92/03/08
بسم الله الرحمن الرحیم
امتناع عقلیِ وجود لفظی برای مشارٌالیه به خود لفظ/حاشیه 25 /وضع
موضوع: وضع/حاشیه 25 /امتناع عقلیِ وجود لفظی برای مشارٌالیه به خود لفظ
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
دیدگاه مرحوم آخوند درباره وضع و مستعمل فیه در اسماء اشاره و ضمایر
جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۶۳، سطر چهاردهم: «وإن كان وجودا لفظيا للمفرد المشار إليه بنفس اللفظ ، فمن الواضح أن اللفظ لا يعقل أن يصير بالاستعمال ـ الذي هو نحو من الايجاد ـ وجودا للمشار إليه بنفس اللفظ»[1] .
مرحوم آخوند فرمود در اشارات و همچنین در ضمایر، مستعمل فیه عام است. ما به وضع و موضوع له کاری نداریم، ایشان مستعمل فیه را فرمود که عام است. ولی قصدمان فرق میکند. در انشاء و خبر فرمود قصدمان فرق میکند، در اسماء اشاره و ضمایر اینچنین میفرماید که مستعمل فیه عام است، ولی چون ما اشاره میکنیم یا خطاب میکنیم و خطاب و اشاره تشخصآور هستند، مستعمل فیه به برکت اشاره یا به برکت خطاب خاص میشود. ولی عمومیت ذاتی دارد و این عمومیتش هم محفوظ است.
ما آن را خاص نمیکنیم، همچنان عام هست، منتها به خاطر اشاره یا خطاب خاص میشود. نه اینکه آن خاص بشود، بلکه ما با خطاب به آن تشخص میدهیم، در حالی که او عام است؛ یعنی مستعمل فیه. مستعمل فیه در اسماء اشاره و در ضمایر عام هستند. خصوصیت آنها از راه اشاره و خطاب میآید. پس خصوصیت، خصوصیتی عارضی است، خصوصیت ذاتی نیست. یعنی اگر ذاتش را ملاحظه کنی عام است، به خاطر این عارض، شخص میشود. این مطلبی بود که مرحوم آخوند فرمود.
تحلیل مرحوم اصفهانی درباره وجود بالذات و وجود بالعرض الفاظ
مرحوم اصفهانی وارد این مسئله شده است که هر لفظی وجود بالعرض است برای معنای مستعمل فیه، و وجود بالذات است برای خود لفظ. وجود بالعرض است برای معنا. وقتی مثلاً ما میگوییم زید، لفظ زید وجود پیدا کرد و معنا را هم وجود داد، اما لفظ زید به ذات وجود پیدا کرد و معنا به عرض، یعنی به واسطه این لفظ وجود پیدا کرد. پس هر لفظی وجود بالعرض است، یا هر وجود لفظی، وجود بالعرض است برای معنا. این را مقدمتاً گفت که چون توضیح دادم دیگر تکرار لازم نیست.
بعد در مورد «هذا» سه تا احتمال را مطرح کرد که «هذا» چیست. «هذا» وجود لفظی است اما وجود لفظی برای چه؟ کلمه «هذا» وجود لفظی است، اما وجود لفظی برای چه چیزی؟ ایشان سه تا احتمال داد؛ یکی اینکه وجود لفظی برای مفرد مذکر باشد، یکی وجود لفظی برای مفرد مذکرِ مشارٌالیه، و یکی هم وجود لفظی برای آلت اشاره. آلت اشاره را عرض کردم؛ چشم، ابرو، دست، یا با وسایلی و با آلاتی ما اشاره میکنیم. حالا «هذا» به جای آن آلت اشاره نشسته است. به جای اینکه من با انگشت اشاره کنم، «هذا» میگویم. پس «هذا» میشود جانشین آلت اشاره.
بررسی احتمالات سهگانه در معنای «هذا» و نقش اشاره در تشخص
سه احتمال شد؛ «هذا» وجود لفظی باشد برای مفرد مذکر یعنی زید، دوم اینکه «هذا» وجود لفظی باشد برای مفرد مذکرِ مشارٌالیه یعنی برای زیدی که مشارٌالیه است، سوم اینکه «هذا» وجود لفظی باشد برای آلت اشاره. هر یک از این سه تا را باید ملاحظه کنیم تا ببینیم در کدام یک از این سه تا، اشاره میتواند آن مستعمل فیه را خاص کند. آخر آخوند این را گفت دیگر؛ گفت مستعمل فیه عام است، اشاره یا خطاب آن را خاص میکند. در ضمیر گفت خطاب، در اسم اشاره گفت اشاره. حالا مرحوم اصفهانی هم با اسم اشاره کار دارد و به ضمیر خیلی کار ندارد. ضمیر هم با قیاس فهمیده میشود، یعنی مقایسه میکنیم با اشاره.
ایشان میگوید که شما میگویید مستعمل فیه عام است و با اشاره خاص میشود. ما الآن «هذا» را استعمال میکنیم و میخواهیم بگردیم ببینیم اشاره چهطوری خاص میکند این مستعمل فیه را. این سه تا فرض را هم داریم و فرض دیگری هم نداریم. «هذا» یا برای مفرد مذکر وضع شده، یا برای مفرد مذکرِ مشارٌالیه وضع شده، یا جانشین اشارات عملی قرار داده شده است. غیر از این سه تا نیست. برای مفرد مؤنث که معلوم است وضع نشده، برای معنای علم هم که وضع نشده است.
حتماً اگر وضع شده باشد، یا برای مفرد مذکری که به آن اشاره میشود ولی با قطعنظر از اشاره، یا برای مفرد مذکری که به آن اشاره میشود با توجه به اشاره، یا جانشین اشارات عملی شده است. غیر از این دیگر راهی نیست. هر سه را ما بیان میکنیم تا ببینیم کجا میتوانیم اشارهای به دست بیاوریم تا مستعمل فیه را تشخص بدهد، آنطوری که شما گفتید. فرض اول را دیروز مطرح کردیم که «هذا» وجود لفظی باشد برای مفرد مذکر. خب «هذا» را که اطلاق میکنی، وجود لفظیِ مفرد مذکر درست میشود و مفرد مذکر موجود میشود.
نقد فرض دوم: امتناع عقلیِ وجود لفظی برای مشارٌالیه به خود لفظ
اما اشارهای نمیبینیم که بیاید این مستعمل فیه را مشخص کند. اصلاً اشارهای در کار نیست. شما که «هذا» را برای مشارٌالیه قرار نمیدهید، برای فرد مذکر قرار میدهید. «هذا» که میآید، به فرد مذکر وجود لفظی میدهد، اما اشارهای در کار نیست اصلاً که آن اشاره بخواهد تشخصی بیاورد. این برای قسم اول بود که دیروز خواندیم. اما قسم دوم و احتمال دوم که اول بحث امروز ماست؛ «هذا» یعنی کلمه «هذا»، یعنی لفظ «هذا»، وجود لفظی باشد برای مفرد مشارٌالیه، البته مفرد مذکر مشارٌالیه. ما مذکرش را حذف میکنیم چون خیلی دخالت ندارد؛ مفرد مشارٌالیه.
خب اینجا خوب شد دیگر؛ چون مفرد مشارٌالیه گرفتیم، پس از اشاره اسمی برده شد. بنابراین نمیتوانیم بگوییم اشارهای وجود ندارد و عامل تشخصی در کار نیست؛ اشاره هست. وقتی که ما «هذا» را میگوییم، مفرد مشارٌالیه وجود لفظی پیدا میکند. وقتی مفرد مشارٌالیه وجود لفظی پیدا کرد، چون مشارٌالیه است پس اشاره در کار است. یعنی عامل تشخص که اشاره است موجود است. دیگر آن اشکالی که در فرض قبل گفتیم نمیآید. اما مهم این است که آیا میتوانیم «هذا» را وجود لفظیِ مفرد مشارٌالیه قرار بدهیم؟ مفرد مذکر مشارٌالیه، که مذکر را حذف کردیم و گفتیم عیبی ندارد.
حالا برای اختصار، مفرد را هم حذف میکنیم. آن هم عیبی ندارد، اینطوری میگوییم: «هذا» وجود لفظیِ مشارٌالیه است. درست است دیگر، حرف درستی است؛ چه مذکرش را بیاوری چه نیاوری، چه مفردش را بیاوری چه نیاوری. بالاخره آنچه برای ما مهم است الآن و با آن سر و کار داریم، همین کلمه «مشارٌالیه» است؛ این برای ما مهم است. «هذا» وجود لفظیِ مشارٌالیه است. مشارٌالیه به چه؟ دقت کنید در این نکتهای که عرض میکنم. مشارٌالیه با انگشت؟ مشارٌالیه با ابرو؟ مشارٌالیه با چشم؟ یا مشارٌالیه به لفظ؟ اینجا که «هذا» را که من استعمال میکنم با دست که اشاره نمیکنم، با چشم و ابرو که اشاره نمیکنم، پس حتماً منظور از مشارٌالیه، مشارٌالیه به لفظ است. یعنی مشارٌالیه به لفظِ «هذا». این است دیگر.
عدم تعقل در ایجاد شیء توسط خودش و استحاله فرض دوم
«هذا» وجود لفظی است برای مشارٌالیه به همین «هذا». دقت کنید چه میگویم؛ مشارٌالیه به همین «هذا»، نه مشارٌالیه به انگشت و دست. اگر «هذا» وجود لفظی بود برای مشارٌالیه به چشم، ایرادی نداشت. اما «هذا» وجود لفظی است برای مشارٌالیه به خودِ همین «هذا». یعنی چه؟ یعنی من وقتی استعمال میکنم «هذا» را، استعمال یعنی چه؟ یعنی ایجاد. استعمال میکنم «هذا» را یعنی ایجاد میکنم «هذا» را. یعنی وجود میدهم به «هذا». وجودِ «هذا»، وجود مشارٌالیه است به کمک «هذا». مشارٌالیه که به وسیله «هذا» مشارٌالیه شده، آن را میخواهم با «هذا» ایجادش کنم. این خودش را نگاه کنید میبینید تعقل نمیشود. عبارت را دقت کنید، این تعقل نمیشود. «هذا» وجود لفظیِ مشارٌالیه به «هذا» است. وجود لفظیِ مشارٌالیه به «هذا» را، خودِ «هذا» دارد افاده میکند. یعنی «هذا» دارد خودش را افاده میکند.
دقت میکنید چه عرض میکنم؟ «هذا» وجود لفظیِ چیست؟ «هذا» وجود لفظیِ مشارٌالیه به «هذا» است. مشارٌالیه به «هذا» مرکب است از مشارٌالیه و «هذا». «هذا» وجود لفظیِ این مرکب است که یک جزئش خودش است. یعنی خودِ «هذا» دارد خودش را موجود میکند، موجود بالعرض.
دانش پژوه: «هذا» وجود لفظی مفردِ مذکرِ مشارٌالیه
استاد: خب آن باشد درست است. «هذا» وجود لفظی مشارٌالیه به چشم است. یعنی مشارٌالیه به چشم را اگر بخواهی با لفظ بیانش کنی، دیگر چشم لازم نیست، «هذا» بگو. این خوب است. «هذا» وجود لفظی است برای مشارٌالیه به چشم. ولی «هذا» وجود لفظی است برای مشارٌالیه به «هذا»؟ اینجور در نمیآید که بگوییم «هذا» دارد خودش را وجود میدهد. بله، «هذا» جانشین هست برای اشاره به چشم، ولی «هذا» را جانشین کنی برای اشاره با «هذا»؟ آخر مطلب همین میشود دیگر.
ببینید دوباره من عبارت را بیان کنم: «هذا» وجود لفظی است برای مشارٌالیه به «هذا». وجود لفظی یعنی چه؟ یعنی جانشین وجود واقعی. این است دیگر، جانشین وجود واقعی. بگویید «هذا» جانشین مشارٌالیه به «هذا» است. میتوانید بگویید «هذا» جانشین مشارٌالیه به چشم است، «هذا» جانشین اشاره به چشم است، ولی «هذا» جانشین اشاره به «هذا» است؟ اصلاً گفتنی نیست. خودِ عبارت غلط است. معقول نیست که «هذا» وجود لفظی باشد برای مشارٌالیه به «هذا».
دانش پژوه: به چی «هذا» را نیاوریم، مشارٌالیه به چشم را نیاوریم، همان مشارٌالیه فقط
استاد: نمیشود، مگر میشود، مشارٌالیه به چه؟ شما نیاورید، شما نگویید مشارٌالیه به چه. خودِ آن «به چه»اش در تقدیر هست. شما نیاورید که مهم نیست.
جمعبندی و نقد نهایی بر کلام آخوند از منظر محقق اصفهانی
دانش پژوه: آخر شما میآورید و اشکال میکنید
استاد: نه، شما که نمیآورید، لفظ را تقدیر میگیرید یا عین را تقدیر میگیرید یا ابرو را تقدیر میگیرید؟ چه چیزی را تقدیر میگیرید؟ مشارٌالیه به چه؟ بالاخره مشارٌالیه به یک چیزی مشارٌالیه شده است.
دانش پژوه: استاد مشارٌالیه...
استاد: خب مشارٌالیه به چه؟
دانش پژوه: مشارٌالیه شده به سوی زید، مشارٌالیه...
استاد: با چه؟
دانش پژوه: بای آن را کاری نداریم.
استاد: نمیشود کاری نداشته باشید، شما کاری ندارید و صرفنظر میکنید ولی واقعاً که هست.
دانش پژوه: استاد آخر نمیشود که شما لفظ را میآورید میگویید این را نمیشود
استاد: لفظ هم نیاورید نمیشود. اگر واقعاً مشارٌالیهتان، مشارٌالیه به «هذا» باشد، ولو کلمه «هذا» را نیاورید، باز هم نمیشود.
دانش پژوه: این را نیاوردیم، چرا نمیشود؟
استاد: چون بالاخره نیاوردنش دلیل بر نبودنش نیست، در واقع هست. نمیخواهم بگویم لفظ من غلط است، میخواهم بگویم واقعاً انجام نمیشود. مشارٌالیه به «هذا» واقعاً مشارٌالیه به «هذا» است.
مشارٌالیه با چشم و ابرو و اینها نیست. درست؟ آنوقت من میگویم «هذا» وجود لفظیِ مشارٌالیه است، در حالی که مشارٌالیه هم مشارٌالیه به «هذا» است، ولو اسم «هذا» را نیاوردم، ولی میگویم «هذا» وجود لفظیِ مشارٌالیه است. خب «هذا» که من نیاوردم در تقدیر هست، چون در واقع مشارٌالیه، مشارٌالیه به «هذا» بوده نه مشارٌالیه به چشم. پس «هذا» در تقدیر هست، چه بیاوری چه نیاوری هست. آنوقت معنایش این میشود: «هذا» وجود لفظیِ مشارٌالیه به «هذا» است. در حالی که میتوانید بگویید آخر وجود لفظی جانشین وجود واقعی است. وجود لفظیِ «هذا»، یعنی «هذا» جانشینِ وجودِ مشارٌالیه به «هذا» است؟ یا خودش است؟
دانش پژوه: «هذا» برای وجود لفظیِ آن است...
استاد: وجود لفظیِ آن است، آن هم که خودش است. تازه وجود بالعرض باید باشد، وجود بالعرض نیست. اگر هم تازه بگویید خودش است، باز میشود وجود بالذات. یعنی «هذا» وجود بالذات است برای «هذا». این را نمیشود توضیحش داد، فقط باید در ذهنتان حلش کنید.
ببینید من عبارت را میآورم، عبارت را ذهنتان نمیپذیرد: «هذا» وجود لفظی است برای مشارٌالیه به «هذا». این عبارت را دقت کنید خودتان ذهنتان قبولش نمیکند که «هذا» استعمال من «هذا» را ایجادِ «هذا» است، چون استعمال یعنی ایجاد. ایجاد هم یعنی وجود. پس معنایش این است که استعمالِ «هذا» یا وجودِ «هذا» یا تلفظ به «هذا» یا به عبارت دیگر لفظِ «هذا»، لفظِ «هذا» وجود لفظی است برای مشارٌالیه به «هذا». بگویید لفظِ «هذا» وجود لفظی است برای مشارٌالیه به چشم، این مشکلی ندارد، ولی برای مشارٌالیه به «هذا» این مشکل است؛ چه بگویید چه تقدیر بگیرید. شما میگویید نیاوریمش، خب نیاوریم هست، ما نیاوردیم.
دانش پژوه: لازم میآید که یک شیء هم وجود بالذات باشد هم وجود بالعرض.
استاد: هم وجود بالذات هم وجود بالعرض، هم خودش خودش را موجود کند. پس این فرض دوم درست است که مشتمل بر اشاره هست، آنوقت شما میتوانید ادعا کنید که این اشاره چون آمده پس تشخص میآورد، اما اصلاً این فرض دوم غلط است. وقتی غلط است تحقق پیدا نمیکند تا بگویید در این فرض دوم اشاره وجود گرفته و اشارهی موجود تشخص آورده است. حالا به عبارت توجه کنید.
صفحه ۶۳ هستیم سطر چهاردهم. «و إن کان»، ضمیر «کان» به «هذا» برمیگردد یعنی به لفظ «هذا». «و إن کان» آن لفظ «هذا» «وجوداً لفظیاً للمفرد المشار إلیه بنفس اللفظ»، این «بنفس اللفظ» با توضیحاتی که من از خارج گفتم معلوم شد که متعلق به مشارٌالیه است. یعنی مشارٌالیه به نفس لفظ. میتوانیم مشارٌالیه بالْعَین داشته باشیم، مشارٌالیه بالْحاجِب داشته باشیم، مشارٌالیه بالْیَد داشته باشیم، مشارٌالیه به نفس اللفظ داشته باشیم. «و إن کان وجوداً»، و اگر این «هذا» وجود لفظی برای مفرد مشارٌالیه به نفس لفظ باشد، «فمن الواضح» این است که لفظ معقول نیست که به وسیله استعمال، در حالی که خودِ استعمال نحوهای از ایجاد است، معقول نیست که لفظ به وسیله استعمال وجود شود «للمشار إلیه بنفس اللفظ». یعنی این فرض معقول نیست. و وقتی معقول نیست، وجود نمیگیرد تا ما بگوییم مشتمل بر اشاره است و اشاره تشخصآور است. پس فرضی که مرحوم آخوند کرده در این فرض دوم هم نمیگنجد. آن چیزی که مرحوم آخوند گفته با این فرض دوم تطبیق نمیکند، همانطور که با فرض اول تطبیق نکرد. پس فرض اول را نتوانستیم مفسر کلام آخوند قرار بدهیم، فرض دوم را هم نتوانستیم. میماند فرض سوم که وقت گذشته است؛ خیلی امروز دیر شروع کردیم، باید بگذاریم ان شاء الله برای جلسه بعد