« فهرست دروس
درس رساله سبیل الرشاد- استاد محمدحسین حشمت پور

92/10/05

بسم الله الرحمن الرحیم

، بقا یا زوال صور عناصر، و تبیین دو پاسخ آقاعلی مدرس (ماده ثانیه و قوه محض)./بررسی اشکال بر ترکیب حقیقی در مرکبات عنصری /رساله سبیل الرشاد

 

موضوع: رساله سبیل الرشاد/بررسی اشکال بر ترکیب حقیقی در مرکبات عنصری /، بقا یا زوال صور عناصر، و تبیین دو پاسخ آقاعلی مدرس (ماده ثانیه و قوه محض).

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

رساله «سبیل الرشاد فی اثبات المعاد»، صفحه ۸۸، سطر هفدهم.

«و لعلك تقول هذا مخالف لما ادّت اليه انظار رؤساء العلم فى الحكمة الطبيعية، فان صور العناصر الاربعة باقية عندهم فى المركبات »[1]

یادآوری هدف نهایی رساله: تبیین نظریه خاص آقاعلی در معاد جسمانی

بحث در اقسام ترکیب داشتیم. گفتیم که ترکیب یا حقیقی‌ست و یا اعتباری. حقیقی و اعتباری هر دو را هم توضیح دادیم. به یک مطلب توجه کنید که در جلسه قبل هم من اشاره کردم، در این جلسه هم اشاره می‌کنم، در جلسات بعد اگر اشاره نکردم باز باید در ذهن‌تان باشد؛ یعنی باید این مطلب به‌عنوان یک اصل برای روشن شدن این رساله در ذهن‌تان باشد.

مرحوم آقاعلی معتقد است که نفس با بدن ارتباط دارد، ارتباط بسیار محکم. وقتی مفارقت نفس از بدن حاصل می‌شود، این ارتباط ضعیف می‌شود ولی قطع نمی‌شود. یعنی بعد از اینکه بدن توی قبر گذاشته شد، در قبری که عبارت است از حفره، یعنی همین قبر خاکی؛ و حتی بعد از اینکه تبدیل به خاک شد و متلاشی شد، باز رابطه نفس با آن برقرار است؛ منتها رابطه ضعیف، رابطه‌ای که ضعیف شده. و به‌خاطر برقراری همین رابطه‌ست که بدن می‌تواند سیر تکاملی‌اش را حتی بعد از مفارقت از نفس ادامه دهد.

این ارتباط در زمان حیات هست، بدن حرکت تکاملی می‌کند از زمان کودکی تا پیری. منظورمان از حرکت تکاملی این نیست که چاق می‌شود، قوی می‌شود یا ضعیف می‌شود؛ بلکه وقتی از جوانی به سمت پیری می‌رود، مسلّم ضعیف می‌شود، ولی با وجود این حرکت تکاملی می‌کند. اما حرکت تکاملی بدن چگونه است؟ یعنی حرکت به سمت کامل شدن، به سمت بدنی که لایق می‌شود برای عالم بالاتر. پس بعد از مرگ هم این ارتباط برقرار است و بدن به سمت کمال می‌رود تا وقتی که قیامت برپا می‌شود. وقتی قیامت برپا می‌شود الان نفس زنده شد، چه بدنی به او می‌دهند؟ همین بدنی که در دنیا داشت و در عالم برزخ به تکامل آن بدن پرداخت، به اکمال آن بدن پرداخت. حالا بدنی است آماده شده برای ورود در عالم آخرت. تا وقتی که به تکامل نرسیده بود، بدن عنصریِ دنیایی بود، لایق این عالم بود، لایق عالم آخرت نبود؛ ولی الان که عالم برزخ تمام شده، لبه ورود در قیامت قرار گرفتیم، بدنی می‌آید با نفس ما متحد می‌شود که آمادگی ورود در عالم قیامت را دارد. همین بدن دنیایی‌ست منتها کامل شده‌اش.

بعد معاد جسمانی به همین طریق حل می‌شود؛ ما بدن دیگری نداریم، همین بدن می‌آید در آخرت هم. همانی که در دنیا مرکب ما بود در آخرت هم مرکب ماست. فقط در عالم برزخ ما این بدن را به‌عنوان مرکب نداریم، در اختیار نداریم. به آن رسیدگی می‌کنیم، به کمال می‌رسانیمش، ولی یک بدن مثالی و برزخی در اختیار ما گذاشتند. ما در طولی که در عالم برزخ هستیم با آن بدن همراهیم. ولی از این بدن دنیایی قطع رابطه نکردیم. برای آخرت همین بدن دنیایی ما را می‌آورند، بدن برزخی را رها می‌کنیم. همین بدن دنیایی را که کامل شده‌ی این دنیایی‌ست به ما می‌دهند و ما این بدن را در آخرت همراه داریم الی الابد.

این توجیهی است که مرحوم آقاعلی از معاد جسمانی دارد. این مطلب را می‌خواهد اثبات کند، کل این رساله نوشته شده برای اثبات این مطلب. این‌هایی که ما داریم می‌خوانیم خودتان توجه می‌کنید، من عمداً نظر ایشان را گفتم تا بدانید که وقتی دارد بحث می‌کند چطوری دارد می‌رود جلو. اول نفس و بدن را متحد می‌کند، بعد بین‌شان رابطه علیت برقرار می‌کند. رابطه‌شان را چنان می‌کند که هر دو در هم تأثیر می‌کنند. آخر سر هم منتهی می‌شود به اینکه این‌ها از هم جدا نمی‌شوند. یک ارتباط طبیعی بین‌شان هست نه یک ارتباط اعتباری. ترکیب‌شان ترکیب حقیقی‌ست ترکیب اعتباری نیست. جدا نمی‌شوند از هم حتی اگر مرگ عارض بشود. این‌ها را همه را یواش‌ یواش بیان می‌کند.

[پرسش شاگرد]: ادعای عجیبی است.

[پاسخ استاد]: پس متوجه می‌شوید که آن مقصد وقتی در اختیارتان باشد، متوجه می‌شوید سیر بحث به کجا منتهی می‌شود؛ و این خیلی خوب است که آدم در یک بحثی اول مقصد را بداند، آن وقت می‌فهمد که نویسنده این مقدمات را برای چه آورده و به کجا می‌خواهد قضیه را منتهی کند.

[پرسش شاگرد]: استاد پس ابتدا نفس و بدن را متحد می‌داند، بعد رابطه علیت برقرار می‌شود بعد می‌فرماید ترکیب حقیقی است؟

[پاسخ استاد]: بله دیگر، البته این‌ها را ما همه را بحث می‌کنیم، من دارم به‌طور خلاصه عرض می‌کنم. این هم که شما می‌فرمایید ادعای عجیبی است، بله ادعای عجیبی است؛ ولی باید ببینیم از عهده‌اش برمی‌آید یا نه.

[پرسش شاگرد]: به‌ظاهر هم اول کار باور نکردنی بود برای من...

[پاسخ استاد]: حالا هرچی، شما عجله نکنید، اشکالات شما نوعاً از همین قبیل است. این را باید توجه داشته باشید، بگذارید مطلب تمام بشود، وقتی مطلب تمام شد اگر چیزی باقی ماند اشکال کنید. ما هنوز وارد بحث نشدیم شما دارید اشکال می‌کنید.

[پرسش شاگرد]: نه استاد، حرف‌تان حرفِ قشنگی است اما...

[پاسخ استاد]: هنوز معلوم نیست حرفِ من است یا حرفِ ایشان است.

[پرسش شاگرد]: از دید شما که دیدید خودتان... از دید خود شما آقا استاد چه جوری است؟

[پاسخ استاد]: کتاب را نخوانده برای شما ذهنیت ایجاد می‌شود، دست می‌گیرید هیچی... ببینید من در هیچ مسئله‌ای اظهار نظر نکردم. همه‌اش نقل اقوال دیگران می‌کنم. شما از من نپرسید نظر خودت چیست. من آنجا که کلام اسفار را می‌خوانم مطالب ایشان را توضیح می‌دهم، آنجا که کلام شفا را می‌خوانم مطالب آن آقا را توضیح می‌دهم. اینجا هم مطالب ایشان را توضیح می‌دهم. کدام حقّ است، کدام باطل است، همه این‌ها را باید کنار هم بریزیم یک نظریه از بین‌شان در بیاوریم، این به‌عهده خود شماست. من عادتم این نیست که نظر بدهم، فقط عادتم این است که توضیح بدهم. گاهی یک جاهایی یک مسائلی پیش می‌آید که من یک نظریه‌ای می‌دهم، وگرنه غالباً سعی بر این دارم که ساکت باشم، فقط توضیح بدهم و قضیه را به خود شما واگذار کنم. حالا صبر کنید ببینید که مرحوم آقاعلی حکیم می‌تواند از عهده این ادعا بر بیاید یا نه. الان نگویید حرف عجیب است، حرف باطل است؛ نه باطلش بدانید نه عجیبش بدانید. بگذارید حرف تمام بشود، وقتی تمام شد آن وقت داوری کنید. یک وقت ممکن است شما هم قبول کنید. بله، یک وقت هم قبول نکردید آن وقت جای حرف زدن است.

[پرسش شاگرد]: یک فرضیه علمی می‌ماند آقا استاد، یعنی من این‌جوری احساس می‌کنم که مثلاً معاد جسمانی را چون قبول دارد دیگر بالاخره باید یک جوری از ناحیه شرع...

[پاسخ استاد]: همه توجیهات از همین قبیل است. تمام توجیهاتی که در معاد جسمانی هست از همین قبیل است. یک فرضیه‌ای است طرف می‌گوید. یعنی من بارها عرض کردم: ما همه‌مان این‌طوری هستیم، وحی که بهمان نمی‌شود. آن‌چه که می‌خواهد اتفاق بیفتد که به حضرت ابراهیم نشان دادند، به من و شما که نشان ندادند. ما می‌نشینیم یک فرضیه‌ای درست می‌کنیم، اتفاقاً یک وقت درست در می‌آید، مطابق با واقع در می‌آید، یک وقت هم مطابق با واقع در نمی‌آید. دیگر ما الان کار نداریم به اینکه مطابق با واقع هست یا نیست. ما می‌خواهیم فقط بحث کنیم که این استحاله عقلی نداشته باشد، آن فرضیه‌ای که ما مطرح می‌کنیم استحاله عقلی نداشته باشد. با قرائنی هم تأییدش کنیم.

پس توجه کنید دو تا مطلب است: یکی استحاله عقلی نداشته باشد، یکی با قرائنی که از وحی گرفتیم تأییدش کنیم. آن وقت دیگر اطمینان برایمان حاصل می‌شود، وگرنه مسلماً به‌صورت فرضیه شروع می‌کنیم. مطلبی را به‌صورت فرضیه اعلام می‌کنیم، بعد این مطلب را رسیدگی می‌کنیم می‌بینیم استحاله عقلی ندارد اولاً، تأییدات وحیانی دارد ثانیاً؛ خب قبول می‌کنیم. لااقل اطمینان می‌کنیم، حالا یقین صد در صد هم نکنیم، لااقل اطمینان می‌کنیم. دیگران هم همین کار را کردند، صدرا هم همین است. صدرا هم با قواعدش به سراغ توجیه می‌آید، بعد توجیه را طوری بیان می‌کند که استحاله عقلی نداشته باشد، بعد هم تأییدات شرعی می‌آورد. ایشان هم همین‌طور، بقیه هم همین‌طور. مثل ابن‌سینا خودش را راحت کرده، گفته شریعت گفته قبول می‌کنم وارد بحث هم نمی‌شوم چون نمی‌توانم. او راحت است. ولی کسانی که وارد بحث شدند دو تا مطلب را باید رعایت کنند: یکی استحاله عقلی را بردارند، یکی تأییدات وحیانی بیاورند تا ما اطمینان کنیم. حالا آیا این‌ها توانستند یا نتوانستند باید صبر کنیم ببینیم که رساله تمام بشود، بعد ببینیم ایشان از عهده بر آمده یا نه. بله، قسمت قسمت که ما می‌خوانیم آنجا جای دارد اشکال کنید. یعنی مثلاً من می‌گویم بین بدن و نفس ترکیب اتحادی‌ست، ترکیب اعتباری نیست؛ خب اینجا جای بحث که مطلب تمام بشود جای حرف زدن هست. ممکن است شما بگویید نخیر، ترکیب اعتباری‌ست. آن وقت نظرتان را ارائه بدهید. ولی آن بحثِ معاد جسمانی باید بگذارید رساله تمام بشود، ببینید که توانسته ثابت کند یا نتوانسته. اگر نتوانسته ثابت کند اشکال می‌کنید. روشن است؟ خب.

طرح اشکال: امتناع ترکیب حقیقی در مرکبات عنصری (بنا بر بقای صور)

در جلسه گذشته ما فقط ترکیب اتحادی یا اعتباری را بیان کردیم. البته در ضمن مثال اشاره هم کردیم که بدن با نفس ترکیب اتحادی دارد. حالا اشکالی را بر ترکیب اتحادی بدن وارد می‌کنند، ترکیب اتحادی بدن با نفس. اشکالی بر ترکیب اتحادی بدن با نفس وارد می‌کنند، این اشکال را ما باید جواب بدهیم.

در این اشکال این‌چنین گفته می‌شود: کل مرکبات، کل مرکبات عنصری، باید ترکیب‌شان اعتباری باشد. هیچ‌کدام از مرکبات عنصری نمی‌توانند ترکیب حقیقی داشته باشند. بله، آن عناصر بسیطه ترکیب اتحادی دارند؛ اما عناصر مرکبه ترکیب اتحادی ندارند. توضیح اشکال: ما چهار تا عنصر داریم که بسیط‌اند (طبق نظر قدیمی‌ها): آب و خاک و هوا و آتش. سه تا عنصر مرکب هم داریم: یکی جماد یکی نبات یکی حیوان. انسان هم جزو حیوانات شمرده می‌شود. بدن نبات، بدنه نبات، بدن حیوان، بدن انسان، همچنین جماد این‌ها همه مرکب‌اند از چند تا عنصر. مثلاً سنگ را ملاحظه کنید یا یاقوت را؛ حالا سنگ خیلی روشن نیست، ترکیبش روشن نیست، ترکیب دارد منتها خیلی روشن نیست. یاقوت ترکیبی دارد از آب و خاک و هوا و آتش. بدن ما هم همین‌طور، درخت هم همین‌طور. همه این موجودات مرکب، مرکب از این عناصرند. دلیلش هم همین است، که وقتی بدن ما متلاشی می‌شود برمی‌گردد به اصلش. مقداری‌اش خاک می‌شود، مقداری هم ممکن است بخار بشود بیرون برود. حرارت‌ها هم که همان لحظات اول یواش‌ یواش می‌روند؛ یعنی آن قسمت ناری در ابتدای مرگ از بین می‌رود، لذا بدن یک خرده که می‌گذرد خنک می‌شود. قسمت آب و هوا و این‌ها باقی می‌ماند یواش‌ یواش که بدن متلاشی می‌شود این‌ها برمی‌گردند به اصل‌شان؛ هوا می‌رود تو هوا، آب هم هیچی، بیشتر بدن ما از خاک است خاکش هم باقی می‌ماند.

اختلاف است که در مرکبات عنصری صورت بسائط محفوظ هست یا نیست؟ یعنی مثلاً این یاقوت که دارای عناصر بسیطه است، فقط ماده عناصر را دارد یا صور عناصر هم دارد؟ به عبارت دیگر این یاقوت پنج تا صورت دارد یا یک دانه؟ بعضی می‌گویند پنج تا صورت دارد: چهار تا صورت عنصریِ بسیط دارد، یک صورت یاقوتی هم دارد که روی همه این عناصر آمده، که به آن می‌گوییم صورت ترکیبیه. پنج تا صورت هست. گروهی می‌گویند نه، یک صورت بیشتر نیست. آن پنج تا صورت همه از بین رفته‌اند. وقتی عنصری با عنصری ترکیب می‌شود، صورت‌شان را از دست می‌دهند، صورت‌ها باقی نمی‌ماند. بعد یک صورت ترکیبیه که حالا صورت یاقوت است یا صورت بدن انسان است یا صورت بدن حیوان، این‌ها می‌آید و بر آن ماده باقی‌مانده وارد می‌شود و حلول می‌کند. الان این مرکب با یک صورت ترکیبی دارد زندگی می‌کند.

پس اختلاف هست که در این مرکب چهار تا صورت بسیط باقی ماندند یا باقی نماندند. صدرا و ابن‌سینا هر دو معتقدند که صورت‌ها باقی می‌مانند، منتها مغلوبِ صورت ترکیبی می‌شوند و در نتیجه نمی‌توانند فعالیت کنند. فعلاً وقت فعالیت صورت ترکیبی هست. بعد که مرگ عارض می‌شود صورت ترکیبی از بین می‌رود، دو مرتبه آن صورت‌هایی که مغلوب بودند غالب را از دست دادند خودشان فعال می‌شوند و شروع می‌کنند به کاری که قبلاً انجام می‌دادند. خاک هر اثر خاکی دارد انجام می‌دهد، آب هم همین‌طور، بقیه هم همین‌طور. این نظریه مثل ابن‌سینا و صدراست.

[پرسش شاگرد]: پس از نظر صدرا و ابن‌سینا همان یک صورت ترکیبی حاکمیت می‌کند؟

[پاسخ استاد]: آره ولی هر پنج تا صورت هستند.

[پرسش شاگرد]: هر پنج تا هستند؟

[پاسخ استاد]: بله دیگر، هر پنج تا هستند ولی چهار تایش مغلوب است. چهار تا مغلوب است، معدوم نیست. موجود است و مغلوب. یکی غالب است، صورت ترکیبیه غالب است آن چهار تا دیگر مغلوبند ولی موجودند، از بین نرفتند.

[پرسش شاگرد]: یعنی این‌ها متمایز نیستند دیگر؟ واقعاً کنار هم...

[پاسخ استاد]: متمایز؟ نه، تشخیص داده نمی‌شود، این‌ها ممزوج شدند با هم.

[پرسش شاگرد]: می‌شود به مثال این‌جوری بزنیم که تو ذهنم هم بود زیاد... هیدروژن صورتش این‌جوری است که انفجار با خودش دارد اگر شعله باشد، اکسیژن هم صورتش این است که می‌سوزد؛ بعد این‌ها با هم ترکیب می‌شوند می‌شوند H2O، آب. درست است صورت هیدروژنی هم باهاش هست صورت اکسیژنی هم باهاش هست، اما مغلوب صورتِ خودِ آب‌اند. اینجا دیگر آب نه منفجر می‌شود نه می‌سوزد. این دو تا مغلوب آن صورت آب شدند.

[پاسخ استاد]: بله، مثال خوبی است.

[پرسش شاگرد]: استاد آن‌هایی که می‌گویند پنج تا هستند، نمی‌شود که بگویند پنج تایشان مثلاً غالب و مغلوب نیستند؟ یعنی در کنار هم به سادگی موجود...

[پاسخ استاد]: یا قائل‌اند به اینکه چهار تا صورت مغلوب موجود است و یک غالبی هم موجود است؛ یا معتقدند فقط یک صورت ترکیبی موجود است آن چهار تا اصلاً نیستند، چهار تای بسیط از بین رفتند فقط همین صورت ترکیبیه موجود است. فرض سومی دیگر نداریم.

[پرسش شاگرد]: استاد فرض سوم به این معناست که... یک نظریه‌ای هست می‌گوید این پنج تا یا ده تا کلاً...

[پاسخ استاد]: نه، هیچ‌کس نمی‌گوید، هیچ‌کس نمی‌گوید هر پنج تا هستند و هر پنج تا هم فعالیت می‌کنند؛ بلکه بعضی معتقدند هر پنج تا هستند یکی‌ فعالیت می‌کند چهار تایش آرام‌اند، بعضی معتقدند یکی بیشتر نیست آن چهار تا اصلاً نیستند، چهار تای بسیط از بین رفتند فقط همین صورت ترکیبیه موجود است. این یک قول است که صدرا و ابن‌سینا نمی‌پذیرند. یک قول دیگر این است که چهار تا صورت موجودند ولی فعال نیستند، آن صورت ترکیبی فعال است.

مثال شما مثال خوبی بود که فرمودید هیدروژن یکی از عناصر بسیطه‌ست خاصیتش این است که منفجر بشود؛ اکسیژن یکی از عناصر بسیطه‌ست خاصیتش این است که بسوزد، اصلاً آتش هم تو همان اکسیژن فعالیت می‌تواند بکند. این آهن هم وقتی اکسیژن می‌گیرد در واقع می‌سوزد که زنگ می‌زند. خلاصه خاصیت اکسیژن سوختن است، خاصیت هیدروژن انفجار است؛ ولی وقتی این دو تا ترکیب می‌شوند و آب درست می‌شود، صورت جدیدی که صورت ترکیبیه است حاصل می‌شود و این صورت ترکیبیه نه منفجر می‌شود نه می‌سوزد. یعنی غالب می‌شود بر آن دو تا و آن دو تا از اثر می‌افتند، نه انفجاری رخ می‌دهد نه سوختنی رخ می‌دهد. بعد که دو مرتبه این‌ها منحل شدند و آن صورت ترکیبی از بین رفت، دو مرتبه این دو تا یعنی هیدروژن و اکسیژن با خاصیت خودشان ظاهر می‌شوند. حالا البته در این مثال آب مرکب دیده شد و هیدروژن و اکسیژن بسیط دیده شدند. در نظر قدیمی‌ها آب بسیط است، همین وضع را دارد؛ منتها بسیط است، هیئت ترکیبی حاکم می‌شود دیگر آب صورتش تأثیری ندارد، خاک صورتش تأثیری ندارد؛ بعد که آن صورت ترکیبی از بین رفت تأثیر این‌ها ظاهر می‌شود.

[پرسش شاگرد]: استاد آن‌هایی که می‌گویند این عناصر بسیط این‌ها ظاهر می‌شوند، بعد که مرکب به‌قول ما متلاشی از هم جدا می‌شود (یعنی آن صورت ترکیبی زایل می‌شود)، عناصر بسیط جدیدی به‌وجود می‌آیند؟ یا اصلاً این فرض را ندارند؟

[پاسخ استاد]: عناصر بسیط جدید نه.

[پرسش شاگرد]: نه آخه آن‌ها می‌گویند صورت ترکیبی دیگر تا ابد باقی می‌ماند؛ یعنی وقتی عناصر بسیط آمدند ترکیب پیدا کردند آن‌ها زایل می‌شود صورت‌شان دیگر درست است؟ بعد صورت یک صورت ترکیبیه‌ای داریم، بعد زوالِ آن صورت ترکیبی را دیگر تصور نمی‌کنند؟

[پاسخ استاد]: بعد از اینکه آن‌هایی که می‌گویند صورت ترکیبی می‌آید و صورت‌های عنصری می‌روند، نه مغلوب می‌شوند بلکه معدوم می‌شوند، آن‌ها معتقدند بعد از اینکه صورت ترکیبی رفت، دو مرتبه صورت به این مواد باقی‌مانده افاضه می‌شود و صورت‌های عنصری بسیط پدید می‌آیند، دوباره عناصر تشکیل می‌شود. آن کسانی که معتقدند که صورت‌های عنصری بسیط از بین نمی‌رود بلکه کامن می‌شود یعنی مخفی می‌شود و مغلوب می‌شود آن‌ها دلیل‌شان همین است؛ می‌گویند چطور بعد از اینکه صورت ترکیبی رفت صورت‌های قبلی می‌آیند؟ معلوم می‌شود هستند که می‌آیند. آن‌ها می‌گویند نه، جدید افاضه می‌شوند. گروه مخالف می‌گویند جدید افاضه می‌شوند. علی‌أی‌حال این مسئله معلوم است که در مرکب صورت‌های بسیط فعالیت ندارند، حالا یا نیستند یا هستند و فعالیت ندارند، و تمام زمام امور دست خود آن صورت ترکیبی است. صورت ترکیبی فعالیت دارد؛ حالا یا به‌خاطر اینکه تنهاست یا به‌خاطر اینکه غالب است.

شیخ ابن‌سینا و همچنین ملاصدرا معتقدند که صور عناصر در مرکبات باقی‌اند. مرحوم آقاعلی زنوزی آن قول دیگر را می‌گوید، می‌گوید صور عناصر در مرکبات موجود نیستند، معدوم‌اند، نه موجود باشند و مغلوب بلکه اصلاً معدوم‌اند. حالا بعداً حرف مرحوم آقاعلی را می‌خوانیم.

حالا توجه کنید با توجه به این مبنا که صور موجودند، صور عناصر موجودند، چطور می‌توانید شما ترکیب را ترکیب حقیقی بگیرید؟ ترکیب حقیقی چطوری تعریف شد؟ در جلسه قبل تعریف کردیم. ترکیب حقیقی بین یک محتاج و محتاج‌الیه برقرار می‌شود. اگر این عنصر صورت خودش را دارد دیگر محتاج به چیزی نیست. صورت یعنی فعلیت. ماده چرا صورت را قبول می‌کند و با صورت متحد می‌شود؟ چون ماده فعلیت ندارد، چون احتیاج دارد. صورت هم از یک جهت دیگر به ماده احتیاج دارد، این احتیاج‌ها عامل ترکیب می‌شود. اگر این عنصر صورت خودش را داشت، ماده را با صورتش داشت، دیگر احتیاج به عنصر دیگر ندارد، حاضر به ترکیب نیست. یک شیء مستقل به‌نام خاک با شیء مستقل دیگر به‌نام آب با مستقل سوم به‌نام هوا و هکذا با مستقل چهارم چهار تایی کنار هم قرار می‌گیرند، این انضمام است نه اتحاد. پس در یک سنگی که چهار تا عنصر وجود دارند و صور عنصریه آن‌ها هم موجود است، چهار تا شیئی که به هم احتیاج ندارند کنار هم‌اند، این ترکیب می‌شود ترکیب انضمامی و ترکیب اعتباری، نه ترکیب اتحادی. پس در عناصر مرکبه با توجه به این مبنا که صور عنصریه بسائط را محفوظ نگه می‌دارد، با توجه به این مبنا ما نمی‌توانیم ترکیب اتحادی بگیریم؛ چون تعریف ترکیب اتحادی صادق نیست.

[پرسش شاگرد]: مگر معدوم نمی‌شود...؟

[پاسخ استاد]: بله؟

[پرسش شاگرد]: ملا آقاعلی‌مدرس صور عنصریه بسیط را معدوم می‌داند دیگر، فقط آن صورت مرکب باقی...

[پاسخ استاد]: الان بنابر آن مبنایی که صورت‌های بسیط موجود باشند دارد اشکال می‌کند.

[پرسش شاگرد]: استاد مشاء را قبول ندارد، مثل آب را قبول ندارد؛ یعنی آب را ترکیب انضمامی می‌داند؟

[پاسخ استاد]: الان یکی دارد به ترکیب اتحادی دارد اشکال می‌کند. اشکال دارد به ترکیب اتحادی دارد اشکال می‌کند. آقاعلی می‌خواهد جواب بدهد. اشکال مال ایشان نیست، اشکال مال کس دیگر است.

[پرسش شاگرد]: مستشکل بر طبق کدام مبنا دارد اشکال می‌کند؟

[پاسخ استاد]: مستشکل بر طبق مبنای تبقّی صور؛ اگر صور محفوظ باشند این اشکال پیش می‌آید، که این عناصر بسیطه که در ضمن مرکب‌اند همه مستقل‌اند، همه صور خودشان را دارند، هیچ‌کدام به همدیگر احتیاج ندارند و هیچ‌کدام به مرکب هم احتیاج ندارند. اگر احتیاج ندارند کنار هم جمع شدند با هم اتحاد برقرار نکردند، ترکیب اتحادی پیدا نکردند. ترکیب‌شان ترکیب انضمامی‌ست مثل ترکیب افراد لشکر؛ می‌شود ترکیب اعتباری، می‌شود ترکیب اعتباری.

بعد مستشکل اشکال خودش را تقویت می‌کند با یک مثال دیگر؛ می‌گوید بدن انسان را ملاحظه کنید، مرکب است از اعضا، نه از عناصر؛ بلکه از اعضا مرکب است. هر عضوی هم مرکب است از چند چیز: گوشت، پوست، استخوان، اعصاب، امثال ذلک. هر کدام از این‌ها هم مثل گوشت و این‌ها مرکب از عناصر؛ چند تا ترکیب تو در تو داریم. یعنی بدن ما مستقیماً مرکب از عناصر نیست، بلکه مرکب از اعضاست. بعد اعضا هم مرکبند از اجزایی، آن اجزا مرکبند از عناصر. خب، همه هم صورت خودشان را محفوظ دارند: گوشت صورتش محفوظ است، استخوان صورتش محفوظ است این‌ها با هم مخلوط نمی‌شوند. همه صورت‌های محفوظ خودشان را دارند. خب موجوداتی هستند با صورت مربوطه و با فعلیت‌هایی که باید داشته باشند، بنابراین به همدیگر احتیاج ندارند. چطور این اجزای غیر محتاج به هم می‌چسبند و یک ترکیب اتحادی درست می‌کنند که شما معتقدید؟ ترکیب اتحادی ندارند، ترکیب‌شان انضمامی و اعتباری‌ست.

فقط در یک جا ترکیب اتحادی ما داریم: بین ماده و صورت در عناصر بسیطه. ماده محتاج است چون صورت ندارد اولین صورت را می‌خواهد بگیرد، صورت هم به ماده محتاج است؛ به همدیگر محتاج‌اند اتحاد برقرار می‌کنند. اما در مرکبات، اجزا هر کدام صورت مخصوص خودشان را دارند، این جزء با آن جزء احتیاج ندارد. چطور این دو تا جزء بخواهند با هم متحد بشوند و یک مرکب اتحادی را بسازند؟ این‌ها با هم اتحاد ندارند بلکه انضمام دارند، پس ترکیب‌شان اعتباری‌ست. پس در مرکبات عنصری ترکیب اتحادی پیدا نمی‌کنید. ترکیب اتحادی فقط در عناصر بسیطه است که ماده و صورت‌شان با هم ترکیب می‌شوند و ترکیب‌شان اتحادی است. این کل اشکالی است که این شخص کرده. الان کاری به نفس و بدن و این‌ها نداردها؛ می‌خواهد اصلاً ترکیب اتحادی را از بین ببرد، و منحصرش کند به عناصر اربعه. می‌خواهد بگوید فقط در عناصر اربعه که عناصر بسیط هستند ما ترکیب اتحادی را می‌توانیم تصویر کنیم، در بقیه نمی‌توانیم تصویر کنیم. در بقیه ترکیب‌مان اعتباری‌ست، انضمامی‌ست، نه اتحادی و حقیقی.

تطبیق متن کتاب: بیان اشکال مستشکل

صفحه ۸۸، سطر هفدهم. «و لعلك تقول هذا»، یعنی این بیانی که در ترکیب اتحادی گفتی، «مخالف لما ادّت اليه انظار رؤساء العلم»، مخالف آن چیزی است که انظار رؤسای علم به آن چیز منتهی شده، «أَدَّتْ» یعنی رسیده. منظور از رؤسای علم مثل ابن‌سینا، مثل صدراست؛ این‌ها هر دوشان معتقدند که صور عناصر در مرکبات محفوظ می‌مانند، از بین نمی‌روند.

[پرسش شاگرد]: ببخشید استاد، «هَذَا» اشاره به چیست؟

[پاسخ استاد]: «هَذَا» یعنی ترکیب اتحادی که تو گفتی. ترکیب اتحادی که گفتی مخالف است با آن‌چه که نظر رؤسای علم به آن چیز منتهی شده.

[پرسش شاگرد]: مثل ابن‌سینا و صدرا.

[پاسخ استاد]: بله دیگر.

«فى الحكمة الطبيعية، »، یعنی در علم طبیعی. در علم طبیعی نظرشان به این مسئله منتهی شده، یعنی این فتوا را دادند، این نظر را دادند. نظرشان چیست؟ این است که «فان صور العناصر الاربعة باقية عندهم فى المركبات الحاصلة من امتزاجها.» صور عناصر اربعه «عِنْدَهُمْ»، یعنی عند رؤسای علم، در مرکباتی که حاصل می‌شود من امتزاج این عناصر، باقی‌ست. «كالياقوت،» مثالی برای مرکبات است، که یاقوت یکی از مرکبات، مرکب جمادی‌ست. صور عناصر اربعه که از امتزاج‌شان یاقوت به‌وجود آمد، این صور در یاقوت موجودند، معدوم نیستند، موجودند ولی مغلوب. «و كذلك‌ الانسان و الفرس[2] مثال دیگری‌ست برای مرکبات، مرکبات حاصله از امتزاج عناصر. می‌گوید « و كذلك‌ »، یعنی صور موجودند؛ یا « و كذلك‌ »، یعنی مثل یاقوت‌اند انسان و فرس، یعنی بدن انسان، بدن فرس مثل یاقوت است. « مع بقاء صور العناصر فى ابدانهما » من فکر می‌کنم اینجا اگر «لِبَقَاءِ صور العناصر » بود بهتر بود. « مع بقاء » هست ولی اگر «لِبَقَاءِ» بود بهتر بود. چون می‌گوید « و كذلك‌ الانسان و الفرس »، یعنی مثل یاقوت است انسان و فرس. چرا مثل یاقوت است؟ «لِبَقَاءِ صور العناصر »؛ همان‌طور که در یاقوت صور عناصر باقی ماندند، در ابدان انسان و فرس هم صور عناصر باقی ماندند. اگر لام بود بهتر بود، البته «مَعَ» هم معنا می‌شود، ایرادی ندارد؛ اما لام به‌نظر من بهتر است.

[پرسش شاگرد]: دلیل مثلیت را می‌گفت؟

[پاسخ استاد]: چون می‌گوید این مثل آن است.

[پرسش شاگرد]: بله دلیل مثلیت.

[پاسخ استاد]: بله، چون این می‌گوید این دو تا مثل آن یاقوت‌اند. چرا مثل یاقوت‌اند؟ چون همان‌طور که در یاقوت صور عناصر باقی است، در ابدان این دو تا هم صور عناصر باقی است. خب حالا چطور در ابدان این‌ها صور عناصر باقی است؟ می‌گوید چون ابدان این دو تا، یعنی ابدان انسان و فرس، از اعضا ترکیب شده. اعضا هم از گوشت و امثال ذلک ترکیب شده. گوشت و امثال ذلک هم هر کدام از عناصر ترکیب شدند؛ و فرض این است که در همه این مرکبات آن بسائط موجودند، آن صور عنصریه در همه این‌ها هم هستند. « فان ابدانهما مركبة من الاعضاء » و خود اعضا هم « و الاعضاء من اللحوم »، یعنی مرکبة من اللحوم و الأعصاب و العظام و غیرها. دیگر ادامه نداده. ادامه بدهید: و خود لحوم هم مرکبند از عناصر اربعه. حالا شایدم کسی ادعا کند که لحوم مرکبند از چه و آن چه مرکب است از عناصر اربعه؛ علی‌أی‌حال آخر سر منتهی می‌شود بر عناصر اربعه.

حالا بعد از اینکه مقدمه اول را گفت (مقدمه اول این بود: که صور عناصر در مرکبات باقی است، یعنی مرکب، دقت کنید در این عبارت که می‌گویم، مرکب، مرکب شده از اجزای مستقله؛ یا کلمه مستقله را نیاورید بهتر است، مرکب مرکب شده از این اجزا)، مقدمه دوم می‌گوید این اجزا هر کدام وجود جدا دارند. مستقله را اینجا می‌گوید، تو مقدمه دوم می‌گوید. در مقدمه دوم می‌گوید این هر کدام از این اجزا یک وجود جدا دارند؛ گوشت برای خودش وجود دارد، استخوان برای خودش وجود دارد. درست است هم این‌ها در ضمن آن هیئت ترکیبی موجودند، ولی هر کدام برای خودشان یک وجود مستقل دارند. خب اگر این‌چنین است، این‌ها هر کدام جدای از دیگری‌اند، هر کدام مباین از دیگری‌اند. خب این مباین‌ها کنار هم جمع بشوند که ترکیب اتحادی نمی‌سازند، ترکیب‌شان ترکیب اعتباری و انضمامی می‌شود. « و كل واحد من هذه »، « من هذه » یعنی از این اجزا، حالا چه اجزایی که اعضا باشند، چه لحوم و اعصاب باشند، چه عناصر باشند؛ هر کدام از این اجزا « له وجود خاص يباين وجود كل واحد من البواقى.» هر کدام از این اجزا وجود خاص خودش را دارد که جدای از وجود خاص بقیه اجزا است. پس اجزا هر کدام با وجود خاص خودشان موجودند. « فكيف يكون بدن الانسان مركبا حقيقيا » چگونه بدن انسان مرکب حقیقی می‌تواند بشود؟ نمی‌تواند مرکب حقیقی بشود چون اجزایش به هم احتیاج ندارند. شما مرکب حقیقی را عبارت دانستید از مرکبی که اجزایش به هم احتیاج دارند، در جلسه گذشته خواندیم؛ و ما الان می‌بینیم مرکباتی که داریم اجزا به هم احتیاج ندارند، همه‌شان مستقل‌اند. پس مرکب مرکب حقیقی نیست بلکه مرکب انضمامی و اعتباری‌ست.

« بل المركب الحقيقى »کتاب‌تان چه نوشته؟ « بل المركب الحقيقى على ما صورته منحصر فى البسائط الحقيقية الخارجية

[پرسش شاگرد]: بله «صَوَّرْتَهُ»... بله.

[پاسخ استاد]: بله. خب، بخوانید.

[شاگرد می‌خواند]: «بَلِ الْمُرَکَّبُ الْحَقِیقِیُّ عَلَى مَا صَوَّرْتَهُ مُنْحَصِرٌ فِی الْبَسَائِطِ الْحَقِیقِی...»

[پاسخ استاد]: خب من عمداً گفتم خودتان بخوانید، که یادتان باشد که باید درست بخوانید. خواندید « بل المركب الحقيقى على ما صورته منحصر فى البسائط الحقيقية الخارجية. »، درست نخواندید. «عَلَى مَا صَوَّرْتَهُ». « بل المركب الحقيقى على ما صورته منحصر فى البسائط »

[پرسش شاگرد]: استاد تنبیه شدیدی آقا استاد! بله. یک وقت احساس می‌کنم خیلی عجله برای ادا دارید، شاید شما از من دست‌بردتان بیشتر است. شاید بله.

« بل المركب الحقيقى »، آن‌طور که تو تصویر کردی این مرکب را، یعنی آن‌طور که تو گفتی که مرکب حقیقی آنی‌ست که اجزایش به هم مرتبط باشند، اجزایش به هم محتاج باشند؛ آن‌طور که تو تصویر کردی، « منحصر فى البسائط الحقيقية الخارجية. ». منحصر در عناصر بسیطه‌ست. در عناصر مرکب اصلاً ترکیب حقیقی پیدا نمی‌شود. خب، « فان خطر هذا ببالك،.» اگر این در قلب تو خطور کرد، یعنی اگر این اشکال در قلب تو خطور کرد، دو جواب می‌دهیم.

[پرسش شاگرد]: پس ترکیب حقیقی را ایشان می‌فرمایند در آب و خاک و هوا و آتش است؟

[پاسخ استاد]: ایشان یعنی مستشکل‌ها! نه ایشان یعنی آقاعلی.

[پرسش شاگرد]: درست است، بله.

[پاسخ استاد]: بله، مستشکل می‌گوید که ترکیب حقیقی که تو تصویر کردی و تو تعریف کردی فقط در عناصر پیدا می‌شود. در مرکبات عنصری ما ترکیب حقیقی نداریم، ترکیب‌شان انضمامی و اعتباری‌ست، نه اتحادی و حقیقی.

[پرسش شاگرد]: استاد حالا با فرض اینکه این‌ها ترکیب‌شان اتحادی باشد برای آن قولی که صُوَر ظاهر می‌شود، یا اصلاً باز شدن این ترکیب ظاهر شدن این ترکیب برگشتش به آن وسائط دیگر معنا ندارد اصلاً، قابل فرض هم نیست عملاً. اگر چه بشود؟ اگر بنا بر فرض آن‌هایی که می‌گویند صور ظاهر می‌شود، این ترکیب ترکیب حقیقی می‌شود و یک دانه صورت ترکیبی بیشتر عملاً نمی‌ماند. آنجا دیگر اصلاً توی ترکیبات حقیقی برگشت به اجزا و این‌ها ما نداریم، یعنی برگشت به اجزا و منفق شدن و باز شدن این ترکیبی اصلاً قابل تصور نیست.

[پاسخ استاد]: حالا الان توضیح می‌دهم، همان توضیح می‌دهم الان.

پاسخ اول به اشکال: زوال صور عنصریه در مرکبات (مبنای مؤلف)

در جواب اول توضیح می‌دهم. ایشان دو تا جواب می‌دهد از این اشکال. جواب اولش به مبنای خودش است، که مبنای رؤسای علم فی‌الحکمة‌الطبیعیه را قبول نمی‌کند. جوابش این است که وقتی این عناصر ترکیب می‌شوند، صورت‌های عنصری بسیط را از دست می‌دهند. آن‌چه باقی می‌ماند ماده محتاج است، ماده بی‌صورت که محتاج است. آن وقت آن صورت ترکیبی می‌آید حاجت این ماده باقی‌مانده را برآورده می‌کند، پس این صورت می‌شود محتاجٌ‌الیها، آن ماده می‌شود محتاج؛ این محتاج و محتاجٌ‌الیها با هم ترکیب اتحادی برقرار می‌کنند، چون صور عناصر موجود نیستند. صور عناصر در این مرکب دیگر موجود نیستند تا اینکه این عناصر بسیطه‌ای که اجزای این مرکب قرار گرفتن مستقل بشوند؛ بلکه صور گرفته شده، ماده باقی مانده، ماده محتاج است، این ماده محتاج هم صورت ترکیبی را می‌گیرد، به صورت ترکیبی احتیاج دارد، آن وقت چون محتاج و محتاجٌ‌الیه‌اند با هم ترکیب اتحادی برقرار می‌کنند. پس در مرکبات عنصری هم ترکیب حقیقی را داریم چون یک صورت با یک ماده داریم، نه پنج تا صورت. روشن است مطلب؟ این جواب اول ایشان است.

[پرسش شاگرد]: مبنای جواب بود.

[پاسخ استاد]: مبنای جواب بود، بله.

[پرسش شاگرد]: موقعی که آن چهار تا عنصر که صورت‌شان را از دست می‌دهند، یک آن، یک لحظه پیش نمی‌آید که مثلاً ماده بدون صورت باشد؟ چه‌جوری است؟

[پاسخ استاد]: نه، همان‌طور که در کون و فساد گفتند که این صورت از بین می‌رود صورت دیگر جانشین می‌شود چنان این صورت دوم جانشین صورت اول می‌شود که لحظه‌ای ماده بی‌صورت نمی‌ماند. در اینجا هم همین‌طور است، وقتی این چهار صورت عنصری بسیط باطل می‌شوند، صورت ترکیبی چنان می‌آید که آن ماده بی‌صورت نماند. چه‌جوری توضیح می‌دادند؟ در مثال تمثیل کردند به تشبیه کردند به خیمه، که چوب دوم را می‌آورید آماده، چوب اول را برمی‌دارید، خیمه روی چوب دوم قرار می‌گیرد؛ هیچ‌وقت خیمه بی‌ستون نمی‌شود. ستون دوم را آماده می‌گذارید، یک نفر آماده این ستون دوم را گرفته شما ستون اول را می‌کشید، خیمه فرود نمی‌آید، ستون اول جانشین ستون دوم میشود ستون دوم جانشین ستون اولش می‌شود.

[پرسش شاگرد]: خب استاد یک اشکال دیگر، هیولا مشترک است دیگر، موقعی که این‌ها صورت‌شان را از دست دادند، این هیولایی که مانده دیگر...

[پاسخ استاد]: هیولا مشترک است، ولی این هیولا مشترک بی‌صورت نمی‌ماند، مهم این است.

[پرسش شاگرد]: چون ما بر این... یکی مثلاً صورت آبی برود همان صورت ترکیبی بیاید. چون صورت که دیگر اثر نداشته باشد، الان حالا چه هیولای صورت مثلاً هیولای آب به‌تنهایی باشد، یا هیولای آب و آتش و خاک و باد به فصل!

[پاسخ استاد]: بله دیگر، همین را دارم عرض می‌کنم. یعنی در کون و فساد شما چگونه می‌گویید صورتی می‌رود صورتی جایش می‌آید و ماده را هیچ‌وقت بی‌صورت نمی‌کنید، در ترکیب هم همین‌طور است. همان‌طور که در کون و فساد هیچ‌وقت ماده بی‌صورت نمی‌شود، در ترکیب هم آن صور عنصری می‌روند صورت ترکیبی می‌آید و هیچ‌ وقت بی‌صورت نمی‌شود.

[پرسش شاگرد]: خب از این جهت بخواهیم بگوییم واحد ترکیب می‌شوند، آقا فقط می‌گویند صورت آبی رفت یک صورت دیگر آمد. صورت دیگر چیست؟ الان مثلاً ما اینجا می‌خواهیم بگوییم که چون صورشان را از دست می‌دهند یک صورت ترکیبی می‌آید، درست است؟ خب می‌گوییم آن صور کلاً از معدوم می‌شوند، آن‌چیزی که می‌ماند هیولاست، هیولا هم که همان مشترک بود دیگر. خب حالا به‌فرض این سه تا عنصر را می‌گذاریم کنار، مثلاً صورت... صورت هیولای آبی با هیولاش می‌آید، حالا صورت مایی را بگذاریم کنار و باز یک هیولاست دیگر، یک صورتی حالا ترکیبی نمی‌شود همان صورت که صورت که خواص صورت ترکیبی آن بیاید. نفس که صورتی نیست... یعنی چه دارد؟ یعنی آب برود خاک بیاید؟ نه مثلاً آب برود، صورت آبی برود چون آنی که می‌ماند هیولاست دیگر، هیولا هم مشترک است. ظاهراً تو این موجود مرکب ما هیچ تأثیری ندارد. خلاصه‌شد؟ من این را می‌خواهم بگویم، چه فرقی هست موقعی که چهار تا عنصر با هم ترکیب بشوند صورت‌هاشان برود این هیولای مشترک بماند صورت ترکیبی بیاید، یا مثلاً صورت آبی فقط برود این هیولای مشترک بماند صورت ترکیبی بیاید؟ صورت ترکیبی را می‌خواهم بگویم عملاً نیست این وسط، یعنی هیولاست و صورت. یک هیولا داریم و یک صورت، چون هیولا مشترک است دیگر. در واقع می‌شود یک عنصر بسیط. چرا از چهار تا عنصر ما هیولا را بگیریم چه از یک عنصر بگیریم؟

[پاسخ استاد]: یعنی شما چهار تا عنصر را کنار هم بگذارید، ببینید خودتان تصویر کنید چهار تا عنصر را کنار هم گذاشتین ممزوج کردید. صورت‌هاشان از بین رفت. اگر بنا بر مبنای این باشد که صورت‌ها از بین رفت، چه صورت می‌خواهد بیاید؟ یک صورت دیگر می‌آید.

[پرسش شاگرد]: می‌دانم یک صورت می‌آید. می‌خواهم بگویم که چه چهار تا عنصر را کنار هم بگذارید صورت‌هاش از بین برود صورت ترکیبی بیاید، نتیجه‌اش باز همانی است که یک عنصر باشد و صورتش از بین برود صورت ترکیبی بشود. دقیقاً این همان ترکیب اتحادی است دیگر، آره. این دقیقاً همان ترکیب اتحادی است دیگر. یعنی شما می‌فرمایید یک دانه عنصر را بیاوریم نه چهار تا عنصر را. نه آخه مستشکل موقعی که شیءیت شیء به صورتش هست دیگر، موقعی که صورت رفت این هیولاست دیگر، الان ما صورت‌ها را بردیم، این چهار تا هیولا بوده این هیولاها با هم چه فرقی دارد؟ هیچ فرقی ندارد.

[پاسخ استاد]: چهار تا هیولا که نمانده یک هیولا مانده، چهار چهار تایش یک... چهار تا صورت داشتن وقتی صورت‌ها را گرفتید که چهار تا هیولا باقی نمی‌ماند، می‌شود یک هیولا. این یک هیولا صورت ترکیبی می‌گیرد.

[پرسش شاگرد]: حالا من می‌گویم به‌فرض این سه تا عنصر را می‌گذاریم کنار، مثلاً صورت... صورت هیولای آبی با هیولاش می‌آید، حالا صورت مایی را بگذاریم کنار و باز یک هیولاست دیگر، یک صورتی حالا ترکیبی نمی‌شود، همان صورت که... یک صورتی که خواص صورت ترکیبی آن بیاید.

[پاسخ استاد]: مگر هیولای عناصر مشترک بود و این عناصر توانستند به‌خاطر هیولای مشترک‌شان یکی از آن چهار صورت را بپذیرند، می‌توانند صورت مرکب را هم بپذیرند. آخه صورت مرکب با صورت بسیط از جهت ترکیب و بساطت فرق دارد. نمی‌تواند چیزی که مرکب نشده صورت ترکیبی را برایش بیاوری. شما یک چیزی را مرکب نکردید صورت ترکیبی برایش آوردید. هیولایی که صورت... که در آب بود صورت بسیط پذیرفت. شما این صورت بسیط را برداشتید از آب، آن سه تا عنصر دیگر را هم نیاوردید، صورت بسیط را از آب برداشتید یک صورت ترکیبی رویش گذاشتید؛ اصلاً صورت ترکیبی را آن هیولای آب قبول نمی‌کند، چه ترکیبی تو کار نیست؟ یک دانه عنصر است. اگر می‌خواهد صورت بنشیند صورت مناسب باید بنشیند. این هیولا درست است هیولای مشترک است، می‌تواند صورت آب بهش بدهی، می‌تواند صورت هوا بدهی، ولی این صورت‌ها را باید بنشانی که بسیط هستند. صورت ترکیبی اصلاً از اول قبول نمی‌کند. باید شما صورت ترکیبی را در جایی بیاورید که از چهار تا عنصر را جمع کنید، فعل و انفعال کنند، ممزوج بشوند و آن وقت صورت ترکیبی وارد کنید. شما می‌خواهید صورت ترکیبی را وارد کنید بر یک عنصر؛ صورت بسیط عنصری را بگیرید صورت ترکیبی برایش وارد کنید. نمی‌شود.

[پرسش شاگرد]: استاد این حرف ایشان می‌تواند یک مبنا... یک تأییدی باشد بر حرف امثال ملاصدرا و این‌ها. شاید. نه از آن بابت استاد، آخه این چهار تا عنصر موقعی صورت‌ها رفت صورت‌ها رفت هیولاست، هیولا مشترک است، هیولا مشترک است دیگر، یعنی هیولا هیولاست. موقعی که صورت رفت دیگر هیچی نمی‌ماند که.

[پاسخ استاد]: مگر هیولای عناصر مشترک بود و این عناصر توانستند به‌خاطر هیولای مشترک‌شان یکی از این چهار صورت را بپذیرند، می‌توانند صورت مرکب را هم بپذیرند. آخه صورت مرکب با صورت بسیط از جهت ترکیب و بساطت فرق دارد.

[پرسش شاگرد]: موقعی که صورت‌ها رفت چه فرقی... موقعی که صورت‌ها رفت چه فرقی می‌کند؟ هیولای مشترک در آب با هیولای مشترک در هوا فرق می‌کند؟ چون صورت‌ها فرق کرده. چه فرقیت‌شان به صورت است. موقعی که صورت رفت دیگر چه می‌ماند که؟ مهلت داده؟ مهلت دارد که یکی نماند؟ صورت می‌رود خیال می‌کنید هیولا باقی می‌ماند با همدیگر مخلوط می‌شوند؟ یک صورت ترکیبی آمده... ولی بنا بر این‌که همین مبنای آقاعلی که صُوَر عناصر بسیطه را می‌گوییم آقا، آن هیولای متعلق به صورت یک تعدد و مایی هنوز به آن دارد، و آن‌که دارد، الان دارا می‌شود یک تعددی...

[پاسخ استاد]: خب از بین نرفته دیگر. اینجا که شما دارید می‌گویید از بین نرفته. آقاعلی می‌گوید صورت‌های بسیطه زایل می‌شدند. زایل می‌شوند، صورت مرکب جایش می‌آید. صورت مرکب که جایش می‌آید، یعنی مدتی صبر نمی‌کند تا صورت بسیطه برود هیولاها با هم مخلوط بشوند چهار تایش بشود یکی، بعد این صورت وارد بشود. صورت مهلت نمی‌دهد، نه یک آن، نه یک آن مهلت نمی‌دهد؛ صورت جوری می‌آید که هیولاها را هر چهار تا را می‌گیرد. آن وقت هیولاها را هر چهار تا را هیولای خودش می‌کند.

[پرسش شاگرد]: حالا بگوید یک اتحاد اتصالی پیدا می‌کنند یعنی می‌گوییم صورت ترکیبیه باز به حیث انضمامی چهار تاست هنوز؛ چون بالاخره ما فرض گرفتیم که صورت زائل شده، یک وضعیتی است هنوز چون بالاخره از بین نرفته ولو برای کمتر از یک آن. لذا یک هیولا دارد حالا یک صورتی می‌آید رویش...

[پاسخ استاد]: بله، یک هیولا دارد برای صورت ترکیبی. در چهار تا هیولا ای که شدند یک هیولا برای صورت ترکیبی.

[پرسش شاگرد]: یعنی صورت ترکیبی چهار تا را یکی می‌کند؟

[پاسخ استاد]: بله. صورت ترکیبی چهار تا را یکی می‌کند. آن چهار تا صورت یکی را چهار تا کرد، این صورت ترکیبی چهار تا را یکی می‌کند.

[پرسش شاگرد]: استاد اگر صور از بین برود اصلاً چهار یت بی‌معناست، چهار یت قابل فرض هم نیست عملاً.

[پاسخ استاد]: شما دارید فرض می‌کنید که صورت‌ها رفتند کنار، مدتی باقی ماند، این چهار تایشان شد یکی بعد صورت آمد. در حالی که صورت می‌آید این چهار تا را یکی می‌کند. صورت ترکیبی می‌آید چهار تا را یکی می‌کند.

[پرسش شاگرد]: الان استاد جدای از این مباحث واقعاً این چیزها که این‌ها دارند استنباط و توصیف می‌کنند اصلاً معلوم نیست واقعاً این چهار تا یکی می‌شود این از کجا...

[پاسخ استاد]: این‌ها دلیل است؛ حالا من کار به دلیلش ندارم، دلیل دارند. داریم مبناشان را تصویر می‌کنیم، کار نداریم حالا مبنای کدام‌شان درست است. تصور داریم می‌کنیم. آنی که می‌گوید صورت‌ها از بین نمی‌روند چه اتفاقی می‌افتد، آنی که می‌گوید صورت‌ها از بین می‌روند چه اتفاقی می‌افتد. ما داریم تصویر می‌کنیم. اما حالا کدام قول حقّ است مورد بحث ما نیست.

[پرسش شاگرد]: این چهار تا با صورت‌هاشان صورت‌هاشان ماده‌هاشان، ماده برای این چیز می‌شود مشکل پیش می‌آید. مثلاً این چهار عناصر کلاً نه نسبت به این صورت بعدی ماده بشوند، یعنی صورت آبی با صورت مثلاً صورت عناصر اربعه با ماده خودشان مجموعاً با هم ماده بشوند برای یک صورت ترکیبی.

[پاسخ استاد]: خب آن که همان قول اول است، قول ابن‌سینا و صدرا. دقیقاً به این اشکال وارد می‌کنند آن کسانی که مخالف‌اند. بالاخره آن کسانی که مخالف‌اند این را قبول ندارند. البته الان بحث ما در این نیست که حق با آن است یا با آن. شما دارید تصویر می‌کنید قول صدرا را. قول مرحوم آقاعلی هم تصویر شد، اشکالات شما بهش وارد نیست. شما می‌فرمایید که این هیولا یکی می‌شود؛ خب درست است یکی می‌شود، ولی با صورت ترکیبی یکی می‌شود؛ یعنی الان با صورت ترکیبی متحد شد. برای صورت ترکیبی ما چهار تا ماده که نداریم یک ماده داریم، ولی این یک ماده قبلاً چهار تا ماده بود برای چهار تا صورت.

[پرسش شاگرد]: مثل خلع و لبس می‌ماند.

[پاسخ استاد]: بله، خلع و لبس؛ یعنی خلع... یعنی صورت‌ها خلع می‌شود، صورت‌ها خلع می‌شود. صورت جدید می‌آید این چهار تا ماده را می‌کند یک ماده. شما دارید فکر می‌کنید که چهار تا ماده قبل از صورت بشود یک ماده، اصلاً ماده قبلی وجود ندارد. با رفتن چهار تا صورت، صورت پنجم دارد می‌آید. صورت پنجم این چهار تا را یکی می‌کند.

[پرسش شاگرد]: یعنی لبس بعد از لبس نیست خلاصه‌اش.

[پاسخ استاد]: بله. یعنی آن چهار تا صورت خلع می‌شوند صورت بعدی می‌آید. همان‌طور که صورت آب را شما خلع می‌کنید بعد صورت هوا را می‌پوشید، نه بعد به معنای اینکه فاصله بشود. این چهار تا صورت را برمی‌داریم صورت پنجم را می‌پوشیم. صورت پنجم می‌آد ماده را یکی می‌کند؛ ماده‌ای که چهار تا بوده نه هست. با آمدن این صورت می‌شود یکی. شما می‌گویید با رفتن آن چهار تا صورت بشود یکی. می‌گویم مهلت پیدا نمی‌کند، صورت پنجم باید بیاید. همانی که شما دارید می‌گویید من دارم بیان می‌کنم. همان دارد می‌شود، اتفاق می‌افتد. منتها شما دارید تصویر می‌کنید که چهار تا صورت بروند، این چهار تا ماده بشود یکی، بعداً صورت پنجم بیاید. این عرض می‌کنم نمی‌شود. اول چهار تا صورت می‌روند (حالا اول رتبی)، بعدش (یعنی بلافاصله) صورت پنجم می‌آید. صورت پنجم می‌آید چهار تا هیولا را می‌گیرد و برای خودش یکی می‌کند. این‌طوری می‌شود.

[پرسش شاگرد]: استاد ببخشید، کلام مستشکل را می‌شود به‌صورت قیاس استثنایی این‌گونه تبیین کرد و تشبیه کرد: صغری کبرا نتیجه...

[پاسخ استاد]: قیاس استثنایی که صغری کبرا ندارد که، نتیجه ندارد که. مقدم و تالی دارد.

[پرسش شاگرد]: خب حالا به این صورت می‌شود بگویم حالا اگر برداشت من درست بود... اگر در مرکب حقیقی صور اجزا یا عناصر اربعه همراه با صور ترکیبی باقی باشند، البته مغلوب با صور ترکیبی باشند، آنگاه بین اجزا افتقار و علیت خواهد... باشد. خواهد بود... اگر صورت... باشد. اگر صور عناصر باقی باشد، آنگاه بین اجزا افتقار و علیت نخواهد بود؛ و با این‌ها شرط اول برای حصول شرط دوم لازم نیست.

[پاسخ استاد]: همین را که همین قیاس استثنایی شما را من گفتم. منتها تالی‌تان تالی باطل است؛ یعنی آن بین اجزا افتقار و علیت نیست. از کجا می‌گوید؟ از مقدمه دوم «کُلُّ وَاحِدٍ مِنْ هَذِهِ یُبَایِنُ» می‌گوید تالی باطل است. نتیجه چیست؟ نتیجه از آنجا می‌گوید «فَکَیْفَ یَکُونُ».

[پرسش شاگرد]: منتها یک نکته‌ای حالا وجود دارد، این پاسخی که الان مصنف داده، در واقع پذیرش اشکال مستشکل است. چرا؟ چون اینجا پاسخ مبنایی...

[پاسخ استاد]: مبنایی معناش همین است. مبنایی این است که اشکال تو را وارد می‌دانم، مبنا را عوض می‌کنم. اصلاً در همه جا اشکال مبنایی همین است، بله. اشکال مبنایی همین است؛ یعنی اگر مبنا همان باشد اشکال وارد است، ما مبنا را عوض می‌کنیم اشکال را دفع می‌کنیم. در همه جا اشکال مبنایی همین نتیجه را دارد که شما می‌فرمایید.

خب، این جواب اول است. « فان خطر هذا ببالك، فاعلم ان العناصر ليست بصورها باقية فى المركبات.» عناصر با صورت‌شان در مرکبات باقی نمی‌مانند، صورت می‌رود. « كما هو الحق،.» این اشکال اول بود، که مبنا را خراب کرد. این جواب اول بود.

[پرسش شاگرد]: استاد ببخشید، شما هم به حیث هیئت... قیاس استثنایی را به‌صورت صغری کبرا آن‌جوری بیان می‌فرمایید، چون قبول ندارید صغری کبرا قضیه شرطیه؟

[پاسخ استاد]: نه، صغری کبرا ممکن است یک قیاس اقترانی شرطی داشته باشید؛ ولی قیاس استثنایی اقترانی نیست. شما دارید قیاس استثنایی درست می‌کنید اسم مقدمه‌اش را صغری می‌گذارید اسم تالی‌اش را کبری می‌گذارید. این درست نیست. صغری و کبری مال قیاس اقترانی است، چه حملی چه شرطی. در قیاس استثنایی شما تعبیر به صغری و کبری نمی‌کنید، تعبیر به مقدم و تالی می‌کنید. هیچ‌کس هم تعبیر نکرده که شما می‌گویید کسی تعبیر کرده.

[پرسش شاگرد]: آخه جدیداً، آقای حیدری فسایی یک کتاب منطقی ایشان نوشته...

[پاسخ استاد]: من نمی‌دانم حالا باید کتاب را ببینم، ولی ظاهراً کسی این‌طور تعبیر نمی‌کند.

[پرسش شاگرد]: بله در کلیه درس‌هاشان هم همین‌جوری قیاس‌های شرطی را آن به منزله قیاس استثنایی و به عنوان صغری مطرح می‌کنند...

[پاسخ استاد]: قیاس اقترانی شرطی ما داریم‌ها! قیاس استثنایی را ممکن است برگردانیم به اقترانی، ولی با وجود استثنایی است...

[پرسش شاگرد]: قضیه شرطی را به‌عنوان صغری مطرح می‌کنند. می‌گویند همیشه قضیه شرطیه در واقع قیاس استثنایی با عنوان صغری مطرح می‌شود. قضیه شرطیه به‌عنوان صغری، ابطال تالی به‌عنوان کبری. یا اثبات مقدم به‌صورت نتیجه.

[پاسخ استاد]: عرض می‌کنم باید دیده بشود، البته حالا کسی بخواهد نام‌گذاری کند هیچ مانعی ندارد، کسی بخواهد نام‌گذاری بکند مانعی ندارد؛ هر چه دلش می‌خواهد می‌تواند اسم بگذارد منتها باید تبیین کند. خب بگذریم حالا.

پاسخ دوم به اشکال: لحاظ اجزا به عنوان «ماده ثانیه» و قوه محض

جواب دوم را توجه کنید. جواب دوم جواب دقیقی‌ست و خوب جوابی هم هست. این دیگر مبنایی نیست، هم بر مبنای صدرا و ابن‌سینا تمام است، هم بر مبنای خود مرحوم آقا.

این چهار تا عنصری که الان ترکیب می‌شوند، بسائط دیگر، بله، این چهار تا عنصر بسیط که با هم ترکیب می‌شوند، صورشان را نگاه کنید با هم نمی‌سازند. بحث جواب دوم داریم، بله. این چهار تا عنصر بسیط که با هم ترکیب می‌شوند، صورشان با هم نمی‌سازد؛ یکی آب است که نوعی است، یکی هواست که نوعی دیگر است. و هیچ وقت هم آب بما اینکه آب است یاقوت نمی‌شود، هوا بما اینکه هواست یاقوت نمی‌شود؛ بلکه مجموع این آب را، نه فقط صورتش را، با مجموع آن هوا، نه فقط صورت، این‌ها را در هم می‌آمیزیم، یک ماده جدیدی که... این لفظ را توجه کنید، یک ماده جدیدی که ترکیب شده از چهار تا ماده و صورت به‌وجود می‌آید. یک ماده جدیدی که مرکب شده از آن چهار تا ماده و صورت؛ که این ماده صورت می‌خواهد. این ماده، ولو چهار تا صورت تویش است، ولی این می‌خواهد ماده بشود برای یک صورت دیگر. پس به‌عنوان ماده الان اخذ می‌شود و به‌عنوان محتاج. و صورت می‌خواهد صورت پنجم به آن داده می‌شود. صورت پنجم به ماده‌ای داده می‌شود که مرکب از آن چهار تا ماده و صورت است.

صورت پنجم به ماده‌ای داده می‌شود که دارای چهار ماده و صورت است. چهار تا ماده و صورت را تو هم تنیدیم یک ماده جدید درست کردیم که این محتاج است به صورت. آن صورت‌های قبلی هم به دردش نمی‌خورند، چون آن صورت‌های قبلی هر کدام مال ماده بسیط خودشان بود. حالا الان همه با هم جمع شدند. برای مجموع صورت آب به درد نمی‌خورد، صورت هوا به درد نمی‌خورد. یک صورت دیگر می‌خواهد که صورت یاقوت است. پس این ماده که الان از اجتماع آن چهار تا ماده و صورت درست شدند، تازه شدند ماده برای یک شیء. ماده ثانیه اسم‌شان می‌گذاریم اصطلاحاً. ماده ثانیه شده، ماده ثانیه احتیاج به صورت دارد، آن صورت قبلی به دردش نمی‌خورد. درست است صورت‌های قبلی هست، ولی صورت‌های قبلی فعلیت می‌دادند به بسائط. الان یک مجموعه‌ای درست شده که بالقوه‌ست. یک مجموعه‌ای درست شده که ماده‌ست یعنی بالقوه‌ست؛ حالا به یک فعلیتی، فعلیت جدیدی که بهشان تازه یک جسم جدیدی می‌سازد. آن ماده‌ای که از مجموع گرفته شد، بالقوه می‌شود برای صورت جدیدی که می‌آید و صورت جدید بالفعل می‌شود برای او. این دو تا به‌خاطر بالقوه بودن یکی و بالفعل بودن دیگری به هم محتاج می‌شوند و قهراً با هم ترکیب می‌شوند. ترکیب‌شان ترکیب دو محتاج است، یا به تعبیر بهتر یک محتاج و یک محتاج‌الیه است و چنین ترکیبی ترکیب اتحادی‌ست. پس در مرکبات عنصری هم ترکیب حقیقی را داریم چون یک صورت با یک ماده داریم نه پنج تا صورت. روشن است مطلب.

[پرسش شاگرد]: در این صورت گویا ایشان مرکب حقیقی را همیشه از دو جزء می‌داند نه بیشتر. یکی‌اش صورت یکی‌اش ماده. مثل بدن مثل انسان که مرکب است از نفس و بدن. یا مثل قوای نفسی که مرکب است از... حالا قوای بدن هم آن را نمی‌دانم اما خب بدن آره. درست است؟ الان اینجا ماده ثانیه است و صورت ترکیبی. ماده ثانیه را می‌دانیم این چهار تا عناصر در هم تنیده شدن دیگر. چهار تا عنصر در هم تنیده شدن به‌عنوان یک دست در هم تنیده شدن؟

[پاسخ استاد]: شما مثال‌های جلسه گذشته یادتان رفت.

[پرسش شاگرد]: نه یادم بوده...

[پاسخ استاد]: شما می‌فرمایید که ترکیب اتحادی منحصراً در جایی است که دو جزء بخواهد به هم ترکیب بشود: یکی ماده یکی صورت. گویا. یکی جنس یکی فصل. بله. مثال زدید به ماده و صورت مثال زد بدن انسان و نفس انسان. به جنس و فصل هم مثال زد، مثال دومی هم زد: قوا. قوا چند تا؟ کثیرند. همه با هم ترکیب اتحادی دارند. چه‌جوری ترکیب اتحادی دارند توضیح ندادیم هنوز. آن ان‌شاءالله می‌رسیم بهش. پس لزومی ندارد ترکیب اتحادی حتماً بین دو چیز باشد. بله خب، بین دو چیز هم هست. بین ماده و صورت هست (۱)، بین جنس و فصل هست (۲)، بین چند چیز مثل قوای نفس هست (۳). چه‌جوری بین قوای نفس ترکیب اتحادی است یا به قول ایشان ترکیب طبیعی‌ست؟ ان‌شاءالله توضیح می‌دهیم.

[پرسش شاگرد]: استاد اینجا الان خودش بین دو چیز شده دیگر.

[پاسخ استاد]: اینجا بین دو چیز است، بله. سؤال این بود که آیا ترکیب اتحادی منحصر است به اینکه دو جزء داشته باشد، جواب دادم: نه.

[پرسش شاگرد]: استاد این ترکیب تحمیلی که شما گفتید تو ماده ثانیه صورت می‌گیرد، یعنی در شرایط خاصی انجام می‌شود درست است؟ تا مستلزم یک صورت ترکیبیه‌ای مثلاً خاصی بشود؛ یعنی هر ترکیبی مستلزم یک صورت مثلاً به‌نام یاقوت و مثلاً صندلی نمی‌شود؟

[پاسخ استاد]: نه، ترکیب‌ها مختلف‌اند. یک ترکیب ممکن است طوری بشود که صورت معدنی بخواهد، یک ترکیب دیگر صورت نباتی می‌خواهد، یک ترکیب صورت حیوانی...

[پرسش شاگرد]: یعنی بدنی با صندلی که با هم مایل نیست که... این اجتماع تحمیلی بله، درست است؟ می‌خواهم بگویم آنی که شما بدن‌تان با صندلی دو تا ماده ثانیه‌ست.

[پاسخ استاد]: خب حالا ما ماده‌های اولی را داریم کنار هم جمع می‌کنیم. آن دو تا ماده ثانیه را اصلاً نمی‌خواهم بگویم. دو تا ماده ثانیه مثل مثلاً فرض کنید که اعضای بدن، ترکیب‌شان که می‌کنیم به این صورتی که بدن را بسازند ترکیب می‌کنیم. توجه می‌کنید؟

[پرسش شاگرد]: خب استاد اینجا درست است ترکیب اتحادی نمی‌کنیم، یعنی دست من با بدن من متحد نمی‌شود.

[پاسخ استاد]: دست من با بدن من متحد نمی‌شود.

[پرسش شاگرد]: استاد شروعِ خوب و تند و تیزی بود. مشکلِ کار چیست؟ ببینید آنجا ما عناصر بسیط را کنار همدیگر می‌گذاریم، یک اجتماع تحمیلی تشکیل می‌دهیم، مستلزم مثلاً یک ماده ثانویه تشکیل بشود. بله. حالا اینجا مواد ثانویه می‌گذاریم یک ماده ثالثه تشکیل بشود. مشکلِ...

[پاسخ استاد]: ماده‌های ثانویه را کنار هم بگذارید، باید یک جوری به تعبیر خود من در هم ببتنید‌شان. یعنی یک جوری تو هم‌شان کنید. اگر توانستید تو هم‌شان کنید عیب ندارد. شما می‌توانید گوشت را با گوشت بدن شخصی را با چوب صندلی مخلوط کنید؟ خدا می‌تواند البته، بلد است یک کاری می‌کند صورت ترکیبی درست می‌کند، ماها نمی‌توانیم. اگر توانستید انجام بدهید بله عیب ندارد. ماده ثانیه را با ماده ثانیه دیگر ترکیب کنید تحمیلی یک صورت ثالثه‌ای برایش وارد کنید. شدنی شدنی‌ست، از قدرت خدا دور نیست، ولی به طور طبیعی ما نمی‌توانیم انجام بدهیم.

[پرسش شاگرد]: استاد در این، پس اجمالاً تایید فرمودید که آن ترکیب، آن اجتماع تحمیلیه به ماده ثانیه...

[پاسخ استاد]: من اشاره کردم قبلاً، گفتم گوشت را شما تحلیل می‌کنید، ممکن است به عناصر اربعه برسید، ممکن است به چیزی برسید که آن چیز باید منحل بعد از انحلالش به عناصر اربعه برسد. همین فرمایش شما بود، که ماده ثانیه را ممکن است شما گوشت ماده ثالثه باشد، ماده ثانیه نباشد، تحلیلش کنی به ماده ثانیه برسی، دوباره ماده ثانیه را تحلیل کنی به ماده اولی برسی. همه این‌ها شدنی‌ست. منتها حالا کدامش هست کدامش نیست این را باید بحث بشود. ما الان در صغرایش بحث نداریم در کبرایش بحث داریم که آیا می‌توانیم اجزایی را با هم ترکیب کنیم تحمیلی، بعد این اجزا مجموعاً بشوند یک ماده و صورت واحدی بر این‌ها وارد بشود، که آن صورت با این ماده جدید ترکیب اتحادی برقرار کند؟ گفتیم می‌شود.

[پرسش شاگرد]: استاد در این بخش، تو آن ماده ثانیه یعنی ترکیب ثانیه به عبارتی که انجام شده، با آن ترکیب بسیط اولی این تفاوت را دارد که آن دارای آثار جدیدی است؛ ولی مثلاً این دست و اجزا که با هم جمع می‌شوند آثار جدیدی ندارند. این‌ها را کنار هم گذاشتیم حالا ممکن است یک اتفاقی بیفتد. ولی این‌ها یک کیفیتِ مجموعه‌ای تصور می‌کنند که آقا یک اثر جدیدی ازش منبعث صادر بشود؟

[پاسخ استاد]: چرا اثر جدید هم در مرکب حقیقی دخالت دارد، ما گفتیم دو شیئی که به هم محتاج‌اند با هم ترکیب می‌شوند و یک نوع جدید می‌سازند. نوع جدید می‌سازند معناش این است که اثر جدیدی دارد. وقتی می‌گوییم نوع حقیقی جدید می‌سازند یعنی اثر جدیدی دارد. منتها من در توضیحاتم اثر جدید دیگر نگفتم، فقط احتیاج را گفتم؛ وگرنه اثر جدید هم ما در جلسه قبل گفتیم.

[پرسش شاگرد]: بله بله. استاد اینکه دست و پا و این‌ها را مصداق این می‌دانید، یا به عبارتی همان ماده ثانیه‌ای که گفتید، این‌ها نه به هم افتقار دارند نه اثر جدید... کلاً اثر جدید را کاری نداشته باشیم چون ذهنی است، به هم نیاز ندارند مثلاً.

[پاسخ استاد]: بدن با صورتش اتحاد دارد، اما بدن با دستش اتحاد ندارد. بدن با دستش اتحاد ندارد. دست با پا اتحاد ندارد. این‌ها اجزاء‌اند، ولی صورت جدید برای این‌ها وارد نشده. صورت جدید بر کل‌شان وارد شده، کل را به‌عنوان ماده گرفته، این صورت هم به‌عنوان صورت، آن وقت آن ماده با این صورت ترکیب اتحادی برقرار کرده.

[پرسش شاگرد]: فقط مثلاً یک سؤال این است که اینجا در مورد این‌که فرمودید اجتماع تحمیلیه بین چهار صورت و چهار ماده و خودش ماده ثانیه می‌شود، چطور می‌شود که در این چهار صورت و چهار ماده اجتماع تناقض بین فعلیت و قوه پیش بیاید؟ صورت یعنی فعلیت، ماده یعنی قوه. چطور می‌شود یک ماده (قوه) از اجزای فعلی تشکیل بشود؟

[پاسخ استاد]: آن صورت مال ماده خودش بود، بالفعل بود. حالا من چهار تا ماده را کنار هم گذاشتم، این چهار تا ماده الان بالقوه‌اند، صورت می‌خواهند. چهار تا ماده را کنار هم گذاشتیم صورت می‌خواهند.

[پرسش شاگرد]: درست است، نه عرض من مجموع این هشت تا می‌شود ماده...

[پاسخ استاد]: آخه شما فرمایش شما را فهمیدم جواب هم دادم. ببینید این مجموعه‌ای که ما کنار هم چیدیم صورت آبی برای مجموعش کافی است؟ که می‌گویید بالفعل شده؟ کافی نیست. می‌شود ماده ثانویه، یک فعلیت می‌تواند قوه باشد برای فعلیت بعدی‌اش. این مشکل ندارد که.

[پرسش شاگرد]: استاد دو تا چیز است؟

[پاسخ استاد]: بله، این ببینید این صورتی که مجموعه‌ای که الان شما درست کردید با چهار تا صورت، به صورت آبی تنها که اکتفا نمی‌کند، به صورت هوایی اکتفا نمی‌کند. الان محتاج یک صورت دیگری‌ست. پس این مجموعه شده ماده برای یک صورت دیگر. ممکن است شما فعلیتی را با قوه جمع کنید، مجموع کنید، ولی این قوه بشود برای فعلیت بعدی.

[پرسش شاگرد]: این فعلیت با قوه با هم در طول هم‌اند؟ یعنی یک چیز یعنی در طول هم، صورت بعدی در طول صورت‌های قبلی‌ست.

[پاسخ استاد]: صورت‌های قبلی در عرض هم‌اند، صورت بعدی در طول صورت‌های قبلی‌ست. در عرض هم نمی‌توانند، در عرض هم باشند دو تا فعلیت در یک جا جمع می‌شود غلط است.

[پرسش شاگرد]: در این وقتی اجتماع تحمیلی حاصل شد، آن چهار صورت بسیط هنوز صورت بودنِ خودشان را نسبت به موادشان دارند یا نه؟ اونا هم از بین می‌روند؟

[پاسخ استاد]: عرض کردم فعلیت‌شان را از دست می‌دهند، یعنی یعنی اثر دیگر نمی‌گذارند، مغلوب می‌شوند. مغلوب می‌شوند که کلش می‌شود ماده ثانیه. کلش می‌شود ماده ثانیه، یعنی این صورت‌ها دخالت می‌کنند در ساختن ماده ثانیه و در ساختن یک شیء محتاج. دقت کنید، در ساختن یک شیء محتاج. پس آن فعلیت‌شان را از دست می‌دهند، آن چهار تا صورت، فعلیت یعنی اثر، اثرگذاری‌شان را از دست می‌دهند به این حد، در این حد. یعنی در عین این‌که ماده خودش صورت هست؟ ولی صورت را از بین نمی‌برند.

بعضی از آقایان مطالبی که توی کتاب هست می‌نشینند مرتب، منظم بیان می‌کنند. خیلی راحت و خوب، به‌قول معروف می‌گویند شسته‌رفته بیان می‌شود مطلب و اشخاص می‌خوانند و می‌روند. وقتی سر مطالعه می‌نشیند اشکالات هجوم می‌آورد. آن کسی که مخاطب بوده و این درس را شنیده، سر مطلب می‌نشیند اشکالات هجوم می‌آورد. من قانونم این است که دل و روده مطلب را بیرون می‌ریزم و بعداً شروع می‌کنم به هم زدن. خیلی بحث می‌آورد پیش می‌آید، ولی وقتی شنونده می‌رود مطالعه می‌کند مطلبش حل است. یعنی کلاس من کلاسی‌ست از مسئله‌ای که مطرح شده بیرون نمی‌رود، قانونمند است؛ ولی خیلی شلوغ است. کلاس من خیلی کلاس شلوغی است و این شلوغی خوب نیست، ولی نتیجه خوب دارد.

[پرسش شاگرد]: نه استاد، اتفاقاً خوب است، حالا من تجربه کردم...

[پاسخ استاد]: نتیجه خوب دارد. من حالا ممکن است شماها بگویید طول کشید، یک بحث کوتاه چرا انقدر درهم‌ برهم شد؟ ولی بالاخره به نتیجه آخر می‌رسیم. منظورم این است که آن مباحث تنظیم شده‌اش خوب است، خیلی کلاس تمیزی‌ست و خیلی هم طول نمی‌کشد، ممکن است دو صفحه آدم بتواند بخواند؛ ولی بعداً که رفتید نشستید فکر کردید، می‌بینید چقدر اشکال دارد هجوم می‌آورد. اما این‌طوری به‌هم می‌ریزد ذهن‌تان درهم‌ برهم می‌شود، مشکل برخورد می‌کنید، کم‌کم پیش می‌رویم ولی دیگر بعداً به اشکال ان‌شاءالله برخورد نمی‌کنید. حالا من این را برای توجیه کار خودم عرض می‌کنم، که می‌دانم مورد اعتراض هستم.

[پرسش شاگرد]: نه نه آقا استاد، بله، دارم توجیه می‌کنم که آن اعتراض از بین برود. استاد همین دو تا تقریری که گفتید شما را من...

[پاسخ استاد]: مگر خود شماها دیگر باید جمع کنید مطالب را. من پخشش می‌کنم، شما باید جمع کنید. خودم بعضی اوقات جمعش می‌کنم، بعضی اوقات جمع نمی‌کنم؛ دیگر خودتان باید جمع کنید. یعنی کلاس من کلاس پخش‌شده‌ای است، کلاس جمعی نیست؛ و من عمداً این کار را می‌کنم. می‌توانم پخشش هم نکنم، ولی عمداً این کار را می‌کنم.

خب حالا عبارت را توجه کنید. «و على تقدير بقائها»

[پرسش شاگرد]: عذر می‌خواهم، مرکب حقیقی را نمی‌شود این‌جوری هم تعریف کرد که در مرکب حقیقی اجزا آن خواصی را که در انفراد، در تنهایی داشتند را دیگر ندارند، خب بله دیگر همین است. یعنی یک خاصیت جدیدی دارند.

[پاسخ استاد]: بله دیگر، همان که من عرض می‌کنم نوع جدید تشکیل می‌شود همه فرمایش‌های شما را می‌رساند دیگر.

[پرسش شاگرد]: خب، باشد؛ در این صورت نیازی نیست که بین اجزا در مرکب حقیقی با این تعریف علیت یا افتقار باشد.

[پاسخ استاد]: اگر علیت بین اجزا نباشد اصلاً نوع درست نمی‌کند. ببینید، شما می‌خواهید بگویید یک قید مغنی از قید دیگر است. مثلاً ما قید آوردیم که باید بین اجزا احتیاج باشد، افتقار باشد و نوع جدیدی تشکیل شود تا اثر جدید بدهد؛ شما می‌فرمایید همان نوع جدید تشکیل شود و اثر جدید بدهد کافیست، احتیاج به بین اجزا نداریم. عرض می‌کنم اگر افتقار اجزا را نداشته باشید اصلاً نوع تشکیل نمی‌شود. چرا؟ پس شرط اول برای حصول شرط دوم لازم است. این است دیگر. اگر دو چیزی که کنار هم بگذارید، دو چیزی که به هم محتاج نیستند کنار هم بگذارید، یک جسم را... یک نوع جدید درست می‌کند؟

[پرسش شاگرد]: مثال بزنم در خصوص... در مثل علم جدید بحثِ ساختمان شیمیایی مطرح می‌شود، کار به قول شما، همان H2O. هیدروژن و اکسیژن با هم فاقد‌... با هم کنار هم... در واقع این‌ها ترکیب می‌شوند، این دو تا در واقع فاصله نزدیکی از هم پیدا می‌کنند که اگر نظریه کووالانس را بخواهیم بگوییم که این‌ها در واقع آن الکترون‌هاشان... یا اگر نظریه جدیدتر بگوییم همپوشانی الکترونی، از آن جهت در یک فاصله خاصی از هم نزدیکی قرار می‌گیرند که این خواص را دارند. آن فاصله که دور بشود دیگر این‌ها دوباره مستقل می‌شوند. در واقع انضمام است، ولی منتها در انضمامی که دیگر این‌ها همدیگر را تحت شعاع قرار می‌گیرند. یک جوری ابر الکترونی انجام می‌دهند.

[پاسخ استاد]: آنجا که احتیاج را نمی‌خواهیم که. بله. آنجا که احتیاج را نمی‌خواستیم. ما بین این هیدروژن و اکسیژن و صورت آب احتیاج خواهیم داشت، نه بین هیدروژن و اکسیژن با هم. این دو تا را ما مجموع‌شان را از یک جهت...

[پرسش شاگرد]: بله، صورت‌شان ماده... یعنی شما آمدید اینجا آب و اکسیژن را کلش را به یک ماده...

[پاسخ استاد]: نه، آب را، هیدروژن و اکسیژن را کل‌شان را ماده ثانیه گرفتید برای صورت آب، بله صورت آب؛ اتحاد را بین آن ماده هیدروژن و اکسیژن از یک طرف و صورت آبی در طرف دیگر قائل شدید و احتیاج هم هست. برای اینکه آب درست بشود، برای اینکه آب درست بشود به آن دو تا احتیاج داریم. پس احتیاج بین صورت آبی و آن دو تا یعنی اکسیژن و هیدروژن هست، اگرچه خود اکسیژن و هیدروژن به هم احتیاج نداشته باشند، آن‌ها را تحمیلاً کنار هم جمع می‌کنیم.

[پرسش شاگرد]: استاد ببخشید شما در این مثالی که فرمودید، فرمودید که احتیاج بین ماده آبی با صورت بسیط... ماده آبی، این دو تا با هم ماده می‌شوند، ماده ثانیه می‌شوند برای صورت یاقوتی دیگر. بله. درست است؟ خب تازه الان بر یعنی... یعنی صورت بسیط آبی به‌علاوه ماده‌اش با هم با آن چهار تا با هم ماده ثانیه می‌شوند برای یک صورت یاقوتی دیگر،

[پاسخ استاد]: بله، بله، همین‌طور. آن وقت بین آن ماده و این صورت هم احتیاج هست، افتقار هست. این مطلب روشن است، مثال‌ها را الکی خودت تکثیر نکن.

تطبیق متن کتاب: لحاظ اجزا به عنوان ماده ثانیه و قوه محض

«و على تقدير بقائها» یعنی بر فرضی که آن صور عنصریه باقی بمانند و قول ابن‌سینا و صدرا را بپذیریم، بگوییم در مرکب آن صورت صور عنصریه بسیطه موجودند. «لَیْسَتْ»، یعنی این صور یا این عناصری که در مرکب حاضرند، «ليست باجزاء للمركبات الحقيقية باعتبار صورها العنصرية. المتفرقة المتباينة،» این چهار تا عنصر که کنار هم قرار گرفتند و می‌خواهند صورت یاقوتی را بپذیرند، این چهار تا اجزای مرکبات حقیقی یعنی اجزای مرکب یاقوتی نیستند به اعتبار صور عنصریه‌شان، به اعتبار صور عنصریه متفرقه متباینه‌شان. این چهار تا که عرض می‌کنم یعنی این آب، خاک، هوا مایه فارق‌شان آن صور‌شان هست. آن وقت به اعتبار این صور عنصریه نمی‌توانند جزء مرکب باشند، بلکه به اعتبار اینکه چهار تا جمع شدند و یک ماده ساختند می‌شوند جزء مرکب.

«فانها»، یعنی این صور عنصریه یا این عناصر بسیطه، «بهذا الاعتبار»، یعنی به اعتبار صور‌شان، «تكون كالحجر الموضوع بجنب الانسان،.» مثل سنگی که در کنار انسان بگذارید، یعنی بی‌مناسبت‌اند، یعنی ارتباطی به هم ندارند؛ همان‌طور که سنگ با انسان ارتباط ندارد، انسان هم با سنگ ارتباط ندارد، همچنین این چهار تا عنصر با صور عنصریه‌شان با یاقوت ارتباطی ندارند، به یاقوت کاری ندارند. بله، اگر این چهار تا را حالت ماده و قابلیت دادید، آن وقت با صورت یاقوتیه مناسبت پیدا می‌کند.

«بل انما هى »، «هِیَ» یعنی این چهار تا عنصر، «اجزاء لها»، یعنی برای این مرکبات حقیقی، «باعتبار الجسمية الماخوذة على وجه الابهام و اللابشرطية » ما این مجموعه چهار تا عنصر را به وجه ابهام و لابه‌شرط می‌گیریم، نه اینکه متعین‌شان کنیم. یعنی صورت‌هاشان را نادیده می‌گیریم، صورت‌ها اگر باشند متعین می‌شوند. صورت آبی که می‌آید جسم را متعین می‌کند، صورت هوایی همین‌طور؛ ولی ما صورت‌ها را نادیده می‌گیرییم، نادیده می‌گیریم یعنی از کارایی می‌اندازیم‌شان. آن وقت الان یک جسمی درست می‌شود که حالت ابهامی دارد. برای تعینش باید صورت جدید به آن بدهید. حالت لابه‌شرطی دارد، لابه‌شرط است و می‌تواند شرط را که صورت جدید است بپذیرد.

« بل انما هى »، یعنی این اجزا یا این عناصر اربعه، « اجزاء لها »، یعنی برای این مرکبات حقیقی، « باعتبار الجسمية الماخوذة على وجه الابهام و اللابشرطية »، که این جسمیت حکایت می‌کند از قوه؛ یعنی حکایت می‌کند از اینکه این مجموعه تازه قوه هستند و طالب یک فعلیت جدید. این مجموعه می‌شود قوه برای یک فعلیت جدید. « لا المأخوذة على وجه التحصل الحاكى من الفعلية..» این چهار تا را به صورت متحصلی که حکایت از فعلیت می‌کند اخذ نمی‌کنیم. یعنی صورت‌هاشان را نگاه نمی‌کنیم. صورت‌هاشان اگر نگاه کنیم متحصل‌اند، دارای فعلیت‌اند. اگر متحصل باشند دارای فعلیت باشند دیگر فعلیت جدید نمی‌پذیرند؛ حتماً شما آن فعلیت‌شان را دفع می‌کنید تا قوه بشوند فعلیت جدید را بپذیرند.

[پرسش شاگرد]: این صورت منظور صورت نوعیه دیگر، صورت متحصله...

[پاسخ استاد]: نه، صورت عناصر بسیط.

[پرسش شاگرد]: یعنی همان مغلوب بودن دیگر.

[پاسخ استاد]: کدام صورت مغلوب بودن؟

[پرسش شاگرد]: مغلوب شدنشان دیگر.

[پاسخ استاد]: مغلوب می‌شوند، یک دفع می‌شوند، مغلوب می‌شوند هر تعبیری اسمی دلتان می‌خواهد بگذارید، معدوم نمی‌شوند. بنا بر این مبنایی که الان داریم بحث می‌کنیم آن صور عنصریه معدوم نمی‌شوند؛ یا مدفون می‌شوند بفرمایید، یا مغلوب می‌شوند هر دلتان خواست بگویید.

[پرسش شاگرد]: استاد ببخشید، اینکه می‌گوید علی وجه تحصل، این صورت‌های آبی و خاکی و این‌ها دیگر؟

[پاسخ استاد]: صورت‌های آبی و خاکی را فعال نکنید، وگرنه این ماده متحصله، این ماده متحصل دارای فعلیت است دیگر فعلیت قبول نمی‌کند. بله. صورت‌هاشان را نادیده بگیرید، یعنی صورت‌ها را دفع کنید، بی‌اثر کنید. بی‌اثر کنید یعنی از کارایی بیندازید. آن وقت این مجموعه را به‌عنوان یک ماده مبهم که بالقوه‌ست و حاضر است یک بالفعل بپذیرد، یا به تعبیری لابه‌شرط است و حاضر است شرط بپذیرد، این‌طوری تصویر کنید.

[پرسش شاگرد]: استاد این صور عناصر بسیط، استاد می‌شود گفت همان صور نوعیه هستند که شما تو این بیان بالاتر فرمودید؟

[پاسخ استاد]: بله خب، صور نوعیه‌اند منتها صور نوعیه هستند که از کار افتادند، همان صور نوعیه هستند که از کار افتادند. همین بیان قبلی من همین بود دیگر.

« و كلمة الفصل » این همین مطلبی را که در دو سه خط قبل گفتیم دوباره تکرار می‌کند، منتها در حالت قبل یک جسم لابه‌شرطی درست می‌کرد که می‌توانست صورت بگیرد؛ حالا ماده و صورت درست می‌کند، یعنی آن مجموعه را ماده می‌کند، قوه می‌کند، مبهم می‌کند تا این صورت جدید را بپذیرد. همان حرف‌هاست دارد به عبارت دیگر تکرار می‌شود. یعنی تمام مطالبش را از خارج گفتم.

« و كلمة الفصل ان فيها جهتين، »، « فيها » یعنی در عناصر، عناصرِ مجتمعه بله، « فيها جهتين، »، دو جهت درشان هست: جهة قوة و ابهام و جهة فعلية و تحصل. یکی جهت قوه و ابهام، دیگری جهت فعلیت و تحصل. این دو جهت در هر یکی از این عناصر هست. شما اگر با حیث تحصلش نگاه کنید دیگر صورت جدید نمی‌توانید به آن بدهید. باید با حیث ابهام و قوه نگاهش کنید تا صورت جدید به آن بدهید. هر فعلیتی اگر بخواهد صورتی بپذیرد باید به حالت قوه در بیاید تا بتواند صورت بعدی را بپذیرد، اگرچه به لحاظ خودش فعلیت دارد، ولی به لحاظ آن مرتبه بعدی قوه‌ست؛ لذا مرتبه بعدی و صورت بعدی را می‌پذیرد.

« و ليست هى »، یعنی این عناصر، « باجزاء للمركبات الحقيقية بالجهة الثانية، »، یعنی با جهت تحصلش، با جهت فعلیتش اجزای مرکب نشده. یعنی با حفظ فعلیت، با حفظ تحصل اجزا نمی‌شود برای مرکب، ماده نمی‌شود برای صورت یاقوتی. باید از حیث فعلیت و تحصل درش بیاورید، به آن حیث قوه و ابهام قرارش بدهید، آن وقت ماده می‌شود برای صورت یاقوتی. « بل انما هى »، یعنی این عناصر، « اجزاء لها »، یعنی اجزای آن للمرکبات، « بالجهة الاولى، »، یعنی با آن حیث اولی که حیث ابهام بود، حیث قوه بود. خب حالا اگر مبهمش کردیم، مبهم با متحصل محتاج و محتاج‌الیه می‌شود، ترکیب‌شان می‌شود ترکیب اتحادی؛ همان که عرض کردم. یعنی این مجموعه‌ای که ماده ثانیه شد، با این صورت جدید که صورت یاقوتی بود، این دو تا با هم محتاج و محتاج‌الیه می‌شوند و مبهم و متحصل می‌شوند، قوه و فعلیت می‌شوند، وقتی این‌طور شدند با هم متحد می‌شوند.

« و المبهم بما هو مبهم متحد مع المتحصل.» مبهم با متحصل متحد می‌شود، ترکیب اتحادی برقرار می‌کند. « و كذلك القوة بما هى قوة متحدة مع الفعل،.» عبارت عوض می‌کند، مطلب همان است. قوه با فعل متحد می‌شود منضم نمی‌شود، مبهم با متحصل متحد می‌شود منضم نمی‌شود، ترکیب اتحادی درست می‌شود نه ترکیب انضمامی.

« و الا لزم خرق الفرض،.» این لزم خرق الفرض را توجه کنید. «وَ إِلَّا»، یعنی اگر با هم متحد نشوند، لازم می‌آید که فرض خرق شده باشد، یعنی شکافته شده باشد و فرض از دست رفته باشد. فرض این است که یکی مبهم است یکی متحصل. اگر ترکیب اتحادی برقرار نکنید، ترکیب انضمامی برقرار کنید، معناش این است که آن هم متحصل است این هم متحصل. فرض کردید یکی مبهم یکی متحصل، ترکیب‌شان انضمامی می‌کنید. تا ترکیب انضمامی شد هر دو می‌شوند متحصل؛ از فرض بیرون می‌شوید. اول فرض این که یکی مبهم یکی متحصل، بعد ترکیب انضمامی درست کردید. تا ترکیب انضمامی درست شود ترکیب انضمامی بین دو تا متحصل حاصل می‌شود. پس شما آنی را که مبهم فرض کرده بودید، متحصلش کردید، پس خرق فرض است. دوباره مثال در عبارت بعدی. شما یکی را قوه فرض کردید یکی را فعل. حالا ترکیب‌شان انضمامی می‌کنید. اگر ترکیب انضمامی بشود، هر دو می‌شود فعل، پس خرق فرض لازم می‌آید.

«وَ إِلَّا»، یعنی اگر ترکیب را اتحادی نکنید، متحد این دو تا را قرار ندهید، ترکیب‌شان را منضم کنید، با توجه به اینکه ترکیب انضمامی بین دو تا متحصل یا به عبارت دیگر بین دو تا فعل برقرار می‌شود، پس معلوم می‌شود شما این دو شیئی را که یکی را مبهم گرفته بودید یکی متحصل، هر دو را متحصلش کردید. این دو شیئی که یکی را قوه گرفته بودید یکی را فعل، هر دو را فعل کردید؛ و این خرق فرض است.

بررسی اعضای بدن به عنوان ماده ثانیه برای نفس

« و كذلك الاعضاء فى الانسان و غيره ». این‌ها هم همین‌طورند. «کَذَلِکَ» یعنی مثل همان عناصرند. اعضا را شما کی می‌توانید اعضا بگیرید برای نفس؟ وقتی بالقوه‌شان کنید و نفس بالفعل آن‌ها بشود. آن وقت آن‌ها می‌شوند بالقوه، نفس می‌شود بالفعل، این بالقوه و بالفعل متحد می‌شود و یک مرکبی به نام انسان درست می‌شود که مرکب حقیقی‌ست، یا مرکب اتحادی‌ست.

اعضا را بما اینکه صُوَر جدا دارند نگاه نکنید. این عضو را به عنوان اینکه دست است نگاه نکنید، آن یکی را به عنوان اینکه پاست نگاه نکنید، همه را این‌طوری نگاه کنید که جسمی‌ست پذیرای نفس. این‌طوری نگاه کنید، آن وقت رابطه قوه و فعلیت درست می‌شود. این بدن می‌شود قوه، آن نفس می‌شود فعلیت، قوه و فعل با هم متحد می‌شوند.

« و كذلك الاعضاء فى الانسان و غيره اجزاء باعتبار جهة القوة التى فيها ». به اعتبار آن جهت‌شان، وگرنه صورت دست بودن، صورت پا بودن و این‌ها را ملاحظه کنید، دیگر این نمی‌تواند اجزای انسان باشد. مجموعه‌اش را شما ملاحظه کنید بدون اینکه فعلیت‌هاشان را ببینید.

بله، این فعلیت‌ها را ببینید عیبی ندارد. ببینید که جمع‌شان کنید یک بدن بسازید. دست و پا و این‌ها را ملاحظه کنید ولی برای اینکه همه با هم جمع بشوند و واحدی به نام بدن بسازند، که این بدن باز نسبت به نفس می‌شود بالقوه و بعد با نفس متحد می‌شود ترکیب اتحادی درست می‌کند.

« لا باعتبار صورها و فعلياتها ». اگر صورش را ببینید، فعلیتش را ببینید، دیگر نمی‌توانند بدن بشوند، نمی‌توانند ماده برای نفس بشوند. « بل انما هى »، یعنی این اعضا، « بهذا الاعتبار »، یعنی به اعتبار صورشان، « من شرائط تحقق القوة و اصل المادة ». یعنی باعث می‌شوند که ماده و قوه درست بشود، یعنی بدنی که قوه‌ست برای نفس درست بشود.

« او من شرائط كمالها و استعدادها. ». یا ماده را می‌سازند، یا به عبارت دیگر ماده را آماده می‌کنند، کامل می‌کنند، آماده می‌کنند برای پذیرش صورتی که عبارت از نفس است. بالاخره این اعضا کنار هم جمع می‌شوند، حالت فعلیت‌شان نادیده گرفته می‌شود، حالت قوه‌شان ملاحظه می‌شود، آن وقت این مجموعه می‌شود یک امر بالقوه. آن وقت امر بالقوه طالب امر بالفعل است، امر بالفعل به نام نفس به آن افاضه می‌شود، این با نفس متحد می‌شود و ترکیب اتحادی درست می‌کند.

[پرسش شاگرد]: استاد بین دو تا قول دیگر آخری در این خط... بله؟ این... نه دو تا قول نیست، دو تا اعتبار است. استاد یعنی چه؟ یعنی در این اعضا به اعتبار صورت‌شان... استاد این شرط اول...

[پاسخ استاد]: اعضا به اعتبار صورت‌شان بالفعل‌اند و طالب پذیرش چیزی نیستند. بله، می‌توانید این صور را بیاورید تا ماده ثانیه درست بشود یا ماده ثانیه کامل بشود. فرق نمی‌کند نه، این ماده ثانیه کامل بشود یا درست بشود یکی است، چون ماده ثانیه وقتی کامل می‌شود مستعد می‌شود دیگر. ماده ثانیه را وقتی ماده‌اش کنید می‌شود مستعد دیگر. « او من شرائط كمالها و استعدادها »، یک بیان دیگری‌ست: اصل ماده را محقق کنید، یا ماده‌ی محقق شده را مستعد کنید برای صورت جدید.

[پرسش شاگرد]: استاد یعنی دو تا مطلب است، هر دو مثل همند.

[پاسخ استاد]: شما این صور را، صور عنصریه را با ماده‌شان را همه را با هم جمع می‌کنید تا چه کار کنید؟ تا یک ماده‌ای برای نفس درست کنید یا یک ماده‌ی مستعد برای نفس درست کنید. ماده هست، می‌خواهد مستعدش کنید. ببینید چه می‌گویم. ایشان این عناصر وقتی با هم ترکیب می‌شوند، در یک حد خاصی که ترکیب شده‌اند صلاحیت پیدا می‌کنند برای نفس انسان. اگر در آن حد ترکیب نشوند، صلاحیت برای نفس انسان ندارند. صلاحیت برای نفس نبات دارند، صلاحیت برای نفس حیوان دارند، صلاحیت برای صورت جمادی دارند. در یک حدی از ترکیب صلاحیت پیدا می‌کنند برای نفس انسان.

ایشان می‌گوید این ماده‌ها را جمع می‌کنید تا اصل ماده را درست کنید یا تا ماده‌ای که مستعد است برای فلان صورت درست کنید. توجه کردید؟ چی؟

[پرسش شاگرد]: استاد به نظرم می‌رسد که این عبارت دوم که آقا مثلاً می‌گوید این ماده را تصور می‌کند یک ماده یک تکه که یک ماده‌ی قوی‌تر داریم با کمال‌تر داریم یک ماده‌ی ضعیف‌تر... یعنی یکپارچگی را دارد تصور می‌کند. همان‌طور که عرض می‌کنم ببینید... استاد یک جوری دارند مواد جداگانه تصور می‌کنند، نه این‌که حالا یک ماده‌ای داریم که شدت و ضعفش...

[پاسخ استاد]: نه مواد جداگانه نیست. ببینید همان‌طور که عرض کردم دیگر، هر عنصری که کنار هم جمع بشود که آماده‌ی نفس‌پذیری نیست. باید یک درصد خاصی از خاک، درصد خاصی از آب، درصد خاصی از هوا و نار و این‌ها داشته باشد تا آماده بشود برای نفس. اگر خاکش خیلی زیاد باشد خب مثل سنگ می‌شود. اگر حرارتش زیاد باشد که نفس را می‌سوزاند. رطوبتش هم زیاد باشد یک جور دیگر. مناسب باید باشد. آن وقت این عناصر را خداوند جمع می‌کند تا ماده‌ای که دارای قوه‌ی نفس‌اند، استعداد نفس را دارند فراهم بشود و نفس بهشان افاضه بشود.

[پرسش شاگرد]: الان استاد عذر می‌خواهم، این اعضا به اعتبار صورت‌شان، یعنی این اعضای انسان دیگر درست است؟ به اعتبار صورت نفسانی‌شان...

[پاسخ استاد]: این‌ها را هم را من توضیح می‌دهم، چند بار هم توضیح می‌دهم. دست مثلاً دست به ما این‌که دست است، پا به ما این‌که پاست، یا مثلاً فرض کنید که گوشت به ما این‌که گوشت است، این‌ها را شما نمی‌توانید ماده قرار بدهید برای انسان، برای نفس انسان. چون گوشت فی‌نفسه فعلیت دارد، ولی گوشت را همه این‌ها را با هم جمع می‌کنید، توجه به آن صورتی که دارند نمی‌کنید. یعنی مجموعه را ماده می‌گیرید، قوه می‌گیرید برای یک صورت جدیدی. نه این‌که با همین صورت خودشان. اگر به صورت خودشان توجه کنید که دیگر احتیاج به چیز دیگر ندارند. گوشت برای گوشت بودن احتیاج به صورتی ندارد. گوشت برای انسان بودن احتیاج به صورت انسانی دارد. توجه می‌کنید؟ پس گوشت را به ما این‌که گوشت است نگاهش نکنید؛ وگرنه اگر به ما این‌که گوشت است نگاهش بکنید، این که چیزی نمی‌شود، این که ماده برای نفس انسان نمی‌شود.

[پرسش شاگرد]: الان آقا استاد اینجا فعلیت دارد؟

[پاسخ استاد]: شما گوشت را، گوشت را به ما این‌که پذیرای نفس است نگاه کنید. آن وقت می‌شود ماده برای نفس. یعنی آن حالت گوشتی را، صورت گوشت داشتن را نادیده بگیرید، به‌عنوان این‌که ماده می‌خواهد بشود برای نفس ملاحظه‌اش کنید. این‌جوری.

ان‌شاءالله مطلب روشن شده. البته جلسه بعد هم دو مرتبه باید این‌ها تکرار بشود که ما وارد بحث‌های بعدی بشویم، بحث‌های بعدی خیلی مهم است..


logo