« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید محسن حسینی‌فقیه

1404/07/13

بسم الله الرحمن الرحیم

مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / معنای واجب تعبدی و توصّلی / معنای چهارم (مشهور) / موارد تعبدی و توصلی در کلام آیت الله سیستانی

 

موضوع: مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / معنای واجب تعبدی و توصّلی / معنای چهارم (مشهور) / موارد تعبدی و توصلی در کلام آیت الله سیستانی

کلام در واجب تعبدی و توصلی است در تعریف این 2 واژه، بنا بر معنای چهارم، که معنای مشهور تعبدی و توصلی است. 3 معنای تعبدی و توصلی بیان شد:

معنای اول: تعبدی این است که خود انسان باید بجا بیاورد، اما توصلی این بود که غیر او هم می‌تواند بجا بیاورد، مثل نماز قضای پدر و مادر که اگر غیر پسر بزرگتر، انجام بدهد، مجزی بوده و می‌شود توصلی و دیگر بر پسر بزرگتر واجب نیست، اما اگر مجزی نبود، می‌شود تعبدی، پس فقط پسر بزرگتر باید بجا بیاورد.

معنای دوم: اگر عمل از روی اراده انجام شود، می‌شود تعبدی، اما اگر بدون اراده هم انجام شد و کافی بود، می‌شود توصلی.

معنای سوم: اگر عمل واجب را در ضمن فرد حرام انجام بدهد و مجزی باشد، می‌شود توصلی و اگر مجزی نباشد، می‌شود تعبدی.

مقدمه اول در تعریف تعبدی و توصلی

معنای چهارم (بحث اصلی در تعبدی و توصلی): غرض یا ملاک از عمل واجب، زمانی حاصل می‌شود که قصد تقرب داشته باشد، و الا فلا، که می‌شود تعبدی و توصلی.

البته آقایانی مثل آیت الله سیستانی (حفظه الله)، آیت الله مکارم و مشهور تعابیری در این زمینه داشتند، که اشاره شد.

آیت الله سیستانی (حفظه الله) در مباحث الالفاظ (تقریر آقای هاشمی) جلد 3 صفحه 10 تعبدی و توصلی را معنا کرده و مصداقش را ذکر نموده و می‌فرمایند الاعمال آلتی یأتی به الانسان لاجل اغراض یستهدفها، اعمالی که انسان به خاطر غرض‌هایی که دنبال می‌کند، انجام می‌دهد.

تارتاً یترتب علیها الغرض المترغب من العمل عند العقلا سواء اقترن، تارتاً غرضی که در نزد عقلا از انجام این عمل مترقب بوده، می‌آید، چه، عنوان تذللیت للرب باشد و چه نباشد، چون ایشان بحث را روی عنوان تذلل برای رب بردند. اگر گفتیم غرض، مترتب می‌شود، چه همراه عمل، تذلل للرب باشد و چه نباشد، واجب توصلی است و طبعاً نقطه مقابلش می‌شود واجب تعبدی، که آن اثری که مورد رغبت عقلا بوده و غرضی که از انجام این واجب دنبال می‌کردند، حاصل نمی‌شود. الا مع هذه الاضافه (نسبت) التذللیه، تذلل نسبت به خدای متعال. پس این می‌شود واجب تعبدی.

پس غرض حاصل می‌شود، ولو اینکه آن عمل نسبت تذللی للرب نداشته باشد و غرض از واجب حاصل نمی‌شود، مگر اینکه نسبت تذللیه للرب داشته باشد.

در ادامه، ایشان نکته‌ای مطرح کرده و می‌فرمایند فرقی در تعبدی بین اینکه متعلق حکم باشد یا موضوع حکم، نیست و متعلق حکم، چه متعلق امر وجوبی و چه متعلق امر ندبی باشد. پس:

1- تعبدی، موضوع باشد.

2- تعبدی، متعلق امر وجوبی یا ندبی باشد، که در این صورت، باید 3 نوع مثال برای قضیه داشته باشیم:

اثر و غرضی که انسان از اتیان نماز دنبال می‌کند، مثل فرار از عقوبت (البته بستگی دارد که نیت هر کس در نمازش چیست، اما ایشان احوال افراد عادی را بیان می‌کنند، چون نوعاً افراد می‌گویند اگر نماز نخوانی، عقوبتی می‌شوی (فرار از عقوبت) و الا ممکن است کسی که اثری را از اتیان نماز دنبال می‌کند، تحصیل رضای خدای متعال یا کسب ثواب باشد) و امتثال امر است. این اثر، زمانی بر اتیان نماز حاصل می‌شود که اضافه تذللیه للرب داشته باشد، یعنی این کارش را به تذلل برای خدای متعال نسبت بدهد، که در این صورت، این می‌شود واجب عبادی. علاوه بر نماز، نوافل واجب یا مستحب هم، همین گونه هستند، که نماز می‌شود مثال برای متعلق حکم، چون وجوب به نماز تعلق گرفته و نماز هم فعل مکلف است و می‌شود متعلق وجوبی یا ندبی. و هکذا الاعتکاف و الحج الواجب منها و المندوب، اعتکاف واجب و مستحب، حج واجب و مستحب و نماز مستحب، همینطور است. لذا به اینها می‌گوییم متعلق‌های وجوبی یا ندبی تعبدی. در موضوعات هم، تعبدی مطرح می‌شود.

و اخری نتصور التعبدیه فی موضوعات الاحکام، فرقی نمی‌کند، چه معامله باشد و چه غیر معامله. در اینجا ایشان وقف را مثال می‌زنند.

سؤال: آیا وقف، متعلق یا موضوع و مستحب یا واجب است؟ مستحب است، اما اگر نذر کرد، می‌شود واجب، پس وقف طبق روال نظر مشهور، متعلق حکم است، آما ایشان تعبیر به موضوع می‌کنند.

سواء المعاملات او غیرها فمثلاً الوقف بنائاً علی القول المشهور هو من التعبدیات، ایشان وقف را از موضوعات احکام دانسته و می‌فرمایند تعبدی است، یعنی اگر وقف بدون قصد قربت اتیان شود، باطل است. شاید به این اعتبار بشود بگوییم وقف، موضوعی است و وجوب عمل بر طبق مقتضای وقف می‌شود وجوب و متعلق، یعنی وقف محقق می‌شود و موضوعی از موضوعات است، که بر اساس آن، وجوب می‌آید و حکم داریم، که این حکم، متعلق می‌خواهد و متعلقش، وفا به مقتضاء وقف است، پس وقف بشود موضوع.

و کذلک العتق، عتق هم از موضوعات احکام است، یعنی اثری که در نزد عقلا مورد رغبت از انشاء وقف است، که تملیک موقوف علیهم، تملیک غیر الطلق یا اثری که عقلا در عتق دنبال می‌کنند، که انعتاق و آزاد شدن عبد بوده و لازمه‌اش این است که زمانی این اعمال آورده شوند، که با نیت تذلل و تعبد اتیان شوند.

ایشان می‌فرمایند در معاملات مثال زدیم که یکی وقف و دیگری عتق بود. در غیر معاملات هم همینطور است، مثل وضو، غسل و تیمم، که بنا بر مسلک ما، این‌ها موضوع برای تحقق طهارت از حدث هستند، یعنی طهارت از حدث می‌شود متعلق (واجب یا مندوب) و موضوع تحقق این متعلق می‌شود وضو، غسل و تیمم و زمانی اثر (طهارت) بر وضو، غسل و تیمم بار می‌شود که به عنوان اضافه لله اتیان شوند و تذلل لله در ضمن اینها بوده باشد. طهارت هم، امر مرغوب فیه است. ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین. پس به نظر ما (آیت الله سیستانی (حفظه الله)) این‌ها متعلق حکم نیستند، بلکه موضوع حکم هستند، چون آنچه متعلق حکم است، اثر حاصل از اینها (عنوان طهارت) است.

وضو، غسل و تیمم می‌شوند موضوع برای حکم، پس در تعبدی، آن اضافه للرب لازم است و این تذلل للرب، هم در متعلق می‌آید و هم در موضوع.

در متعلق، چه امر وجوبی و چه امر ندبی و در موضوع هم، چه در معاملات و چه در غیر معاملات.

ایشان در انتها می‌فرمایند اذاً فیعرف التعبدی بانه عبارت عن ذلک عمل الذی لا یترتب علیه الاثر المرغوب فیه و هو العلة الغائیه من اتیانه بحسب الطبع الا بالاضافه التذللیه للرب، آن اثری که مورد رغبت و علت غایی اتیان عمل است، زمانی حاصل شود که اضافه تذللیه للرب بوده باشد، که در این صورت، آن اثر حاصل می‌شود و به آن می‌گوییم تعبدی.

سواء کان متعلقاً للحکم ام لا و سواء کان متعلقاً للحکم الوجوبی ام لا و سواء کان فی الموضوع فی المعاملات او غیرها. لذا تعبدی به واجب اختصاص ندارد، که بعد بگوییم تعبدی در مندوبات نیست و به متعلق اختصاص ندارد، که بعد بگوییم آیا ملاک تعبدیت، وجوب امر است یا عدم وفاء ملاک؟ یعنی فکر کنیم که فقط در متعلقات است (چون امر به متعلق تعلق می‌گیرد) که بعد بگوییم ملاک تعبدیت چیست؟ اگر امری بود و آن امر مثلاً باید امتثال می‌شد، که فکر کنیم وجوبی هم هست و بعد بگوییم می‌شود تعبدی و غیرش بشود توصلی، بلکه هم در متعلق می‌آید و هم در موضوع و متعلق، چه وجوبی و چه ندبی و موضوع، چه معاملات و چه غیر معاملات.

پس چرا آقایان می‌گویند واجب تعبدی و توصلی، و مندوب را نمی‌گویند؟ ایشان می‌فرمایند چون آقایان در اوامر بحث می‌کردند و امر هم بر وجوب دلالت دارد، لو خلی و طبعه، لذا می‌گفتند واجب تعبدی یا توصلی است، و الا خصوصیت دیگری در قضیه وجود ندارد.

مقدمه دوم در تعریف تعبدی و توصلی

ثانيها: إن التقرب المعتبر في التعبدي، إن كان بمعنى قصد الامتثال والإِتيان بالواجب بداعي أمره، كان مما يعتبر في الطاعة عقلاً، لا مما أخذ في نفس العبادة شرعاً، وذلك لاستحالة أخذ ما لا يكاد يتأتى إلّا من قبل الأمر بشيء في متعلق ذاك الأمر مطلقاً شرطاً أو شطراً، فما لم تكن نفس الصلاة متعلقة للأمر، لا يكاد يمكن إتيإنّها بقصد امتثال أمرها.

این بحث است که تقرب به عمل به چه اموری حاصل می‌شود؟ می‌خواهیم در این عمل‌مان به خدای متعال تقرب بجوییم. انحاء تقرب الی الله چگونه است؟ از معاصرین، آیت الله سبحانی در المحصول فی علم الاصول می‌فرمایند ان التقرب بالعمل یحصل باحد الامور التالیه،[1] تقرب به عمل به چند امر حاصل می‌شود:

1- التقرّب بقصد امتثال أمره سبحانه (مصداق خیلی واضح)، من عمل را انجام می‌دهم، تا امر خدای متعال را امتثال کنم، پس می‌شود قصد امتثال امر.

2- الإتيان لله تبارك و تعالى، عمل را به خاطر خدای متعال انجام می‌دهم.

3- الإتيان بداعي التقرّب إليه سبحانه، اینکه به داعی قرب به خدای متعال انجام می‌دهد.

4- الإتيان بداعي كونه تعظيماً و تقديساً له، خدای متعال را تعظیم و تقدیس می‌کند، چون به جایگاه با عظمت او توجه دارد و در مقابل او تذلل (سجده و رکوع انجام می‌دهد) می‌کند.

5- الإتيان بداعي المحبوبية للمولى فيكون الداعي إلى العمل، كونه محبوباً لله، لا سائر الدواعي النفسانية،[2] بداعی اینکه این عمل، محبوب مولا است، انجام می‌دهد.

6- الإتيان بقصد المصلحة المعنوية التي أمر الله سبحانه به لأجلها، من انجام می‌دهم، تا به آن ملاک و مصلحتی که به خاطر آن، مولا و خدای متعال امر به این عمل کرده، برسم. مثلاً در روزه، ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾، من روزه را به خاطر نیل به تقوا انجام می‌دهم. پس آن ملاک، حصول تقوا است.

قصد محبوبیت، قصد امتثال امر نیست، ولو بعضی‌ها گفته‌اند پوشش بر همه اینها قصد امتثال امر است، یعنی امتثال امر را قصد می‌کنم، تا به رضای خدای متعال یا ثواب برسم یا از عقاب فرار کنم. اما بعضی‌ها می‌گویند قصد امتثال امر در عرض قصدهای دیگر قرار دارد؛ تارتاً امتثال امر و اخری فرار از عقاب را قصد می‌کنم و اصلاً به امتثال امر کاری ندارم.

ما می‌گوییم قصد امتثال امر، پوشش دهنده همه اینها است. مثلاً تقرب به قصد امتثال امرش را قصد کرد (1) یا الاتیان لله تبارک و تعالی (2)، یعنی چون عملی را که خدای متعال از من خواسته، به خاطر او انجام می‌دهم. به خاطر خدای متعال، یعنی به خاطر خواسته خدای متعال یا الاتیان بداعی التقرب الیه سبحانه (3)، یعنی به داعی تقرب.

سؤال: و چرا تقرب؟ چون خدای متعال از من خواسته است.

یا چه زمانی خدای متعال را با این عمل تعظیم می‌کنم (4)؟ به اعتبار اینکه خدای متعال از من خواسته، انجام می‌دهم، تا او را تعظیم و تقدیس کنم، و الا انجام نمی‌دادم و اعتنا نمی‌کردم (خصوصاً در وجوب) که سر از اهانت درمی‌آورد یا محبوبیت للمولا (5)، هم به اعتبار این است که خدای متعال امر کرده و هم اینکه، این عمل، محبوب مولا بوده است یا اتیان به قصد مصلحت (6)، که ملاک است.

در متعلقات همیشه لحاظ امر می‌شود، ولو هر کدام از این معانی در نظر گرفته شود.

ایشان می‌فرمایند نعم لا تكفي الإتيان بها لأجل المصالح الدنيوية المترتبة على العبادات، كالرياضة المترتبة على الصلاة، و صحّة البدن المترتبة على الصوم، و التجارة المترتبة على الحجّ إذ قصدها، لا يضفى للعمل عنوان العبادة.

مثلاً اگر کسی نماز می‌خواند و با این نماز، ورزش می‌کند، کالریاضه، ورزش کردنی که مترتب بر نماز است یا صحت بدنی که مترتب بر روزه است یا تجارتی که مترتب بر حج است، در واقع، این اضافه عمل به خدای متعال و عبادی نیست. فالواجب التعبدی ما تتوقف صحته علی الاتیان بها لواحد من هذه العناوین نعم اتیان به عناوینی (6 مورد) که گفتیم، فرع احراز این است که عمل قابلیت تقرب به مولا را داشته باشد. اگر عمل قابلیت تقرب به مولا را نداشت، مثل غصب، لذا اگر انسان این کار انجام بدهد، به هیچ وجه تعبدی به معنایی که گفتیم، نیست. و لا یعلم ذلک الا باحد آمرین، از کجا بفهمیم که عمل قابلیت اتیان و داعی تقرب به مولا را دارد، که بعد هر کدام از این نیت‌های 6 گانه بشود واجب تعبدی؟ از یکی از 2 راه زیر:

1- امر از طرف خدای متعال به آن تعلق گرفته باشد.

2- در نزد عقلا مصداق برای تعظیم و تکریم و تقدیس است، مثل رکوع و سجده.


logo