« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

91/12/09

بسم الله الرحمن الرحیم

تبیین مفاهیم اعتباری و تفاوت وجود حقیقی با وجود اعتباری/حاشیه 15 /وضع

 

موضوع: وضع/حاشیه 15 /تبیین مفاهیم اعتباری و تفاوت وجود حقیقی با وجود اعتباری

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۴۶، سطر دوازدهم. «فالتحقيق في أمثال هذه المفاهيم أنها غير موجودة في المقام وأشباهه بوجودها الحقيقي، بل بوجودها الاعتباري»[1] .

گفتیم اختصاص و ارتباط که مرحوم آخوند این دو را مفاد وضع گرفته بود، امری است اعتباری و معنایی مقولی نیست. توضیحاتی در این باب دادیم. دوباره مطلب را با تحقیق بیشتری می‌خواهم بیان کنیم. یعنی باز می‌خواهم ثابت کنیم که وضع و اختصاص و ارتباط و همچنین نظایر این‌ها مثل ملکیت، این‌ها همه امور اعتباری هستند، نه امور مقولی.

می‌فرماید که شارع یا عرف یا طایفه‌ای، امری را اعتبار می‌کنند. این اعتبار خودش امری است حقیقی و موجود فی الخارج. اما معتبر امری است اعتباری؛ یعنی با اعتبار حاصل شده و وجود خارجی و واقعی ندارد. می‌فرماید اعتبارِ معتبر هم به خاطر مصلحتی بوده است و بالاخره بی‌غرض انجام نشده است. غرضی را در نظر گرفته است این معتبر و این اعتبار را انجام داده است. در تنزیلات و حقیقت‌های ادعایی هم همین وضع اتفاق می‌افتد. تنزیل یعنی چیزی را نازل ‌منزله‌ ی چیز دیگر کردن. حالا این‌طور نیست ولی به عنوان مثال دارم عرض می‌کنم که تیمم را به منزله‌ی وضو قرار دادند. در واقع اعتبارِ وضو است و بعد هم اعتبارِ تیمم. خود تیمم هم اعتبار مستقل دارد اگرچه بدل از وضو است. نه این‌که حالا نازل ‌منزله‌ی وضو قرارش بدهد، ولی حالا فرض کنید که نازل‌ منزله‌ی وضو قرارش می‌دهد. اینجا اعتبار می‌کند امری را به منزله‌ی امر دیگر.

 

تبیین مفاهیم اعتباری و جایگاه تنزیل در حقیقت ادعایی

این به منزله بودن باز با اعتبار درست می‌شود، نه این‌که یک امر خارجی و واقعی باشد. در حقیقت ادعایی هم همین‌طور است. مثلاً معنای حقیقی «اسد» آن حیوان مفترس است. ادعا می‌کند که این زید که حیوان مفترس نیست بلکه حیوان ناطق است، ادعا می‌کند که این هم، حیوان مفترس است.

یعنی اسد را ادعائاً حقیقت می‌گیرد برای زید و اطلاق اسد را بر زید حقیقت می‌گیرد و به ادعا حقیقت می‌گیرد. در واقع مجاز است ولی به ادعا حقیقت قرار می دهد. در تنزیلات که چیزی نازل‌ منزله‌ی چیز دیگر می‌شود، در حقیقت ‌های ادعایی که لفظی را در معنای مجازی به کار می‌برد ولی ادعا می‌کند که حقیقت است، در این‌طور موارد اعتبار حاصل می‌شود «لمصلحة»، «لغرض» بالاخره اعتباری انجام می‌شود. این اعتبارها همگی امور واقعی هستند. واقعاً اعتباری حاصل شده است. اما معتبر مورد بحث ماست. ما در اعتبار بحث نداریم؛ اعتبار یقیناً امر واقعی و خارجی است. اما آن معنای معتبر چیست؟ آن را داریم بحث می‌کنیم.

می‌خواهم بگویم آن معنای معتبر وجود اعتباری دارد و معنای مقولی نیست. اختصاص، ارتباط، ملکیت و امثال این‌ها از همین قبیل‌ هستند که وجود خارجی ندارند و فقط وجود اعتباری دارند. پس امر اعتباری‌ هستند، نه امور واقعی و به تعبیر خودمان نه معنای مقولی. امور اعتباری‌ هستند نه معنای مقولی.

بررسی ماهیت وجودی امور اعتباری در خارج

بله، یک وجودی در خارج دارند به این بیانی که عرض می‌کنم. با توجه به اعتبارِ معتبر، حیثیتی می‌شوند برای موجودات خارجی. ملکیت را مثلاً شارع اعتبار می‌کند. با توجه به اعتبارِ معتبر، این ملکیت حیثیت می‌شود و وصف می‌شود برای مالک یا برای مملوک که مالک و مملوک در خارج هستند. پس این ملکیت به این صورت می‌آید در خارج. به این صورت در خارج می‌آید، نه این‌که واقعاً در خارج باشد. معتبری اعتبارش می‌کند و با این اعتبار وصف یک موجود خارجی قرارش می‌دهد. با اعتبار، موجود در خارج می‌شود. و امری که با اعتبار موجود در خارج بشود، باز هم امر اعتباری است و امر خارجی نیست.

امر خارجی آن است که خارجیتش، یا به تعبیر دقیق‌تر وجودش در خارج، احتیاج به اعتبارِ معتبر نداشته باشد. اگر با اعتبارِ معتبر این را در خارج بیاوریم، یعنی امری است اعتباری که داریم وجودش را در خارج اعتبار می‌کنیم ، نه این‌که وجودش را در خارج می‌یابیم. این روشن است و مطلب را از چند روز پیش مدام دارم تکرار می‌کنم.

دانش پژوه: ببخشید، بر اساس اصالت الوجود، وجود اعتباریتِ ماهیت هم به همین صورت تعبیر می‌شود؟ می‌گوییم ماهیت اعتباری است، به همین معناست یا آنجا اعتبار به معنای دیگری است؟

استاد: در اصالت وجود وقتی می‌گوییم که ماهیت اعتباری است، اعتبار در آنجا معنای دیگری دارد. معنای دیگری دارد و معنایش این است که منشأ اثر نیست.

تفاوت اعتبار در اصالت الوجود با اعتبار در مسائل تشریعی

و الا ماهیت در خارج به عینِ وجودِ وجود، موجود می‌شود. به عین یا بفرمایید به عرض. همان وجودی که برای وجود هست برای ماهیت هم هست؛ یعنی ماهیت در خارج نه به نعت استقلال، بلکه به عرض وجود یا بنا بر بعضی اقوال به تبع وجود در خارج موجود می‌شود.

اما این که در خارج موجود شده، منشأ اثر نیست. چون منشأ اثر نیست می‌شود اعتباری. نه این‌که با اعتبار من درست بشود که اگر من اعتبار نکنم این ماهیت نیست. وقتی فاعلی وجود محدودی را افاضه می‌کند، وجود محدود می‌آید در خارج اما با حدش می‌آید. آن حدش می‌شود ماهیت. در خارج این‌طور نیست که بی‌حد باشد، در خارج حد را دارد؛ منتها حدش از خودش جدا نیست، مثل جسمی که در خارج سطح را دارد ولی سطح از خود جسم جدا نیست. این‌طور نیست که با اعتبار، من سطح را به این جسم داده باشم و فاعل با اعتبار این حد، یعنی ماهیت را به وجود آورده باشد. منظور از اعتباری که در آنجاست این نیست. منظور از اعتبار این است که این که در خارج آمده منشأ اثر نیست. آن اصلش منشأ اثر است که وجود است.

صفحه ۴۶ هستیم. سطر دوازدهم.

دانش پژوه: پس خود ماهیت جزو مقولات می شود؟

استاد: بله ماهیت اصلا مقوله است دیگر. ماهیت به ده قسم مقوله تقسیم می‌شود و مقسم مقولات ماهیت است. معنای مقولی است و معنای مقولی هم در خارج موجود است.

«فالتحقيق». این را عرض کردم و مطالبش را چند بار تا حالا من تکرار کردم. چند روز است دارم تکرار می‌کنم. بنابراین خیلی احتیاج به توضیح زیادی ندارد، از رو می‌خوانم. حالا امروز هم که گفتم. «فالتحقيق في أمثال هذه المفاهيم»، «هذه المفاهيم» یعنی اختصاص و ارتباط.

تحلیل مفاهیم اضافی و شمول آن در مقام اعتبار

«أنها غير موجودة في المقام وأشباهه». این مفاهیم چه در مقام بحث ما باشد که مفهوم اختصاص و ارتباط را مطرح می‌کنیم، چه در اشباه مقام باشد که مفهوم مثلاً ملکیت را داریم یا مفهوم زوجیت را داریم مطرح می‌کنیم، موجود نیستند «بوجودها الحقيقي».

توجه کنید من «هذه المفاهيم» را تطبیق کردم بر ارتباط و اختصاص در حالی که مثل ملکیت و زوجیت هم در «هذه المفاهيم» داخل است. علت این‌که این کار را کردم این بود که «أشباهه» را بتوانم معنا کنم. «في المقام وأشباهه». اگر همه‌ی مطالب را در «هذه المفاهيم» می‌گذاشتم دیگر برای «أشباهه» جا نبود.

این‌طور گفتم: «هذه المفاهيم» که عبارت از اختصاص و ارتباط است، موجود نیست در مقام که بحث در اختصاص و ارتباط داریم و اشباه مقام یعنی آنجایی که بحث در ملکیت و زوجیت است. البته هیچ احتیاجی به این کاری هم که من کردم نیست. می‌توانید «هذه المفاهيم» را عام بگیرید.

دانش پژوه: مفاهیم اضافی نمی‌شود برگردانیم؟

استاد: مفاهیمی که در مقام مفهوم بودن اضافی‌ هستند؛ این‌طوری معنا کنید که عام بشود، هم شامل اختصاص و ارتباط بشود هم شامل ملکیت و زوجیت بشود. آن وقت وقتی رسیدید به «في المقام وأشباهه»، «في المقام» را تطبیق کنید بر اختصاص و ارتباط، «أشباهه» را هم تطبیق کنید بر ملکیت و زوجیت. این هم شدنی است و هیچ اشکالی ندارد. لزومی ندارد «هذه المفاهيم» را اول خاص بگیرید، عامش هم کنید باز قابل معنا کردن هست.

این مفاهیم موجود نیستند به وجود حقیقیشان بلکه موجودند به وجود اعتباریشان. معنای موجود بودن به وجود اعتباری را می‌گوییم: «بمعنى أنّ الشارع» اگر معتبر شارع باشد، «أو العرف» یعنی عرف عام، یا عرف خاص اگر معتبر عرف باشد. این عرف یعنی عرف عام، پشت سرش می‌گوید «طائفة خاصة» یعنی عرف خاص.

تعریف معتبر و نقش مصالح در ایجاد اعتباریات

«أو طائفة خاصة» اگر معتبر عرف خاص باشد؛ پس چه معتبر شارع باشد چه عرف عام باشد و چه عرف خاص باشد «يعتبرون هذا المعنى». «هذا المعنى» یعنی معنای معتبر، هر چه هست؛ ملکیت است، زوجیت است، اختصاص است، ارتباط است یا هر چیز دیگر. «هذا المعنى» را «لشيء» اعتبار می‌کند.

یعنی اختصاص را و ارتباط را «لشيء» که لفظ و معناست اعتبار می‌کند یا مملوکیت را برای ثمن و مثمن. «او لشخص» اعتبار می‌کند، مثل این ‌که مالکیت را برای شخصی اعتبار می‌کند، زوجیت را برای شخص اعتبار می‌کند، مثل این‌که اسدیت را برای زید اعتبار می‌کند. اعتبار می‌کند معنا را «لشیء او لشخص».

«لمصلحة» یعنی این اعتبار بی‌غرض نیست و غرضی در آن هست. «لمصلحة دعتهم الى ذلک»، «دعتهم» ضمیر فاعلیش به مصلحت برمی‌گردد و ضمیر مفعولیش به شارع یا عرف یا طایفه خاص برمی‌گردد یعنی به معتبرین برمی‌گردد. مصلحتی که معتبرین را «الى ذلک» یعنی «الی الاعتبار» دعوت کرده است.

«کما فی التنزیلات و الحقیقة الادعائیة». در تنزیلات این هست که مصلحتی وجود دارد و غرضی وجود دارد که چیزی را به خاطر آن غرض نازل ‌منزله‌ی چیز دیگر قرار می‌دهیم، یا حقیقتی را ادعا می‌کنیم در جایی که حقیقت وجود ندارد، در جایی که مجاز حاصل است و حقیقت وجود ندارد ما حقیقتی را ادعا می‌کنیم.

در این‌ طور جاها ما «لغرض او لمصلحة» این کار را می‌کنیم که نوعی اعتبار است. «اما نفس الاعتبار فهو امر واقعی قائم بالمعتبر». آن اعتبار یک امر اعتباری نیست تا تسلسل لازم بیاید، آن اعتبار یک امر واقعی است و قائم به معتبر است یعنی فاعلش معتبر است.

ظهور امور اعتباری در موطن اعتبار و خارج

او که آن فعل را صادر می‌کند از خودش یا این فعل واقعاً در خارج موجود است؛ یعنی این اعتبار واقعاً تحقق پیدا کرده است نه این‌که اعتبارش کردیم و محققش کردیم. «و اما المعنى المعتبر فهو على حد مفهومیته و طبیعته». «هو» مبتداست و «على حد مفهومیته و طبیعته» خبر است، جمله جوابِ «اما» است. اما آن معنای اعتبار «فهو على» یعنی «فهو باق على حد مفهومیته و طبیعته». آن معتبر در همان حد مفهومیت و طبیعت است یعنی خارجیت پیدا نکرده است؛ در همان حد طبیعت است و در همان حد مفهوم است و در خارج دیگر نیامده است.

«و لم یوجد فی الخارج و انما وجد»؛ در خارج به یک صورت موجود شده است و آن این است که طرفِ اعتبارِ معتبر قرار گرفته است و معتبر به او توجه کرده است و همین توجه، وجود دادن به اوست منتها در موطن اعتبار نه در خارج.

در خارج هم این معتبر می‌آید به این معنا که «بعد الاعتبار»، نه با قطع نظر از اعتبار بلکه «بعد الاعتبار»، وصف یک موجود خارجی یعنی مالک یا مملوک واقعی می‌شود. در همین حد می‌آید در خارج. آن هم با اعتبار. اگر اعتبار را بردارد این حیثیت به موجود خارجی تعلق نمی‌گیرد.

یعنی این ملکیت اصلاً نیست که بخواهد مالکی درست کند یا مملوکی. مالک و مملوک صفت ملکیت را واجدند، یکی صفت ملکیت به معنای مالکیت را و یکی صفت ملکیت به معنای مملوکیت را، منتها بعد از اعتبار. «لولا الاعتبار» این صفت نبود که بخواهد برای این امر خارجی حاصل شود.

ولی حالا با اعتبار، این در خارج یافت می‌شود به عنوان حیثیت برای یک موجود خارجی، اما پشتوانه‌اش همان اعتبارِ معتبر است و اگر نبود، این صفت نبود که بخواهد تعلق بگیرد به آن شیء خارجی.

تمایز ملکیت اعتباری از صفات تکوینی مانند فوقیت

دانش پژوه: چه اعتباری است که وجود پیدا می‌کند در خارج به همین وصف؟ چون در بحث قبلی گفتید که در خارج نه چیزی کم شده و نه چیزی زیاد شده؛ اینجا با این، یک طوری انگار...

استاد: یعنی ببینید این که من عرض می‌کنم با توجه به اعتبار حاصل می‌شود، معنایش این است که این موجود خارجی را که زید است، این معتبر مالک قرار می‌دهد. با اعتبار می‌گوید تو خارجاً مالک هستی. همه‌ اش اعتبار است؛ این در خارج مالک نیست و آن هم در خارج مملوک نیست، با توجه به اعتباری که معتبر می‌کند این مالک است و آن مملوک است.که وصف یک شیء خارجی، ملکیت دارد و وصف یک شیء خارجی قرار می‌گیرد منتها با کمک اعتبار. اعتبار را برداری دیگر نیست، دیگر نه آن مالک است و نه آن مملوک. برخلاف فوقیت و تحتیت که قبلاً مثال می‌زدم. شما اعتبار فوقیت و تحتیت بکنید برای سقف و کف، این سقف فوق و کف تحت است. اعتبار هم نکنید، این فوقیت و تحتیت هست. فوقیت و تحتیت دو حیثیت‌ هستند برای سقف و کف که این حیثیت با اعتبارِ معتبر نمی‌آید و با رفعِ یدِ معتبر هم نمی‌رود. اصلاً ربطی به اعتبار ندارد. برخلاف ملکیت که با اعتبارِ معتبر می‌آید و اگر هم معتبر رفعِ ید کرد، می‌رود. این اعتبارِ معتبر را توجه کنید. یک قید مهمی است در اینجا و فارق هم همین است.

دانش پژوه: استاد، این مطلب منافاتی ندارد با اثرات منفی در تصرف مال غیر، اثرات تکوینی منفی؟ مثلاً طرف مال غیر را تصرف می‌کند و اثرات منفی به او مترتب می‌شود، در حالی که اگر قائل بشویم مملوکیت در خارج نیست، مثلاً چیزی مملوک به همین اندازه اعتبار باشد، پس چرا یک اثر منفی که بر غاصب مترتب می‌شود از کجا می‌آید؟

استاد: اثر منفی یعنی چه؟ یعنی اگر من مالک این کتاب باشم و در کتاب تصرف کنم کسی من را مجازات نمی‌کند. اگر تصرف کنم در مالی که برای من نیست مجازاتم می‌کنند. این منظورتان از اثر منفی است که من مجازات می‌شوم، یا منظورتان این است که یک اثر منفی خاصی دارد که خود به خود بار می‌شود بدون مجازات؟

بررسی آثار وضعی و تکوینی در تخلف از اعتبارات

دانش پژوه: مثلاً که نمونه‌اش در شرع می‌گویند اگر مال حرام خورده بشود، مثلاً شب برای نماز شب باز می‌ماند

استاد: این خب همین مجازات است عرض می‌کنم. این مجازات است. چیز دیگری غیر از مجازات شما نمی‌توانید داشته باشید. بله یک مجازاتی که جدای از خودِ این است بر ما وارد می‌شود. اگر ما بدون ملکیت تصرف کردیم، امر تکوینی به هم نخورده، اعتبار را رعایت نکردیم؛ اعتبار را رعایت نکردیم مجازات می‌شویم.

این مثل این نیست که آب شراب را فکر کردیم آب آلبالوست و خوردیم. آن اثر تکوینی می‌گذارد چون شراب، شراب است و به اعتبار شراب نشده است، واقعاً شراب است. من گمان کردم آب آلبالوست برداشتم خوردم و اثر خودش را گذاشت. در ملک غصبی این‌ چنین اثری ما نداریم.

دانش پژوه: چرا؟ گفتند اگر تو ندانی لباس دزدی است و بروی بخری و بپوشی باید اثر منفی پشتش داشته باشد؟

استاد: اثر منفی چیست؟ نمازت باطل است یا من را مجازات می‌کند؟

دانش پژوه: نماز شب نمی‌توانی بخوانی.

استاد: خب، اگر ندانم، اگر ندانم و غصبی باشد برای من جایز است.

دانش پژوه: در داستان هایی که نقل می کنند نمونه می آورند

دانش پژوه دیگر: حالا در تجری می‌گوییم، در تجری چه می‌گویید؟

دانش پژوه: ولی بحث‌های فقهی‌اش نه، بحث‌هایی که در فقه چه می گوییم را دیگر کاری نداریم.

دانش پژوه دیگر: همان عدم اجازه تصرف در مثلاً مال مالک...

استاد: ببینید این اعتبارها که ما نمی‌گوییم بی‌اثرند. ما می‌گوییم در خارج نیستند. اثر دارد و پشت سرش مجازات می‌آید اگر این اعتبار را رعایت نکنی. ما برای این اعتبارها اثر قائلیم، اعتبار نیش‌غولی قائل نیستیم، می‌گوییم اعتبارش مؤثر است.

نقش پشتوانه‌ایِ معتبر در تحقق آثار اعتباری

ولی آیا در خارج است یا نه؟ ما باید این اعتبارات شرعی را رعایت کنیم. اعتبارات شرعی را. حالا اگر من اعتباری کنم و شما رعایت نکنید، چون من اهل مجازات کردن نیستم اصلاً هیچ اتفاقی نمی‌افتد. مگر مولایی اعتبار کند و عبدی مخالفت کند، آن وقت چون مولا صاحب قدرت است، عبد را در مجازات می کند، حالا یا مجازات‌هایی که عبد بفهمد یا نفهمد، یا جلوی نماز شبش را می‌گیرد یا مثلاً کتکش می‌زند. در هر صورت می‌گوید چرا اعتبار من را رعایت نکردی. نمی‌گوید چیزی در خارج بود در تو تأثیر گذاشت. توجه می‌کنید که چیزی در خارج نیست. خلاصه می‌خواهم عرض کنم منافاتی نیست بین این‌که امری اعتباری باشد و آن، اثر هم داشته باشد؛ چون خود معتبر دنبال اعتبارش هست.

معتبر دنبال اعتبارش است و می‌گوید تو وظیفه‌ات است که این اعتبار من را رعایت کنی. اگر رعایت نکنی هم به طور جدا عذابت می‌کنم، هم به این صورت که بفهمی یا نفهمی نماز شبت را خراب می‌کنم. خود معتبر دنبال اعتبارش هست نه این‌که آن اعتبارش این کار را می‌کند. آن معتبر دارد این کار را می‌کند. اعتباری که نیست، وجود خارجی ندارد که بخواهد تأثیر بگذارد؛ چیزی که در خارج نیست که نمی‌تواند تأثیر بگذارد. معتبر دنبال اعتبارش است و می‌گوید اگر اعتبار من را رعایت کردی این‌طور، اگر رعایت نکردی آن‌طور. توجه می‌کنید این آثار وضعی که شما می‌گویید، آثار وضعی را خود آن معتبر دارد می‌آورد نه این اعتبار بما این‌که اعتبار است اثر کند.

فرض کن من شأن مولویت و امثال ذلک ندارم و یک چیزی را هم اعتبار می‌کنم و کسی هم عمل نمی‌کند، چه کار می‌توانم بکنم؟ کسی هم به این اعتبار من عمل نمی‌کند. من پشت اعتبارم هم نیستم و دنبال اعتبارم هم نیستم. فقط یک اعتباری کردم. خب کسی هم عمل نکرد، چه اتفاقی می‌افتد؟ هیچ. هیچ اثری ندارد.

علت اثرگذاری اعتبارات و تبیین مفاهیم تسبیبی

آنجا که می‌بینید اثر وضعی دارد، مجازات دارد و این‌ها، به خاطر این است که معتبر پشت اعتبارش هست. می‌گوید تو وظیفه‌ات است به اعتبار من عمل کنی، نکردی این جزاها را داری، چه جزاهایی که بفهمی و چه جزاهایی که نفهمی. علتش خود اعتبار نیست و خود اعتبار تأثیر نمی‌کند. و الا فرق نمی‌کند ملکیت باشد یا غصب باشد. اگر اعتبار است هیچ فرقی نمی‌کند به شرطی که معتبر کاره‌ای نباشد. اما چون معتبر همه‌کاره است آثار بعدی دارد.

این اثرها را به خود امر اعتباری شما نسبت ندهید؛ این اثرها برای معتبر است و آن معتبر دارد این کارها را می‌کند به خاطر این‌که اعتبارش را رعایت نکردید و به اعتبارش توجه نکردید.

دانش پژوه: مصلحتی هم که پشت این اعتبار هست

استاد: مصلحت هم پشت اعتبار هست، بله

دانش پژوه: آن هم تأثیرگذار است.

استاد: بله، مصلحت امر واقعی است؛ مصلحتی پشت این اعتبار هست و آن مصلحت دارد تأثیر می‌کند، یا تفویت مصلحت دارد تأثیر می‌کند. خود اعتبار بما این‌که اعتبار است کاری نمی‌تواند انجام بدهد، چرا؟ چون در خارج نیست که بتواند تأثیر بکند.

«و انما وجد»، ضمیر «وجد» برمی‌گردد به معنای معتبر. «و انما وجد» آن معنای معتبر «بمعنی صیرورته طرفا لاعتبار المعتبر». آن معنای معتبر طرف شد برای اعتبارِ معتبر؛ یعنی اعتبار معتبر به او تعلق گرفت. یعنی توجه معتبر به او تعلق گرفت. معتبر توجه کرد اختصاص را. با این توجه به اختصاص، اختصاص موجود شد منتها در عالم اعتبار که ظرفی از ظروف خارج است، ظرفی از ظروف واقع است.

«فینسب الیه الوجود». وجود را به آن نسبت می‌دهیم به این توضیحی که عرض کردم که طرف اعتبارِ معتبر شده است. طرف اعتبار یعنی چه؟ یعنی اعتبار را فرض کنید دارد القا می‌شود. می‌آید تا به این معتبر منتهی می‌شود. یک طرفِ اعتبار فاعل است که اعتبار را صادر می‌کند، یک طرف هم این شیئی است که اعتبارش تعلق می‌گیرد. این‌ها دو طرف اعتبارند. چون آن معنای معتبر طرف این اعتبار می‌شود، به این مناسبت می‌گویم این معنای معتبر موجود شده است. چون اعتبار خودش امر واقعی است؛ اعتبار امر واقعی است، توجه است دیگر، توجه امر خارجی و واقعی است. این از معتبر شروع می‌شود و به معتبر منتهی می‌شود. مبدئش می‌شود یک طرف و منتهایش می‌شود طرف دیگر.

تحلیل مالکیت و مملوکیت در معاملات و عقود

پس معنای معتبر منتهای اعتبار است همان‌طور که معتبر مبدأ اعتبار است. هر دو طرفِ اعتبار هستند. به این جهت که طرف اعتبار واقع شده است، می‌توانیم به آن بگوییم موجود و الا واقعاً موجود نیست. آن معتبر به این جهت که طرف اعتبار واقع شده است به آن می‌گوییم موجود و الا موجود نیست.

«فالموجب و القابل مثلا مالکان». موجب آن کسی است که «بعتُ» می‌گوید، قابل آن کسی است که «قبلتُ» می‌گوید، یعنی بایع و مشتری مالک‌ هستند. قید «مثلاً» که می‌آورد چون ملکیت اختصاص به موجب و قابل ندارد؛ گاهی هدیه است اینجا دیگر موجب و قابلی نیست بلکه فقط اگر تازه هدیه را ایجاب بدانیم یک طرفی است، قبول که شرط نمی‌کند چون ایقاع است.

موجب و قابل به عنوان مثال آمده است و الا مثلاً بگویید موقع و موقع‌ له؛ در جاهایی که عقدِ طرفینی نیست ایقاع است، دیگر موجب و قابل نمی‌گویید بلکه می‌گویید موقع و موقع‌ له. البته این را هم نمی‌گویید، حالا اگر خواستید تعبیر کنید می‌گویید موقع و موقع‌ له. خب حالا پس موجب و قابل به عنوان مثال آمده، یک نمونه‌ی دیگر هم دارد مثلاً موقع و موقع‌له مثلاً. این‌ها مالک‌ هستند «و العوضان مملوکان». در چه این مالک است و در چه این مملوک است؟ در عالم اعتبار، نه در خارج. در خارج شما مالکی نمی‌بینید، مملوکی نمی‌بینید. اگر آن اعتبار را بردارید مالک و مملوکی وجود ندارد، در حالی که اعتبار را بردارید فوق و تحت وجود دارد. پس در خارج فوق و تحت هست منتها نه به آن صورت که خود کف و سقف هست. خود موصوف یک طور دیگر موجود است و صفت یک طور دیگر موجود است. پس موجب و قابل، این «فالموجب و القابل» تفریع بر «انما وجد بمعنی صیرورته طرفا لاعتبار المعتبر» نیست، تفریع بر اصل مطلب است.

با بیاناتی که ما گفتیم معلوم شد که موجب و قابل مالک هستند و عوضان مملوک‌ هستند؛ ولی این صفت مالک بودن را یا این صفت مملوک بودن را در عالم اعتبار شارع یا در عالم اعتبار عرف دارند «لا فی الخارج مع قطع النظر عن اعتبارهما»، «اعتبارهما» یعنی اعتبار شارع و عرف. با قطع نظر از اعتبار شارع و عرف نمی‌توانیم ما مالکی داشته باشیم یا مملوکی. بله این زید را داریم، عمر را داریم. این متاع را داریم و آن ثمن را داریم ولی مالک و مملوک نداریم. موصوف به مالک و موصوف به مملوک را نداریم. موصوف را داریم، موصوف با این صفت را نداریم. اگر اعتبار را بردارید این صفت از بین می‌رود. وقتی صفت از بین می‌رود موصوف به این وصف را نخواهید داشت.

«ثم ان هذا المعنى». «هذا المعنى» اشاره دارد به معنای معتبر. «قد یکون من الامور التسبيبية»؛ در پاراگراف بعدی «وقد لا يكون المعنى المعتبر تسبيبيا»[2] . اینجا معنای معتبر نگفت و گفت «هذا المعنى»[3] ، در آن قسمت بعد می‌گوید «المعنى المعتبر»[4] . «هذا المعنى»[5] در هر صورت یعنی معنای معتبر.

تسبیب در اعتبار و تفاوت نقش شارع و مکلف

گاهی معنای معتبر تسبیبی است. تسبیبی است یعنی چه؟ یعنی معتبری اعتبار کرده است. من سببی فراهم می‌کنم که آن اعتبار معتبر درباره‌ی من تحقق پیدا کند. «بعتُ و اشتریتُ» که ما می‌گوییم در واقع اعتبار معتبر را تکرار نمی‌کنیم. ما سببی فراهم می‌کنیم که اعتبار معتبر شامل کار ما بشود. و الا ما که اعتبار نمی‌کنیم، شارع اعتبار کرده است. شارع اعتبار کرده است ملکیت را. ما می‌خواهیم اعتبار او را درست کنیم. ما که نمی‌توانیم اعتبار او را دوباره ایجاد کنیم. او باید خودش باشد تا اعتبار کند. من که نمی‌توانم به جای او اعتبار کنم. اعتبار او معتبر است، اعتبار من که به درد نمی‌خورد. او هم که نیست الان اعتبار کند. لازم هم نیست، اگر هم باشد لازم نیست در هر جزئی بیاید اعتبار جدایی بکند. من وسیله‌ ای فراهم می‌کنم تا اعتبار او اینجا بیاید. و آن وسیله عبارت است از ایجاب و قبول است. من با ایجاب و قبول سبب می‌شوم برای این‌که اعتباری که حاصل شده بود، دوباره در این موضع مورد حاجت من حاصل شود و تحقق پیدا کند. این معنای معتبر از معانی تسبیبیه است یعنی سبب قبول می‌کند. و با سببی ممکن است تکرار بشود.

دانش پژوه: باید بگوییم تصوریه است

استاد: از اموری است که سبب قبول می کند

دانش پژوه: تسبیب از طرف شارع است؟

استاد: نه، ما سبب فراهم می‌کنیم تا به آن اعتبار برسیم. تسبیب کار ماست. ما سبب درست می‌کنیم، آن «بعتُ و اشتریتُ» می‌گوییم تا به آن ملکیتی که شارع اعتبار کرده برسیم. شارع «بالمباشرة» اعتبار می‌کند و من با اقامه‌ ی سبب اعتبار می‌کنم.

دانش پژوه: خب شارع سبب قرار داده...

استاد: درست است بله آن هم شارع سبب قرار داده است. سبب قرار دادنش را شارع قرار داده است.

دانش پژوه: پس تسبيب درست است، شارع تسبیب کرده است این را

استاد: بله شارع تسبیب کرده است، من از این سببیتی که شارع قرار داده است دارم استفاده می‌کنم. شارع «بالمباشرة» ملکیت را درست کرده است و من با فراهم آوردن سببی که شارع به آن سببیت داده است دارم ملکیت را فراهم می‌آورم.

دانش پژوه: در ظاهر عبارت «يتسبب المتعاقدان» یعنی قبول می‌کنند این تسبیب را متعاقدان.

استاد: نه

دانش پژوه: ظاهرش این است که تسبیب برای شارع است

استاد: قبول نمی‌کنند. «بالإيجاب والقبول»[6] سببیت را حاصل می‌کنند. کلمه «بالإيجاب والقبول» پشتش هست آن را ملاحظه کنید.

دانش پژوه: قبول می‌کنند تسبیب را متعاقدان به ‌وسیله‌ی ایجاب و قبولی که شارع این را قرار داده است برای این.

دانش پژوه دیگر: قبول می‌کنند

دانش پژوه: «يتسبب»[7] باب تفعل است دیگر

استاد: یعنی شما سبب را ایجاب و قبول دارید می‌گیرید؟

دانش پژوه: بله ایجاب و قبول سبب هست از طرف شارع برای این‌که این‌ها مالک بشوند یا مملوک بشوند

استاد: برای ملکیت. ایجاب و قبول سبب می‌شوند برای ملکیت. ملکیت را شارع اعتبار کرده و سببش را هم شارع جعل کرده است. آن وقت این تسبیب یعنی شارع به آن سببیت داده است و به من هم اجازه داده است که از این سبب ‌ها استفاده کنم تا به ملکیتی که اعتبار اوست برسم. من با توجه به اعتبار شارع، شارع می‌شود مباشر اعتبار و من می‌شوم اقامه‌کننده سبب برای اعتبار. من می‌شوم اقامه‌کننده سبب، نه اعتبارکننده سبب. سبب را خود شارع اعتبار کرده و من اقامه‌کننده سبب می‌شوم یعنی آن چه را شارع سبب قرار داده من ایجاد می‌کنم. و از این طریق مسبب هم به دنبالش حاصل می‌شود.

«ثم إن هذا المعنى» یعنی معنای معتبر مثلاً مثل ملکیت. «قد يكون من الامور التسبيبية» یعنی از اموری است که با سبب حاصل می‌شود. «فيتسبب المتعاقدان» پس متعاقدان سبب می‌شوند که اعتبار شارع به آن‌ها تعلق بگیرد، یعنی به کارشان تعلق بگیرد یا به خودشان. یعنی سبب می‌شوند که شارع بر آن‌ها اعتبار کند. این‌ها را پشت «فيتسبب المتعاقدان» می‌آورم. این‌ها را باید بیاوریم. و الا «فيتسبب المتعاقدان بالإيجاب والقبول» تا آخر بخوانید پشتش چیزی نمی‌آید که کلامتان را تمام کند. کلام اینجا باید در همین قسمت تمام بشود.

«فيتسبب المتعاقدان»، متعاقدان سبب می‌شوند که اعتبار شارع به آن‌ها تعلق بگیرد یا به عبارت دیگر شارع بر آن‌ها اعتبار کند؛ سبب می‌شوند برای این عمل به توسط ایجاب و قبول. ببینید جمله تمام شد. اینجا آن مطلبی که باید تقدیر بگیریم، تقدیر گرفتیم جمله تمام شد. اگر تقدیر نگیریم جمله تمام نمی‌شود و بعدش هم تمام نمی‌شود.

«بالإيجاب والقبول» [8] که «جعلهما الشارع سببا». شارع آن‌ها را سبب قرار داده که «يتوصل» به وسیله‌ی این سبب « إلى اعتبار الشارع». «للملكية»، «للملكية» را می‌توانید متعلق بگیرید به «سبباً» یا به «اعتبار». «جعلهما الشارع سبباً للملكية يتوصل» به این سبب «الی اعتبار الشارع للملكية».

حتی این «للملكية» را می‌توانید مربوط کنید به «يتسبب»[9] . که در آن صورت دیگر احتیاج به آن تقدیری که من گفتم ندارید. «يتسبب المتعاقدان بالایجاب و القبول کذایی یتسبب للملكية». عبارت تمام می‌شود و احتیاج به آن تقدیر هم که گفتم ندارد. ولی چون من می‌خواستم «للملكية»[10] را متعلق به اعتبار کنم آنجا تقدیر گرفتم. حالا اگر کسی «للملكية» را متعلق کند هم به «اعتبار» هم به «يتسبب»[11] هم به «سبباً»[12] ، از باب تنازع، اشکالی ندارد و بگوید برای همه‌ی این‌ها تقدیر می‌گیریم. «للملكية» را متعلق می‌کنیم به «اعتبار»، برای «يتسبب»[13] یک «للملكية»‌ تقدیر می‌گیریم و برای «سبباً»[14] یک ملکیت دیگر تقدیر می‌گیریم، باز هم درست می‌شود و اشکالی ندارد.

«فالملكية توجد بوجودها الاعتباری»، ملکیت می‌آید موجود می‌شود، نه به وجود خارجی بلکه به وجود اعتباری. از ناحیه‌ شارع موجود می‌شود «بالمباشرة»، از ناحیه‌ متعاقدان موجود می‌شود «بالتسبیب» یعنی فراهم آوردن سبب. آن‌ها فراهم می‌کنند سبب را تا ملکیت حاصل شود. شارع هم ملکیت را مباشر‌تاً اعتبار می‌کند.

این یک قسم از معنای معتبر بود که با تسبیب می‌تواند حاصل شود. یک معنای معتبر دیگر داریم که آن تسبیبی نیست یعنی نمی‌شود با سبب به سمتش رفت، مثل همان ارتباط و اختصاصی که در باب وضع است. آن دیگر تسبیبی نیست، توضیح آن، ان‌ شاء الله جلسه‌ آینده.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo