« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید محسن حسینی‌فقیه

1404/07/14

بسم الله الرحمن الرحیم

مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / معنای واجب تعبدی و توصّلی / معنای چهارم (مشهور) / دیدگاه آیت الله سیستانی

 

موضوع: مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / معنای واجب تعبدی و توصّلی / معنای چهارم (مشهور) / دیدگاه آیت الله سیستانی

کلام در معنای چهارم (معنای مشهور) تعبدی و توصلی است، که آیا قصد قربت در عمل لازم است، که بشود تعبدی یا لازم نیست، که توصلی است.

قبل از ورود در مقتضای اصل عند الشک، چه اصل لفظی و چه اصل عملی، مقدماتی بیان شد و مقدمه دوم این بود که تعبدیت و مصادیق محقق قصد قربت چیست؟

آیت الله سبحانی در المحصول فی علم الاصول می‌فرمایند تقرب به عمل، به یکی از 6 نحوه است. ان التقرب بالعمل یحصل باحد الامور التالیه:[1]

1- تقرب به قصد امتثال امر

2- اتیان لله تبارک و تعالی

3- اتیان به داعی قربت و تقرب

4- اتیان به داعی کونه تعظیم و تقدیس لله تبارک و تعالی

5- اتیان به داعی محبوبیت این عمل در نزد مولا

6- اتیان به قصد مصلحت معنویه‌ای (داعی ملاک) که به خاطر آن، مولا به این عمل امر کرده است.

ایشان می‌فرمایند بنابراین اگر به خاطر مصالح دنیویه اتیان کند، این مصالح بر عبادات بار می‌شود. مثلاً در نماز برای ورزش، در روزه برای سلامتی بدن، در حج برای قصد تجارت و امثالهم.

آیت الله سبحانی استدراک کرده و می‌فرمایند نعم لا تكفي الإتيان بها لأجل المصالح الدنيوية المترتبة على العبادات، كالرياضة المترتبة على الصلاة، و صحّة البدن المترتبة على الصوم، و التجارة المترتبة على الحجّ إذ قصدها، لا يضفى للعمل عنوان العبادة، اتیان به بقیه عناوین، فرع این است که ابتدا احراز کنیم که عمل، قابل اتیان یا داعی تقرب یا تعظیم و تقدیس یا محبوب برای خدای متعال باشد و شرط اتیان به سایر دواعی این است که ابتدا آنها را احراز کنیم. اما در انتها چیزی باقی نمی‌ماند، چون 4 عنوان را گفتند و عنوان هم یقیناً اصل کلام است و فقط ششمی (اتیان به داعی مصلحت و ملاک) می‌ماند.

ما در اینجا نمی‌فهمیم که چرا ایشان این استدراک را کرده‌اند، چون همه اتیان‌ها را گفتند، پس معلوم می‌شود سایر عناوین، عناوینی است که می‌خواهد قصد قربتی باشد. اینکه ایشان می‌گویند اتیان به سایر عناوین، فرع احراز این است، یعنی سایر عناوینی که مجاز است و سایر عناوینی هم که می‌خواهد در تعبدیت دخالت داشته باشد.

و لا يعلم ذلك إلاّ بأحد أمرين إمّا بتعلّق الأمر به أو كونه تعظيماً و تقديساً عند العقلاء كافّة كالسجودوالركوع إذ لم يختلف إثنان أنّهما من مظاهر التعظيم و التقديس و قد اتّفقوا على ذلك لمناسبات موجودة فيهما و لكنّه ليس بمعنى كونهما من العبادات الذاتية.[2]

ایشان می‌فرمایند از کجا بفهمیم و احراز کنیم که عمل، قابلیت اتیان لله را دارد، داعی تقرب بجوییم، تعظیم و تقدیس خدای متعال و محبوب خدای متعال باشد؟ از 2 راه:

راه اول: از تعلق امر به عمل؛ اگر امر به عمل تعلق بگیرد، این چند عنوان را می‌فهمیم.

راه دوم: عمل تعظیم و تقدیس عند العقلا کافتاً باشد؛ همه عقلا این عمل را تعظیم و تقدیس بدانند، مثل رکوع و سجود که همه عقلاء عالم، این عمل را مصداق تعظیم و تقدیس می‌دانند.

ایشان می‌فرمایند اشتباه نشود، چون رکوع و سجده، عبادت ذاتی نیست که بگوییم اگر کسی در مقابل دیگری، رکوع یا سجده کرد، پس عبادت او را انجام داده و این حرف به 2 دلیل باطل است:

دلیل اول: أنّ كونهما من مظاهر التعظيم و التقديس إنّما هو بالجعل والاعتبار فكيف يكون ذاتياً ولو اتّفق العقلا على أن يكون الركوع علامة للنفرة و الابتعاد، لكان كذلك؛ اگر از مظاهر تعظیم و تقدیس باشد، به جعل و اعتبار است، یعنی رکوع به جعل و اعتبار، مظهر تعظیم و تقدیس قرار گرفته و چگونه می‌خواهد ذاتی باشد؟ شاهد مطلب این است که اگر عقلا اتفاق کنند که مثلاً رکوع علامت نفرت و ابتعاد است، لکان کذلک، همینطور خواهد بود. پس معلوم می‌شود اینکه رکوع و سجده، مظهر تعظیم و تقدیس هستند، به جعل و اعتبار عقلا است.

دلیل دوم: كيف يكون عباديّتهما ذاتية، مع أنّه سبحانه أمر الملائكة بالسجود لآدم؛ رکوع و سجده چگونه عبادت ذاتی باشند، در حالیکه خدای متعال ملائکه را امر به سجود حضرت آدم (علیه السلام) کرد یا حضرت یعقوب (علیه السلام) و فرزندانش برای حضرت یوسف (علی نبینا و آله و علیهم السلام) سجده کردند؟ یقیناً سجده، عبادت ذاتیه نیست، و الا معنایش این است که حضرت یعقوب (علیه السلام) و فرزندانش، حضرت یوسف (علی نبینا و آله و علیهم السلام) را سجده و عبادت کردند یا ملائکه نسبت به حضرت آدم (علیه السلام).

مرحوم صاحب جواهر می‌فرمایند تعبدیت فقط با قصد امتثال امر حاصل می‌شود و با عناوین دیگر حاصل نمی‌شود. جهت مطلب این است که اینها در طول قصد امتثال امر، یعنی محققات قصد امتثال امر هستند، اما آنچه ریشه و اصل در تعبدیت است، قصد امتثال امر است.

نعم يعتبر الإخلاص في العبادة الذي هو عبارة عن وقوع الفعل بقصد الامتثال للسيد المنعم باعتبار ما قام في النفس ودعاها إلى الفعل من الألطاف ورجاء الثواب ودفع العقاب،[3] اخلاص در عبادت لازم است، به چه چیزی، عبادت می‌گوییم؟ انجام عمل با قصد امتثال امر؛ قصد امتثال امر خدای متعال که منعم ما است. الطاف یا رجاء ثواب یا دفع عقاب که از نیتی که به معنای قصد فعل باشد. لو کلف الله بالفعل بدونه لکان کالتکلیف بما لا یطاق ضروره خروج صدور الفعل مع الغفله عن القدره و لذا قبح تکلیف الغافل و نحوه، پس قصد امتثال امر مهم است. مثلاً فرار از عقاب یا درک ثواب یا درک مصلحت و ملاک را قصد می‌کنم، پس امتثال امر مولا می‌کنم، یعنی همه اینها به عنوان قصد امتثال امر مولا برمی‌گردد.

آیت الله سیستانی (حفظه الله) در مباحث الالفاظ جلد 3 صفحه 13 تقریر آقای هاشم هاشمی می‌فرمایند تعبدی، قسمی از عبادت است، یعنی عبادت در توصلیات هم می‌آید. پس:

1- عبادت، اعم از تعبدی و توصلی است؛ لذا نسبت بین عبادت و تعبدی، نسبت عموم و خصوص مطلق است، یعنی عبادت می‌شود عام و تعبدی می‌شود خاص. چون عبادت می‌تواند، هم تعبدی و هم توصلی باشد. عبادت چطور می‌تواند توصلی باشد؟ اگر همان واجب توصلی را به داعی الهی انجام دهیم، می‌شود توصلی، اما عبادت.

2- مرحوم صاحب جواهر می‌فرمایند تعبدیت فقط متوقف بر اتیان العبد للعمل بداعی الامر الالهی (اتیان به داعی امر) است. اگر برای سایر غایات و دواعی، مثل فرار از عقاب، تحصیل ثواب، داعی اینکه خدای متعال اهل عبادت است و امثالهم آورد، صحیح نیست، چون تمام این غایات باید در طول قصد امتثال امر باشند، یعنی همیشه باید پای قصد امتثال امر در میان باشد، تا این عمل بشود عبادت و تعبدی، پس خود این غایات موجب تعبدیت نیستند.

آیت الله سیستانی (حفظه الله) می‌فرمایند سخن مرحوم صاحب جواهر را نمی‌پذیریم، بلکه می‌گوییم مطلق کون العمل مضافاً لله تعالی بالاضافه التذللیه، همین که عمل را به خدای متعال نسبت بدهیم و غرض‌مان هم این باشد که تذلل در مقابل خدای متعال کنیم، به آن، عبادت گفته می‌شود و این معنا تذلل در قسم اول عبادات (عبادات ذاتیه) است. در قسم دوم هم فان انطباق داشتن عنوان عبادت بر اینها به خاطر جهاتی است که تارتاً انسان آن را به لحاظ عنوان امر یا ترس از وعید و کسب وعد و امثالهم می‌آورد و اگر انسان عمل را به داعی امر انجام داد، اما تذلل در آن نبود، این عمل بی فایده است. پس معلوم می‌شود سرّ مطلب، تذلل است.

سؤال: مگر می‌شود انسان عمل را به داعی امر انجام دهد، اما تذلل در آن نباشد؟ بله. مع حالة التمنّن، که در علم اخلاق اصطلاحاً به آن می‌گویند ادلال، که عجب، مظهری از مظاهر ادلال است، یعنی چون مجبور است، عمل را انجام می‌دهد.

ایشان می‌فرمایند فالنسبة بین العبودیه و اطاعت الامر نسبة العموم من وجه، عبودیت و اطاعت امر کردن، در توصلی می‌آید، چون توصلی هم اطاعت امر است. اما نسبت بین عبودیت و عبادت و تعبدی، می‌شود عموم و خصوص مطلق. عبادت و توصلی می‌شود من وجه و عبادت و عبودیت و تعبدی می‌شود عموم و خصوص مطلق.

و الخلاصه ان العبودی و العبادی غیر متوقفه علی امتثال الامر بل انها تدور مدار الاضافه التذللیه فلو تحققت بای وسیله کانت فتصدق العبادت علی هذا العمل، عبادیت، متوقف بر امتثال امر نیست، بلکه متوقف بر نسبت تذللی است.

مرحوم صاحب جواهر می‌فرمایند عبادت متوقف بر امتثال امر است و سایر عناوین هم به درد نمی‌خورند و در طول امتثال امر هستند.

سؤال: اگر قصد امتثال امر داشته باشد، ولو ذاتاً عجب دارد، آیا تذلل نیست؟ شاید بتوانیم بگوییم اگر قصد امتثال امر بود، حتماً تذلل هم هست، چون وقتی امتثال امر را قصد می‌کنم، معلوم می‌شود برای او جایگاه آمریت و برای خودم جایگاه مأموریت قبول کردم و پذیرفتم که ناچار از امتثال کردن و آوردن خواسته او هستم (تذلل)، یعنی اگر قصد امتثال امر باشد، خواه ناخواه همراهش تذلل است.

 


logo