« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

92/03/02

بسم الله الرحمن الرحیم

تمایز ماهوی میان نسبت صدوری در اخبار و حقیقتِ بعث در انشاء/حاشیه 24 /وضع

 

موضوع: وضع/حاشیه 24 /تمایز ماهوی میان نسبت صدوری در اخبار و حقیقتِ بعث در انشاء

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

تبیین دیدگاه مرحوم آخوند و محقق اصفهانی در مستعمل فیه در انشا و خبر

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۶۲، سطر ۱۵. «وكونه نسبة بين الاطراف بملاحظة عدم لحاظ نفسه»[1] .

عرض کردیم که مرحوم آخوند فرمودند که انشا و خبر دارای یک مستعمل ‌فیه هستند که این مستعمل ‌فیه واحد با قصد، متفاوت می‌شود. یعنی در انشا همان مستعمل ‌فیه را به قصد ثبوت و تحقق می‌آورند و در اخبار همان مستعمل ‌فیه به قصد حکایت می‌آید. پس مستعمل ‌فیه در انشا و اخبار واحد است و به قصد، متفاوت می‌شود.

مرحوم محقق تفصیل دادند. ایشان فرمودند که اگر صیغه‌ای که قصد دارد معنای انشایی و خبری را افاده کند یکی باشد، مانند «بعتُ» که «بعتُ» انشایی با «بعتُ» خبری یکی است، حق با مرحوم آخوند است؛ مستعمل ‌فیه یک چیز است با تفاوت در قصد. اما اگر صیغه به کار رفته در انشا با صیغه به کار رفته در اخبار فرق کند، برای مثال یکی «إضرب» باشد و دیگری «ضربَ»، یا یکی «اُبعثکَ نحو الضرب» باشد و دیگری «ضربَ»؛ در این صورت ما قبول نداریم که مستعمل ‌فیه یکی باشد و تفاوت فقط به قصد باشد؛ بلکه مستعمل ‌فیه را دو تا می‌دانیم. مستعمل ‌فیه را در انشا عبارت می‌دانیم از بعثی که به معنای نسبت است. یعنی در واقع مستعمل ‌فیه در انشا خودِ همان نسبت است. و اما مستعمل ‌فیه در اخبار «نسبةُ البعث» است، نه بعثی که به معنای نسبت باشد.

پس قرار بر این شد که ما ابتدا مفهوم انشا را بیان کنیم، یعنی مستعمل ‌فیه را در انشا بیان کنیم، و بعداً مستعمل ‌فیه در خبر را بیان کنیم. مستعمل ‌فیه در انشا را داشتیم بیان می‌کردیم که در میانه‌ی مطلب باقی ماندیم.

دانش پژوه: در اخبار نسبت به بعث است اگر اخبار ما از ماده‌ی بعث باشد؟ آن «اُبعثکَ» که فرمودید چون نسبت می‌دهیم بعث را...

استاد: بله ان ‌شاء الله برسیم عرض می‌کنم.

تحلیل مفهوم بعث و کنایه از نسبت در صیغه امر

برای این‌که فرمایش شما را نیز گفته باشم پیش از این‌که به آن برسم، همان‌طور که دیروز هم اشاره کردم، مثالی که ایشان می‌زند در خبر، «ضربَ» نیست، «اُبعثکَ نحو الضرب» است که از ماده‌ی بعث استفاده می‌کند. لذا می‌گوید مفادش «نسبةُ البعث» است. اگر برای مثال از «ضربَ» استفاده می‌کرد، می‌گفت مفادش «نسبةُ الضرب» است. حالا می‌گوید مفادش «نسبةُ البعث» است. با مثالِ خودِ ایشان بنده دارم سخن می‌گویم. وقتی می‌گویم «نسبةُ البعث» یعنی در مثال ایشان این‌گونه است.

حالا این را وقتی رسیدیم ان ‌شاء الله باز شاید توضیح بیشتری بدهم. خوب، دنباله‌ی سخن دیروز را دارم عرض می‌کنم که در میانه‌ی مطلب ماندیم. مرحوم اصفهانی فرمودند که مستعمل ‌فیه در صیغه‌ی «إفعل»، «بعث» است اما نه خودِ بعث؛ بلکه بعث را کنایه قرار می‌دهیم از نسبت و در واقع مستعمل ‌فیه همان نسبت است.

خب توجه کنید در اینجا «بعث» یک معنای اسمی است، معنای حرفی نیست. این را داریم کنایه از نسبت قرار می‌دهیم که آن معنای حرفی است. یا بفرمایید «بعث» یک امر خبری است، داریم کنایه قرارش می‌دهیم از نسبتی که امر انشایی است. و این را قبلاً گفتیم که می‌توانیم معنایی را آلتِ تصورِ معنای دیگری قرار بدهیم؛ معنای اسمی را آلتِ تصورِ معنای حرفی قرار بدهیم. «ظرفیت» آلت شد برای تصور «فی»، «ابتدائیت» آلت شد برای تصور «مِن» و هکذا.

تمایز لحاظ استقلالی و آلی در مفاهیم انشایی

ما قبلاً این مطلب را تذکر داده بودیم که می‌توانیم یک معنای مستقل را آلت قرار دهیم برای یک معنای غیر مستقل، کنایه قرار بدهیم. کنایه قرار بدهیم از یک معنای آلی و غیر مستقل. در اینجا هم همین را می‌گوییم؛ «بعث» را می‌توانیم کنایه قرار دهیم از نسبت و بگوییم مستعمل ‌فیه نسبت است، نگوییم مستعمل ‌فیه بعث است. بعد می‌گوییم چرا از اول خودِ بعث را لحاظ نکردید؟ آخر ایشان دیروز سخنی که خواندیم، گفت خودِ بعث را «بما هو بعثٌ» لحاظ نمی‌کنیم؛ بلکه این بعث را کنایه می‌گیریم. کنایه می‌گیریم از نسبت. می‌گوییم چرا بعث را لحاظ نکردید؟ چرا کنایه‌ گرفتید از نسبت؟ چرا خودِ همین بعث را مستعمل ‌فیه قرار ندادید؟ چرا آن «مکنی عنه» بعث را که نسبت است مستعمل ‌فیه قرار دادید؟ پاسخ می‌دهند؛ اگر ما بعث را مستقل ملاحظه می‌کردیم، خودِ بعث مستعمل ‌فیه می‌شد، خودِ بعث ملحوظ می‌شد. اما ما اطراف بعث را که متکلم، مخاطب و ماده‌ی ضرب بود مستقلاً لحاظ کردیم؛ و با لحاظِ اطراف، نسبت لحاظ شد. ما نسبت را مستقیماً لحاظ نکردیم؛ یعنی بعث را لحاظ نکردیم مستقلاً. اگر بعث را مستقیم لحاظ می‌کردیم می‌توانستیم بگوییم ملحوظ است و می‌توانستیم بگوییم مستعمل ‌فیه قرار دادیم. ولی چون اطراف این بعث را که اطرافِ نسبت بودند ما لحاظ کردیم، نگفتیم ملحوظمان بعث است، گفتیم نسبت است. نگفتیم مستعمل ‌فیه‌ ما بعث است، گفتیم نسبت است. علت این‌که به جای بعث، نسبت گذاشتیم این بود که اطراف را لحاظ کردیم، نه خودِ بعث را. و در نسبت هم این‌چنین است؛ اطراف لحاظ می‌شوند.

و بعد می‌فرمایند که ما قبلاً هم گفتیم که می‌توانیم بعث را کنایه قرار دهیم یا معنایی را کنایه از معنای دیگر قرار دهیم، این را قبلاً گفتیم. این تتمه‌ی بحث دیروز بود که ما نتوانستیم بخوانیم. حالا به عبارت توجه کنید، صفحه ۶۲ سطر ۱۵. «و كونه»، ضمیر «كونه» به بعث برمی‌گردد؛ بعثی که در عبارت قبلی داشتیم: «وذلك لأن صيغة (اضرب) ـ مثلا ـ مفادها بعث المخاطب نحو الضرب». این ضمیر «كونه» به آن بعث برمی‌گردد که مفاد انشا است. ایشان می‌گوید مفاد انشا «بعث المخاطب نحو الضرب» است.

بعد می‌گوید: «لكن لا بما هو بعثٌ ملحوظٌ بذاته». آن وقت سؤال می‌کنیم چرا خودِ بعث را لحاظ نکردید؟ چرا نمی‌گویید بعثی که ملحوظ بالذات است؟ بلکه می‌گویید: «لا بما هو ملحوظٌ بذاته». می‌گوید: «و كونه نسبةً»، این‌که آن بعث را ما نسبت قرار دادیم بین اطراف، به ملاحظه‌ی این بود که لحاظ نکردیم خودِ این بعث را، ضمیرِ «نفسه» به بعث برمی‌گردد، چون خودِ این بعث را لحاظ نکردیم از آن تعبیر به نسبت کردیم یا کنایه قرارش دادیم از نسبت و نگفتیم خودِ بعث مفاد انشا است، گفتیم نسبت مفاد انشا است.

بررسی تحریک خارجی و نسبت آن با مقصود متکلم

خوب می‌پرسیم مگر می‌شود که شما بعثی را که معنای مستقل است، کنایه قرار بگیرید از نسبتی که معنای غیر مستقل است؟ می‌فرمایند بله، به گوش تو رساندیم. «كما أسمعناكَ سابقاً»، یعنی قبلاً به گوش تو رساندیم مطلبی را. گفتیم چه؟ گفتیم «بعض المعاني الاسمية ربما يكون كالآلة»؛ گاهی به عنوان آلت از آن‌ها استفاده می‌کنیم «لتعرّف حال غيره» تا بتواند حال غیرِ خودش را که حرف است به ما بشناساند. «فيكون» این انشا «کالمعنى الحرفي» چون نسبت است. معنای حرفی هم نسبت بود دیگر، معنای حرفی نسبت بود. پس انشا یک طوری معنای حرفی می‌شود.

دانش پژوه: استاد، اینجا لحاظ کردن نسبت مانند حالِ تحریک است؟ تحریک در خارج حالت استقلالی ندارد؟

استاد: خیر، حالت استقلالی لحاظ نمی‌شود خیر. لحاظ می‌کنید تحریکِ خارج را، اما همان‌طور که دیروز عرض کردم لحاظ استقلالی نمی‌کنید. فقط توجهی به آن دارید، اما تمام همتتان این است که آن مخاطبتان راه برود. یعنی می‌خواهید صدور راه رفتن از آن مخاطب را داشته باشید. پس هولش می‌دهید می‌گویید راه برو.

دانش پژوه: یعنی این‌که می‌شود به لحاظ استقلالی لحاظش کرد، ولی ما توجه نمی‌کنیم به حالت استقلالی‌اش؟

استاد: بله...

دانش پژوه: در نسبت هم همین است؟

استاد: در نسبت ببینید، نسبت اصلاً سنخش این‌گونه است که توجه استقلالی به آن نمی‌شود. اما آن تحریک هم در آن مثالی که ما می‌زنیم به آن توجه استقلالی نمی‌شود. بله، یک جای دیگر شما می‌توانی توجه استقلالی به آن بکنی. در یک مورد دیگر شما می‌توانی توجه استقلالی بکنی. در این مثالی که ما زدیم تحریک خارجی به آن توجه استقلالی نمی‌شود. بله، تحریک خارجی را در یک جای دیگر می‌توانی به آن توجه استقلالی بکنی با یک نگاه دیگر. آن اشکالی ندارد.

دانش پژوه: این‌که مثلاً تحریک را بین محرک و متحرک مثلاً می‌گوییم متحرک را نمی‌بینیم

استاد: بله، یک وقتی اصلاً منظورتان تحریک است. منظورتان راه رفتن نیست، می‌خواهید با او شوخی کنید. می‌خواهید با او شوخی کنید برای مثال پرتش کنید یک جایی. این تحریک اصلاً خودش منظور اصلی شماست. خودِ تحریک. یک وقتی خیر، تحریک منظور اصلی شما نیست، منظورتان راه رفتن اوست. منتها چون می‌بینید راه رفتن به وسیله‌ی تحریک است، تحریکش می‌کنید.

دانش پژوه: یعنی باز تحریک را شما به عنوان محرک می گیرید، به معنای مصدری لحاظ نمی کنید؟

استاد: خیر، تحریک به معنای محرک نیست. تحریک همان کاری است که بنده انجام می‌دهم. تحریک همان کاری است که فاعلِ محرک انجام می‌دهد.

تفاوت مستعمل ‌فیه در جملات خبری و انشایی

گاهی اوقات این تحریک منظور اصلی است؛ یعنی اصلاً می‌خواهد فرض کنید تحریک کند تا ببیند برای مثال چقدر زورش می‌رسد. این را هل می‌دهد ببیند چقدر زورش می‌رسد، این تحریک اصلاً منظورش است. حالا زورش چقدر می‌رسد منظورش می‌شود این‌گونه؛ ببیند چقدر زورش می‌رسد. خیر، این هم منظورش نیست، فقط می‌خواهد تحریک کند. خوب این بله، تحریک را استقلالاً ملاحظه می‌کند. آنجایی که فقط قصدش تحریک است، تحریک را استقلالاً ملاحظه می‌کند. اما آنجایی که قصدش این است که آن مخاطب راه برود، تحریک را استقلالاً ملاحظه نمی‌کند. البته بی‌توجه به تحریک نیست، ولی توجه استقلالی ندارد.

این بحث تمام شد در مورد معنای انشا بود. در انشا توجه کردید که مفاد نسبت است. مستعمل ‌فیه هم نسبت است. ملحوظ نسبت است، مستعمل ‌فیه هم نسبت است. خوب این تمام شد. اما در خبر مفاد نسبت نیست. مفاد «نسبةُ البعث» است. یعنی بعثی است که منسوب باشد. بعثی است که منسوب باشد به مخاطب. برای مثال فرض کنید می‌گوید «اُبعثکَ نحو الضرب»؛ این «اُبعثکَ نحو الضرب» می‌تواند انشایی باشد، می‌تواند خبری باشد. حالا فرض کنید خبری در نظر گرفت. دارد خبر می‌دهد که در آینده بعثی از من نسبت به تو صادر می‌شود. بعث را به خودش نسبت می‌دهد. «اُبعثکَ»؛ البته نسبت به مخاطب هم دارد ولی حالا نسبت به مخاطبش را مطرح نمی‌کنیم، نسبت به خودِ متکلم را مطرح می‌کنیم. متکلم دارد خبر می‌دهد که من در آینده بعثی را صادر خواهم کرد؛ بعث تو را البته، حالا عرض کردم به مخاطب کار نداریم، می‌گوییم بعثی را صادر خواهم کرد. در آینده من بعثی را صادر خواهم کرد. یعنی این بعث در آینده به من نسبت پیدا خواهد کرد؛ نسبت صدوری.

مفاد خبر این است. «اُبعثکَ نحو الضرب» یعنی «يصدر مني البعث»؛ از من بعث صادر می‌شود. بعث به من نسبت پیدا می‌کند. این دارم حکایت می‌کنم از آینده. حکایت می‌کنم که این بعث را به خودم نسبت خواهم داد. پس بعثی را که منسوب به خود بنده است دارم حکایتش می‌کنم، نه نسبت را دارم طرح می‌کنم. بعث را دارم به خودم نسبت می‌دهم یا به تعبیر دیگر «نسبةُ البعث» است نه نسبت. خب، فرق شد بین این‌ها. تمام شد. مفاد جمله‌ی خبریه هم تمام شد.

نقد مبنای وحدت مستعمل ‌فیه بر اساس مضمون هیئت

روشن شد که مفاد جمله‌ی خبریه «نسبةُ البعث» است در این مثال «اُبعثکَ». در مثال «أضربُ» یا «ضربتُ» «نسبةُ الضرب» است. البته حالا مهم نیست، نسبت هر چه باشد. در اینجا «نسبةُ البعث» است در یک جای دیگر برای مثال «نسبةُ الضرب» است، هر چه هست. علی‌أی‌حال «نسبةُ شیءٍ» است. این مفاد، این مستعمل ‌فیه خبر است. مستعمل ‌فیه انشا «نسبةُ الشیءٍ» نیست، خودِ نسبت است. خوب معلوم است خودِ نسبت با «نسبةُ الشیءٍ» فرق می‌کند. پس مستعمل ‌فیه خبر با مستعمل ‌فیه انشا فرق کرد.

«وأما في الجملة الخبرية المتضمنة لمضمون البعث والتحريك» است. ایشان قید می‌کنند که حتماً باید متضمن بعث و تحریک باشد یعنی «اُبعثکَ نحو الضرب» بگوییم، «ضربتُ» و «ضربَ» نگوییم. اگر «ضربتُ» و «ضربَ» بگوییم یک طور دیگر می‌شود حرف. چون ایشان می‌خواهد همان‌طور که در انشا بعث را مطرح کرده بود، در خبر هم بعث را مطرح کند. و الا این مثالی که ایشان می‌زند ضرورت ندارد. می‌توانست مانند «أضرب» بگوید یا «ضربتُ» بگوید. اما چون می‌خواهد همان بعثی را که در باب انشا مطرح کرده بود، در باب خبر هم مطرح کند، لذا مثال را این‌گونه زده است که کلمه‌ی بعث را هم بیاورد.

«وأما في الجملة الخبرية المتضمنة لمضمون البعث والتحريك» است، مانند قول تو که می‌گویی: «اُبعثکَ نحو الضرب». «فیه»[2] متضمن بعث است، «أحرکک نحو الضرب»، که این متضمن تحریک است. اما این دو تا جمله را می‌گوییم در وقتی که اخبار اراده شود «إذا اُریدَ الإخبار»[3] ، نه اراده‌ی انشا. اگر اراده‌ی انشا شود که مضمون چیز دیگری می‌شود. اما اگر «اُریدَ الإخبار»، مضمون همین می‌شود که الآن می‌گوییم. «فمن الواضح» اما در جمله‌ی خبریه، جواب این است: «فمن الواضح» این است که مضمون هیئت، یعنی هیئت خبر، نفس بعث نیست. این را دقت کنید، از خارج نگفتم.

مضمون خبر خودِ بعث نیست، بلکه «نسبةُ البعث» است، همان‌طور که عرض کردم. اگر خودِ بعث مضمون خبر باشد چه می‌شود؟ دقت کنید؛ اگر بعث را مضمون خبر بگیرید، همین بعث هم مضمون انشا بود، مضمون هر دو یکی می‌شود، مستعمل ‌فیه هر دو یکی می‌شود. آن وقت در انشا بعثی گفته می‌شود که «یقصد منه النسبة»، در خبر بعثی گفته می‌شود که «یقصد منه البعث»، نه «یقصد منه النسبة». آن وقت می‌بینید مستعمل ‌فیه در هر دو بعث است و اختلاف در قصد است. حرف آخوند درست می‌شود. ایشان نمی‌خواهد حرف آخوند را درست کند.

اگر مستعمل ‌فیه در خبر بعث باشد، خودِ بعث؛ مستعمل ‌فیه در انشا هم بعث بود؛ منتها در انشا بعثی که قصد شده بود «منه النسبة»، در خبر بعثی که قصد شده «منه البعث» یا «منه الحکایة». مقصود فرق می‌کند و الا مستعمل ‌فیه در هر دو بعث است. اگر این باشد ذات مستعمل ‌فیه یکی می‌شود، قصدشان فرق می‌کند و حرف آخوند درست در می آید. ایشان نمی‌خواهد حرف آخوند درست دربیاید. لذا می‌گوید که مستعمل ‌فیه در خبر بعث نیست تا شما این حرف را بزنید، بلکه «نسبةُ البعث» است. «فمن الواضح أن مضمون الهيئة» یعنی هیئت خبر، نفس بعث نیست تا گفته شود که بعث یک معناست و تفاوت در انشا و خبر به لحاظ است.

وجوه معنایی در تفریق میان نسبتِ بعث و بعثِ واقع به نحو نسبت

پس مفاد بعث نیست تا این سخن را شما بزنید و حق را به آخوند بدهید. لحاظ دو قسم است؛ یک لحاظی است که مقوم مستعمل ‌فیه است، این مستعمل ‌فیه اگر لحاظ عوض شود، لحاظ متفاوت شود مستعمل ‌فیه هم متفاوت می‌شود. اگر لحاظ مقوم باشد و تفاوت کند در انشا و اخبار، چون مقوم تفاوت کرده، مستعمل ‌فیه تفاوت می‌کند. و باز سخن مرحوم اصفهانی درست می‌شود. حالا می‌خواهد سخن آخوند را درست کند و رد کند. لذا لحاظ را می‌گوید غیر مقوم باشد، لحاظ عارض باشد تا بتواند تفاوت بیرون از ذات درست کند.

یعنی تفاوتی که در ذات مستعمل ‌فیه داخل نیست. و الا اگر تفاوت را در ذات مستعمل ‌فیه ایجاد کند که سخن ما می‌شود، سخن آخوند نمی‌شود. قید غیر مقوم را برای این می‌آورد. لحاظی باشد که مقوم مستعمل ‌فیه نباشد، عارض بر مستعمل ‌فیه باشد. آن وقت مستعمل ‌فیه در انشا می‌شود بعث با عارضی و مستعمل ‌فیه در خبر می‌شود بعث با عارضی دیگری. عارض‌ها فرق می‌کند در حالی که مستعمل ‌فیه ذاتش یکی است، سخن آخوند می‌شود. اما اگر لحاظ مقوم باشد، بعث با یک لحاظ خاصی مجموعاً می‌شود مستعمل ‌فیه انشا، بعث با لحاظ خاص دیگری می‌شود مستعمل ‌فیه اخبار. آن وقت بعث‌ها چون مقوم‌هایشان فرق می‌کند خودشان فرق می‌کنند، ذات مستعمل ‌فیه‌ها متفاوت می‌شود و سخن ما درست است.

ایشان چون دارد سخن آخوند را توضیح می‌دهد و می‌خواهد همین سخن را پس از توضیح رد کند، می‌گوید که بعث معنای واحد نیست که تفاوتش به لحاظ غیر مقوم باشد. «فمن الواضح» این است که مضمون هیئت نفس بعث نیست تا گفته شود که بعث معنای واحد است و تفاوت این معنای واحد در انشا و اخبار به لحاظی است که مقوم مستعمل ‌فیه نیست. مضمون هیئت بعث نیست. پس مضمون هیئت به نظر شما چیست؟ «بل مضمون الهيئة»[4] یعنی هیئت خبر «كما هو واضح ـ نسبة البعث إلى المتكلم» است آن هم به نحو نسبت صدوری.

«وكم فرق بين نسبة البعث والبعث الواقع نسبة». این را دو طور می‌توانم معنا کنم این «كم فرق» را. یک معنا این است که بگوییم دنباله‌ی همین سخنی است که در خبر گفتیم. در خبر گفتیم «مضمون الهيئة ليس نفس البعث»[5] ، بعد گفتیم «بل مضمون الهيئة نسبة البعث»[6] . یک دفعه گفتیم مضمون هیئت بعث نیست، یک دفعه گفتیم مضمون هیئت «نسبةُ البعث» است. معترض به ما می‌گوید چه فرقی کرد؟ «بعث» با «نسبةُ البعث» چه فرقی کرد؟ می‌گوییم «كم فرق بين نسبة البعث» که ما مضمون هیئت خبر می‌دانیم «والبعث الواقع نسبة» که گفتیم مضمون هیئت خبر نیست. بین این‌ها فرق است.

خوب توجه می‌کنید به اینجا که می‌رسد مطلب تمام می‌شود، مقایسه نمی‌کند بین انشا و خبر. مقایسه را به خودِ ما واگذار می‌کند. اما یک طور دیگر هم می‌شود «كم فرق» را معنا کرد. «كم فرق» را مربوط به تتمه‌ی این بحث خبر نگیریم؛ بلکه مقایسه‌ای بین انشا و خبر قرار دهیم. یعنی برگردیم به کل مباحث قبل، مقایسه قرار بدهیم. یعنی در انشا بعثی که «الواقعُ نسبةً» مستعمل ‌فیه است، در خبر «نسبةُ البعث» مستعمل ‌فیه است. خوب یک نفر می‌گوید خوب پس فرق بین انشا و خبر چه شد؟ می‌فرماید «کم فرق بین نسبةِ البعثِ» که در خبر است «والبعث الواقع نسبة» که در انشا است. این‌گونه هم می‌توانیم معنا کنیم.

حالا هر کدام ترجیح دارید؛ شاید اولی ترجیح داشته باشد. بنده با لحاظ این معنای دوم، دیروز و امروز عرض کردم که مرحوم اصفهانی ابتدا انشا را توضیح می‌دهد، بعد خبر را توضیح می‌دهد، بعد آخر سر مقایسه می‌کند. با توجه به این معنای دوم گفتم آخر سر مقایسه می‌کند. اگر معنای اول را برای این عبارت بیاوریم، مرحوم اصفهانی مقایسه‌ای نکرده است؛ فقط مفاد خبر را گفته، مفاد انشا را گفته، مقایسه را به ما واگذار کرده است. یعنی البته مقایسه هم آسان بوده دیگر، احتیاج به تبیین هم نداشته است. پس این عبارت را دو طور می‌توانیم معنا کنیم، هر دو طورش هم صحیح هست. «فتدبره، فإنه دقيق، وبه حقيق» یعنی به تدبر حقیق.

دانش پژوه: استاد، هر دو معنای نسبت دارند، منتها یکی خود بعث است و یکی نسبتِ بعث. می‌شود گفت هر دو معنای حرفی دارند؟ یا هر دو معنای حرفی دارند منتها با تفاوت. یا اینکه نه یکی می‌خواهد بگوید معنای حرفی و یکی معنای اسمی؟

استاد: ببینید آن انشا معنای حرفی است که نسبت است. اما این خبر «نسبةُ البعثِ» است. در «نسبةُ البعثِ» خودِ بعث دارد لحاظ می‌شود. خودِ بعث دارد لحاظ می‌شود. حالت اسمی پیدا می‌کند. البته این در صورتی است که «کم فرق» را شما مربوط کنید به کل بحث که مقایسه بشود بین انشا و خبر. اما اگر «کم فرق» را به آن معنای اول معنا کنید این شبهه‌ی شما دیگر وارد نمی‌شود. بنده عرض کردم معنای اول بهتر به نظر می‌رسد. این‌طور گفته شد که شمامضمون خبر را بعث نگیرید بلکه مضمون خبر را «نسبةُ البعث» بگیرید. بعد معترض می‌گوید خوب بعث با «نسبةُ البعث» چه فرقی می‌کند؟ می‌گوید «کم فرق»، که اصلاً کاری به انشا ندارد در اینجا. تمام کلامش در همان اخبار است. عرض کردم این معنایی که می‌گویم بهتر هم هست؛ که «کم فرق» تتمه‌ی همین «أما في الجملة الخبرية»[7] باشد، نه مقایسه‌ای بین جمل خبری و جمل انشایی. خوب یک ذره وقت داریم اما وارد بحث بشویم تمام نمی‌شود.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo