« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

92/01/17

بسم الله الرحمن الرحیم

تفاوت معنای اسمی و حرفی در استقلال و عدم استقلال/حاشیه 18 /وضع

 

موضوع: وضع/حاشیه 18 /تفاوت معنای اسمی و حرفی در استقلال و عدم استقلال

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۵۴، سطر چهارم. «وما ذكرناه في تحقيق المعاني الحرفية والمفاهيم الأدويّة ، هو الذي صرّح به أهل التحقيق والأكابر من أهل فن المعقول»[1] .

داشتیم مقدمتاً بحث می‌کردیم در معانی حرفیه و معانی اسمیه و تفاوت این دو، تا بعد از ذکر مقدمه وارد این بحث بشویم که وضع در حروف چگونه است؟ می‌تواند وضع عام و موضوع‌ له خاص باشد چنان‌که بعضی‌ها گفتند یا نه.

در بحث مقدمی نظر ما این شد که معنای حرفی با معنای اسمی ذاتاً فرق دارند و این‌چنین نیست که این دو معنا ذات واحدی باشند و به لحاظ فرق کنند. یعنی یک معنا نیستند که اگر لحاظ استقلالی شود معنای اسمی باشد و اگر لحاظ آلی شود معنای حرفی باشد. بلکه دو معنا هستند که ذاتشان از هم جدا است. می‌فرماید که این تحقیقی که ما در معنای حرفی و اسمی داشتیم، منتخب بسیاری از بزرگان دیگر هم هست. آن‌ها هم قبول کردند که معنای حرفی ذاتاً با معنای اسمی فرق می‌کند و معنای اسمی هم ذاتاً با معنای حرفی فرق می‌کند. این‌طور نیست که این دو معنا یکی باشند و فرقشان به لحاظ باشد.

بعد کأنه یک موردی را بعضی‌ها به مرحوم اصفهانی نشان می‌دهند که در آن مورد معنای اسمی و معنای حرفی یکی است. و ایشان برای دفاع از مبنایی که داشته ناچار می‌شود که بحث را در این مورد منقح کند تا این‌که اعتراض معترض یا نقض این ناقض وارد نشود. و آن مورد، موردی است که معنای اسمی آلت می‌شود برای تعقل چیزی دیگر درست مثل حرف؛ حرف هم این شأن را دارد. شأن حرف هم این است که آلت می‌شود برای تعقل چیزی. یعنی حرف را می‌آوریم تا رابطه بین این اسم و این اسم یا رابطه بین این اسم و فعل مشخص بشود و فهمیده بشود. پس خود حرف معنایی ندارد جز معنای فی ‌غیره.

یعنی خود حرف معنا ندارد. معنایش فی‌ غیره است نه لغیره. این فرق روشن شد؛ در مباحث قبلی گفتیم. لغیره باشد حرف نیست، عرض است. باید فی ‌غیره باشد تا حرف بشود. یعنی حرف معنا را خودش ندارد. معنایش فی ‌غیره است؛ یعنی یک چیز دیگر را می‌خواهد درست کند نه خودش می‌خواهد چیزی را تفهیم کند. مثلاً گفتیم نسبت می‌خواهد ربط بین منسوب و منسوب ‌الیه را درست کند. خود نسبت یک معنای مستقل ندارد مگر در ذهن ما از نسبت یک معنای مستقل بفهمیم. ولی وقتی می‌آییم در خارج، وقتی می‌آییم در خارج نسبت یک چیز سومی نیست غیر از منسوب و منسوب ‌الیه، فقط ربط این دو تا می‌شود نسبت. ربط این دو تا می‌شود نسبت.

تفاوت معنای اسمی و حرفی در استقلال و عدم استقلال

پس در خارج نسبت امری است فی‌ غیره یعنی امری است مربوط به منسوب و منسوب ‌الیه. در ذهن ما وقتی که ما نسبت را یک امر مستقل می‌بینیم حالت اسمی به آن می‌دهیم. نسبت اسم است برای یک معنایی. ما آن معنا را مستقل تصور می‌کنیم ولی در خارج که می‌آید مستقل نیست. در خارج که می‌آید ربط بین دو چیز می‌دهد. پس فی‌ غیره است. معنای حرفی قانونش این است و شأنش این است که فی‌ غیره باشد نه مستقل باشد، مثل اسم نیست. اسم مستقلاً یک معنایی را می‌فهماند ولی حرف معنایی را که وابسته به غیر است و به قول خود ما فی‌ غیره است می‌فهماند.

خب، بعضی موارد را پیدا می‌کنیم که در آن موارد اسم چنین حالتی دارد یعنی حالت فی ‌غیره دارد. یعنی آلت می‌شود لتعقل الغیر. فی‌ غیره یعنی این دیگر. فی ‌غیره یعنی آلت می‌شود لتعقل الغیر. در چنین مواردی که اسم فی‌غیره است می‌توان گفت معنای اسمی و معنای حرفی یکی است. بعضی این احتمال را دادند و به عنوان نقض بر مرحوم اصفهانی وارد کردند که شما که می‌گویید همه جا بین معنای حرفی و معنای اسمی تفاوت به ذات هست، در این چنین مواردی تفاوت به ذات را نمی‌توانید قائل بشوید. در این چنین مواردی معنای اسمی معنایی است فی ‌غیره و فی ‌غیره معنای حرفی است، پس معنای اسمی معنای حرفی است.

معنای اسمی ذاتاً با معنای حرفی فرق نمی‌کند. آن وقت اگر بخواهید فرقی بین‌شان بگذارید همان‌طور که گفتیم به لحاظ باید فرق بگذارید. نسبت را یک بار آلیاً به کار می‌برید در خارج می‌شود معنای حرفی. یک بار می‌آیید در ذهن مستقلاً تصورش می‌کنید می‌شود معنای اسمی. همین‌ طور این چنین معنای اسمی هم که الان می‌خواهیم مثالش را بزنیم باید بگویید در خارج فی ‌غیره است. بیاورید در ذهن تصورش کنید فی ‌نفسه می‌شود یک امر مستقل. پس همین معنای اسمی فی ‌غیره می‌شود، فی ‌غیره یعنی معنای حرفی، پس معنای اسمی معنای حرفی می‌شود. توجه کنید ایشان تمام تلاششان بود که معنای اسمی فی‌غیره نشود. معنای حرفی فی ‌غیره باشد، معنای اسمی فی ‌نفسه باشد.

حالا یا فی ‌نفسه لنفسه که جوهر است، یا فی ‌نفسه لغیره که عرض است، بالاخره باید فی‌ نفسه باشد. معنای اسمی نباید فی‌ غیره بشود و الا به محض این‌که فی‌ غیره شد همان معنای حرفی می‌شود. آن وقت ذات معنای اسمی با معنای حرفی یکی می‌شود. ایشان تلاش داشت که این اتفاق نیفتد. حتماً معنای اسمی فی‌ نفسه باشد، فی‌ غیره نباشد. الان این معترض می‌خواهد یک نمونه نشان بدهد که این نمونه معنای اسمی هست ولی فی‌ غیره است. آن وقت در چنین جایی معنای اسمی با معنای حرفی یکی می‌شود و حرف مرحوم اصفهانی در اینجا نقض می‌شود.

تحلیل مفهوم امکان به عنوان نقض احتمالی

آن مورد مثل کلمه امکان یا چیزهای دیگر معانی اسمی که ملحق به حرف هستند آن‌ ها را از این قبیل دانسته‌اند مثل امکان. امکان نسبت نیست، ربط نیست. پس معنای حرفی نیست، معنای اسمی است. ولی وقتی می‌آییم در خارج می‌بینیم حالت انسان را مثلاً دارد بیان می‌کند. انسان یا هر موجود دیگری غیر از خدا، همه متصف به امکان هستند دیگر ممکن ‌الوجود هستند همه متصف به امکان هستند. حالا ما انسان را به عنوان نمونه داریم مثال می‌زنیم. وقتی می‌آیم در خارج می‌بینیم امکان حالت انسان را دارد بیان می‌کند و صفتی نیست موجود مثل بقیه عوارض. بقیه عوارض وجود فی ‌نفسه دارند می‌آیند انسان را متصف می‌کنند به یک صفتی.

اما امکان این‌طور نیست. امکان وجود فی ‌نفسه ندارد. وجودش فی‌ غیره است یعنی فقط ما را راهنمایی می‌کند که انسان را چه نوع موجودی تعقل کنیم. آیا انسان را تعقل کنیم به عنوان یک موجود ممکن یا به عنوان دیگر. این دارد حالت انسان را بیان می‌کند و وجود فی ‌غیره دارد. یعنی در واقع دارد وجود انسان را یا ماهیت انسان را تبیین می‌کند. به عبارت بهتر دارد ربط انسان به خدا را به فاعل را بیان می‌کند. امکان یعنی این دیگر. امکان یعنی فاعل دارد. فاعل دارد یعنی مرتبط به فاعل است. مرتبط به فاعل است این دارد آن رابطه ارتباط انسان به فاعل را که رابطه احتیاج است بیان می‌کند.

پس در واقع معنای حرفی است. امکان که معنایش یک معنای اسمی است چون فی ‌غیره است هست در عین اسمی بودن حرفی هم هست. بنابراین ما یک جا پیدا کردیم که معنایی هم اسمی است هم حرفی. اختلاف فقط به لحاظ است. بنابراین این‌که شما گفتید همه جا معنای اسمی با معنای حرفی اختلاف دارد درست نیست. این طور جاها معنای اسمی و معنای حرفی اختلاف ندارند. امکان معنای اسمی است در عین حال فی‌ غیره است. فی‌ غیره یعنی حرفی. پس امکان اسمی است و حرفی هم هست. ایشان می‌خواهد این را جواب بدهد. تمام جوابش هم این است که امکان مستقل نیست و عدم استقلال برای شما این اشتباه را به وجود آورده و فکر کردید که معنای حرفی است.

امکان معنای حرفی نیست. امکان یک معنای غیر‌مستقل است. این عدم استقلال او را ملحق به حرف کرده نه او را معنای حرفی قرار داده باشد. این را بیان می‌کند ایشان. بعد توضیح می‌دهد یک جا هم شما می‌توانید امکان را یا معنای امکان را مستقلاً بیابید و آن در ذهنتان است. امکان را عنوان قرار می‌دهید برای یک معنایی. برای مثلاً تساوی نسبت الی الوجود و العدم. یا معنا یا عنوان قرار می‌دهید برای فقر مثلاً احتیاج امکان که وصف وجود است به معنای احتیاج است به معنای فقر است. امکانی که وصف ماهیت به معنای تساوی الی الوجود و العدم است. یا آن هم به معنای احتیاج است. احتیاج به موجد دارد برای وجود احتیاج به معدم دارد برای عدم. همه جا امکان را به معنای احتیاج بگیرید.

بررسی حقیقت عنوان و معنون در مفهوم امکان

خب، امکان لفظی است معنایی دارد که ما از آن معنا حکایت می‌کنیم به احتیاج. احتیاج یک معنای اسمی است. معنای امکان عنوان شده برای احتیاج و به ‌عنوان یک معنای اسمی است. اینجا ایشان می‌فرماید که اصلاً همان ‌طور که اشاره کردیم معنا نیست در واقع، عنوان و معنون است. عنوان هم می‌تواند مستقلاً معنون خودش را بفهماند معنون هم می‌تواند مستقلاً معنون باشد برای عنوان. آن‌چه در خارج می‌آید چیست؟ آن‌چه در خارج می‌آید و امکانی که واقعاً در خارج برای انسان حاصل است آن چیست؟ آن یک معنای غیر‌مستقل است و عدم استقلال شما را به اشتباه نیندازد. معنای غیر‌مستقل است ولی حرفی نیست. این تمام بیان ایشان است. توجه شد؟

پس اشکال شده بر مرحوم اصفهانی که شمایی که می‌گویید معنای اسمی و معنای حرفی جمع نمی‌شود و ذات‌شان یکی نیست در امکان و مثل امکان چه فکر می‌کنید؟ آنجا معنای اسمی و معنای حرفی یکی است. ایشان جواب می‌دهد آنجا معنا، معنای اسمی است معنای حرفی نیست ولو معنایی است غیر‌مستقل ولی این عدم استقلال به گمان شما این مطلب را نیاورد که پس امکان معنای حرفی است. بله معنای حرفی غیر‌مستقل است ولی هر معنای غیر‌مستقلی که حرفی نیست. امکان معنایی است غیر‌مستقل و غیر‌مستقل بودنش به معنای حرفی بودنش نیست. این تمام حرف ایشان است.

دانش پژوه: این باز با بیان مطلب شده دلیلش چیست؟

استاد: خب عرض می‌کنم تمام بیان ایشان است من بیان را هنوز نگفتم.

ایشان می‌فرماید که ما گاهی می‌گوییم «الإنسان ممکن». امکان را محمول قرار می‌دهیم برای این موضوع. آن ‌وقت این امکان وجود محمولی پیدا می‌کند. وقتی وجود محمولی پیدا می‌کند معنا می‌شود معنای اسمی چون معنای اسمی است که وجود محمولی پیدا می‌کند معنای حرفی که وجود محمولی پیدا نمی‌کند. شما می‌توانید به یکی از ربط ‌های خارجی اشاره کنید بگویید «هذا ربطٌ». چه کار کردید شد «هذا ربطٌ»؟ ربط را دارید الان حمل می‌کنید در حالی که ربط معنای حرفی است قابل حمل نیست. اینجا چه کار کردید؟ ایشان می‌گوید ربط را عنوان گرفتی حاکی گرفتی یک معنونی برایش درست کردی این را داری بر آن معنون حمل می‌کنی. این نسبت به آن معنون معنای اسمی دارد یعنی در ذهن خودت یک معنونی را آوردی بر او داری مثلاً حمل می‌کنی «نسبةٌ» را یا «ربطٌ» را.

اینجا هم وقتی می‌گویی که «الإنسان ممکنٌ» یا خود «الإمکان» مثلاً، امکان را حمل می‌کنی بر امکانی که انسان دارد. می‌گویی که این صفتی که برای انسان حاصل است امکان است. خود امکان را داری حمل می‌کنی نه ممکن را. حالا ممکن که معنای اسمی باشد اشکال ندارد چون ممکن در آن ذات هم خوابیده یعنی ذاتٌ له الإمکان آن که معنای اسمی است ولی خود امکان را ملاحظه کنید. خود امکان را بر آن حالتی که انسان دارد دارید حمل می‌کنید. ولی این از باب این است که امکان عنوانی است که دارد آن حالت را نشان می‌دهد و آن حالت معنون است. در چنین جایی شما اسم دارید معنای اسمی دارید، معنای مستقل دارید، معنای محمولی دارید. ولی بروید در خارج این امکان وقتی در خارج موجود می‌شود چه حالتی دارد؟

آیا یک شیء مستقل است یا همان حالت انسان است؟ حالت انسان را داریم تعقل می‌کنیم. این دارد امری که فی‌غیره هست تعقل می‌شود حالت حرفی پیدا می‌کند. حالت حرفی پیدا می‌کند اما نه این‌که حرف بشود. غیر‌مستقل می‌شود. غیر‌مستقل که شد نمی‌توانیم بگوییم معنای حرفی است. به تعبیر خود ایشان تعبیر خوبی است می‌گوید آلت تعقل انسان می‌شود. یعنی امکان وسیله تعقل می‌شود نه این‌که معنای حرفی باشد و چیزی در چیزی را به انسان ربط بدهد. حکایت می‌کند که این چنین حالتی برای انسان هست. خب این لفظ امکان می‌شود عنوان آن حالت می‌شود معنون ولی آن حالت خارجی که برای انسان هست غیر‌مستقل است.

حالا عبارت ایشان را توجه کنید من به تدریج بیش از این توضیح می‌دهم. وقتی وارد عبارت شدم توضیح بیش از این می‌دهم. همین مقدار اکتفا کنیم وارد بحث بشویم تا بعد توضیح بیشتری عرض بشود.

دانش پژوه: اشکالی که سابقا مطرح شده بود...

استاد: بله آن‌هایی که ما قبلاً بحث کردیم نسبت بود و ربط بود ظرفیت بود ابتدائیت بود استعلائیت بود. الان بحث ما در امکان است. امکان با آن‌ها فرق می‌کند.

دانش پژوه: آنجا جواب دادید که عنوان است و معنون اینجا هم جواب دادید که عنوان است و معنون

استاد: حالا اینجا جواب کاملش را بدهم ببینید چه می‌شود.

دانش پژوه: آنجا صحبت از جامع نبود؟ آنجا صحبت بود که ربط و نسبت و ظرفیت و این‌ها می‌توانند جامع بین معنای اسمی و حرفی باشند؟ آنجا صحبت از آن بود، اینجا می‌خواهد یک معنای اسمی را تبدیل به معنای حرفی بکند.

استاد: یعنی معترض می‌خواهد تبدیل کند به معنای حرفی ایشان می‌خواهد تبدیل نکند. بله.

دانش پژوه: یعنی می‌گویم فرق‌شان این است.

استاد: فرق هست بله. صفحه ۵۴ هستیم سطر چهارم. «وما ذكرناه في تحقيق المعاني الحرفية والمفاهيم الأدويّة» آنچه که ما در تحقیق معنای حرفی و مفهوم ‌های ادوی گفتیم که گفتیم این دو تا با هم تفاوت دارند و یکی نیستند «هو الذي صرّح به أهل التحقيق والأكابر من أهل فن المعقول».

این «ما ذكرناه» را من ابتدای بحث مربوطش کردم به بحثی که ایشان در معنای حرفی و معنای اسمی دارد. ولی خودش می‌فرماید که بحثی که ما در معنای حرفی و مفاهیم ادوی داریم یعنی همینی که در جواب «إن قلت»[2] گفتیم. که فرق گذاشتیم بین معنای حرفی و مفاهیمی که وسیله می‌شوند برای درک معنون‌ها.

دانش پژوه: در اینجا عطف تفسیری نیست در مفاهیم ادوی و معانی حرفیه؟

استاد: در اینجا چرا عطف تفسیری گرفته ولی فرقی که در این قلت‌ گذاشته الان عبارت را بخوانم آنچه در تحقیق معانی حرفیه و مفاهیم ادویه گفتیم. صفحه قبل را نگاه کنید یعنی چند خط قبل از همینی که داریم می‌خوانیم: «وما هو ربط ونسبة بالحمل الشائع نفس ذلك الأمر المتقوّم بالمنتسبين المحكيّ عنه بالأدوات والحروف».

تمایز میان مرتبه استعمال و مرتبه حکم در مفاهیم

«بالأدوات والحروف». اینجا ادوات و حروف را یکی کرد. پس این‌جا هم که می‌گوید معانی حرفیه و مفاهیم ادویه منظورش یکی است. یعنی این دو تا یکی هستند. منتها فرقی که تحقیق معانی حرفیه که مخالف هستند با معانی اسمیه در توضیح داریم که معانی حرفیه مخالف هستند با معانی اسمیه. معانی اسمیه را عبارت گرفتیم از ظرفیت و استعلائیت و ابتدائیت و تفاوت این‌ ها را با معانی حرفیه در جواب «ان قلت» بیان کردیم که جلسه گذشته این‌ها بیان شد. حالا همین مطلبی که تحقیقش کردیم نظر بعضی از بزرگان دیگر هم هست که البته من اول عرض کردم فرق بین معانی حرفیه و معانی اسمیه ایشان در اینجا همان را دارد می‌گوید منتها می‌گوید مفهوم معانی حرفیه و مفاهیم ادویه فرقشان را نمی‌گوید تحقیقشان را می‌گوید.

قهراً تحقیق ناظر به فرق بود از آنچه که من از خارج گفتم همین حرف ایشان می‌شود. ایشان می‌گوید تحقیق کردیم معانی حرفیه را خب در آن تحقیق چه گفتی؟ گفتیم که بین معانی حرفیه و معانی اسمیه فرق است و من همان فرق را گفتم. ایشان آن کلام من را نمی‌گوید ولی کلامش برمی‌گردد به همان حرفی که عرض کردم.

دانش پژوه: تتمه قبل است؟

استاد: تتمه قبل است و تتمه «قلت» هم هست. چون قلت هم چیزی اضافه بر قبل نداشت همان مطالب قبل را می‌گفت. «هو الذي صرّح به أهل التحقيق والأكابر من أهل فن المعقول. نعم بعض المعاني الاسمية ربما يكون آلة لتعقّل حال الغير»[3] . بعضی از معانی اسمیه مثل امکان آلت تعقل حالت غیر مثلاً انسان است. درباره آن مفاهیم هم باید بحث کنیم که آن ‌ها چگونه ‌ هستند.

«وحينئذ يكون كالمعنى الحرفي» کاف را دقت کنید. این معنای اسمی معنای حرفی نیست بلکه «كالمعنى الحرفي» است فی عدم الاستقلال. نه در ذاتش مثل معنای حرفی است در عدم استقلال مثل معنای حرفی است. «في عدم الاستقلال في القصد واللحاظ». یعنی اگر خواستی قصدش کنی حتماً آن غیر را هم باید لحاظ کنی. آن را هم باید قصد کنی. امکان خالی را نباید قصد کنی. انسان را هم که می‌خواهی متصفش کنی به این امکان باید قصد کنی یعنی نسبت بدهی امکان را به انسان. بدون نسبت لحاظش نکنی. می‌بینی تقریباً حالت معنای حرفی پیدا می‌کند. کالمعنی الحرفی است در عدم استقلال. البته گاهی از اوقات شما می‌توانید امکانی را که برای انسان هست برایش عنوان امکان را اطلاق کنید. حمل کنید.

این در واقع امکان را بر عنوان حمل کردید نه بر واقعیت امکان. بر واقعیت امکان حمل کنید واقعیت امکان حالت معنای حرفی دارد. نه معنای حرفی است حالت معنای حرفی دارد. «وحينئذ يكون كالمعنى الحرفي في عدم الاستقلال في القصد واللحاظ ، فيتخيل أن مجرد عدم الاستقلال في اللحاظ ملاك الحرفية ومناط الأدويّة». ما عدم استقلال را بر چنین معنای اسمی قائلیم اما بعضی‌ها گمان کردند که این عدم استقلال به معنای حرفی بودن است و فکر کردند که این معنای اسمی به خاطر این‌که مستقل نیست پس معنای حرفی است که گفتند هم معنای اسمی هم معنای حرفی است. آن وقت جمع کردند بین معنای اسمی و حرفی در ذات واحد و این خلاف آن چیزی است که مرحوم اصفهانی گفته بود. لذا ایشان می‌گوید «فيتخيل» که مجرد عدم استقلال در لحاظ ملاک حرفیت و مناط ادوییت است چون این خیال را می‌کنند فکر می‌کنند که پس معنای اسمی و معنای حرفی یکی شد.

در حالی که یکی نیست. مثال می‌زنند. مثلاً امکان و وجوب و امتناع این‌ ها سه تا معنای اسمی هستند. حالا ما امکانش را مورد بحث قرار می‌دهیم وجوب و امتناع را می‌شود به امکان قیاس کرد. می‌گوییم: «إلاّ أنّا إذا حكمنا على الانسان بالإمكان» اگر ما انسان را موصوف به امکان قرار دادیم یا انسان را موضوع قرار دادیم برای محمولی که امکان است «فالمحكوم به معنون هذا العنوان لا نفسه». محکوم به یعنی محمول. محکوم علیه یعنی موضوع. یا به تعبیر دیگر محکوم به یعنی صفت و محکوم علیه یعنی موصوف. البته الان بحث صفت و موصوف را نمی‌کنیم بحث محکوم و محکوم علیه یعنی موضوع و محمول را داریم. چون ایشان می‌خواهد وجود محمولی امکان را یا وجود متعلق امکان را رسیدگی بکند لذا بحث را برده روی محکوم و محکوم علیه یا به تعبیر دیگر محمول و موضوع. «فالمحكوم به معنون هذا العنوان لا نفسه».

محکوم به یعنی آن که محمول قرارش می‌دهیم در «الإنسان ممکنٌ». آن که محمول قرارش می‌دهیم معنون کلمه ممکن است نه واقعیت و خود این ممکن. ببینید سه چیز داریم. این را قبلاً گفتیم. یکی لفظ امکان یکی معنای امکان یکی مصداق، مصداق امکان یعنی آن که در خارج هست. لفظ که روشن است درباره‌اش هم بحثی نداریم. بحث ما در معنای اسمی و معنای حرفیه بحث ما در لفظ نیست. می‌آییم سراغ معنا. معنا در اینجا حمل شده بر انسان. اگر حمل شده پس مستقل است، محمولی است نه رابط. پس معنای اسمی است. چون حمل شده معنای اسمی است. اما خود امکان را ملاحظه کنید می‌بینید که مستقل نیست و نمی‌تواند محمول واقع بشود. امکان چیست؟ آن حالتی است که برای ممکن حاصل است. که عرض کردیم نسبت ممکن است به فاعل که این خودش می‌شود یک معنای غیر‌مستقل. آن وقت ما از امکان می‌توانیم انسان را تصور کنیم یعنی امکان آلت می‌شود لتعقل الغیر. «مثلا الإمكان والوجوب والامتناع معان اسمية ، إلاّ أنّا إذا حكمنا على الانسان بالإمكان» اگر حکم کردیم بر انسان به این‌که ممکن است «فالمحكوم به» یعنی آن که محمول قرار گرفته آن ممکنی که بر انسان حمل شده معنون این عنوان امکان است نه خود عنوان امکان. خود عنوان امکان باید بروید در خارج رسیدگی‌اش کنید ببینید چیست. «فمفهوم الامكان مقصود بالتبع». یعنی خود امکان مقصود به تبع نیست مفهومش مقصود به تبع است. «فمفهوم الامكان مع كونه بحسب الاستعمال ملحوظا بالاستقلال». خود امکان را شما تصورش می‌کنید بعد وصف انسان قرارش می‌دهید. پس خود امکان قابل هست که تصور استقلالی بشود.

آن وقت ما می‌خواهیم بگوییم همین امکانی که می‌تواند تصور استقلالی بشود معنونی دارد که آن معنون مقصود به تبع است و به منزله آلت است برای بیان حالت مثلاً انسان. «فمفهوم الامكان» با این‌که به حسب استعمال «ملحوظ بالاستقلال» است یعنی ما وقتی استعمالش کردیم محمول قرارش دادیم و امری که محمول بشود امری است که مستقلاً لحاظ می‌شود موضوع و محمول مستقلاً لحاظ می‌شوند. نسبت بین آن‌ها است که وابسته است خود موضوع و محمول وابسته نیستند مستقل هستند. و ما در اینجا امکان را محکومٌ‌ به بر انسان قرار دادیم یعنی محمول قرار دادیم. اگر محمول قرار دادیم پس ملحوظ بالاستقلال شده چون هر محمولی این ‌چنین است. مفهوم امکان با این‌که بالاستقلال ملحوظ شده باز هم مقصود بالتبع است یعنی آوردیم تا حالت انسان را بیان کنیم نه آوردیم تا خودش را بیان کنیم.

مفهوم مقصود بالتبع است. مقصود بالتبع را با عطف توضیح می‌دهند: «وكالآلة للقوة العاقلة يتعرف بها حال الانسان» یعنی این امکان وسیله‌ای است برای قوه عاقله، که قوه عاقله به توسط این آلت و وسیله حال انسان را به دست بیاورد. «فهو ملحوظ بالاستقلال في مرتبة الاستعمال، وملحوظ آلي في مرحلة الحكم». می‌خواهد بیان کند که به منزله این امکان به منزله معنای حرفی است اگرچه به حسب استعمال ملحوظ بالاستقلال است. می‌فرماید که «فهو ملحوظ بالاستقلال» اما «في مرتبة الاستعمال». در مرتبه ‌ای که استعمال کردیم ملحوظ بالاستقلال است و در مرحله حکم که محمول قرارش دادیم ملحوظ آلی است. مطلب را از اینجا شروع می‌کنند و ادامه می‌دهند تقریباً تا سر ان قلت مطلبشان طول می‌کشد. و من اگر بخواهم وارد بشوم احتمالاً نمی‌رسیم. این قسمت را با این‌که تقریباً وسط مطلب هستیم می‌گذاریم برای جلسه بعد با توضیح بیشتری مطلب ایشان را ان‌ شاء الله تمامش می‌کنیم.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo