« فهرست دروس
درس زبدة البیان -استاد محمدحسین حشمت‌پور

90/08/11

بسم الله الرحمن الرحیم

 بحث نجاست خمر و آیه دهم باب طهارت /طهارت /احکام القرآن

 

موضوع: احکام القرآن /طهارت / بحث نجاست خمر و آیه دهم باب طهارت

جمع‌بندی بحث نجاست خمر و آغاز تفسیر آیه دهم باب طهارت

صفحه ۷۲، سطر یازدهم: «و بالجملة لا دلالة فیها علی نجاسة الخمر و هو ظاهر».[1]

بحث سر آیه‌ای داشتیم که مربوط به پرهیز از خمر، میسر، انصاب و ازلام بود. گفتیم که این آیه دلالت بر نجاست خمر ندارد، دلالت دارد بر حرمت تعاطی خمر؛ چه تعاطی به شرب باشد و چه تعاطی به تصرفات دیگر، اما دلالت بر نجاست خمر ندارد. الان می‌خواهیم دومرتبه همین نتیجه را بگیریم که آیه دلالت بر نجاست خمر نمی‌کند، بعد اضافه کنیم این مطلب را که اخبار هم دلالت بر نجاست خمر ندارند؛ نه این‌که هیچ‌کدامشان دلالت ندارند، بعضی‌ها دلالت دارند، بعضی دلالت ندارند.

وقتی این دو تا را کنار هم می‌گذاریم و می‌بینیم مختلف‌اند، به تعارض این‌ها را ساقط می‌کنیم و حکم می‌کنیم به این‌که نجاستی نیست. آن‌هایی که دلالت می‌کنند بر طهارت، با آن‌هایی که دلالت می‌کنند بر عدم طهارت، تعارض پیدا می‌کنند و قهراً باید ساقط بشوند؛ منتها چون سقوط دو خبر را ما اجازه نمی‌دهیم و راه دیگری برای این‌که این دو تا تساقط نکنند داریم، باید راه دیگر را طی کنیم، قائل به تساقط نشویم.

یا باید آن اخباری که دلالت می‌کنند بر این‌که اثر خمر شسته شود حمل کنیم بر استحباب؛ بگوییم خمر نجس نیست ولی خب مستحب است که شسته بشود. یا آن اخباری که دلالت می‌کنند بر این‌که اثر خمر لازم نیست شسته شود، حمل کنیم بر تقیه؛ بگوییم موافق کلام سنی‌هاست و تقیه است.

پس یکی از این دو تا راه حمل را باید بکنیم؛ تساقط که اجازه نمی‌دهیم تا نوبت به اصل برسد، بلکه حمل بر استحباب را در بعضی‌ها یا حمل بر تقیه را در بعضی دیگر اجازه می‌دهیم.

حالا بین این دو تا کدام راجح است؟ حمل بر استحباب کنیم بهتر است یا حمل بر تقیه کنیم؟ حمل بر تقیه اگرچه ظاهرش این است که خبر صادر شده منتها تقیةً صادر شده، ولی باطنش اسقاط خبر است؛ حمل بر تقیه باطنش اسقاط خبر است، یعنی در واقع خبر را کنار گذاشتن.

اما حمل بر استحباب جمع بین خبرین است؛ که هم به آن خبری که می‌گوید شستن لازم نیست عمل می‌کنیم، می‌گوییم یعنی واجب نیست، هم به این خبری که می‌گوید بشوی عمل می‌کنیم که می‌گوییم شستن مستحب است. به هر دو خبر قائل می‌شویم که هر دو خبر صادر شدند و به هر دو هم عمل می‌کنیم؛ پس حمل یکی بر استحباب بهتر از حمل دیگری است بر تقیه.

این کل مطلبی که باقی مانده بود از آیه قبل، که توجه کردید خمر را نمی‌شود گفت نجس؛ زیرا که آیه دلالت بر نجاست ندارد، اخبار هم به این بیان که گفتیم دلالت بر نجاست ندارند. بله، شستن اثر خمر به فحوای این اخبار مستحب است. این نظر مرحوم محقق؛ البته همه این نظر را ندارند، بعضی‌ها قائل به نجاست هستند.

«و بالجملة لا دلالة فیها»، یعنی در آیه، «علی نجاسة الخمر و هو»، یعنی این دلالت نداشتن هم ظاهر است. «ظاهر».

«بل لا دلالة فی الاخبار ایضاً»؛ اخبار هم دلالت بر نجاست ندارند. خب، اخبار که مسلماً بعضی‌هایشان دلالت دارند، چطور می‌گویید دلالت ندارند؟ می‌فرماید: «لاختلافها»، چون با همدیگر اختلاف دارند. وقتی اختلاف داشته باشند تعارض پیدا می‌کنند؛ در تعارض یا باید قائل به تساقط شد، یا باید حمل کرد، یک جور حمل خاصی.

این‌جا قائل به تساقط شدنشان روا نیست، بنابراین حملشان می‌کنیم. حالا که حمل می‌کنیم، حمل کنیم بر استحباب بهتر است یا حمل کنیم بر تقیه بهتر است؟ می‌فرماید حمل بر استحباب بهتر است. «و الجمع» به این‌که حمل کنیم خبری را که «یدل علی وجوب الغَسل»، حمل کنیم بر استحباب، این حمل و این جمع «اولی» است از این‌که حمل کنیم «ما یدل علی عدم الغَسل» را، حمل کنیم «علی التقیة». که توضیح دادم دیگر، احتیاجی به بیان ندارد.

«العاشرة: ﴿وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ﴾[2] ﴿وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ﴾[3] »[4] در این آیه دو تا بحث داریم: یکی بحث در ﴿وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ﴾،[5] یکی هم بحث در ﴿وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ﴾ و این دو بحث را از هم جدا می‌کنیم. در ابتدا وارد بحث در «ثیابک فطهر» می‌شویم، می‌گوییم که: «قیل فی معناه امور کثیرة»؛[6] در معنای این تکه از آیه امور کثیره گفته شده، یعنی درباره ثیابک فطهر چندین معنا هست.

بعضی‌ها ثیاب را در این‌جا به معنای نفس گرفتند؛ ثیابک فطهر یعنی نفست را از رذائل اخلاقی پاک کن. بعضی‌ها ثیاب را به معنای ازواج گرفتند؛ ثیابک فطهر یعنی ازواجت را از کفر و معاصی پاک کن تا مؤمنات بشوند. بعضی‌ها هم ثیاب را به معنای پیراهن گرفتند؛ یعنی طبق لغت دیگر، کنایه نگرفتند از نفس و کنایه نگرفتند از ازواج، بلکه معنای حقیقی‌اش را که ثیاب است اراده کردند.

این‌ها هم که معنای حقیقی را اراده کردند در «طهر» اختلاف کردند. پس توجه کردید اولاً در ثیاب اختلاف است؛ آیا کنایه است از نفس، کنایه است از ازواج، یا این‌که معنای حقیقی‌اش اراده شده؟ این اختلاف تویش هست. آن‌هایی که از ثیاب معنای حقیقی اراده کردند باز در «طهر»اش اختلاف کردند: بعضی گفتند طهر یعنی قصر، یعنی پیراهنت را کوتاه کن که روی زمین کشیده نشود و کثیف بشود یا نجس بشود؛ طهر یعنی قصر.

یا طهر یعنی شَمِّر؛ شمر یعنی بالا بزن، دامن به کمر زدن، پیراهن را بالا بزن که باز روی زمین کشیده نشود، نجس بشود یا کثیف بشود. که طهر به معنای قصر یا شمر است؛ یعنی کوتاهش کن، از اول کوتاه بدوز، یا حالا که بلند است بالا بگیر که روی زمین کشیده نشود.

بعضی‌ها گفتند طهر یعنی طاهر کن به طهارت شرعی. بعضی‌ها هم گفتند طهر یعنی طاهر کن به نظافت عرفی. بعضی‌ها هم گفتند طهر یعنی هر دو، هم طهارت شرعی هم نظافت عرفی. این اختلافات در این‌جا هست، که ایشان به آن قول که ثیاب به معنای نفس باشد، ثیاب به معنای ازواج باشد اشاره نمی‌کند، ولی به بقیه اقوال اشاره دارد توی بحثش که می‌آید.

پس «قیل فی معناه امور کثیرة» روشن شد؛ بعضی‌ها درباره ثیابش اختلاف دارند، بعضی‌ها درباره طهرش اختلاف دارند. پس امور کثیره گفته شده، ایشان می‌فرماید بهترین امر این است که ثیاب را به معنای حقیقی‌اش بگیریم، طهارت را هم طهارت شرعی حساب کنیم: ثیابک فطهر للصلاة. وقتی می‌گوییم ثیابک فطهر للصلاة، معلوم می‌شود طهارت شرعی مراد است نه نظافت؛ چون برای نماز نظافت واجب نیست، مستحب هست ولی واجب نیست.

به وِزان «و ربک فکبر» است؛ این را بعداً اشاره می‌کنند در پایان همین بحث، به وزان و ربک فکبر است. پس از این دو آیه می‌فهمیم تکبیر للصلاة و طهارت ثوب للصلاة را. همان‌طور که او می‌گوید برای نماز تکبیر بگو، این هم می‌گوید برای نماز طهر ثیابک. وقتی برای نماز باشد، معنایش این است که پیراهن پاک بپوش، نه پیراهن نظیف؛ پیراهن پاک. این نظری است که ایشان دارد.

می‌فرماید که متبادر هم همین است؛ متبادر از ثیابک پیراهن است، متبادر از طهر هم طهارت شرعی است. چطور؟ بعد می‌فرماید مؤید این برداشت ما این است که کفار سعی در این، در طهارت لباس نداشتند؛ آن‌ها ابایی از نجس شدن لباسشان نداشتند. این «و ثیابک فطهر» خطاب به پیغمبر است رداً علیهم، یعنی رداً علی المشرکین که در طهارت ثیابشان اصراری نداشتند؛ ولو ممکن بود پیراهنشان را تمیز کنند، ولی پاک نگه نمی‌داشتند. چون رد بر آن‌هاست، بنابراین تأیید می‌شود که مراد همین باشد که پیراهنت را پاک قرار بده، پاک شرعی.

 

بررسی معنای متبادر و مؤیدات تطهیر ثیاب و شرطیت آب مطلق

پرسش: قرینه للصلاة چیست؟

پاسخ: للصلاة را درآوردیم دیگر، عرض کردم با قرینه آن «و ربک فکبر». این‌طوری استفاده کردیم، البته این بیانش بعداً می‌آید؛ در آخر همین آیه، وقتی نزدیک است که وارد بشوند در آیه یازدهم، می‌گویند که: «و هو هنا المناسب لتکبیر الصلاة و طهارة الثیاب»، آن‌جا ان‌شاءالله توضیح خواهیم داد.

«قیل فی معناه امور کثیرة و المتبادر» این است که امر به تطهیر ثیاب می‌کند، کاری به نفس و ازواج ندارد؛ آن هم تطهیر ثیاب از نجاسات، کاری به نظافت عرفی ندارد، نجاست شرعی را می‌گوید کنار بگذار. این متبادر است؛ همین متبادر را ایشان انتخاب می‌کند، بعد این متبادر را تأیید می‌کند: «مؤیداً بان الکفار ما کانوا یتطهرون من النجاسة».

این آیه رد بر کفار است و کفار هم متطهر از نجاست نبودند؛ یعنی ابایی نداشتند از این‌که نجس باشند. این آیه رد بر آن‌هاست و این رد بودن آیه بر آن‌ها مؤید این می‌شود که مراد طهارت من النجاسة باشد، آن هم طهارت ثیاب من النجاسة.

البته آن‌هایی هم که گفتند مراد از طهر، قصر است، آن‌ها هم همین را گفتند؛ گفتند مشرکین ابایی نداشتند از این‌که لباسشان بلند باشد و روی زمین کشیده بشود، اتفاقاً سعی می‌کردند این کار را بکنند به خاطر این‌که غرورشان این اقتضا را می‌کرد که لباسشان بلند باشد و روی زمین کشیده بشود. بعد خداوند به پیغمبر رداً علی المشرکین دستور می‌دهد که پیراهنت را کوتاه کن که روی زمین کشیده نشود؛ حالا یا برای این‌که علامت تکبر نباشد، یا روی زمین کشیده نشود و کثیف نشود.

پس آن‌ها هم که فطهر را به معنای فقصر می‌گیرند، آن‌ها هم همین بیان را دارند که رداً علی المشرکین فرموده: ﴿وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ﴾؛[7] منتها چون مشرکین ثیابشان را بلند می‌کردند، خدا فرموده ثیابت را کوتاه کن. ایشان هم می‌گوید که چون مشرکین ابایی نداشتند از این‌که لباسشان نجس باشد، خداوند می‌فرماید به پیغمبر که لباست را پاک کن.

هر دو اش درست است، بالاخره هر دو قضیه در مشرکین بوده. قصر هم معنایی است که ما بعداً خواهیم گفت؛ در روایت هم شمر داریم البته نه قصر، ولی شمر هم با قصر خیلی فرق نمی‌کند؛ قصر یعنی کوتاه بدوز، شمر یعنی بالا بزن، وقتی راه می‌روی بالا بگیر، که این هم تقریباً همان کوتاه کردن است دیگر، منتها کوتاه کردنی است که بعد از بلند دوختن حاصل می‌شود.

«بان لا تنجسها»؛[8] این تفسیر «الامر بتطهیر الثیاب» است. خدا امر کرد پیغمبر را به این‌که لباست را از نجاست پاک کن. این پاک کردن دو جور است: یا نگذار نجس شود، یا اگر نجس شد او را بشوی. این تطهیر را دارد تفسیر می‌کند، تفصیل می‌دهد و تفسیر می‌کند: «بان»، بان عرض کردم متعلق به الامر بتطهیر الثیاب است؛ امر به تطهیر ثیاب کرده به این‌طور که لا تنجسها، نگذار نجس بشود این ثیاب، «و ان نجست تطهرها».

عبارت را این‌طوری بخوانیم: بان لا تنجسها، تو نجسش نکن، یعنی نگذار نجس بشود، و ان نجست تطهرها بالماء، یعنی بان تطهرها بالماء. نهی بگیریم راحت‌تر معنا می‌شود، ولی خب نمی‌شود صیغه نهی این‌جا بخوانیم، تنجسها می‌شود، اما تطهرها.

خب، «بالماء المطلق»؛[9] این بالماء المطلق هم دوباره اشاره به یک اختلافی دارد. بعضی از علما اجازه دادند که لباس با آب مضاف پاک بشود؛ از اهل سنت هم ممکن است باشند، از شیعیان هم هستند، نسبت داده می‌شود به سید مرتضی که ایشان معتقد است که لباس را با آب مضاف هم می‌شود تطهیر کرد.

ایشان، یعنی مرحوم محقق کلمه بالماء المطلق را می‌آورد، می‌گوید باید طهارت به ماء مطلق باشد، به آب مضاف اجازه داده نمی‌شود؛ چرا؟ چون اطلاق آب اقتضا می‌کند حملش بر ماء مطلق را؛ یعنی عرف شرعی این است که نجس را با آب مطلق می‌شویند و این یک نوع تبادر است، ولو تبادر بین متشرعه است نه تبادر بین کل مردم.

تبادر بین متشرعه این است که با آب مطلق شسته بشود و احتمال دارد بتوانیم بگوییم تبادر در همه‌جا این است که با آب مطلق شسته بشود؛ اگر لباسشان کثیف بشود مثلاً با آب هندوانه نمی‌شویند، آن که بعدش بدتر می‌شود لباس، یا امثال ذلک؛ با آب مضاف نمی‌شویند والا وضع لباس بدتر می‌شود. سعی بر این است در بین تمام عرف که اگر لباسی نجس شد یا از نظافت افتاد با آب مطلق بشویند.

«بالماء المطلق»؛ چرا قید ماء مطلق را می‌آورید؟ «لانه المفهوم من التطهیر»؛ استفاده از آب مطلق از کلمه تطهیر استفاده می‌شود؛ یعنی از خود طهر که فعل تطهیر است تبادر می‌کند تطهیر با آب. «اذ لا عرف فی التطهیر بغیره»؛ زیرا عرفی و تبادری در تطهیر به غیر آب نداریم، یعنی نه عرف اصطلاحی داریم نه عرف عام داریم؛ نه عرف عام نه عرف خاص، هیچ‌کدام بر این قرار نگرفته که تطهیر به غیر مطلق بشود، تطهیر همیشه به آب مطلق بوده.

«فدلت»؛ حالا با وجود این تبادر و آن تأییدی که گفتیم، فدلت الآیة بر دو چیز: «علی وجوب طهارة الثیاب» یک، «و کون» این طهارت «بالماء المعروف لا غیر»، این دو.

خب، وجوب طهارت ثیاب مال چیست؟ همین‌طوری لباس واجب است که پاک باشد؟ حالا فرض کنید زنی است که نماز نمی‌خواند، دوران عادتش است و نماز نمی‌خواند؛ واجب است که لباسش را پاک نگه دارد؟ درست است حالا مستحب عیبی ندارد بگویید، ولی واجب است که لباسش را پاک نگه دارد به طوری که اگر لباسش نجس شد کار حرام کرده یا واجبی را ترک کرده؟ مسلماً این‌طور نیست. پس طهارت ثوب واجب نیست ذاتاً و نفساً؛ اگر واجب است مقدمةً واجب است، به این جهت است که ما للصلاة را اضافه می‌کنیم.

امر را دال بر وجوب می‌گیریم، الان هم تصریح می‌کنیم که آیه دلالت می‌کند بر وجوب طهارت ثیاب، اما می‌گوییم این وجوب در صورتی است که طهارت ثیاب للصلاة یا لعمل دیگری باشد که مشروط به طهارت ثوب است، مثل مثلاً طواف مثلاً، یا جای دیگر اگر داشته باشیم مشروط باشد به طهارت ثوب. پس واجب است طهارت ثیاب... داخل مسجد اگر ما نجس غیر متعدی را منع کنیم.

بله با لباس نجس نمی‌شود داخل مسجد شد، اگر ادخال نجس غیر متعدی را منع کنیم؛ و یادتان باشد ما ادخال نجس متعدی را منع کردیم، ادخال نجس غیر متعدی را منع نکردیم، بنابراین داخل مسجد شدن با لباس نجس، با پیراهن نجس به شرطی که مسری نباشد و متعدی نباشد اشکال پیدا نمی‌کند. ولی آن للصلاةاش بهتر است؛ بعداً هم اضافه خواهیم کرد که به وزان ﴿وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ﴾[10] است، دارد شرایط نماز را بیان می‌کند؛ اگر شرایط نماز را بیان می‌کند پس ثیابک فطهر یعنی للصلاة.

 

پرسش: طهارت دائمی ثوب از اختصاصات پیغمبر نبوده؟

پاسخ: حالا این‌که این خطاب به پیغمبر است یا به غیر پیغمبر هم هست بعداً بحث می‌شود، ولی این‌که طهارت دائمی ثوب از اختصاصات پیغمبر است من نشنیدم، نمی‌دانم؛ یک چیزهایی از اختصاصات بوده ولی این را نشنیدم از اختصاصات باشد که حضرت واجب باشد پیراهنشان همیشه پاک باشد.

 

پرسش: از این آیه درمی‌آید.

پاسخ: از این آیه؟ بله، از این آیه استفاده کنیم که دیگر للصلاة نگیریم، طهارت نفسی بگیریم نه طهارت غیری، مقدمی قرارش ندهیم، شاید. البته عرض می‌کنم من نشنیدم، نمی‌خواهم بگویم نیست.

«فدلت»[11] این آیه بر وجوب طهارت ثیاب یک، و کون این طهارت بالماء المعروف که همان ماء مطلق است لا غیر، این هم دو.

 

بررسی کفایت صدق تطهیر و معنای تقصیر و تشمیر در آیه

«و ان صدقه یکفی للطهارة»؛ این ان صدقه عطف بر کجاست؟ به نظر می‌رسد که عطف بر الامر بتطهیر الثیاب است: و المتبادر هو الامر بتطهیر الثیاب، و المتبادر ان صدقه یکفی للطهارة. یعنی آن‌چه که به ذهن ما تبادر می‌کند این است که صدق تطهیر کافی است برای حصول طهارت.

ببینید، در تطهیر اختلاف است که آیا فشار لازم است یا فشار لازم نیست؛ ثیاب است، بحث ثیاب است ها، در غیر ثیاب خب شاید فشار لازم نباشد چون امکان ندارد؛ در مثل ثیاب یا فرش و امثال ذلک، بعضی گفتند فشار لازم است. آیا از این آیه درمی‌آید که فشار لازم است؟ ایشان می‌فرماید نه، تطهیر صدق می‌کند حتی اگر فشاری هم نیاید؛ یعنی آب را به لباس برسانیم ولی فشار ندهیم که آب از لباس خارج بشود، با وجود این تطهیر صدق می‌کند.

دوم این‌که این سؤال شده: آیا آب باید وارد شود بر پیراهن نجس، یا می‌توانیم پیراهن نجس را در آب داخل کنیم که آب داخل نشود بر پیراهن، پیراهن داخل بشود بر آب؟ خب این هم علما می‌گویند باید اگر آب قلیل است، آب باید وارد بشود بر پیراهن؛ بله، در آب کثیر عیبی ندارد که پیراهن را داخل کنیم.

 

سؤال بعدی این است که چند بار بشوییم؟ لباس یک بار شسته بشود یا دو بار؟ بعضی‌ها می‌گویند یک بار کافی است، بعضی می‌گویند اگر متنجس به بول است دو بار باید بشوییم، و این در آب قلیل است. پس این‌جاها مسئله اختلافی است؛ هم در لزوم فشار و عدم لزوم فشار، هم در ورود آب یا ورود او بر آب، هم در اعتبار عدد شستن و عدد غَسل اختلاف است.

از این آیه برمی‌آید که تطهیر صادق باشد کافی است در حصول طهارت؛ پس احتیاج به عصر نیست، احتیاج به ورود آب نیست، احتیاج به عدد نیست، مگر این‌که برای هرکدام از این مسائل دلیل خاص داشته باشیم. اگر دلیل خاص من الاجماع و الخبر حاصل شد، فتوا می‌دهیم، والا باید بگوییم که تطهیر حاصل می‌شود مطلقاً، چه این سه تا باشند چه نباشند.

 

پرسش: استاد این «و ان صدقه» را نمی‌شود عطف بر همان مدخول علی بگیریم؟ آیه دلالت دارد بر وجوب طهارت، و این‌که طهارت به ماء معروف باشد، و به این‌که صدق طهارت کفایت می‌کند.

پاسخ: فدلت علی سه چیز: وجوب طهارت، کونها بالماء، و ان صدقه یکفی للطهارة. این هم بد نیست که ان صدقه را عطف بگیریم بر مدخول دلت، یعنی بر مدخول علی: دلت علی وجوب طهارت، علی کون الطهارة بالماء، علی ان صدقه یکفی. آن‌طور هم که عطف گرفتیم آن هم درست است؛ عطف بر آن متبادر هم بگیرید درست است، عطف بر مدخول علی هم بگیریم درست است.

یعنی صدق تطهیر، «یکفی للطهارة»، یعنی یکفی لحصول الطهارة، «من غیر شرط عصر»، یعنی فشار، «و» من غیر شرط «ورود» آب، «و» من غیر شرط «عدد» در غسل. این شرایط را نداریم «الا ما اخرجه الدلیل»؛ مگر چیزی را که دلیل از این اطلاق آیه خارج کند و قیدی برایش وارد کند، حالا چه قید عصر باشد، چه قید ورود باشد، چه قید عدد باشد. آن دلیل عبارت است از اجماع یا خبر. خب حالا داریم یا نداریم، «و تفصیله معلوم من کتب الفروع»، باید به کتب فقهیه مراجعه بشود؛ این کتاب که کتاب فقهی نیست، کتاب آیات الاحکام است.

خب، تا این‌جا ما طهر را به معنای طهر به طهارت شرعی معنا کردیم. حالا گروهی ممکن است بگویند طهر به معنای قصر است، یعنی کوتاه کن؛ گروهی هم ممکن است بگویند طهر به معنای طهارت است منتها طهارت عرفی که ما ازش تعبیر می‌کنیم به نظافت، نه طهارت شرعی. این دو قول را می‌خواهیم مطرح کنیم.

می‌فرماید که اگر مراد تقصیر و کوتاه کردن ثیاب باشد، آن هم با طهارت مناسبت دارد؛ به خصوص کسی که طهر را به معنای قصر گرفته، تعلیلی که کرده تعلیلش با طهارت مناسب است؛ گفته خداوند دستور می‌دهد که لباس را کوتاه کنید تا روی زمین کشیده نشود و نجس شود. می‌بینید خود همان کسی که طهر را به معنای قصر گرفته، تعلیلش را طوری قرار داده که ازش فهمیده می‌شود که لباس باید طاهر باشد و نجس نشود.

در روایت هم داریم که پیراهن را بالا بزنید، شمر، شمر الثیاب؛ حالا عین عبارت روایت یادم نیست، نقل به معنا می‌کنم، مثلاً شمر الثیاب فان تشمیر الثیاب طهور لها، حالا عرض می‌کنم عین عبارت شاید این نباشد که من گفتم؛ پیراهن را بالا بزن زیرا بالا زدن پیراهن نوعی طهور است برای پیراهن، یعنی باعث می‌شود که نجس نشود یا باعث می‌شود که چرک نشود. پس توجه می‌کنید که قصر و شمر را هر دو را برگرداندیم به یک نحوی به همان طهر.

«و ان ارید تقصیر الثیاب»، که این‌طور بگوییم: بگوییم آیه این‌طور دارد: ثیابک فطهر بالتقصیر، یا ثیابک فقصر. اگر بگوییم ثیابک فقصر باید تعلیل بیاوریم، اما اگر بگوییم ثیابک فطهر بالتقصیر خیلی راحت است، یعنی با کوتاه کردن طاهر نگهش دار؛ پیراهنت را با کوتاه دوختن پاکش نگه دار.

بعضی‌ها این‌طور معنا کردند: ثیابک فطهر بالتقصیر، بعضی گفتند ثیابک فطهر یعنی ثیابک فقصر. آن‌وقت آن که گفته ثیابک فقصر باید تعلیل بیاورد تا مناسب تطهیر بشود؛ آنی که گفت ثیابک فطهر بالتقصیر دیگر احتیاج به تعلیل ندارد، این خودش مناسب با تطهیر هست.

«و ان ارید» از این آیه «تقصیر الثیاب»، یعنی کوتاه کردن ثیاب. البته تقصیر به معنای کوتاه کردن است، منتها اگر ثلاثی مجرد باشد، قصر باشد، قصر الثوب باشد، ثلاثی مجرد، قصر الثوب نه قصر؛ قصر به معنای کوتاه کردن است، اما قصر الثوب یعنی ثوب را کوبید و شست، که گاهی از اوقات بعضی پارچه‌های سفت را وقتی می‌خواهند بشویند می‌کوبند، نمی‌توانند فشار بدهند، مثلاً مثل قالی، مثل گلیم، این‌ها را می‌کوبند، حالا یا با پایشان می‌کوبند یا با چوب می‌کوبند که آب از تویش خارج بشود؛ این را اصطلاحاً می‌گویند قصر الثوب، یعنی کوبید و شست. اما این‌جا خب تقصیر است، ثلاثی مزید است، ثلاثی مجرد نیست.

«و ان ارید تقصیر الثیاب»، اگر اراده شود از تطهیر کوتاه کردن ثیاب «کما قیل»، چنان‌که گفته شده «و نقل عن الصادق علیه السلام ایضاً»، هم گفته شده هم نقل شده؛ اگر این معنا برای آیه گفته شود، «فیمکن فهم الطهارة حینئذ ایضاً». حینئذ یعنی در این هنگامی که اراده شده تقصیر، فهم طهارت ممکن است ایضاً؛ ایضاً همان‌طور که اگر اراده شد طهر می‌توانیم طهارت را بفهمیم، همچنین اگر اراده شد قصر می‌توانیم طهارت را بفهمیم.

«لانها المقصود من التقصیر»؛ زیرا غایت و هدف کوتاه گرفتن لباس همین است که نجس نشود یا چرک نشود، «کما علل القائل به». «به» را متعلق بگیرید به قائل، ضمیرش برگردد به ان ارید؛ چنان‌که قائل به این‌که چنین چیزی اراده شده، تعلیل کرده. که به را متعلق گرفتیم به قائل، ضمیرش را هم برگرداندیم به ارید.

می‌توانید به را متعلق کنید به علل، ضمیرش را هم برگردانید به کما، به «ما»ی کما: مثل علتی که به آن علت معلل کرده قائل حرف خودش را، این‌طور هم می‌توانید معنا کنید؛ کما، مثل علتی که علل به این علت قائلی که این حرف را گفته، هر دو اش معنایش یکی است.

علت این است: «فان الغرض منه عدم اصابة النجاسة ذیولها»؛ یعنی علتی که آورده این است که ذیل، دامن این لباس به نجاست آلوده نشود. و این در سابق اتفاق می‌افتاده؛ چون زمین خاکی بوده، گاهی بعضی انسان‌ها در همان زمین عمل تخلی انجام می‌دادند، آن‌وقت لباس اگر روی زمین کشیده می‌شد برخورد می‌کرد به این نجاست و نجس می‌شد؛ گفتند لباس را کوتاه بگیرید تا روی زمین کشیده نشود و نجس نشود، آلوده نشود.

 

پرسش: استاد «به» را به «انها المقصود من التقصیر» نمی‌شود برگرداند؟ یعنی همان‌طور که ما می‌گوییم فیمکن فهم الطهارة حینئذ ایضاً لانها المقصود من التقصیر، کما علل القائل به...

پاسخ: یعنی به مقصود من التقصیر؟

 

پرسش: یعنی این‌که مثلاً ایشان هم به همین صورت تعلیل آورده، گفته که علتش این است که طهارت همان مقصود از تقصیر است.

پاسخ: به را اگر به مقصود برگردانیم، معنایش درنمی‌آید؛ مگر این‌که همین‌طور که الان دارید توضیح می‌دهید، شما وقتی توضیح دادید به مقصود برنمی‌گردد.

 

پرسش: نه، به مقصود نه، به «انها»، به «انها المقصود من التقصیر»، چون این مفرد است دیگر، انها هم مفرد است کلاً.

پاسخ: نه، قصر را علت آورده به این‌که نجس نشود. فکر می‌کنم آن‌طور که من معنا کردم راحت‌تر باشد؛ حالا معنای شما هم ممکن است با توجیهی قبولش کنیم، چه لزومی دارد که معنای راحت را بگذاریم برویم سراغ معنای سخت؟

 

بررسی روایت تشمیر ثیاب و احتمال اراده تنظیف عرفی یا معنای اعم از طهارت

«و فی الروایة: تشمیر الثیاب طهور لها»؛ در روایت این‌طور داریم. تشمیر یعنی ثوب را از پاها بالا زدن؛ در اصطلاح می‌گوییم دامن به کمر زدن، البته دامن به کمر زدن معنای دیگری دارد، معنایش این است که یعنی همتش را قوی کرد که کار را انجام بدهد، در کلمات ما این است، ولی در کلمات عرب شاید معنایش این باشد: یعنی پیراهن را بالا کشیدن که یک مقدار از پا بیرون از پیراهن باشد و پیراهن روی زمین کشیده نشود، این را بهش می‌گویند تشمیر.

تشمیر الثیاب طهور لها، یعنی سبب لطهور الثیاب، نه خود تشمیر طهور باشد؛ تشمیر باعث طهارت می‌شود، یعنی باعث می‌شود که این لباس نجس نشود. «قال الله تعالی ﴿وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ﴾[12] ای فشمر»،[13] یعنی بالا بزن.

«و یحتمل»، احتمال بعدی را ذکر می‌کنند که مراد از تطهیر نظافت باشد، یعنی تطهیر عرفی باشد، نه تطهیر از نجاست که بشود تطهیر شرعی؛ تطهیر از وسخ و چرک باشد که بشود تطهیر عرفی. «و یحتمل ان یکون المراد التنظیف»ای که طهارت است «لغة و عرفاً»، زیرا نظافت مطلوب است للشارع «بازالة الوسخ و نحوه». گفته شده که چرک را از لباستان پاک کنید، خب این هم مطلوب شارع است؛ مطلوب شارع فقط این نیست که نجاست در بدن و لباس نباشد، مطلوب شارع این است که انسان تمیز هم باشد، هم پاک باشد هم تمیز.

آن‌وقت اگر مراد تنظیف باشد، «ففهم وجوب الطهارة الشرعیة محل تأمل»؛ دیگر نمی‌توانیم از این آیه طهارت شرعی را بفهمیم و آن مطالب قبلی را بگوییم؛ گفتیم فدلت علی وجوب طهارة الثیاب و کونها بالماء المعروف، دیگر این‌ها فهمیده نمی‌شود؛ آیه فقط دلالت می‌کند که لباس تمیز باشد، دلالت بر طهارت شرعی نمی‌کند.

خب، این احتمال را ایشان در این‌جا ذکر کرد که احتمال این است که مراد طهارت عرفی و لغوی یعنی نظافت باشد نه طهارت شرعی؛ بعد هم گفت اگر مراد این باشد، دیگر ما نمی‌توانیم آن استفاده‌هایی را که کردیم بکنیم و نمی‌توانیم بگوییم در این‌جا طهارت شرعی واجب است، از آیه نمی‌توانیم استفاده کنیم وجوب طهارت شرعی را؛ یعنی آنی که قبلاً گفتیم دلت علیه، حالا نمی‌توانیم بگوییم دلت علیه.

ولی این احتمال را رد می‌کنند؛ می‌فرمایند امر دلالت بر وجوب می‌کند، طهر یعنی واجب است، و نظافت که آن طهارت عرفی است واجب نیست، آنی که واجب است فقط طهارت شرعی است؛ بنابراین با کلمه طهر و دلالتش بر وجوب، می‌فهمیم که مراد طهارت عرفی نیست، مراد طهارت شرعی است.

اگر این امر دال بر وجوب نبود، می‌توانستیم طهارت را به معنای طهارت عرفی یا اعم از طهارت عرفی و شرعی قرار بدهیم؛ ولی چون طهر دلالت بر وجوب می‌کند و وجوب فقط در طهارت شرعی اتفاق می‌افتد، در طهارت عرفی اتفاق نمی‌افتد، نمی‌توانیم در این‌جا از طهر طهارت عرفی را اراده کنیم و حتی نمی‌توانیم اعم از طهارت عرفی و طهارت شرعی را هم اراده کنیم؛ چون اگر اعم را هم اراده کنیم معنایش این است که هر دو فرد واجب‌اند، در حالی که یکی‌اش مسلماً واجب نیست، پس اعم هم در این‌جا اراده نمی‌شود.

«لکن ظاهر الامر الوجوب»، این یک مقدمه است، «و معلوم عدم الوجوب غیر الشرعی»، این مقدمه دوم؛ ظاهر امر دلالت بر وجوب می‌کند و طهارت غیر شرعی واجب نیست، نتیجه این است: پس از این طهر، طهارت غیر شرعی اراده نشده.

«و لهذا» دلیل است بر این‌که، یعنی استفاده است از این‌که طهارت غیر شرعی از آیه درنمی‌آید. بعضی‌ها طهارت را حمل بر اعم کردند، اعم از طهارت شرعی و طهارت عرفی؛ آن‌وقت این‌چنین نظر دادند که طهارت ثیاب لازم است هم برای چیزی که مشروط به طهارت ثیاب است مثل نماز، هم برای چیزی که مشروط به طهارت ثیاب نیست، چون از طهر عام را فهمیدند.

طهارت شرعی واجب است برای نماز، یعنی برای چیزی که مشروط است به طهارت؛ طهارت عرفی واجب است اما نه برای آن‌که مشروط است، چیزی مشروط به طهارت عرفی نیست. چون از طهر هر دو طهارت را استفاده کردند، گفتند که طهارت واجب است چه برای چیزی که مشروط باشد به طهارت مثل صلاة و چه برای چیزی که مشروط به طهارت نباشد مثل چیزهای دیگر.

ایشان می‌فرماید که حالا که معلوم شد طهارت واجب است و ما می‌دانیم که نظافت واجب نیست، نباید طهر را بر معنای عام حمل کرد؛ و وقتی بر معنای عام حمل نشد، نباید این‌طور فتوا داد که طهارت برای امری که مشروط به طهارت است و برای امری که مشروط به طهارت نیست واجب است، بلکه باید گفت اگر واجب است برای امری که مشروط به طهارت است واجب است فقط، یعنی برای مثل صلاة و طواف و امثال ذلک اگر داشته باشیم. نمی‌دانم عبارت را توانستم توضیح بدهم یا نه.

«و لهذا» برمی‌گردد به «عدم الوجوب غیر الشرعی»، اشاره به این است؛ یعنی چون وجوب غیر شرعی نداریم، یعنی طهارت غیر شرعی را نداریم که واجب باشد، وجوب اگر هست مال طهارت شرعی است آن هم وجوب مقدمی، چون چنین است، اگر حمل کنیم این آیه را بر شرعی، یعنی بر طهارت شرعیه، «ما حملت علی الاعم»؛ نمی‌توانیم حمل کنیم این آیه را بر اعم از طهارتی که وجود بگیرد «فیما یجب ازالة النجاسة فیه ام لا».

نمی‌توانیم طهارت شرعی را عام بگیریم چون طهارت عرفی دیگر نمی‌تواند داخل بشود؛ طهارت شرعی را نمی‌توانیم عام بگیریم، بگوییم هم واجب است طهارت شرعی برای چیزی که مشروط به طهارت شرعی است و هم واجب است برای چیزی که مشروط نیست؛ چون اگر واجب باشد برای چیزی که مشروط نیست، معنایش این است که طهارت بشود طهارت عرفی نه طهارت شرعی.

 

پرسش: پس طهارت شرعی منحصر در وجوب است دیگر؟

پاسخ: طهارت شرعی حکمش بگوییم وجوب است، آن هم اگر بخواهد مقدمه بشود.

 

پرسش: بله، ما می‌گوییم وقتی اطلاق داریم، حمل ما علی الشرعیة است، پس نمی‌توانیم حمل بر اعم بکنیم و به یک فردش اختصاص پیدا می‌کند، خب خود به خود داریم شرعیه را انحصار می‌دهیم در واجب، یعنی در واقع معنای شرعیه را مساوی با وجوب می‌گیریم.

پاسخ: بله، مستفاد این است که طهارت شرعی واجب باشد، در این فرض داریم بحث می‌کنیم. «ما حملت»، «ما»اش نافیه است؛ ما حملت الآیة یا طهارت علی اعم از این‌که یکون این تطهیر فیما، در عملی که یجب ازالة النجاسة در آن عمل مثل صلاة، ام لا، یا در عملی باشد که لا یجب فیه ازالة النجاسة. نمی‌توانیم حمل کنیم آیه را یا طهارت را یا وجوب طهارت را بر اعم، بلکه باید اختصاص بدهیم بالاول، یعنی وجوب طهارت را باید اختصاص بدهیم به ما یجب ازالة النجاسة فیه. طهارت واجب است در چنین عملی، طهارت ثوب در چنین عملی واجب است، در مطلق اعمال واجب نیست؛ چرا؟ چون وجوب غیر شرعی ما نداریم، یعنی طهارت غیر شرعی واجب نیست.

این عبارت را طور دیگر هم می‌توانیم معنا کنیم که یک خرده راحت‌تر باشد، و آن این است که از آیه استفاده می‌شود وجوب شرعی؛ پس آیه ناظر است به جایی که وجوب شرعی باشد، یعنی در مثل صلاة، یعنی در وجوب مقدمی، آن‌جا وجوب شرعی هست. مطلقاً واجب نمی‌کند طهارت ثیاب را، بلکه در صورتی طهارت ثیاب را واجب می‌کند که ما بخواهیم با این ثیاب عملی را انجام بدهیم که یجب ازالة النجاسة در آن عمل.

در مطلق اعمال طهارت ثیاب را واجب نمی‌کند، بلکه فقط در چنین عملی طهارت ثیاب را واجب می‌کند؛ چون دلالت بر وجوب می‌کند باید این‌چنین بگوییم که طهارت ثیاب واجب است، آن هم در چنین عملی نه در هر عملی.

 

پرسش: پس از این‌که بر غیر شرعی دلالت نمی‌کند استفاده می‌کند یا این‌که...؟

پاسخ: این بیان اول من بود؛ که چون دلالت نمی‌کند بر طهارت عرفی، بنابراین استفاده می‌شود که مطلق طهارت واجب نیست، بلکه طهارت لبعض الاعمال، طهارت ثوب لبعض الاعمال واجب است، این بیان اولم بود.

بیان دوم این بود که چون دلالت بر وجوب می‌کند، باید اختصاص بدهیم طهارت ثیاب را به اعمالی که در آن اعمال ازاله نجاست واجب است؛ طهارت ثیاب را در مطلق اعمال واجب ندانیم، بلکه در اعمالی واجب بدانیم که طهارت ثوب در آن اعمال یا ازاله نجاست در آن اعمال واجب است.

این معنای دوم را ترجیح می‌دهم بر معنای اول، این یک خرده راحت‌تر است، دیگر آن پیچی که در معنای اول بود نیست. در معنای اول من طهارت عرفی را هم داخل کردم؛ در معنای دوم دیگر به طهارت عرفی کار نداشتم، همین وجوب شرعی که در طهارت هست نشان می‌دهد که وجوب طهارت ثیاب مخصوص به چنین عملی است، در همه اعمال این وجوب را نداریم.

 

پرسش: یعنی می‌خواهد بگوید که از دلایل خارجی باید اثبات بشود دیگر، چون خود این بیان را در آیه...

پاسخ: در آیه، از آیه استفاده می‌شود دیگر؛ چون طهر امر است، امر دلالت بر وجوب می‌کند، باید ببینیم وجوب کجاست.

 

پرسش: چرا در همه حالات نباشد؟

پاسخ: بله؟ وجوب در همه حالات که می‌دانیم نیست؛ به قول شما از دلیل خارجی می‌دانیم وجوب در همه حالات نیست، بنابراین اختصاص می‌دهیم به آن‌جایی که ازاله نجاست درش، به عملی که ازاله نجاست در آن عمل واجب است.

خب، ظاهراً به بخش دوم آیه که ﴿وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ﴾[14] باشد نمی‌رسیم؛ فکر می‌کنم که همین بخش اول را اکتفا کنیم.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود یا روی لینک کلیک نمایید به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d

جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo