92/10/02
بسم الله الرحمن الرحیم
حقیقت میزان اعمال، و بررسی تحلیلی پاداش و سعی (با اشاره به مقام حضرت علیاصغر علیهالسلام)./بررسی خطبه کتاب،گستره معاد، حقیقت فنا، /رساله سبیل الرشاد
موضوع: رساله سبیل الرشاد/بررسی خطبه کتاب،گستره معاد، حقیقت فنا، / حقیقت میزان اعمال، و بررسی تحلیلی پاداش و سعی (با اشاره به مقام حضرت علیاصغر علیهالسلام).
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
« سبیل الرشاد فی اثبات المعاد»، صفحه ۸۷، سطر سوم:
« الذين بهم قامت الحجة و استقامت المحجة و عمّت النعمة و تمّت و ظهرت الحكمة و برزت العناية».
مصنف بعد از اینکه جملهای را به جای حمد قرار دادند، جملهای که مشعر به معاد بود، از خدا خواستند که درود بفرستد بر پیامبر و عترت پیامبر. بعد حالا پیامبر و عترت پیامبر را موصوف میکنند به این صفاتی که خوانده شد: «الذین بهم قامت الحجة و استقامت المحجة» تا آخر. ما این اوصاف را باید توضیح بدهیم.
بررسی ادامه خطبه: اقامه حجت به واسطه پیامبر و عترت
«الذین بهم قامت الحجة» یعنی به توسط آنها حجت قائم شد؛ به این معنا که آنها حجت هستند، «ما یُحتَجُّ به» هستند. «حجت» در اینجا به معنای «ما یحتج به» هست و به وسیله اینها حجت قائم شد، یعنی خود اینها حجتاند. با آمدنشان «ما یحتج به» ظاهر شد. «ما یحتج به» یعنی چه؟ یعنی کسانی که خدا به آنها احتجاج میکند. یعنی انسانها میآیند، اگر مشکلی داشته باشند، خدا به آنها میفرماید که اینها مثل شما بودند و آن مشکل را نداشتند. حجت را بر بشر به توسط اینها تمام میکند که اینها موجوداتی مثل شما بودند و اینچنین عمل کردند، شما هم میتوانستید اینچنین عمل کنید. خدا به توسط آنها استدلال میکند بر اینکه ما خوب عمل کردیم یا بد عمل کردیم.
حقیقت میزان اعمال در روز قیامت
به بیان دیگر، که بیانی است که با بعضی از نقلها هم تایید میشود، آنها میزان اعمال ما هستند. در میزانی که در روز قیامت گذاشته میشود و اعمال انسانها سنجیده میشود، اختلاف است. همه میگویند مراد میزانی که دو تا کفه دارد، شاهین دارد، مثل ترازوهای اجناس، مراد اینچنین میزانی نیست. اگرچه ما به خاطر انسی که به این نوع میزانها داریم، وقتی به ما گفته میشود میزان، ذهنمان به این نوع میزانها منصرف میشود؛ اما در واقع اینطور نیست.
هر شیئی میزان مخصوص خودش را دارد. مثلاً وقتی میخواهند خط را ملاحظه کنند، به میزان بسپارند ببینند صاف است یا صاف نیست، از خطکش استفاده میکنند؛ خطکش میزان خط است. یا مثلاً میخواهند ببینند فلان چیز عمود هست یا نیست، از شاقول استفاده میکنند؛ همان وسیلهای که بناها برای صاف بودن دیوار به کار میبرند. یا مثلاً در صحت فکر از منطق استفاده میکنند، در صحت کلام از نحو استفاده میکنند؛ منطق میزان است، نحو هم میزان است، منتها هر کدام اینها میزان چیزی هستند. میزان عمل چیست؟ میزان عمل، عترت است. آنها اعمالی انجام دادند، چه اعتقادی، چه اخلاقی، چه فقهی؛ میزان، اعمال آنهاست. اعمال همه را با آنها میسنجند.
اگر عملی مخالف عمل آنها بود که رد میشود. عملی موافق عمل آنها بود درجهبندی میشود. آنها مثلاً درجه ۱۰۰ هستند، این عمل ما را میسنجند ببینند چند درجه از درجه ۱۰۰ میتواند این اعمال ما محاذیاش بشود. آن وقت میگویند عمل شما مثلاً این مقدار ارزش دارد. پس آنها حجتاند یعنی «ما یحتج به» هستند. «ما یحتج به» یعنی اعمال ما را با آنها میسنجند و حجت را بر ما تمام میکنند که شما این مقدار کم دارید، یا این را اصلاً ندارید.
بعضیها در قیامت اصلاً برایشان وزنی برقرار نمیشود، میزانی برقرار نمیشود، چرا؟ چون عملشان همه فاسد است؛ با چه میخواهند بسنجند؟ عمل فاسد را که با عمل حق نمیسنجند. آن کسانی که اعمالشان حق هست و میتوانند برای اعمالشان درجه تعیین کنند، آنها میزان دارند. میزانشان اعمال عترت پیامبر است که اعمال اینها را با اعمال آن عترت میسنجند، میبینند که در چه حدی از صحت و قابلیت قرار دارد. موجوداتی، انسانهایی که اعمالشان فاسد است، آنها اصلاً وزنی ندارند، یعنی در قیامت برایشان چیزی تعیین نمیشود، میزانی تعیین نمیشود. چون معلوم است که آنها را برای چه بسنجند؟ عمل باطل را که نمیسنجند، درجهبندی که نمیکنند. نمیگویند که شما چند درجه خیر آوردید؛ او اصلاً خیر نیاورده.
پس «الذین بهم قامت الحجة» مراد شاید این باشد که با آمدن آنها حجت قائم شد. و همه انبیاء حجتاند برای رعیت خودشان. یعنی عمل هر رعیتی را با عمل آن نبی خودشان میسنجند. اعمال ما را هم با اعمال این ۱۴ معصوم میسنجند. روز قیامت یک ترازو نیست، اگرچه مفاد همه ترازوها یکسان است، ولی یک ترازو نیست. این قولی است که عرض کردم بعضیها معتقدند میزان اخروی را اینطوری تفسیر میکنند و بعضی از نقلها هم تاییدش میکنند و بعید نیست که بشود به عنوان یک احتمال قوی قبول کرد.
پرسش و پاسخ: اشتراک نوعی و تفاوت درجات میان انسان و معصوم
[پرسش شاگرد]: این که فرمودید اینها موجوداتی مثل شما هستند، این با آن بحثی که اینها نور واحد بودند و از قبل خلقت بودند و به یک معنا «جبر» در اینها بوده که به این مقامات برسند و طینت و خلقت خاصی دارند که بقیه انسانها ندارند، چطور سازگار میشود؟ مگر اینکه شما بگویید اینها مثل ما هستند از یک جهت کلی مراد شماست.
[پاسخ استاد]: بله، اینکه عرض کردم این بزرگواران مثل ما هستند و ما مثل آنها، مرادم از «مثل» معنای اصطلاحی مثل است. معنای اصطلاحی مثل این است: دو فرد از یک نوع را میگویند مماثل. منظورم این است که ما و آنها از یک نوعیم، هردو انسانیم. منتها خب درجات انسانی فرق میکند. ما شاید بتوانیم بگوییم فاصله از آن انسانی که در اوج است، فاصله بین آن انسانی که در اوج است و آن انسانی که کاملاً در حضیض است، حالا نگوییم بینهایت است، نزدیک به بینهایت است. یعنی انسانهایی داریم که از حیوان پایینترند، یعنی اینقدر نازل شدند که از حیوان رفتند پایینتر، و انسانهایی داریم که از ملک بالاترند. همه هم در یک نوعاند، همه تحت یک نوعاند. اختلاف درجه است؛ من عرض نکردم از نظر درجه مثل هماند، عرض نکردم از نظر امتیازات مثل هماند؛ اگر مثل هم بودیم که یکی را میزان قرار نمیدادند برای بقیه. ما از نظر حقیقت یکسانیم، یعنی او هم حقیقت انسانی دارد، ما هم حقیقت انسانی.
ما قول فخر رازی را قبول نداریم که میگوید انسان جنس واحد است و تحتش انواعی است؛ یکی از انواعش انبیاست، یکی از انواعش اولیاست، یکی از انواعش معصیتکارهاست. این را قبول نداریم. ما میگوییم همه انسانها نوع واحدند نه جنس واحد. نوع واحدند و تحت این نوع افرادی است. از جهت نوعیت مماثل هماند، اما از جهت امتیازات با هم تفاوت دارند، از نظر درجه با هم تفاوت دارند. اینقدر تفاوتشان زیاد است که یکی را میشود میزان قرار داد و بقیه را با آن میزان سنجید. در اینکه حالا آنها معصوماند و ما معصوم نیستیم، اختلاف داریم. در خیلی چیزهای دیگر هم اختلاف داریم. در علمشان، آنها از ما خیلی بالاترند، ما خیلی پایینتریم. عملشان، برایشان آسانتر است. اخلاقیاتشان که از آنها صادر میشود همه به نحو ملکات خیر است؛ آنها صفتی به نام «حال» ندارند، صفاتشان همهاش ملکه است. و صفات رذیله ندارند، صفاتشان همهاش حسنه است. این امتیازات قطعاً بین ما و آنها هست، اینها را قبول داریم، ولی از نظر حقیقت مثل همیم.
[پرسش شاگرد]: آن بحث «قابل احتجاج بودن» چطور؟
[پاسخ استاد]: قابل احتجاج، نه قابل احتجاج به این معنا که خدا ما را عتاب میکند، سرزنش میکند و میگوید چرا مثل اینها نشدی.
[پرسش شاگرد]: در مرتبه احتجاج مگر توبیخ نیست؟
[پاسخ استاد]: نخیر، احتجاج به این معنا نیست. احتجاج به همان میزان قرار دادن گفتم. عرض کردم احتجاج میکند یعنی اینها را میزان قرار میدهد، نه احتجاج میکند به این معنا که من را سرزنش میکند که چرا تو نتوانستی مثل اینها بشوی، چرا نتوانستی از نظر اعمال همدرجه با اینها بشوی؛ خب نمیشود. وقتی ما درجات خارج از انسانیتمان متفاوت است، خب آثاری که از ما صادر میشود قطعاً متفاوت خواهد بود. بنابراین از ما توقع هم ندارند که ما مثل آنها عمل کنیم، ولی اعمال ما را با اعمال آنها میسنجند. میگویند انسان کامل اوست و ما الان عمل انسانی از تو میخواهیم. عمل انسانی را آنها انجام دادند، تو چقدر عمل انسانی آوردی؟ توجه کنید در تعبیری که عرض میکنم، عمل انسانیِ تو چقدر است؟ آن وقت عمل انسانی آنها در اوج است، عمل انسانی ما در یک حدی هست، سنجیده میشود حدش مشخص میشود. در همین حد آنها میزان ما هستند. عرض کردم معنی احتجاج این است که خدا به آنها احتجاج میکند و میگوید اینها تا این حد رفتند، کار تو را ما با اینها میسنجیم.
[پرسش شاگرد]: پس سنجش است، توبیخ نیست؟
[پاسخ استاد]: سنجش است، توبیخ نیست، نه. چون مسلّم ما نمیتوانیم به آنها برسیم. البته اگر من بخواهم بهانه بگیرم، بگویم خدایا مثلاً فلان معصیت جلوی من آمد و من نتوانستم مقاومت کنم، آن وقت خداوند احتجاج میکند که اینها توانستند مقاومت کنند. پس تو میتوانستی مقاومت کنی. حالا چطوری میتوانستی مقاومت کنی؟ شاید حالا با کسب کمالات بیشتر، یا بدون کسب کمالات، بالاخره اراده مقاومت را به تو داده بودند.
[پرسش شاگرد]: با این وجود بر مبنای «اسوه بودن» هم باز میشود تصورش کرد؟ اسوه اینجوری است که ببین آنها چه کار کردند، شما هم انجام بدهید.
[پاسخ استاد]: اسوه یعنی مقتدا، اصلاً تایید میکند گفتههای من را. اسوه یعنی مقتدای شماست و مقتدا اعمالش با مقتدیبه سنجیده میشود. گفته میشود چقدر اقتدا کردی؟ یعنی چه چقدر اقتدا کردی؟ یعنی که چه اندازه پیش رفتی، او کامل پیش رفت، تو چه اندازه پیش رفتی؟ همین سنجش است خودش. توجه میکنید؟ پس اسوه بودن پیامبر دلیل بر همین میزان بودنش است که اعمال ما را با او میسنجند. میگویند او مقتدای توست، تو باید اعمالت مثل مقتدیبهت باشد، چقدر مثل اوست؟ هر چقدر مثل اوست مقبول، هر چقدر مثل او نیست مردود.
[پرسش شاگرد]: یک ذره این میزان بودن دور است. به خاطر اینکه مثلاً افرادی در زندان باشند، هیچ امکانی نداشته باشند، از کودکی تا مثلاً ۴۰ سالگی در زندان باشند. بعد به اینها بگویند که شما نگاه کنید اسوهتان آنهاست که به آن دانشمندی رسیدند.
[پاسخ استاد]: مثالی که زدید مناسب بحث ما نیست. مثال شما زدید کسی که هیچ امکانات ترقی ندارد، سنجیده شود با کسانی که تمام امکانات ترقی در اختیارشان هست؛ اینطور نیست. وضع ما اینچنین نیست؛ خدا در حد توانایی به ما امکانات ترقی داده، به آنها هم امکانات ترقی داده. و گفته انسان کامل اوست، پس میزان همه انسانها او میشود. چون انسان کامل است. بقیه انسانها را، متوسطشان را، ناقصشان را، همه را باید با او سنجید. آنهایی که از انسانیت سقوط کردند که گفتیم اینها وزنی ندارند، اما آنهایی که از انسانیت سقوط نکردند، در حد انسانیت باقی ماندند، اعمالشان را به اعمال آنها میسنجند. مسلّم است که امکانات ما در حدی نیست که بشویم آنها. لذا آنها میزان اعمال ما هستند، خود ما نیستند. اما ما میتوانیم در حد خودمان عمل انجام بدهیم. اما حالا چطوری سنجش میکنند، آن هم برای ما خیلی روشن نیست. ممکن است مثلاً یک نماز کاملی که من کاملاً حواسم جمع بوده، آن را بگویند این درجه کاملی از نماز است. ممکن است اینطوری بگویند. درجه کامل نمازِ او را از ضمیرم بیاورند، درجه کامل نماز من را هم بیاورند. منتها بگویند ایشان به خاطر ظرفیت عظیمش آن توجهی که داشت یک جوری دیگر بود، توجهی که تو داری یک جور دیگر است، ولی هردومان توجه داشتیم. ممکن است به همین نماز من نمره خیلی بالایی هم بدهند. توجه میکنید؟ ولی شدنی است و این را میخواهم عرض کنم اینطور نیست که هیچ امکاناتی در اختیار ما نباشد؛ امکانات در اختیار ما گذاشته شده و ما از این امکانات غالباً استفاده نمیکنیم.
[پرسش شاگرد]: یک نکته در بحث اسوه بودن به ذهن من رسید. اگر ما این میزان را میزان قرار ندهیم، میگوییم مثلاً این آقا با آن آقا را میخواهند الان مثلاً در بهشت بهشان مرتبه بدهند. به این آقا میگویند آقا مثلاً مرتبه یکی مانده به آخر را به تو دادیم، به آن یکی مرتبه مثلاً دو تا پایینتر را دادیم. این سنجش بر چه مبنایی است؟ ولی اگر ما عالیترین مرتبه را در نظر بگیریم، میگوییم آقا عالیترین مرتبه متعلق به مثلاً حضرت رسول است، حالا هر کسی که شبیهتر میشود مرتبه بالاتری از بهشت به او تعلق میگیرد.
[پاسخ استاد]: بله، این توضیح خوبی است که اصلاً مسئله همین است. حالا شما با عبارت بهتری توضیح دادید. که اگر دو نفر از انسانها در قیامت به خدا بگویند که خدایا این هم نماز خواند من هم نماز خواندم، چرا به این بالاتر دادی به من پایینتر دادی؟ ممکن است همچین اعتراضهایی بشود دیگر، آنجا نه که دارند تقسیم میکنند، هر کسی در این است که بهتر را انتخاب کند و بگیرد. دنبال مزد بهترند. لذا تا یک اتفاقی بیفتد ببیند مزد یکی دیگر یک خرده بالاتر رفت، زود میپرسد که خدایا چرا به این بیشتر دادی؟ آن وقت خدا میسنجد؛ نماز این را با نماز او، هردو را میسنجد با نماز حضرت امیر. بعد مشخص میکند و او را قانع میکند. «حجة» هست یعنی همین دیگر. نه سرزنش میکند، «حجة» یعنی احتجاج میکند، به او میگوید که یعنی این اعتراض را میخواباند، این اعتراض را خاموش میکند. اعتراض کرده که چرا به او بیشتر دادی به من کمتر دادی، جواب خدا را میدهد که این عملش را ببین خودت، با ترازوی او میسنجد، طرف قانع میشود میگوید بله معلوم است که عمل او به عمل حضرت امیر نزدیکتر بوده، پس ارزش کار او بیشتر از کار من است. قبول میکند میرود، اعتراضش را پس میگیرد. پس خداوند احتجاج میکند به این معنا که افراد را با این حجت، اعتراضاتشان را خاموش میکند و جواب حق بهشان میدهد. این همان معنای میزان بودن است که شما به عبارت دیگر بیانش کردید. عبارت خوبی هم بود. یعنی فرض کردید آنجایی را که دو نفر در قیامت بیایند هردو نماز خوانده باشند بعد یکی بیشتر پاداش گرفته باشد، بعد هم اعتراض بکند، آن که کمتر گرفته اعتراض بکند. خب اعتراض را خدا به این ترتیب جواب میدهد. پس امام شده حجت، یعنی «ما یحتج به»؛ خدا به این امام احتجاج کرد و با این احتجاج فهماند که عمل تو ناقص بوده و عمل ایشان بهتر بوده، لذا او مزد بیشتری گرفت.
[پرسش شاگرد]: اینجا بحث تفاوت در ظرفیتها هم هست. با توجه به ظرفیت امام در برابر ظرفیت ماموم، چه جوری بسنجند؟
[پاسخ استاد]: این را یک روزی من در جلسات قبل هم، نه اینکه در جلسات قبل توضیح دادم که ﴿وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾.[1] یعنی سعی ما را میسنجند. مثلاً فرض کنید یک انسانی که در ظرفیت با ما مساوی است، منتها در یک منطقهای واقع شده که عبادت برایش سخت است؛ اما ما در یک منطقهای واقع شدیم که عبادت برایمان آسان است. عبادت برایمان آسان است. یا فرض کن او در حال مرض است، ما در حال مرض نیستیم. سعیای که او میکند بیشتر از سعی ماست، برای ظرفیت مساوی. خب پاداش او بیشتر است. به ظرفیتها کار دارند، اما پاداشی که داده میشود در مقابل آن سعی داده میشود؛ خود خدا در قرآن میگوید: ﴿لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾.
[پرسش شاگرد]: پس نسبت به ظرفیت بسنجند دیگر. ممکن است سعی آنها خیلی بیشتر از ما بوده در آن جایگاه بهشت. ولی سعی امام... درست است سعی کردند تلاش کردند، ولی نمیتوانستند به معصوم نرسند، ولی باید در آن نزدیکی معصوم باشند آنجا. چون در نهایت معصوم با آن ظرفیتش از همه سعی کرده، من با ظرفیت خودم باید به آنجا برسم.
[پاسخ استاد]: این روشن است؛ ما فقط همین را میدانیم که خداوند همانطور که فرموده عمل میکند و برای انسان فقط سعی را ملاحظه میکند. اما خب ظرفیتها همانطور که اشاره میکنید متفاوتند. چطور میشود ما همسان پیامبر بشویم؟ همسان نمیتوانیم بشویم، ولی مجاور ایشان میشویم. این مجاورت معناش چیست؟ مجاورت معناش چیست؟ مجاورت معناش این است که بالاخره سعی شما در حدی بوده که بتواند شما را مجاور پیامبر کند. و بیش از این هم دیگر نیست؛ چون بالاخره او ظرفیتش بالاتر از ماست. و ما همین اندازه که مجاور ایشان بشویم، همسایه ایشان بشویم در بهشت، معلوم میشود که بالاترین عمل را بردیم در حد ظرفیت خودمان کار کردیم. همین هم کافی است. توجه میکنید چه عرض میکنم؟ پس این که گفته میشود همسایه شیخ انصاری مثلاً فلانی است، یا در بعضی نقلها هست که همسایه حضرت موسی بن عمران پیامبر اولوالعزم یک قصاب بوده. این همسایه بودن ما معناش را نمیفهمیم چیست. چجوری این همه آدم همسایه میشوند؟ همه دم دیوار به دیوار؛ البته از قدرت خدا هیچی بعید نیست. ما الان نمیفهمیم چون نظیرش را ندیدیم. ولی همین اندازه که به ما گفته میشود شما همسایه فلان انسانی، معناش این است که درجاتتان به او خیلی نزدیک است. بنا بر ما به اندازه ظرفیتمان کار کردیم، هرگز ظرفیت آن بزرگواران را نداریم، ولی سعی خودمان را کردیم در حدی که میتوانستیم؛ پس ما را همسایه آنها قرار میدهد. این که همسایه قرار میدهند یعنی تقریباً ما نه مثل آنها میشویم، یک جوری مرتبط با آنها میشویم.
[پرسش شاگرد]: در واقع مثل «مِنّا» شدند؟
[پاسخ استاد]: بله، ما هیچ وقت آنها نمیشویم، ولی نزدیکی به آنها یا به قول خودشان مجاور آنها میشویم. خب «بهم قامت الحجة» دیگر روشن شد انشاءالله.
استقامت محجه و عمومیت نعمت
«و استقامت المحجة». «محجة» به معنای راه روشن است. انسان در راه روشن اگر برود، علیالخصوص اگر در راه روشن مشکلاتی باشد، احتمال دارد که از راه منحرف بشود.
[پرسش شاگرد]: «محجة» مصدر است؟
[پاسخ استاد]: محجة یعنی راه روشن. مصدر نیست. نه خیر، مصدر نیست. خب انسان در راه روشن هم که برود اگر موانع در راهش باشد، احتمال دارد منحرف بشود. علیالخصوص ممکن است موانع این راه روشن را تاریک بکنند، چراغی هست تویش خاموش کنند، یا مشکلی به وجود بیاورند که ما میبینیم در این راههای راست شیاطین غالباً کمین دارند. خودشان در راه راست نیستند ولی از بیرون کمین کردند. شخصی را که در این راه میرود، در این راه روشن میرود ممکن است منحرفش کنند.
اگر این راه روشن در عین روشن بودن صاف هم باشد، راست باشد، انحراف دیگر اتفاق نمیافتد. مگر انسان به یک صورتی از این راه بیرون بیاید. والا تا وقتی در راه است، راه راست است دیگر، چشمش هم ببندد میرود. این بزرگواران راه را راست کردند که ما به راحتی در این راه قدم برداریم و کمتر آسیب ببینیم. یعنی شریعتی که آنها آوردند، روشی که آنها حمایت کردند، سنتهایشان، همه راه راست است. راه راستِ روشن. راه راستِ روشن انحراف تویش فقط از ناحیه موانع اتفاق میافتد. دیگر انحراف ذاتی که در این راه نیست، تاریکی تویش نیست، پستی بلندی تویش نیست، از همه جهت هموار و آماده رفتن. فقط موانع در اینجا در کارند که ما در مقابل موانع باید مقاومت کنیم.
پس اینها راه روشن را به ما نشان دادند، مستقیمش هم نشان دادند و ما را در این راه وارد کردند. بستگی دارد به اینکه ما در این راه به مانع برخورد میکنیم چقدر مقاومت کنیم. اگر مقاومتمان خوب باشد پیشرفت خواهیم کرد. مقاومتمان کم باشد پیشرفتمان کم است، اگر اصلاً مقاومت نکنیم ما را از راه بیرون میکنند، نه منحرف میشویم، اصلاً از راه بیرون میرویم. چون راه مستقیم است، انحرافی ندارد. از این راه بیرون میرویم و وقتی از این راه بیرون رفتیم دیگر راههای انحرافی زیاد است. راه مستقیم یکی است، راههای انحرافی زیاد است. میافتیم در راههای انحرافی. پس «بهم استقامت المحجة»، یعنی محجة که راه روشن است به توسط آنها مستقیم هم شده. هم روشن هم مستقیم. خب خیلی آمادهگری برای پیشرفت ما مهیا شده، خودمان هستیم که با سوء انتخاب خودمان این آمادهگری را تفویت میکنیم. فقط موانع سر راه است، همین اندازه که ما در مقابل موانع مقاومت کنیم کار تمام است. اما این کار را ما انجام نمیدهیم، گرفتار موانع میشویم، موانع هم باعث میشوند که ما اصلاً از جاده و از راه بیرون برویم، نه منحرف بشویم، کج بشویم دوباره برگردیم، از راه بیرون میرویم مگر دوباره توفیق یارمان باشد که بتوانیم در راه وارد بشویم والا رفتیم بیرون، رفتیم دیگر. چون راههای انحرافی همه ما را میبرند.
« و عمّت النعمة و تمّت».
[پرسش شاگرد]: «تمّ» به معنای مکانی هم میتواند باشد؟
[پاسخ استاد]: بله مکان. وقتی حجت در وسعت آن معنای لغویاش شد حجت بر عالمین. «و عمت النعمة و تمت». نعمت هم عمومیت پیدا کرد هم کامل شد با آمدن این بزرگواران. گفته میشود که بعضی از این شریعتها که میآمد برای گروه خاصی بود؛ مثلاً یهودیها معتقدند که شریعت موسی فقط برای بنیاسرائیل است، برای دیگران نیست. بعضی از این شریعتها که همینطور بود، یعنی در یک مقطع خاص و برای گروه خاص. اما شریعت پیامبر شریعت عام بود. یعنی بعد از ظهور پیامبر دیگر نه دین یهود پذیرفته میشود، نه دین مسیح پذیرفته میشود، نه ادیان دیگر. همه انسانهای روی زمین باید به این شریعت تن بدهند. پس این شریعت عمومی شد. و تمت، کامل شد. پس با آمدن اینها نعمت هم عمومیت پیدا کرد هم تمام شد و کامل شد.
مراد از نعمت چیست؟ مراد از نعمت به ظاهر نعمت معنوی است. چون نعمت معنوی از غیر طریق این بزرگواران نمیآید. نعمت معنوی از فیوضات عالیه الهیه است و فیوضات عالیه الهی حتماً باید از وسایط فیض بگذرد و وسایط فیض اینها هستند. پس باید نعمت از طریق اینها به ما برسد. بنابراین نعمتهای معنوی از طریق اینها آمد، عمومیت پیدا کرد. این اعمالی هم که ما شرعاً انجام میدهیم، اینها هم زمینه نعمتهای معنوی هستند. اما نعمتهای ظاهری مثل باران و امثال ذلک، ما در روایات داریم که آن هم به توسط این بزرگواران است. بالاخره واسطه دفع و جذب در همه فیضها هستند. لذا عرض کردم در آن زیارت اول زیارت مطلقه حضرت امیر در مفاتیح میخوانید که: «إِرادَةُ الرَّبّ فِي مَقادِيرِ أُمورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ».[2] یعنی خداوند ارادهاش در مقادیرش، نه در مغزیاتش، در مقادیر هبوط میکند به شما و از منزل شما صادر میشود. یعنی میآید پیش شما این اراده خدا، اراده خدا میآید پیش شما و از منزل شما صادر میشود، یعنی شما باید اراده کنید. شما اراده کنید باران میآید، شما اراده کنید زلزله میآید. پس این نعمتهای ظاهری این هم از طریق آنهاست.
[پرسش شاگرد]: این دعا کجای مفاتیح است؟
[پاسخ استاد]: این اولین زیارت مطلقه امام حسین است، که میگویند سندش از زیارت عاشورا هم قویتر است و خیلی از بزرگان علما سابقاً بر این زیارت مداومت داشتند. جملهاش این است: «إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ». واضح است معناش، یعنی خداوند میخواهد اراده کند از طریق شما اراده میکند. یعنی این اراده را میدهد به شما تا از بیوت شما صادر بشود؛ عبارت خود زیارت خیلی عبارت رسایی است، مطلب را بهتر از آنی که ما توضیح میدهیم میرساند منتها به شرط اینکه معناش فهمیده بشود. معنا فهمیده بشود عبارت نقصی ندارد در ابلاغ این معنا.
[پرسش شاگرد]: در جامعه کبیره هم « وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الغَيْثَ»...
[پاسخ استاد]: بله در جامعه کبیره هم هست بله، « وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الغَيْثَ». بله، اما « وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الغَيْثَ»[3] یعنی مثلاً به برکت شما ممکن است کسی اینطوری بگوید؛ ولی این زیارت مطلقه امام حسین نمیگوید به برکت شما، میگوید اصلاً اراده دست شماست. این بالاتر از آن میگوید. میگوید اراده دست شماست.
بررسی یک شبهه: رابطه «سعی انسان» و پاداش در خردسالان (مقام حضرت علیاصغر)
[پرسش شاگرد]: استاد، در رابطه با ﴿لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ که شما فرمودید، یک سوالی برای من ایجاد شد در مورد شخصیت حضرت علی اصغر که صحبت میکنید و این چیزها، آن وقت چجوری میتوانیم با در نظر گرفتن سعی توجیهش بکنیم؟
[پاسخ استاد]: ﴿لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ شما میفرمایید اگر همه پاداشها در مقابل سعی انسان باشد، بعضی از انسانها هستند که در سنین کودکی شهید شدند مثل حضرت علی اصغر. یا بعضی از انسانها هستند که شاید سعی زیادی هم نداشتند ولی به آنها پاداش فوقالعاده داده میشود؛ این با ﴿لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ چگونه سازگار است؟ این سوال شماست.
ما ارزش اعمال را نمیدانیم. نمیدانیم که هر کسی اعمالش چقدر ارزش دارد. شاید یک عملی که پیش ما معمولی به نظر میآید در پیش خدا خیلی باارزش باشد، و بالعکس. ارزشها دست خود خداست. یکی از اعمالی که به نظر یک مقدار پایین میآید، نه که پایین هست، به نظر پایین میآید ولی بسیار عمل بلندی است و ارزش زیادی دارد شهادت است. آن هم شهادت در موقعیتهای خاص و با شرایط خاص، که اینها همه دخالت میکنند، ما اطلاع نداریم. هیچ تناقضی نیست بین آن سعیی که خداوند در مقابلش پاداش میدهد و این اعمالی که ملاحظه میکنیم. من بارها مثال زدم که حالا برای ازاله مطلب، اینی که شما میفرمایید برای کسب است، من برای ازاله مثال زدم. میگویند شفاعت گناه را پاک میکند، یا توبه گناه را پاک میکند. حالا بعضیها شفاعت را قبول ندارند ولی توبه را دیگر نمیتوانند قبول نداشته باشند چون توبه را دیگر همه قبول دارند. شفاعت هم تقریباً مثل توبه میماند، هر کسی توبه را قبول کند شفاعت هم ناگزیر است قبول کند؛ این که میگوید من توبه را قبول دارم شفاعت را قبول ندارم تناقضگویی میکند.
شما آبی را گرم میکنید، مثلاً ۱۰۰ درجه حرارت به آن میدهید. بعد میخواهید این گرما زایل بشود، دو جور میتوانید زایلش کنید: یکی اینکه بگذاریدش در هوای معتدل یواش یواش این گرما از بین میرود و این آب میشود آب خنک یا معتدل؛ این یک راهش است. یک راه دیگر این است که این آبی که دارد میجوشد بگذار در دستگاه پاستوریزه، درجا خنکش میکند، یعنی با یک لحظه یخ میزند و خنک میشود. میشود این آلودگیهای ما به توسط عباداتی که میکنیم یواش یواش پاک بشود، میشود هم با توبه یکجا پاک بشود یا با شفاعت. پس دو جور پاک شدن برای این آلودگیها داریم. همچنین دو نوع اکتساب داریم؛ یک وقت یواش یواش اکتساب میکنید، امروز یک نماز فردا یک نماز، همینطوری یواش یواش مقام عالی کسب میکنید، یک دفعه نه با شهادت یک مقام بالای بالایی کسب میشود.
همانطور که در ازاله آلودگیها دو راه داریم، در کسب امور خیر هم دو راه داریم، در کسب پاداشها هم دو راه داریم. این که شما میفرمایید یک کسی ممکن است عملی انجام نداده باشد ولی این همه مقام به او داده باشند، اعمال را نباید به دید ما پاداش بدهند، باید ببینیم آن عمل چه عملی است. شهادت مطلقاً ارزشش بالاست. حالا اگر با شرایطی توأم بشود، مثلاً این شهادت منشأ بشود برای اینکه مهمترین مزاحم اسلام از بین برود و اسلام ادامه پیدا کند؛ ببینید چقدر ارزش دارد. شهادت معمولی دیگر نیست. شهادت امام حسین اینطوری بوده، شهادت حضرت علی اصغر اینطوری بوده؛ یک شهادت معمولی نبوده، شهادتی بوده که اسلام را باقی میگذارد، اسلامی که تا قیامت میخواهد باقی بماند تمام ثوابهایش میآید این طرف.
چون مثلاً فرض کنید شما یک نفر را به راه خیر دعوتش کردید؛ حالا فرض کن مسلمانش کردید یا نه، آدم مسلمانی بوده فاجر بوده آدمش کردید، از آلودگیها نجاتش دادید. این تمام کارهایی که میکند بالاخره یک ذرهاش یا همهاش به شما داده میشود. این که شیعه شده در حالی که قبلاً شیعه نبوده، فرض کنید این زیدی که عرض کردم، خب زید سهیم است در اعمال این، نه در اعمال این، در اعمال نسلش، نسلهای بعدی. حالا ببینید یک کسی کاری بکند که تا قیام قیامت اسلام را باقی نگه دارد و این همه انسانها بیایند به این اسلام عمل کنند، همه اعمال جن و انس در واقع برای اوست، برای او نوشته میشود. نه خدا قسمت میکند یک ذرهاش را میدهد به او یک ذرهاش را میدهد به این؛ خدا بخیل نیست. من بارها عرض کردم بعضیها این که این قرآن و این پول را بگیر قرآن برای پدر من بخوان، آن پول دیگر هم بده برای مادرم بخوان. بعد بهشان میگوییم مثلاً خب چرا پول اولی که دادی نگفتی برای پدر مادرم؟ پول دومی هم نگفتی برای پدر مادرم؟ میگوید پول اول را دادم، اگر میگفتم برای پدر مادرم نصفش مال پدرم میشد نصفش مال مادرم؛ دومی را هم که دادم نصفش مال پدرم میشد نصفش مال مادرم، دوباره همان میشد، یک کامل مال این نمیشد یک کامل مال این. به او جواب میدهیم میگوییم این کار ماهاست که اگر پولی به ما بدهند نصفش میکنیم، خدا کاملش را به او میدهد کاملش را به او میدهد. پس از اول بگو این پول مال پدر مادرم بخوان، یک قرآن کامل به پدرت داده میشود قرآن کامل به مادرت. دوباره پول بعدی را بده بگو برای پدر مادرم بخوان، باز یکی کامل به مادرت داده میشود یکی کامل به پدرت داده میشود. یعنی میخواهم عرض کنم که ما اینجوری فکر میکنیم ولی خدا اینطوری عمل نمیکند. تمام اعمال جن و انس برای پیامبر و حضرت امیر که آورنده اسلاماند و زحمت برای اظهار اسلام کشیدند داده میشود. یعنی همه اعمال مقبولشان، نه اعمال فاسدشان، اعمال مقبولشان. نه به آنها، به کسانی که دخالت دارند؛ آن که روی منبر حرف زده، کسانی را ارشاد کرده، خالصاً حرف زدهها، هیچ غرضی نداشته، ثواب آن کسانی که عمل میکنند با او نوشته میشود. « مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَه أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا »[4] ، این یعنی چه؟ یعنی همین دیگر. اجر کسانی که عمل میکنند به این سنت به او داده میشود، از آنها کم گذاشته نمیشود ولی به این هم کامل داده میشود. خب حالا شما ببینید که یک شهادت که به نظر معمولی میرسد چقدر ارزشمند میشود.
[پرسش شاگرد]: استاد اینجا بحث سعی حضرت علی اصغر... یعنی آنها سعی از خودشان داشتند و میتوانستند سعی بکنند؟
[پاسخ استاد]: بله، خب این هم یک سوال دیگر است. اختیار نداشتند؟ حضرت علی اصغر اختیار نداشته، این سعی سعی ایشان شمرده نمیشده، سعی امام حسین شمرده میشده ولی سعی خود حضرت علی اصغر شمرده نمیشده. این جریان را برگردیم به جریان اسماعیل ابراهیم. وقتی ابراهیم حضرت ابراهیم به حضرت اسماعیل میفرماید که خدا اینچنین خواسته میگوید هر چه خواسته عمل کن. من آمادهام، آمادهام ذبح بشوم. چون حضرت اسماعیل به حدی رسیده بود که میتوانست حرف بزند، میتوانست فکر بکند به پدر میگوید که هر چه خدا گفته اجرا کن. شما فکر میکنید حضرت علی اصغر اگر میتوانست حرف بزند چه میگفت؟ به پدر میگفت من را نبر لشکر یا میگفت ببر؟ بدون شک بهتر از حضرت اسماعیل اعلام آمادگی میکرد. پس سعی اوست، منتها ما حالا فکر میکنیم که او اراده نداشته؛ او اراده داشته، یعنی الان به او گفته بشود و به ایشان گفته بشود که یک همچین اتفاقی میخواهد بیفتد چه جواب میدهد؟ ما خودمان را آنجا نگذاریم، ما جواب نمیدهیم، او جواب چه میدهد؟ او با آن ظرفیتی که دارد چه جواب میدهد؟ بهتر از جواب حضرت اسماعیل، اگر مگر نیست من حضرت اسماعیل را عرض کردم.
[پرسش شاگرد]: خب او تا آن زمان بوده اگر مگر...
[پاسخ استاد]: حضرت اسماعیل را عرض کردم، شما حضرت ابراهیم را بالاتر میبینید یا امام حسین را؟ حضرت اسماعیل را بالاتر میبینید یا حضرت علی اصغر را؟ اینها را...
[پرسش شاگرد]: نمیشود نگاه کرد حضرت علی اصغر بالاتر از حضرت اسماعیل است.
[پاسخ استاد]: چرا؟
[پرسش شاگرد]: چون بچه بوده اختیار نداشته، تقریباً مثل یک اسیر بوده در آن دستگاه.
[پاسخ استاد]: عرض میکنم شما میفرمایید که امکان برایش نبوده. بدون شک اگر حضرت علی اصغر بزرگ میشدند و در سن حضرت اسماعیل قرار میگرفتند، پس این شأن را داشتند، در قوه این شأن را داشتند.
[پرسش شاگرد]: در قوه بحثی است ولی در واقعیت نه... نمیشود جواب داد، این مفروض است.
[پاسخ استاد]: این شأن را حضرت داشتند یا نه؟ شأن این را داشتند که اظهار ارادت بکنند یا نه؟ این شأن برای حضرت بوده و خدا به همان شأن توجه دارد، به این شأن اگر بود فعلیت میرسید. شما میفرمایید عوض، عوض را قبول دارید؟
[پرسش شاگرد]: عوض درست است، ولی اگر پدر مادرش امام حسین و حضرت زینب یا حضرت رباب نبودند، اگر بود به چه مقاماتی میرسید؟ پس دوباره جواب شد همان که تفاوت بین آن...
[پاسخ استاد]: آن اگرِ محال، آن اگری است با «لو»، آن اگری است با «لو» که ممتنع است؛ این اگری که ما میگوییم با «ان» است. یعنی یقینی است.
[پرسش شاگرد]: خب با همین منطقی که شما میگویید جریان عصمت امام، اینکه حتی در کودکیشان خط و خطا نمیکردند، در آن منطق شما توجیه میشود همه اینها. ولی اگر از این منطق در بیاییم خیلی مشکل پیدا میشود.
[پاسخ استاد]: نه، راه حل این هست دیگر؛ یعنی اینطوری بوده که این بزرگواران روحیهشان چون حضرت معصوم است، حضرت معصومه سنّی نداشتند، سنّی نداشتند که وفات کردند. خب چقدر عمل کردند؟ این اشکال آنجاها وارد میشود.
[پرسش شاگرد]: که باز نمیتوانیم جواب بدهیم آن عوضی است که علامه مجلسی در کتاب خودش مطرح کرده.
[پاسخ استاد]: باشد، خب عوض چیست؟ ما یک ثواب داریم...
[پرسش شاگرد]: باز هم مشکل هست. باز هم مشکل هست، عوض این است که خدا از باب اکرام میدهد، ثواب از باب اکرام است؛ یعنی بعضی هست مثل ﴿وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ﴾ [5] که ولدان که آنجا آمده در بعضی روایات آمده مولودهای مشرکین هستند اما در بهشت هستند. چرا؟ از باب عوض خدا. عوض چیست؟ همان چیزی که ابوالحسن اشعری در توضیحش داده و بقیه هم مراد آمدند گفتند.
[پاسخ استاد]: حالا بر فرض هم با عوض هم حل کنیم. باز هم میرسیم به این سوال که میفرمایید که ما فرزندان صالحی را به پدر مادرشان ملحق میکنیم، « ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ﴾ این هم به همان میرسد. اینجوری شاید بهتر، نمیدانم اینجوری جواب نمیتوانیم بدهیم، اینجوری اگر جواب بدهیم میگوییم این جایگاه برای خود حضرت علی اصغر نمیتواند قائل بشود، میگوییم عوض به کانال پدرش؛ در صورتی که خود حضرت علی اصغر هم آنجا و در تقدیر شأن ایشان بیشتر بوده، بهتر بوده. آن فرمایش استاد بهتر است که خود حضرت علی اصغر در واقع عملی انجام دادند.
[پاسخ استاد]: عرض کردم، عرض میکنم عوض هم باشد مشکل حل است. باز هم باید شما جواب بدهید. جواب بدهید که حضرت در این مسئله دخالتی نداشتند؛ این همه عوض با اینکه اصلاً دخالت نداشتند، شاید امام حسین ایشان را برداشته آورده، خود ایشان بودند میگفتند چرا من را میبری؟ الان بنا بر این فرضها که بگوییم خود حضرت علی اصغر به امام حسین اعتراض میکرد من را برای چه میبری؟ خودت اختیار داری برو، من را چرا میبری؟ این احتمالش هست دیگر، شما همانطور که اگرِ آنور را خدشه میکنید، اگرِ اینور را هم میتوانیم بگوییم. منتها ایشان هم عمرش تلف نمیشد در واقع.
[پرسش شاگرد]: این اشکال به سعادت بیشتر برمیگردد، به کی؟ به آن سعی بیشتر برمیگردد که ما بگوییم شاید خودش اصلاً نمیخواسته از حضرت علی اصغر که این اتفاق بیفتد ولی در این کانال قرار بگیرد. استاد یک پاسخی که استاد به این مقال میشود داد این نیست که چون خداوند متعال به اعتبار «ما یؤول» میدانسته که این ایشان...
[پاسخ استاد]: همین را دارم عرض میکنم. من همین را دارم عرض میکنم که روحیه حضرت علی اصغر بالاخره آن روحیه حضرت اسماعیل بوده. ایشان هم تسلیم تقدیرات بودند. بنابراین این سعی هست. حالا شما با کلمات با آن بازی میکنید. چون ﴿لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ نه این است که همه ملاک سعی آدمهاست که؛ آنهایی که قابلیت سعی را دارند سعیشان تجلی پیدا میکند. آنهایی که قابلیت سعی ندارند مثل مجنون مثل دیوانه و کسانی که یا مثلاً بچهای که به دنیا میآید میرود که آنها دیگر نگفته این آیه حتماً میزان سعی است. بنابراین خب آن وقتهایی که در معرض سعی هستند نه، حضرت علی اصغر هم در معرض سعی نه دیگر، یعنی بحث عوض بحث اینکه آیه که خطاب به صالحین میکند خب جایگاه خوبی دارد.
چرا، من از راه عوض قبول دارم. میخواهم بگویم اشکال در عوض هم وارد است، ولی از راه عوض هم ما میتوانیم اشکال را جواب بدهیم. مثل نظیر اینجا که میگویند چرا حضرت زهرا ارث به او نمیرسد، جواب میگویند ارث نه، بخشش است؛ نظیر این را میگوییم منتها اینجا نظیر بحث همین است. یعنی در واقع همانطوری که ﴿لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ نمیگوید که ملاک همیشه سعی است، میگوید افرادی از دایره سعی خارجاند. بله، حالا شما میفرمایید که آن کسانی که شأن سعی دارند عملشان را طبق سعیشان حساب میکنند. اما آنهایی که شأن سعی ندارند مثل مجانین، به آنها پاداش داده میشود بدون اینکه انتظار سعی ازشان داشته باشیم، از باب عوض یا هر چیز دیگر.
[پرسش شاگرد]: استاد تفاوتها همانطور باقی میماند دیگر، ما داریم در مورد ثواب داریم صحبت میکنیم. شاید تفاوتها اصل مسئله پاک نمیشود، همان...
[پاسخ استاد]: بالاخره، حالا این از طریق عوض هم عرض میکنم میشود مشکل را حل کرد. منتها بگوییم خداوند عوض داده منتها عوض در مقابل کاری که با شرایط خاص انجام شده؛ کاری که عظمتش زیاد بوده، کاری که اثرش فراوان بوده و تا قیامت ادامه داشته. باز همان حرفهایی که من زدم در مورد این هم میآید. من ثواب را گفتم، شما دارید عوض را میگویید؛ عیبی ندارد از این طریق هم حل کن.
یا بگویید ملحق میکنیم ابناء را به آباء؛ کسانی که صالحاند، ذریهشان را این همه ملحق میکنیم به خودشان. این هم درست است. ولی ببینید ما عقیدهمان این است، گذشته از اینکه حضرت علی اصغر میتواند ملحق بشود به امام حسین، خودش هم مستقلاً مطرح است. الان ما داریم بیان میکنیم چرا خود ایشان مطرح است مستقلاً. ملحقش کنیم به امام حسین حرفی نیست. همه انسانها اینطورند که اگر صالح باشند خداوند ذریهشان را بهشان ملحق میکند و بستگانشان، آباءشان، اینها را بهشان ملحق میکند. خب از جمله امام حسین هم همینجور؛ اینها را همه قبول داریم. ولی الان نظر ما این است که حضرت علی اصغر را داریم مستقل ملاحظه میکنیم میبینیم قابلیت مستقلاً قابلیت دارد. آن را دارم جواب میدهم والا آن فرمایشات شما هم درست است.
[پرسش شاگرد]: استاد به نظرم با غیر از فرمایش اولیه شما اشکال میماند. چون اشکال این هست میگویند که آقا منشأ تفاوتها چیست؟ ما اگر عوض را بگوییم به لحاظ اینکه آقا حالا آن اتفاقی که افتاد آثاری داشت، خب نفر دیگر میگوید خب اگر من هم در آن صحنه بودم بدون اینکه ارادهای هم داشته باشم دیگر، من در آن صحنه که نبودم، پس چرا تفاوت؟ این ریشه تفاوتها چیست؟ ظلم به من شده، من آن بستر برایم فراهم نشده بود، پس چرا تفاوت؟ ولی با آن نکته اولی که شما فرمودید که آقا به حساب این میگذارند که آقا اگر در مقام اراده کردن هم برمیآمد، اراده میکرد که آقا در این مقام باشد کما اینکه حضرت اسماعیل اراده کرد؛ دیگر اصلاً کلاً این اشکال بسته میشود و حل میشود و الّا اشکال باقی میماند.
[پاسخ استاد]: حقیقتاً هم همین است. ما وقتی بزرگ بشویم شاید در مقابل بعضی از ناملایمات مقاومت کنیم و بگوییم نمیخواهیم؛ ولی آن بزرگواران وقتی بزرگ میشدند اینجور نمیگفتند. خب برای من و شما مشخص نیست، برای خدا مشخص است. برای خدا مشخص است، خدا دارد ثواب میدهد. خب اگرِ، اگری که در اینجور مسائل مطرح است...
[پرسش شاگرد]: اشکالی که آقایی به اصرار دارند این است که آثاری به حضرت علی اصغر بار شده دیگر، خب ما که نمیدانیم در واقعیت چه بوده، ولی همین که در ظاهر اینجوری بوده که باعث شده بقیه به حقانیت پی ببرند...
[پاسخ استاد]: الان ما داریم اثرش را میبینیم. الان ما داریم اثر را میبینیم. میبینیم که خداوند به حضرت علی اصغر توجه دارد؛ منتها از باب عوض است، آن اشکالی ندارد، ولی پاسخ به سوال ایشان نیست. این عوض را به دیگران هم میتوانست بدهد، نداد. پس معلوم است که یک لیاقتهایی در خود ایشان بود که خداوند عوض بیشتری به ایشان داده. عوض از روی لیاقت نیست، تعریف عوض این است. خب پس اگر اینطور باشد هر کسی که بیاید توی برنامه شهید بشود باید حضرت علی اصغر بشود. داشتیم کسانی که در یک تیراندازی بچهشان بغلشان بوده رد میشدند تیر خورده بچه کشته شده، در همین دوره ما در فلسطین؛ پس بگویید که این هم یک حضرت علی اصغر جدید است. اینها ببین پس اثرش را داریم میبینیم. و وقتی اثر را داریم میبینیم معلوم میشود که خدا یک توجه خاصی به ایشان دارد. چرا توجه دارد؟ خداوند بیجهت توجه میکند؟ یک اکرامی که به ایشان شده. خب به پدر که جدا توجه شده، به پسر هم دارد توجه میشود. این چرا توجهش بیشتر شده؟
[پرسش شاگرد]: استاد در همین جریان یکی از علما نقل میکرد میگفت یکی از دانشمندان غربی میگفت که من زمانی که جریان کربلا را میخواندم، اگر نمیرسیدم به جریان حضرت علی اصغر، میگفت آنجا بود که من ایمان آوردم؛ و اگر این جریان نبود میگفتم دو نفر بر سر قدرت داشتند با هم درگیر میشدند. گفت وقتی دیدم این شقاوت را به خرج دادند که حتی از یک فرزند کوچک نوپا و نوزاد نگذشتند، من از این طریق به حقانیت پی بردم. عرضم این است که آن چیزی که فرمودید تاثیرات، اینجا تأثیری بود که حضرت علی اصغر گذاشت در حقانیت.
[پاسخ استاد]: هم تأثیر بود هم لیاقت بود. لیاقت را من و شما تشخیص نمیدهیم، خدا تشخیص میدهد. خدا هم که الان امتیازی به ایشان داده، روی امتیاز روی جهت بوده، روی تشخیص خودش بوده. امتیازش الان مثلاً فرض کنید شما بروید بر سر قبر یک آقایی از خدا حاجت بخواهید به شما نمیدهد. همین را دارم عرض میکنم دیگر. شما حضرت علی اصغر را واسطه قرار میدهید میبینید حاجت گرفته شد. یکی یک انسان معمولی را واسطه قرار میدهد حاجت نمیگیرد.
آقایان رضوان میتوانید اینجا لابد هم بمانید. لابدیت قدری مانع نشود؛ واسه تو سنگ میآورند پشتش؛ آقای لابدیت! [خنده استاد و شاگردان]. انشاءالله. به نظرم باز در بحث اول حل میشود، والا در بقیه لزوماً حل نمیشود. حالا باز انشاءالله بحث به مقدار حاجت شد دیگر. بله.
[پرسش شاگرد]: انشاءالله بحثهای بعد استاد این بحثها اصلاً دامنهدار است چون از کتاب میماند. بله. بعد استاد، یکی از اساتید در خصوص این کتاب فرموده بود که اینجوری که ما پیش میرویم فکر کنم ۵۰ سال دیگر تمام بشود؛ [خنده استاد و شاگردان]. یکی از اساتید میگفت مرحوم کمپانی آقا به سیدالشهدا سلام الله علیه رسید، از این منقحتر خلاصه کرده در طی یک رساله آمده امهات مسائل را گفته از این کمتر. یک همچین چیزی هم هست؛ که این واقعاً ۵۰ سال... ما فکر میکردیم دو ترمه خوانده میشود.
[پاسخ استاد]: نه نه، حالا بحث به حاشیه میرود والا خود اصل بحث را پیش میبریم انشاءالله به برکت دعای خود صاحبش.
خب «و عمت النعمة و تمت». عرض کردم نعمت، نعمت ظاهری و باطنی هر دو بود. هم نعمت معنوی بود هم نعمت ظاهری بود و هم عمومیت داشت هم تمام. «ظهرت الحکمة» میفرماید، وقت گذشته نخوانیم.