1404/07/12
بسم الله الرحمن الرحیم
مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / معنای واجب تعبدی و توصّلی / معنای چهارم (مشهور) / دیدگاه محقق خراسانی، آیت الله سیستانی و آیه الله مکارم
موضوع: مباحث الفاظ / اوامر / واجب تعبدی و توصّلی / معنای واجب تعبدی و توصّلی / معنای چهارم (مشهور) / دیدگاه محقق خراسانی، آیت الله سیستانی و آیه الله مکارم
کلام در واجب تعبدی و واجب توصلی به معنای چهارم (معنای مشهور) است. 3 معنا برای تعبدی و توصلی و مقتضای اصل لفظی و اصل عملی در هر کدام بیان شد و برای اینکه مرکز نزاع و اقوال روشن شود، ابتدا مقدماتی را ذکر میکنیم.
مقدمه اول: واجب تعبدی یا واجب توصلی و مستحب تعبدی یا مستحب توصلی به چه معنا است؟ البته آقایان معمولاً میگویند واجب تعبدی یا واجب توصلی، در حالیکه طبق نظر بعضی از بزرگان، تعبدی و توصلی در مندوبات (مستحبات) هم مطرح است. پس چرا میگوییم واجب تعبدی و واجب توصلی؟ چون سخن در اوامر است و اوامر هم ظهور در وجوب دارند، و الا اختصاص به وجوب ندارد.
الوجوب التوصلي، هو ما كان الغرض منه يحصل بمجرد حصول الواجب، ويسقط بمجرد وجوده، بخلاف التعبدي، فإن الغرض منه لا يكاد يحصل بذلك، بل لابد ـ في سقوطه وحصول غرضه ـ من الإِتيان به متقرباً به منه تعالى.[1]
مرحوم آقای آخوند، تعبدی و توصلی را اینگونه معنا کرده و میفرمایند واجب توصلی، واجبی است که غرض از وجوب، به مجرد حصول واجب، حاصل و وجوب به مجرد وجود واجب، ساقط میشود و در نقطه مقابلش، واجب تعبدی این است که غرض از وجوب حاصل نمیشود و وجوب ساقط نمیگردد، مگر اینکه انسان آن واجب را با قصد تقرب انجام دهد. پس حصول غرض و سقوط وجوب، تارتاً به حصول واجب، ولو بدون قصد قربت است، و اخری حصول غرض و سقوط وجوب، به اتیان واجب، اما با یک چیز اضافه، متقرباً به الی الله است.
از معاصرین، آیت الله مکارم در انوار الاصول میفرمایند تعاریفی برای واجب تعبدی و واجب توصلی بیان شده و به تعریف مشهور اشاره میکنند که واجب توصلی، واجبی است که حصول غرض یا امتثال (ایشان این قید را به کلام مرحوم آقای آخوند اضافه کردند، چون ایشان (مرحوم آقای آخوند) فرمودند حصول غرض و سقوط وجوب واجب) متوقف بر قصد قربت نیست، مثل تطهیر مسجد، که غرض و امتثال، ولو بدون قصد قربت هم حاصل میشود. اما واجب تعبدی، واجبی است که غرض و امتثال حتماً باید در اتیان واجب، منضماً و متقرباً الی الله تبارک و تعالی باشد.
فالمشهور ان الواجب التوصلى ما لا يتوقف حصول الامتثال او حصول الغرض فيه على قصد القربة نظير تطهير المسجد فان الغرض فيه يحصل و بتبعه يسقط الامر بمجرد التطهير من دون قصد القرية او قصد الامر و باى طريق حصل التطهير، و اما الواجب التعبدى فهو ما يتوقف حصول الغرض و الامتثال فيه على قصد القربة.[2]
پس تعریف مشهور 2 قید دارد:
قید اول: حصول غرض
قید دوم: حصول امتثال، که بدون نیاز به قصد قربت میشود توصلی و با نیاز به قصد قربت میشود تعبدی.
ایشان در پایان میفرمایند این کلام تعریف مشهور بود، اما انصاف این است که تعریف به لوازم است، اما در واقع، یک تفاوت ماهوی هم، بین واجب تعبدی و واجب توصلی وجود دارد، یعنی یک خصوصیتی در واجب تعبدی و واجب توصلی است، که تعبیر و تعریفی که برای تعبدی و توصلی گفتیم، از این خصوصیت ناشی میشود، و الا از حیث ماهیت و ذات، واجب تعبدی و واجب توصلی با هم فرق میکنند و باید به آن فرق ماهوی توجه کرد.
ولكن الانصال انه تعريف ببعض اللوازم و ليس بيانا لماهية الواجب التعبدى والتوصلى. فرق ماهوی بین واجب تعبدی و واجب توصلی در توضیح مرحوم آقای آخوند:
افعال اختیاری انسان، از جهتی به 2 قسم تقسیم میشوند:
قسم اول: الافعال التى يأتى بها لرفع حاجاته اليومية كالتجارة والبيع والنكاح والطلاق و غيرها؛[3] افعالی که انسان برای رفع حاجات روزانه انجام میدهد، مثل تجارت، نکاح، طلاق، اجاره و امثالهم و افعالی که انسان برای اظهار عبودیت با خضوع و تعظیم در مقابل رب و مولا انجام میدهد. پس یک سری افعال برای رفع حاجات یومیه و یک سری افعال برای اظهار عبودیت و نهایت خضوع در مقابل مولا و رب است.
قسم دوم: و الافعال التى يأتى بها لا ظهار عبوديته و نهاية خضوعه و تعظيمه فى مقابل ربه و مولاه، و هى بنفسها على قسمين ايضا، به 2 قسم تقسیم میشود:
اول: افعالی که ذاتاً و ماهیتاً تعظیم و تجلیل خدای متعال و رب و مولا است، یعنی افعالی که به ذاته تعظیم و تجلیل و خضوع و عبودیت هستند؛ مثل سجده، که ولو قصد قربت هم نباشد و حتی در مقابل بتی واقع شود (به قول آیت الله مکارم) به آن میگویند عبادت لله و للشمس و الشجر و الصنم و القمر.
البته اگر در مقابل صنم انجام شود، نباید به آن گفت عبادت و شاید به این عنوان بتوان گفت که عابد شمس و قمر و صنم هستند، اما در لسان روایات نیست.
دوم: ما يكون عبادة ولكن لا بذاته و ماهيته بل باعتبار المولى و جعله كعبادية الصيام (التى ترجع الى عبادية الامساك) والطواف والسعى فى الصفا والمروة و الهرولة فى موضعها و غير ذلك من اشباهها من الواجبات التعبدية فى الشرع المقدس؛[4] افعالی که عبادت میشود، اما به ذاته و ماهیته اینگونه نیستند، بلکه به اعتبار مولا است و جعله و مولا این را عبادت قرار داده و ذاتاً و ماهیتاً اینگونه نبوده است. مثلاً کعبادیه الصیام، روزه عبادیت دارد. شارع برای همین امساکی که انجام میدهیم، عبادیت جعل کرده و ذاتاً و ماهیتاً عبادت نبوده و شاهد مطلب این است که خیلیها چیزی برای خوردن ندارند و نیت روزه هم نکردند، اما نمیگوییم اینها عبادت کردند، بلکه زمانی میشود به آن، عبادت بگوییم، که چیز دیگری در کنارش باشد.
پس ذات این عمل، عبادت نبوده، اما شارع برای این عمل، عبادیت جعل کرده و قرار داده یا مثل طواف، سعی صفا و مروه، هروله و امثالهم، که اموری هستند که وضعت للخضوع و التعظيم فى مقابل المولى الحكيم.
پس قسم دوم هم عبادت قرار میگیرد، اما نه بالذاته و بماهیته، بل بالاعتبار و الجعل من قبل المولی و الشارع نظير ما يعتبر للتعظيم و بوضع للاحترام بين الملل والاقوام، که گفتیم عبادیتش به جعل بود، مثل چیزهای دیگری که در نزد اقوام برای اموری جعل شدهاند، مثل کلاه از سر برداشتن در بین بعض از اقوام برای احترام یا دست روی سر گذاشتن در نزد بعضی برای خضوع و خشوع و اظهار ارادت، که جعل و وضع شدهاند، و الا به ذاته و ماهیته، کلاه از سر برداشتن، خضوع و خشوع نیست.
پس حاصل مطلب این است که فرق تعبدی و توصلی فقط به قصد قربت (از لوازم قضیه) و عدم قصد قربت (نظر مشهور) نیست، بلکه فرق بین تعبدی و توصلی به ماهیت است و ماهیت عمل عبادی و توصلی، 2 تا است.
بعبارة اخرى: ان للعبادة التى توجب التقرب الى المولى ركنين: حسن فاعلى و هو ان يكون العبد فى مقام الا طاعة والتقرب الى المولى، و حسن فعلى و هو ان يكون ذات العمل مطلوبا للمولى، هر عملی که موجب تقرب بشود، هم باید حسن فاعلی داشته باشد، که عبد در مقام اطاعت باشد و هم حسن فعلی، که عمل هم مطلوب مولا باشد. اما اگر یکی از این 2 حسن (فاعلی یا فعلی) نبود، مثلاً اگر حسن فاعلی، یعنی در مقام اطاعت مولا نبود، در اینجا این عمل، عبادی نیست یا حسن فاعلی بود، اما حسن فعلی نداشت، باز هم اینگونه نیست و شرطش این است که باید هر 2 رکن باشد.
حسن فاعلی سر جای خود معلوم، اما بعضی وقتها گفتند خود ذات و ماهیت عمل حسن فعلی دارد، اما گاهی اوقات گفتند حسن فعلی به جعل مولا است و از این جهت فرقی نمیکند که فاعلی، یعنی در مقام تقرب باشد یا فعلی، که بذاته یا بالجعل و الوضع است.
سؤال: فرق این کلام با تعریف مشهور (ان یکون العبد فی مقام الاطاعه و التقرب الی المولی) چیست؟ در تعریف مشهور هم، یقیناً فاعلی بود، چون گفتند باید با قصد قربت باشد. آیا حسن فعلی هم در تعریف مشهور، غیر از این 2 بود؟ وقتی میگویید حسن فاعلی و بعد میگویید حسن فاعلی این است که در مقام تقرب باشد، تعریف به لازم شیء نشد، بلکه تعریف به رکن شیء شد، چون تعبیرشان این است که 2 رکن دارد. حسن فاعلی و هو ان یکون العبد فی مقام الاطاعه و التقرب الی المولا، این، خودش شد. شما میگویید آن تعریف مشهور، تعریف لازم ماهیت است، اما در اینجا میگویید رکنش این است که حسن فاعلی داشته باشد، که در مقام تقرب باشد.
ما میگوییم این به معنای رکن اشاره شد و رکن هم، ذات شیء است، پس تعریف مشهور طبق بیان شما (آیت الله مکارم) تعریف به لوازم نشد.
فتلخص ان الفرق بين التعبدى والتوصلى لا ينحصر فى قصد القربة و عدمه فقط بل انهما تفترقان فى الماهية ايضا فماهية العمل التعبدى تفترق عن ماهية العمل التوصلى؛[5] بلکه تفترقان در ماهیت، ماهیت تعبدی با توصلی متفاوت است و عبادتی که موجب تقرب الی المولا شود، 2 رکن دارد:
رکن اول: حسن فاعلی که عبد در مقام اطاعت و تقرب باشد.
رکن دوم: حسن فعلی که عمل، مطلوب مولا باشد. و هو ان یکون ذات العمل مطلوب للمولی، با قطع نظر از فاعل عمل. عمل که ذاتش مطلوب مولا است، به جعل یا به ماهیتش است و در آن، فرقی بین این 2 نیست. پس تعریف آیت الله مکارم، تعریف به لوازم است.
آیت الله سیستانی (حفظه الله) در مباحث الالفاظ جلد 3 صفحه 6 تقریر آقای هاشم هاشمی میفرمایند و اما مفهوم التذلل فهو عند الناس منقسم لقسمین، مفهوم تذلل در نزد مردم 2 قسم است:
قسم اول: اداء بعض از اعمالی که مصداق خضوع و تذلل هستند، که اگر انسان این عمل را انجام دهد، میگویند او تذلل کرده، چون عملی را انجام داده که مصداق خضوع و تذلل است، که 2 قسم است:
اول: ممارسة الاعمال لاجل الله تعالی او ما یفرض الا عنه کالاصنام، عمل را به خاطر خدای متعال یا به خاطر چیزی که او را اله فرض کرده، انجام دهد، مثل عبادت بتها یا حج، طواف، اعتکاف، قنوت، بذل مالی لتعظیم موضع العباده، کلزوائح، که ایشان میگویند اسم مجموعه اینها را در کتب لغت و آیه، میگذاریم مسک، که همه اینها مصداق تذلل و عبودیت هستند و به این اعتبار هستند که در مقابل رب، چه واقعی و چه به اعتقاد انجام دهنده، انجام میدهند.
دوم: اعمالی که حتی بالنسبة لغیر الله انجام میدهند، مثل رکوع و سجود، که اکثر قوتاً و دلالتاً بر عبودیت است از رکوع در مجال تذلل، خضوع سجود بیشتر از رکوع است یا مثل تکفیر (دست به سینه گذاشتن یا دست روی دست گذاشتن) در بعض از مجتمعات، جلوس بر روی زانو (زانو به زمین زدن)، لبس به لباس خاص در لباس احرام.
ایشان میفرمایند اینها انواعی از تذلل عملی است، که با اختلاف ملل و نحل متفاوت میشود، چه برای خدای متعال بیاورد و چه برای غیر خدای متعال و اینها به تعبیر آیت الله سیستانی (حفظه الله) از عناوین قصدیه هستند، که یک طرف، اضافهای لازم دارد که برای خدای متعال (فرضی) قصد میکند، ولو آن خدای متعال، صنم و بت باشد و در مقابل او این عمل را انجام میدهد، که بذاتها مظاهر تذلل، چه مظاهر تذلل در تمام مجتمعات، چه مظاهر تذلل در بعض از مجتمعات هستند.
قسم دوم: بعضی اعمالی که یصدق علیها عنوان تذلل، اما به لحاظ الاطاعه و الانقیاد، نه به لحاظ اینکه مصداق تذلل هستند. مثلاً کسی به دیگری میگوید افعل یا لا تفعل، اگر اتباع و عمل، موافق امر و فرمان او کرد، میشود خضوع و تذلل از باب اطاعت امر او.
القسم الاول لا یتوقف علی الانفعال ان فعل و تأثیر الغیر بل هو اعم من ذلک فهو یمارسها لاظهار التذلل للغیر و ان لم یکن امر فی هذا المجال، قسم اول، اگر امر هم نباشد، وقتی به همان عنوان انجام بدهد، تذلل حاصل میشود و مصداق تذلل است، ولو عنوان اطاعت و انقیاد بر آن صادق نباشد، یعنی چون امری نیست که بخواهد اطاعتی باشد.
اما قسم دوم دائرمدار این است که اشتیاق مولا برای اتیان مأمور به را اظهار کند، چه، این اشتیاق، به نحو وجوبی یا ندبی اظهار شود. عبد هم آن کار را به خاطر اینکه مولا فرموده، انجام میدهد و این، تذلل است.
اذاً فالتذلل قسمان تذلل نابع من ذات العمل، تذللی است که از ذات عمل شکل میگیرد. و هو یختلف باختلاف المجتمعات، بعضی از مجتمعات، عملی را مصداق تذلل میدانند و بعضی از مجتمعات نمیدانند، که ظاهراً تذلل سجدهای نیست، چون اگر تذلل سجدهای باشد، انحصار در مجتمعی دون مجتمعی ندارد.
و البعض الآخر من الاعمال مشترک فی جمیع المجتمعات و تذلل نابع من ناحیه طباق عنوان الطاعه و الانقیاد، قسم دوم، تذلل در نزد همه است، که جایی است مولا امر کرده باشد و در مقام اطاعت و انقیاد بیاید. پس تذلل، تارتاً تذلل نابع از ذات عمل است که عمل را برای تذلل مصداق میدانیم، که گفتند با مجتمعات فرق میکند و قسم دوم هم، تذلل از ناحیه امتثال کردن است.
سؤال: تذلل ذاتی سجده در کجا است؟ ایشان میفرمایند اذاً فالتذلل قسمان. آیا اولی یعنی تذلل نابع من ذات العمل؟ ایشان که گفتند به اختلاف مجتمعات فرق میکند. ما میگوییم تذلل قسم اول را که از ذات عمل میجوشد، 2 قسم کنیم:
قسم اول: در تمام مجتمعات، تذلل است، مثل سجده.
قسم دوم: در بعض از مجتمعات تذلل است و در بعضی نیست، مثل رکوع.