« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

91/12/20

بسم الله الرحمن الرحیم

تبیین اشکال دور در مبنای تعهد و پاسخ به آن/حاشیه 15 /وضع

 

موضوع: وضع/حاشیه 15 /تبیین اشکال دور در مبنای تعهد و پاسخ به آن

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

جلد اول نهایة‌الدرایه، صفحه ۴۸، سطر هشتم. «وتلك الارادة الاستعمالية وان كانت تتوقف على سبق العلم بالوضع من المخاطب ، إلا أن هذا التوقف ليس من خصوصيات التعهد».[1]

تعریف وضع به مثابه تعهد و اراده کلی

یکی از معانی که برای وضع گفته شده بود، این بود که وضع عبارت است از تعهد؛ تعهدِ تفهیم معنا به توسط لفظ. واضع متعهد می‌شود که فلان معنای خاص را به کمک فلان لفظ خاص تفهیم کند. واضع اصلی که لغت‌ ها را در مقابل معانی تعیین می‌کند، این تعهد را دارد. بقیه انسان ‌ها هم به تقلید از او همین تعهد را دارند. یعنی ما هم متعهدیم که هرگاه بخواهیم فلان معنا را تفهیم کنیم، از لفظ «آب» یا از لفظ «ماء» استفاده کنیم. این تعهد برای ما هست. آن وقت در محاوراتمان هم دائماً سعی می‌کنیم به این تعهد عمل کنیم. یعنی در موارد استعمال، اراده می‌کنیم که به آن تعهد قبلیمان عمل کنیم، یعنی این معنا را در قالب این لفظ تفهیم کنیم. این معنای وضع است. وضع یعنی تعهد.

بنابراین همه انسان‌ها واضع‌ هستند. یک انسان واضع است تأسیساً، بقیه واضع‌ هستند تقلیداً، ولی همه واضع هستند؛ چون همه این تعهد کلی را دارند. و از این تعهد کلی ما تعبیر به اراده کلی هم کردیم که در ابتدا به طور کلی اراده می‌کنم که هر وقت خواستم این معنا را، یعنی این مایع را تفهیم کنم، از لفظ «آب» استفاده کنم. این یک اراده کلی است، بعد در موارد استعمال، اراده‌های جزئی می‌کنم. به همان اراده کلی عمل می‌کنم. البته بعد از اینکه جزئی‌اش کردم عمل می‌کنم. این مبنای این گوینده بود. گفته می‌شود که این مبنا مبتلا به دور است. و دور را این‌طور توضیح می‌دهند. البته ما دور را در جلسه گذشته توضیح دادیم، الان می‌خواهم به نحو دیگری توضیح بدهم.

تبیین اشکال دور در مبنای تعهد

نمی‌خواهم بگویم این مطلب دیگری است، بلکه می‌خواهم بگویم، توضیح دیگری است، بیان دیگری است. شاید هم کسی اگر تلاش کند، مطلب دیگری قرارش بدهد. اشکال دیگری یعنی دور دیگری قرارش بدهد. توجه کنید؛ اراده استعمالیه ما که در هر مورد جزئی وجود می‌گیرد، متوقف بر آن اراده کلی یعنی متوقف بر آن تعهد است. اگر من اول آن تعهد را نکرده باشم، در این موارد جزئی نمی‌توانم اراده کنم که این معنا را با این لفظ تفهیم کنم. اگر از اول نگفته باشم که من این معنا را در همه موارد با این لفظ تفهیم می‌کنم، وقتی آن موارد پیش بیایند من دیگر نمی‌توانم اراده استعمالی بکنم.

بله، اگر اول من تعهد کلی داشته باشم، اراده کلی داشته باشم، در موارد جزئی این اراده جزئی را هم می‌توانم داشته باشم. اراده کنم در این مورد خاص که این معنا را با لفظ «آب» تفهیم کنم. این اراده شدنی است در وقتی که آن تعهد انجام شده باشد. پس اراده استعمالیه متوقف است بر تعهد و آن اراده کلیه. به تعبیر دیگر، اراده استعمالیه که اراده‌ای است جزئی، متوقف است بر وجود تعهد که اراده‌ای است کلی. این روشن است. از این طرف روشن است. هم باید من تعهد کرده باشم تا بتوانم اراده استعمالی بکنم، هم آن تعهد را عالماً انجام داده باشم، که علم به وضع داشته باشم. هم وضع را انجام داده باشم یعنی تعهد را، هم علم به وضع داشته باشم. آن وقت می‌توانم در موارد جزئی اراده استعمالی بکنم.

پاسخ به اشکال دور و توقف یک‌طرفه اراده بر وضع

پس اراده استعمالی متوقف است بر وضع و علم به وضع. حالا علم به وضع را کار نداریم، بر وضع. البته هر جا من گفتم وضع، شما علم به وضع را هم ضمیمه می‌کنید، ولی من خودم تعبیر نمی‌کنم. اراده استعمالی متوقف است بر وضع. اگر وضع متوقف باشد بر اراده استعمالی، دور لازم می‌آید. روشن است دیگر. از این طرف توقف هست؛ اراده استعمالی متوقف بر وضع هست. اگر وضع هم متوقف باشد بر اراده استعمالی، دور لازم می‌آید.

دانش پژوه: با آن فرض هم می‌شود.

استاد: بله، دومی اگر باشد، توقف طرفینی می‌شود و این می‌شود دور.

کی توقف تعهد بر اراده استعمالی را داریم؟ در آن وقتی که من دارم تعهد می‌کنم. دقت کنید چه عرض می‌کنم. در آن وقتی که من دارم تعهد می‌کنم. اگر در همان وقت اراده استعمالی هم باشد، یعنی با همین تعهد، اراده استعمالی انجام بشود، تعهد من متوقف می‌شود بر فعلیت این اراده، یعنی بر فعلیت اراده استعمالی. آن وقت دور لازم می‌آید. اما اگر آن وقت که من تعهد می‌کنم اراده استعمالی اصلاً در کار نیست، به فعلیت نرسیده، تعلق نگرفته به تفهیم این معنا به توسط این لفظ، پس اراده استعمالی در کار نیست اصلاً تا این تعهد متوقف بر او باشد.

روشن است چه عرض می‌کنم؟ در آن موقعی که من دارم تعهد می‌کنم، اگر اراده استعمالی هم باشد، این تعهد متوقف می‌شود بر اراده استعمالی. یعنی من در همان وقتی که دارم تعهد می‌کنم، تعهدم را با اراده استعمالی انجام می‌دهم. که تعهد متوقف می‌شود بر اراده استعمالی، اگر اراده استعمالی نباشد تعهد نمی‌شود. در همان وقتی که من دارم تعهد می‌کنم، تعهدم را با همین اراده استعمالی دارم ظاهر می‌کنم، نه یک تعهد داشته باشم و یک اراده استعمالی دیگر. آن باز اشکال ندارد. اما اگر تعهد من با همین اراده استعمالی باشد، آن وقت لازم می‌آید که همان‌طور که اراده استعمالی متوقف بر تعهد بود، تعهدم به کمک اراده استعمالی انجام بگیرد یعنی متوقف بر اراده استعمالی باشد و این می‌شود دور.

تحلیل اراده مفهمه و نقش علم مخاطب در انفهام

اما ما بیان می‌کنیم که اراده استعمالی بعد از تعهد است ولو در رتبه بعد است. تا تعهد کردم پشت سرش استعمال کردم. ولی بالاخره تعهد در رتبه قبل است و اراده استعمالی در رتبه بعد است، دو تا یکی نیستند. آن یکی یعنی تعهدی که قبل است بر این بعدی توقف ندارد. بعدی که بعد است بر آن قبلی توقف دارد. پس من الان تعهد می‌کنم پشت سرش هم بدون فاصله اراده استعمالی می‌کنم. این اراده استعمالی‌ام بعد از تعهد می‌آید، پس نمی‌توانیم بگوییم تعهد بر او متوقف است. بنابراین تعهد بر چیزی متوقف نیست. تعهد دارد انجام می‌گیرد. اما اگر این تعهد با خود اراده استعمالی اظهار بشود، تعهد متوقف بر اراده استعمالی می‌شود.

یعنی تا اراده استعمالی نباشد تعهد را روشن نمی‌کند، تعهد را محقق نمی‌کند. آن وقت تعهد متوقف بر اراده استعمالی می‌شود در حالی که اراده استعمالی هم متوقف بر تعهد بود، دور لازم می‌آید. اما توجه کنید با این بیانی که داریم می‌کنیم اصلاً نمی‌گذاریم تعهد به توسط اراده استعمالی درست بشود. تعهد اولاً، حالا یا زماناً اولاً یا رتبتاً اولاً محقق می‌شود، بعداً اراده استعمالی متوقفاً بر تعهد شروع می‌شود. پس دوری در کار نیست. تا اینجا مطلب روشن است؟ توجه کنید، مرحوم اصفهانی وقتی می‌خواهد مطلب را مطرح کند، می‌گوید اراده استعمالی متوقف است بر وضع و علم به وضع.

و بعد می‌گوید که فکر نکن این اختصاص به این مبنای تعهد دارد. وضع را به هر نحوی معنی کنی، چه تعهد معنی‌اش کنی چه چیز دیگر معنی کنی، اراده استعمالی متوقف بر وضع هست، متوقف بر علم به وضع هست. مرحوم اصفهانی نمی‌خواهد با این بیان جواب بدهد؛ چون این که تکثیر اشکال است. این جواب اشکال نیست. ایشان می‌گوید توقف اراده استعمالی بر وضع و علم به وضع اختصاص به مبنای تعهد ندارد، در جاهای دیگر هم می‌آید. خب اگر این توقف مستلزم دور باشد، در جاهای دیگر هم دور را با خودش می‌برد. ایشان می‌خواهد بگوید این توقف همه جا هست و هیچ جا اشکال ندارد. چرا؟ چون توقف از آن طرف دیگر وجود نمی‌گیرد. از این طرف توقف همه جا هست.

بررسی مرحله انفهام و تفهیم در وضع

در علم شما وضع را به هر معنایی که معنا کنید، توقف اراده استعمالی بر وضع حاصل است، ولی توقف یک‌ طرفه است و توقف یک‌ طرفه مستلزم دور نیست. پس نمی‌خواهد این همه‌جایی بودن این توقف را جواب دور قرار بدهد. جواب دور چیز دیگر است. جواب این است که از یک طرف دیگر توقف نیست. ولی می‌خواهد بگوید این توقف یک ‌طرفه در همه جا هست. اگر توقف طرف دوم هم درست کردیم دور لازم می‌آید و ما در باب تعهد توقف مورد دوم را درست نمی‌کنیم. چرا درست نمی‌کنیم؟ چون اراده استعمالی را بعد از تعهد قرار می‌دهیم. نه اینکه با تعهد اراده استعمالی حاصل بشود که تعهد در قالب اراده استعمالی بیاید و متوقف بر اراده استعمالی باشد. تعهد را متوقف بر اراده استعمالی نمی‌کنیم، لذا دوری نیست.

توجه می‌کنید این مطلبی که الان گفتیم همان مطلبی بود که در جلسه قبل گفته بودیم، منتها جلسه قبل بیان دیگری داشت. حالا به عبارت توجه کنید، صفحه ۴۸ هستیم، سطر هشتم. «وتلك الارادة الاستعمالية وان كانت تتوقف على سبق العلم بالوضع من المخاطب». توقف بر این دارد که مخاطب سبق به علم به وضع داشته باشد. منِ متکلم که دارم استعمال می‌کنم این لفظ را در این معنا، در مقابل مخاطبی باید باشم که مخاطب قبلاً به تعهد من و به این وضع عالم بوده باشد. این توقف هست. یعنی از طرف اراده استعمالیه توقف هست. اراده استعمالی توقف بر وضع دارد، توقف بر تعهد دارد. الا اینکه این توقف (از اینجا نمی‌خواهد شروع کند به جواب، عرض می‌کنم این شروع به جواب نیست، جواب را بعداً شروع می‌کند) الا اینکه این توقف «ليس من خصوصيات التعهد».

یعنی از اختصاصات تعهد نیست. فکر نکن این توقف در صورتی است که ما وضع را به معنای تعهد بگیریم. اگر وضع را به معنای دیگر هم بگیریم آن توقف هست. «بل الوضع ـ بأي معنى كان ـ لا بد فيه من العلم به». ناچار باید علم به وضع حاصل باشد. از کی؟ از مخاطب. مخاطب کارش چیست؟ انفهام است. متکلم کارش چیست؟ تفهیم است. کار متکلم تفهیم است، کار مخاطب انفهام است. قبلاً گفت این علم باید «من المخاطب» باشد، حالا می‌گوید «في مرحلة انفهام» باشد. این همان حرف قبلی است. «في مرحلة انفهام» یعنی «من المخاطب». آنجا گفت «على سبق العلم بالوضع من المخاطب»، اینجا می‌گوید «لا بد فيه من العلم به في مرحلة انفهام». یعنی باز هم از مخاطب.

تفاوت علم متکلم و مخاطب در مقام تعهد

«لا بد» در این وضع به هر معنایی باشد «من العلم به» این وضع «في مرحلة انفهام المعنى من اللفظ». یعنی مخاطب باید این علم را داشته باشد. در مرحله انفهام باید این علم را داشته باشد. که مرحله انفهام با مرحله تفهیم یکی است، همان وقتی که ما داریم تفهیم می‌کنیم، او هم دارد انفهام می‌کند.

دانش پژوه: دیگر نیازی نیست موقع تفهیم، علم به وضع.

استاد: بله؟

دانش پژوه: علم به وضع در مرحله تفهیم نیاز نیست دیگر.

استاد: در مرحله تفهیم، این سؤال خوبی است، من باید توضیح می‌دادم منتها چون واضح شد رهایش کردم. آیا من متکلمم، اراده استعمالی‌ام متوقف بر علم به وضع است؟ یعنی من در مرحله تفهیم باید علم به وضع داشته باشم قبلش؟ قبل از تفهیم علم به وضع داشته باشم؟ نه.

این را اشتباه گفتم نه. این سؤال اصلاً غلط است. منی که دارم استعمال می‌کنم تعهد را قبلاً داشتم، پس بدون شک آن وقتی که تعهد می‌کردم علم به وضع داشتم. من علم به وضعم روشن است که بوده، لازم نیست شرط کنی. مخاطب باید علم به وضع داشته باشد تا حرف من را بفهمد. من که قبلاً تعهد کردم، وقتی تعهد می‌کردم علم هم داشتم که داشتم تعهد می‌کردم. پس در مرحله تفهیم یا قبل از مرحله تفهیم که مرحله تعهد بوده من عالم بودم، دیگر لازم نیست شرط کنیم که توِ متکلم باید قبلاً عالم باشی. من قبلاً تعهد کردم، تعهد کردم یعنی عالم بودم.

مخاطب باید علم به وضع داشته باشد وقتی که من دارم اراده استعمالی می‌کنم. اینکه من باید علم به وضع داشته باشم که مفروق‌عنه است، چون من تعهد کردم. کسی که تعهد کرده باشد علم هم دارد. دقت می‌کنید چه عرض می‌کنم؟ که این سبق علم برای مخاطب باید باشد، برای متکلم حتماً هست، نه باید باشد بلکه هست؛ چون متکلم تعهد کرده است. وقتی تعهد می‌کرده عالم بوده، با علم داشته تعهد می‌کرده، پس علم به وضع داشته، حالا دارد استعمال می‌کند. مخاطب باید علم به وضع هم داشته باشد تا من بتوانم به او تفهیم کنم. پس اینکه ایشان سبق علم به وضع را شرط می‌کند درباره مخاطب، جهتش این است که درباره متکلم سبق علم حاصل است و احتیاج به شرط کردن نیست.

اراده مفهمه و مقومیت آن برای استعمال

«فالارادة المفهمة». یک بار می‌گوید اراده استعمالیه، یک بار می‌گوید اراده مفهمه. این دوتا یکی است. آن وقتی که من دارم این لفظ را در این معنا استعمال می‌کنم همان وقتی است که می‌خواهم به مخاطبم تفهیم کنم معنا را. یعنی همان اراده استعمالیه، اراده مفهمه‌ام هست. یعنی اراده‌ای که تعلق می‌گیرد به شیئی برای تفهیم. تعلق می‌گیرد اراده من؛ اراده من تعلق گرفته به تفهیم یا تعلق گرفته به اینکه معنای «آب» را با کلمه «آب» تفهیم کنم. اراده من به این تعلق گرفته، این می‌شود اراده استعمالی یا اراده مفهمه که مقوم استعمال هم هست. یعنی در وقتی که من می‌خواهم استعمال کنم این اراده را می‌کنم، همین اراده باعث می‌شود که استعمال انجام بگیرد.

اگر من اراده تفهیم نداشتم، اراده نداشتم که به مخاطبم این معنا را تفهیم کنم، استعمال هم نمی‌کردم، لفظ را استعمال نمی‌کردم. پس این اراده من مقوم استعمال شده و باعث به وجود آمدن استعمال شده است. «الارادة المفهمة المقومة للاستعمال وإن كانت تتوقف على سبق الوضع والعلم به». اراده توقف بر وضع دارد، اراده توقف بر تعهد دارد. چون ایشان گفت این توقف اختصاص به مبنای تعهد ندارد، بلکه وضع را به هر معنا بگیری این توقف هست، لذا در اینجا نگفت «إن كانت تتوقف على سبق التعهد»، گفت «على سبق الوضع». چون توقف را عام کرد.

گفت اراده استعمالی توقف دارد بر وضع، حالا چه وضع به معنای تعهد باشد چه به معانی دیگر باشد، لذا اینجا نمی‌گوید توقف بر تعهد دارد، می‌گوید توقف بر وضع دارد. روشن است که چرا تعبیر به تعهد نمی‌کند، چون توقف را عام کرد. ولو در اینجا مرادش توقف بر تعهد است، ولی چون اشکال را عام کرد یعنی توقف را عام کرد، لذا تعبیر به تعهد نکرد. حالا شما به جای وضع بگذارید تعهد. من عمداً این حرف‌ها را می‌زنم. به جای وضع تعهد بگذارید تا مطلب درست بشود. «فالارادة المفهمة المقومة للاستعمال وإن كانت تتوقف على سبق الوضع والعلم به» لكن این تعهد توقف بر اراده ندارد.

نفی توقف تعهد بر اراده فعلیه

از اینجا دارد جواب دور را می‌دهد. آنجایی که قبل اشاره کردم آن جواب دور نبود، آن تعمیم توقف بود. یعنی توقف را داشت تعمیم می‌داد که چه وضع را به معنای تعهد بگیرید چه معنای دیگر بگیرید، این توقف هست. از اینجا دارد دور را جواب می‌دهد که توقف دو طرفینی نیست، توقف یک‌طرفه است. یعنی توقف اراده بر تعهد یا به تعبیر خود ایشان بر وضع قبول است، اما توقف تعهد بر اراده قبول نیست. «إلاّ أن ذلك التعهد والالتزام غير موقوف» بر اینکه لفظ مفهم باشد فعلاً. قید «فعلا» مهم است. یعنی الان اراده استعمالی وجود ندارد.

الان که دارد تعهد می‌کند اراده استعمالی وجود ندارد، اراده استعمالی بعداً می‌آید ولو در رتبه بعد. این‌طور نیست که همین تعهد اراده استعمالی هم باشد. چون اگر همین تعهد اراده استعمالی باشد، آن وقت تعهد متوقف می‌شود بر اراده استعمالی. یعنی توقف از این طرف هم درست می‌شود. اگر تعهد همان اراده استعمالی باشد، تعهد دارد با اراده استعمالی درست می‌شود؛ یعنی تعهد متوقف بر اراده استعمالی می‌شود. توقف طرف دوم هم درست می‌شود و دور لازم می‌آید. ولی ایشان می‌گوید من، ما قبول نداریم که تعهد متوقف بر اراده استعمالی باشد.

«إلاّ أن ذلك التعهد والالتزام غير موقوف» بر اینکه لفظ مفهم باشد فعلاً. چه زمانی لفظ مفهم است فعلاً؟ وقتی اراده استعمالی بیاید. این عبارت که می‌گوید «كون اللفظ مفهما فعلا»، بردارید به جایش بگذارید اراده استعمالی. تعهد و التزام موقوف نیست «على الإرادة الاستعمالية». به جای اراده استعمالی می‌گوید «كون اللفظ مفهما فعلا». آن وقتی که شما اراده استعمالی می‌کنید، لفظ مفهم بالفعل می‌شود. قبل از اراده استعمالی لفظ مفهم بالقوه است؛ چون استعمال به آن تعلق نگرفته است. وقتی که اراده استعمالی می‌کنید، این لفظی که مفهم بالقوه بود مفهم بالفعلش می‌کنید.

عدم تعلق اراده فعلیه در زمان تعهد

پس «كون اللفظ مفهما فعلا» یعنی اراده استعمالی. عبارت خیلی راحت معنا می‌شود با این بیانی که دارم عرض می‌کنم. به جای «كون اللفظ مفهما فعلا» اراده استعمالی را بگذارید. منتها عمداً ایشان اینطور تعبیر کرده که بفهماند چه زمانی اراده استعمالی حاصل می‌شود. آن وقتی که لفظ را بالفعل استعمال می‌کنیم در تفهیم معنا. به عبارت دیگر لفظ را بالفعل مفهم معنا قرار می‌دهیم. چرا موقوف نیست تعهد بر اراده استعمالی؟ «حيث إنه» یعنی «حيث إنه لم تتعلّق الإرادة الفعلية بالتفهيم به» یعنی «حيث إنه لم تقع اراده استعمالی».

«إنه» یعنی در آن زمانی که دارد تعهد حاصل می‌شود، «لم تقع اراده استعمالی». اراده استعمالی در آن وقت حاصل نشده، بلکه بعداً می‌خواهد حاصل بشود. «حيث إنه» اضافه کنید، «إنه» یعنی شأن این است، اضافه کنید فی زمان التعهد یا فی رتبه التعهد. در آن زمانی که تعهد دارد انجام می‌شود، در آن رتبه‌ای که تعهد دارد انجام می‌شود «لم تتعلّق الإرادة الفعلية بالتفهيم به». «بالتفهيم» متعلق به «لم تتعلّق» است. «به» هم که ضمیرش به لفظ برمی‌گردد متعلق به تفهیم است.

اراده منِ متکلم در آن زمانِ تعهد تعلق نگرفته، اراده فعلیه من تعلق نگرفته به تفهیم به وسیله لفظ. یعنی من اراده نکردم، آن وقتی که تعهد می‌کردم اراده نکرده بودم که معنا را با این لفظ تفهیم کنم. وقتی دارم استعمال می‌کنم این اراده را می‌کنم. در آن وقتی که تعهد می‌کردم فقط تعهد می‌کردم، اراده نداشتم که معنا را با این لفظ تفهیم کنم. پس آن وقت تعهد فقط تعهد بوده، نه اراده استعمالیه. بنابراین تعهد همان اراده استعمالی نبود که شما بگویید تعهد بر اراده استعمالی متوقف شد. تعهد جدای از اراده استعمالی بود. اول تعهد کردم، بعد با کمک تعهد اراده استعمالی کردم. پس اراده استعمالی من متوقف شد بر تعهد، دیگر تعهد متوقف نشد بر اراده استعمالی. اگر توجه کرده باشید مطلب کاملاً حل شده است ان ‌شاء الله.

دانش پژوه: «حیث» چیست؟

استاد: «حیث» تعلیلی است.

تعلق تعهد به امر مقدور در ظرف خود و حل نهایی شبهه دور

«فالتعهّد»، ما دور را دو نحو معنا کردیم. یکی در جلسه گذشته معنا کردیم، یکی هم الان. الان که داشتم دور را درست می‌کردم توجه داشتید از مطالبی که در جلسه گذشته گفته بودم داشتم استفاده می‌بردم. یعنی مدام می‌گفتم که تعهد همان اراده استعمالی نیست. این در جلسه گذشته همین مطلب را گفتیم که تعهد عین اراده استعمالی نیست. الان هم داشتم از آن استفاده می‌کردم. چون اگر تعهد عین اراده استعمالی باشد، من دارم به وسیله اراده استعمالی تعهد را درست می‌کنم، آن وقت تعهد متوقف می‌شود بر اراده استعمالی. حالا بیان سوم می‌خواهم بکنم. بیان سوم دقت کنید، بیان سوم نه مطلب سوم است، بیان سوم است. یعنی باز هم دور را دارم توضیح می‌دهم، منتها به بیان سوم و جواب می‌دهم.

تعهد به یک امر مقدور تعلق می‌گیرد، روشن است به یک امر مقدور تعلق می‌گیرد. اگر امری مقدور نباشد من نمی‌توانم آن امر را متعهد بشوم. امر ممتنع را که نمی‌شود متعهد شد. امر واجب را هم نمی‌شود متعهد شد؛ امر واجب حاصل است، تعهد کنم که چه؟ امر ممتنع قابل حصول نیست، نمی‌توانم متعهدش بشوم، از عهده‌اش برنمی‌آیم. امر واجب حاصل است، تعهد کردنش تحصیل حاصل است. فقط امر مقدور، یعنی امر ممکن. مقدور یعنی ممکن. امر مقدور فقط می‌شود مورد تعهد قرار بگیرد. اگر امری مشتمل بر دور شد، این را دقت کنید، دیگر مقدور نیست. چون اگر مشتمل بر دور بشود، من باید این طرف را انجام بدهم، خب متوقف بر این است که آن هم انجام بشود. آن را بخواهم انجام بدهم، متوقف بر این است که این انجام بشود. آن وقت من می‌مانم، نمی‌توانم انجام بدهم. از حد قدرت من خارج می‌شود. چیزی که به صورت دور می‌خواهد محقق بشود، قابل انجام نیست. می‌شود محال دیگر. وقتی دور محال است، متعلق دور هم انجامش محال است. دیگر مقدور نیست.

پس باید کاری بکنیم که متعلق تعهد مقدور بشود و مبتلا به دور نشود. چکار می‌کنیم؟ می‌گوییم متعلق تعهد در ظرف خودش مقدور است، در ظرف خودش مقدور است. یعنی تفهیم در ظرف خودش مقدور است، نه حالا. حالا که من دارم تعهد می‌کنم، فقط دارم تعهد می‌کنم. متعلق تعهد همان تفهیم است یا بفرمایید اراده استعمالی تفهیم. آن الآن مقدور نیست؛ یعنی الان که دارم تعهد می‌کنم مقدور نیست. چون اگر الان بخواهم انجامش بدهم دور لازم می‌آید. الان یعنی چه؟ الان انجامش بدهم؟ با تعهد بخواهم اراده استعمالی درست کنم دور لازم می‌آید. چون اراده استعمالی به وجود آورنده تعهد می‌شود، پس تعهد بر آن متوقف می‌شود. در حالی که او هم بر تعهد متوقف بود، پس مبتلا به دور می‌شود. اراده استعمالی مبتلا به دور می‌شود، مبتلا به دور شد دیگر نمی‌تواند حاصل بشود. آن وقت تعهد به چیزی که مبتلا به دور است می‌خواهد تعلق بگیرد. دور درست می‌شود.

دقت کنید دوباره عرض کنم، اگر در همان موطنی که من دارم تعهد می‌کنم تفهیم هم بخواهد بالفعل انجام بشود، یعنی اراده استعمالی بخواهد بالفعل انجام بشود، در همان موطن، معنایش این است که تعهد من ساخته می‌شود به وسیله اراده استعمالی. تعهد من به وسیله اراده استعمالی ساخته می‌شود. یعنی چه؟ یعنی تعهد متوقف بر اراده استعمالی است، چون به توسط اراده استعمالی دارد ساخته می‌شود. خب از طرف دیگر هم که اراده استعمالی متوقف بر تعهد بود، آن که از آن فارغ شدیم، آن را که قبول داریم، دور لازم می‌آمد. یعنی اراده استعمالی مشتمل بر دور می‌شد. آن وقت وقتی مشتمل بر دور می‌شد، تعهد نمی‌توانست به آن تعلق بگیرد؛ چون امر محال می‌شد. تعهد هم به امر مقدور تعلق می‌گیرد.

جوایی که از این دور می‌دهیم این است که تعهد الان حاصل می‌شود و آن امر مقدور که اراده استعمالی است در ظرف خودش مقدور است، ولو الان مقدور نیست. چون الان بخواهد حاصل بشود دور است. الان یعنی در رتبه تعهد. در رتبه تعهد اگر بخواهد انجام بشود دور است. پس در رتبه تعهد انجام نمی‌شود، بعداً انجام می‌شود. و چون بعداً انجام می‌شود اشکال ندارد. ولو اینکه در این امر مقدور (این را دقت کنید) ولو در این امر مقدور، یعنی در اراده استعمالیه یا در تفهیم، شرط می‌شود تقدم وضع و علم به وضع. و در نتیجه این امر مقدور، مقدور بودنش، ممکن بودنش، متوقف است، متوقف است بر تعهد، ولی تعهد متوقف بر این نیست تا این را ممتنع الوجود کند و غیر مقدور سازد.

روشن است چه عرض می‌کنم دیگر. با بیاناتی که قبلاً در تبیین دور گفتیم، این مطلب روشن شد. «فالتعهّد قد تعلق بأمر مقدور في موطنه». امری که در موطن خودش مقدور است، نه در موطن تعهد. در موطن تعهد اگر بخواهد حاصل بشود مقدور نیست. روشن است چرا، چون تعهد را دارد می‌سازد. اگر این امر یعنی اراده استعمالیه در موطن تعهد حاصل بشود، یعنی من با همین تعهدم دارم اراده استعمالی می‌کنم، یعنی اراده استعمالی من دارد تعهد می‌شود، یعنی به صورت تعهد ظاهر می‌شود. خب اراده استعمالی من سازنده تعهد می‌شود و تعهد متوقف بر اراده استعمالی می‌شود. طرف دوم توقف درست می‌شود، نباید درست بشود، وگرنه دور لازم می‌آید. پس مهم این است که در موطن تعهد اراده استعمالی را نیاورید که تعهد بشود همان اراده استعمالی و به توسط اراده استعمالی ساخته بشود.

بگذارید اراده استعمالی بعد از تعهد بیاید، آن وقت در موطن خودش مقدور می‌شود. ولو مقدوری است، ممکنی است که مقدور بودنش و ممکن بودنش متوقف بر تعهد دارد، توقف بر تعهد دارد، ولی این یک توقف یک ‌طرفه است، اشکالی ندارد. آن توقف دیگر را نگذارید درست بشود. پس تعهدی که تعبیر شده از این تعهد، در کلام مدعی‌اش تعبیر شده به اراده کلی، که این را بارها من توضیح دادم تعهد همان اراده کلی است، این تعهد تعلق گرفته به امری که مقدور است در موطن خودش. ولو تعهد و علم به تعهد دخیل در امکان این امر مقدور و در مقدوریت این امر مقدور دخیل‌ هستند، ولی این امر مقدور موقوف است، ولو این امر مقدور موقوف است بر تعهد، ولی تعهد متوقف بر این نیست که دور لازم بیاید.

عبارت مشکل بوده، اصلاً از اولی که «لا يخفى» را در جلسه گذشته شروع کردیم تا اینجا، یک مطلب ایشان می‌خواست بگوید، سه بیان داشت، ولی در هر سه بیانش توجه داشتید مطلب مشکل بود. ان ‌شاء الله که معلوم شده باشد. «فتدبّر جيّدا»، من گمان می‌کنم اشاره به دقت مطلب دارد. چیزی نمی‌خواهد بگوید، می‌خواهد بگوید خود مطلب را خوب تدبر کن تا مطلب برایت روشن بشود. پس دوری را که ممکن بود کسی به عنوان اشکال بر قائل به تعهد وارد کند ما جواب دادیم و روشن کردیم که دوری لازم نمی‌آید.

«وإن كان التعهّد والعلم به دخيلا في إمكانه»، یعنی ولو اینکه آن امر مقدور متوقف است بر تعهد و متوقف است بر علم به تعهد، و با همین توقف امکانش حاصل می‌شود. یعنی بعد از اینکه تعهد آمد تازه این امر مقدور که اراده استعمالی است ممکن می‌شود. ولو این تعهد دخیل در امکان هست، ولی این امر ممکن توقف دارد بر تعهد، نه تعهد توقف داشته باشد بر این امر ممکن. و چون تعهد توقف بر این امر ممکن ندارد، پس توقف طرفینی نمی‌شود و دور لازم نمی‌آید. آن امر مقدور از مقدور بودن بیرون نمی‌رود. این را توجه داشته باشید که همان‌طور که ایشان گفت، مقدور بودن اراده استعمالی در موطن اراده استعمالی لازم است، در موطن تعهد لازم نیست و وجود هم نمی‌گیرد. آن وقت اگر بخواهد مقدور بشود آن گفتیم غیر مقدور می‌شود، مقدور نمی‌شود. که من چند بار توضیح دادم، فکر می‌کنم مطلب روشن شده باشد.

دانش پژوه: چرا «قد» آورد؟

استاد: «فالتعهّد قد تعلق»، «قد» به معنای گاهی نیست اینجا، «قد» بر سر فعل ماضی درآمده، به معنای تحقیق است. به تحقیق تعلق دارد به امر مقدور. اگر «قد» بر سر مضارع در می‌آمد به معنای تقلیل بود، گاهی معنا می‌کردیم. اما چون «قد» بر سر فعل ماضی درآمده معنای تحقیق می‌دهد. یعنی تعهد حتماً متعلق شده به امر مقدور، نه گاهی متعلق می‌شود. خب حاشیه بعدی را هم می‌گذاریم برای بعد دیگر. کمی وقت داریم، واردش نمی‌شویم.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo