« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

91/12/15

بسم الله الرحمن الرحیم

رد اشکال دور بر نظریه تعهد توسط محقق اصفهانی/حاشیه 15 /وضع

 

موضوع: وضع/حاشیه 15 /رد اشکال دور بر نظریه تعهد توسط محقق اصفهانی

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

حقیقت وضع و نظریه تعهد

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۴۸، سطر چهارم: «ولا يخفى عليك: أن من يجعل الوضع عبارة عن التعهد، لا يدعي أنه عين الارادة المقومة لتفهيم المعنى باللفظ»[1] .

بحث ما در بیان حقیقت وضع بود. مرحوم آخوند وضع را عبارت از اختصاص لفظ به معنا و ارتباط بین لفظ و معنا دانستند. مرحوم اصفهانی نیز وضع را عبارت از اعتبارِ ارتباط و اعتبارِ اختصاص گرفتند، نه خودِ ارتباط و خودِ اختصاص. در این مسئله قول سومی نیز وجود داشت و آن قول این بود که وضع عبارت است از «تعهد». که ما به این قول سوم رسیدیم و بر آن شدیم که آن را توجیه کنیم. قائل می‌گفت وضع عبارت است از تعهد به ذکر لفظ «عند إرادة تفهيم المعنى»[2] . یعنی هنگامی که ما اراده کردیم و خواستیم معنا را تفهیم کنیم، متعهد شده‌ایم که لفظی را برای این تفهیم ذکر نماییم.

گاهی ممکن است ما برای تفهیم معنا اشاره کنیم؛ گاهی ممکن است آن معنا را، (اگر امری جسمانی باشد) تصویر کنیم؛ گاهی نیز ممکن است آن معنا را در قالب لفظی بریزیم و آن لفظ را به مخاطب القا نماییم. وضعِ لفظ بر معنا به این صورت است که واضع متعهد می‌شود و دیگرانی هم که به وضع علم پیدا می‌کنند، این تعهد را می‌یابند که هرگاه خواستند فلان معنا را به مخاطبشان تفهیم کنند، از فلان لفظ استفاده نمایند. ما متعهد هستیم که وقتی خواستیم مثلاً معنای «آب» را به ذهن مخاطب بیاوریم، کلمه «آب» را به کار ببریم تا آن معنا به ذهن مخاطب متبادر شود. این را «تعهد» می‌نامیم. ما متعهد می‌شویم، ملتزم می‌شویم و بر این قرار می‌گذاریم که اگر خواستیم فلان معنا را به مخاطبمان افاده کنیم، از این لفظ استفاده نماییم؛ این را وضع می‌گوییم.

تبیین ماهیت اراده و تعهد در وضع

در اینجا دقت کنید که کلمه «اراده» در تعریف وضع آمد: «عند إرادة تفهيم المعنى» متعهد می‌شویم که از این لفظ استفاده کنیم. به این عبارت و جمله‌ ای که گفتم دقیقاً توجه کنید: «عند إرادة تفهيم المعنى» متعهد می‌شویم که لفظ را ذکر کنیم. آیا این اراده و تعهد یکی هستند؟ اراده با تعهد در اینجا یکی است یا دوتاست؟ آیا همان وقتی که من اراده‌ی تفهیمِ معنا کردم، همان هم تعهد من است؟ یا اینکه من یک اراده‌ کلی دارم مبنی بر اینکه هرگاه خواستم معنای «آب» را به ذهن مخاطبم القا کنم، کلمه «آب» را به کار ببرم؟ من اراده‌ کلی دارم؛ چه مخاطب من زید باشد، چه عمرو باشد، چه امروز بگویم، چه فردا بگویم، چه اینجا بگویم و چه آنجا بگویم.

در تمام موارد، به طور کلی من اراده‌ کلی دارم و التزام دارم که هرگاه خواستم این معنا را القا کنم، کلمه «آب» را به کار ببرم. سپس در یک مورد خاص که اراده کردم این معنا را به ذهن مخاطبم القا کنم، از کلمه‌ «آب» استفاده می‌کنم. آن اراده‌ کلی «وضع» است؛ آن اراده‌ کلی «تعهد» است. این اراده‌ جزئی، «اراده‌ استعمالی» است. در وقت استعمال، من این اراده را انجام می‌دهم، ولی یک اراده دارم که به طور کلی است و متعلق آن هم بالفعل نشده است؛ یعنی هنوز مخاطبی پیدا نکرده‌ام که بخواهم این معنا را به ذهنش القا کنم و از لفظ استفاده نمایم. هنوز مخاطبی پیدا نشده است، در ذهن من چنین است و اراده‌ام بر این است که هرگاه مخاطبی پیدا شد و من خواستم این معنا را القا کنم، از این کلمه استفاده نماییم. وضع یعنی تعهد، یعنی همان اراده‌ کلی.

تحلیل اراده مقدمی و پرهیز از تلازم دوری

پس از آن، وقتی می‌خواهم لفظی را در معنا استعمال کنم، اراده‌ای جزئی نیز پیدا می‌شود که به آن اراده‌ی استعمالیه می‌گویند. آن‌گونه که توضیح دادم، معلوم شد که اراده‌ استعمالی با تعهد تفاوت دارد. تعهد همان اراده‌ کلی است و اراده‌ استعمالی، اراده‌ جزئی در یک مورد خاص است. این مطلب تا اینجا روشن است. مطلب بعدی که باید همه‌ این‌ها را کنار هم بگذاریم تا روشن شود، این است که اراده‌ای که من برای استعمال لفظ پیدا می‌کنم، اراده‌ای مقدمی و اراده‌ای موصله است. اراده‌ مقدمی یعنی چه؟ یعنی اراده ‌ای که برای رسیدن به چیزی، باید ابتدا به مقدمه‌ی آن چیز تعلق پیدا کند. برای اینکه من به چیزی برسم، باید اراده‌ام را به مقدمه‌ آن چیز متعلق کنم تا به آن چیز واصل شوم؛ این را اراده‌ مقدمی می‌نامیم.

مثلاً فرض کنید من اراده کرده‌ام حیوانی را شکار کنم. این اراده‌ی من باید ابتدا به استفاده از تیر و کمان تعلق بگیرد؛ چرا که شکار بدون تیر و کمان میسر نیست. مقدمه‌ی شکار، استفاده از تیر و کمان است؛ پس من باید اراده‌ام را به استفاده از تیر و کمان متعلق کنم تا به آن شکاری که مراد اصلی من است، برسم. این اراده که به تیر و کمان تعلق می‌گیرد را اراده‌ی مقدمی و موصله می‌نامیم که ما را به آن ذی‌المقدمه واصل و ایصال می‌کند. این هم روشن شد که اراده‌ی مقدمی چیست. این مطلب دوم بود؛ به مطلب سوم توجه کنید. اراده‌ی مقدمیه به چیزی تعلق می‌گیرد که مقدمیت آن تمام شده باشد. این نکته‌ی بسیار مهمی است. این مطلب سومی که عرض می‌کنم حائز اهمیت است. مطالب قبلی هم مهم بودند، اما با این مطلب به بحث نزدیک‌تر می‌شویم.

تطبیق اراده مقدمی بر الفاظ و نقد این‌همانی تعهد و اراده

اراده‌ی مقدمی به چیزی تعلق می‌گیرد که مقدمیت آن ثابت شده باشد. اگر بخواهیم مقدمیتِ شیئی را با همین اراده‌ی مقدمی درست کنیم، امکان‌پذیر نیست. باید پیش از تعلقِ اراده، مقدمیتِ این مقدمه تمام شده باشد تا بتوانیم اراده‌ی مقدمی را بیابیم. نمی‌توانیم با همین اراده، مقدمه را ایجاد کنیم و سپس اراده را به آن متعلق نماییم؛ زیرا بر اساس این فرض، ایجاد شدنِ مقدمه منوط به تعلق اراده است. با تعلق اراده می‌خواهد ایجاد شود، در حالی که اراده باید به مقدمه تعلق بگیرد. با تعلق، مقدمیت ایجاد می‌شود، در صورتی که باید پیش از تعلق، مقدمیت ایجاد شده باشد تا اراده به مقدمه تعلق گیرد. اگر اراده بخواهد با تعلقِ خود، مقدمیت را ایجاد کند، «دور» لازم می‌آید. یعنی آنچه پیش از تعلق باید حاصل می‌شد، با خودِ تعلق در حال حاصل شدن است. آنچه باید به طور مقدماتی حاصل می‌شد، مؤخراً در حال حاصل شدن است. «ما هو المقدم می شود مؤخر». تعلق اراده به مقدمه، متوقف بر این است که این مقدمه، مقدمه باشد. حال اگر فرض کنید مقدمه بودنِ این شیء نیز متوقف بر تعلق اراده باشد، این همان «دور» است.

دوباره عرض می‌کنم؛ تعلق اراده‌ی مقدمی به این شیء، فرع بر این است که این شیء مقدمه شده باشد. حال اگر مقدمه شدنِ این شیء نیز فرع بر تعلق اراده باشد، دور پیش می‌آید. تعلق متوقف بر مقدمه شدن است و مقدمه شدن نیز متوقف بر تعلق است؛ این می‌شود دور. پس همیشه پیش از تعلق اراده‌ی مقدمی، باید متعلق آن، یعنی مقدمه بودنش، تمام شده باشد. تا اینجا مطلب روشن است؟ این یک مطلب کلی و بحث سوم ما بود. اکنون می‌خواهیم این مطلب کلی را تطبیق دهیم. در باب وضع، لفظ مقدمه است برای تفهیم معنا. هنگامی که من در حال استعمال لفظ برای تفهیم معنا هستم، اراده‌ی استعمالی خود را به لفظ متعلق می‌کنم. یعنی لفظ را اراده می‌کنم و تلفظ می‌نمایم تا معنا افاده شود. پس اراده‌ام را به لفظ متعلق می‌کنم، چرا که لفظ مقدمه‌ی تفهیم معناست. چه زمانی می‌توانم بگویم لفظ مقدمه‌ی تفهیم معناست؟ زمانی که وضع تمام شده باشد. اگر وضعی انجام نگیرد، لفظ و معنا ارتباطی با هم ندارند که یکی مقدمه‌ی دیگری شود. باید وضع انجام شود تا این لفظ به واسطه‌ی وضعی که من انجام داده‌ام، بتواند مقدمه‌ای برای تفهیم معنا شود.

نقش واضع و مستعمل در مبنای تعهد

پس مقدمیتِ لفظ برای تفهیم معنا، با وضع حاصل می‌شود. پس از آنکه وضع حاصل شد، من اراده‌ی استعمالی می‌کنم و این اراده‌ی استعمالی خود را به آنچه مقدمیتش تمام شده است، متعلق می‌کنم؛ یعنی به لفظ که مقدمیت آن قبلاً به اتمام رسیده است. سپس استعمال می‌کنم و معنا را تفهیم می‌نمایم. ملاحظه کنید که معلوم شد وضع باید با اراده‌ی استعمالی تفاوت داشته باشد. یعنی وضع ابتدا باید بیاید و لفظ را برای معنا مقدمه سازد، سپس اراده‌ی استعمالی من که اراده‌ای مقدمی است، به این مقدمه تعلق بگیرد؛ به این مقدمه‌ای که مقدمیتش تمام شده است تعلق یابد و معنا را تفهیم کند. تا اینجا ان‌ شاء الله مطلب روشن است. حال اگر کسی بگوید وضع عین همین اراده‌ی استعمالی است؛ یعنی وضع تعهد است و تعهد هم یعنی همین اراده، همان‌گونه که عرض کردیم، دور لازم می‌آید و اشکال ایجاد می‌شود. شما دارید با وضع، که به قول خودتان همان اراده است، مقدمی بودن لفظ را درست می‌کنید. با همین اراده در حال درست کردن مقدمیت لفظ هستید، زیرا قرار بر این شد که این اراده‌ی شما همان وضع باشد. ما گفتیم با وضع، مقدمیت لفظ را درست می‌کنیم؛ حال اگر این گوینده بگوید وضع همان اراده است، می‌گوییم پس با همین اراده در حال درست کردن مقدمیت این لفظ هستید، در حالی که اراده‌ی شما باید به مقدمه تعلق بگیرد.

شما با همین اراده مقدمه را درست می‌کنید؛ پس پیش از تعلق، مقدمیتی وجود ندارد. با تعلق است که مقدمیت در حال ایجاد شدن است. شما با همین اراده مقدمیت را درست می‌کنید و این اراده را به مقدمه متعلق می‌کنید، یعنی به مقدمه‌ای که مقدمیت آن تمام شده است؛ و این می‌شود دور. یعنی با تعلق، مقدمیتی را درست می‌کنید که باید پیش از تعلق درست شده باشد. پس نگویید تعهد همین اراده است. تعهد را متفاوت از اراده ببینید، به گونه‌ای که تعهد ابتدا بیاید و مقدمیت لفظ را درست کند، و سپس اراده بیاید و به لفظی که مقدمیت آن تمام شده است تعلق بگیرد.

دانش پژوه: آن اراده‌ی اول...

استاد: آن اراده‌ی اول که اراده‌ی کلی است، تعهد من است. این را ابتدا عرض کردم. تعهد، اراده‌ای کلی است مبنی بر اینکه من اراده می‌کنم در تمام موارد، برای تفهیم این معنا از لفظ «آب» استفاده کنم؟ این یک اراده‌ی کلی است و به مورد خاصی اختصاص ندارد. سپس در یک مورد خاص، اراده‌ی استعمالی می‌کنم و بالفعل می‌خواهم از این مقدمه که لفظ است، برای ذی‌ المقدمه که تفهیم معناست استفاده کنم.

دانش پژوه: این اراده‌ی استعمالی مصداق ...

استاد: این اراده‌ی استعمالی با آن اراده‌ی کلی تفاوت دارد. اراده‌ی استعمالی با آن اراده‌ی کلی فرق می‌کند

دانش پژوه: تعریف کلی و جزئی یعنی چه؟

استاد: در کلیه‌ی مواردی که من می‌خواهم این معنا را تفهیم کنم، از فلان لفظ استفاده می‌کنم؛ حالا در یکی از آن موارد اتفاق افتاده و می‌خواهم استفاده کنم.

دانش پژوه: آخر به این نمی گویند اراده کلیه، اراده استعمالی را هم می شود کلی کرد.

استاد: بر روی این مسئله دقت نکنید، بحث لفظی نکنید. مطلب مشکل است؛ در این بحث لفظی وارد نشوید که حالا اسم آن را چرا جزئی گذاشته‌اید یا اسم آن را چرا کلی گذاشته‌اید. در این مسئله وارد نشوید. چون اگر وارد بشوید بحث خراب می‌شود. کاری نداشته باشید؛ البته ما درست داریم حرف می‌زنیم، نمی‌خواهم چیزی بگویم ولی این اشکال شما مطلب را منحرف می‌کند.

چون همان‌طور که عرض کردم مطلب مشکل است، بگذارید دیگر ما اشکال‌های ادبی در آن نکنیم؛ که این اراده را کلی نمی‌گوییم یا آن را جزئی نمی‌گوییم. حالا فرض کنید بگوییم. اکنون این معنایی را که ما داریم تصویر می‌کنیم، تصویر کنید. نگویید این مصداق آن نیست، این جزئی نیست یا آن کلی نیست. این بحث‌ها را بگذارید کنار.

دانش پژوه: مراد از تعهد هم اراده نیست، مراد از تعهد التزام است.

استاد: التزام، التزام خودش یک نوع اراده است دیگر. وقتی من ملتزم می‌شوم تصمیم می‌گیرم این کار را انجام بدهم. التزام یک نوع اراده است دیگر.

دانش پژوه: اما شما می‌آیید در مقدمه سومتان می‌آیید می‌گویید که آقا آن اراده اولاً باید تعلقی باشد تا اراده صورت بپذیرد؛ اگر اراده بیاید این تعلق را درست بکند، لازمه‌اش دور است. ما می‌گوییم که اینجا دو تا اراده هست؛ یکی اراده این که در واقع این مقدمه بودنش را درست بکنم، اراده می‌کنم تعلق این را به این، بعد در مرحله استعمال می‌آیم اراده استعمالی‌اش می‌کنم. این دو تا با هم، متعلق اراده‌شان فرق می‌کند یا به عبارت دقیق‌تر بگوییم مرحله اراده‌ فرق می‌کند.

استاد: دو تا اراده است.

دانش پژوه: آن دو تا اراده وقتی دو تا اراده شد دیگر

استاد: مشکلی پیش نمی‌آید. خب ما همین را داریم می‌گوییم. من می‌گویم این دو تا اراده را یکی نکنید. اگر یکی بکنید دور لازم می‌آید. اگر بگویید که این تعهد عین همان اراده است، دور می‌شود. بگویید آن تعهد یک اراده دیگری است و این اراده استعمالی یکی دیگر است. دیگر دور نمی‌شود. اصلاً تمام حرف همین است که تعهد را با اراده استعمالی یکی نکنید.

تعهد می‌شود یک اراده کلی و اراده استعمالی می‌شود یک اراده جزئی؛ و این دو تا با هم فرق دارند. اگر بخواهید یکی‌شان کنید اشکال لازم می‌آید؛ اشکال دور لازم می‌آید. یعنی همان چیزی که می‌خواهد مقدمیت را درست کند، همان دارد تعلق می‌گیرد به مقدمه‌ای که مقدمیتش باید قبلاً درست می‌شد. با همین تعلقش دارد چیزی را که قبلاً باید می‌بود، دارد «بود» می‌کند. آن مقدمیتی را که قبلاً باید حاصل می‌بود، اکنون دارد با همین تعلقش درست می‌کند. خب این می‌شود دور دیگر.

نقد مرحوم اصفهانی بر دیدگاه‌های مخالف و تبیین نهایی تعهد

با بیانی که گفتم؛ برای اینکه این دور لازم نیاید، بگویید تعهد عین این اراده نیست. اگر بگویید تعهد عین اراده است، اشکال وارد می‌شود. تعهد را چیز دیگری بدانید؛ آن را عبارت از التزام و عبارت از اراده‌ی کلی بدانید. در آن صورت، اراده‌ی استعمالی چیزی غیر از آن خواهد بود و دیگر دور لازم نمی‌آید. تمام حرف همین است. حالا به عبارت دقت کنید.

دانش پژوه: اگر اتحاد همان اراده کلی است، این مشکل است.

استاد: اگر تعهد اراده‌ی کلی باشد و این اراده‌ی استعمالی جزئی باشد، خب دو چیز می‌شوند و مشکلی پیش نمی‌آید. اما اگر بخواهد این دو را یکی کند، اشکال پیش می‌آید. تمام سخن مرحوم اصفهانی این است که این دو اراده را یکی ندانیم و تعهد را با این اراده یکی نگیریم. گویا اشکالی بر قائلین به تعهد شده است مبنی بر اینکه شما دچار مشکل «دور» هستید. آنگاه مشکل را به گونه‌ای ترسیم کرده‌اند که تعهد را با اراده یکی گرفته‌اند. ایشان می‌فرماید اشکال شما وارد نیست؛ شما تعهد را با اراده یکی می‌گیرید و سپس اشکال می‌کنید. کسی که قائل است وضع همان تعهد است، تعهد را با اراده یکی نمی‌داند تا این اشکال شما بر او وارد شود. شما تعهد را با آن اراده‌ی استعمالی یکی می‌گیرید و به قائلِ به تعهد اشکال می‌کنید، در حالی که خودِ قائل به تعهد چنین نمی‌گوید. قائل به تعهد نمی‌گوید که تعهد همان اراده‌ای است که من در استعمال دارم، بلکه بین این دو تفاوت قائل می‌شود. این مطلب روشن است؟ اجازه دهید نکته‌ای دیگر اضافه کنم. آیا واضع، در صورتی که وضع عبارت از تعهد باشد، واضع یک شخص خاص است و ما دیگر واضع نیستیم و صرفاً مستعملیم؟ یا اینکه هر یک از ما به نوبه‌ی خود واضع هستیم؟ بر اساس قول به تعهد، همه‌ی ما واضع هستیم. واضع شخص خاصی نیست. بله، یک شخص خاصی وضع کرد، آن درست؛ سپس من وضع او را پذیرفتم، یعنی همان تعهدی را که او داشت من نیز پیدا کردم. خب من هم واضع می‌شوم. او واضعی بود که تعهد را تأسیس کرد و من واضعی هستم که تعهد را تقلید می‌کنم، اما به هر حال من هم تعهد دارم؛ تعهد کلی دارم، التزام کلی دارم و اراده‌ی کلی دارم، پس من هم واضع محسوب می‌شوم. آنگاه من «بما اینکه واضع هستم» با من «بما اینکه مستعمل هستم» تفاوت دارم. منِ واضع با اراده‌ی کلی، لفظ را مرآتِ معنا و مقدمه‌ی معنا می‌کنم؛ منِ مستعمل اراده‌ام را به این مقدمه و مرآتی که مقدمیت و مرآتیت آن تمام شده است متعلق می‌کنم. همان‌گونه که ملاحظه می‌کنید، همه‌ی ما واضع هستیم، منتها واضع بودنمان به واسطه‌ی آن تعهد کلی است که ابتدا داشتیم؛ یعنی تعهد کردیم که هرگاه خواستیم به هر مخاطبی در هر زمانی این معنا را القا کنیم، کلمه «آب» را به کار ببریم. این تعهد کلی است و در موارد استعمال، از همان تعهدمان استفاده می‌کنیم. پس نگویید تعهد با اراده یکی است تا دور لازم بیاید. قائل به این مبنا، تعهد را با اراده یکی نمی‌داند و تعهد را جدای از اراده در نظر می‌گیرد، به همان بیانی که توضیح داده شد؛ و لذا بر کلام ایشان دور وارد نمی‌شود.

دانش پژوه: حاشیه‌ی مرحوم آقای خوئی کلام ایشان را نیز تقریر کرده و این بخش را به طور کامل آورده است. سپس می‌گوید مبنای اصفهانی به مرحوم نهاوندی اشکال می‌کند و بر این قسمت اشکال نموده است. چگونه اشکال می‌کند؟ اینکه تعهد مربوط به مقام اراده‌ی استعمالی است و چیزی را که مربوط به مقام اراده‌ی استعمالی است، نمی‌توانید در مقام وضع در نظر بگیرید؛ وضع از مقدمات اراده‌ی استعمالی است. آقای خوئی این‌گونه اشکال می کند؟

استاد: همین است دیگر، بنده هم که عرض کردم.

دانش پژوه: آخر شما فرمودید که یک تعهدی در یک اراده‌ی کلی ایجاد می‌کنیم و یک اراده‌ی استعمالی ایجاد می‌کنیم. ظاهرا از کلمات ایشان استفاده می‌کنید؟ ظاهراً دیگر اشکال را مطرح نمی‌کنید.

استاد: اشکال را مطرح کردم، بنده اشکال دور را مطرح کردم.

دانش پژوه: نه ایشان که دور مطرح نمی‌کنند

استاد: چرا، مطرح می‌کنند. حالا عبارت ایشان را ملاحظه کنید؛ عرض کردم که عبارت مرحوم اصفهانی بسیار سنگین است. با آن توضیحاتی که بنده از خارج ارائه دادم، ان‌ شاء الله حل شد. حال شما توضیحات خارجی را ملاحظه کنید؛ اگر پیش‌مطالعه کرده بودید متوجه می‌شدید که عبارت سنگین است.

«ولا يخفى عليك»[3] ؛ در صفحه ۴۸ هستیم، سطر چهارم: «ولا يخفى عليك: أن من يجعل الوضع عبارة عن التعهد، لا يدعي» ادعا نمی‌کند که این تعهد عین اراده‌ای است که مقومِ تفهیمِ معنا به لفظ است، یعنی همان اراده‌ی استعمالی. آن اراده مقوم است. آن اراده‌ی کلی که من داشتم و نامش تعهد بود، مقوم نبود؛ آن صرفاً مقدمیت را برای لفظ ایجاد کرد. اکنون که من بالفعل می‌خواهم از این مقدمه استفاده کنم، اراده‌ی من مقوم می‌شود؛ اگر این اراده نبود، من این لفظ را در این معنا به کار نمی‌بردم. کسی که وضع را عبارت از تعهد می‌داند، ادعا نمی‌کند که این وضع یعنی این تعهد، عین اراده‌ای است که مقومِ تفهیمِ معنا به لفظ است. یعنی آن تعهد را عین اراده‌ی استعمالی نمی‌گیرد تا اشکال شود؛ «حتى يتخيل» تا چنین گمان شود. پس برخی اشکال وارد کرده‌اند؛ این اشکال که شما دچار دور هستید را وارد نموده‌اند. ایشان در حال پاسخ دادن است و می‌گوید آن تعهد با این اراده تفاوت دارد. آن تعهد مقدمیت می‌سازد و این اراده به مقدمه تعلق می‌گیرد، لذا دیگر دور پیش نمی‌آید. اگر خودِ این اراده هم تعلق می‌گرفت و هم با تعلقش مقدمیت را می‌ساخت، اشکال وارد بود؛ اما این اراده مقدمیت را نمی‌سازد، بلکه اراده‌ی دیگری مقدمیت را ساخته است. این اراده صرفاً به مقدمه‌ی ساخته‌شده تعلق می‌گیرد و این دیگر دور نیست. آن تعهد عین این اراده نیست تا گمان شود «أنها» یعنی این اراده‌ی مقومه، اراده‌ای مقدمیه توصلیه است (که اراده‌ی مقدمیِ توصلی را توضیح دادم). تا گمان شود این اراده‌ی مقومه، اراده‌ی مقدمیِ توصلی است، «فلا يعقل» که تعلق بگیرد «بما» یعنی به لفظی که، در اینجا منظور همان لفظ است؛ «ما» کلی است اما اینجا بر لفظ تطبیقش می‌کنیم. معقول نیست که این اراده‌ی مقدمی، که همان اراده‌ی استعمالی است، به لفظی تعلق بگیرد که مقدمه‌ی تفهیم معنا نمی‌شود «إلا بنفس هذه الإرادة» مگر با خودِ همین اراده که به آن تعلق گرفته است. یعنی بخواهد مقدمیت را با همین اراده درست کند و سپس اراده را به چیزی که مقدمه شده متعلق نماید؛ در حالی که مقدمه شدنِ آن اکنون با همین اراده است. با همین اراده دارید مقدمه‌اش می‌کنید، پس چگونه می‌خواهید آن را به چیزی که مقدمیتش تمام شده متعلق کنید؟ مقدمیت آن دارد با همین اراده تمام می‌شود.

دانش پژوه: این همان دور است.

استاد: این بیانِ دور بود. البته عرض کردم که مطلب دشوار بود، اما آن سه چهار توضیحی که از خارج عرض کردم، اگر در ذهن باشد این مطلب حل می‌شود. اشکال وارد کرده‌اند و ایشان در حال پاسخ به اشکال است: «بل المراد من التعهد هو الالتزام والبناء الكلي». اکنون می‌گوید بنای کلی و بعداً می‌گوید اراده‌ی کلی. تعهد با اراده‌ی استعمالی تفاوت دارد؛ اراده‌ی استعمالی اراده‌ی جزئی است و تعهد اراده‌ی کلی. مراد از تعهد، التزام است؛ یعنی هر یک از ما ملتزم می‌شویم که وقتی خواستیم این معنا را بفهمانیم، از فلان لفظ استفاده کنیم. و این التزام، همان التزام کلی است، نه فقط در این مورد، بلکه در هر موردی، با هر شخصی، در هر زمانی و در هر مکانی. منتها وقتی موردی پیش می‌آید، آنجا من اراده می‌کنم؛ اراده‌ی استعمالی و اراده‌ی جزئی. اراده می‌کنم که از آن التزام قبلی خود استفاده کنم، نه اینکه اکنون با این اراده التزام پیدا کنم. من التزام قبلی دارم و حالا با این اراده‌ام از آن التزام قبلی استفاده می‌کنم. بلکه مراد از تعهد، التزام و بنای کلی است؛ یعنی من ملتزم می‌شوم و بنا را بر این می‌گذارم که لفظ را ذکر کنم «عند ارادة تفهيم المعنى به» در زمانی که می‌خواهم معنا را با این لفظ افاده کنم، التزام پیدا می کنم که از این لفظ استفاده کنم. «في مرحلة الاستعمال». «في مرحلة الاستعمال» متعلق به التزام است؛ من ملتزم می‌شوم که در مرحله‌ی استعمال، لفظ را ذکر کنم تا معنایی را بفهمانم. البته اگر «في مرحلة الاستعمال» را متعلق به اراده بدانید هم خوب است، یا متعلق به ذکر؛ اما متعلق به اراده باشد شاید بهتر باشد. شاید هم اصلاً خودش همین‌طور باشد؛ یعنی در مرحله‌ی استعمال اراده می‌کنم که لفظ را قالب معنا قرار دهم، اما قبلاً التزام کلی پیدا کرده‌ام.

دانش پژوه: چون از همان ابتدا دارد اشکال می‌کند، جواب اشکال را نمی دهد.

استاد: دارد دور را رد می‌کند.

دانش پژوه: ایشان اصلاً در حال اشکال کردن است؟

استاد: یعنی دور را درست می‌کند؟

دانش پژوه: نه اینکه دور را درست کند، ایشان می‌خواهد بگوید کسانی که فکر کرده‌اند، مرحوم نهاوندی که گمان کرده مقدمیِ توصلی است، تعهد را مقدمیِ توصلی می‌داند، در حالی که مقدمیِ توصلی نیست؛ این همان اراده‌ی استعمالی است. یعنی از همان ابتدا که ایشان شروع کرده، در حال مقدمه‌چینی برای اشکال خود است. می‌گوید «حتى يتخيل أنها إرادة مقدمية»؛ این در واقع ردِ کلام مرحوم نهاوندی است. می‌گوید شما فکر نکنید...

استاد: یعنی مرحوم نهاوندی گمان کرده که تعهد همان اراده‌ی استعمالی است؟

دانش پژوه: خیر؛ مرحوم نهاوندی گمان کرده که این تعهد، مقدمه‌ی توصلی است؛ یعنی این اراده‌ای که تعهد باشد، مقدمه‌ی توصلی برای اراده‌ی استعمالی است. ایشان می‌گوید تعهد همان اراده‌ی استعمالی است. تعهد مقدمه‌ی توصلی برای اراده‌ی استعمالی نیست؛ اصلاً تعهد در مقام اراده‌ی استعمالی نیست، شما موضوع را خلط کرده‌اید.

استاد: ایشان می‌گوید یعنی قائلِ به وضع گفته است تعهد غیر از اراده‌ی استعمالی است؛ و این مرحوم نهاوندی که قائل به وضع است، می‌گوید تعهد غیر از اراده‌ی استعمالی است. مرحوم محقق اصفهانی می‌فرمایند نخیر، غیر نیست بلکه عین آن است. عبارت خلاف این را می‌گوید: «ولا يخفى عليك أن من يجعل الوضع». اجازه دهید؛ «من يجعل الوضع عبارة عن التعهد»، یعنی چه کسی؟ یعنی نهاوندی. «لا يدعي» که این وضع عین اراده است. شما می‌گویید ادعا می‌کند عین اراده است، در حالی که مرحوم اصفهانی می‌گوید نه، عین اراده نیست. در حالی که ایشان می‌گوید مدعیِ وضع، که مرحوم نهاوندی است، ادعا نمی‌کند وضع همان اراده است؛ ادعا نمی‌کند تعهد همان اراده است. یعنی این دو را متفاوت می‌بیند؛ مرحوم اصفهانی دارد این را می‌گوید. می‌گوید مرحوم نهاوندی این دو را متفاوت می‌بیند. شما چگونه می‌گویید مرحوم نهاوندی این دو را یکی دیده و مرحوم اصفهانی می‌گوید متفاوت ببین؟ خودِ مرحوم نهاوندی متفاوت دیده است و مرحوم اصفهانی هم گزارش می‌دهد که متفاوت است؛ عبارت این را می‌رساند

دانش پژوه: پس این عبارت «بل المراد من التعهد هو الالتزام».

استاد: «بل المراد» یعنی مراد نهاوندی؛ مراد نهاوندی از تعهد، التزام است.

دانش پژوه: در مرحله‌ی استعمال است؟

استاد: خیر، التزامی است که پیش از مرحله‌ی استعمال است.

دانش پژوه: خودش می‌گوید التزام در مرحله‌ی استعمال است.

استاد: خیر؛ عرض کردم «في مرحلة الاستعمال» را متعلق به التزام نگیرید، متعلق به اراده بگیرید. در زمانی که من اراده کردم -در مرحله‌ی استعمال که اراده می‌کنم با لفظ معنا را تفهیم کنم- پیش از آن التزام کلی بر ذکر لفظ دارم.

دانش پژوه: التزام بر ذکر لفظ «عند ارادة فی مرحلة الاستعمال».

استاد: بالاخره در مرحله‌ی استعمال من ملتزم نمی‌شوم؛ ملتزم بوده‌ام که در مرحله‌ی استعمالم پایبند باشم. یعنی التزام دارم که در مرحله‌ی استعمال این کار را انجام دهم. البته اگر «في مرحلة الاستعمال» متعلق به التزام باشد غلط نیست؛ عرض کردم اگر متعلق به اراده باشد شاید بهتر باشد، اما متعلق به التزام هم باشد غلط نیست. در آن زمانی که من ملتزم می‌شوم، این‌گونه ملتزم می‌شوم که هرگاه خواستم استعمال کنم، لفظ را قالب معنا قرار دهم؛ این لفظ را قالب این معنا قرار دهم. پس به طور کلی ملتزم می‌شوم که در تمام موارد استعمالم، این لفظ را قالب این معنا قرار دهم. توجه می‌کنید؟ پیش از استعمال من التزام دارم. پیش از استعمال التزام دارم و التزامم این است که اگر وارد مرحله‌ی استعمال شدم، این‌گونه عمل کنم. خب، این تفاوت میان تعهد و اراده‌ی استعمالی است؛ التزام را ابتدا دارم و اراده‌ی استعمالی را بعداً.

دانش پژوه: ظاهر عبارت ایشان این است که تعهد و التزام در همان معنای استعمال صورت می‌پذیرد؛ لذا ایشان در ادامه می‌گوید: «تلك الإرادة الاستعمالية لا يمكن توقفها على سبق العلم بالوضع».

استاد: آن مطلب دیگری است. آن مطلب دیگری است. حال بنده نمی‌دانم شما حاشیه‌ی مرحوم آقای خوئی را چگونه مطالعه کرده‌اید که می‌خواهید اینجا را تغییر دهید؛ شاید برداشتی که از آنجا داشته‌اید صحیح نبوده است.

دانش پژوه: متاسفانه کتاب را یادم رفت بیاورم.

دانش پژوه دیگر: در کتاب‌ شما چون چاپ ایران است، عبارت «لا یدعی» را به صورت «لا بداعی» چاپ کرده‌اند.

دانش پژوه: البته آن موضوع اهمیتی ندارد و با آن‌ها کاری نداریم.

دانش پژوه دیگر: عرض کردم که شاید عبارت را به این صورت دیدید.

دانش پژوه: آیت‌الله خویی از همان ابتدا که وارد بحث می‌شوند -که البته ظاهر هم نیست ولی عبارت «بل المراد» بسیار صراحت دارد-

استاد: مرحوم خویی می‌فرمایند که مرحوم اصفهانی این طور گفتند؟

دانش پژوه: مرحوم خویی می‌فرمایند که مرحوم اصفهانی در حال اشکال کردن به مرحوم نهاوندی است. ایشان از همان بدو ورود به بحث، این کلمات را به طور کلی به عنوان اشکال بر مرحوم نهاوندی تلقی می‌کنند

استاد: خواه همین کلمات باشد یا اشکال قبلی

دانش پژوه: همین کلمات، از جمله «بل المراد» و عبارات پیشین را به عنوان اشکالی بر کلام مرحوم نهاوندی برمی‌شمارند.

استاد: به هر تقدیر، من کاری ندارم که کلام مرحوم خویی چه بوده است. آنچه اکنون در اینجا پیش روی ماست، همان مطلبی است که توضیح دادیم و صریحِ عبارت نیز بر این مطلب گواهی می‌دهد.

دانش پژوه: آیا منظور از «من یجعل»، همان جناب نهاوندی است؟

استاد: بله؛ منظور از «من یجعل» همان مرحوم نهاوندی است و با همین قرینه عرض می‌کنم که مراد از «من یجعل»، مرحوم نهاوندی است. ایشان (اصفهانی) برخلاف این را می‌گویند.

دانش پژوه: آیا اکنون جناب محقق اصفهانی در حال اشکال بر مرحوم نهاوندی است یا سخن او را تایید می‌کند؟

استاد: مطلب دشوار است؛ اجازه بدهید ان‌ شاء الله خودِ اشکال و پاسخ را به درستی درک کنیم. به این موضوع که آیت ‌الله خویی چه فرموده‌اند و حاضرین سر کلاس چه می گویند، توجهی نداشته باشید. مطلبی که من اکنون از روی این عبارت می‌خوانم، کاملاً روشن است. در ادامه باید این سخنان را با مباحث «محاضرات» تطبیق دهیم تا ببینیم دقیقاً چه گفته شده است.

دانش پژوه: اکنون آیا اشکالی بر نهاوندی مطرح می‌شود؟

استاد: در واقع، از مرحوم نهاوندی دفاع می‌شود

حضار: بله، دفاع صورت می‌گیرد.

استاد: در حال حاضر مرحوم اصفهانی از مرحوم نهاوندی دفاع می‌کنند و می‌فرمایند اشکالی که شاید برخی بر مرحوم نهاوندی وارد کنند، وارد نیست. اشکال کرده‌اند که شما «تعهد» را عینِ همین «اراده» می‌دانید و بنابراین به اشکال «دور» مبتلا هستید. مرحوم اصفهانی پاسخ می‌دهند که قائل به تعهد، لزوماً تعهد را با اراده یکی نمی‌داند؛ بلکه تعهد و اراده را دو امر مجزا تلقی می‌کند، لذا اشکالِ «دور» وارد نخواهد بود.

دانش پژوه: سپس می‌گویند «لا حاجة الی الالتزام»[4] ، در پاراگراف بالا. کما اینکه از بعضی اجله آمده، آن اجله چه کسی است؟

استاد: مرحوم نهاوندی

دانش پژوه: پس لازم نیست به این مطلب ملتزم شویم

استاد: آن مورد، اشکالِ خودِ ایشان (اصفهانی) بود که بنده آن را بیان نمی‌کنم؛ همان مطلبی که دیروز خواندیم و اشکال مرحوم اصفهانی بر مرحوم نهاوندی محسوب می‌شد. اما این مورد دوم را می‌فرمایند که اشکال نیست. در حقیقت دو اشکال بر مرحوم نهاوندی وارد شده است؛ یکی اشکالی که خودِ مرحوم اصفهانی وارد کرده و دیروز آن را خواندیم، و این اشکالی که اکنون در حال طرح آن هستیم، مطلبی است که ممکن است دیگران بر مرحوم نهاوندی وارد کنند و مرحوم اصفهانی می‌فرمایند که این اشکال وارد نیست. آن اشکالی که بنده مطرح کردم و دیروز خواندیم، وارد است، اما این اشکالی که دیگران طرح می‌کنند، صحیح نیست. اشکال قبلی را خودشان مطرح کرده و آن را وارد می‌دانند؛ اما مطلبی که اکنون درباره آن بحث می‌کنیم، اشکال دومی است که برخی بر مرحوم نهاوندی وارد آورده‌اند و مرحوم اصفهانی معتقدند که این اشکال وارد نیست.

دانش پژوه: شاید ایشان دارد اشکال اول را نقل می‌کند؟

تبیین مفهوم تعهد و رفع اشکال دور در اراده استعمالی

استاد: «بل المراد من التعهد هو : الالتزام والبناء الكلي على ذكر اللفظ عند إرادة تفهيم المعنى به»[5] ؛ یعنی به آن لفظ «في مرحلة الاستعمال». من بنا دارم به‌طور کلی که هر زمان خواستم استعمال کنم و فلان معنا را تفهیم نمایم، از این لفظ استفاده کنم؛ این می‌شود وضع، این می‌شود تعهد. بعد که به مرحله استعمال وارد می‌شوم، با توجه به آن وضع و تعهدی که داشتم، مقدمیت لفظ را تمام نموده‌ام؛ حالا اراده‌ام را متعلق می‌کنم به لفظی که مقدمیتش برای تفهیم معنا تمام شده است، و دیگر اشکال دور وارد نمی‌شود.

خب، یک مطلب دیگر وارد می‌شود و یک اشکال دیگر وارد می‌گردد. از عبارت «تلك الإرادة» باز یک مشکل دیگر پیش می‌آید که آن مشکل را باز مرحوم اصفهانی می‌خواهد جواب بدهد. می‌فرماید که این اراده استعمالی من متوقف است بر این‌که علم به وضع داشته باشم؛ و این توقف مشکل ‌ساز است. ایشان جواب می‌دهند که این علم به وضع اختصاص به مبنای تعهد ندارد؛ وضع را به هر معنایی که در نظر بگیرید، مستعمل باید علم به وضع داشته باشد. اگر بخواهم وارد این موارد بشوم، احتمالاً مقداری طول می‌کشد.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo