90/07/16
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی آیه 6 سوره مائده در کیفیت غسل و مسح/وضوء /احکام القرآن
موضوع: احکام القرآن/وضوء /بررسی آیه 6 سوره مائده در کیفیت غسل و مسح
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
تحلیل دلالت آیه بر وجوب غسل یدین و بررسی قید ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾
صفحه ۴۰، سطر دهم. «ويمكن فهم أنّ محلّ الوجوب في غسل اليدين إلى المرافق»[1]
ما از آیهای که مربوط به وضو بود، وجوب اشیایی را استفاده کردیم، از جمله وجوب غسل یدین بود. به آیه که توجه میکنیم می بینیم چه چیزهایی را معتبر دانسته و چه چیزهایی را اعتبار نکرده است. آن مواردی را که اعتبار کرده، میگوییم واجب است؛ و آن مواردی را که اعتبار نکرده، نمیگوییم واجب نیست، بلکه میگوییم آیه دلالت بر وجوب نمیکند؛ شاید وجوبش از احادیث و اجماع به دست بیاید. چند چیز را گفتیم که آیه دلالت بر وجوب آنها نمیکند.
اکنون چیزی را بیان میکنیم که آیه دلالت بر وجوب آن میکند و آن این است که غسل باید ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾[2] باشد، چون تصریح به ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾ دارد؛ بنابراین دلالت بر وجوب غسل ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾ میکند. اما این مسئله مطرح است که آیا غسل باید از اصابع شروع شود تا مرافق، یا اینکه از مرافق شروع شود تا اصابع اشکالی ندارد؟ هر دو صورت در اینجا متصور است؛ چون فرموده دست را تا مرافق بشویید، یعنی این قسمت باید شسته شود، ولی اینکه ترتیب شستن از انگشت به بالا باشد یا از بالا به پایین، آیه در این مورد ساکت است و چیزی نگفته است. پس آنچه که ما از آیه استفاده میکنیم این است که غسل ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾ باشد، یعنی این مقدار شسته شود، اما اینکه از کجا شروع شود، از آیه استفاده نمیشود.
نقش اجماع در تعیین جهت شستن دست
بعد میفرماید: ما اجماع داریم بر اینکه ابتدا از اصابع واجب نیست؛ حتی عامه هم با ما در این مسئله موافق هستند که ابتدا از اصابع واجب نیست. آنها میگویند ابتدا از اصابع مستحب است و ابتدا از مرفق مکروه است، باطل نمیدانند. پس بر وجوب ابتدای از اصابع نه تنها دلیل نداریم، بلکه بر عدم وجوبش دلیل اجماع داریم. دلیل اجماعی داریم. در بین شیعیان معتقد هستند بر اینکه از بالا واجب است شسته شود، یعنی از مرفق به سمت اصابع. دو نفر در شیعه نقل میشود که اجازه دادهاند از اصابع به سمت مرفق شسته شود: یکی سید مرتضی و دیگری ابن ادریس؛ که اینها اجازه دادند از اصابع به سمت مرفق شسته شود، ولی بقیه گفتند از مرفق به سمت اصابع شسته شود. سنی ها همه گفتند که از اصابع به مرفق مستحب است و برعکسش مکروه است. بنابراین در بین شیعه و سنی کسی را پیدا نمیکنیم که شستن از اصابع تا مرفق را واجب بداند.
تحلیل ادبی: «إِلَى» غایت مغسول است یا غایت غسل؟
از اینجا کشف میکنید که ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾ غایت مغسول است، نه غایت غسل. یعنی مقدار شسته شده باید تا مرفق باشد، نه اینکه غسلتان تا مرفق ادامه پیدا کند. اگر ما ﴿إِلَى﴾ را غایت غسل بگیریم، معنایش این است که غسل را از یک جا شروع کن که به مرفق منتهی بشود؛ معنایش این است که از اصبع شروع کن و به مرفق منتهی کن. اما اگر ﴿إِلَى﴾ برای انتهای غایت در مغسول باشد، یعنی مقدار شسته شدن تا مرفق باشد، بالاتر از آن دیگر لازم نیست؛ مقدار شسته شده تا مرفق باشد. نه اینکه حالا از کجا شروع کنیم به شستن؟ تا اینجا باید شسته بشود، از پایین تا اینجا باید شسته بشود؛ اما چطوری شسته بشود؟ از پایین شروع کن یا از بالا شروع کن؟ آیه بیان نمیکند.
پس ﴿إِلَى﴾ را برای انتهای غایت میگیریم، منتها انتهای غایت در مغسول، نه انتهای غایت در غسل. نمیخواهد بگوید غسلت را از کجا شروع کن و اینجا ختم کن، میخواست بگوید مغسول اینجا ختم میشود و دیگر بالاتر از این نیست.
پرسش: اگر ظاهر آیه را در نظر بگیریم، انتهای غایت است دیگر
پاسخ: انتهای غایت هست، ولی غایت غسل است یا مغسول؟ ما از آیه هیچچیز نمیتوانیم بفهمیم؛ نه مغسول میتوانیم بفهمیم و نه غسل. ولو ظاهر آیه میگوید ﴿اغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ﴾، ولی شاید منظور این است که مغسولتان ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾ باشد، چون آیه با هر دو میسازد. ظاهرش هم با هر دو میسازد. ﴿اغْسِلوا﴾ یعنی تا اینجا بشویید، اما تا اینجا شستنتان باشد یا اینکه تا اینجا تر کنید؟ حالا از کجا شروع کنید؟ آیه با هر دو میسازد. باید شسته بشود، این مقدار؛ از این مقدار باید شسته بشود که تا مرفق باشد، دیگر از مرفق بالاتر را از شما نمیخواهیم. اما حالا آیا شستن را از جایی شروع کنید که مرفق آخر شستنتان باشد یا آخر جایی باشد که شما تر میکنید و میشویید؟ هیچچیز را آیه مشخص نکرده است.
استفاده از قرینه خارجی (اجماع) برای رفع اجمال آیه
ما این را از اجماع استفاده میکنیم. از اجماعی که داریم که ثابت میکند شستن از اصابع تا مرفق واجب نیست. از این اجماع داریم استفاده میکنیم که ﴿إِلَى﴾ برای انتهای در غسل نیست، بلکه برای انتهای در مغسول است. اگر برای انتهای در غسل بود، با توجه به اینکه امر دلالت بر وجوب میکند و آیه تصریح میکند به اینکه ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾ بشویید، همه باید فتوا میدادند که از اصابع شروع کنید و به مرفق ختم کنید. اینکه فتوا ندادند و خلافش را فتوا دادند، برای ما روشن میکند که ﴿إِلَى﴾ برای انتهای غایت فیالغسل نیست، بلکه برای انتهای غایت فیالمغسول است.
پس عرض کردم آیه خودش تصریح به هیچ کدام از دو طرف ندارد؛ با کمک اجماع میتوانیم بگوییم ﴿إِلَى﴾ در اینجا برای انتهای مغسول است، نه برای انتهای غسل. از اجماع استفاده می کنیم. پس از این آیه فهمیدیم یک مطلب را و آن این که غسل باید تا مرفق باشد. اما شروع غسل باید از کجا باشد را ما از آیه نفهمیدیم. و لذا ﴿إِلَى﴾ موجود در آیه را نتوانستیم همین طوری ﴿إِلَى﴾ انتهای غایت غسل بگیریم یا ﴿إِلَى﴾ انتهای غایت مغسول بگیریم، به اجماع مراجعه کردیم و با کمک اجماع این را تبیین کردیم و گفتیم که ﴿إِلَى﴾ برای انتهای مغسول است نه برای انتهای غسل. دو مطلب دیگر باقی مانده که می خواهیم ببینیم این دو مطلب را می توانیم از آیه استفاده کنیم یا خیر. این را وقتی رسیدیم عرض می کنیم.
بررسی عبارت زبدة البیان: دلالت بر محل وجوب
صفحه ۴۰، سطر دهم. «ويمكن فهم أنّ محلّ الوجوب في غسل اليدين إلى المرافق»[3] ؛ این را از آیه میتوانیم بفهمیم که غسل یدین باید تا مرافق باشد، اما از کجا شروع بشود؟ این بحث دیگری است. اصل اینکه باید تا مرافق شسته بشود، این از آیه استفاده میشود. این بحث اول بود که گفتیم آیه تفهیم میکند این بحث را.
بحث دوم: پاسخ به فرض دلالت آیه بر ابتدا از اصابع
اما بحث دوم: «وإن سلّم»؛ اینجور که من دارم معنا میکنم، «سلّم» را نمیچسبانم به عبارت قبل. «وإن سلّم» را دارم یک مطلب جدید میگیرم: «وإن سلّم أنّ ظاهرها كون الابتداء من الأصابع ، ولكن انعقد إجماع الأمّة على عدم وجوب ذلك». این «وإن سلّم» درست است إن وصلیه است؛ از نظر عبارتی به قبل مربوط است، ولی از نظر معنا من دارم جدایش میکنم. ولو قبول کنیم که ظاهر آیه ابتدای از اصابع است، ولی این ظاهر آیه است، صریح نیست. در مقابل، اجماعی داریم که آن اجماع به ما نشان میدهد که ﴿إِلَى﴾[4] را مربوط به مغسول بگیریم نه مربوط به غسل؛ که آیه را به این صورت با اجماع داریم تفسیر میکنیم.
ولو قبول میکنیم که ظاهر آیه ابتدا کردن از اصابع است، لکن اجماع امت (نه شیعه، اجماع امت) منعقد شده بر اینکه «ذَلِکَ»[5] واجب نیست، یعنی «الابتداء من الأصابع» واجب نیست. شیعیان میگویند واجب نیست، روشن است؛ آنها خلافش را دارند می گویند لازم است. به جز سید مرتضی و ابن ادریس که از آن ها نقل می شود که اجازه داده اند از اصابع شسته شود بقیه شیعه ها می گویند باید از بالا شسته بشود. سنیها هم حکم به وجوب نمیکنند که باید از اصابع تا مرفق ، واجب است شسته شود و حکم به استحباب میکنند. همهشان متحدند که از بالا به پایین شستن هم اشکالی ندارد. منتها می گویند نشویید. «ولكن انعقد إجماع الأمّة على عدم وجوب ذلك» این که عرض کردم که سنی ها فتوایشان این است و از بین شیعه ها هم سید مرتضی و ابن ادریس این فتوا را دارد، این را در مسالک الافهام که آن هم کتاب آیات الاحکام است و کتاب معتبری هم هست، آنجا نوشته است؛ مراجعه میکنید.(برای مرحوم کاظمی)
نتیجهگیری: «إِلَى» برای انتهای مغسول است
«فيكون إلى هنا»؛ توجه کنید، اگر ما کتاب را تصحیح می کردیم «إلى» را در گیومه می نوشتیم. که معلوم بشود مراد لفظ «إلى» است. نه «فيكون إلى هنا»؛ «إلى هنا» نه. «إلى». «فيكون إلى» یعنی کلمه «إلى»، لفظ «إلى». «هنا» یعنی در این آیه «لانتهاء غاية المغسول» و محمول است بر معنای لغویش که انتهای غایت است، منتها انتهای غایت مغسول مراد است. «لا الغسل»؛ این «لا الغسل» عطف بر «مغسول» است ، یعنی «لا انتهاء غایة الغسل» اگر انتهای غایت غسل باشد، معنایش این میشود: «بمعنى كونه منتهاه» یعنی کون الْمِرْفَقِ مُنْتَهَى الْغَسْلِ «بعد الابتداء من الأصابع». اینطور نیست که ﴿إِلَى﴾[6] برای انتهای غسل باشد به این معنا که مرفق منتهای غسل شمرده شود بعد از ابتدای از اصابع؛ یعنی این نیست. این «لا الغسل»[7] تا آخر جمله منفی می شود؛ «لا» تنها غسل را منفی نمیکند، ما بعد را هم منفی میکند. یعنی اینطور نیست که این ﴿إِلَى﴾[8] برای انتهای غسل باشد تا نتیجهاش این شود که غسل باید از اصابع شروع شود.
کیفیت غسل و شمول مرفق
خب دو مطلب دیگر عرض کردم باقی مانده است: یک مطلب اینکه چهطوری بشوییم دستمان را؟ و یکی دیگر اینکه آیا مرفق را هم داخل در غسل بکنیم یا بگوییم مرفق غایت است و غایت خارج از مغیا است و او را داخل در غسل نکنیم؟ این دو بحث باقی مانده است.
اما بحث اول میفرماید که همانطور که در بحث گفتیم هر نوع غسلی کافی است، در ید هم میگوییم هر نوع غسلی کافی است؛ چون آیات قید نزده است، فقط فرموده ﴿فاغْسِلُواْ﴾، دیگر برای غسل قیدی نیاورده است. بنابراین ما میگوییم صرف غسل حاصل بشود کافی است؛ حالا چه با وسیله این غسل حاصل بشود؟ چه بدون وسیله، چه ارتماس بشود، چه ریخته بشود آب روی دست و چه مالیده شود دست به آب برای پخش کردن، چه مالیده نشود؛ هیچکدام فرق نمیکند، فقط کافی است که صدق غسل کند. به همین اندازه آیه دلالت دارد. اگر مازاد بر این را از روایت استفاده کنیم، ضمیمه می کنیم، و الا به همین اطلاق آیه تمسک میکنیم. «وأنّه يكفي مسمّى الغسل فيه»[9] ؛ «فیه» یعنی در غسل یدین
پرسش: نامفهوم
پاسخ: یعنی در مرفق؟ چرا در مرفق؟ نه، آن بحث بعدی است. آن بحث بعدی است، این بحثی که الان داریم میکنیم درباره خود غسل است، به مرفق کار نداریم. غسل ید باید چقدر باشد؟ «يكفي مسمّى الغسل فيه»؛ «فیه» یعنی در غسل ید. در غسل ید «يكفي مسمّى الغسل»، «أيضا» یعنی همانطور که در غسل وجه، یکفی مسمای غسل. ایضا را خودش معنا می کند کالوجه. بعد یکفی مسمی را معنا می کند «على أيّ وجه كان»؛ «أيّ وجه كان» یعنی اینکه همراه با مالیدن دست باشد، چه نباشد، چه به وسیله باشد (با شلنگ و امثال ذلک باشد)، چه بدون وسیله باشد؛ همانطور که عرض کردم چه دست را در آب فرو بکنید، چه آب روی دست بریزید، با همه اینها سازگار است.
بحث مقدمه علمیه و دخول مرفق در غسل
«ولا يبعد»؛ این مطلب بعدی است. مطلب بعدی این که آیا مرفق هم باید داخل در غسل باشد و ما مرفق را بشویم یا نه؟ چون آیه ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾[10] دارد، بالاخره حالا یا غایت غسل باشد یا غایت مغسول باشد، مرفق میشود غایت. وقتی مرفق شد غایت، این بحث پیش میآید که آیا غایت داخل در مغیا است یا خارج از مغیا است؟ این بحثی است که در جای خودش مطرح شده است. اگر بگوییم غایت داخل در مغیا است، خب مرفق باید شسته بشود. اگر بگوییم غایت خارج از مغیا است، مرفق نباید شسته بشود. و چون نمیدانیم داخل در مغیا است یا خارج از مغیا است، بعضیها گفتند احتیاطاً بشویید که مطمئن بشوید مقدار لازم را شستید، از باب احتیاط حکم به غسل کرده اند. مرحوم محقق این را قبول نمیکند، میگوید نوبت به احتیاط نمیرسد؛ ما به طور صریح میتوانیم فتوا به وجوب بدهیم، زیرا مرفق حد مشترک است بین آن قسمتی که شسته نمیشود و آن قسمتی که شسته میشود. حد مشترک بین آنجاست. بالاخره غایت به این معنا است، حد مشترک است و حد مشترک مقدمه هست برای آن قسمتی که باید شسته بشود. یعنی ما وقتی میخواهیم بشوییم دست را، مقدمتاً باید مرفق هم شسته میشود. وقتی که مرفق شد مقدمه، وجوب مقدمی پیدا میکند، نه وجوب احتیاطی. وجوب احتیاطی معنایش این است که نمیدانیم واجب است یا نه، احتیاطاً می شوییم. ما میگوییم نه که ندانیم واجب است، میدانیم واجب هست؛ منتها وجوبش وجوب مقدمه است، نه وجوب ذیالمقدمه. پس فرق است بین اینکه بگوییم وجوب شستن مرفق، وجوب مقدمی است یا اینکه بگوییم وجوب شستن مرفق، وجوب احتیاطی است. بعضی گفتند وجوب، وجوب احتیاطی است، ما این را قبول نداریم؛ ما معتقدیم که وجوب، وجوب مقدمی است. پس مرفق باید شسته بشود زیرا که مرفق حد مشترک است. حد مشترک بالاخره یا آن طرف داخل است یا این طرف داخل است؛ چون احتمال دخولش در این طرف هست، ما این را مقدمه برای این طرف میگیریم و میشوییم. پس به عنوان مقدمه میشوییم، نه اینکه احتیاطا بشوییم.
«ولا يبعد»[11] که واجب باشد غسل مرفق ولو غایت است. و غایت هم خارج از مغیا است، ولی باز هم واجب است شستنش «من باب المقدّمة»؛ متعلق به «وجوب غسل» است. این «إن كان غاية وخارجا»، جمله معترضه است. ولو اینکه این مرفق غایت است ولو خارج است، ولی غسلش از باب مقدمه واجب است. البته «مِرْفَق»، «مَرْفِق» هم خوانده میشود، در لغت هر دو جور ثبت شده است. «لأنّه»؛ یعنی چون مرفق، مفصل است و حد مشترک است و در اصول هم ثابت شده که حد مشترک از باب مقدمه باید شست. پس قول قاضی بیضاوی که در تفسیرش گفته «وجب غسلها»[12] یعنی غسل مرافق «احتياطا غير مناسب»؛ این مناسب نیست با بحث اصولی. ضمیر «غسلها»[13] را برمیگردانیم به «مرافق». اگر غسله بود، به مرفق برمیگرداندیم.
پایان بحث غسل و آغاز بحث مسح
خب بحث ما در امر دوم که واجب است در وضو تمام شد (امر دوم غسل یدین بود)، آن مقداری که لازم بود بحث کنیم، بحث کردیم و تمام شد. البته بحث خیلی بیشتر از اینها است به مسالک الافهام مراجعه میکنید، بحث مفصل تر از این دارد.
توضیح مجدد درباره استدلال اهل سنت
پرسش: نامفهوم
پاسخ: اهل سنت از آیه استفاده نمیکنند که شستن از اصابع به مرفق مستحب است. از آیه امر به غسل ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾[14] استفاده میشود که باید شستن تا مرافق باشد، دیگر بالاتر از آن لازم نیست. اما حالا ابتداش باید از اصابع باشد؟ سنی ها از داخل این آیه نمی توانند استفاده کنند. ابتدا از اصابع ظاهر آیه است، صریح آیه نیست. یعنی آیه وقتی میگوید ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾، ظاهرش این است که تا مرافق بشویید. ظاهر مقابل هم دارد؛ همین که اول عرض کردم. از آیه استفاده صریح نمیشود که از اصبع تا مرفق بشور یا از مرفق تا اصبع بشور. هر دو از آیه استفاده میشود. این که میگوییم ظاهرش این است که از اصابع شسته شود، ظاهر مقابل هم دارد دیگر، بیمقابل که نیست. نص است که مقابل ندارد؛ ظاهر مقابل دارد. پس آن طرفش هم از آیه محتمل است. پس خود آیه محتمل است، مگر آیه تصریح میکرد، در صورت تصریح دیگر محتمل نبود. اگر میگفت «مِنَ الْأَصَابِعِ إِلَى الْمَرَافِقِ» تصریح بود و دیگر طرف مقابلش احتمال نمی رفت؛ ولی نفرموده «مِنَ الْأَصَابِعِ»، فقط فرموده ﴿إِلَى الْمَرَافِقِ﴾. آن وقت اینجا برای ما اگرچه ظاهر است که از اصابع شروع کنیم، ولی ظاهری است که مقابل هم دارد. چون مقابل دارد، ما باید از خارج این اجمال را برطرف کنیم. آیه بالاخره مجمل می شود دیگر، چون دو احتمال در آن است. اجمال باید از خارج برطرف بشود. ما از خارج برطرف کردیم که اجماع امت باشد. اهل سنت هم ممکن است از یک راه دیگر برطرف کرده باشند اجمال را. بالاخره اجمال نزد ما و آن ها هست.هر دو داریم ملاحظه میکنیم که آیه نگفته از اصبع شروع بکن و به مرفق ختم کن؛ آیه گفته تا مرافق بشور. احتمال دارد منظور این باشد تا مرافق شستنت باشد، اما از کجا شروع کنی بیان نکرده است. احتمال دارد خواسته بیان کند که از اصبع شروع کن و به مرفق ختم کن. چون هر دو احتمال دارد، آیه مجمل میشود. ما برای رفع اجمال باید به دلیل بیرون مراجعه کنیم. ما که به دلیل بیرون مراجعه کردیم. شاید اهل سنت هم به دلیل بیرون مراجعه کنند؛ آنها هم نمی توانند از آیه استفاده کنند مثل ما. اگر کسی استفاده کرده باشد، خلاف استفاده کرده، از ظاهر چیزی را استفاده کرده که باید از صریح استفاده کند. البته عرض کردیم استفاده هم نکردند، لذا حکم به وجوبش هم نکردند. اگر استفاده میکردند، به وجوب حکم میکردند.
مسح سر: مقدار، محل و کیفیت
«الثالث مسح الرأس مطلقا»[15] ؛ درباره «مسح الرأس» ما چند تا بحث داریم. بحث اول اینکه این مسح، کیفیتش، مقدارش، محلش چیست؟ این یک بحث است. آیه هیچکدام را تعیین نکرده است. محل را تعیین نکرده است، فقط گفته سر. اما قسمت جلوی سر، قسمت پس سر، قسمت طرف راست، یا طرف چپ؟ سر چهار قسمت دارد: یک قسمت جلو، پشت، دو قسمت راست و چپ. آیه تعیین نکرده که مسح را روی کدام محل بکشید، فقط بیان کرده رأس باشد. اما کدام قطعه رأس؟ کدام بخش رأس؟ مطرح نشده است. همچنین مقدار مسح را تعیین نکرده که چقدر بکشید؟ بکشید تا وقتی که کاملاً سر را بگیرد یا نه، به اندازهای که صدق مسح کند؟ مقدار تعیین نکرده که زیاد مسح کند یا کم. مطلب دیگر اینکه نگفته کیفیت چگونه باشد؟ با چند انگشت باشد؟ ماسح چه باشد؟ ۵ تا انگشت باشد، سه تا باشد یا یکی هم کافی است؟ هیچ بیان نشده. ما یمسح به که آب است چه باشد؟ به رطوبت باقیمانده باشد یا با آب جدید باشد؟ این ها هیچ کدام بیان نشده است. فقط آنچه که بیان شده، این است که سر را مسح کنید. دیگر بقیه جزئیات بیان نشده است. بقیه جزئیات را باید از جای دیگر استفاده کنیم. اگر از جای دیگر استفاده کردیم، قبول میکنیم؛ اگر از جای دیگر استفاده نکردیم، به اطلاق آیه تمسک می کنیم. این کل بحثی است که ما در این مسئله داریم.
منتها این بحثی که من الان به طور مطلق طرح کردم، همان طور که عرض کردم به مباحثی تجزیه می شود. این مباحث را جدا جدا مطرح می کنیم:
مطلب اول: محل مسح
یکی اینکه آیا مسح باید به جلوی سر باشد؟ یا همه جا کافی است؟ میگوییم روایات و همچنین اجماع اصحاب و فعل خود ائمه (علیهمالسلام) دلالت کرده بر اینکه مسح باید به جلوی سر باشد. مسح پشت سر و کنار سر کافی نیست. باید جلوی سر مسح شود. این مطلب اول.
مطلب دوم: رطوبت مسح
مطلب دوم: آیا مسح باید به بقیه رطوبت باشد یا میتواند به ماء جدید باشد؟ می توانیم دستمان را در آب بکنیم و مسح بکشیم یا این که نه، باید با رطوبت قبلی باشد؟
طلبه ای را در مدرسه دیدم بعد از اینکه دست چپ را میشست، دستش را زیر شیر میگرفت و مسح سر را میکشید. دوباره دستش را زیر شیر میگرفت، باز مسح پا را میکشید. بهش گفتم خیلی از من تعجب کرد، یعنی این که تو چرا این قدر از مسائل دوری؟ مگر نخواندی که گفتند وضو را شاداب بگیر؟ من میخواهم وضو را شاداب بگیرم. گفتم شاداب را در غسل گفتند، نه شاداب در مسح. بالاخره آخر سر قبول نکرد. گفت باید با آب جدید باشد.
حالا ما الان این سؤال را مطرح میکنیم که باید رطوبت جدید باشد یا با رطوبت قبلی باید باشد؟ جواب این است که باید به رطوبت قبلی باشد، با آب جدید نمیشود مسح کرد. اما گروه کمی اجازه دادند که ما با ماء جدید مسح بکشیم. استنادشان به دو روایت است که آن دو روایت صحیحه هم هستند. البته در مسئله سه روایت است، دو روایت آن صحیحه است، آن روایات صحیحه یا هر سه روایت اینطور دلالت میکند که از امام میپرسد: من به آب جدید مسح بکشم یا اینکه با همان رطوبت قبلی؟ حضرت تأکید میکنند که سر را باید به آب جدید مسح بکشید. در مورد پا نمیگویند، ولی در مورد سر تأکید میکنند که باید با رطوبت جدید باشد. الان هم بحث ما در مسح رأس است، در مسح پا نیست، بحث در مسح پا بعداً میآید. بحث ما در مسح سر است. در مسح رأس هم سه روایت میگویند که باید با آب جدید باشد.
پرسش: نامفهوم
پاسخ: نمیشود این طور بحث کرد که فقط منحصراً آیه را مطرح کنیم، دیگر هیچ استمدادی از اجماع و روایات نکنیم؟ نمی شود این طور بحث کرد. آیه در خیلی جاها دلالت ندارد. اگر ما بخواهیم فقط مدلول آیه را ملاحظه کنیم، یک فقه جدیدی میشود. ناچاریم که بالاخره روایات را ضمیمه میکنیم، چون روایات مفسر آیات هستند. اجماع هم همین طور است. بحث باید مطلق باشد، یعنی از آیه هم بیرون برود تا ما بتوانیم از تمام ادله استفاده کنیم. بالاخره ما میخواهیم فتوا بدهیم، در فتوا باید در همه ادله استفاده کنیم تا نظر بدهیم؛ نمیتوانید فقط به آیه تنها اکتفا کنید و اخبار و اجماع را نادیده بگیرید. خود ایشان هم میگوید ما بحث در آیات الاحکام داریم، نه معنایش این باشد که فقط آیه را ملاحظه میکنیم و برای بیان حکم به هیچ دلیل دیگر رجوع نمیکنیم. منظورش این نیست. حتماً منظورش این است که ما باید از این آیات احکام با هر وسیلهای که توانستیم حکم را در بیاوریم؛ مستقیماً از خود آیه به دست بیاوریم یا با کمک ادله دیگر.
پرسش: در مقام بیان حکم و بررسی آیات؟
پاسخ: نه، در مقام بیان حکم با استفاده از آیات است. یعنی آیه را هم باید ملاحظه کنیم. آیات الاحکام فقط حکم موجود در آیه را مطرح نمیکند، البته مطرح میکند ولی فقط اینطور نیست که اکتفا کند به حکم موضوع در آیه، بلکه آخر سر با ادله دیگر ضمیمه میکند حکم لازمی را که باید فتوا بدهد، ظاهر می کند و بیان میکند، ولی خود حکم آیه هم گفته میشود. ملاحظه میکنید که ایشان حکمی که از آیه استفاده میشود را میگوید؛ میگوید آیه دلالت بر این میکند، دلالت بر این نمیکند. همه را دارد توضیح میدهد که آیه چه دلالتی دارد، چه دلالتی ندارد. بعد آن وقت برای فتوایش به ادله دیگر هم مراجعه میکند. و به آیه قرآن ضمیمه می کند و نتیجه می گیرد.
پس مطلب دوم هم گفته شد که باید مسح با رطوبت جدید نباشد، بلکه به همان رطوبت باقیمانده باشد. عرض کردم بعضیها حکم کردند به اینکه به رطوبت جدید هم میشود مسح کشید. استدلال هم کردند به آن روایاتی که گفته شد که آن روایات نه تنها استفاده از ماء جدید را اجازه میدهند، بلکه استفاده از رطوبت باقیمانده را منع میکنند؛ یعنی ما را مخیر نمیکنند بین اینکه از رطوبت باقیمانده استفاده کن یا رطوبت جدید کسب کن، میگویند حتماً رطوبت جدید کسب کن. ایشان میفرماید این روایت حمل بر تقیه می شود و نمیشود به آن استدلال کرد.
حمل روایات مخالف بر تقیه
مرحوم شیخ در تهذیب میفرماید که اسناد این روایات مشتمل هستند بر اهل سنت و زیدیها. هم زیدیها در آن هستند، هم اهل سنت هستند. بنابراین حمل روایات بر تقیه قرینه دارد. پس به همین جهت این روایات را حمل بر تقیه میکنیم و در فتوا ازشان استفاده نمیکنیم. خب این مطلب دوم هم تمام شد.
مطلب سوم: تعداد انگشتان در مسح
مطلب سوم این است که به چند انگشت مسح بکشیم؟ مطلب اول این بود که جلوی سر مسح بشود یا جای دیگر هم کافی است. گفتیم فقط جلوی سر باشد. مطلب دوم این بود که با رطوبت باقیمانده مسح بشود. یا رطوبت جدید هم می توانیم کسب کنیم؟ گفتیم با رطوبت باقی مانده. مطلب سوم این که به چه مقدار و با چند انگشت مسح بکشیم؟ میفرماید که استحباب بیش از سه انگشت را نداریم، وجوب بیش از سه انگشت هم نداریم. جواز بیش از سه انگشت را داریم، ممکن است کسی با پنج انگشت مسح بکشد، جوازش را داریم؛ اما اینکه استحباب داشته باشد نه، وجوب هم داشته باشد نه. هیچکس حکم به استحباب بیش از سه انگشت یا وجوب بیش از سه انگشت نکرده است، هر که حکم کرده به جواز حکم کرده است. اما درباره سه انگشت، باز دلیل بر وجوب ندارد که با سه انگشت واجب است. بعضیها گفتند با سه انگشت واجب است. باز در اینجا در مسالک الافهام تعیین میکند که آن شخص سید مرتضی است. یادم نیست ابن ادریس را هم اضافه میکند یا نه، که آنها گفتند با سه انگشت واجب است، یعنی کمتر از سه انگشت اجازه ندادند. ایشان میفرماید این ها درست نیست، سه انگشت خوب است و مستحب هست، ولی واجب نیست. با یک انگشت هم میشود مسح کشید، زیرا که دلایل دیگری ما داریم که وجوب سه انگشت را نفی میکند؛ نه تنها فتوای به وجوب نمیدهد، بلکه وجوب را نفی میکند و اجازه میدهد که ما به کمتر از سه انگشت هم مسح بکشیم.
عموم این آیه هم همینطور است؛ آن هم دلالت بر اکتفا به یک انگشت میکند، چون آیه میگوید ﴿وَامْسَحُوا﴾[16] ، اما بیان نمیکند که با سه انگشت ﴿وَامْسَحُوا﴾. صرف مسح کافی است. خب مسح با یک انگشت هم حاصل میشود، با کنار یک انگشت هم حاصل میشود، نه با یک انگشت کامل؛ با کنار یک انگشت هم حاصل میشود.
پرسش: مس چی؟ مس دلالت بیشتری می کند
پاسخ: بله مس یعنی تماس، مس یعنی کشیدن آن انگشت مماس. پس مس اضافه دارد بر مسح. مس یعنی تماس دست با سر، مسح یعنی این مماس را کشیدن، مرور دادن؛ مسح یعنی مرور دادن. اما مس یعنی تماس دادن، پس مس با مسح فرق می کند.
«الثالث مسح الرأس»[17] ؛ یعنی سومین چیزی که واجب است «مسح الرأس» است. «مسح الرأس» را میگویند «مطلقا». «مطلقا» را خودشان بعداً معنا میکنند: «بما يصدق». «بما يصدق» دارد عموم آیه را بیان میکند؛ که مسح باید به چیزی باشد که صدق مسح بشود. حالا به یک انگشت باشد، به بیشتر باشد، به رطوبت قبلی باشد، به رطوبت جدید باشد؛ اینها هیچکدام مطرح نیست، فقط به چیزی باشد که صدق مسح بکند. پس این را متوجه میشویم «بما يصدق» تفسیری است برای «مطلقا».
پرسش: مراد از «ما» چیست؟
پاسخ: مراد از «ما» همه است. نه، ببینید مراد از «بما يصدق» هر چیزی است.
پرسش: نامفهوم
پاسخ: همه هست. حالا میخوانم معلوم میشود «مسح الرأس مطلقا» به چیزی که صدق مسح بکند. بر هر جای سر صدق مسح میکند، با یک انگشت یا سه انگشت یا پنج انگشت اطلاق مسح میکند، با رطوبت باقیمانده یا رطوبت جدید صدق مسح میکند. پس «بما يصدق» همان عبارت اُخرای «مطلقا» است.
بعد میگوید «مقبلا» تا آخر. این «مقبلا» دارد آن «مطلقا» را تبیین میکند، «بما يصدق» را هم تبیین میکند. «مقبلا ومدبرا»؛ یعنی جلوی سر یا پشت سر، «قلیلاً او کثیراً».
پرسش: این «مقبلا ومدبرا» مگر حال برای فاعل ما یصدق نیست؟
پاسخ: یعنی جلوی سر یا عقب سر. بله «مقبلا ومدبرا» درست است، شما بعدیهایش را نمیخوانید بعدی ها را هم اضافه کنید. فقط «مقبلا ومدبرا» که نگفته در تفسیر «مطلقا»، بقیهاش را گفته است. «مقبلا ومدبرا» را من الان مربوط کردم به سر یا مربوط کردم به ماسح که جلوی سر را انتخاب میکند یا عقب سر را. طور دیگر هم میتوانیم معنا کنیم: «مقبلا» یعنی مسح کشیدی بیا جلو، «ومدبرا» یعنی برو عقب؛ یعنی مسحت را به سمت پایین بکش یا مسحت را به سمت بالا بکش. یعنی از عقب سر بیاد جلو میشود مقبل، از جلوی سر به عقب سر می شود مدبر. این طور هم هست.
پرسش: نامفهوم
پاسخ: مقبلا و مدبرا همه حال است برای مسح. من همه را حال برای مسح می گیرم. برای مای «ما يصدق» هم بگیرید اشکال ندارد. مای «ما يصدق» فاعل «يصدق» عیب ندارد، همه اینها مسح هستند دیگر.
پرسش: نامفهوم
پاسخ: آن که شما معنا میکنید بخشی از معنای «مطلقا» است، من این را وسیعتر دارم معنا میکنم و ظاهراً ایرادی ندارد. آن فرمایش شما را من قبول دارم، منتها عرض میکنم آن جزئی از معنایی است که باید بشود. شما میفرمایید فقط مربوط به خود سر است، کاری به آن رطوبت بیرونی و امثال اینها ندارد؛ کار به این هم ندارد که با یک انگشت یا چند انگشت باشد، فقط بحث این نیست که کجای سر باشد، جلوی سر، عقب سر، زیاد سر، کم سر.
«على أيّ وجه كان»؛ یعنی چه؟
پرسش: بالای سر، پایین سر، چپ و راست
پاسخ: پس این همان است که دارم عرض می کنم دیگر. بالا برود، پایین برود، چپ برود، راست برود، همان است که دارم عرض می کنم. الان دارید کشیدن را ملاحظه میکنید نه دیگر سر را؛ جلوی سر، پشت سر، زیاد سر، کم سر، اینها مربوط به سر است. اما «على أيّ وجه كان» دیگر مربوط به مسح است. مسحت به هر جور باشد، به هر جور باشد یعنی به رطوبت قبلی باشد، به رطوبت جدید باشد، بالا بکشی، پایین بکشی، از هر طرف بروی، کم بکشی، زیاد بکشی، با یک انگشت باشد، با سه انگشت باشد؛ اینها همه در «على أيّ وجه كان» داخل میشود. آنی که شما میفرمایید درست است ولی به نظر من جزئی از مطلب است و همه آن نیست. در آیه هم مسح است و مطلق است. «إلّا أنّ إجماع الأصحاب» چنان که نقل شده «علی ما نقل» یعنی اجماع، اجماع منقول است، اجماع محصل نیست و خود ایشان تحصیل نکرده است، «إجماع الأصحاب وفعلهم عليهمالسلام خصّصه بمقدّم الرأس». اختصاص داده به «مقدّم الرأس» توجه کنید تا اینجا اگر بخوانیم و قطع کنیم، حرف شما میشود که مسح رأس مطلق است، الا اینکه این مخصص تخصیص داده است به «مقدّم الرأس». این فرمایش شما درست میشود. اما «ببقيّة البلل» را شما باید آنوقت مربوط کنید به قبل از «مطلقا» «مسح الرأس بما يصدق»؛ این یک، «ببقيّة البلل» این دو. بنابر نظر شما اینطوری میشود دیگر. خب اگر به «على أيّ وجه كان» بزنید که همان حرف من می شود.
پرسش: نامفهوم
پاسخ: «على أيّ وجه كان» را شما معنای «مطلقا» نمیگیرید؟ خب اگر «على أيّ وجه كان» را متعلق بیان مطلق نگیرید شاید بشود، ولی خب این «على أيّ وجه كان» دنباله همان است. بعدش هم ببینید «إلّا أنّ إجماع الأصحاب خصّصه بمقدّم الرأس» پیداست که مطلب تمام نشده است، هنوز اینها دنبال هم هستند. آنجوری که شما معنا می کنید عرض کردم اشکال ندارد ولی جزئی است و همه اش نیست.
حکم مسح در حال اختیار و اضطرار
خب «ببقيّة البلل ، لا بالماء الجديد اختيارا»؛ «اختيارا» را قید «ببقيّة البلل» یا «بالماء الجديد» میگیریم. مفادش این میشود که اگر در حال اختیار بودی، با همان باقی رطوبت («بلل» یعنی رطوبت)، با همان باقی رطوبت مسح بکش، آب جدید استفاده نکن. ولی در حال اضطرار اشکال ندارد از آب جدید استفاده کنید. اینجا باز یک بحث پیش میآید: آب جدید دو قسم است. یک اینکه از ریش و مواضع وضو، ما آب جدید کسب کنیم برای مسح کشیدن؛ دستمان خشک شده، رطوبت قبلی نداریم، از همین باقی مانده وضو در اجزای وضو نه از جای دیگر از اجزای وضو آب بگیریم و مسح بکشیم. یکی این که نه، بریم از آب بیرونی برای مسحمان استفاده کنیم. در حال اضطرار میتوانیم از آب دیگر استفاده کنیم. آب دیگر چیست؟ آب دیگر است که از اجزای وضو کسب شده یا آب دیگری که از بیرون آمده است. به روایت که مراجعه میکنیم میگوید آب اگر از بیرون خواستید بگیرید، باید وضو را قطع کنید و دو مرتبه بگیرید. پس معلوم میشود آب از بیرون نمیشود گرفت، آب را باید از همان در حال اضطرار از وضو گرفت. اگر از مواضع وضو نگیریم، آن اضطرار کارساز نیست. وضو باید باطل شود و دو مرتبه گرفته شود. صریح روایت دارد. «وجوّزه بعض نادر»، «نادر» صفت «بعض» است یعنی گروه کمی، گروه کمی اجازه دادند که ما با ماء جدید مسح بکشیم؛ ماء جدید بیرون از اعضای وضو هم حتی. زیرا آن روایاتی که سه تا روایاتی که عرض کردم مراجعه میکنید، ظاهرش این است: آب جدید که از بیرون به دست بیاید، نه آب جدیدی که از مواضع وضو گرفته شود.
«وجوّزه بعض نادر»؛ و دلیل این بعض «ليس بناهض عليه»؛ یعنی بر جواز. «ناهض» یعنی قائم. دلیلش قائم بر جواز نمیشود. چرا؟ چون دلیل را ما حمل بر تقیه میکنیم و نمیتواند جواز را افاده کند. دلیلی که حمل بر تقیه بشود، قابل استدلال دیگر نیست. «فإنّه»؛ یعنی این دلیل دو صحیحه هستند، عرض کردم سه روایت است منتها دو روایت صحیحه است، دو صحیحه هستند که دلالت میکنند بر عدم جواز مسح به زیادی وضو. «بفضلة الوضوء» یعنی به باقیمانده از وضو «والنّدى» یعنی رطوبت، بلکه میگویند مسح بماء جدید باشد مسح رأس را میگویند، مسح پا را نمی گویند، مسح رأس را می گویند باید به ماء جدید باشد. «وحملتا على التقيّة»؛ و حمل شدند این دو حدیث صحیح بر تقیه. چرا حمل شدند؟ «لذلك مع ما فيه»؛ «لذلك» یعنی لوجود اجماع الاصحاب و لفعلهم (علیهمالسلام). قبلاً گفتیم «إلّا أنّ إجماع الأصحاب وفعلهم عليهمالسلام خصّصه» اولاً «بمقدّم الرأس»، ثانیاً «ببقیة البلل». که این «ببقیة البلل» هم مورد اجماع بود، هم طبق فعل ائمه (علیهمالسلام) بود. این دو تا باعث میشوند که ما روایت مخالف را هم حمل بر تقیه کنیم و «وحملتا على التقيّة» این دو روایت صحیح حمل بر تقیه شدند «لذلک» یعنی به خاطر همین اجماعی که داریم، به خاطر همین فعل امامی که داریم که این دو تا نشان میدهند که روایت، روایت شیعی نیست، روایت سنی است. علی الخصوص که به قول شیخ که عرض کردم میگوید که اسناد این روایات عامی و زیدی هستند؛ افرادی که در این روایت هستند از اهل عامه هستند و زیدی مذهب. زیدی مذهب شیعه هستند، شیعه چهار امامی هستند. رفتارشان با شیعه بدتر از رفتار سنیها با شیعه است. لذا تقیه بر آنها و در مقابل آنها لازم تر است از تقیه در مقابل اهل سنت. اگر یک وقتی روایتی به وسیله راویان زیدی صادر بشود، آن هم حمل بر تقیه میشود. چون زیدیها با شیعه ها بیشتر از سنی ها دشمن هستند. آن حرفی که یک عالم زیدی در مورد ائمه ما گفته که فخر رازی در آخر محصل نقل میکند، آن حرف را سنیها نزدند، زیدی زده است. بعد فخر رازی نقل کرده است. دو تا توهین بزرگ به ائمه ما کرده اند. که فخر رازی نقل میکند منتها نمی گوید چه کسی گفته است. خودش نقل میکند به عنوان این که مثلاً حرف خودش است. اصل و اساسش از زیدی ها بوده است. نقلش از سنیها بوده است.
پرسش: نامفهوم
پاسخ: بله ظاهراً این طور است، الان اینطور نقل میشود که حالا الان هم نباشد قدیم اینطور بوده است که زیدیها بیش از سنیها قابل تقیه بودند، یعنی باید در مقابل آن ها بیشتر تقیه کرد تا در مقابل سنی ها. البته امروز هم گفته میشود همین طور است.
پرسش: اسم را ذکر می کند
پاسخ: ذکر میکند؟ من حالا یادم نیست. حالا آخر محصل کلام را نقل میکند، حالا اسم گوینده را هم ذکر میکند من یادم نیست. خواجه قبول نمیکند، خواجه خوب جواب نمیدهد، خواجه دومی را خوب جواب نمیدهد، ولی اولی را خوب جواب می دهد. حالا چرا خواجه این کار را کرده نمیدانم، من خودم آن توهین ها را نقل نمیکنم، هیچ جا نقل نمیکنم، خودتان مراجعه کنید.
«مع ما فيه»؛ «مع ما فيه» یعنی خود خبر هم گذشته از اینکه قابل حمل بر تقیه است، مشکل دیگر دارد. شاید ضعف سندی هم داشته باشد. خب «حملتا على التقيّة وعلى غير الاختيار» یعنی حملتا علی غیر اختیار؛ یعنی حمل شدند برای اینکه در حال اختیار نبوده. اینکه گفته ماء جدید کسب کن، برای حالت اضطرار بوده است. البته توضیح دادم با کمک روایت دیگر میفهمیم که در حال غیر اختیاری ما میتوانیم از رطوبت جدید استفاده کنیم، منتها رطوبتی که از اعضاء وضو میگیریم نه رطوبتی که از بیرون می گیریم.
احتیاط در ترک آب جدید
بعد مرحوم محقق میفرماید: «والاحتياط لا يترك»؛ «الاحتياط لا يترك» یعنی اینکه احتیاط طرف این است که ما با رطوبت قبلی مسح کنیم، نه با رطوبت جدید. این احتیاط است. ولی این احتیاط را از کجا ایشان در میآورد؟ از جمع بین دو خبر یا از آن اجماعی که داریم که آن طرف قضیه که با رطوبت باقیمانده مسح بکش، آن طرف، طرفدار بیشتری دارد؟ چون طرفدارش بیشتر است، احتیاط آن طرف است. این که بخواهد جمع بین روایت بکند و از طریق جمع حکم به احتیاط کند ممکن نیست. چون روایتی که میگوید با بقیه بلل و رطوبت مسح کن، اجازه کسب جدید نمی دهد. آن روایتی هم که اجازه کسب جدید میدهد، میگوید از رطوبت قبلی استفاده نکن. نمیگوید از رطوبت قبلی میتوانی استفاده کنی، رطوبت جدید را هم میتوانی کسب کنی. اگر اینطوری میگفت جمع بین دو روایت اقتضا میکرد که ما بگوییم احتیاط این هست که با رطوبت قبلی مسح بکشیم، چون هم روایت دیگر رطوبت قبلی را اجازه دادند، هم این دو روایت رطوبت قبلی را اجازه دادند؛ منتها این روایت یک چیز هم اضافه کرده است، آن اضافه را احتیاطاً عمل نکن. اگر اینطوری بود، ما اینجوری احتیاط را معنا میکردیم، ولی اینطوری نیست. آن روایتی که میگوید با رطوبت جدید میتوانی مسح کنی، نفی میکند رطوبت قبلی را؛ میگوید از رطوبت قبلی استفاده نکن. پس این دو روایت با هم مناقض هستند، قابل جمع نیستند. پس نمیتوانیم از طریق جمع بین این دو روایت احتیاط را بگوییم. احتیاط همان است که عرض کردم آن طرف قضیه طرفدار بیشتر دارد لذا احتیاط آن طرف است، روایات بیشتر دارد، طرفدار بیشتر دارد، احتیاط هم دارد. پس در «احتیاط لا یترک»، احتیاط به اینکه از بقیه بلل استفاده کنیم ترک نمیشود. بقیه اش را برای جلسه بعد می گذاریم.