91/12/06
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل مفهوم اضافی و تمایز آن با معنای مقولی/حاشیه 15 /وضع
موضوع: وضع/حاشیه 15 /تحلیل مفهوم اضافی و تمایز آن با معنای مقولی
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
جلد اول نهایةالدرایه، صفحه ۴۶، سطر چهارم. «ومن الواضح: أن كون المفهوم من المفاهيم الإضافية لا يستدعي وجود مطابق له في الخارج بحيث يصدق عليه حد المقولة»[1]
تحلیل مفهوم اضافی و تمایز آن با معنای مقولی
بحث بر این داشتیم که اختصاص و ارتباط که مفاد وضع هستند، معنای مقولی نیستند، بلکه امر اعتباری میباشند. این مطلب را اثبات کردیم و معترضی اینطور اعتراض کرد و گفت: وضع و اختصاص از امور اضافی هستند و اضافه هم معنایی است مقولی، پس وضع و اختصاص هم میشوند معنای مقولی. و چون ما تشبیه کرده بودیم موضع بحثمان را به ملکیت، معترض میگوید ملکیت هم همینطور است. ملکیت هم امری است اضافی و چون اضافه معنای مقولی است پس ملکیت هم میشود معنای مقولی. شما چرا ملکیت را معنای مقولی نگرفتید؟ چرا اختصاص و ارتباط را معنای مقولی نمیگیرید؟ مگر پیش شما اضافه معنای مقولی نیست؟ مسلم، اضافه معنای مقولی هست و ملکیت و اختصاص و ارتباط هم که اضافه هستند پس معنای مقولی هستند.
ایشان جواب دادند که ممکن است ما بگوییم مفهومی مفهوم اضافی است و ممکن است بگوییم شیئی مصداق معنای مقولی است. بین این دو کلام فرق است. اگر مفهوم، مفهوم اضافی باشد ثابت نمیشود که امری است مقولی. بله، اگر این شیء مصداق باشد برای اضافه، چون اضافه امری است مقولی، این شیء هم میشود مقولی. اما اگر مفهومی فقط در حد مفهومیت اضافی بود، این معنای مقولی نمیشود. ما در معنای مقولی اضافه را کافی میدانیم، اما به شرطی که شیء مصداق اضافه باشد نه مفهومش مفهوم اضافی باشد. گاهی وقتی میخواهیم شیئی را فهم کنیم و تصور کنیم، اضافهاش را لحاظ میکنیم. این امر مقولی نمیشود. ممکن است ما یک امر را اعتبار کنیم و چنان اعتبار کنیم که پیوند داشته باشد با چیزی دیگر. این امر، امر اعتباری است ولی در عین حال مفهومش اضافی است. چرا؟ چون ما اینطوری اعتبارش کردیم؛ یعنی وابسته به غیر اعتبارش کردیم و اینطوری لحاظش کردیم. خب با اعتبار من درست شد ولی امری است در اعتبار من اضافی. نه اینکه خارج از اعتبار من امر اضافی باشد، بلکه با اعتبار من اضافی شد. مفهوم اینچنین است. مفهوم یعنی آنچه تصور میشود. خب من این را اینطوری تصور میکنم و در همان مقام مفهومیت اضافی است.
و ما معنای مقولی را میگوییم در خارج معنایی است مقولی، نه در حد مفهوم. شیئی در حد مفهوم اگر وابسته باشد این معنای مقولی نیست؛ بلکه ممکن است ما چیزی را که در خارج وابسته نیست، در اعتبار وابسته اعتبارش کنیم. این شیئی که در اعتبار ما وابسته اعتبار میشود، در خارج ممکن است وابستگی نداشته باشد و اضافه نباشد. وقتی در خارج اضافه است که بر این امر خارجی حد اضافه یا حد مقوله حمل شود. آنوقت میتوانیم بفهمیم که این شیء معنایی است مقولی. وگرنه اگر در اعتبار ما اضافهاش کردیم، این معتبر میشود امری که در اعتبار اضافی است و از امر اعتباری بودن بیرون نمیآید. هنوز هم امر اعتباری است چون با اعتبار درستش کردیم. اما اگر در خارج بود دیگر این امر اعتباری نیست. خلاصه در مفهوم، اضافه کافی نیست که شیء را معنای مقولی کند. اضافه برای مصداقی باید باشد که امر مقولی یا امر اضافی به شیئی گفته میشود که حد اضافه یا حد مقوله بر آن مترتب بشود.
دانش پژوه: حد اضافه چیست اینجا؟
استاد: نسبت متکرر داشتن.
دانش پژوه: در مورد بحث هم صدق میکند؟
استاد: بله، در مورد بحث هم عرض میکنیم مفهومی است اضافی.
نقش مصداق خارجی در تعریف مقولات
ببینید ما مقوله را چطور معنا کردیم؟ این قسمت که عرض میکنم مهم است، به آن توجه کنید اشکالتان هم حل میشود. ما مقوله را چطور معنا کردیم؟ مقوله را به یکی از دو صورت معنا کردیم؛ یکی اینکه مطابق «فی الخارج» دارد، یکی اینکه حیثیتی است برای چیزی که مطابق در خارج دارد؛ یعنی اصلاً مقوله را بردیم در خارج. یا خود مقوله مطابق خارجی دارد یا متحیث به این مقوله مطابق خارجی دارد. بالاخره مقوله در هر دو حال یک طوری با خارج مرتبط دارد میشود؛ یا خودش مطابق خارجی دارد یا حیثیت است برای چیزی که مطابق خارجی دارد. مثلاً جوهر خودش مطابق خارجی دارد، کیف مطابق خارجی دارد. اضافه نسبت است که صاحبش، یعنی صاحب نسبت، مطابق خارجی دارد؛ یعنی ابوت در خارج مطابق ندارد ولی حیثیتی است برای این «اَب» که آن «اَب» در خارج مطابق دارد.
روشن شد مطلب دیگر. پس مقوله اینچنین است که یا خودش مطابق داشته باشد مثل کیف و کم و جوهر که در خارج مطابق دارد، یا متحیثش مطابق داشته باشد مثل ابوت که متحیث به ابوت یعنی «اَب» در خارج مطابق دارد. این مقوله است. خارج از این دیگر مقوله نیست. حالا ملکیت؛ ملکیت خودش در خارج مطابق دارد؟ نه. ما ملکیتی در خارج نمیبینیم. متحیث به حیثیت ملکیت در خارج مطابق دارد؟ اگر متحیثش مطابق داشته باشد، ملکیت میشود معنای مقولی. حالا این را باید بحث کنیم که آیا متحیثش مطابق دارد یا نه. متحیث به این حیثیت ملکیت چیست؟ مالک و مملوک. یا مثمن و ثمن. مالک و مملوک نه، مالک و مملوک نفرمایید. مالکِ ثمن و مالکِ مثمن یا مملوکی که مثمن است، مملوکی که ثمن است. یا خود همان مالک و مملوک هم بفرمایید عیب ندارد. مالک این انسان است، مملوک مثمنش است و اینها مطابق خارجی دارند. ملکیت حیثیتی است که به اینها تحیث میدهد؛ یعنی به این مالک حیث مالکیت میدهد و به آن مملوک هم حیث مملوکیت میدهد. این ملکیت امر مقولی است.
اما آن ملکیتی که اعتبار کردید، حالا شارع اعتبار کرده یا ما اعتبار کردیم، این ملکیت حیثیت چیزی نیست مگر اعتباراً. اعتباراً حیثیت این قرارش دادیم. بله، بعد از این که ما اعتبار میکنیم، چون اعتبار ما خودش واقعیت دارد، این اعتبار ما یک معنای اضافی را درست میکند. بحث در اعتبار نیست، بحث در معتبر است. معتبر چیست؟ معتبر یک امر مفهومی است و مصداق خارجی ندارد. نه خودش در خارج مطابق دارد، نه متحیثش. پس نمیتوانیم بر این ملکیت یا امثال ملکیت معنای مقولی را اطلاق کنیم. به تعبیر ایشان میفرمایند که شیء اگر بخواهد فرد مقوله باشد، باید در خارج به نحوی یافت شود که این مقوله بر او صدق کند. مثلاً اگر شیء بخواهد فرد جوهر باشد، باید در خارج چنان موجود شود که «ماهية، إذا وجدت في الخارج وجدت لا في الموضوع»[2] بر آن صدق کند. اگر بخواهد چیزی فردِ «کم» باشد باید در خارج طوری موجود شود که گفته بشود به آن «هیئةٌ لا ینقسم و لا ینتسب». نه نسبت در آن هست نه قسمت. بالاخره این حد کیف باید در خارج بر آن منطبق شود تا بتوانیم بگوییم فردی از کیف است.
بررسی ملکیت و تمایز امور اعتباری از امور واقعی
آن حد جوهر باید بر آن منطبق شود تا بتوانیم بگوییم فردی از جوهر است؛ اما اینکه در ذهن من برایش اینچنین تصوری میشود، این کافی نیست و شیء را جوهر یا کیف یا امثال این مقولات نمیکند. شیء در صورتی مقولهای از مقولات میشود که در خارج مصداق آن مقوله بشود یا به تعبیر ایشان در خارج به نحوی واقع شود که طبع آن مقوله اقتضا میکرد آن نحو را. طبع جوهریت اقتضا میکرد «لا فی موضوع» بودن را و این در خارج باید به همان صورت موجود بشود. طبع کیف بودن اقتضا میکرد قسمت نداشتن و نسبت نداشتن را و این در خارج باید به همین صورت موجود شود تا به آن گفته شود که مقوله کیف است. آیا ملکیت، اختصاص، ارتباط در خارج اینچنین موجود میشوند که حد اضافه برایشان اطلاق بشود؟
ایشان میفرمایند نه. ملکیت و اختصاص و ارتباط اینطوری در خارج نیستند که حد اضافه برایشان اطلاق بشود. بله، مفهوم اضافی هستند؛ چون ملکیت یعنی ارتباط و ارتباط مفهوم اضافی است، نه مصداقی است که اضافی باشد. مفهوم اضافی بودن کافی نیست که معنا را معنای مقولی کند. مصداق اضافه بودن معنا را معنای مقولی میکند و اختصاص مصداق اضافه به آن صورت نیست بلکه مفهومی است مفهوم اضافی. یک تعبیری ایشان دارد که شاید این تعبیر را من عرض کنم بعضی ابهامها برطرف بشود. ایشان میفرماید که ملکیت و اختصاص از مفاهیم اضافی هستند و متشابهة الاطرافند. متشابهةالاطراف یعنی مثل اخوت هستند. اخوت اینطوری است که دو طرف دارد؛ «اخٌ و اخٌ». مثل ابوت نیست. ابوت دو طرف دارد؛ «اَبٌ و ابنٌ» که با هم یکسان نیستند. اما اخوت دو طرف دارد که با هم یکسان هستند، این هم اخ است آن هم اخ است.
ملکیت هم دو طرف دارد. ملکیت هم دو طرف دارد، یکی مالک است یکی مملوک. یا یکی مالکِ ثمن است یکی مالکِ مثمن که هر دو مالکند. یکی مملوکی است که عبارت است از ثمن است، یکی مملوکی است که عبارت است از مثمن است هر دو مملوکند. پس در مفهومش نگاه کنید میبینید دو طرف دارد. مفهوم را ملاحظه کنید نه اینکه بیاید بیرون. مفهوم را ملاحظه میکنید میبینید دو طرف دارد، دو طرفش هم متشابه هستند. پس بالاخره اضافه است و از قبیل اخوت است. این اگر بیاید بیرون از ذهن و در خارج موجود بشود، از کدام قسم از دو قسم معنای مقولی است؟ دو قسم برای معنای مقولی قائل شدیم؛ یکی اینکه مطابق دارد، یکی اینکه حیثیتی است برای چیزی که مطابق دارد. حالا ملکیت اگر بیاید بیرون از ذهن و بیاید در خارج کدام از این دو قسم میشود؟
تفاوت فوقیت تکوینی با مالکیت اعتباری
قسم دوم میشود دیگر. میشود حیثیتی که متحیثش مطابق دارد؛ یعنی مالک حیثیتی میشود برای مالک که آن مالک مطابق دارد. حیثیتی میشود برای مملوک که آن مملوک مطابق دارد. خودِ این حیثیت باز مطابق ندارد؛ یعنی این ملکیت بر فرض بیاید در خارج خودش مطابق ندارد اما متحیثش مطابق دارد. حالا تا وقتی که این ملکیت مفهومی است اضافی، نمیتوانیم بگوییم از مقوله اضافه است تا معنای مقولی صدق کند. اگر آمد بیرون و حیثیت قرار گرفت برای مالک یا حیثیت قرار گرفت برای مملوک، آنوقت میشود معنای مقولی. حالا اگر کسی این ملکیت را از ذهن بیرون آورد و در بیرون حیثیت قرارش داد، امر اضافی است و امر مقولی است؛ ولی آیا اعتبارِ معتبر این کار را میکند؟ اعتبارِ معتبر ملکیت را میآورد بیرون؟ مثل فوقیت و تحتیت میشود؟ فوقیت و تحتیت واقعاً بیرون هست، اما به عنوان اینکه متحیثش بیرون هست. فوقیت و تحتیت را ما بیرون داریم؛ اما ملکیت اینطور نیست.
از اعتبارِ معتبر صرفنظر کنید، در ملکیت هیچی در بیرون نیست؛ نه مطابق دارد نه حیثیتی است برای چیزی که مطابق داشته باشد. از اعتبار دست بردارید، از اعتبارِ معتبر. هیچی در خارج ندارید. با اعتبار درست میشود؛ پس معلوم میشود این در عالم اعتبار دارد اضافه پیدا میکند. مثل فوقیت و تحتیت نیست. فوقیت و تحتیت شما چه اعتبار کنید چه اعتبار نکنید، حیثیتی است برای این سقف خارجی و برای کف خارجی. سقف و کف هر دو مطابق دارند. خودِ فوقیت و تحتیت مطابق ندارند ولی صفت است برای موصوفی که آن موصوف مطابق دارد؛ و همین کافی است. اما ملکیت اینطوری است؟ ملکیت را شما دارید با اعتبار ملاحظه میکنید. اعتبار را رفع کنید میبینید ملکیت هیچی نیست. و ما هم قبول داریم که با اعتبار ملکیت امری درست میشود. ما ملکیت را امر اعتباری میدانیم. ملکیت امری است اعتباری. به طوری که این امر اعتباری اگر بیاید در بیرون حیثیت میشود برای یک شیء بیرونی. اینها را همه قبول داریم، ولی همه کارها دارد با اعتبار انجام میشود.
شما رفع کنید از اعتبار، هیچی باقی نمیماند. پس این امر مقولی نیست. امر مقولی این است که بدون دخالت اعتبار شما، مطابق خارجی داشته باشد یا حیثیت باشد برای مطابق خارجی؛ یعنی برای چیزی که مطابق خارجی دارد. این میشود امر مقولی. اما چیزی که همه چیزش وابسته به اعتبار ماست، این امر مقولی نیست. خب احتمالاً با این توضیحات یک چیزی در ذهن شنونده آمده. من مطلب را جمع میکنم، نه چیزی اضافه میگویم، همین مطالبی که گفتم جمع میکنم و ان شاء الله مطلب کاملاً روشن میشود. گفتیم که معنای مقولی دو قسم دارد؛ یکی این که خودش مطابق خارجی داشته باشد، دوم این که حیثیتی باشد برای چیزی که مطابق خارجی دارد. مثلاً جوهر خودش مطابق خارجی دارد، کیف و کم اینها مطابق خارجی دارند؛ اما اضافه خودش مطابق خارجی ندارد.
تطبیق مباحث با متن نهایة الدرایه
شما در خارج چیزی را به نام اضافه نمییابید؛ ولی همین اضافه حیثیتی است برای چیزی که مطابق خارجی دارد یعنی حیثیت و صفت است برای «اَب»، حیثیت و صفت است «بنوت» برای «ابن». فوقیت حیثیتی است برای سقف، تحتیت حیثیتی است برای کف. کف و سقف و پدر و پسر، اینها مطابق خارجی دارند. حیثیتشان مطابق خارجی ندارد ولی متحیث به این حیثیتها مطابق خارجی دارند و همان کافی است که این معنا را معنای مقولی کند.
دانش پژوه: تا مالک متحیز به حیثیتی...
استاد: تا اینجا روشن است؟
دانش پژوه: بله.
استاد: من میآیم در بقیه بحث که مشکلمان ان شاء الله حل بشود. بعداً اگر حل نشد شما مطرحش کنید. این دو قسم مقوله یا معنای مقولی را ما داریم. حالا اگر این دو قسم با اعتبار درست بشوند. من جوهر را اعتبار کنم، یا اضافه را اعتبار کنم. اینجا نمیتوانم بگویم مطابق خارجی حاصل است یا حیثیت برای مطابق خارجی حاصل است.
همه چیز را من دارم با اعتبارم درست میکنم. اگر از این اعتبار دست برداریم، دیگر اصلاً ملکیتی نیست که بپرسید مطابق دارد در خارج یا نه، یا بپرسید که حیثیتی است برای چیزی که مطابق دارد یا نه. از اعتبار که من رفع میکنم چیزی باقی نمیماند که بعد ببینم داخل در این معنای مقولی است یا داخل در آن معنای مقولی است. چون دو تا معنای مقولی درست کردیم دیگر. این امری که با اعتبار دارد درست میشود، این را ما نه میتوانیم در این قسم معنای مقولی داخل کنیم نه در آن قسم. برای اینکه مطلب برایتان روشن بشود از اعتبار رفع کنید میبینید مطلب روشن است. از اعتبار رفع کنید. ملکیت دیگر زائل میشود. ملکیتی شما ندارید که بپرسید این ملکیت مطابق خارجی دارد یا ندارد، یا حیثیتی است برای مطابق خارجی یا حیثیت نیست. اصلاً دیگر به اینها نوبت نمیرسد.
دانش پژوه: یعنی اصلاً میگوید ما مالک نداریم؟ در بیان شما این یعنی ما مالک و مملوک هم نداریم؟
استاد: یعنی واقعاً ما مالک و مملوک نداریم، اعتباراً
دانش پژوه: اعتباراً دیگر، برخلاف سقف و کف.
استاد: بله همین است؛ یعنی وقتی که ما ملکیت را اعتباری گرفتیم، مالک هم به حیث مالکیت اعتباری میشود. ولی این انسان در خارج هست، به حیث انسانیتش در خارج هست، ولی به حیث مالک بودن در خارج نیست. با اعتبار من مالک میشود، اعتبارم را بردارم مالکیت او هم از بین میرود. پس توجه میکنید که اضافه در همان اعتبار هست، نه اینکه اضافه واقعیت پیدا کند و در خارج باشد. پس باز هم ثابت شد که ملکیت امر اعتباری است، اختصاص و اعتبار امر اعتباری است. امر خارجی نیستند، امر واقعی نیستند، امر مقولی نیستند. ان شاء الله روشن شد چه عرض میکنم.
دانش پژوه: در فوقیت هم نمیشود این حرف را زد؟
استاد: فوقیت نه، فوقیت چون فوقش در خارج هست.
دانش پژوه: نسبت به طبقه بالاتر میشود ...
تحلیل واقعیت فوقیت در برابر اعتبار مالکیت
استاد: نه، آن نسبی بودنش حرف دیگری است، بله فوقیت یک امر نسبی است؛ ولی آیا در خارج شما فوقیت را در حد یک صفت برای امر خارجی دارید یا ندارید؟ واقعاً دارید؛ یعنی واقعاً در این شیء چیزی و حیثیتی حاصل شده که او را فوق کرده و در این شیء دیگر واقعاً حیثیتی حاصل شده که او را تحت کرده. در این شیء واقعاً حیثیتی حاصل شده که او را «اَب» کرده و در این یکی دیگر حیثیتی حاصل شده که او را «ابن» کرده؛ ولی در این مالک حیثیتی اعتباراً حاصل شده که او را مالک کرده، نه واقعاً. در این ثمن یا مثمن اعتباری واقع شده که آن اعتبار این را مملوک کرده نه واقعاً. واقعیتی اتفاق نیفتاده است؛ یعنی این آدم قبل از اینکه به این ثمن برخورد کند این بود هیچ اعتباری نداشت حالا هم که برخورد میکند همین است. ما اعتبار میکنیم برایش مالکیت.
دانش پژوه: تا ما فوقیت را اعتبار نکنیم که به این سقف نمیگوییم فوق؟
استاد: نخیر، بدون اعتبار میگوییم.
دانش پژوه: اعتبار می کنیم پس؟
استاد: نخیر، بدون اعتبار بگویید
دانش پژوه: ما تا فوقیت را اعتبار نکنیم نمیتوانیم این سقف را متصف به فوق بکنیم. در بحث مالک هم همینطور است، این ذات را تا موقعی که ملکیت را اعتبار نکردیم به آن نمیتوانیم بگوییم مالک.
استاد: یعنی شما وقتی که فوقیت را از این سقف برمیدارید به ذهن خودتان...
دانش پژوه: ذاتش برداشته نمیشود اما فوقیتش برداشته میشود.
استاد: به ذهن خودتان وقتی فوقیت را از این سقف برمیدارید، واقعاً این سقف دیگر فوقِ کف نیست؟ نگویید فوق آسمان، فوق آسمان نمیگویم، فوق این کف نیست؟ واقعاً شما فوقیت را بردارید و نادیده بگیرید. آیا واقعاً این سقف بالاتر از کف نیست؟ میتوانید بگویید نیست؟ هست. سقف واقعاً بالاتر از کف است و به اعتبار شما کاری ندارد. شما که اعتبار میکنید مییابید، شما مییابید فوقیت را، نه اینکه شما فوقیت را به این میدهید، شما فوقیتی را که او دارد مییابید.
برخلاف مالک که شما مالکیت را به آن میدهید، نه مالکیتی بوده که شما بیابید. روشن است این مطلب، که همانطور که عرض کردم ما دو تا مقوله و دو نوع معنای مقولی داریم. یکی اینکه خودش مطابق خارجی داشته باشد مثل جوهر و کیف و کم، یکی اینکه متحیثش. این سقف متحیث شده به فوقیت. حیثیتش در خارج نیست یعنی فوقیت در خارج نیست، ولی متحیثش که سقف است در خارج هست و این حیثیت با اعتبار من نمیآید و با اعتبار من هم نمیرود.
دانش پژوه: این بحث مالکیت رو هم نمیشودگفت؟
استاد: مالکیت با اعتبار من میآید
دانش پژوه: چون هر کسی مالک ملک خودش که هست
استاد: اگر شارع اعتبار نکرده بود، عقلا اعتبار نکرده بودند، اصلاً ما توجه به مالکیت نداشتیم. شارع اعتبار کرده و عقلا اعتبار کردهاند و در ذهن ما آنقدر جا افتاده که الآن به زحمت داریم خارجش میکنیم. ما الآن به زحمت داریم این مطلبی که در ذهن جا افتاده اخراج میکنیم.
بررسی منشأ اعتباری ملکیت و مفاهیم اضافی
چرا؟ چون جزو عقلا هستیم عقلا هم اعتبار دارند. این اعتبار هم آنقدر پیش ما واضح شده که داریم به آن واقعیت میدهیم؛ ولی حالا خودتان تصور بکنید و توجه بکنید، که اگر این مالکیت را عقلا اعتبار نمیکردند و شارع هم اعتبار نمیکرد و ما هم اعتبار نمیکردیم، این مالکیت پیدا میشد؟ شخصی به نام مالک و شخصی به نام مملوک پیدا میشد؟ اینجا واقعاً جسمی به نام فوق و جسمی به نام تحت واقع میشود و پیدا میشود که من چه به آن عالم باشم چه نباشم واقع میشود. اما اگر من ملکیتی را اعتبار نمیکردم، اصلاً مالک و مملوک پیدا نمیشد. کسی متحیث به مالک یا متحیث به مملوک نمیشد.
دانش پژوه: یعنی اگه کسی زحمتی میکشد و مالی را به دست میآورد...
استاد: اینها اعتبار است دیگر. زحمت میکشد مال را به دست میآورد، مال جداست و خودش جداست؛ این چه ارتباطی با این آدم دارد؟ اگر اعتبار نباشد چه ارتباطی با این آدم دارد؟
قاعدهی ید مالکیت نمیآورد، بیع و شراء مالکیت نمیآورد، هیچی مالکیت نمیآورد. یک مالی را حالا من زحمتی هم کشیدم و برداشتم آوردم کنار خودم گذاشتم، این چه ارتباطی با من پیدا میکند؟ من یک موجود مستقل و آن یک موجود مستقل. داریم اعتبار میکنیم که من زحمت کشیدم پس مال من است؛ این اعتبار است. پس در مرتبه اعتبار ما قبول داریم که این اضافه میآید؛ ولی این که امر را مقولی نمیکند و این شیء را مقولی نمیکند. وقتی شیء مقولی میشود که بدون احتیاج به اعتبارِ من مطابق داشته باشد یا حیثیت باشد برای شیء مطابقدار. اگر با اعتبار من بخواهد اینطور بشود میشود امر اعتباری. ما اصلاً تمام حرفمان این است که امر اعتباری است، منتها امری است اعتباری که در وعاء اعتبار اینطوری اعتبار شده؛ یعنی مضاف اعتبار شده است. این پس در مفهومش و در اعتبارش اضافه خوابیده، نه اینکه واقعاً امر مقولی باشد یا امر اضافی باشد.
حالا یک مقدار پراکنده شد بحث، ولی بعد که جمع شد فکر میکنم ان شاء الله حل شد.
دانش پژوه: پس ملکیت و مالکیت و مملوکیت همه ذهنی هستند؟
استاد: بله. ملکیت اعتباری شد، مالکیت هم اعتباری شد؛ ولی مالک بدون قید مالکیت، خارجی است. مملوک بدون حیث مملوکیت، خارجی است؛ اما ملکیت اعتباری است. این ملکیت اعتباری این آدم را اعتباراً مالک کرده و آن شیء را اعتباراً مملوک کرده است. قید اعتبار همه جا میآید؛ پس آنچه که حاصل شده است اعتبار است نه یک معنای مقولی.
دانش پژوه: خب اعتبارِ مقوله است یا نه خودش یه اعتبار خاصی است؟
استاد: اعتبارِ مقوله هم میشود باز اعتبار. بله اعتبارِ مقوله بگیرید. اعتبارِ مقوله هم یعنی اعتبار اضافه و اعتبار اضافه باز میشود امر اعتباری؛ اضافه که نمیشود. اضافه آن وقتی حاصل میشود که بدون احتیاج به اعتبارِ معتبر، حد اضافه بر او صدق کند. شیءِ بدون احتیاج به اعتبار معتبر حد اضافه برایش صدق کند، این میشود امر اضافی و میشود معنای مقولی.
تبیین متشابه الاطراف بودن در ملکیت و مالکیت
دانش پژوه: آن بحثی که درباره متشابه الاطراف گفتید رو هم میشود دوباره بگویید؟
استاد: متشابه الاطراف بودن را من یک اشارهای کردم. شما بایع را مالک میدانید و مشتری را هم مالک میدانید؛ یکی مالک ثمن است یکی مالک مثمن. اینجا مالکیت را قائل هستید. این ملکیت باعث میشود که این هم مالک بشود آن هم مالک بشود. ملکیت یعنی مالکیت در اینجا. در این مثالی که زدم ملکیت یعنی مالکیت و این مالکیت متشابه الاطراف است. بحث را روی مملوک ببرید؛ این ثمن و این مثمن هر دو مملوک هستند. ملکیت در اینجا یعنی مملوکیت و این مملوکیت متشابه الاطراف است. خودِ ملکیت خالی را ملاحظه کنید، میتواند اطرافش مختلف باشد؛ یکی مالک باشد یکی مملوک. ولی ملکیت به معنای مالکیت. اینها هم اضافی است دیگر. این بین دو مالک است. یا ملکیت به معنای مملوکیت این بین دو مملوک است؛ یعنی اضافهای است متشابه الاطراف. خود ملکیت را ملاحظه کنید با قطع نظر از مالکیت و با قطع نظر از مملوکیت، این متشابه الاطراف نیست؛ ولی اینطور نمیتوانید لحاظ کنید. ملکیت یا به معنای مالکیت است یا به معنای مملوکیت است پس متشابه الاطراف بگیریدش.
دانش پژوه: بین شخص و آن شیء مملوک چطوری لحاظ میشود اطرافش؟
استاد: چرا، لحاظ میشود؛ ولی این ملکیتی که شما لحاظ میکنید بین مالک و مملوک دو معنا پیدا میکند؛ یکی مالکیت لحاظ به حیث آن شخص، یکی مملوکیت به حیث این متاع. این دیگر اضافه مکرر نمیشود؛ این نسبت است. یعنی این متاع نسبت دارد به مالک و مالک هم نسبت دارد به این متاع. اگر نسبت را مکرر کردید اضافه درست میشود. اگر نسبت مکرر نشد فقط نسبت درست میشود و اضافه درست نمیشود. اگر توانستیم ما ملکیت بگوییم و هم مالکیت را از این ملکیت اراده کنیم و هم مملوکیت را، نسبت میشود مکرر. آن وقت مملوک نسبت پیدا میکند به مالک و مالک هم نسبت پیدا میکند به مملوک و هر دو نسبت را جمع میکنیم و میگوییم ملکیت. آن وقت این ملکیت هم به معنی مالکیت میشود هم به معنی مملوکیت و طرفینش مختلف میشود.
اما اگر ملکیت به معنی مالکیت تنها بود یا ملکیت به معنی مملوکیت تنها بود، طرفین این ملکیت (حالا چه معنی مالکیت چه معنی مملوکیت) باید متشابه باشند؛ یعنی هر دو باید مالک باشند یا هر دو باید مملوک باشند. این را البته عرض کردم ممکن است که شما آنطوری بگویید و بگویید من ملکیت را به دو معنا میگیرم؛ هم به معنی مالکیت هم به معنی مملوکیت و آن وقت ارتباط طرفینی درست میکنید. این وقت این بحث میافتد در آن بحثی که در قوانین آمده است، در کتاب قوانین؛ که آیا میشود از یک لفظ دو معنا اراده کرد؟ از ملکیت هم اراده کرد مالکیت را و هم اراده کرد مملوکیت را یا نمیشود؟ کسانی که اجازه میدهند میگویند میشود و اشکالی ندارد. کسانی که میگویند نمیشود، ملکیت را یا به معنی مالکیت باید بگیرید یا به معنی مملوکیت. به هر کدام از دو معنا بگیرید، اضافه متشابه الاطراف میشود.
استدلال بر عدم مطابق خارجی مفاهیم اضافی
این مطلبی که تتمهی مطلب گذشته است من بخوانم و تطبیق کنم. مطلب را از خارج گفتم و تطبیقش را الآن عرض کنم. صفحه ۴۶ سطر چهارم. بعد از اینکه ایشان در «قلت»[3] گفت فرق است بین این که مفهوم اضافی باشد یا شیء مصداق برای اضافه باشد، وقتی گفت این دو تا فرق دارد، حالا دارد بیان میکند که واضح است که «كون المفهوم من المفاهيم الاضافية» استدعایی نمیکند که این مفهوم مطابق «فی الخارج» داشته باشد. ببینید این میخواهد فرق را بیان کند. ادعا کرد در خطی که ما در جلسه گذشته خواندیم و اینطور ادعا کرد که فرق است بین اینکه بگوییم مفهوم اضافی است یا بین این که فردی را پیدا کنیم که حد مقوله و حد اضافه بر آن صدق کند. حالا دارد این فرق را بیان میکند که میگوید ممکن است کسی بگوید اینکه مفهوم اضافی باشد مستلزم این است که آن مصداق مقوله بودن هم درست بشود. (روشن است چه عرض میکنم؟ دو تا مطلب گفتیم؛ یکی اینکه مفهوم اضافی است، یکی اینکه شیء مصداق اضافه است.)
حالا گویندهای میگوید اگر مفهوم اضافی باشد مستلزم این است که فردی هم مصداق اضافه باشد؛ یعنی آن مطلب اول، مطلب دوم را لازم دارد ولو دو تا هستند و بینشان فرق است، ولی آن اولی دومی را لازم دارد. بنابراین اگر قبول کردیم که ملکیت مفهومی است اضافی، باید قبول کنیم که ملکیت مصداق مقوله هم هست. ایشان با این بیانش میخواهد این را ثابت کند که این چنین نیست. آن اولی، دومی را لازم ندارد. اول در خطی که ما دیروز خواندیم بیان کرده بود که این دو با هم فرق دارند. یعنی مغایرند یعنی دو تا هستند. شخصی الان می گوید قبول داریم مغایر هستند و قبول داریم دو تا هستند و متحد نیستند اما یکی مستلزم دیگری است. اگر ثابت شد که این مفهوم، مفهومی است اضافی می توانیم ننتیجه بگیریم که پس فرد مقوله هم هست. ایشان با این بیانش می خواهد ثابت که این نیست.
و واضح است که اینکه مفهوم از مفاهیم اضافی است، استدعا نمیکند که وجود داشته باشد مطابقی برای این مفهوم در خارج، بهطوری که صدق کند بر آن مطابق در خارج، «صدق کند حد مقوله». آن مستلزم این نیست. مفهوم اضافی داشتن یک حرف است و مطابق خارجی داشتن یک حرف دیگر است.
خب چرا این مفهومِ اضافی در خارج بر آن حد مقوله صدق نمیکند؟ چون باید چیزی که حد اضافه بر آن صدق میکند فرد اضافه باشد؛ و فرد اضافه یعنی در خارج طوری باشد که حد اضافه بر او صدق کند. و این مفهوم اضافی در خارج نیامده که در خارج بر او صدق کند حد اضافه. پس نمیتوانیم او را فرد اضافه بگیریم. فرد اضافه باید در خارج بر آن حد اضافه صدق کند و مفهوم در خارج نیامده و در عالم اعتبار است. چون در خارج نیامده، حد اضافه بر او نمیتواند در خارج صدق کند تا این مفهوم بشود فرد اضافه. و شیء معقول نیست که فردی از مقوله و مصداقی برای مقوله باشد مگر اینکه در خارج یافت بشود، آن هم به همان نحوی که طبع این مقوله اقتضا میکند.
طبع مقوله جوهر اقتضا میکند که مصداقش «لا فی موضوع» باشد. طبع مقوله کیف اقتضا میکند که مصداقش قسمت و نسبت نپذیرد. همان طبعی که مقوله دارد اگر برای این فرد پیدا شد در خارج، میتوانیم بگوییم این فرد، فرد مقوله است؛ اما اگر مفهومی بود و اعتباری شد و در مقام اعتبار این فرد موجود شد و در مقام اعتبار این حد مقوله را گرفت، کافی نیست. «ألا ترى» بعد هم مطالبی را که عرض کردم تکرار میکند. من ظاهراً نمیرسم متن را ادامه بدهم وقت گذشته است و میگذارمش برای جلسه آینده؛ ولی خب مطالبش همه گفته شده و در ذهنتان باشد تا ان شاء الله در جلسه آینده خیلی ابهام پیش نیاید و ابهام هایی که در این جلسه هست برطرف بشود و تکرار دیگر نشود. البته احتمال میدهم ابهامی نباشد چون توضیح کامل دادم.