« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

92/03/10

بسم الله الرحمن الرحیم

تبیین محذورین در دلالت کلام بر نفسِ خود: استحاله اتحاد دال و مدلول یا فقدانِ موضوع/حاشیه 26 /وضع

 

موضوع: وضع/حاشیه 26 /تبیین محذورین در دلالت کلام بر نفسِ خود: استحاله اتحاد دال و مدلول یا فقدانِ موضوع

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۶۴، سطر نهم. «قوله [قدس سره]: «(بيان ذلك أنّه إن اعتبر دلالته ... الخ)[1] بيانه: أن في مثل الكلام المزبور: إما أن يفرض الدلالة على شيء والحكاية عنه ، فيلزم المحذور الأوّل»[2]

اقسام چهارگانه استعمال لفظ و اراده معنا

بحثی که مرحوم آخوند شروع کردند و مرحوم اصفهانی بر آن دارند حاشیه می‌زنند، این است که می‌توانیم لفظی را استعمال کنیم و نوع را اراده کنیم، صنف را اراده کنیم، مثل را اراده کنیم و شخص را اراده کنیم. چهار تا: لفظ گفته شود و نوع اراده شود، لفظ گفته شود و صنف اراده شود، لفظ گفته شود مثل اراده شود یا لفظ گفته شود و شخص اراده شود. در آن سه قسم اول مرحوم اصفهانی حرف ندارند، حرفشان در قسم چهارم است و بحث‌مان را در مورد توضیح در قسم چهارم شروع می‌کنیم.

مرحوم آخوند می‌فرماید که قسم چهارم قسم درستی نیست مگر تأویل ببریم، توجیه کنیم. والا اگر بخواهیم به ظاهرش باقی بگذاریم فرض درستی نیست. دو تا فرض بیشتر حاصل نمی‌شود اگر بخواهیم به ظاهرش بگذاریم که هر دو فرض هم باطل است. اگر به ظاهر تحفظ کنیم دو فرض دارد، هر دو فرض باطل است. پس ناچار باید توجیه کنیم تا اینکه بتوانیم توجیه شده را قبول کنیم. مرحوم اصفهانی در اینجا بر مرحوم آخوند هیچ اشکالی ندارند بلکه حرف مرحوم آخوند را توضیح می‌دهند و اثبات می‌کنند. این حاشیه از حاشیه‌هایی است که فقط توضیحی است. اشکالی در آن نیست یعنی نقدی بر آخوند نیست.

مرحوم آخوند این‌طور فرموده: وقتی می‌گویید زیدٌ لفظٌ. مثال خود آخوند این است، که می‌گویید زیدٌ لفظٌ. این جمله موضوع دارد که زیدٌ است، محمول دارد که لفظٌ است. یک رابط هم بین موضوع و محمول هست، مثل همه قضایای ثبوتی، همه قضایای حملی ثبوتی. و مراد ما از زید، خود همین زید است. یعنی خود همین لفظ زید است. نه اینکه بگوییم زید و مثلش را اراده کنیم. زید را نگفتیم تا دلالت کند بر مثلش، زید را گفتیم تا دلالت کند بر خودش. پس از موضوع، شخص موضوع را اراده کردیم؛ نه مثلش را، نه نوعش را، نه صنفش را. خود همین موضوعی را که گفتیم، همین که تلفظ کردیم. همین که الآن از زبانمان از دهانمان بیرون آمد، همین زید را اراده کردیم که موضوع باشد. یا مثلاً بنویسید زیدٌ لفظٌ. (حالا البته من برای توضیح می‌گویم والا این نیست.) همان زیدی که نوشتید همان اراده شده از این زیدی که نوشته شده است. همان زیدی که گفتید همان را اراده کردید از این زیدی که گفتید. یعنی همین زیدی که من گفتم لفظٌ.

مرحوم آخوند می‌فرماید که اگر گفته باشی زید و اراده کرده باشی خود همین زید را، خود همینی که گفتی، که لفظ بر شخص خودش دلالت کند، لازم می‌آید اتحاد دال و مدلول. دال همین لفظ است مدلول هم خودش است. همین کلمه زید، هم دال است هم مدلول.

بررسی محذور اتحاد دال و مدلول در استعمال لفظ و اراده شخص

و دال و مدلول یک جا جمع نمی‌شوند و شما جمع کردید. گفتید زیدٌ لفظٌ. در کلمه زید هم دال را آوردید هم مدلول. یعنی زید را (به عبارت بهتر) زید را هم متصف کردید به انّه دالٌ هم متصف کردید به انّه مدلولٌ در آنِ واحد. و این دو صفت در آنِ واحد بر یک موصوف وارد نمی‌شوند. زید را در آنِ واحد نمی‌شود گفت مدلول و دال. می‌شود مدلول چیزی باشد دال بر چیزی دیگر، ولی در اینجا که این بحث نیست. در اینجا دال بر خودش است مدلول خودش است. اتحاد دال و مدلول لازم می‌آید.

و اگر بگویی که این زید دلالت بر هیچی ندارد، خودش هست، هیچ دلالتی ندارد، در این صورت لازم می‌آید قضیه‌ای که تشکیل دادی سه جزئی نباشد، دو جزئی باشد. یکی محمول، یکی رابط. موضوع اصلاً وجود نداشته باشد. این کلام مرحوم آخوند بود. در یک فرض لازم می‌آید اتحاد دال و مدلول، در یک فرض لازم می‌آید که قضیه سه جزئی دو جزئی شود. یعنی موضوع نداشته باشد. هر دو باطل هستند پس باید زیدٌ لفظٌ را توجیه کنی. بدون توجیه نمی‌توانی قبولش کنی. حالا چطوری توجیه می‌کنیم، خود آخوند توجیه کرده. الآن فعلاً با توجیه‌اش کاری نداریم توجیه‌اش برای حاشیه بعد است. این حاشیه که ما داریم می‌خوانیم از مرحوم اصفهانی فقط همین مطلبی که الآن عرض شد توضیح می‌دهد.

مرحوم اصفهانی این‌طور وارد بحث می‌شود: این زیدی که الآن در قضیه آمده یا دلالت و حکایت دارد یا دلالت و حکایت ندارد. اگر دلالت و حکایت دارد، دلالت بر چه دارد؟ حکایت از چه می‌کند؟ اگر حکایت از مثل این بکند اشکالی نیست. این زید را گفتیم و منظورمان زیدهای دیگری است که دیگران می‌گویند. همه‌شان لفظ هستند. می‌گوییم زید لفظ است یعنی زیدی که شما بگویید لفظ است. زیدی که آن یکی دیگر بگوید لفظ است. خب زید را الآن گفتم، اراده کردم مثلش را. و این زیدِ گفته شده را دالِ بر مثلش قرار دادم. این اشکالی ندارد. دال این زید است مدلول مثلش است نه خودش. این اشکال ندارد.

اما اگر این‌ چنین گفتم: گفتم زید، زیدٌ لفظٌ. خود همین زیدی که من تلفظ کردم همین را اراده کردم و زید هم توانست حکایت کند، توانست دلالت کند. ولی دلالت کرد بر همینی که من تلفظ کردم. همینی که من تلفظ کردم دلالت کرد بر همینی که تلفظ کردم. حکایت کرد از همینی که حکایت کرد. یعنی نخواستم بگویم زیدهای دیگری که شما تلفظ می‌کنید لفظ است. خواستم بگویم همین زیدی که من تلفظ می‌کنم لفظ است. زید را دال قرار دادم بر خود زید. اتحاد دال و مدلول است. و اتحاد دال و مدلول باطل است چون دال و مدلول دو صفت ناسازگارند که با هم جمع نمی‌شوند.

تبیین مرحوم اصفهانی در نفی دلالت لفظ بر خود بدون توجیه

این دو صفت با هم جمع نمی‌شوند؛ یعنی در یک موصوف نمی‌آیند. مگر اینکه شما اختلاف زمان قائل بشوید اختلاف مرتبه قائل بشوید اختلاف با توجیه و تأویل اختلافی درست کنید اختلاف اعتبار درست کنید که این‌ها توجیهاتی است که اگر بشود عیبی ندارد. ولی بدون توجیه نمی‌توانید مطلب را تمام کنید. مرحوم آخوند هم همین را گفت. گفت بدون توجیه نمی‌شود مطلب را تمام کرد. الآن شما می‌گویید زید دلالت می‌کند بر خودش. اتحاد دال و مدلول می‌شود یعنی یک شیء که همین لفظ تلفظ شده است، همین زیدِ تلفظ شده است، هم می‌شود دال هم می‌شود مدلول. متصف می‌شود به دو وصف متقابل که جایز نیست. این روشن است.

فرض دوم این است که بگوییم حکایت نمی‌کند زید حکایت نمی‌کند. دلالت نمی‌کند. وقتی می‌گوییم زیدٌ لفظٌ، دلالتی نیست، حکایتی نیست. چون محذور دوم لازم می‌آید، محذور دوم وقتی رسیدیم ان‌ شاء الله بحث می‌کنیم.

صفحه ۶۴ هستیم، سطر نهم: قوله قدس سره: «بیان ذلک»[3] یعنی بیان اینکه در یک فرض اتحاد دال و مدلول لازم می‌آید و در فرض دیگر ترکیب قضیه از دو شیء نه از سه شیء لازم می‌آید. «بیان ذلک» این است که «إن اعتبر دلالته» این زید، اتحاد دال و مدلول است. اگر اعتبار نشود دلالت، ترکیب قضیه از دو جزء است و هر دو محذور دارد پس باید مثل زیدٌ لفظٌ را توجیه کنیم.

بدون توجیه و بدون تأویل درست در نمی‌آید. «بیانه»[4] مرحوم اصفهانی می‌فرمایند بیان این کلام آخوند این است که در مثل کلام مزبور یعنی در مثل زیدٌ لفظٌ «إما أن يفرض دلالة زید علی شیء و حکایة زید عنه» یعنی عن شیء. من مضاف الیه را ظاهر کردم. الف لام «الدلالة» الف لام «الحکایة» بدل از مضاف الیه است. من الف لام را انداختم مضاف الیه را آوردم. یا فرض می‌شود دلالت زید بر شیئی و حکایت زید از شیئی یا فرض نمی‌شود. فرض نمی‌شود را بعداً عرض خواهیم کرد. اما اگر فرض بشود «فیلزم المحذور الاول» محذور اول که اتحاد دال و مدلول است، لازم می‌آید.

«اذ لا مدلول» برای زید ورای نفس زید. مدلول این کلمه خودش است. ورای این کلمه مدلول دیگری نداریم که بگوییم این کلمه دال است و آن ماورا مدلول است. «إذ لا مدلول وراء نفسه ، ولا محكيّ غير شخصه» غیر از شخص همین زید محکی‌ای وجود ندارد که بگوییم زید حاکی است و آن یکی محکی است. بلکه زید حاکی است خود همین زید هم محکی است. اتحاد حاکی و محکی و اتحاد دال و مدلول لازم می‌آید. این مقدمه اول. مقدمه اول این است که اگر این زید دلالت کند با توجه به اینکه بر خودش دلالت می‌کند لازم می‌آید که هم خودش دال باشد هم مدلول.

محذور دوم: خروج قضیه از ترکیب سه جزئی و نفی موضوع

مقدمه دوم این است: «و وصفا الدال و المدلول» وصفا اضافه شده نونش افتاده است، تثنیه است. دو وصف دال و مدلول از اوصاف متقابل هستند و اتصاف یک شیء به دو وصف متقابل محال است، پس اتصاف زید به دال و مدلول محال است. این روشن است. اما فرض دوم، که دلالت و حکایتی برای زید نباشد. گفتیم زیدٌ لفظٌ، ولی دلالتی ندارد. توجه کنید دلالت برای مفهوم است، برای خارج نیست. کاری در خارج اتفاق افتاده، گفته نمی‌شود بر چه دلالت دارد، مگر شما از آن کار خارجی مفهوم بگیرید بعد بپرسید این مفهوم بر چه دلالت دارد.

پس فعل دلالت ندارد. فعل چیزی است که واقع می‌شود. دلالت بر چه می‌کند؟ هیچی. یک امری است که دارد واقع می‌شود. دلالت بر هیچی نمی‌کند. مگر شما از این فعل مفهوم بگیرید تا دالش کنید یا یک لازمی از لوازم فعل را بیاورید، بگویید این فعل دلالت می‌کند بر این که مثلاً این ضرب دلالت می‌کند بر اینکه این آدم آدم خیلی بدی است مردم را می‌زند. دلالت بکند بر یک چیز دیگری نه بر خود فعل. خود فعل دلالت بر هیچی ندارد. انشائات فعلی هم همین‌طور. می‌گوید این کار را انجام بده. این هم دلالت بر چیزی ندارد. چه خودش انجام بدهد، چه بگوید انجام بدهد، دلالت بر چیزی ندارد.

خود این فعل انجام گرفته یا خود این فعل خواسته شده، چیزی ورای این فعل انجام گرفته یا فعل خواسته شده نداریم. ممکن است این فعل لوازمی داشته باشد آن لوازم دلالتی داشته باشند. ولی آنی که در خارج واقع می‌شود یا آنی که ما در خارج می‌خواهیم واقع بشود دلالت بر چیزی ندارد. حتماً باید شیء بیاید در ذهن تا دلالت کند. اصولاً دلالت وصف شیء ذهنی است نه شیء خارجی. شیء خارجی دلالت بر هیچی ندارد. خب قضیه وقتی می‌آید در ذهن شما، موضوعش دلالت می‌کند بر چیزی، محمولش هم دلالت می‌کند بر چیزی. بعد بین این دو تا هم ربطی برقرار می‌شود، سه جزء درست می‌شود.

ولی اگر قضیه در ذهن شما آمد، موضوعش دلالت نکرد، این موضوع دیگر جزء قضیه نیست. اگر محمولش هم دلالت نکند همین‌طور، جزء قضیه نیست. اصلاً قضیه یعنی حاکی. زیدٌ قائمٌ حکایت می‌کند از قیام زید. خود قیام زید که در خارج است از هیچی حکایت نمی‌کند، خودش حاصل است. ولی وقتی من می‌گویم زیدٌ قائمٌ قضیه می‌آورم، حکایت می‌کند از آن امر خارجی. خود آن فعل خارجی دلالت بر هیچی ندارد، حکایت از هیچی ندارد. ولی کلام من به خاطر اینکه از آن چیزی فهمیده می‌شود، آن مفهومش دلالت دارد حکایت دارد. حالا اگر شما دلالت و حکایت را از موضوع قضیه یعنی زید گرفتید، آن دیگر موضوع قضیه، موضوع قضیه نیست.

این مثل یک فعل خارجی است که دلالت نمی‌کند. مثل یک انشاء فعلی است که دلالت نمی‌کند. این هم می‌شود از همان قبیل. لفظ هم به ما انّه لفظه دلالت نمی‌کند، باید بیاید در ذهن ما بعد ما که عالمِ به وضعیم دلالتش را بفهمیم. دلالت بکند و ما بفهمیم. پس اگر شما زید را که موضوع این قضیه قرار گرفته دال بر چیزی قرار ندهید، دال بر مثل که گفتیم اشکال ندارد ولی قرار ندهید، دال بر شخص هم که اشکال داشت قرار ندهید، می‌گویید اصلاً دال بر هیچی نیست، پس از موضوعیت آن را انداختید و قضیه را فاقد موضوع قرار دادید. یعنی قضیه‌ای که باید سه جزء داشته باشد، یکی موضوع، یکی محمول، یکی رابط، شما دو جزئی‌اش کردید. یکی محمول، یکی رابط. موضوع را به حساب نیاوردید. این هم مشکل دوم است.

تعریف قضایای لفظیه و دلالت آن‌ها

ایشان تعبیر دیگری دارند؛ می گوید قضایای لفظیه. قضایای لفظیه بدون این که دلالت داشته باشند، قضیه نیستند. قضیه آن است که بیاید در ذهن و دلالت کند. قضیه آن است که مورد تصدیق یا تکذیب قرار بگیرد «وإما أن لا يفرض الدلالة والحكاية» یا دلالت این موضوع را، دلالت زید را، و حکایت زید را فرض نمی‌کنیم. یعنی خود زید ملاحظه می‌شود بدون دلالت، «بل كان حال موضوع القضية» مثلاً زید، حالِ سایر افعال خارجیه و انشائات فعلیه ، که افعال خارجیه و انشائات فعلیه را که توضیح دادم، هیچ کدامشان صادق بر هیچ چیزی نیستند؛ صدقی برایشان نیست. اگر این فرض دوم باشد که زید حکایت بر هیچ چیزی نکند، «فیلزم المحذور الثانی». محذور ثانی این بود که قضیه مرکب شود از دو جزء؛ یکی محمول و یکی نسبت، و موضوع جزء آن نباشد. زیرا مفروض این است که ما موضوع نداریم «لحقیقة القضیة الواقعیة».

تبیین محذور ثانی و فقدان موضوع

«اذ المفروض عدم الموضوع»، فرض این است که شما زید را دال نگرفتید، پس موضوع قرارش ندادید؛ پس قضیه‌تان می‌شود بی‌ موضوع. وقتی بی ‌موضوع شد، دو جزئی می‌شود: «إذ المفروض عدم الموضوع لحقيقة القضية الواقعية قبالا للقضية اللفظية». قضیه واقعیه همان قضیه‌ای است که می‌آید و در ذهن می‌رود که از آن تعبیر می‌کنیم به قضیه عقلیه.

دانش پژوه: واقعیه اعم از خارجی و ذهنی است دیگر.

استاد: بله، هر چه می‌خواهد باشد، بالاخره قضیه‌ای است که لفظی نیست؛ بلکه دلالت بر یک معنایی می‌کند. حالا معنای صادق یا کاذب آن مهم نیست. «قبالاً للقضیة اللفظیة» یعنی در مقابل قضیه لفظیه. «إذ المفروض عدم الموضوع لحقيقة القضية الواقعية قبالا للقضية اللفظية». قضیه لفظیه موضوع دارد، موضوعش هم کلمه «زید» است. قضیه لفظیه موضوع دارد، محمول هم دارد.اما قضیه واقعیه که در ذهن می‌آید موضوع ندارد.

دانش پژوه: می شوند یک جزء دیگر، وقتی موضوع منتفی می‌شود، نسبت هم منتفی می‌شود.

استاد: بله، با این کاری نداریم؛ چون نسبت طرفین می‌خواهد، اگر موضوع نباشد نسبت هم نیست، ولی ما با آن کاری نداریم؛ بالاخره نسبت است و محمول. ولو اگر دقیق وارد بشوید، نسبت چون طرفین می‌خواهد، بی‌موضوع می‌شود. «وإنما هناك بحسب الاعتبار محمول ونسبة». «هناک» یعنی در قضیه لفظیه، یا چون «هناک» است بگوییم قضیه واقعیه، چون به دور اشاره می‌کند. لازم می‌آید در قضایای واقعیه که محمول و نسبت داشته باشیم؛ بحسب الاعتبار فقط محمول را داشته باشیم و نسبت را، و موضوع را نداشته باشیم. «مع أنّ قيام النسبة بطرف واحد محال». اگر موضوع را بردارید و فقط محمول را بگذارید، نسبت قائم می‌شود به محمول تنها؛ و قیام نسبت به یک شیء باطل است؛ قیام نسبت به دو شیء است.

«فهذان محذوران على فرضين وتقديرين». دو محذور است با دو فرض و دو تقدیر. یک محذور عبارت است از اتحاد دال و مدلول در فرض و تقدیر این که زید دال باشد. یک فرض دیگر است که عبارت است از دو جزئی بودن قضیه در فرضی که محمول و موضوع دال نباشد.

بله، پس دو محذور است در دو فرض. این حاشیه تمام شد. به حاشیه بعدی وارد بشویم؛ خیلی سخت نیست ولی شاید خیلی فرصت نداشته باشیم، آن را می‌گذاریم برای بعد.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo