92/02/30
بسم الله الرحمن الرحیم
تبیین دیدگاه مرحوم آخوند در باب اتحاد معنایی خبر و انشاء /حاشیه 24 /وضع
موضوع: وضع/حاشیه 24 /تبیین دیدگاه مرحوم آخوند در باب اتحاد معنایی خبر و انشاء
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۶۱، سطر بیستم. «قوله [قدس سره]: «ثم لا يبعد أن يكون الاختلاف في الخبر والانشاء أيضاً كذلك، فيكون الخبر موضوعاً ليستعمل في حكاية ثبوت معناه في موطنه، والانشاء ليستعمل في قصد تحققه وثبوته، وأنّ اتفقا فيما استعملا فيه»[1] [2] .
کلام مرحوم آخوند بود؛ من طولانیتر از این نوشتهی مرحوم اصفهانی آن را خواندم. مرحوم آخوند فرمودند اسم و حرف با هم تفاوتی ندارند جز در لحاظ معنا. یکی معنایش به گونهای است که باید فی نفسه استعمال شود و دیگری همان معنا را دارد و باید فی غیره استعمال شود. یعنی در اسم و حرف، وضع عام، موضوع له عام و مستعمل فیه عام است. منتها موضعی که ما اسم را به کار میبریم، موضعی است که میخواهیم معنا را فی نفسه اراده کنیم؛ موضعی که حرف را به کار میبریم، موضعی است که میخواهیم معنا را فی غیره ملاحظه کنیم.
حالا میفرمایند بعید نیست بگوییم اختلاف در خبر و انشاء نیز «کذلک» است؛ یعنی مثل اسم و حرف است. بگوییم که معنای هر دو یکی است، ولی یکی را برای کسی گذاشتهاند که میخواهد حکایت کند و یکی را نیز برای کسی گذاشتهاند که میخواهد تحقق بدهد. معنا در هر دو واحد است، منتها قصد فرق میکند. در اسم، کسی اسم را استعمال میکند که معنا را فی نفسه اراده کرده باشد و اگر معنا را فی غیره اراده کند، حرف را استعمال میکند. آن کسی که همین معنا را اراده میکند منتها فی نفسه، اسم را به کار میبرد و آن کسی که همین معنا را اراده میکند منتها فی غیره، حرف را به کار میبرد.
تبیین دیدگاه مرحوم آخوند در باب اتحاد معنایی خبر و انشاء
مستعمل فیه نیز در هر دو یکی است. هم در انشاء و هم در اخبار، مستعمل فیه در هر دو یکی است.
دانش پژوه: مستعمل فیه چیست؟
استاد: مستعمل فیه معنای مثلاً بیع است؛ «بعتُ» آن خبرش هم میشود «بعتُ»، انشایش هم میشود
دانش پژوه: در آنجاهایی که به نحو دیگر است مثل اذکر، ذکر
استاد: آن بعداً بحث میشود. مرحوم آخوند همه را یکسان میگیرد. در همه قائل میشود که مفاد اسم و مفاد حرف هر دو یکی است؛ منتها آن مستعمل اگر اراده کرده است که معنای فی نفسه را افاده کند، لفظی را که اسم است به کار میبرد. اگر اراده کرده است که همان معنا را فی غیره به کار ببرد، حرف را
دانش پژوه: بحث اسم و حرف نیست
استاد: بله، من اسم و حرف را اشتباه گفتم و الا منظورم همین انشاء بود. کسی که اراده کرده است که این معنا را حاکی قرار دهد خبر گفته است و کسی که اراده کرده است که این معنا را تحقق دهد انشاء کرده است؛ و الا یک معنا است. لفظ را نیز در همین یک معنا استعمال میکند. منتها ارادههایمان فرق میکند و قصدمان فرق میکند. یک وقت قصد حکایت داریم و یک وقت قصد ایجاد داریم. یک وقت میگوییم «بعتُ» تا حکایت کنیم کار خودمان را، یک وقت میگوییم «بعتُ» تا تحقق بیع را از خودمان و صدور بیع از خودمان را اعلام کنیم. یکی میشود خبر و یکی میشود انشاء.
دانش پژوه: استاد ببخشید، یعنی ایشان بین الفاظ مشترک بین اخبار و انشاء و الفاظ اختصاصی فرق میگذارد یا خیر؟
استاد: فرق نمیگذارد؛ مرحوم آخوند فرق نمیگذارد یا اگر هم فرق گذاشته، مطرح نکرده است. چون به نظر میرسد که فرق واضح است. مثلاً در «بعتُ»، چه «بعتُ» خبری و چه «بعتُ» انشائی، خب معنا یکی است و فقط قصد عوض میشود؛ اما در «اِضرب» و «ضرب»، این نمیشود گفت معنا یکی است. مرحوم آخوند یا در همینجا نیز مثل «بعتُ» و «بعتُ» میخواهد نظر بدهد، یا اینجا توجه نداشته است. بحث خبر و انشائی که گفته است اصلاً منظورشان «بعتُ» و «بعتُ» بوده است؛ منظورشان در «اِضرب» و «ضرب» نبوده است. انشایی که در فقه مطرح است میگفته است شاید؛ همان کلمهی «بعتُ» باشد. اصلاً نظر به این طرف نداشته است و الا واضح است که «ضرب» با «اِضرب» فرق میکند.
بررسی نسبت میان ماده و هیئت در جملات خبری و انشائی
البته بعید هم نیست که نظر داشته است؛ در هر دو میگفته ضرب است. اسناد ضرب به فاعل است و وقوع ضرب بر مفعول است. پس هم ماده است، هم اسناد است و هم وقوع است. فرقی نمیکند انشاء باشد یا اخبار، قصدتان را ببینید چیست. ممکن است آنجا هم همین را بگوید. نه که «اِضرب» و «ضرب» صیغههایشان فرق میکند، خب صیغهشان فرق کند ولی معنا چیست؟ در معنا سه چیز است؛ ماده که ضرب است، و اسناد ماده به فاعل، و وقوع ماده بر مفعول. این سه تا؛ خب این سه تا در «اِضرب» باشد، در «ضرب» باشد، در هر کدام باشد حاصل معنا عوض نمیشود و فقط قصد عوض میشود. این ممکن است آخوند اینطوری بگوید.
دانش پژوه: در فرق بین معنای اسم و حرف، باز هم این دو الفاظ با هم فرق می کردند دیگر، یکی من بود و یکی ابتدا بود، چون این دو را تشبیه کرد که همان طور که در لفظ فرق می کنند...
استاد: ممکن است، بله، ممکن است اخبار و انشاء در لفظ فرق کنند و ممکن هم هست که فرق نکنند، مرحوم آخوند به هر دو ممکن است ناظر باشد، ظاهرا هم به هر دو ناظر است. عرض کردم ممکن هم هست یکی را مطرح کرده و دیگری را نظر نکرده، که البته این خیلی بعید به نظر می رسد چون ایشان معتقد است، یعنی متوجه است که اخبار و انشاء دو قسم است، این را متوجه است مرحوم آخوند. نمی توانیم بگوییم این را اراده نکرده و توجه نکرده است بلکه باید بگوییم در هر دو نظرش این است یکسان است. مرحوم اصفهانی میفرمایند که دو بحث داریم درباره اخبار و انشاء و مستعمل فیهشان. یک بخش بحث این است که آیا اخبار و انشاء را در مستعمل فیه اخذ میکنیم و دخالت میدهیم یا نه؟ یک بحث این است که مستعمل فیه ما در اسم و خبر واحد هستند یا نه؟ البته اگر ما انشاء و اخبار را دخالت بدهیم در مستعمل فیه، مسلماً دیگر یکی نخواهند بود؛ یعنی مستعمل فیه در خبر مقید است به قیدی و مستعمل فیه در انشاء مقید است به قیدی دیگر و این دو تا قید چون مختلف هستند، مستعمل فیهها را مختلف میکنند. پس مسلماً ما در مستعمل فیه، انشائیّت و اخباریّت را اخذ نمیکنیم؛ و الا اگر اخذ کنیم که خب روشن است بحث، همه باید بگویند مستعمل فیههای این دو تا فرق میکند.
مرحوم اصفهانی میفرمایند که اخذ نکردن خبر و انشاء در مستعمل فیه واضح است، نمیتوانیم اخذ کنیم. نه که اخذ نمیکنیم، اصلاً نمیتوانیم اخذ کنیم. بنابراین بدون توجه به قید اخباریّت و انشائیّت باید ببینیم مستعمل فیه واحد میتواند باشد یا نه؛ و الا اگر قید اخباریّت و انشائیّت را اخذ کردیم شکی نیست که مستعمل فیه واحد نیست. اما بیان اینکه نمیتوانیم این قید اخبار و انشاء را اخذ کنیم، بیان این است.
تحلیل امتناع اخذ خبر و انشاء در مستعمل فیه به عنوان مقوم
اولاً توجه داشته باشید منظور از اخذ کردن یا دخالت دادن این است که خبر و انشاء را مقوّم قرار میدهیم نه عارض. خبر و انشاء را مقوّم قرار میدهیم. این روشن است. یعنی مستعمل فیه متقوم باشد به حکایت، میشود مستعمل فیه خبر؛ متقوم باشد به ایجاد، میشود مستعمل فیه انشاء. خب معلوم است یک معنا را نیز متقوم کنید به دو قید مختلف، آن یک معنا متعدد میشود و مختلف میشود. ایشان میفرمایند نمیشود این کار را کرد. پس توجه کردید مراد از دخالت خبر و انشاء در مستعمل فیه، مقوّم بودن خبر و انشاء برای مستعمل فیه است نه عارض بودن. عارض بودن را قبول داریم؛ عارض تعددآور نیست.
اگر عارض متعدد باشد ذات متعدد نمیشود، اما اگر مقوّم متعدد شود ذات متعدد میشود. آیا میتوانیم اخبار و انشاء را مقوّم مستعمل فیه قرار دهیم؟ میفرماید نه؛ چون اخبار و انشاء دو تا حالت هستند، دو تا وصف هستند، دو تا شأن هستند برای استعمال. اینطور میگوییم؛ وقتی لفظ را استعمال میکنیم، میتوانیم به شخصی بگوییم که این جملهای که من گفتم جملهی خبری است، یا بگویم این جملهی انشائی است، یا او از من سوال کند آیا خبری است یا انشائی. توجه کنید چه منِ متکلم و چه آن مخاطب، داریم متصف میکنیم این مستعمل فیهمان را یا مستعمل فیه را متصف میکنیم به خبری و انشائی.
پس خبر و انشاء میشوند از شئون و از حالات و از اوصاف این مستعمل فیه. البته نه از اوصاف مستعمل فیه، بلکه از اوصاف استعمال که قبل از مستعمل فیه است؛ این را بیخود گفتم. همان اول خوب بود. از اوصاف مستعمل فیه بگیرید؛ اوصاف استعمال یا مستعمل فیه فرقی نمیکند. وصف شیء مؤخر از شیء است؛ اینطوری است دیگر، حالتش است، شأنش است. وصف شیء مؤخر از خودش است و هر وصفی متکی به موصوف است. پس اخبار بودن و انشاء بودن، مؤخر از مستعمل فیه است و مؤخر از استعمال است.
تمایز میان اوصاف عارضی و مقومات ذاتی در استعمال
حالا اگر همین مؤخر را مقوّم مستعمل فیه قرار دهید، چون مقوّم مقدم است، لازم میآید که ما هو المتأخر، مقدم هم بشود. در عین مؤخر بودن و وصف بودن، مقدم شود یعنی مقوّم شود و این باطل است؛ این دور است. اخذ مؤخر به عنوان مقوّم و مقدم است که میشود دور و باطل. پس انشاء و اخبار چون از شئون استعمال هستند، در مستعمل فیه نمیشود اخذشان کرد؛ یعنی مقوّم و مستعمل فیه نمیشود قرارشان داد. البته صفت چرا، عارض چرا؛ عارض میشود قرارشان داد. الان داشتیم میگفتیم که عارض است، داشتیم میگفتیم صفت است، داشتیم میگفتیم شأن و حالت است، پس میتوانیم عارض قرار دهیم.
یعنی این جمله را، این مستعمل فیه را بگوییم متصف است به خبر بودن، یا متصف است به انشاء بودن. دخیل نمیتوانیم بکنیم در مستعمل فیه. دخیل نمیتوانیم بکنیم و الا عارض میتوانیم بکنیم. دخیل یعنی مقوّم، به طوری که دخیل در مستعمل فیه باشد؛ این را نمیتوانیم انجام دهیم ولی عارض اشکال ندارد. خب حالا روشن شد که ما نمیتوانیم اخبار و انشاء را در مستعمل فیه اخذ کنیم و قید قرار دهیم و مقوّم قرار دهیم. اگر قرار دادیم، حتماً مستعمل فیه خبر با مستعمل فیه انشاء فرق میکند و دو تا میشود؛ ولی ما نمیتوانیم این کار را بکنیم.
پس این بحث پیش میآید که مستعمل فیه خبر و انشاء واحد هستند یا نه؟ اگر اخذ میکردیم مسلماً متعدد بود و اصلاً جای این بحث نبود. حالا که اخذ نکردیم اخبار و انشاء را در مستعمل فیه، این سوال پیش میآید که مستعمل فیه متعدد است یا واحد است؟ ایشان میفرماید که تفصیل باید داد. اگر مثل «بعتُ» باشد که خبر و انشایش یکسان است باید طوری نظر داد، اگر مثل «اِضرب» و «ضرب» باشد که خبر و انشایش متفاوت است یعنی صیغه خبر با صیغه انشاء متفاوت است، آنجا یک نظر دیگر باید داد. ایشان تفصیل میدهد و در هر دو قسم یکسان نظر نمیدهد.
نقد و بررسی شأنیت اخبار و انشاء نسبت به استعمال
حالا آن قسمتی که گفتم را از روی متن بخوانم؛ صفحه ۶۱ سطر بیستم. «ثم لایبعد»[3] که اختلاف در خبر و انشاء ایضا «کذلک» باشد، یعنی مثل اختلاف در اسم و حرف باشد که اختلاف ذاتی نیست بلکه اختلاف به لحاظ قصد است. مرحوم اصفهانی میفرماید: اما اینکه اخبار و انشاء از شئون استعمال هستند، این مقدمه اول؛ «وما كان كذلك لا يعقل دخله فی المستعمل فیه»[4] ، این مقدمه دوم. «فواضح»[5] جواب «اما»[6] . اما اینکه اخبار و انشاء از شئون استعمال هستند یعنی حالت هستند یعنی صفت هستند؛ «و ما کان کذلک» یعنی آنچه که از شئون باشد یا از شئون استعمال باشد، «لا یعقل دخله فی المستعمل فیه»، ممکن نیست در مستعمل فیه دخلش دهیم؛ دخلش دهیم یعنی مقوّم حسابش کنیم. این مطلب «فواضح جدّا»[7] و اما وحدت مستعمل فیه
دانش پژوه: کجا واضح است؟ ایشان میگوید اخبار و انشاء از شئون استعمال است، واضح است؟
استاد: واضح است چون دور لازم میآید. نه، این از شئون استعمال است و اگر در مستعمل فیه اخذش کنی باطل است؛ این را میگوید واضح است. و الا از شئون است که روشن است که شئون است. که شما وقتی استعمال میکنید، از شما سوال میشود این خبر بود یا انشاء بود، یا خودتان میتوانید بگویید این استعمال من استعمال انشائی است، یا استعمال اخباری است. دارید متصفش میکنید. استعمال را متصف میکنید به استعمال خبری یا استعمال انشائی. خب معلوم است دارید استعمال را...
دانش پژوه: استعمال این اخبار و انشاء را تولید میکند؟ اخبار و انشاء الان مورد بحث است آیا دخیل در موضوع له است یا نه؟
استاد: تولید نمیکند، از شئونش است؛ یعنی صفتش است.
دانش پژوه: صفتش است یعنی همین است، یعنی در واقع این...
استاد: یعنی تولید میکند، حالا بگوییم تولید میکند. تولید میکند یعنی مؤخر از استعمال است. مؤخر از استعمال نمیتواند مقدم بر استعمال باشد.
دانش پژوه: مدعاست دیگر. آیا این از شئون استعمال است؟
استاد: خب بله.
دانش پژوه: نه
استاد: این مدعا دلیلش با خودش است. شما (عرض میکنم) متصف میکنید دیگر، یعنی میپرسید. وقتی اتصاف میکنید غلط میگویید یا درست میگویید؟
تبیین تاخر رتبی اوصاف استعمال از مستعمل فیه
دانش پژوه: نه من منظورم این است که سوال مطرح است، آیا این داخل در موضوع له است یا نه، یا از شئون استعمال است؟ امکان دارد کسی ادعا کند که این دخیل در موضوع له است. اخبار یعنی حکایتگری داخل در موضوع له جملات خبری هست، یا بعث و تحریک داخل در موضوع له جملات انشائی هست؟ کسی امکان دارد این ادعا را بکند کما اینکه ادعا میکنند. میگویند خودِ هیئت دال بر بعث و تحریک است، خودِ هیئتِ جمله خبریه دال بر حکایت است.
استاد: خب آن وقت چه میشود؟
دانش پژوه: آن وقت از شئون استعمال نمیشود.
استاد: بالاخره از شئون استعمال هست یا نه؟
دانش پژوه: نه نیست
استاد: آنجا که در موضوع له اخذ میکنید از شئون استعمال میشود یا نمیشود؟
دانش پژوه: نه، نیست دیگر
استاد: مگر میتواند نباشد؟ شما الان این استعمالی که کردید، این لفظی که آوردید، خبر آوردید یا انشاء آوردید؟ در موضوع له هر چه اخذ شده کار نداریم؛ الان استعمال شما متصف به چه میشود؟
دانش پژوه: اخبار و انشاء از شئون استعمال نیست. اخبار و انشاء داخل در موضوع له است.
استاد: آن حالا داخل در موضوع له بگویید. از شئون استعمال هست یا نیست؟ اگر داخل در موضوع له هم بگویید باز هم از شئون استعمال است.
دانش پژوه: اگر شئون استعمال منظورتان این است که فقط استعمال این را تولید میکند؟
استاد: البته ما معتقدیم در موضوع له نمیشود اخذش کرد. حالا من دارم از روی مماشات عرض میکنم، میخواهم بگویم یعنی دخالت ندارد که در موضوع له اخذ کنید؛ به مستعمل فیه دخالت ندارد. شما آیا استعمال را میتوانید متصف کنید به استعمال خبری و استعمال انشائی یا نمیتوانید؟
دانش پژوه: به اتصافش به این معنایی که شما میفرمایید بله
استاد: خب پس میشود متصف کرد. میشود استعمال را متصف کرد به خبری بودن یا انشائی بودن. همین که اتصاف میکنید معلوم میشود وصف است دیگر؛ وصف هم مؤخر است.
این روشن است دیگر، میگوید آن احتیاج به استدلال ندارد چون روشن است. یعنی خودتان هم قبول دارید که استعمال میتواند خبری باشد، میتواند انشائی باشد. یعنی میتواند موصوف به این باشد، میتواند موصوف به آن باشد. می شود این وصفش باشد، می شود آن وصفش باشد.
دانش پژوه: نه، این را هم قبول نداریم چرا، چون میگوییم استعمالِ جملهی خبری، نمیگوییم استعمالِ خبری.
استاد: بگویید جملهی خبری چه فرقی میکند؟
دانش پژوه: خبریّت و انشائیّت از شئون جمله است.
استاد: جمله مستعمل فیه هست یا نیست؟
دانش پژوه: جمله مستعمل فیه است.
استاد: خب پس از شئون جمله باشد
دانش پژوه: به واسطه استناد داده میشود به استعمال.
استاد: اسم نگذارید ببینید جمله مستعمل فیه، حالا اسمش هر چه هست. شما الان این را از شأن جمله میگیرید یا نه؟ اسمِ جمله، مستعمل فیه است، خب از شأن مستعمل فیه گرفتید. این را نگویید واسطه، مگر مسمی با اسم واسطه است؟ میگویید این برای معناست، درست میگویم دیگر. شما می فرمایید برای معناست برای اسمش نیست. مگر اسم با معنا فرق دارد؟ اسم با مسمی فرق ندارد.
تفصیل میان جملات متحد اللفظ و جملات متفاوت الهیئة
دانش پژوه: نه، اصل عرض بنده این بود که در واقع آیا این اخبار و انشاء را استعمال تولید میکند یعنی عبارت میخواهد این را بگوید؟ یا نه میخواهد بگوید از شئون مثل فرمایش شما، که این بله استعمال میتواند متصف به این بشود. این غیر از این هست که بله حالا در موضوع له هم اخذ شده باشد اخبار و انشاء یا نه. و آن این فرمایش بود که فقط آیا استعمال فقط این اخبار و انشاء را تولید میکند، این عبارت میخواهد این را بگوید؟
استاد: بگویید تولید میکند عیبی ندارد. تولید هم بکند مؤخر میشود.
دانش پژوه: این واضح نیست آخر، ایشان می گوید «فواضح جدّا»
استاد: نه، آن «فواضح» برای این نیست
دانش پژوه: نه، شما فرمودید که این «فواضح» برای آن هم هست.
استاد: بله، برای کلِ مطلب است. ایشان اینطور میگوید، میگوید انشاء از شئون استعمال است، شئون را من گفتم وصف. شما نفرمایید وصف، بگویید صادر از استعمال، حاصل از استعمال.
چه حاصل از استعمال باشد، چه وصف استعمال باشد میشود مؤخر. وقتی مؤخر شد دیگر مقوّم مستعمل فیه نمیشود. حالا شما اسمش را بگذارید فعل، من گفتم صفت، شما شأن را به معنی فعل میگیرید، محصل میگیرید. یعنی این استعمال محصل خبریّت و محصل انشائیّت است. یا بگویید موصوف به انشائیّت و موصوف به خبریّت است، فرقی از این جهت نمیکند، در نظر ما فرقی نمیکند. یعنی در هر دو صورت ثابت میشود که مؤخر است از استعمال و چیزی که مؤخر از استعمال است واضح است که نمیتواند مقوّم مستعمل فیه باشد.
دانش پژوه: فرمایش ایشان فقط در مثل «بعتُ» جاری است؟
استاد: کدام؟
دانش پژوه: آن وقت در «بعتُ» از خودمان سوال میشود که اخباری بود یا انشائی؟
استاد: نه، سوال هم نکنید، خودتان متصف میکنید. شک هم نداریم. «اضرب» را میگوییم کلمهی انشائی است. شک هم نداریم.
دانش پژوه: بله پس در «اِضرب» دیگر در آن عوارضی نیست، اخبار و انشاء جزء مقوّمات است.
استاد: نه، آنجا هم دارید متصف میکنید؛ آن وقت شما میتوانید این وصفی را که برای استعمال است بیاورید در مستعمل فیه اخذ کنید؟
دانش پژوه: در مثل «بعتُ» شاید این طور بشود
استاد: در «بعتُ» هم با «اِضرب» فرق نمیکند، در این جهت که اخبار وصف است فرق نمیکند؛ چه بگویید «ضرب» و چه بگویید «بعتُ». چه بگویید «ضربت» و چه بگویید «بعتُ» فرقی نمیکند؛ در هر صورت از شأن استعمال است دیگر یعنی وصف است. یا به فرمایش شما صادر از استعمال، حاصل از استعمال.
دانش پژوه: ظاهراً در این کلمات شما در «اِضرب» وصف لازم است، در «بعتُ» وصف مفارق است، این طور میشود؟
استاد: بگیرید عیبی ندارد. الان فقط وصف بودنش مد نظر ماست. وصف باشد، مؤخر باشد، ما میتوانیم منظورمان را بیان کنیم، میتوانیم بگوییم مؤخر است و آن را نمی شود مقوّم گرفت.
تحلیل نسبت ایجادیه در جملات انشائی و خبری
«وأما وحدة المستعمل فيه»؛ اما مستعمل فیه واحد است یا متعدد، ایشان میفرمایند باید تفصیل بدهیم. نمیتوانیم کلام مرحوم آخوند را که مطلق است قبول کنیم و باید تفصیل بدهیم. بعضی جملات خبریه هستند که خبر و انشایشان از نظر ظاهر یکسان است؛ مثل مثلاً «بعتُ» و «بعتُ»، «بعتُ» انشائی با «بعتُ» اخباری یکسان است. بعضی از صیغهها هستند که با هم فرق دارند و هیئتشان فرق میکند، هیئت انشائی معلوم است با هیئت خبری فرق میکند. «ضربتُ» هیئت خبری است و «اِضرب» هیئت انشائی است. در اینجا باید طور دیگر بگوییم. پس آیا میتوانیم مستعمل فیه را در انشاء و خبر یکی ببینیم؟ جواب دادیم باید تفصیل بدهیم. اگر خبر و انشاء از قبیل «بعتُ» و «بعتُ» است، مستعمل فیه را واحد قرار میدهیم به بیانی که خواهیم گفت. اگر خبر و انشاء از قبیل «اِضرب» و «ضرب» است، ما مستعمل فیه خبر و انشاء را دو تا قرار میدهیم نه یکی، به بیانی که ان شاء الله میگوید.
اما در صورتی که صیغه در هر دو مثلاً «بعتُ» باشد، ببینیم مستعمل فیه چیست. مستعمل فیه متکلم نیست، مخاطب نیست، بیع هم نیست؛ بیع ماده است. بین این ماده که بیع است و متکلم، نسبتی را برقرار میکنیم میشود «بعتُ». «بعتُ» حکایت از آن نسبت میکند که بین متکلم و ماده یعنی بیع برقرار شده است. خب این نسبت چه در «بعتُ» انشائی و چه در «بعتُ» خبری یکسان است، اما قصد ما فرق میکند. یعنی اختلاف بین این دو معنا، یکی معنای خبری و یکی معنای انشائی، اختلاف بالذات نیست بلکه اختلاف به وسیله قصد است. توضیح بحث را عرض کردم؛ یک وقت قصد میکنیم که حکایت کنیم از این نسبتی که بین بیع و متکلم است، میگوییم «بعتُ». من متکلم هستم دیگر، میخواهم بیان کنم که این بیع با من نسبتی دارد و حکایت کنم این مطلب را، این میشود خبر. یک وقت نه، قصد کردم که، طرف این را ایجاد کند و تحقق بدهد.
یعنی این ماده را منِ متکلم میخواهم ایجاد کنم، میخواهم تحقق بدهم، «بعتُ» انشائی میگویم. پس آنجایی که میخواهم حکایت کنم از این که این ماده به من نسبت داشت، «بعتُ» خبری میگویم؛ آنجایی که میخواهم ایجاد کنم نسبت را، انشائی میگویم. پس فرق به خواستن من است نه به ذات مستعمل فیه؛ ذات مستعمل فیه در هر دو یکی است و خواستهی من متفاوت است. «وأما وحدة المستعمل فيه ـ في الجمل الخبرية والانشائية ـ ففيه تفصيل». تفصیل میدهیم بین جملی که در اسم و حرف متحد هستند مثل «بعتُ»، یا جملی که در اسم و حرف با هم فرق میکنند مثل «اِضرب» و «ضربتُ». حالا ما فقط همان «بعتُ» را توضیح دادیم که از روی متن میخوانم. «أما وحدة المستعمل فيه ـ في الجمل الخبرية والانشائية ـ ففيه تفصيل» که در بعضی مواضع اینها وحدت پیدا میکنند و در بعضی مواضع نه.
«اما الجمل المتحدة لفظا و هیئة» مثل بعتُ اخباری و انشائی، اما این جمل «فالمستعمل فیه نفس نسبة ایجاد المضمون الی المتکلم». یعنی همان که عرض کردم، مضمون همان ماده است؛ مضمونِ «بعتُ» بیع است دیگر. میتوانید تعبیر کنید به مادهی بیع، میتوانید تعبیر کنید به مضمون بیع. این را داریم نسبت میدهیم به متکلم و میگوییم «بعتُ». آن وقت قصدمان فرق میکند. پس معنایی که در «بعتُ» خبری و «بعتُ» انشائی داریم یکی است؛ هر دو عبارت است از نسبت مضمون یا ماده به متکلم.
دانش پژوه: نسبت ایجاد مضمون
استاد: یک وقت میگوییم «بعتُ»، داریم خبر میدهیم، حکایت میکنیم که این نسبت بین من و بیع برقرار شد. یک بار هم به شخص میگوییم که این نسبت را محقق کن، یعنی نسبت بین بیع و متکلم یا هر کسی دیگری را برقرار کن. میشود ایجاد نسبت. یک وقت خبر از وجود نسبت میدهیم، یک بار نسبت را ایجاد میکنیم. آنجا که خبر بدهیم میشود اخباری، آنجا که ایجاد کنیم میشود انشائی.
دانش پژوه: ظاهرش این است که بعدا میگوید این نسبت ایجادی گاهی اوقات حکایت از آن قصد میشود، گاهی اوقات حکایت از آن قصد نمیشود و قصد انشاء میشود.
استاد: بله دیگر همین که عرض کردم دیگر.
دانش پژوه: نه، آخر شما ظاهرا ایجاد را در مرتبه انشا معنا می کنید
استاد: بله؛ ایشان همین را میگویند.
دانش پژوه: ایشان همین را نمی گوید. ایشان میگویند که از این نسبت ایجادی، گاهی اوقات متکلم قصد حکایت میکند
استاد: که «خبر» میشود
دانش پژوه: که «خبر» میشود یعنی از این نسبت ایجادی قصد حکایت میکند
استاد: خب؟
دانش پژوه: گاهی اوقات از این نسبت ایجادی قصد انشا میکند؛ یعنی نسبت ایجادی هم متصف به حکایت میشود و هم متصف به ایجاد.
استاد: چی را دارید اشکال میکنید؛ من نمیدانم، شما دارید مطلب را بیان میکنید، پس چه اشکالی میکنید؟
دانش پژوه: شما فرمودید که این ایجاد یا همان نسبت ایجاد، انشا هست، درست است؟
استاد: نسبت ماده به متکلم به این صورت که ماده را ایجاد کرده است
دانش پژوه: این نسبتِ ایجادِ مضمون در انشاء است یا صرفاً اخبار است؟
استاد: ایجاد مضمون در انشا است
دانش پژوه: به انشا است و ایشان میگوید که این نسبتِ ایجادِ مضمون در هر دو مساوی است؛ منتها گاهی اوقات قصد حکایت از آن میشود و گاهی اوقات قصد حکایت نمیشود و قصد انشا میشود. پس نشان میدهد که این نسبتِ ایجاد، بین اخبار و انشا مشترک است.
استاد: بله، نسبت ایجاد بین اخبار و انشا مشترک است، ولی فرقشان در چیست؟
دانش پژوه: نه، خب پس نسبت به ایجاد برای انشا نشد.
استاد: آیا منظور شما نسبت ایجاد مضمون، یعنی همان ایجاد اولی است؟
دانش پژوه: بله
استاد: خب بله، آن که مشترک است.
دانش پژوه: آیا نسبت ایجاد مشترک است؟
استاد: بله.
دانش پژوه: چرا ایجاد میگوید؟
استاد: ببینید، یک وقت از این ایجاد حکایت میکند و یک وقت هم بیان میکند که این ایجاد باید تحقق پیدا کند. هر دوی اینها نسبت ایجاد است؛ یعنی من دارم نسبت ایجاد را به خودم میدهم. وقتی میگویم «بعتُ»، یعنی این ماده را ایجاد کردم یا ایجاد میکنم. یک وقت هم میگویم دارم ایجاد میکنم؛ یعنی نسبت ایجاد را دارم ثابت میکنم و تحقق میدهم.
چون «بعتُ» معنایش این است که «بیع» را من ایجاد کردم. نسبت میدهیم «بیع» را به متکلم؛ ولی نسبتِ چه چیزی را به متکلم میدهیم؟ ایجادِ «بیع» را یا نفیِ «بیع» را؟ ایجادِ «بیع» را نسبت میدهیم. منتها گاهی از این نسبت حکایت میکنیم و گاهی قصد حکایت نداریم و فقط میخواهیم بگوییم این ایجاد هست یا خواهد بود.
دانش پژوه: اگر تعبیر به «وجود» بشود دقیقتر است؛ یعنی نسبتِ «وجود مضمون» به متکلم. منتها از این وجود، گاهی اوقات قصد ایجادش هم میشود و گاهی اوقات قصد ایجادش نیست و صرفاً حکایت از این وجود است. چون که «ایجاد» در بحث انشا مطرح میشود و انشا یعنی همان ایجاد.
استاد: در هر صورت ایشان در اینجا ایجاد را «عام» گرفته است و اشکالی ندارد؛ عرض می کنم شما وقتی فعلی را به کسی نسبت میدهید، معنایش این است که آن فعل را ایجاد کرده است دیگر. همه جا هم همین است و فقط اختصاص به «بعتُ» ندارد. همه جا وقتی شما فعلی را به فاعل نسبت میدهید، اگر فاعل خودِ شما یعنی متکلم باشید، یعنی آن را ایجاد کردم. اصلاً فعل معنایش همین است. این معنای «بعتُ» است؛ نسبت ایجاد، معنای «بعتُ» است. و گاهی از این معنا، متکلم اراده حکایت میکند و گاهی اراده نمیکند.
دانش پژوه: نمی گویند ایجاد کردنِ مضمون نسبت به متکلم، میگویم این «منِ ماده» را به این متکلم اسناد دادم و نسبت دادم. همین نسبت را؛ نمیگویم این نسبت را ایجاد کرد، میگویم ماده را به سوی متکلم ایجاد کردم.
استاد: «بعتُ» معنایش این است که «بیع» را به متکلم نسبت دادم؟
دانش پژوه: «بعتُ» معنایش این است که «بیع» را به متکلم نسبت دادم. چه چیزی را نسبت دادم؟ این «بیع» را «إلى المتکلم» نسبت دادم.
استاد: معنایش این نیست.
دانش پژوه دیگر: نسبت صدوری بوده
استاد: اصلاً شما «بعتُ» را چه دیدید که اینطور معنا کنید؟ «بعتُ» یعنی من این «بیع» را ایجاد کردم، نه این که «بیع» را به خودم نسبت دادم. «بعتُ» معنایش نسبت دادن به خود نیست؛
دانش پژوه دیگر: بلکه ایجادِ «بیع»
استاد: ایجادِ «بیع» است و همان نسبتِ ایجادِ «بیع» است. یعنی دارم نسبتِ ایجاد را به خودم میدهم
دانش پژوه: یعنی الان ایجاد کردم؟
استاد: بله، اگر انشا باشد بله؛ اگر اخبار باشد، از ایجاد خبر میدهم. هر دوی اینها ایجاد است. یک وقت تازه میخواهم ایجاد کنم و یک وقت خبر میدهم از ایجادی که شده است. مفاد هر دو، ایجادِ «بیع» است. یعنی منِ متکلم، این ماده را ایجاد کردم. نسبت ایجادی به من دارد و نسبت صدوری به من دارد. یک وقت الان دارم صادر میکنم و یک وقت قبلاً صادر کردهام و حالا دارم حکایت میکنم. در هر دو، نسبت صدور و نسبت ایجاد هست. و اما «الجمل المتحدة لفظاً و هيئةً»؛ یعنی جملاتی که لفظ و هیئتشان در خبر و انشا متحد باشد. «متحده» یعنی متحد در خبر و انشا؛ یعنی در خبر هم همین لفظ و هیئت به کار برود و در انشا هم همین لفظ و هیئت به کار برود؛ مثل «بعتُ» اخباری و انشایی.
در اینطور جاها «فالمستعملفيه» یک چیز است و آن، نسبتِ ایجادِ مضمون به متکلم است. «و هذه النسبة الايجادية الواقعة بين المضمون والمتكلم»؛ این نسبت ایجادی که بین مضمون و متکلم واقع است (مضمون را معنا میکند یعنی ماده؛ مضمونِ «بعتُ» همان «بیع» است و ماده «بعتُ» هم همان «بیع» است). این نسبت «قد يقصد الحكاية عنها» در خبر، «و قد لا يقصد الحكاية عنها بل يقصد ثبوت هذه النسبة» در انشا، «على نحو ما سيأتی الكلام فيه إن شاء الله». این در مورد جملهای بود که «لفظاً و هيئةً» متحد باشند.
دانش پژوه: آنجا بحث «وجود» مدنظر قرار میگیرد؛ یک بار حکایت از آن وارد میشود و یک بار یک فاعل دیگر، یک کاری انجام داده است و میگوییم این وجود داشت یا دارد. ولی چون با متکلم بود، بحث ایجاد پیش میآمد.
استاد: نمیدانم، شاید هم متکلم بشود و هم غیرمتکلم؛ غیرمتکلم را هم میشود با ایجاد گفت. «بعتَ» هم همینطور است دیگر؛ «بعتَ» یعنی تو «بیع» را ایجاد کردی. «وأما مثل صيغة (افعل)»؛ اولِ بحث است، اگر وارد بشویم تمام نمیشود، آن را بگذاریم برای بعد ان شاء الله.