« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

91/12/12

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد تعریف مرحوم آخوند از وضع و تفکیک میان اعتبار و اختصاص/حاشیه 15 /وضع

 

موضوع: وضع/حاشیه 15 /نقد تعریف مرحوم آخوند از وضع و تفکیک میان اعتبار و اختصاص

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۴۷، سطر چهارم. «وقد لا يكون المعنى المعتبر تسبيبيا ؛ كالاختصاص الوضعي ، فإنّه لا حاجة في وجوده إلا إلى اعتبار من الواضع»[1] .

پس از آنکه ثابت کردیم که ملکیت، اختصاص و ارتباط، از امور اعتباری هستند و معنای مقولی نیستند، خواستیم میان ملکیت از یک سو و اختصاص و ارتباط از سوی دیگر تفاوت قائل شویم. به این جهت گفتیم که امور اعتباری دو قسمت هستند. در هر دو قسم، معتبر اعتبار می‌کند، اما در یک قسم ما باید سببی را ایجاد کنیم تا با ایجاد آن سبب، اعتبار و معتبر به ما متوجه شود. و در قسمت دیگر لازم نیست ما سببی را ایجاد کنیم تا اعتبار و معتبر را به خودمان متوجه کنیم، بلکه معتبر اعتباری کرده که انجام گرفته است و این اعتبار به ما هم مربوط می ‌شود، ولو اینکه ما سببی ایجاد نکنیم.

به عبارت بهتر، یک قسم از امور معتبره، (تا حالا گفتم اعتبار، حال کلمه اعتبار را عوض می‌کنم و به جای آن «معتبر» می‌گذارم که عبارت دقیق‌تر شود.) امور معتبره دو قسم هستند؛ یکی، قسمی که معتبر اعتبارش کرده است ولی من اگر بخواهم آن معتبر را برای خودم حاصل کنم، باید سبب درست کنم تا آن معتبر برای من حاصل شود. ملکیت از این قبیل است که شارع اعتبارش کرده و عقلا هم اعتبارش کرده ‌اند.

تقسیم‌بندی امور معتبره به تسبیبی و غیرتسبیبی

و این امر معتبر را اگر من بخواهم برای خودم درست کنم، باید سببی درست کنم و «بعتُ و اشتریتُ» بگویم. اگر «بعتُ و اشتریتُ» گفتم، آن اعتبارِ معتبر را، یا به تعبیر بهتر، معتبرش را برای خودم درست کرده‌ام. آن وقت من هم می‌توانم بگویم ملکیت برای من اعتبار شد. من خودم اعتبار نکردم، بلکه شارع اعتبار کرد؛ من فقط کاری که کردم این بود که سببِ اعتبارِ شارع را فراهم کردم. من کاری کردم که شارع آن معتبرش را برای من هم ثابت بداند یا اعتبارش را متوجه من یا متوجه کار من بکند. این قسم اول بود.

قسم دوم آنجاست که معتبر حاصل است و لازم نیست که من سببی برای رسیدن به آن معتبر ایجاد کنم؛ مانند همین اعتباری که واضع کرده است. واضع اعتبار کرده است که این لفظ، قالبی برای این معنا باشد و این معنا را افاده کند. معتبر در اینجا، اختصاص داشتن این لفظ به این معنا یا ارتباط بین لفظ و معناست. این معتبر برای من هم حاصل است. لازم نیست من چیزی را به عنوان سبب ایجاد کنم تا این معتبر به من متوجه شود و برای من حاصل گردد؛ بلکه همان وضعِ واضع برای من کافی است و به من اجازه می‌دهد که این معتبر را هم مورد استفاده قرار دهم، بدون اینکه پیش از مورد استفاده قرار دادن، لازم باشد کاری انجام دهم.

من معتبرِ شارع را که ملکیت است نمی‌توانم برای خودم درست کنم مگر آنکه کاری انجام دهم تا اعتبار شارع به من متوجه شود. ولی وضعِ واضع با آن اختصاصی که واضع قرار داده است را لازم نیست من کاری بکنم. من می‌توانم از همان اختصاص مستقیماً استفاده کنم، بدون اینکه پیش از آن کاری بکنم که آن اختصاص برای من هم حاصل شود.

تبیین اختصاص وضعی به عنوان امر غیرتسبیبی

آن اختصاص برای من با اعتبارِ معتبر حاصل هست. این قسم دوم را می‌گویند تسبیبی نیست و قسم اول را می‌گویند تسبیبی است. امر اعتباری که از قسم اول باشد می‌شود تسبیبی، یعنی با سبب باید آن اعتبار حاصل شود؛ اما قسم دوم را می‌گویند تسبیبی نیست، یعنی احتیاجی به این نیست که سبب را بیاوری و همان وضعِ واضع کافی است.

پس با این بیان، یعنی با تقسیم امر معتبر به دو قسم، ثابت شد که بین ملکیت و نظایرش از یک طرف، و اختصاص و ارتباط و نظایرش از طرف دیگر، تفاوت وجود دارد. تا به حال داشتیم وجه مشترک این‌ ها را بیان می‌کردیم که ملکیت امر اعتباری است. ثابت می‌کردیم که ملکیت امری است اعتباری و ارتباط بین لفظ و معنا هم امری است اعتباری و هیچ‌کدام معنای مقولی نیستند. این‌ ها ما به‌ الاشتراک این دو بود.

حالا ما به‌ الامتیازشان را هم داریم می‌گوییم. البته ما به‌ الامتیازشان را مستقیم نمی‌گوییم، بلکه از طریق این که امر اعتباری را به دو قسم تقسیم می‌کنیم، تفاوت را هم بیان می‌کنیم. قسم اول را که امر اعتباریِ تسبیبی است، جلسه قبل خواندیم و تطبیق کردیم. حالا قسم دوم را که من توضیح دادم، الان می‌خواهم از روی متن بخوانم. صفحه ۴۷ هستیم، سطر چهارم. «وقد لا يكون المعنى المعتبر تسبيبيا». گاهی آن معنای معتبر تسبیبی نیست.

یعنی چه تسبیبی نیست؟ یعنی لازم نیست که با سبب، آن امر معتبر را متوجه خودمان کنیم و برای خودمان حاصل نماییم. آن امر معتبر برای ما هم حاصل است و احتیاج نیست که با سبب برای خودمان حاصلش کنیم. «کالاختصاص الوضعي». اختصاصی که از ناحیه وضع حاصل می ‌شود، یعنی اختصاص لفظ به معنا و ارتباط لفظ با معنا که از ناحیه وضع می‌آید. این دیگر تسبیبی نیست، یعنی احتیاج به سبب ندارد. این اختصاص برای من هم هست با اینکه من واضع نبودم و من معتبر نبودم، ولی اعتبارِ معتبر برای من هم کافی است.

نقد تعریف مرحوم آخوند از وضع و تفکیک میان اعتبار و اختصاص

«فإنه لا حاجة» ببینید تسبیبی نبودن را چطور معنا می‌کند. نمی‌گوید تسبیبی نبودن به این معناست که سبب را نباید درست کنیم، بلکه می‌گوید حاجتی به سبب ندارد. یعنی آن معتبر طوری بوده که برای ما هم از همان اول حاصل بوده است. لازم نیست سببی را جعل کنیم تا حاصل شود. اگر سببی جعل کردیم، تحصیل حاصل است. چیزی که حاصل است، احتیاج به سبب ندارد.«فإنه لا حاجة في وجوده» - یعنی در وجود آن معنای معتبر یا در وجود این اختصاص وضعی - «لا حاجة» جز اعتباری از واضع. اگر واضع اعتبار کرد، همین کافی است. دیگر لازم نیست که من هم سببی جعل کنم تا اعتبار واضع را متوجه خودم بسازم. خب، اینجا یک مطلبی هست و آن اینکه خودِ واضع چطور؟ آیا واضع لازم است سبب درست کند؟ ما لازم نشد که سببی برای اعتبارِ معتبر یا سببی برای متوجه کردن این اعتبار به خودمان درست کنیم، اما خودِ معتبر وقتی دارد اعتبار می‌کند، او چطور؟ آیا او احتیاج به سبب ندارد؟ آیا او احتیاج ندارد به اینکه بگوید «وضعتُ»؟ «وضعتُ» سبب است دیگر. می‌گوید نه، او احتیاج ندارد. آن اعتبار که امری باطنی است، همین که حاصل شود کافی است. «وضعتُ» گفته بشود یا نشود چه ارزشی دارد؟

«وضعتُ» برای اظهار است؛ برای اینکه به ما اعلام کند که من این کار را کرده‌ام و من این اعتبار را انجام داده‌ام. او برای اینکه به ما اعلام کند که من این اعتبار را کرده‌ام می‌گوید «وضعتُ»، وگرنه احتیاج به وضع کردن ندارد.

«و من الواضح أن اعتبار كل معتبر قائم به بالمباشرة». اعتبار هر معتبری قائم به خود معتبر است. «بالمباشرة» یعنی بدون احتیاج به طیِ سبب. همین که اعتبار کرد، اعتبار حاصل می‌شود. لازم نیست که سببی را واسطه حصول این معتبر کند. بالمباشره و بدون احتیاج به سبب، این اعتبار حاصل می‌شود. پس واضح است که اعتبار هر معتبری قائم است به خود آن معتبر «بالمباشره».

«بالمباشره» یعنی بدون وساطت سبب. «لا بالتسبيب» یعنی احتیاج به سبب ندارد «كي يتسبب إلى اعتبار نفسه بقوله : (وضعت) ونحوه». یعنی احتیاج ندارد که این سبب را طی کند و ایجاد نماید تا به آن اعتبارش برسد. اعتبار بدون این سبب حاصل می‌شود. عرض کردم این سبب فقط برای اظهار اعتبار است نه برای ایجاد اعتبار. ایجاد اعتبار به خود همان اعتبار است. «فتخصيص الواضع ليس إلا اعتباره الارتباط». این عبارت را توجه کنید. مرحوم اصفهانی فقط این مطلب را در ذیل تسبیبی نبودن اختصاص ذکر می‌کند، ولی از آن استفاده مهمی می ‌برد. واضع تخصیص می‌ دهد، یعنی چه تخصیص می‌دهد؟ یعنی جعل اختصاص می‌کند. لفظ را مختص به معنا قرار می‌دهد. جعل اختصاص می‌کند، جعل ارتباط می‌کند. این تخصیصش می‌شود وضع. همین است دیگر، وضع همین است. تخصیص دادنِ لفظ به معنا اسمش وضع است.

تفاوت وضع و اختصاص و بررسی دلالت در نشانه‌های تکوینی و اعتباری

دانش پژوه: تخصیص اتحاد بین لفظ و معناست.

استاد: بله. تخصیص یعنی اختصاص دادن. تخصیص واضع، یعنی وضع واضع، چه شد؟ شد اعتبار. حاصل اعتبار می‌شود اختصاص. وضع عبارت است از اعتبار، نه اینکه عبارت باشد از اختصاص. اختصاص، حاصلِ اعتبار است. حالا برگردید کلام مرحوم آخوند را نگاه کنید: «الوضع هو نحو اختصاص»[2] . ایشان می‌گوید وضع، اختصاص است. مرحوم اصفهانی می‌فرماید وضع اختصاص نیست، وضع اعتبار است. حاصل این اعتبار اختصاص است. پس تفسیر وضع به اختصاص، تفسیری تسامحی است و تفسیری دقیق نیست.

تفسیر دقیق این است که بگوییم وضع، «اعتبارِ اختصاص» است نه خودِ اختصاص. مگر اینکه مرحوم آخوند از «نحو اختصاص»، از کلمه «نحو»، اعتبار را اراده کرده باشد. وضع، اعتبارِ اختصاص است، وگرنه اگر اعتبار اراده نکرده باشد که ظاهراً هم اراده نکرده است، می‌گوید یک نوع اختصاص است و خودِ اختصاص است، نه اعتبارِ اختصاص. آن وقت یک نوعی از اختصاص می‌شود. پیداست که ایشان وضع را دارد به اختصاص تفسیر می‌کند، در حالی که وضع به بیان ما به اعتبار تفسیر شد نه به اختصاص. اینجا ایشان این مطلب را می‌گوید و اشاره ‌ای به اشکالی بر مرحوم آخوند نمی‌کند.

بعد در نه سطر بعد می‌گوید «ومنه ظهر: أن الاختصاص والارتباط من لوازم الوضع، لا عينه»[3] . اینجا اشکال را بر مرحوم آخوند وارد می‌کند. از «منه ظهر» یعنی از همین جاهایی که داریم حرف می‌زنیم دیگر؛ که وضع اعتبار است و اختصاص حاصلِ اعتبار است، یعنی لازمِ اعتبار است نه خودِ اعتبار. پس وضع را نمی‌ شود به اختصاص تفسیر کرد. وضع را باید به اعتبار تفسیر کنید و اختصاص را لازمِ این اعتبار و تابع این اعتبار قرار دهید.

دانش پژوه: استاد آیا اختصاص را می‌شود معنای مقولی بگیریم؟ بگوییم ایشان قائل به معنای مقولی بودن وضع است ولی...

استاد: این که تفسیر شیء به‌ نفس می‌شود. وضع به معنای اختصاص دادن باشد، این‌طوری شما می‌گویید دیگر. وضع به معنای اختصاص دادن باشد آن وقت بگوییم اختصاص دادن نوعی اختصاص است، این که تفسیر شیء به ‌نفس می‌شود.

دانش پژوه: نه اختصاص دادن نه، مختص شدن...

استاد: هر چه؛ کلمه اختصاص را بیاورید. اختصاص، اختصاص است. این تفسیر شیء به‌ نفس است که دارید می‌کنید. شما وضع را یک طوری دارید به اختصاص برمی‌گردانید و بعد تفسیرش می‌کنید به اختصاص. می‌گویید وضع یعنی اختصاص دادن. خب بپرسیم خود وضع را این‌طوری می‌گویید؟ وضع یعنی اختصاص، و تفسیرش می‌کنید به اختصاص. ما وضع را می‌گوییم اعتبار. وضع اعتباری است. آن وقت با اختصاص یکی نمی‌شود.

دانش پژوه: بر فرض اینکه اختصاص باشد معنای مقولی می‌شود؟

استاد: نه، آن بحث دیگری است که معنای مقولی می‌شود یا نمی‌شود. الان ما یک چیز دیگر داریم می‌گوییم. ما که ثابت کردیم اختصاص امر مقولی نیست. اختصاص امر اعتباری است، این را ثابت کردیم.

مقایسه حیثیت دلالت در لفظ و دیگر نشانه‌ها (دوال)

حالا الان داریم بیان می‌کنیم که اختصاص، مفاد وضع است یا لازم مفاد؟ بیان کردیم که لازم مفاد است نه خود مفاد. «فتخصيص الواضع ليس إلا اعتباره» تخصیص واضع جز اعتبارش چیزی نیست. اعتبار است نه ایجاد سبب. «اعتباره الارتباط والاختصاص» «الارتباط والاختصاص» مفعول «اعتباره» است. وضع اعتبار است. اعتبار ارتباط است. اعتبار اختصاص است. نه خود ارتباط و اختصاص. عرض می کنم اینجا مرحوم اصفهانی اشکالی بر آخوند ندارد. دارد مطلبی که توضیح داده، تکمبل می کند. بعدا از همین جا استفاده می کند و می گوید «منه ظهر»، که اشکال بر آخوند وارد است.

دانش پژوه: ببخشید، در قسمت اول که امور تصویریه فرمودید، یعنی امور اعتباری تصویریه...

استاد: بله.

دانش پژوه: که بعد مثالش را ملکیت فرمودید، خب بعضی از ملکیت‌ها هست که از طرف مالک سببی هم ندارد.

استاد: غیرممکن است؛ یا باید ارث باشد، یا باید معاطاتی باشد، یا هبه باشد.

دانش پژوه: خب همین ارث مثلاً.

استاد: ارث سبب است. سبب لازم نیست حتماً از طرف مالک باشد.

دانش پژوه: آخر ایشان فرمودند که به ایجاب و قبول است.

استاد: خب حالا به ایجاب و قبول مثال است. «فيتسبب المتعاقدان»[4] ؛ اگر متعاقدانی باشد، سبب ایجاب و قبول است. در ارث که متعاقدانی نداریم. ایشان می‌گوید «فيتسبب المتعاقدان بالإيجاب والقبول»، یعنی آنجایی که متعاقدانی باشد ایجاب و قبول است. در ارث که متعاقدانی نیست، ایجاب و قبولی هم نیست، ولی بالاخره سبب هست. در ارث سبب هم هست، در عقد هم سبب هست، منتها در ارث سبب آن اتفاقی است که می‌افتد، در متعاقدان سبب ایجاب و قبولی است که انجام می‌دهند.

دانش پژوه: بعد نمی‌شود گفت در مثل وضع، آن اعتباری که ما انجام می‌دهیم به سبب استعمال است؟ تا استعمال نباشد ما نمی‌توانیم اعتبار کنیم. یعنی آن هم باز یک راهی بالاخره مقدمه است.

استاد: استعمال که برای بعدِ وضع است.

دانش پژوه: خب برای بعدِ وضع است، ولی چه زمانی ما می‌توانیم آن اعتبار معتبر را، چه زمانی می‌توانیم اعتبارش را اجرا بکنیم؟ وقتی که ما استعمال بکنیم لفظ را در معنا. پس ما هم بالاخره...

رابطه وضع، اعتبار و استعمال در لغت

استاد: یعنی ما با استعمال اختصاص را به خودمان مرتبط می‌کنیم؟ یا از اول این اختصاص برای ما هم هست، به ما اجازه استعمال داده می‌شود. شما ظاهراً این‌طور می‌فهمید که با استعمال ما اجازه را درست می‌کنیم، در حالی که این‌طور نیست. اجازه اول داده شده است و ما مستنداً به آن اجازه و متکی بر آن اجازه استعمال می‌کنیم.

دانش پژوه: ما مثل ملکیت می‌خواهیم بگوییم، همان‌طور که ما در ملکیت با ایجاب و قبول، با بعت و اشتریت، آن ملکیت شارع را حاصل می‌کنیم، در مثل وضع هم با استعمال آن اعتبار معتبر را حاصل می‌کنیم.

استاد: ما با استعمال اعتبار معتبر را در مورد خودمان به فعلیت می‌رسانیم. اجازه‌اش صادر شده است از اول.

دانش پژوه: خب ملکیت هم همین‌طور، آن هم اجازه‌اش صادر شده است. خدا فرمود ملکیت اعتبار شرعی است، خدا اجازه داد ما می‌آییم با ایجاب و قبول آن را حاصل می‌کنیم.

استاد: ولی نگفته است که ملکیتی است که برای شما هست‌، گفته است ملکیتی است که با ایجاب و قبول می‌آید. واضع گفته است ملکیتی است که هست، اختصاصی است که هست. واضع گفته است ارتباط را درست کردم، مشروط به شرطی نکرد. ولی شارع گفته است ملکیت را درست کردم، مشروط به این‌که سببش را بیاورید. واضع گفته است من ارتباط را درست کردم، عمل کنید. نگفته است بروید دنبال سبب، این ارتباط را برای خودتان درست کنید. می‌گوید ارتباط حاصل است، احتیاجی هم ندارد شما عملی انجام بدهید تا ارتباط درست بشود. بلکه شما می‌توانید از این ارتباط استفاده کنید. واضع این را می‌گوید دیگر. شارع نمی‌گوید از ملکیت می‌توانی استفاده کنی، می‌گوید سبب را درست بکن تا ملکیت بیاید بعد استفاده کن. ولی واضع می‌گوید تو مستقیم می‌توانی از ارتباط استفاده کنی، سبب هم لازم نیست بیاوری. واضح است بین‌شان فرق هست.

«فتخصيص الواضع ليس إلا اعتباره الارتباط والاختصاص بين لفظ خاص ومعنى خاص»[5] . ارتباط و اختصاص را بین لفظ و معنای خاصی به وجود می‌آورد. اعتبار می‌کند این ارتباط را، نه اینکه ایجاد کند سبب ارتباط را. این دو مطلب را فهماند؛ یکی اینکه ارتباط و اختصاص با اعتبار درست می‌شود و احتیاج به ایجاد سبب از ناحیه واضع ندارند و قهراً از ناحیه ما هم احتیاج ندارد؛ اگر از ناحیه واضع احتیاج ندارد به جعل سبب، از ناحیه ما به طریق اولی. و هم بیان می‌کند که تخصیص وضع که کار واضع است، یعنی وضع است، جز اعتبار چیز دیگری نیست. ارتباط نیست؛ ارتباط حاصلِ اعتبار است نه خودِ اعتبار. این مطلب تمام شد.

دانش پژوه: می‌شود بگوییم آخوند از وضع معنای اسم مصدری را اراده کرده نه معنای مصدری؟

استاد: یعنی مرحوم آخوند خواسته بگوید معتبرِ واضع چیست؟ اسم مصدر را اراده کرده نه خود مصدر. یعنی کار واضع را نخواسته توضیح بدهد، بلکه حاصل کار او را که معتبرش هست خواسته توضیح دهد. معتبر واضع، اختصاص است و ارتباط. این درست است ولی آیا وقتی می‌گوید «وضعاً وضعاً» می‌خواهد وضع را معنا کند مرحوم آخوند، یا حاصل را؟ ایشان می‌خواهد وضع را یعنی کار واضع را تعریف کند. کار واضع را می‌خواهد تعریف کند یا امر معتبر را؟

دانش پژوه: ایشان می‌خواهد وضع را تعریف کند ما نمی‌توانیم تشخیص بدهیم که ایشان معنای مصدری را لحاظ کرده یا اسم مصدری را تا پیش از تعریف. بعد از تعریف علم داریم که معنای اسم مصدری را لحاظ کرده چون تعریفش کرد به نحو اختصاص.

استاد: یعنی واقعاً شما فکر می‌کنید که مرحوم آخوند می‌خواهد معتبرِ واضع را بیان کند؟

دانش پژوه: فکر نمی کنیم، یقین داریم چون تعریف کرده به آن، این یک، دو اینکه

استاد: هنوز یک تمام نشده رفتید سراغ دو، یعنی شما یقین دارید همین طوری یقین دارید والا به هر که بگویید و خودتان هم تا حالا که این مطلب بیان نشده بود، خودتان از کلام آخوند چه می فهمیدید؟ دارد کار واضع را تفسیر می کند، نه حاصل کار. یعنی امر معتبر را تفسیر نمی کند.

دانش پژوه: ما تعریف را نگاه می‌کنیم. حالا چیزی هست که قطعی است ولی ما تعریف را نگاه می‌کنیم. وقتی تعریف را در واقع نگاه می‌کنیم می‌بینیم که الفاظی که به کار برده شده است، الفاظی هست که با معنای اسم مصدری می‌سازد. چون خودِ وضع «بما هو وضع» که از آن چیزی فهمیده نمی‌شود که. نهایتش شما می‌گویید که این وضع، این وزنِ «فَعْل» را دارد، خب این از مصدر می‌تواند خودِ معنای اسم مصدری‌اش در واقع اراده بشود، می‌تواند معنای مصدری‌اش اراده بشود. این اراده را ما با توجه به تعریف مشخص می‌کنیم که مرادِ آن شخصِ معرِّف چه بود.

استاد: خیلی جاها که اشکال بر تعاریف وارد می‌شود، با همین بیانِ شما مشکل را حل می‌کنیم. می‌گوییم که معرَّف یک چیز دیگر بوده است. یعنی طرف قصدش یک چیز دیگر بوده است تعریف کند، شما خیال می‌کنید دارد این را تعریف می‌کند، اشکال به آن می‌کنید. خیلی جاها می‌شود این اشکال را جواب داد به این صورتی که شما جواب می‌دهید. ولی واضح است که مرحوم آخوند، خودتان هم برخورد کنید این وضوح را متوجه می‌شوید، می‌خواهد وضع را تعریف کند، نه آن امرِ معتبری را که واضع اعتبار کرده است. آن را که نمی‌خواهد تعریف کند. می‌خواهد بگوید اصلاً وضع یعنی چه، آخر اختلاف در این است. اختلاف در این است که وضع...

دانش پژوه: خب در این صورت مرحوم آخوند یک اشکال مقدری را می‌خواهد جواب بدهد، حالا بر طبق آن چیزی که ما فهمیدیم. که آن اشکال مقدر این است که اگر ما وضع را به تخصیص معنا بکنیم، در وضع تعینی تخصیص نیست، اختصاص است. لذا در آن موارد ما به اشکال برخورد می‌کنیم. برای این‌که یک تعریف جامعی را ارائه بدهد، ناچار ایشان این کار را بکند. اگر ما به تخصیص الان معنا...

استاد: یعنی مرحوم آخوند می‌خواهد معتبرِ واضع را تعریف کند؟

دانش پژوه: بله

استاد: اگر معتبر را می‌خواهد تعریف کند اشکالش وارد نیست. ولی بدون شک دارد اعتبار را تفسیر می‌کند نه معتبر را. حالا اگر کسی خواست معتبر را تفسیر کند عیب ندارد، این تفسیر مرحوم آخوند خوب است.

دانش پژوه: ایشان جلوتر می‌گویند «من تخصيصه به تارةً»[6] است، ایشان جلوتر توضیح دادند دیگر...

استاد: اصلاً پیداست که این فصلی را که مرحوم آخوند آورده برای تعریف کار واضع است نه برای تعریف معتبر عند الواضع.

دانش پژوه: «ناش من تخصيصه به»

دانش پژوه دیگر: «تارةً»

دانش پژوه: بله، «تارةً ، ومن كثرة استعماله فيه أُخرى». پس در واقع اختصاص یا حاصلِ تخصیص است یا حاصلِ کثرتِ استعمال.

استاد: حالا علی ای حال، اگر مقصودِ مرحوم آخوند این باشد که معتبرِ واضع را تفسیر کند اشکال بهش وارد نیست.

دانش پژوه: لذا روی این اساس تقسیم‌بندی وضع به تعیینی و تعینی جا دارد.

استاد: حالا بعداً می‌بینیم، می‌رسیم ببینیم چی می‌شود. فعلاً این مطلب را داشته باشیم. اگر مرحوم آخوند می‌خواهد معتبر را تفسیر کند تعریفش درست است. آن اعتبار را می‌خواهد تفسیر کند تعریفش مسامحه دارد.

«ثم إنه لا شبهة»[7] مطلب بعدی است. این لفظی که واضع برای معنا وضعش کرده است دلالت بر معنا می‌کند. آن علمی هم که شخصی سر فرسخ گذاشته است، آن هم دلالت بر این می‌کند که از شهر تا اینجا یک فرسخ فاصله است، یا یک فرسخ دیگر مانده تا فلان جا برسیم. علامت فرسخ هم دلالت می‌کند، این لفظ هم که علامت معناست دلالت می‌کند. دلالت‌ها مثل هم می‌مانند. این مطلب را چرا می‌گوید؟ تقریباً واضح است ولی چرا می‌گوید؟ می‌خواهد حرف بعدی را که نقل می‌کند رد کند. الان این تقریباً حالت مقدمه‌ چینی دارد برای حرف بعدی که بعداً از ملا علی نهاوندی نقل می‌شود. الان کاری به حرف ایشان نداریم، فعلاً داریم مطلب مرحوم اصفهانی را می‌خوانیم که لفظ دلالت می‌کند بر معنایش، آن علم هم دلالت می‌کند بر آن مشارالیهی که این علم به خاطر آن مشارالیه نصب شده است.

تحلیل وضع حقیقی در نشانه‌ها و وضع اعتباری در الفاظ

دلالت‌ها هر دو یکسان هستند. منتها فرق این است که وضعی که در علم است حقیقی است و وضعی که در لفظ است اعتباری است. این حالا چطور معنا می‌شود که آنجا وضع حقیقی باشد و اینجا وضع اعتباری باشد؟ این را وقتی رسیدیم خود مرحوم اصفهانی توضیح می‌دهند و آنجا من توضیح خواهم داد ان‌ شاء الله. پس روشن شد که بین دلالت لفظ بر معنا و دلالت علم بر آن مشارالیه فرقی نیست از جهت دلالت کردن. از جهت اصل دلالت فرقی نیست. منتها حالا یکی می‌شود حقیقی و یکی می‌شود اعتباری، آن را باید توضیح دهیم که منظور چیست و فرق چگونه بیان می‌شود.

«ثم إنه لا شبهة في اتحاد حيثية دلالة اللفظ على معناه».سطر پایین: «مع حيثية دلالة سائر الدوالّ». آن «مع حيثية» متعلق به اتحاد است. این دو حیثیت با هم اتحاد دارند؛ حیثیت دلالت لفظ بر معنای خودش و حیثیت دلالت سایر دوال بر مشارالیه خودشان. در حیثیت دلالت لفظ «على معناه»، عطف تفسیری می‌گیرد و می‌گوید: «وكونه بحيث ينتقل من سماعه إلى معناه». آن حیثیت دلالت را بیان می‌کند. به این صورت است که لفظ به طوری است که، به طوری قرار داده شده که انتقال پیدا می‌شود از شنیدن آن لفظ به معنایش. این همان دلالت است. همان دلالت را با عبارت دیگری بیان می‌کند. عرض کردم عطف، عطف تفسیر است.

این حیثیت یا این «کون» متحد است با حیثیت دلالت سایر دوال. این لفظ «کون» که الان عرض کردم مهم است؛ در تفسیر و در توضیح حقیقی بودن آن وضع و اعتباری بودن این وضع، لفظ «کون» را خودشان دوباره به کار می‌برند. دوال یعنی چیزهایی که دلالت می‌کنند بر مشارالیه‌هایی. «كالعلم المنصوب على رأس الفرسخ ، فإنه أيضا» «أيضا» یعنی همان‌طور که از لفظ انتقال حاصل می‌شود، «أيضا» انتقال حاصل می‌شود «من النظر إليه» یعنی نظر به علم «إلى أن هذا الموضع رأس الفرسخ». یعنی می‌فهمیم که از شهر یک فرسخ دور شدیم، حالا یا یک فرسخ مانده به فلان جا برسیم. بستگی دارد به اینکه علم به چه چیزی اشاره می‌کند.

علم ‌ها نوعاً اشاره می‌کنند که یک فرسخ دور شدیم از شهر. حالا اگر کسی علم بگذارد برای اینکه از اینجا تا آنجا این مقدار فاصله است. در پمپ بنزین ها می گذارند. که از این پمپ بنزین تا پمپ بنزین بعد، چقدر فاصله است. آن علم است دیگر. حالا بعضی علم ها برای این است که گفته شود الان سر فرسخ رسیدیم، بعضی علم‌ها این‌گونه‌ هستند که بگویند تا فلان جا یک فرسخ دیگر هست. ایشان مثال به اولی می‌زند. «ينتقل من النظر بهذا العلم بأن هذا الموضع رأس الفرسخ» است. «لا شبهة» در این که این دو حیثیت با هم متحدند. «غاية الأمر أن الوضع فيه حقيقي ، وفي اللفظ اعتباري». «فيه» یعنی «فی العلم». وضع در علم حقیقی است و در لفظ اعتباری است. این چه معنایی دارد؟ این جمله را می‌خواهم معنا کنم، خود ایشان هم معنا می‌کنند. آیا منظور این است که علم حقیقی است؟ خب علم درست است حقیقی و موجود خارجی است. لفظ هم حقیقی است؛ لفظ هم یک موجود خارجی است.

تمایز وضع تکوینی و وضع اعتباری و نسبت آن‌ها با دلالت

منظور این است که آن فرسخ حقیقی است؟ خب معنا هم حقیقی است. این دو مراد نیست. چون علم حقیقی است، لفظ هم حقیقی است. یعنی علامت‌ها هر دو حقیقی‌ هستند. آن فرسخ حقیقی است، معنا هم حقیقی است. دلالت‌ها چه؟ دلالت لفظ بر معنا بعد الاعتبار واقعاً هست. دلالت علم هم بر آن فرسخ، آن هم هست. منتها یک اعتباری باید بیاید تا دلالت لفظ را درست کند. این اعتبار لازم نیست بیاید تا دلالت علم را درست کند. علم دلالتش هست، ولو اعتبارِ معتبر نباشد. شما اعتبار نکنید، تازه اعتبار کنید خلافش را و علم را آنجا نصب کنید؛ ولو اعتبار خلاف کردید، ولی علم دلالت خودش را می‌کند. اصلاً به اعتبار شما احتیاج ندارد و اراده خلاف هم که شما دارید، مضر نیست.

برخلاف لفظ که واضع اگر اعتبار نکند دلالت را یا خلاف این دلالت را اعتبار کند، وضع عوض می‌شود. پس «كون العلم» به قول ایشان «موضوعاً على رأس الفرسخ» این می‌شود حقیقی. اما «كون اللفظ موضوعاً على المعنى» این می‌شود اعتباری.

دانش پژوه: علم هم اعتباری است دیگر دلالتش. مثلاً می‌گوید این علامت را اگر دیدید اینجا توقف ممنوع است، آن علامت را دیدید مثلاً توقف آزاد است، برعکسش اگر اعتبار می‌کرد خب برعکسش جا می‌افتاد.

استاد: ببینید، یک وقتی نوشته روی علم را می‌گویید، نوشته است «اینجا سرِ فرسخ است»، اینجا لفظ است، «سر» لفظ است، «فرسخ» لفظ است، «است» هم لفظ است. این دلالت‌ها که دلالتِ لفظ بر معناست، آن را ما کار نداریم‌. علمی که نوشته‌اش معلوم است، دلالتِ نوشته به طورِ اعتباری هم حاصل شده است. این علم دیگر اعتبارش برای دلالت، اعتبارِ دیگری از آن نمی‌خواهد. الفاظش اعتبار لازم دارد، الان موردِ بحثِ ماست. الفاظی که به این علم نوشتیم، آن‌ها اعتبار لازم دارد. بدونِ اعتبار آن الفاظ کاشف از معنا نیستند، ولی حالا آن اعتبار انجام شد، ما به لفظ کار نداریم، خودِ علمِ این چنینی دلالت دارد یا ندارد؟ آن داخلِ علم یک نوشته‌ای هست آن دلالتش اعتباری است، با قطعِ نظر از او، و او را قبول کردیم اعتبارش شده است و انجام شده است و حالا علمِ این چنینی حاصل شد با این نوشته‌های رویش، نوشته‌هایی که بالاعتبار دلالتش تمام است. خودِ این علم آیا دلالت دارد یا ندارد؟ دیگر احتیاج به اعتبارِ دیگری ندارد.

دانش پژوه: مثلاً یک کسی می‌گوید من هر سر هر فرسخی یک چوب می‌زنم بدون این‌که اصلاً نوشته‌ای چیزی داشته باشد، اگر این اعتبارش را قبلاً به ما اعلام نکرده باشد ما پی نمی‌بریم که این نشانی است که یک فرسخ الان از شهر دور شدیم.

استاد: آن دارد اعتبار می‌کند امری را که خودش در نظر دارد. بعداً به ما اعلام می‌کند، بعد از اعلام دلالت می‌شود دلالتِ حقیقی، بعد از اعلام می‌شود حقیقی. البته الان ما به دلالت کار نداریم، این «موضوع بودنِ علم» را کار داریم. دلالت را من عرض نکردم‌. دلالت بعد الاعتبار حتماً هست، چه در علم، چه در لفظ. آن وضع را داریم بیان می‌کنیم، نه دلالت را. این سه تا معلوم باشد؛ دال، مدلول، دلالت. این‌ها موردِ بحثِ ما نیستند. یعنی ما نمی‌گوییم خودِ این چوب امرِ حقیقی و خارجی است، مسلّم خارجی است. لفظ هم خارجی است. نمی‌گوییم فرسخ امری است خارجی یا اعتباری، آن خارجی است، معنا هم خارجی است. دلالت را هم ما نمی‌گوییم دلالت اعتباری است، دلالت هم اعتباری نیست. بعد از این‌که وضع حاصل شد دلالت واقعی است. یعنی واقعاً این لفظ با توجه به آن اعتباری که شده است دلالت دارد می‌کند، این چوب هم با توجه به قرارداد دارد دلالت می‌کند. بحثِ ما در این نیست، بحثِ ما در خودِ وضع است.

«كون العلم موضوعا»، «كون العلم موضوعا» یعنی «وضع العلم». دقت کنید «كون العلم موضوعا» یعنی «وضع العلم». «كون زيد قائماً» یعنی «قيام زيد». «كان زيد قائماً» را نمی‌گویم، «كون زيد قائماً». «كون زيد قائماً» یعنی «قيام زيد». «كون علم موضوعاً» یعنی «وضع العلم». وضعِ علم امر تکوینی نیست؟ وضعِ لفظ امر اعتباری است. شما وقتی می‌خواهید چوب را در این زمین قرار دهید، چه اعتباری می‌کنید؟ دلالتش را کار نداریم، خودِ همین وضعتان اعتباری است یا واقعی؟ واقعی است. اما وقتی می‌خواهد لفظ را وضع کند، دارید اعتبار می‌کنید. چوب را می‌خواهد وضع کند، اصلاً غافلِ غافل هم باشید اعتبار نمی‌خواهد، چوب دارد وضع می‌شود. اما لفظ را بخواهد وضع کنید، نمی‌توانید غافل باشید و باید اعتبار کنید.

پس وضع، «وضع العلم» یا به تعبیر ایشان «كون العلم موضوعا» حقیقی است. وضع لفظ یا به اعتبار یا به تعبیر دیگر «كون اللفظ موضوعاً للمعنى» اعتباری است. دقت کنید من این‌ها را تشریح کردم که یک وقت اشتباه نشود. دال را عرض نمی‌کنیم؛ دال مسلماً حقیقی است در هر دو. مدلول مسلماً در هر دو خارجی و حقیقی است. دلالت هم بعد از انجام اعتبار در هر دو وجود دارد و حقیقی و خارجی است. اما حرف فقط سر وضع است.

دانش پژوه: پس این اعتبارها چه فرقی با هم دارند؟

استاد: فقط همین سرِ وضعِ اعتبار فرق می‌کند. «كون العلم موضوعا» یک جور موضوع است، «كون اللفظ موضوعاً» یک جور دیگر موضوع است. یا به عبارت دیگر، وضع فرق می‌کند.

دانش پژوه: خب این چوب را ما چه به‌ ماهو‌هو نگاه کنیم هیچ موضوعیتی برای ما ندارد

استاد: آن ها را عرض کردم، الان در جواب ایشان گفتم.

دانش پژوه: چه اینجا باشد چه جای دیگر باشد دال بر هیچ چیز نیست.

تفاوت در فعلِ وضع میان علائم فیزیکی و الفاظ زبانی

استاد: چرا؟ چرا اگر چوب را بزنید سر نیم فرسخ، دال بر فرسخ است، طرف به اشتباه می‌افتاد...

دانش پژوه: تا اعلام نشود طرف نمی‌فهمد...

استاد: آن اعلام نشود را عرض کردم که باید اعلام بشود. آن حرف دیگری است در...

دانش پژوه: خب اعلام می‌کنم، اعلام می‌کنم که من معتبر این هستم، اعلام می‌کنم که من قرارداد می‌کنم که از این به بعد این چوب را گذاشتم سر فرسخ.

استاد: این وضع چه؟ اعلام درست است. اعلام هر چه هست. دارد اعتبار خودش را اعلام می‌کند. آن‌ها را کار نداریم. این وضع را داریم می‌گوییم. این چوبی که دارد در زمین فرو می‌کند، این چیست؟ این اعتباری است؟

دانش پژوه: آن که دال نیست. آن که گذاشته اند که دال نیست.

استاد: ما حالا داریم بحث در وضع می‌کنیم. وضع چوب اعتباری نیست، وضع لفظ اعتباری است. بقیه‌اش را کار نداریم. داریم تشریح می‌کنیم، این بقیه مورد نظر ما نیست. بقیه را شما نگاه کنید، در بعضی جاها اعتبار هست و در بعضی جاها اعتبار نیست. در همان چوب هم که وضع می‌کنیم باید اعتبار باشد؛ اعتبار نباشد دلالت نیست. این‌ها را همه قبول داریم. ما «كون العلم موضوعا» و «كون اللفظ موضوعاً»؛ همین دو را داریم مقایسه می‌کنیم. به بقیه چیزهایش نگاه نکنید. یعنی «وضع العلم» و «وضع اللفظ». این دو.

دانش پژوه: گذاشتن چوب در زمین...

استاد: بله. قرار دادنش در زمین. وضع یعنی قرار دادن. وضع چوب در زمین یک کار خارجی است. وضع لفظ یک امر اعتباری است. این را داریم فقط می‌گوییم. بقیه‌اش را کار نداریم. بقیه‌اش ممکن است بینشان اختلاف نباشد. لفظ هم احتیاج به اعتبار دارد، این چوب هم احتیاج به اعتبار دارد. این‌ها همه درست. ولی خودِ «كون العلم موضوعا» و «كون اللفظ موضوعاً»؛ این دو جمله را نگاه کنید و با هم مقایسه کنید. یعنی وضع و وضع. وضع لفظ و وضع چوب.

دانش پژوه: در اعلام کردن پس مشترکند؟

استاد: مشترکند بله. در اینکه دال خارجی است مشترکند. مدلول خارجی است مشترکند. در همه این‌ها اشتراک دارند. در اصل دلالت که دلالتشان هم واقعی است مشترکند. فقط در همان کار ابتدایی که تمام این دنباله‌ها را به وجود می‌آورد، در آن فرق دارند. این وضعی دارد و آن هم وضعی دارد. حالا دقت کنید یک طور دیگر توضیح بدهیم.

دانش پژوه: استعلا در آن وضعِ علم تکوینی است ولی استعلا در وضعِ لفظ بگوییم اعتباری...

استاد: استعلا؟

دانش پژوه: بله. یعنی علا‌ییت. چون تمام محط نظر مرحوم اصفهانی در فرق بین سایر دوال با وضع، که در آن استعلاست... یعنی استعلایی که (یعنی آن علاییتی که) در تکوینیات، در آن تمام است، آن تکوینی است.

استاد: یعنی می‌فرمایید که این علم «يدل على». این «علی‌» را کار دارد. «يدل على فرسخ». این لفظ «يدل على معنى». این «علی» می‌شود اعتباری. این را می‌فرمایید؟

دانش پژوه: بله

استاد: نه، ما می‌خواهیم بگوییم این دو هم حقیقی‌اند.

دانش پژوه: نه، این طبق بیانی است که مرحوم آقا سید محمد روحانی دارد می‌کند در منتقی، و لب کلام ایشان را این‌طوری برداشت می‌کند. می‌فرماید حیثیت دلالتشان اتحاد دارد. فرقکی که دارند این است. فرقشان در آن علاییت و آن استعلاییت است.

جمع‌بندی تفاوت‌های تکوینی و اعتباری در امر وضع

استاد: آخه علاییت همان دلالت است دیگر. «يدل على».

دانش پژوه: نه نه، آن نه. آن دلالتش یک مقام است، دلالتش با مقام استعلاییت دو مقام است به قول ایشان... استعلاییت یعنی اینکه من بخواهم قرار بدهم بر او؛ در سایر دوال تکوینی است ولی بر معنا، لفظ بر معنا، این اعتباری است. چون معنا یک چیز حقیقی و این‌ها نمی‌توانی داشته باشی و برداشت ایشان این‌طوری بوده است.

استاد: حالا من برداشت ایشان را باید ببینیم ولی اینی که شما می‌فرمایید به نظر می رسد که هر دو حقیقی است.

دانش پژوه: چه می‌فرمایید؟

استاد: اینی که شما می‌فرمایید به نظر من می رسد که هر دو حقیقی است. «يدل اللفظ على المعنى» حقیقتاً منتها بعد الاعتبار. «يدل اللفظ» این چوب «على فرسخ» حقیقتاً بعد الوضع. منتها وضع هم اعتباری نیست. من فکر می‌کنم این هم اعتباری است یعنی هر دوی آن‌ها مثل هم هستند. حالا توجه کنید، آنی که عرض می‌کنم این است که وضع را ملاحظه کنید.

دانش پژوه: شما فقط روی خودِ وضع دارید نگاه می کنید

استاد: بله. خودِ وضع را دارم نگاه می‌کنم. ملاحظه کنید این‌طور بگوییم. اصلاً هیچ حرفی این نصب‌کننده چوب نزده است. می‌آید چوب را نصب می‌کند. بعد رو به جمعیت می‌کند و می‌گوید که من این چوب را گذاشتم اینجا تا معلوم بشود که اینجا سر فرسخ است. این کارِ خودش را دارد توضیح می‌دهد. واضع هم می‌آید لفظ را وضع می‌کند. پیش از وضع اصلاً هیچی نیست. وضع می‌کند و بعد اعلام می‌کند به جمعیت که این لفظ را من برای این معنا وضع کردم. هر دو دارند می‌گویند ما یک اعتباری داریم می‌کنیم. آن می‌گوید من این چوب را اعتبار کردم که نشان‌دهنده فرسخ باشد. آن می‌گوید این لفظ را اعتبار کردم که نشان‌دهنده معنا باشد. هر دو دارند اعتبارِ خودشان را به ما اعلام می‌کنند. فرض هم بکنید که هیچ‌ چیز روی چوب ننوشته است؛ خودِ کلام او دارد دلالت می‌کند و وضعِ چوب را بیان می‌کند. یعنی اوضاع چوب را بیان می‌کند و خاصیت چوب را بیان می‌کند. لفظ هم همین‌طور. قبلاً لفظی نبوده است. این دارد می‌گوید من این لفظ را وضع کردم برای این معنا. آن هم می‌گوید چوب را گذاشتم تا علامت باشد برای این معنا. هر دو ببینید یکسان دارند حرف می‌زنند. فقط فرقی که هست این است که او چوب را که می‌گذارد، هیچ اعتباری نمی‌کند و چوب را می‌گذارد.

اعتبار می‌کند دلالتش را. این لفظ را می‌سازد با اعتبارِ خودش. لفظ را وضع می‌کند برای آن معنا. این لفظ را وضع می‌کند و خودِ این وضع با اعتبار درست می‌شود، یعنی چیزی را واقعاً در خارج وضع نمی‌کند؛ بلکه اعتبار می‌کند و با این اعتبارش این لفظ درست می‌شود و برای معنا می‌گذارد. حالا من عبارت را بخوانم دیگر معلوم می‌شود چه چیزی را دارم عرض می‌کند.

دانش پژوه: اگر مواظب کار هر دو تا باشیم، کار هر دو تا حقیقی است. یعنی وضعی که آن بنده خدا دارد قرار...

استاد: اعتبار را عرض نمی‌کنم. اعتبار را قبلاً گفتیم امری حقیقی است.

دانش پژوه: خب وضع در این علم یعنی چه؟ یعنی این را گذاشتن زمین. شما به اطرافش دارید نگاه می‌کنید. می‌گویید این چوب خارجی است پس این وضعش هم حقیقی است. ما به این‌ها کار نداریم.

استاد: اگر اعتبار را ملاحظه کنید هر دو می‌شود حقیقی. هم وضع می‌شود حقیقی و هم اعتبار می‌شود حقیقی، چون اعتبار را گفتیم قبلاً حقیقی است. معتبر اعتباری است.

دانش پژوه: مرحوم اصفهانی هم می‌گوید وضع حقیقی است. می‌گوید «الوضع فيه حقيقي» و «في اللفظ اعتباري». پس وضع چیست؟ خب وضع که کار واضع است، آن حقیقی است؛ هم در این طرف حقیقی است و هم در اینجا حقیقی است.

استاد: بله. حالا خودش بیان می‌کند. این گفته «الوضع فيه حقيقي و في اللفظ اعتباري»[8] و هنوز خودش بیان نکرده است. توضیحی که من عرض کردم در ذهنتان باشد، حالا از عبارت هم می‌خوانیم.

«بمعنى: أن كون العلم موضوعا على رأس الفرسخ خارجي ليس باعتبار معتبر»[9] . «كون العلم موضوعا» نه «كون العلم الدالاً».

«كون العلم موضوعا على رأس الفرسخ خارجي ليس باعتبار معتبر ، بخلاف اللفظ»

دانش پژوه: «كأنّه»

استاد: بله «كأنّه وضع على المعنى».

دانش پژوه: یعنی اینجا هم همان برداشتِ تقریباً نزدیک ماست. حالا من این‌طوری... «كأنّه وضع على» یعنی تمامِ محطِ نظرِ مرحوم اصفهانی در آن علاییتی است که در سایرِ دوال، علاییتش تکوینی و خارجی است، ولی در لفظ علاییتش اعتباری است. «كأنّه» بر سر یک معنا ما لفظ را قرار دادیم.

استاد: بله. یعنی اعتبار کردیم علامت بودنش را.

دانش پژوه: بله

استاد: علی بودن یا علامت بودن؟

دانش پژوه: نه، علاییت همان استعلا بودن.

استاد: یعنی همان دلالت.

دانش پژوه: نه حاج آقا، دلالت نشد. دلالت می‌شود یک مقام ارتباطِ آن‌ها، نه. بله. آن در آن حیثیت با هم اتحاد دارند شکی نیست. در اینکه هر دو دلالت بر معنا می‌کنند از سماعش به لفظ و از لفظ به معنا. اما اینکه ما در سایر دوال چه کار می‌کنیم و در لفظ چه کار می‌کنیم؟ می‌گوید در سایر دوال واقعاً در خارج چیزی می‌گذارید و در سر فرسخ، تکوینیِ خارجی می‌بینی. ولی در لفظ نه، بر سر معنا می‌گذاری، یک چیز اعتباری می‌گذاری.

استاد: همین است دیگر بله. این باشد خب همان است دیگر. یعنی سر فرسخ چیزی می گذارید که حقیقی است. و بر معنا چیز می گذارید که اعتبار کردید.

دانش پژوه: «کانه» را نگاه کنید، تعمد دارد آقای اصفهانی

دانش پژوه دیگر: پس موضوع می شود حقیقی؟

دانش پژوه: همین من تمامِ نظرم این بود، من محطِ نظرم این‌جاست.

دانش پژوه دیگر: پس باید می‌گوییم «الموضوع فیه حقیقی و فی اللفظ اعتباری»

دانش پژوه: نه، این را نمی‌توانیم بگوییم، من گفتم آن ‌طوری مجمل گفتم.

استاد: موضوع یعنی معنا که حقیقی است

دانش پژوه: نه

استاد: موضوع یعنی فرسخ که آن هم حقیقی است.

دانش پژوه: نه موضوع آن چوب حقیقی است، خارجی است

استاد: خب لفظ هم حقیقی است، اگر آن باشد که

دانش پژوه: پس اشکال می‌شود، عیب ندارد، منظوم این‌ است که اشکال دارد، یعنی ما به هر طرفش ما بگیریم حقیقی است، موضوع را بگیریم حقیقی، وضع را بگیریم حقیقی

دانش پژوه دیگر: می شود اعتبار، اعتبار کارِ ذهنیِ معتبر است، اعتبارِ لفظ. ولی علم کارِ خارجیِ معتبر است. شاید فرقش در این باشد، هر دو درست است کارِ فعل است ولی آن فعلِ ذهنی است این، آن فعلِ خارجی است.

استاد: حالا شاید با «علی» هم که شما می‌فرمایید بفهمانیم، ولی این که الان دارم عرض می‌کنم این هم درست است، که بالاخره بین این دو تا فرق هست، به شرطی که تمامِ جوانب را ملاحظه کنید و بسیاری از جوانب را ملاحظه می‌کنید می‌بینید با هم اشتراک دارند

دانش پژوه: اتحاد دارند

استاد: یک جاهایی با هم فرق می‌کنند یا یک جا فرق می‌کند، آن جای فرق را ما داریم می‌گوییم.

دانش پژوه: آنجا هم فرقش ملموس نیست چون آنجا هم باز ما لفظ داریم، یعنی آنجا چوب می‌گذاریم اینجا لفظ می‌گذاریم، هر دو فعلِ خارجی هستند، هر دو مقوله است، یکی با لفظ می آید این‌ها با چوب می آید.

استاد: آن که بله چوب هم خارجی است لفظ هم خارجی است، معنا هم خارجی است فرسخ هم خارجی است

دانش پژوه: اما لفظ در سر معناست به چشم دیده، ملموس است نه، ولی چوب در سر فرسخ دیده می‌شود ملموس است.

استاد: خب من دارم همین را عرض می‌کنم، بله همین درست است من قبول دارم. ببینید وضع یعنی شما چوب را واقعاً در این‌جا می‌گذارید، لفظ را با اعتبار در آن‌جا می‌گذارید، پس همان دیگر یعنی وضع می‌شود، یعنی قراردادنتان، یعنی واقعاً شما دارید چوب را در زمین می‌گذارید، واقعاً در زمین دارید می‌گذارید. یعنی واقعاً زمینی هست واقعاً چوبی هست یکی روی دیگری قرار داده می‌شود. این‌جا اعتبار می‌کنیم لفظی را، اعتبار می‌کنیم معنایی را، بعد واقعاً با این اعتبارِ ما وضعی درست نمی‌شود، خودمان قرار می‌گذاریم که این لفظ را روی این معنا بگذاریم. یعنی وضعمان همان‌طور که عرض کردم وضع، ما این چوب را روی این زمین واقعاً می‌گذاریم، یعنی واقعاً چوب روی زمین می‌آید. اما لفظ را روی معنا واقعاً نمی‌گذاریم، داریم اعتبار می‌کنیم. این روشن باشد، نمی‌دانم توانستم توضیح بدهم یا نه، از اول هم همین عرض شد که وضع‌ها با هم فرق می‌کند یعنی قراردادنها. شما وقتی این چوب را می‌ گذارید روی زمین، درست است حالا ممکن است قبلش یا بعدش اعتباری کنید ولی این چوب که روی زمین قرار داده می‌شود این وضعِ شما یک امرِ حقیقی است. اما یک وقت نه لفظ را روی معنا می‌گذارید، لفظ را روی معنا می‌گذارید با اعتبار است.

دانش پژوه: خودِ لفظ را شما نگاه می‌کنید با اعتبار

دانش پژوه دیگر: اعتبار قبل از وضع است. نه در نفسِ اعتبار است

استاد: یعنی تا اعتبار نکنید چیزی را چیزی قرار نمی‌دهید

دانش پژوه: آنجا هم همین‌طور است تا اعتبار نکنید این چوب را نمی‌توانید بگذارید، اول معتبر است.

استاد: نه اعتبار برای چیزِ دیگری است، در چوب اعتبار برای فرسخ است. الان شما چوب را روی زمین می‌گذارید، این اعتبار نمی‌خواهد.

دانش پژوه: اعتبار دلالتِ چوب بر فرسخ است نه فقط فرسخ

استاد: آن باشد اعتباری است. اگر بخواهید بگویید که چوب دلالت بر فرسخ می‌کند، این می‌شود باز با اعتبار همراه. اما چوب را روی زمین می‌گذارید، چوب روی زمین گذاشتن یک امرِ واقعی است. لفظ روی معنا گذاشتن امرِ واقعی نیست، باید اعتبار کنید. خلاصه چوبِ آماده را که بدونِ اعتبار... این طوری حرف بزنیم عرفی‌تر است، دقیق شاید نباشد ولی عرفی‌تر است و بهتر مطلبمان را می‌رساند. چوبِ آماده را در زمینِ آماده نصب می‌کنید، ولی لفظِ آماده‌ای ندارید اعتبارش می‌کنید، آماده می‌شود، بر معنایی که آماده‌اش کردید قرار می‌دهید. دقت کردید چه عرض کردم، این‌طوری درست می‌شود.

دانش پژوه: در سابق این عبارتِ «وضعتُ» رویش بحث شد، زیرِ سرِ همین است، «وضعتُ» برای چه موردِ بحث قرار گرفت؟

استاد: «وضعتُ» برای اظهار بود، برای اظهار بود، برای اظهارش هم قبول داریم

دانش پژوه: می‌گوییم فعلِ واضع ولو در خارج اثری از آن نیست ولی فعلِ اصلی ذهنی بوده است، این اعتبار است.

استاد: فعلِ اصلی‌اش که اعتبار است. عرض می‌کنم تا اعتبارِ معتبر نباشد لفظ و معنایی درست نمی‌شود تا دلالتی بیاید، این باید وضع بشود. اما چوب و زمین احتیاج به وضعِ ما ندارد، ما چوبی را که آماده است روی زمینی که آماده است وضع می‌کنیم، این می‌شود وضعِ تکوینی، این هم می‌شود وضعِ اعتباری. پس فقط اختلاف در وضع است، یا به قولِ شما در «علا» است، که این دو تا، هر دو را نگاه کنید شاید بتوانیم به یکی برگردیم. «بخلاف اللفظ فانه كأنّه وضع على المعنى»، «كأنّه وضع على المعنى»، «کأنه» به خاطرِ اعتبار است، نه این ‌که واقعاً وضع شده است بر معنا، گویا وضع شده است بر معنا، یعنی اگر این اعتبار نبود وضعِ بر معنا نبود، این اعتبار آمد وضع حاصل شد، پس گویا وضع حاصل شده است، یعنی وضعِ مستند به اعتبار حاصل شده است.

«وضع على المعنى ليكون علامة عليه»، پس شأنِ واضع این است که اعتبار می‌کند وضعِ لفظِ خاص را بر معنای خاص، این وضع را اعتبار می‌کند. آن یکی دیگر وضع را انجام می‌دهد، آنی که علم می‌گذارد وضع را انجام می‌دهد، اینی که لفظ درست می‌کند وضع را اعتبار می‌کند. این‌جا فرق حاصل است، ولی در بقیه چیزها فرق نیست.

«ومنه ظهر»، از این بیان روشن شد که اختصاص و ارتباط از لوازمِ وضع است نه عینِ وضع. این را از دو جا استفاده کردیم؛ یکی از همین مطلبی که گفتیم که «فتخصيص الواضع ليس إلا اعتباره الارتباط والاختصاص بين لفظ خاص ومعنى خاص»، از اینجا استفاده کردیم، یکی دیگر از اینجا استفاده کردیم که همین فرقی که بین علم و لفظ گذاشتیم، که در این فرق هم روشن شد که اختصاص وضع نیست، بعد از این‌که وضع کردیم، اختصاص حاصل می‌شود، وضع همان اعتبارِ ماست. از این دو مطلب استفاده کردیم که اختصاص و ارتباط از لوازمِ وضع است، عینِ وضع نیست. آن وقت در این‌جا اشکال بر مرحوم آخوند وارد می‌شود، چون مطالبش را گفتم آخرِ وقت هم هست دیگر وقت دارد تمام می‌شود دیگر تکرار نکنم.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo