90/08/10
بسم الله الرحمن الرحیم
معنای خمر، میسر، انصاب، ازلام و رجس و وجوه رجس /طهارت /احکام القرآن
موضوع: احکام القرآن /طهارت /معنای خمر، میسر، انصاب، ازلام و رجس و وجوه رجس
تفسیر آیه نهم باب طهارت، معنای خمر، میسر، انصاب، ازلام و رجس و وجوه افراد کلمه رجس
صفحه ۷۰، سطر چهارم: «التاسعة: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾[1] وجه التخصیص قد تقدم، ﴿إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الأَنصَابُ وَ الأَزْلاَمُ رِجْسٌ﴾».[2]
آیه نهم مربوط به باب طهارت، آیه ۹۰ سوره مائده است که با ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾[3] شروع کرده. با اینکه حکم اختصاص به مؤمنین ندارد، ولی خطاب را اختصاص به مؤمنین داده. چرا اینچنین عمل کرده؟ میفرماید که ما قبلاً بیان کردیم که چون کفار توجهی به اینگونه اوامر ندارند و اقدامی برای امتثال نمیکنند و استفادهای از این اوامر نمیبرند، خطاب از اول اختصاص به مؤمنین داده شد؛ والا خطاب اختصاص به مؤمنین ندارد. چون غیرمؤمن از این خطاب استفاده نمیکند و اقدامی هم برای امتثال ندارد، لذا فقط به مؤمنین اختصاص داده شد.
﴿إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ﴾؛ میسر یعنی قمار.
﴿وَ الأَنصَابُ﴾؛ انصاب جمع نصب است. نصب بتی است که از سنگ میتراشیدند و در یک جا نصب میکردند و عبادت میکردند آن بت را و در نزد آن بت قربانی میکردند.
﴿وَ الأَزْلاَمُ﴾؛ ازلام تیرهای بیریش و بیپر است؛ چون در انتهای تیر پر میگذاشتند قدیمها تا تیر مستقیم برود، والا اگر پر نمیگذاشتند در فاصله کج میشد و به آن هدف شاید واصل نمیشد؛ ولی تیرهایی که بیریش باشد بهش ازلام میگویند.
اینها بعد از اینکه قربانی میکردند، میخواستند گوشت قربانی را قسمت کنند، یک حالت قرعهای را اجرا میکردند و آن این بود که تیر رها میکردند، تیر بیریش هم رها میکردند یعنی بیپر، که همینطور برود به هر جا خورد، نه مشخص باشد؛ چون پر مشخص میکرد که این تیر کجا میرود. تیر بیپر میزدند که مثلاً به نام فلانی بیفتد، هر چه که گوشت که تیر رویش مینشست میدادند به فلانی.
به این ترتیب قسمت میکردند گوشت قربانی را که برای خدا قربانی نکرده بودند، برای بتها قربانی کرده بودند به امید اینکه بت به خدا برساند. اینها را خداوند میفرماید رجس است.
البته غرض اصلی آنطور که مفسرین در این آیه گفتند، بیان رجس بودن خمر و میسر است؛ آن انصاب و ازلام را خداوند نمیخواهد در اینجا مطرح کند، اینها را به عنوان مشبه به کأنه آورده تا بفهماند که خمر و میسر یک حرمت عادی ندارند، یک رجس و قذارت عادی ندارند، قذارتشان در حد بتپرستی است. خواسته تعیین کند مقدار قذارت را، لذا انصاب و ازلام را ذکر کرده، والا منظور اصلی خود خمر بوده و قمار.
شاهدش هم این است که در ادامه آیات دیگر به ازلام و انصاب کار ندارد، فقط میسر و خمر را مطرح میکند. این نشان میدهد که در این آیه هم غرض اصلی بیان رجس بودن این دو تاست.
حالا مراد از رجس چیست؟ انشاءالله بعداً بیان میشود؛ آیا مراد نجاست است یا چیز دیگر، انشاءالله بعداً بیان میشود. البته ما میخواهیم ازش استفاده نجاست کنیم و به همین جهت هم آیه را در باب طهارت ذکر کردیم چون ازش میخواهیم اینچنین حکمی را استفاده کنیم، ولی بعداً بحث میکنیم که آیا رجس به چه معناست، آیا میشود ازش استفاده نجاست کرد یا نه. الان رجس را به طور مختصر معنا میکند، مفصلش بعداً.
رجس میگوید قذر است؛ قذر یعنی آنچه که مورد نفرت است، این را بهش میگوییم رجس؛ حالا چه نجس شرعی باشد و چه نجس شرعی نباشد. بعضی چیزها اصلاً مورد نفرتاند ولی نجس شرعی هم نیستند؛ قبلاً گفتم مثل آب بینی، این مورد قذارت است، عند العقل ناپسند است، نفرت ازش میکنند، اما نجس شرعی نیست.
پس قذر یعنی آنچه که عقل ازش نفرت داشته باشد، یعنی عند العقلا منفور باشد، اعم از اینکه نجس شرعی باشد یا نباشد. حالا این را به طور مجمل بیان کردند، بعداً تفصیلش انشاءالله بیان خواهد شد.
سؤالی که مطرح است این است که چرا رجس مفرد آمده، با اینکه خبر شده برای اشیای متعدد؛ خبر شده برای خمر، میسر، انصاب و ازلام، خبر چهار چیز قرار گرفته، چرا مفرد آمده؟ چهار تا توجیه میکنند:
توجیه اول اینکه اسم جنس است؛ رجس جنس است و جنس عام است، مثل جمع میماند. همانطور که جمع میتواند بر موضوعات متعدد اطلاق شود، رجس هم میتواند بر موضوعات متعدد اطلاق شود. اینجا موضوعات متعدد داریم، یعنی خمر داریم، میسر داریم، انصاب داریم، ازلام داریم، متعددند؛ رجس چون جنس است بر اینها اطلاق شده. این یک توجیه.
توجیه دوم این است که رجس را خبر خمر میگیریم و خمر هم واحد است. در بقیه، یعنی در آن سه تای دیگر خبر را تقدیر میگیریم که آن خبر تقدیر گرفته از جنس رجساند، یعنی آنها هم رجس؛ میگوییم: انما الخمر رجس و المیسر رجس و الانصاب رجس و الازلام رجس، که رجس کأنه چهار بار تکرار میشود، منتها یکیاش را ذکر کردیم، بقیهاش را به قرینه این یکی حذف کردیم. این هم توجیه دوم.
توجیه سوم این است که این آیه به تقدیر مضاف است: «انما تعاطی الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس». تقدیر مضاف است و مضاف واحد است، مفرد است و واحد؛ این خبر هم خبر آن مضاف است، خبر مضافالیهها نیست. تعاطی این امور رجس است، خب تعاطی هم که واحد است، پس عیبی ندارد که خبر را مفرد بیاوریم زیرا که مبتدا مفرد است، اگرچه مضافالیه این مبتدا متعدد است.
توجیه چهارم این است که رجس خبر باشد عن کل واحد واحد؛ نه یک خبر باشد از یکی، بقیه محذوف باشند که کأنه چهار تا خبر آمده، سه تایش را نیاوردیم یکیاش را آوردیم که توجیه دوممان این بود؛ این توجیه چهارم جور دیگر است.
توجیه چهارم این میشود که رجس برای هرکدام خبر باشد با قطع نظر از دیگری؛ کأنه رجس را یک بار خبر قرار دادیم برای خمر، بار دیگر برای میسر و همینطور برای بقیه. این هم توجیه چهارم. با این چهار تا توجیه روشن شد که رجس میتواند مفرد بیاید که توجیه را عرض کردم.
«قیل قذر»؛[4] قذر صفت رجس است، بله، تفسیر رجس است. ببینید، آیه را تقطیع میکند مرحوم محقق و در هر قطعهای توضیح میدهد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ﴾[5] را تقطیع کرد، پشت سرش گفت: «وجه التخصیص قد تقدم»؛[6] قد تقدم یعنی در آیه اولی، در کتاب ما صفحه ۳۷.
حالا وقتی که رسید به رجس، باز قطع میکند، رجس را معنا میکند؛ هم معنا میکند هم سبب مفرد بودنش را میگوید. «قیل قذر»؛[7] بعضی گفتند رجس به معنای قذر است. قیل که میگوییم بعداً روشن میشود، چون اقوال دیگر هم در تفسیر رجس داریم، یک قولش را در اینجا فقط نقل کرده، لذا با تعبیر قیل آورده. «قیل قذر»، یعنی پلیدی است که «یعاف عند العقول»؛ یعاف یعنی بد شمرده میشود، منفور میباشد عند العقول. این بیان معنای رجس بود.
حالا بیان اینکه چرا مفرد آمده: «و افراده»، یعنی مفرد آوردن رجس به یکی از این چهار جهت است: یک: «لانه جنس»؛ رجس جنس است و جنس حکم جمع را دارد، بنابراین اشکالی ندارد که خبر بشود برای متعدد.
دوم: «و لانه خبر للخمر و خبر المعطوفات محذوف من جنسه و یدل هو علیه»؛ این رجسی که در اینجا ذکر شده خبر برای خمر است، خمر هم واحد است لذا خبرش را هم واحد آوردند و مفرد آوردند. خب خبر آن مذکورات دیگر چه؟ میسر، انصاب و ازلام خبرشان کجاست؟ میفرماید: «و خبر المعطوفات» که میسر و انصاب و ازلاماند، خبر اینها محذوف است «من جنسه»، من جنس همان رجس است یا من جنس خبر خمر است؛ چون من جنس رجس است یا من جنس خبر خمر است، دیگر احتیاج به ذکرش مجدداً نبوده، به قرینه آن خبر مذکور، آن سه تا خبر دیگر حذف شدند.
«یدل هو علیه»، یعنی این مذکور دلالت میکند علیه، بر آن محذوف؛ این خبری که ذکر شده دلالت میکند بر آن محذوف. این دو تا توجیه بود.
توجیه سوم: «او المضاف محذوف و کأنه قال انما تعاطی الخمر الآیة»؛ یا اینکه میگوییم مضافی در اینجا محذوف است که آن مضاف واحد است اگرچه مضافالیهها متعددند و چون مضاف واحد است خبر واحد آمده.
تقدیر آیه این بوده: «انما تعاطی الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس»، که تعاطی میشود مبتدا، رجس میشود خبر؛ مبتدا واحد، خبر هم واحد، اگرچه مضافالیه این مبتدا متعدد است، ولی خبر که خبر برای مضافالیه نیست، خبر، خبر برای مضاف است که مضاف هم واحد است.
توجیه چهارم: «و یحتمل ان یکون خبراً»، توجه کنید با تعبیر یحتمل آورد که نشان میدهد ظاهراً این را ضعیفتر از بقیه میداند؛ و یحتمل که این رجس خبر باشد «عن کل واحد واحد» ولو تکرار نشده؛ نه که خبر محذوف باشد چنانکه توجیه دوم میگفت، بلکه خبر همین مذکور است منتها این را چهار بار خبرش میکنیم؛ نه یک بار خبر باشد، سه بار دیگر خبر محذوف خبر باشد، بلکه همین چهار بار خبر میشود، منتها هر بار خبر میشود با قطع نظر از بار دیگر، نه چهار بار با هم؛ چهار بار خبر میشود هر بار با قطع نظر از حالت دیگر.
تفسیر ادامه آیه نهم و بیان وجوه مبالغه در تحریم خمر و میسر
خب، عرض کردم که آیه را تقطیع میکند؛ این قطعه تمام شد، حالا وارد بعدی میشود: ﴿مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ﴾،[8] قطعه بعدی را مطرح میکند. ﴿مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ﴾ چه اعرابی دارد؟ میفرماید: «صفة رجس»[9] است؛ یعنی این رجس صفتش این است که ﴿مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ﴾[10] است.
«او خبر آخر»[11] است برای همان خمر و میسر و اینها، خبر بعد الخبر است: رجس، من عمل الشیطان. میشود گفت عطف بر رجس هم هست به حذف عاطف، این را هم میشود گفت؛ که البته اگر اینطور باشد باز هم خبر بعد الخبر است، یعنی این توجیهی که ایشان کرده توجیه جامعی است که میگوید خبر آخر؛ چون هم میتوان ازش تعبیر کرد به خبر آخر، هم میشود تعبیر کرد به معطوف به حذف عاطف، که این من عمل الشیطان معطوف است منتها عاطفش حذف شده.
اگر هم معطوف باشد اسم خبر پیدا میکند چون عطف بر خبر است؛ پس عبارت ایشان که گفته «او خبر آخر» شامل هر دو میشود، هم شامل خبر آخر میشود هم شامل معطوف بر خبر میشود. این یک مطلب است که من عمل الشیطان اعرابش چیست.
مطلب بعدی این است که چرا این کار را کار شیطان قرار داد، در حالی که ما هستیم که خمر را استفاده میکنیم یا قمار را بازی میکنیم و امثال ذلک؛ کار، کار انسان است، چرا به شیطان نسبت داده شد؟ جواب این است که شیطان این کار را مزین میکند در ذهن انسان و انسان در اثر آن تزیینی که از طرف شیطان صادر میشود مرتکب این کار میشود. «نسب الیه»، یعنی نسب این عمل الیه، به شیطان، «لانه»، این عمل، «من تزیینه»، صادر شده از تزیین شیطان.
﴿فَاجْتَنِبُوهُ﴾؛[12] ضمیر فاجتنبوه به کجا برمیگردد؟ خمر تنها یا آن بقیه هم مرجع ضمیرند؟ پنج تا توجیه میکند ایشان: «یحتمل کون الضمیر راجعاً الی کل واحد من المذکورات»؛[13] ضمیر اجتنبوه به کل واحد برگردد، و چون کل واحد، واحد است، مفرد است، ضمیر را هم واحد آورده.
به خود خمر و میسر و انصاب و ازلام برنمیگرداند، به کل واحد منها برمیگرداند که ضمیر برگردد به کل واحد، و چون کل واحد مفرد است و واحد، ضمیر هم میتواند به این مفرد واحد برگردد. این توجیه اول.
توجیه دوم: در آیه نهیی نیست؛ نفرموده خمر، میسر، انصاب و ازلام منهی عنهاند، بلکه فرموده رجساند؛ بالکنایه فهمانده باید که اینها منهی عنهاند، شما باید ازشان متناهی بشوید، امتناع کنید و مرتکبشان نشوید. پس از سیاق آیه فهمیده میشود که این چهار تا منهی عنهاند؛ ضمیر اجتنبوه را به همان منهی عنهای که از این جمله فهمیده میشود برمیگردانیم: فاجتنبوا منهی عنه را که کل واحدند.
«او المنهی عنه المفهوم»؛ یا برمیگردد ضمیر به کلمه منهی عنه، به عبارت منهی عنه که فهمیده میشود از سیاق آیه، فهمیده میشود «من الجملة الخبریة». جمله، جمله خبریه است، نهی تویش نیست، انشایی نیست، ولی این کلمه منهی عنه از این جمله خبریه فهمیده میشود و ضمیر هم به همین مفهوم، یعنی به آنچه که فهمیده میشود یعنی به منهی عنه راجع است.
سوم: ضمیر به رجس برمیگردد: «او الرجس»، و رجس هم کنایه از آن چهار تاست.
یا ضمیر به عمل الشیطان برمیگردد، این چهارم است: «او عمل الشیطان»؛ عمل الشیطان هم کنایه از این چهار تاست.
یا اینکه ضمیر، توجیه پنجم این است که ضمیر به آن مضاف مقدر که تعاطی است برمیگردد: «او المضاف المحذوف»؛ خب وقتی به آن مضاف برگشت، مضافالیهها هم مرجعش میشوند. پس در هر حال برمیگردانیم به تمام این چهار تا، منتها چون ضمیر مفرد بود ناچار شدیم توجیه کنیم؛ یک بار برگرداندیم به کل واحد، یک بار برگرداندیم به منهی عنه، یک بار به رجس، یک بار به عمل الشیطان، یک بار هم به مضاف محذوف تا توجیه کنیم مفرد بودن ضمیر را.
دنباله آیه دارد: ﴿لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾،[14] یعنی «لکی تفلحوا بالاجتناب عما نهی عنه»،[15] که مرحوم محقق لعلکم تفلحون را تفسیر میکند به «لکی». کی تعلیل است؛ تفسیر میکند جمله را به تعلیل تا بفهماند که این جمله علت غایی را بیان کرده؛ یعنی در واقع این جمله علت است، ولو به صورت لعل آمده اما در واقع علت است.
علت غایی است، یعنی غایت اجتناب شما فلاح و رستگاری شماست. پس تفسیر به لکی که مربوط به تعلیل است، برای فهماندن این است که لعلکم تفلحون علت است، آن هم علت غایی؛ چون کی برای علت غایی است.
خب، در آیه نجاست این چهار تا یا پلیدی این چهار تا بیان شده و عرض کردم غرض اصلی بیان نجاست یا پلیدی خمر و میسر است. پس در آیه پلیدی خمر و میسر بیان شده؛ نه تنها بیان شده، مبالغه هم شده؛ نه مبالغه شده، بلکه مبالغه زائده شده.
چند تا امر در این آیه ملاحظه میشود که همه تأکید رجس بودناند، و وقتی این تأکیدها را کنار هم جمع کنیم، میگوییم رجس در آیه ذکر شده، با مبالغه زائده ذکر شده؛ نه با مبالغه، بلکه با مبالغه زائده ذکر شده. آن امور را در اینجا ذکر میکند، آن اموری که باعث شدند که رجس مبالغه بشود ذکر میکند: «و فی الآیة»، از رو میخوانم، توضیح نمیخواهد، «و فی الآیة مبالغة زائدة من وجوه شتی»، یعنی وجوه مختلف، راههای مختلف؛ مبالغه شده «فی تحریم الخمر و المیسر».
عرض کردم آن دو تای دیگر را نمیگوید، چون آن دو تای دیگر مقصود اصلی نبودند توی این آیه، چنانکه بقیه مفسرین هم گفتند؛ مقصود اصلی در این آیه خمر و میسر است، لذا بعداً در آیه تکرار میشود، همین دو تا تکرار میشوند، انصاب و ازلام دیگر تکرار نمیشوند. از وجوه شتی در تحریم خمر و میسر مبالغه شده. من عرض کردم قذارت، ایشان میگوید تحریم؛ پلیدی را ایشان تعبیر میکند به تحریم. در تحریم خمر و میسر مبالغه زیادی شده:
یک: «من جهة المقارنة بالاصنام التی عبادتها کفر»؛ این خمر و میسر را مقارن اصنام قرار داده، مقارن ازلام هم قرار داده، ولی از ازلام ما استفاده نمیکنیم، از اصنام استفاده میکنیم. عبادت اصنام کفر است، در اینجا اصنام که ذکر شده مثل این است که کفر را ذکر کرده باشد؛ پس وقتی انصاب را که همان اصناماند، مقارن خمر و میسر قرار میدهیم، میخواهد بفهماند که گناه خمر و میسر مثل گناه بتپرستی است. این مبالغه در تحریم است. اصنام همان انصاب است، چون نصب به معنای بتی است که از سنگ تراشیده میشود و در جایی نصب میشود.
دومین وجه: «و الحصر بانه لیس الا الرجس»؛ کلمه ﴿إِنَّمَا﴾[16] آورده، حصر کرده. حصر موصوف در صفت شده؛ حصر موصوف در صفت شده یعنی خمر چیزی جز رجس نیست. البته حصر، حصر اضافی است؛ یعنی در اوصافی که برایش توقع دارید، فقط اوصاف رجسی دارد، اوصاف دیگر ندارد؛ آن اوصاف دیگر را که شما برایش توقع دارید به اشتباه بهش نسبت دادید، که مثلاً مفید است، چه میکند، شاداب میکند، اینها همه به باطل بهش نسبت داده شده.
پرسش: منافع خمر را قرآن تأیید میکند.
پاسخ: تأیید میکند، ولی میخواهد بگوید در اینجا حصر، حصر اضافی است عرض میکنم، حصر اضافی است؛ یعنی میفرماید که آن چیزهایی که شما برای خمر قرار دادید یا برای میسر قرار دادید، در مقابل این رجس بودنش چیزی نیست، بنابراین فقط رجس بودن برایش حاصل است؛ بقیه را ندیده میگیرد، حصر، حصر حقیقی نیست، حصر اضافی است.
سوم: «ثم کونه من عمل الشیطان»؛[17] آن وجه دیگری که در تحریم مبالغه ایجاد میکند این است که این ارتکاب خمر و میسر را از عمل شیطان شمرده.
چهارم: «ثم الامر بالاجتناب بعد ذلک کله»؛ بعد از اینکه مقارن کرده با انصاب، بعد از اینکه حصر آورده، بعد از اینکه عمل شیطان آورده، آخر هم گفته: ﴿فَاجْتَنِبُوهُ﴾،[18] امر به اجتناب کرده؛ یعنی به آن جمله خبریه و خبر از رجس دادنشان اکتفا نکرده، پشت سرش اجتنبوه گفته؛ از این معلوم میشود که تأکید در تحریم خواسته بکند.
پنجم: «و التصدیر بانما»؛[19] حصر را بیان کرد، دوباره تصدیر به انما را هم بیان میکند. این دو تا با هم فرق دارند؛ حصر یعنی اینکه صفتش را منحصر کرد در رجس و گفت صفت دیگر ندارد، فقط پلیدی است؛ ولی حصر با عبارات مختلف فهمانده میشود، انما عبارت قویی است که آن هم صدر جمله آمده.
صدر آوردن معنایش این است که بهش اهمیت زیادی داده میشود، یعنی به این حصر اهمیت زیاد داده میشود؛ یعنی مثل اینکه لنگر میاندازد روی حصر، یعنی تنها اصل مطلب، بیان اصل مطلب مطلوب نیست، حصر هم مطلوب است.
این نشان میدهد که تأکید بیشتری بر حرمت دارد میشود؛ یعنی حصر تنها نیامده، حصر را در صدر آورده، یعنی با تصدیر به انما حصر را فهمانده؛ در حالی که میتوانست تعبیرات دیگر برای حصر بیاورد، اما حصر را با کلمه انما آورده که اول جمله بیاید و اول جمله آمدن خودش نشان میدهد که عنایتی هست، هر چیزی را که زودتر ذکر میکنیم بهش عنایتی داریم.
ششم: «و الاشعار بان شاربها لا یفلح»؛ آخرش فرموده: ﴿لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾،[20] یعنی اگر این کار را بکنید و اجتناب کنید رستگار میشوید، معنایش این است که اگر نکنید رستگار نمیشوید. این مفهوم دارد؛ اشعار که میگوید چون مطلب از مفهوم استفاده میشود میگوید اشعار.
اشعار دارد به اینکه شارب الخمر لا یفلح؛ اشعار دارد چون از مفهوم استفاده میشود، منطوق نداشت که شارب الخمر لا یفلح، مفهومش اینطور بود؛ فرمود اگر اجتناب کنید رستگار میشوید، مفهومش این است که اگر اجتناب نکنید رستگار نمیشوید، پس شارب الخمر لا یفلح، این از مفهوم استفاده میشود.
این هم خودش دلیل دیگری است بر حرمت، یعنی شاهد دیگری است بر حرمت: و الاشعار بان شاربها لا یفلح. [21]
هفتم: «ثم التأکید»؛ بعد هم این حرمت را تأکید کرده به اینکه ضررش را بیان کرده به قولش که فرموده: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ﴾.[22] آیه بعدی دارد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاء فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ﴾، که دقت میکنید اینجا فقط خمر و میسر ذکر میشود و به همین شاهد هم گفتیم که تأکید آیه روی خمر و میسر است. بعد هم ضرر را ذکر کرده با قولش ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ﴾؛ ضرر این است که شیطان ﴿يُرِيدُ .... أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاء﴾ و این ضرر کمی نیست.
پرسش: چون خب عداوت و بغضا توی انصاب و ازلام نیست، از آن جهت ذکر نشده، میخواهیم بگوییم پس انما یرید...
پاسخ: دنبالهاش را بفرمایید؛ دنبالهاش: ﴿وَ يَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ﴾ در انصاب و ازلام که صد عن ذکر الله هست، صد یعنی منع، صد با صاد یعنی منع؛ در انصاب و ازلام صد عن ذکر الله هست، صد عن الصلاة هست. شیطان با این خمر و میسر میخواهد هم عداوت و بغضا در شما بیندازد، هم شما را عن ذکر الله و عن الصلاة منع کند.
فرمودید علت اینکه خمر و میسر تنها را ذکر کرد و انصاب و ازلام را ذکر نکرد، این بود که عداوت و بغضا در انصاب و ازلام لازم نمیآید، بلکه در خمر و میسر لازم میآید؛ لذا دیگر خداوند خمر و میسر را ذکر کرد و انصاب و ازلام را ذکر نکرد.
جواب دادم که پشت سرش فرموده: ﴿وَ يَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ﴾؛ این یصدکم عن ذکر الله و عن الصلاة نشان میدهد که انصاب و ازلام هم هستند، منتها چون مورد توجه نبودند ذکر نشدند. گذشته از این، بغضا در انصاب نیست، در ازلام که هست؛ عداوت و بغضا در اصنام نیست، در ازلام که هست. ازلام یعنی قرعه زدن برای تقسیم کردن گوشت، گوشت قربانی؛ خب این بالاخره وقتی به نام یک نفر درمیآید، بقیه بدشان میآید دیگر، خوششان نمیآید، بغضا بینشان میافتد و عداوت بینشان میافتد.
پس اولاً عداوت و بغضا در آن دو تای دیگر هست، ثانیاً اکتفا به عداوت و بغضا نشده، صد عن ذکر الله و عن الصلاة هم ذکر شده، بنابراین هر چهار تا این مشکل را دارند. اینکه انصاب و ازلام ذکر نشده نه به خاطر این است که این دو تا این مشکلات را نداشته باشند، بلکه همانطور که استفاده کردیم، چون لنگر اصلی بحث روی خمر و میسر است.
﴿فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ﴾؛ این ﴿فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ﴾ در انتهای همین آیه آمده، بعد از اینکه فرموده: ﴿وَ يَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ﴾، فرموده: ﴿فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ﴾، که ﴿فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ﴾ را مفسرین گفتند از «انتهوا» رساتر است.
انتهوا دستور به انتهاست، دستور به ترک است، ولی فهل انتم منتهون میگویند چون جمله استفهامیه است و نشان میدهد که گوینده بسیار رغبت به این کار دارد، میگویند ابلغ است از فانتهوا، رساتر از فانتهوا است، بهتر مطلب را میفهماند، همانطور که در جمله خبریه میگویند از امر رساتر است.
هشتم، یعنی وجه هشتم برای تأکید حرمت: «و بعده»،[23] یعنی ثم التأکید بعده، یعنی بعد از این گفتهها، «بالامر باطاعة الله و رسوله فیما امرا به و نهیا عنه»؛ چون آیه بعدش ﴿وَ أَطِيعُواْ اللّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ﴾[24] دارد. ﴿وَ أَطِيعُواْ اللّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ﴾ باز هم دارد تأکید میکند که ما داریم به شما امر میکنیم خمر و میسر را کنار بگذارید، اطاعت کنید؛ اطاعت کنید الله را، اطاعت کنید رسول را فیما امرا به و نهیا عنه.
نهم: «و الحذر»؛[25] یعنی بعدش امر به حذر دارد، آیه اینطور است: ﴿وَ أَطِيعُواْ اللّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ احْذَرُواْ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِينُ﴾.[26] «و غیر ذلک»؛[27] غیر ذلک بعضیها اشاره گرفتند به اینکه بیان مفاسد خمر و میسر را کرده هم در دنیا هم در دین؛ در دنیا گفته عداوت و بغضا بینتان میافتد، در دین گفته ﴿يَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ﴾.[28]
ولی خب این غیر ذلک را ما چون قبلاً با کلمه «ثم التأکید ببیان ضررها»[29] افاده کردیم، دیگر غیر ذلک را حمل بر این نمیکنیم؛ بعضی از مفسرین این را گفتند، این دیگر در کلام مرحوم محقق قبلاً ذکر شد، پس غیر ذلک را ما حمل بر این نمیکنیم. غیر ذلک را حمل میکنیم بر این دنباله آیه: ﴿فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِينُ﴾.[30]
ببینید، جواب «ان» را ﴿فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِينُ﴾ قرار داده و شرط را ﴿فَإِن تَوَلَّيْتُمْ﴾ قرار داده. شرط با جزا آن رابطهای را که باید داشته باشد ندارد و این مسئله تهدید را قوی میکند. اگر یک وقت میگوید فان تولیتم پس شما را میسوزانم، فان تولیتم چه میکنم چه میکنم، اگر مشخص بکند خب تهدید است ولی تهدید خیلی قوی نیست؛ گاهی مشخص نمیکند، میگوید اگر بازگشتید و انجام ندادید دستور ما را و تمرد کردید، بدانید که پیغمبر ما فقط رساننده امر است، بقیهاش به ما واگذار میشود. بقیهاش به ما واگذار میشود توضیح نمیدهد؛ وقتی توضیح نداد ذهن تا آن آخر آخر میرود، مبالغه در تهدید میشود. پس این آیه قسمت آخرش هم شاهدی است بر اینکه تحریم مبالغه دارد؛ چون تهدید را مبالغه میکند، در تحریم هم مبالغه درست میشود. پس غیر ذلک احتمال دارد اشاره به همین قسمت اخیر آیه باشد. «فتأمل».[31]
بررسی دلالت آیه بر تحریم تعاطی اشیای چهارگانه و دیدگاه مجمع البیان
«و فی الآیة دلالة علی تحریم تعاطی هذه الاشیاء» ببینید، این اشیا یکسان نیستند؛ خمر را میشود شرب کرد، اما میسر را که نمیشود شرب کرد، میسر را میشود بازی کرد؛ انصاب را میشود پرستید، ازلام را میشود وسیله قسمت قرار داد. که اینها یک فعل نیستند؛ یعنی فعل مسانخ نیستند، فعل غیر مسانخاند.
لذا ما تعاطی در قبل از اینها تقدیر میگیریم، میگوییم تعاطی اینها ممنوع است و حرام است؛ آنوقت تعاطی را تفصیل میدهیم: تعاطی الخمر به شربه، تعاطی المیسر به لعبه، تعاطی الانصاب به عبادتها و تعاطی الازلام بالاستقسام به؛ که به توسط این ازلام تقسیم کنید، آنوقت تقسیم کنید، ملکها به هم میریزد دیگر؛ هرکه قربانی که آورده، قربانی او نصیب دیگری میشود بدون رضایت او، میشود اختلاط اموال. پس تعاطی ازلام باطل است، حرام است؛ یعنی تعاطی بالاستقسام حرام است. پس توجه کردید که هرکدام اینها به جهتی حراماند؛ یعنی فعلی که در اینها هست فعل مسانخ نیست، فعلهایشان مختلف است.
«و فی الآیة دلالة علی تحریم تعاطی هذه الاشیاء المذکورة» از اینجا شروع میکند به تفصیل: «فی الخمر بالشرب، و فی القمار بلعبه، فی الانصاب بالتعظیم، فی الازلام بالاستقسام». اینها همه را توجه کنید که به ترتیب ذکر میکند.
این فی الخمر بالشرب دارد تفصیل آن تعاطی را ذکر میکند، شروع در تفصیل است. تعاطی این چهار تا حرام است: در خمر تعاطی به شرب است؛ تعاطی خمر حرام است به شرب، والا در کنار خانه بگذارید حرام نیست، حتی بعداً خواهیم گفت بعضیها گفتند نجس هم نیست، به لباستان هم بریزد حرام نیست، فقط شربش حرام است.
پرسش: خرید و فروشش هم شامل میشود؟
پاسخ: بعداً بیان میکنیم، چرا، خرید و فروشش هم برایش قائل شدند؛ اما آنی که الان در آیه ما استفاده میکنیم ابتدا شرب است، بعداً استفاده بقیه افعال را هم میکنیم که انشاءالله وقتش رسید عرض میکنم.
«قال فی مجمع البیان: الخمر عصیر العنب المشتد»؛ آب انگوری است که سفت شده باشد، «و هو العصیر الذی یسکر کثیره»؛ عصیری است که اگر زیادش استفاده شود مسکر است، کمش نه. البته برای بعضی مزاجها ممکن است کمش هم مسکر باشد، ولی برای نوع مزاجها زیادش مسکر است.
«و نقل عن ابن عباس» که مراد به خمر تمام اشربهای است که تسکر؛ اختصاص به آب انگور ندارد، فقاع هم هست، الکل هم هست، دیگر هر چیزی که بالاخره مستکننده باشد. تمام اشربه مستکننده، نه آنهایی که جامدند؛ جامدها را نمیگوید، خمر شامل نمیشود. مراد به خمر تمام مایعهایی است که مسکرند، جامدها دیگر خارجاند.
پرسش: استدلال صاحب مجمع البیان چیست که اینطور فرموده که الخمر عصیر العنب المشتد؟
پاسخ: خمر در لغت به معنای عصیر العنب است؛ چون خمر در لغت به معنای عصیر العنب است، صاحب مجمع البیان هم خمر را به معنای عصیر عنبی معنا کرد. ولی ابن عباس نمیگوید در لغت خمر به معنای عصیر عنبی نیست و خمر مطلق است؛ میگوید مراد به خمر مطلق است؛ یعنی معنای خمر همانی است که مجمع البیان گفت، مراد در اینجا وسیعتر است، از مستعمل، مستعمل فیه وسیعتر از موضوع له است. ابن عباس میگوید موضوع له همانی است که در لغت گفته، ولی مراد و مستعمل فیه اعم است.
﴿وَ الْمَيْسِرُ﴾،[32] میسر یعنی قمار، «کل قمار»،[33] هرکدام هست. این هم تحریم دارد تعاطیاش «بلعبه». معلوم باشد بلعبه به کجا متعلق است؛ به همان جایی که بالشرب متعلق بود. شرب متعلق بود به تعاطی: تحریم تعاطی الخمر بالشرب، و تعاطی القمار بلعبه.
«و الانصاب بالتعظیم و العبادة لها»؛ این بالتعظیم مثل همان، به جای آن بالشرب است در خمر و به جای بلعب است در قمار. انصاب حراماند، حرمتشان بالتعظیم و العبادة لها. انصاب جمع نصب است، نصب هم بت است؛ و نصبشان میکردند برای پرستیدن.
﴿وَ الأَزْلاَمُ﴾،[34] یعنی و حرام است تعاطی ازلام «بالاستقسام»؛[35] یعنی به اینکه شما ازش طلب قسمت کنید، یعنی وسیله قسمت قرارش بدهید. استقسام باب استفعال است به معنای طلب؛ طلب قسمت کنید یعنی وسیله قسمت قرارش بدهید.
ازلام چیست؟ «و هی الاقداح و السهام». اقداح جمع قدح است؛ قدح تیر ناتراشیده را میگویند، قدح تیر ناتراشیده و بیپر. بعضیها هم قدح را به معنای تیر قمار گرفتند.
«و السهام»، سهام هم که معلوم است دیگر، جمع سهم است، سهم هم یعنی تیر؛ منتها در سهام دیگر قید این نیست که بیپر باشد، ولی در قدح قیدش این است که بیپر باشد. «کانوا یستقسمون بها لحوم الجزور»؛ قسمت میکردند بها، یعنی به اقداح و سهام، در جاهلیت لحوم جزور را. جزور شتر یا گوسفند کشتنی است، آنی که دیگر میخواهند بکشندش میگویند جزور؛ گاهی هم گوسفند پشمبریده را میگویند جزور. این کار را در جاهلیت میکردند ولی «نهوا عنه»، نهی شدند از این کار، و در اسلام نهی شده، «و هو مشهور».
«قال فی مجمع البیان: فی الکلام حذف»؛ یعنی این آیه مضافش محذوف است، در این آیه مضاف خمر و بقیه محذوف است. تقدیر کلام این است، و المعنی، یعنی تقدیر کلام: «شرب الخمر و تناوله او التصرف فیه»؛ در مورد خمر اینها را تقدیر میگیریم: شرب را تقدیر میگیریم، تناول را تقدیر میگیریم، یا تصرف را تقدیر میگیریم. شربش، تناولش یعنی اخذش که همان در واقع کنایه از شربش است، و تصرف فیه که یعنی خرید و فروشش و امثال ذلک، اینها ممنوع است.
در انصاب عبادت را تقدیر میگیریم: «و الانصاب» یعنی و عبادة الانصاب. در ازلام استقسام را تقدیر میگیریم: ﴿وَ الأَزْلاَمُ﴾[36] یعنی و الاستقسام بالازلام. خب، شرب خمر، عبادت انصاب، استقسام ازلام «رجس ای خبیث».[37]
مجمع البیان اینطور گفته و حرفش را ادامه داده تا قولش که فرموده: «و الرجس واقع علی الخمر و ما ذکر بعدها». همان مطلبی که ما گفتیم که رجس خبر است از همه اینها و در عین حال مفرد آمده، همین مطلب را مجمع البیان دارد میگوید؛ بعد از این کلامی که ازش نقل کردیم حرفش را ادامه داده «الی قوله»، تا رسیده به اینجا که گفته: «و الرجس واقع علی الخمر»؛ رجس حمل بر خمر شده و حمل شده بر «ما ذکر بعدها»، یعنی بر بعد از خمر، آنچه که بعد الخمر ذکر شده.
خمر مؤنث است، ضمیر مؤنث بهش برمیگردانند؛ یعنی آنچه که بعد از خمر ذکر شده میسر است و انصاب و ازلام، پس رجس حمل شده بر همه اینها، یعنی خبر اینها قرار گرفته.
پرسش: در مورد میسر دیگر حذفی صورت نمیگیرد؟ بله؟ یعنی چون در آیه اینجور که فرمودند شرب الخمر و عبادة الانصاب و الاستقسام بالازلام، دیگر میسر را نفرمود، یعنی اینجا حذفی صورت نگرفته؟
پاسخ: میسر را تقدیر نگرفت مرحوم طبرسی، ولی آن هم جا دارد که بگوییم و اللعب بالمیسر؛ عبادة الانصاب، استقسام بالازلام و اللعب بالمیسر. تقدیر نگرفته، حالا شاید از دستش افتاده، از قلم افتاده، والا خب همین حرفی که در خمر و انصاب و ازلام گفتیم در میسر هم هست.
بررسی حرمت جمیع تصرفات در خمر و عدم دلالت آیه بر نجاست شرعی خمر
آیه دلالت دارد بر اینکه همه استفادهها از خمر ممنوع است؛ اختصاص به شرب ندارد، ما داریم شرب را تقدیر میگیریم یا ما داریم تعاطی را تقدیر میگیریم؛ آیه میگوید خمر رجس است، رجس است یعنی همه کارش، همه چیزش. پس خرید و فروشش هم باطل است چون رجس است، شربش هم رجس است. آیا نجس هم هست؟ میفرماید این دیگر بستگی دارد به اینکه کلمه رجس دلالت بر نجاست میکند یا نمیکند.
رجس یک معنایش قذر است، معنای دیگر هم دارد، معانی دیگر هم دارد که بعداً ذکر میکند؛ هیچکدام از آن معانی نشان نمیدهند که رجس به معنای نجاست باشد، علیالخصوص نجاست شرعی را. اصل نجاست را ما نمیتوانیم از رجس استفاده کنیم تا چه برسد به نجاست شرعی را.
پس نمیتوانیم از آیه استفاده نجاست کنیم؛ چون رجس مجمل است، نه که معنای دیگر هم غیر از نجاست دارد، نمیتوانیم حملش کنیم بر نجاست تنها مگر قرینه داشته باشیم. شاید مراد معانی دیگر باشد که با نجاست اصلاً ارتباط ندارد، بنابراین از آیه نمیتوانیم نجاست را استفاده کنیم، مگر قرینه داشته باشیم که رجس به معنای نجاست است، آن هم تازه نجاست شرعی.
«ففی هذه الآیة دلالة» است بر اینکه سائر تصرفات، یعنی جمیع تصرفات حرام است در خمر. چرا من سائر را به معنای جمیع گرفتم، به معنای بقیه نگرفتم؟ چون پشت سرش دارد «من الشرب»، شرب را ذکر کرده. اگر شرب را ذکر نمیکرد میگفتیم بقیه؛ شرب را قبلاً گفته بود، حالا میگوید بقیه، یعنی غیر از شرب هم بقیه تصرفات ممنوع است؛ ولی چون شرب را هم الان دارد ذکر میکند، سائر را دیگر به معنای بقیه نگرفتم، به معنای جمیع گرفتم.
همه تصرفات در خمر ممنوع است که تصرفات عبارت است از: «الشرب و البیع و الشراء و الاستعمال علی جمیع الوجوه».[38] استعمال بر جمیع وجوه را بالاخره وجوه مختلف ممکن است درست کنید؛ یک وجهش را اینطور بگیرید که استفاده هم میشده که دارم عرض میکنم: در کاسه بعضیها گلاب میریختند، کاسه بزرگی، قدح بزرگی حالا طلایی یا نقرهای گلاب میریختند، کبوتری را تربیت کرده بودند که توی این گلاب بغلتد، بعد هم بلند شود در یک جا بنشیند و بال بزند.
آن آخرین پادشاه سوریه که در زمان عُمر آمد در مکه و مسلمان شد و بعد عرب دهاتی احرامش را لگد کرد، برگشت سیلی زد توی گوش آن عرب، و عرب به عُمر شکایت کرد؛ عمر گفت باید قصاص بشوی، او گفت من پادشاهم، این عرب بیابانی میخواهی من را قصاص بکنی با این؟ عمر گفت چاره نیست باید قصاص بشوی، گفت تا شب به من مهلت بده.
تا شب بهش مهلت داد، شبانه از مدینه فرار کرد، از مکه فرار کرد یا از مدینه؛ فرار کرد و رفت طرف شامات و به قیصر روم پیوست و کافر شد، دوباره نصرانی شد. حالا جریانش مفصل است، منظورم این است: وقتی که عُمر رسولی را فرستاد به سمت قیصر روم، گفت پیش فلانی هم برو، آن پادشاهی که آمد اینجا، بهش بگو برگرد بیا.
وقتی رفت، این مهمان تعریف میکند میگوید که دیدم تاج چنانی داشت، بعد کبوتری در آن کاسه، در آن جام غلتید و بعد بر سر تاج او نشست و بال زد؛ تربیتش کرده بود اینطوری. بال زد، تمام گلاب و عطر در تمام مجلس پخش شد، چند بار این کار را کرد، مجلس معطر شد. خب بعضیها با گلاب این کار را میکردند، بعضیها با شراب این کار را میکردند؛ کبوتر را عادت داده بودند که این کار را بکند توی شراب و پخش کند شراب را، این هم یکی از تصرفات است، یکی از وجوه تصرفات است، اقسام دیگر هم ممکن است باشد.
«و لا دلالة فیها علی نجاسة الخمر»؛ در این آیه دلالتی بر نجاست خمر نیست، عرض کردم چون کلمه رجس را دارد و رجس به معنای نجاست تنها نیست تا... معانی دیگر هم دارد. «و لهذا»، یعنی چون آیه دلالت بر نجاست خمر ندارد، «قال الصدوق ان الله عزوجل حرم شربها لا الصلاة فی ثوب اصابته»؛ شرب خمر را خدا حرام کرده، نه نماز خواندن در ثوبی که خمر به آن ثوب اصابت کرده؛ چون خمر را نجس ندانسته، حکم به نجاست نکرده که اگر به لباسی اصابت کرد نتوانیم با آن لباس نماز بخوانیم «فتأمل». ایشان میفرماید: «و الاخبار مختلفة فی ذلک»، در نجاست خمر مختلف است؛ بعضی حکم به نجاست دادند، بعضی نه. «و الاصل یؤید عدم النجاسة» را، چون اصل طهارت است دیگر، طهارت کل شیء؛ کل شیء لک طاهر حتی تعلم انه قذر.
«نعم ان ثبت»، بله، اگر ثابت بشود که رجس منحصراً به معنای نجس است، آن هم نجس شرعی؛ اگر این ثابت بشود ما میتوانیم بگوییم آیه دلالت بر نجاست شرعی خمر میکند، آن هم باید منحصراً ثابت شود که رجس به معنای نجاست است؛ اگر معانی دیگر هم ثابت باشد، باز رجس مجمل میشود بین معانیاش و باز هم نمیتوانیم ازش استفاده نجاست کنیم.
«نعم ان ثبت کون الرجس بمعنی النجس الشرعی»؛ این رجس میشود اسم کون، بمعنی النجس الشرعی میشود خبرش؛ اگر ثابت شود که رجس به معنای نجس شرعی است «فقط»، یعنی فقط معنایش این است، معانی دیگر هم ندارد، عرض کردم اگر معانی دیگر داشته باشد باز مجمل میشود، اگر ثابت بشود که رجس تنها معنایش نجس شرعی است، «لدلت» این آیه «علیها»، یعنی بر نجاست خمر.
اگر ثابت شود دلالت میکند، «لکن» در قاموس مطلبی گفته که نشان میدهد که رجس به معنای نجس شرعی نیست. لکن قال القاموس یعنی لکن تالی باطل است. دلیل اینطور بود: ان ثبت، به صورت قیاس استثنایی بود، ان ثبت کون الرجس بمعنی النجس الشرعی فقط، این میشد مقدم، لدلت علیها میشد تالی، لکن قال فی القاموس یعنی این تالی باطل است.
«لکن قال فی القاموس» که «ان الرجس بالکسر القذر و المأثم»؛ القذر و المأثم یعنی پلیدی و گناه، پس رجس را به معنای نجاست نگرفت. بعد به صورت جمله معترضه بعد از قذر میگوید که: «و یحرک»، یعنی گاهی رجس گفته میشود، گاهی رجس گفته میشود، حرکت داده میشود، «و تفتح الراء و تکسر الجیم»، رجس گفته میشود، گاهی هم رجس گفته میشود.
خب، پس رجس قذر شد و مأثم شد یعنی گناه. بعد دوباره تعمیم میدهد: «و کل ما استقذر من العمل»؛ «ما» موصوله با «من العمل» تبیین شده، یعنی «من» بیانیه است، عمل را به جای «ما» میگذاریم میشود کل عمل استقذر؛ هر عملی که قذر شمرده شود رجس است. قذر یعنی قبیح؛ هر عملی قذر شمرده شود یعنی قبیح شمرده شود، میشود رجس، پس در اینجا رجس را بر قبیح دارد اطلاق میکند.
«و العمل المؤدی الی العذاب»؛ کار ناشایستی که مؤدی به عذاب بشود، آن را هم رجس میگوییم. شک را هم رجس میگوییم، عقاب را هم رجس میگوییم، غضب را هم رجس میگوییم؛ این همه معانی برای رجس داریم، آنوقت چطوری میتوانید شما در اینجا در بین این همه معانی، نجاست و آن هم نجاست شرعی را تعیین کنید؟
«و رجس کفره، و رجس ککرم»، هر دو جورش خوانده شده؛ رجس به دو جور خوانده میشود: مثل فَرِح است که رجس بخوانید، یا مثل کرم است که رجس بخوانید؛ در هر دو حال مصدرش «رجاسة» با فتح راء است، رجاسة، به معنای «عمل عملاً قبیحاً»؛ رجس یعنی عمل عملاً قبیحاً.
«قال فی مجمع البیان: قال الزجاج: الرجس فی اللغة» اسم است «لکل ما استقذر من عمل»؛ اسم نجاست تنها نیست، اسم هر عمل قذر و پلیدی رجس است. «یقال رجس یرجس»، که اگر رجس بخوانید مضارعش هم مضموم العین است: یرجس.
«و رجس یرجس»، این ظاهراً مصحح ما اضافه کرده؛ توی کتاب شما هست یا نیست؟ رجس یرجس توی کتاب شما نیست، مصحح ما اضافه کرده؛ اینجور هم خوانده میشود: رجس یرجس، که در ماضی به کسر جیم، در مضارع به فتح جیم، که البته غالباً لغت را که مراجعه میکنید رجس یرجس را ذکر کردند، رجس یرجس کمتر میبینید.
خب، گفته میشود رجس یا رجس، «اذا عمل عملاً قبیحاً»، درست همان حرفی که در قاموس بود؛ زجاج هم همان حرف قاموس را گفته، مجمع البیان هم از زجاج نقل کرد. خب، تا اینجا معلوم شد که از آیه نمیتوانیم ما به صراحت نجاست خمر را استفاده کنیم؛ بنابراین اینکه مرحوم شیخ طوسی در تهذیب ادعا کرده اجماع را بر اینکه رجس در اینجا به معنای نجس است، این اجماع را ما نمیتوانیم تأیید کنیم، چون خلافش را در لغت کثیراً داریم میبینیم.
«فالاجماع»ای که، فالاجماعی که در تهذیب ادعا شده، ببینید عبارت را چطوری معنا میکنم، فی التهذیبی که مؤخر آورده من آوردم جلو: اجماعی که در تهذیب ادعا شده «علی کون الرجس بمعنی النجس»، این اجماع «غیر معلوم». عبارت را همینطور که معنا میکنم معنا کنید.
«بل کونه بمعنی النجس الشرعی» ایضاً غیر معلوم؛ این ایضاً غیر معلوم را من دارم اضافه میکنم، چون اضراب دارد میکند از آن قبلی، اضرابش هم اضراب برای ترقی است، نه برای اینکه خلافش را ثابت کند، ترقی میکند؛ یعنی اگر رجس به معنای نجس نتواند باشد، به طریق اولی به معنای نجس شرعی نخواهد بود.
پس اجماع بر اینکه رجس به معنای نجس است غیر معلوم است، بلکه به طریق اولی اجماع بر اینکه رجس به معنای نجس شرعی باشد غیر معلوم است، چون نجس شرعی اخص از نجس است؛ اگر ما بر آن اعم اجماع نتوانیم درست کنیم، بر این اخص به طریق اولی نمیتوانیم درست کنیم. پس «بل» برای ترقی است، لذا به طریق اولی دارم معنا میکنم: بلکه به طریق اولی غیر معلوم است که رجس به معنای نجس شرعی باشد.
«اذ ما یفهم ذلک الا من القذر»؛ زیرا که اگر نجس بخواهد در اینجا فهمیده بشود باید از کلمه قذر فهمیده بشود که معنای رجس است، و قذر دلالت بر نجس شرعی نمیکند. اذ ما یفهم ذلک الا من القذر، یعنی نجس شرعی فقط از کلمه قذر میخواهد فهمیده بشود، «و کون القذر بذلک المعنی غیر ظاهر»، و اینکه قذر به معنای نجس یا نجس شرعی باشد ظاهر نیست؛ پس بنابراین نمیتوانیم رجس را به معنای نجس شرعی بگیریم، چون رجس به معنای قذر است و قذر نمیتواند به این دو معنا باشد.
«و الظاهر»، خب ظاهر این است که «انه»، یعنی رجس به معنای مأثم است یعنی گناه، یا فعلی که مؤدی الی العقاب بشود، یا قبیح، چنانکه در آیه تطهیر داریم. آیه تطهیر این است که: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾.[39]
در آیه تطهیر رجس آمده: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ﴾؛ معنای رجس نجاست نیست، معنای رجس هر پلیدی است، هر عمل قبیحی است، هر عمل قبیحی؛ یعنی شما را میخواهد از قبیح پاک کند که هیچ قبیحی را مرتکب نشوید، معصوم باشید. پس همانطور که رجس در آیه تطهیر به معنای قبیح است، در اینجا هم به معنای قبیح میشود گرفتش، بنابراین نجاست ازش نمیشود استفاده کرد.
بعد میفرماید که اگر رجس را در اینجا به معنای نجس بگیرید، انما المیسر رجس یعنی چه؟ میسر، قمار نجس است؟ میشود گفت نجس است؟ قمار یک بازی است، بازی که چیزی نیست که بخواهید بگویید نجس است. پس باید رجس را به معنای قبیح بگیرید تا بتواند بر قمار هم حمل شود؛ باید به معنای قبیح باشد «لیصح کون»[40] این رجس «خبراً عن المیسر و غیر المیسر ایضاً».
ازلام هم همینطور است، ازلام که نجس نیست، بت هم که نجس نیست؛ حالا بت را هم اعتباراً نجس بدانید، ولی بالاخره نجاستش غیر از نجاست خمر است. رجس اگر به معنای نجاست باشد فقط با خمر سازگار است، با بقیهاش سازگار نیست.
«و ان سلم مجیئه بمعنی النجس»، این دارد ترقی میکند؛ میگوید ولو اینکه قبول بشود که رجس به معنای نجس است، اینجا نباید به معنای نجس قرارش بدهی تا بتوانی بر میسر، انصاب و ازلام هم حملش کنی. پس اولاً که قبول نداریم رجس به معنای نجس باشد، ثانیاً بر فرض به معنای نجس باشد، اینجا نباید ازش معنای نجس را اراده کرد زیرا که بر غیر نجس هم اطلاق شده.
خب، نمیرسیم بقیهاش را بخوانیم. باشد بقیهاش انشاءالله بماند جلسه بعد برای اینکه دو خط مانده و دو خط هم خیلی از مطالبش گفته شده.
پرسش: استاد در آیه تطهیر میشود به معنای نجس گرفت، اما اینجا...
پاسخ: در آیه تطهیر؟
پرسش: در آیه تطهیر میشود به معنای نجس گرفت، مانعی ندارد، اما...
پاسخ: بله، اگر در آیه تطهیر هم بتوانید به معنای نجس بگیرید، اینجا نمیتوانید به معنای نجس بگیرید به خاطر اینکه اینجا بر میسر و انصاب و ازلام هم حمل شده. البته در آیه تطهیر هم به معنای نجس نیست، آنجا مطلق است؛ ولی اگر توانستید آنجا به معنای نجس بگیرید، اینجا نمیتوانید به معنای نجس بگیرید چون حمل بر میسر و انصاب و ازلام شده که نجاست در آنها معنا ندارد.
پرسش: در آیه تطهیر هم اگر به معنای نجس باشد دیگر افاده نمیکند ائمه معصوم هستند.
پاسخ: بله، اگر به معنای نجس بگیریم آنجا افاده نمیکند ائمه معصوماند؛ عرض کردم مطلق باید بگیرید، یعنی به معنای فعل قبیح بگیرید یا اگر خواستید نجاست را هم داخل کنید، داخل کنید ولی به معنای نجس تنها نگیرید در آیه تطهیر.