90/07/19
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی وجوب نفسی یا غیری غسل در آیه 6 سوره مائده/طهارات /احکام القرآن
موضوع: احکام القرآن/طهارات /بررسی وجوب نفسی یا غیری غسل در آیه 6 سوره مائده
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
بررسی وجوب غسل: نفسی یا غیری؟
صفحه 43، سر دوازدهم: «ويشعر به بعض الأخبار وقوله «إن»»[1]
بحث ما در این بود که از آیه استفاده میکنیم وجوب نفسی غسل را یا وجوب غیری غسل را؟ وجوب لغیره وضو استفاده شد. اما در غسل آیا وجوب لنفسه استفاده میشود یا وجوب لغیره؟ گفتیم این بستگی دارد به اینکه ﴿وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ﴾[2] عطف بر چی بگیریم؟ اگر عطف بر ﴿إِذَا قُمْتُمْ﴾ گرفتیم، وجوب نفسی استفاده میشود؛ اگر عطف بر «ان کنتم محدثین» (محذوف) گرفتیم، وجوب غیری نتیجه گرفته میشود. بعد وجوب نفسی را تأیید کردیم، حالا میخواهیم وجوب غیری را تأیید کنیم.
میفرمایند که دو چیز هست که اشعار به وجوب غیری دارد و دو تا شاهد هم همراه ما هستند.
دو مشعر بر وجوب غیری غسل
اما آن دو مشعر به وجوب غیری:
یکی بعض اخبار است که دلالت میکنند بر اینکه غسل واجب لغیره است.
دوم کلمهی ﴿إِن﴾ است. که وقتی عطف گرفته، با «اذا» عطف نگرفته، نفرموده «اذا قمتم... و اذا کنتم ...». از اینجا میفهمیم که ﴿إِن﴾ را باید به یک «انِ» محذوفی عطف بگیریم و آن «ان کنتم محدثین» است. اگر قرار بود ما ﴿إِن كُنتُمْ﴾ را بر ﴿إِذَا قُمْتُمْ﴾ عطف بگیریم تا وجوب لنفسه استفاده شود، مناسب بود به جای ﴿إِن كُنتُمْ﴾، «اذا کنتم» گفته میشد. حالا که ﴿إِن كُنتُمْ﴾ گفته شده، ما باید (یا بهتر است که) این ﴿إِن كُنتُمْ﴾ را بر «ان کنتم»ِ محذوف عطف کنیم. البته این واجب نیست؛ اگر واجب بود میگفتند «دلیل» مسئله است. چون واجب نیست، گفتند «مشعر» بر مدعا است. یعنی این عطف گرفتن به ﴿إِن﴾ مشعر به این است که غسل وجوب لغیره دارد، نه دلیل است. اگر عطف گرفتن به ﴿إِن﴾ باطل بود و عطف گرفتن به «اذا» واجب بود، باید این را دلیل حساب کنیم (یعنی این ذکر ﴿إِن﴾ را دلیل بر واجب لغیره بودن غسل حساب کنیم). ولی چون واجب نیست که در معطوف اذا بیاوریم مثل معطوفعلیه، گفتند که اشعار دارد. این عطف اشعار دارد به وجوب لغیره.
پس این دو مشعر را ما در اینجا داریم: یکی بعضی اخبار، یکی ذکر کلمهی ﴿إِن﴾ که مناسب با تقدیر است (یعنی مناسب است با ان کنتم محدثین).
نتیجهگیری: تقیید اطلاقات
بعد نتیجه میگیرد که بعض اخبار که ما قبلاً مؤید وجوب نفسی غسل قرار دادیم، مطلق بودند (یعنی شرطی برای وجوب غسل ذکر نکرده بودند) و همچنین آیه بنابر اینکه ﴿إِن كُنتُمْ﴾ را عطف بر ﴿إِذَا قُمْتُمْ﴾ بگیریم مطلق است (یعنی شرطی برای وجوب غسل ذکر نمیکند). این دو تا مطلق را ما با این دو تا مشعری که گفتیم مقید میکنیم و تخصیص میزنیم. نتیجه این میشود: غسل واجب لغیره است. ولو در آن مطلقات «غیر» ذکر نشده، ولی چون در مقیدات «غیر» ذکر شده، ما این مقیدات را مخصص مطلقات قرار میدهیم و در نتیجه «غیر» را اعتبار میکنیم (یعنی وجوب غسل را، وجوب لغیره می دانیم).
دو شاهد بر صحت تخصیص
این تخصیص را که ایشان طرح میکنند، دو تا شاهد هم بر تخصیص میآورند. دو تا مشعر، مشعر هستند به اینکه وجوب، وجوب لغیره باشد؛ دو تا شاهد هم شاهدند بر اینکه این تخصیص، تخصیص بجایی است. دو تا مشعر و دو تا شاهد نتیجهشان یکی نیست. مشعرها اشعار دارند به اینکه وجوب لغیره است، و شاهدها شاهدند بر اینکه تخصیص بجایی است. اگرچه مآل هر دو بالاخره یکی است، ولی فرق میکند؛ شاهدها با مشعرها جدا ذکر میشوند و خود ایشان هم کاری کرده که این خلط پیش نیاید. اول گفته «یشعر به»[3] ، بعداً گفته «فتخصّص» و بعدا هم گفته شاهد بر این تخصیص این است.
دو تا شاهد برای تخصیص داریم:
یک شاهد، کثرت مخصصات است. که افرادی که غسل میکنند، غالباً برای عملی غسل میکنند. بالاخره اتفاقی دارد پیش میآید غسل میکنند برای آن اتفاق. کمتر پیدا میشود که همینطوری غسل کنند. پس کثرت مخصصات تخصیص را تأیید میکند. ما میگوییم که غسل برای عملی است، غالباً هم غسل برای عمل انجام میشود. پس این تخصیص مفادش، مفادی است که افراد زیاد دارد. و اگر افراد زیاد داشته باشد، اشکال به وجود می آید. نمی خواهیم بگوییم تخصیص اکثر لازم می آید. میخواهیم بگوییم مخصصها فرد کثیری هستند؛ یعنی بیشتر اوقات افراد برای کاری که می خواهند انجام دهند و مشروط به طهارت است غسل میکنند. پس وجوب لغیره موارد زیادی دارد. این یک شاهد.
شاهد دوم تتمه آیه است. آیه در ادامه میفرماید که اگر مریض بودید، اگر ﴿عَلَى سَفَرٍ﴾[4] بودید، اگر چنین کردید، ﴿فَتَيَمَّمُواْ﴾. تیمم را باز مشروط میکند. تیمم را مشروط میکند. خب تیمم همینطوری که نه مستحب است نه واجب. تیمم برای عملی یا مستحب میشود یا واجب میشود. در صورتی که ما امکان وضو نداشته باشیم (امکان غسل نداشته باشیم)، تیمم واجب میشود. حالا اگر فرض کنید نمیخواهیم نماز بخوانیم، نمیخواهیم طواف کنیم، وقتمان هم وسعت دارد، آب هم نداریم، غسل نمیتوانیم بکنیم و وضو هم نمی توانیم بگیریم. آیا تیمم واجب است؟ مسلما نه. تیمم لازم نیست. تیمم برای کاری واجب میشود یا مستحب میشود. همانطور که تیمم که در ذیل آیه طرح شده که وجوب لغیره یا استحباب لغیره دارد، غسل هم باید بگوییم به شهادت تتمه آیه، وجوب لغیره دارد و عمومات باید تخصیص بخورند. همانطور که عمومات را تخصیص دادیم به شهادت کثرت، تخصیص میدهیم به شهادت تیمم که تیمم نیز این چنین است.
صفحه 43 هستیم، سطر دوازدهم: «ويشعر به»[5]
پرسش: نامفهوم
پاسخ: تیمم که مسلم وجوب لغیره دارد. بله تیمم خودبهخود مستحب نیست. اگر میخواهیم بخوابیم مثلاً جنب هستیم، تیمم میکنیم به خاطر خواب. میخواهیم چیزی را بخوریم جنب هستیم، تیمم میکنیم. با اینکه دسترسی به آب هم داریم. اگر دسترسی به آب نداشتیم، تیمم برای نماز واجب است، وقتی که ما بخواهیم نماز بخوانیم، حالا فرض کنید که نمازمان را هم خواندیم، و وقت وسیع داریم، غسل جایز است. اما تیمم به چه درد می خورد؟ نه میخواهیم بخوابیم، نه میخواهیم بخوریم، نه میخواهیم کاری انجام بدهیم که تیمم در آن کار مستحب است؛ فقط الان جنب هستیم یا فقط الان محدث هستیم به حدث اصغر، هیچ نماز و کاری هم نمیخواهیم انجام بدهیم که مشروط به طهارت باشد. آیا فی نفسه تیمم مستحب می شود یا واجب؟ (تیمم بدل از وضو یا تیمم بدل از غسل نمی شود که) تیمم بالاخره وجوب غیری دارد یا استحبابِ غیری دارد. برای کاری انجام میشود، خودبهخود تیمم نه مستحب است نه واجب.
تحلیل عبارت محقق: اشعار و تأیید
«ويشعر به»؛ یعنی به اینکه غسل واجب لغیره هست اشعار دارد هم «بعض الأخبار» هم قول خداوند که فرموده ««إن» وإلّا» (یعنی اگر اشعار نمیداشت، اگر جمله عطف بر «اذا» بود و وجوب لنفسه را افاده می کرد) «كان المناسب «إذا»» مناسب بود که «اذا» بفرماید، نه ﴿إن﴾[6] بفرماید. اینکه ﴿إن﴾ فرموده، نشان میدهد که عطف گرفته شود ﴿إِن كُنتُمْ جُنُبًا﴾ بر «ان کنتم محدثین» که محذوف است تا مناسبت رعایت بشود. و اگر عطف بر «ان کنتم محدثین» گرفته بشود، وجوب لغیره را افاده میکند نه وجوب لنفسه که در جلسهی پیش توضیح دادیم.
«فتخصّص العمومات من الأخبار والآية أيضا»[7] ؛ (یا اگر «عموماتِ» بخوانیم، ضمیرش را برمیگردانیم به آن «بعض الأخبار»). «فتخصّص»؛ آن بعضِ اخبار و همچنین این «قوله إن» تخصیص میدهند عمومات را. یا «فتخصص العموماتُ» بخوانیم؛ یعنی عموماتی که دلالت میکنند بر اینکه غسل واجب لنفسه است، تخصیص پیدا میکنند. آن عمومات چی هستند؟ «من الأخبار والآية أيضا»؛ یعنی علاوه بر اخبار. اما در آیه عموم وقتی فهمیده میشود «على تقدير كونه معطوفا على إذا»؛ اگر در آیه ﴿إِن كُنتُمْ جُنُبًا﴾[8] معطوف بر ﴿اذا﴾ باشد، آیه میشود عام. و الا اگر معطوف بر «ان کنتم محدثین» باشد، دیگر آیه عام نیست؛ آیه وجوب مشروط را که همان وجوب لغیره است، افاده میکند، نه وجوب مطلق را که وجوب لنفسه باشد. پس مطلق بودنِ آیه «على تقدير كونه معطوفا على إذا»[9] است، اما مطلق بودن اخبار و عام بودن اخبار نه، آن دیگر قید ندارد. پس عبارت این طور معنا می شود: عمومات تخصیص داده میشوند که عمومات عبارتاند از اخبار (این را مطلق می گذاریم و رد می شویم) و عمومات عبارتاند از آیه «ایضاً» (یعنی علاوه بر اخبار، آیه هم عام است، منتها در آیه میگوییم «علی تقدیرِ کونه معطوفاً علی اذا»، در این صورت میشود عام). آنوقت تخصیص میخورد.
«ويؤيّده»؛ این تخصیص را کثرت یا بفرمایید «ويؤيّده» این کون الغسل واجبا لغیره را کثرت، خوب هم هست. من این «يؤيّد» را مربوط گرفتم به تخصیص، اشکالی ندارد. حالا اگر «يؤيّد» را مربوط کنید به همین «کون الغسل واجباً لغیره»، آن هم خوب است. «يشعر به و یؤیده» ضمیر «به» و «یؤیده» را به یک جا برگردانید، هم «یشعر» به اینکه غسل واجب لغیره است، هم «یؤید» این را که غسل واجب لغیره است «الكثرة وتتمّة الآية». تتمه آیه که مستقیم توجه کردید تأیید میکرد واجب لغیره بودن غسل را. چون تیمم واجب لغیره شد، این تأیید میکند که غسل هم واجب لغیره باشد. در تیمم ما تخصیص را نگفتیم، وجوب لغیره را گفتیم. پس تیمم مؤید تخصیص قرار داده نشده، تیمم مؤید وجوب لغیره قرار داده شده است. بنابراین ضمیر «یؤیده» را برگردانید به وجوب لغیره خوب است؛ بهتر از این است که به تخصیص برگردانید.
پرسش: کثرت چطور؟
پاسخ: کثرت هم همین طور است. مواردی که وجوب غسل لغیره میشود و ما غسل را برای غیر انجام میدهیم، این کثیر است. این هم درست است که کثرت به این صورت باشد. علی ای حال کثرت معنایش عوض نمیشود. ولی «تتمّة الآية» اگر ضمیر «یویده» به «تخصیص» برگردد، یک مقدار سخت معنا میشود. باید یک جوری در تیمم آن تخصیص را بیاورید که شاید نتوانیم بیاوریم. اما اگر ضمیر «یؤیده» را به وجوب غیری غسل برگردانید، هم کثرت راحت توجیه میشود، هم «تتمّة الآية» راحت توجیه میشود. یعنی به نظر میرسد که ضمیر «یؤیده» را مثل ضمیر «به» برگردانیم به همان وجوب غیری غسل. و بگوییم وجوب غیری غسل دو تا مشعر دارد و دو تا مؤید دارد؛ اینطوری بگوییم راحتتر عبارت معنا می شود.
پرسش: نامفهوم
پاسخ: یک مورد را خداوند گفته، ﴿إِن كُنتُمْ جُنُبًا﴾[10]
پرسش: نامفهوم
پاسخ: آن که برای تیمم است. برای غسل یک مورد بیشتر نگفته است ﴿إِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ﴾، آن ﴿وَإِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ یا ﴿عَلَى سَفَرٍ﴾ یا تا آخر اینها مربوط به تیمم است. این ها همه مربوط به تیمم است. انشاءالله بعدا می خوانیم. هنوز به غسل نرسیدیم. غسل همان ﴿إِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ﴾. حالا اگر آن معنایی هم که شما میفرمایید از آیه استنباط بشود اشکالی ندارد.
تحلیل بخش تیمم و تقدیرات آیه
خب ﴿وَإِن كُنتُم مَّرْضَى﴾؛ این ﴿وَإِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ عطف بر چیست؟ این دیگر مسلم نمیشود عطف بگیریم بر ﴿إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ﴾؛ این را باید عطف بگیریم بر محذوف. عبارت اینطور است: ﴿إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ﴾ آنوقت اگر صحیح بودید، یکی از آن دو تا است (وضو یا غسل)، اگر صحیح نبودید تیمم است به جای آن دو تا. پس این ﴿إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ را ما عطف میگیریم بر «ان کنتم صحاحا» که تقدیر گرفته میشود. بعد ﴿أَوْ عَلَى سَفَرٍ﴾ آمده است. ﴿أَوْ عَلَى سَفَرٍ﴾ را عطف میگیریم بر «ان کنتم حاضرین». «ان کنتم علی سفرٍ» عطف گرفته میشود بر «ان کنتم حاضرین» اگر حاضر باشید، یعنی در حضر باشید، در سفر نباشید. خب پس دو تا تقدیر اینجا گرفته میشود: یکی برای ﴿إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ باید تقدیرِ بگیریم «ان کنتم صحاحا» را، یکی هم برای «ان کنتم علی سفرٍ» باید تقدیر بگیریم «ان کنتم حاضرین». ما هر دو را با هم تقدیر میگیریم، میگوییم «ان کنتم صحاحا و حاضرین». بعد ﴿إِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ﴾ را بر آن عطف می گیریم. اگر این عطف را اجازه دادیم و انجام دادیم، آن عطف دیگری را هم که درباره غسل گفتیم، آن را هم انجام میدهیم. یعنی اینطور میگوییم: «ان کنتم صحاحا أو حاضرین فان کنتم محدثین» این «فان کنتم محدثین» را در تقدیر می گیریم وضو بگیرید، ﴿وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا﴾ غسل کنید و «ان کنتم علی سفر» یا ﴿إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ تیمم کنید. یعنی همه چیز روبهراه میشود با این تقدیرهایی که ما میگیریم، همه چی درست میشود. یعنی دو بار تقدیر میگیریم: یک بار تقدیر میگیریم تا عطف ﴿إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ و «ان کنتم علی سفر» را درست کنیم، یک بار هم تقدیر می گیریم تا عطف ﴿إِن كُنتُمْ جُنُبًا﴾ را درست کنیم. اینطور میشود: «ان کنتم صحاحا حاضرین فان کنتم محدثین» وضو بگیرید، و ﴿إِن كُنتُمْ جُنُبًا﴾ غسل کنید و «ان کنتم علی سفر» یا ﴿إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ تیمم کنید.
﴿وإِن كُنتُم مَّرْضَى﴾؛ ایشان میفرماید که کانه عطف است بر محذوف که آن محذوف «صحاحا حاضرین قادرین»[11] هست. «قادرین» هم مربوط به «صحاحا» است، هم مربوط به «حاضرین» است. یعنی هم صحیح باشید، هم حاضر باشید (یعنی در حضر باشید) ولی قادر باشید. حالا اگر صحیح بودید و در حضر بودید ولی قادر نبودید، آن دیگر میافتد در آن بخشِ بعدی که ﴿إِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ﴾[12] باشید. بنابراین ما تنها «صحاح» بودن و «حاضرین» بودن را برای وجوبِ غسل و وجوبِ وضو کافی نمیدانیم؛ «قادر» بودن هم شرط است. هم باید صحیح باشید، هم باید حاضر باشید، هم باید قادر باشید. توجه میکنید با این بیانی که من عرض کردم، «قادرین» را دارم صفت می گیرم و مربوط میکنم هم به «حاضرین» هم به «صحاح». ولی خودِ مرحوم محقق میفرماید اینجا ﴿إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ مقید است. نه هر مریضی داشتید باید تیمم کنید؛ مریضی داشته باشید که آب برایش ضرر داشته باشد. در آن صورت به شما اجازه داده میشود که تیمم کنید. پس هر مریضی مجوزِ تیمم نیست؛ مریضی که براتون آب را مضر کند (یعنی شما را از قادر بودن بیرون بیاورد). بنابراین «ان کنتم صحاحا» یعنی مریضِ آنچنانی نباشید. چون خودِ «صحاحا» قید «قادرین» نهفته، دیگر احتیاجی ندارد که ما قید برای آن بیاوریم. «قادرین» قید میشود برای «حاضرین» تنها با این بیان که عرض میکنم. پس «قادرین» را یک بار قید گرفتیم برای «صحاحا» و «حاضرین» با هم، یک بار هم قید گرفتیم برای «حاضرین» تنها. هر کدامش درست است، حالا کدامش بهتر است باید دید هر کدام را بپسندید.
«أي إذا قمتم إلى الصّلوة»[13] ؛ از اینجا تقدیر شروع میشود: «وكنتم صحاحا حاضرين قادرين على استعمال الماء»؛ این یک تقدیر. تقدیر دوم شروع میشود: «فان كنتم محدثين لغير الجنابة توضّؤوا». خب «توضّؤوا» در آیه هست، منتها به عبارت دیگر. تا اینجا تقدیر تمام میشود. از این به بعد دیگر تقدیر نمیگیریم، اصلِ آیه را می آوریم: «وإن كنتم جنبا فاغتسلوا وإن كنتم مرضى»؛ اینجا هم دوباره تقدیر را شروع میکنیم «مرضى مرضا يضرّكم استعمال الماء» اگر مریض شدید به این نوع مرضی که به کار گرفتن آب برایتان ضرر دارد. «او مسافرین»؛ باز بعد از مسافرین تقدیر می گیریم: «فلم تقدروا علی استعمال الماء». این «فلم تقدروا علی استعمال الماء» که بعد از مسافرین آمده، نشان میدهد که آن «قادرین» مربوط به «حاضرین» است، مربوط به «صحاحا» و «حاضرین» با هم نیست. یعنی خودِ ایشان اینطوری گرفته است: «او مسافرین»که اگر مسافر بودید ممکن است قدرت بر آب نداشته باشید. حالا «فلم تقدروا علی استعمال الماء» در حالِ سفر یا «لعدمه» چون آب نیست «او لضررٍ فیه» چون آب ضرر دارد، حالا در مسافرت یا امثال ذلک. البته عبارت همینطور که ملاحظه میکنید عام است «فلم تقدروا علی استعمال الماء لعدمه او لضررٍ» هم میتواند مربوط به مسافرین باشد، مربوط به «صحاح» هم میتواند باشد. علی ای حال خیلی نمیتوانیم صاف بگوییم که این «قادرین» یا این قیود بعدی که میآید مربوط به «صحاح» و «حاضرین» با هم است یا مربوط به یکی از این دو تا. قابلیت دارد که مربوط به هر دو باشد.
پرسش: نامفهوم
پاسخ: میشود بله ولی ببینید شما دارید قید میزنید. در مسافرتی که آب پیدا نشود. والا صرف مسافرت که وضو را تبدیل به تیمم نمیکند، مسافرتی که قدرت وضو را از ما بگیرد. حالا قدرت میگیرد یا به خاطر نبود آب، یا به خاطر ضرر. میبینید که شما این ضرر را به مسافرت هم نسبت میدهید به مرض هم نسبت میدهید. عدم هم به مسافرت نسبت داده میشود، هم به ضرر نسبت داده میشود. عرض میکنم عبارات را نمیشود به یک جایی مرتبط کرد و مطمئن بود که فقط به اینجا مرتبط است؛ همه جور میشود بیان کرد. بالاخره مطلب روشن است: اگر آب نداشتید، آب براتون ضرر داشت، می توانید تیمم کنید. حالا چه در حضر چه در سفر. این را بعداً خواهیم گفت که برای ما روشن نیست که خدا چرا سفر را مطرح کرده است. آنچه که مهم بوده نبود آب بوده، آنچه که مهم بوده مضر بودن آب بوده. مسافرت مطرح نبوده است. خدا چرا سفر را مطرح کرده است؟ برای ما روشن نیست. از مشکلات آیه است که نمیتوانیم حلش کنیم. گفته میشود چندین اشکال ایشان ذکر می کند که در آیه برای ما مشکل است، نه اینکه آیه خراب است؛ آیه آباد است. برای ما مشکل است و ما جوابش را نداریم. لذا از بعضی نقل میشود که این مشکلترین آیهی وضو در قرآن است که برای ما مشکل است و ما آن را نمیفهمیم. خیلی چیزها هستش که ما باید با تقدیر درستش کنیم و اگر تقدیر نگیریم آیه را نمی فهمیم. اینها همه بعداً مطرح میشود. یکی از مطالبش همین است که سفر چرا میگوید؟ چرا می گوید از گودال خارج شدید. یعنی محدث شدید. خب محدث شدن که دلیل بر تیمم نمیشود. این ها ان شاء الله بعدا مطرح می شود. آیه برای ما مفهوم نیست.
پرسش: نامفهوم
پاسخ: خود ایشان گفته دسترسی بر آب نداریم چون نیست. شما میفرمایید که استعمال آب را قدرت نداریم چون خیلی گران میفروشند و ما نمیتوانیم بخریم. خب این هم درست است، این هم یک مورد. ولی این حل نمیکند این مشکلاتی را که ما در عبارت داریم. این یک موردی است که فرمودید خوب است، یک مصداق خوبی است، اما این مشکل را حل نمیکند. عرض میکنم مفهوم آیه برای ما مشکل است. این مطالب که بیان میکنیم همه به جای خودش درست است، ولی مفهوم آیه را بیان نمیکنند. ما باید تقدیر زیاد بگیریم تا آیه را حل کنیم.
البته مرحوم طبرسی یک مبنایی دارد. ایشان میگوید که در آیه تقدیر گرفتن اصلاً اشکال ندارد. هرچی دلتان میخواهد تقدیر بگیرید و آیه را صاف کنید یعنی در فهم خودتان صاف و درست کنید. آیه صاف و درست هست در خارج. شما در فهمِ خودت صاف کن، یعنی درستش کن تا قشنگ بفهمید. حتی اگر دو خط هم خواستید تقدیر بگیرید، ابا نداشته باشید، برای خودتان تقدیر بگیرید. خودش هم تقدیر های مفصل می گیرد. میگوید آیه مشکلی که پیش ما دارد حل میشود، مشکل واقعی که ندارد، مشکل در ذهن ما دارد. با این تقدیر حلش می کنیم و تمام. ایشان مساله را راحت کرده است. ولی مرحوم محقق چون شاید این مبنا را ندارد که این همه را بتوانیم تقدیر بگیریم. می گوید آیه دشوار است. به دست مرحوم طبرسی می دهیم می گوید آیه دشوار نیست، تقدیر بگیرید و آیه راحت حل می شود.
تفسیر «او جاء احد منکم من الغائط» و «لامستم النساء»
﴿إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾[14] ؛ این حرف شرط و فعل شرط است و جواب بعداً میآید. مرحوم محقق میخواهد این حرف شرط با فعل شرط را تفسیر کند. جوابش را نمیخواهد تفسیر کند. لذا در این عبارتی که در تفسیر این آیه آورد، دقت کردید که جواب شرط را نیاورد. چون دارد حرف شرط با شرط را تفسیر میکند، جواب شرط را که تفسیر نمیکند. همانطور که ﴿إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ جمله ناتمام است، تفسیری هم که مرحوم محقق ارائه داد آن هم یک جمله ناتمام است. میبینید که ﴿إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ﴾ و «کنتم صحاحا» و «فان کنتم محدثین» و «توضئوا» و ﴿إِن كُنتُمْ جُنُبًا﴾ فاغتسلوا و ﴿إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ دیگر جواب را نیاورده است. «وإن كنتم مرضى مرضا يضرّكم استعمال الماء أو مسافرين فلم تقدروا على استعمال الماء لعدمه أو للتضرّر»[15] نگفته تیمموا. چرا؟ چون نخواسته تفسیر کند جمله شرطیه و جوابیه را با هم، بلکه فقط خواسته جمله شرطیه را تفسیر کند.
پرسش: آیه تمام شد یا ادامه دارد؟
پاسخ: آیه ادامه دارد دیگر، در آیه هم همین طور است. در آیه ادامه دارد. ایشان هم همان طور مثلِ آیه و به وزان آیه پیش میرود (یعنی ادامهی آیه را دوباره ذکر میکند)، ﴿أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ﴾[16] جواب را این وسط نمیآورد چون آیه نیاورده، ایشان هم نمی آورد.
غائط یعنی گودال یعنی زمینی که از اطرافش گودتر باشد. چون رایج بوده که در گودال میرفتند و محدث میشدند، ﴿جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ﴾ را کنایه قرار داده از محدث شدن. ظاهرِ عبارت این است که از گودال بیایید. خب این مسلم مراد نیست؛ مراد این است که محدث بشوید، حالا چه از گودال بیایید چه در گودال هم نباشید. پس آیه را باید کنایه گرفت. یک قسمتی از کنایه گرفت، ﴿أو﴾ را هم باید به معنای واو گرفت. اینطور نیست که اگر مریض بودید یا محدث شدید؛ این معنایش این می شود که اگر مریض بودید چه محدث بشوید چه نشوید وضو بگیرید. تیمم کنید. یا اگر محدث شدید تیمم کنید. آن اولی دیگر طبقِ فتوا نیست؛ یعنی شریعت اینجا نمیگوید که اگر مریض بودید بروید تیمم کنید، میگوید اگر مریض بودید و ﴿جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ﴾ (مریض بودید و محدث شدید) آنوقت تیمم کنید. اگر آب نداشتید یا آب براتون مضر بود. توجه که ﴿أو﴾ را هم در اینجا باید به معنای «واو» بگیرید . این را عرض میکنم جزء مشکلاتِ آیه است که بعدا ذکرش می کنیم.
«لعلّه هنا»[17] ؛ شاید این عبارت در اینجا کنایه باشد. تعبیر به «لعلّه» هم توجه کنید. ایشان نمیخواهد چون آیه صریح در مسئله نیست، نمیخواهد حکمی را که از آیه استخراج میکند به صراحت به آیه نسبت بدهد. میگوید شاید اینطور باشد. «لعلّه هنا»؛ شاید این قولِ خدا در اینجا کنایه از حدثی باشد که خارج از احدِ سبیلین (یعنی قبل و دبر) است. پس ﴿أو﴾[18] به معنای واو است. ﴿أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾؛ ظاهرِ آیه این است که اگر دستتان به بدنِ زن رسید و نتوانستید غسل کنید، تیمم کنید. ظاهرش این است ولی ایشان میفرماید این هم شاید کنایه باشد از آن عملِ خاص، نه فقط دست زدن. که در بعضی روایات هم آمده، میآید از امام میپرسد که شخصی میگوید دستِ زنم را گرفتم تا مسجد رفتم، به من گفته شد که باید غسل کنی. واجب است غسل کنم؟. جوابِ امام این است که نه. که این در روایت آمده است. از این ﴿لاَمَسْتُمُ﴾ بعضیها استفاده همین معنای ظاهری کردند که اگر دستتان به زن خورد غسل واجب است. رفتند سؤال کردند، امام فرمود نه، غسل واجب نیست. با جواب امام ما این آیه را کنایه میگیریم از آن عمل خاص که آن عمل خاص موجبِ غسل است و اگر آب نبود موجب تیمم است، نه صرف دست زدن به زن. پس «لعلّه كناية عن الجماع الموجب لغسل الجنابة»[19] و جماع را هم معنا می کند: «وهو الدخول حتّى تغيب الحشفة قبلا أو دبرا»
پرسش: سیاق آیه کنایی است؟
پاسخ: بله سیاق کنایی است؛ یعنی اولش را کنایه آورده، دومش را هم کنایه آورده است.
﴿فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا﴾[20]