« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

91/12/02

بسم الله الرحمن الرحیم

اثبات اعتباری بودن اختصاص و نفی ماهیت مقولی آن/حاشیه 15 /وضع

 

موضوع: وضع/حاشیه 15 /اثبات اعتباری بودن اختصاص و نفی ماهیت مقولی آن

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۴۵، سطر هفتم. «ومما يشهد لما ذكرنا ـ من عدم كون الاختصاص معنى مقوليا ـ أن المقولات امور واقعية لا تختلف باختلاف الأنظار ، ولا تتفاوت بتفاوت الاعتبار»[1]

بحث بر این داشتیم که وضع، اختصاص لفظ به معنا و ارتباط خاص بین لفظ و معنا است؛ یعنی وضع را به اختصاص و ارتباط تفسیر کردیم. بعد خواستیم ببینیم که این اختصاص و ارتباط یا به تعبیر کوتاه‌تر علقه وضعیه، معنایی است مقولی یا امری است اعتباری؟ معنای مقولی بودن را رد کردیم و امر اعتباری بودن را تایید کردیم. الان می‌خواهیم دلیل دیگری اقامه کنیم بر این‌که این علقه وضعیه معنای مقولی نیست. دلیل این است که معنای مقولی امری است واقعی و به اعتبارِ معتبر و لحاظِ لاحظ ارتباطی ندارد. امر واقعی را هر طور لحاظ کنیم، همان‌طور که در واقع هست، هست؛ نه آن‌طور که ما لحاظش می‌کنیم. مثلاً بیاض در خارج (بیاض امر مقولی است) در خارج بیاض است. حالا یکی این را بیاض لحاظ کند دیگری سواد لحاظ کند؛ این تغییری نمی‌کند. یکی لحاظ کند که هست، یکی لحاظ کند که نیست؛ این تغییری نمی‌کند، آن که هست هست، با لحاظ ارتباطی ندارد.

تفاوت امور مقولی و اعتباری در تبعیت از لحاظ و اعتبار

امر مقولی امر لحاظی نیست که با لحاظ بتوانیم تغییرش بدهیم، امر اعتباری نیست که با اعتبار متفاوتش کنیم؛ یعنی بگوییم به یک اعتبار موجود است به یک اعتبار موجود نیست، آن‌ وقت هم که موجود است بگوییم به یک اعتبار این‌چنین است به یک اعتبار آن‌چنان. این وضعِ امر مقولی است، در حالی که اختصاص و ارتباط با اعتبارِ معتبر و با لحاظ لاحظ عوض می‌شود. مثلاً می‌بینید بین این لفظ و این معنا، این قوم ارتباط و اختصاص می‌فهمند، قوم دیگر نمی‌فهمند؛ اصلاً می‌گوید ارتباطی ندارد این لفظ با این معنا. فارس مثلاً، یک لفظی می‌گوییم یک معنایی را اراده می‌کنیم، به عرب مراجعه کنیم می‌گوییم که بین این لفظ و این معنا ارتباط می‌فهمی؟ می‌گوید نه، اصلاً ارتباطی وجود ندارد. فارس می‌گوید که این ارتباط هست، این اختصاص هست، عرب می‌گوید نیست. همچنین در برعکسش و در زبان‌های دیگر؛ که ملاحظه می‌کنید اختصاص و ارتباطِ بین لفظ و معنا در یک لحاظ هست در یک لحاظ نیست.

یا در یک لحاظ ارتباط بین این لفظ است با این معنا، در لحاظ دیگر ارتباط بین این لفظ است و معنای دیگر، یا لفظ دیگر؛ یعنی ارتباط بین معنایی و لفظی در این زبان و ارتباط بین همین معنا و لفظ دیگر در زبان دیگر. پس هم ارتباط می‌تواند به لحاظ موجود باشد و به لحاظ معدوم شود، هم آنجا که موجود است می‌تواند بین این لفظ و معنا باشد، می‌تواند بین لفظ و معنای دیگر. پس ارتباط و اختصاص اموری هستند که با لحاظ عوض می‌شوند و معنای مقولی امری است که با لحاظ عوض نمی‌شود؛ پس ارتباط و اختصاص معنای مقولی نیستند. این شاهدی است بر مدعا.

تبیین تفاوت میان ادراک وجود خارجی و ایجاد امر اعتباری

دانش پژوه: به همین خاطر که با لفظ همراه بشود در خارج ظاهر بشود یا ما می‌توانیم بگوییم که در واقع، واقعیت است؛ یعنی امر واقعی در خارج هست و یک شخصی متوجه می‌شود و یک شخص دیگر همزمان متوجه نمی‌شود.

استاد: نه، این را نمی‌گوییم. ما این را نمی‌گوییم که درک می‌شود یا نمی‌شود. بله، یک شیئی که در خارج موجود است گاهی به توسط کسی درک می‌شود و به توسط دیگری درک نمی‌شود؛ و این خسارتی به وجود خارجی نمی‌ زند. من درکش نمی‌کنم شما درکش می‌کنید؛ درک نکردن من خسارتی به آن وجود خارجی وارد نمی‌کند، آن در خارج موجود است. نه من می‌توانم انکارش کنم چون درک نکردم، نه شما می‌توانید اثباتش کنید چون درک کردید. یعنی درک شما هم اثبات نمی‌کند او را، عدم درک من هم او را نفی نمی‌کند؛ آن وجود خارجی دارد بدون توجه به ادراک شما.

اما عرضم این نیست، عرضم این است که با لحاظ ایجاد می‌شود و با لحاظِ عدم، معدوم می‌شود. نمی‌خواهم بگوییم اگر موجود خارجی است من ادراک نمی‌کنم آن ادراک می‌کند، این را نمی‌خواهم بگوییم. ادراک کردن و نکردن من به این وجود خارجی ربطی ندارد؛ بحث ما در این است که با لحاظ حاصل می‌شود، با لحاظ عدم حاصل نمی‌شود. من اگر لحاظ کنم این اختصاص را، این اختصاص هست، آن یکی که لحاظ نمی‌کند باعث می‌شود اختصاص نباشد، نه آن اختصاص هست و درکش نمی‌کند؛ پیش او اصلاً اختصاص نیست.

نقد نظریه ارتباط ذاتی و تکوینی بین لفظ و معنا

دانش پژوه: یعنی به لحاظ شما مربوط به کلمه است؛ در واقع اگه امر واقعی باشه، این کلمه را این لاحظ در واقع می‌فهمد، ما می‌فهمیم، درسته؟

استاد: بله، یعنی ما ارتباط را وجود می‌دهیم. حالا اگر عبارت من ناقص بود من دارم اصلاحش می‌کنم. بحث ما این نیست که ما ارتباط را درک می‌کنیم آن‌که زبان ما را ندارد درک نمی‌کند و در هر حال ارتباط هست؛ این منظور ما نیست. منظور ما این است که ما ارتباط را می‌یابیم چون لحاظ می‌کنیم نه چون هست؛ او ارتباط را نمی‌یابد چون لحاظ نمی‌کند نه چون نیست. آن هست و نیستش را کار نداریم ما هم هست و نیستش را کار نداریم. ما اعتبار می‌کنیم و می‌یابیم، آن اعتبار نمی‌کند. پس معلوم می‌شود با اعتبار درست می‌شود با اعتبارِ عدم نفی می‌شود، یا با عدم اعتبار وجود نمی‌گیرد. یعنی اگر عدم اعتبار بود آن هم معدوم است، اگر وجود اعتبار بود آن هم موجود است؛ پس معلوم می‌شود این امر واقعی نیست که با اعتبار می‌آید و با اعتبار می‌رود؛ امر واقعی کاری به اعتبار ندارد، امر واقعی همیشه هست، چه اعتباری بیاید چه اعتباری نیاید.

دانش پژوه: اگر یکی ادعا کند امر واقعی است، منتها در واقع ما این را در واقعیتش درک یافتیم و آن را دریافتیم و آن‌ها نیافتند؛ در آن‌ها اگر این واژه یافت بشود ثابت می‌تواند بشود این امتیاز را، اما آن نمی‌تواند اراده کند...

استاد: آن اختصاص ... این لفظ را، من بر این معنا به کار می‌برم او یک معنای دیگر به کار می‌برد؛ این اختصاص برای هر دو هست؟ آن دیگر نمی‌تواند اختصاصی را که من گفتم بیابد، وگرنه می‌شود فارس، دیگر عرب نمی‌شود.

دانش پژوه: بله خب به خاطر اینکه لفظ عوض می‌شود، ولی در اصلِ لفظ و اصلِ معنا، مثلاً ما فارس‌ها یکی به کلمه درخت کار نمی‌کند، ما مثلاً این آب و درخت را با کلمه دیگری در این زبان...

استاد: ببینید، اگر این لفظ خلق شده برای این معنا، اگر لفظ خلق شده برای این معنا، ارتباط واقعی دارد چه من بفهمم چه نفهمم؛ ولی این‌طور که نیست، ما می‌گوییم واضع نشسته اعتبار کرده، وضع کرده؛ وضع را داریم این‌طوری معنا می‌کنیم. وضع را آن‌طور معنا نمی‌کنیم که خدا خلق کرده؛ همان‌طور که ما را خدا خلق کرده کسی ما را بداند چه نداند ما هستیم.

بررسی تاثیرات تکوینی کلمات و تفاوت آن با اعتبار وضعی

اگر خدا هم این اختصاص را خلق می‌کرد، یعنی واقعاً لفظ قالب این معنا بود و معنا حاصل این لفظ بود به طور تکوینی، خب آن‌وقت وضع می‌شد امر مقولی، به درک و عدم درک شما ارتباطی نداشت، به لحاظ و عدم لحاظ ما ارتباطی نداشت. دانش پژوه: آقا اگه در کلام واضع را خدا بدانیم

استاد: واضع را خدا بدانیم اعتباراً یا واضع را تکویناً؟

دانش پژوه: تکویناً

استاد: گفته شده این مطلب؟

دانش پژوه: بله، و اتفاقاً کسانی که قائل هستند به ارتباط ذاتی بین لفظ و معنا، همین را می‌گویند دیگر، می‌گوینند ما صرفاً کاشفیم از آن رابطه.

استاد: آن وقت توجه کنید حتی آن کسانی که با لفظی می‌خواهند چیزی را در خارج واقع کنند. که این کار را می‌کنند، مثلاً فرض کنید یک چیزی می‌خواهند از خارج نفی کنند، گاهی یک چیزی می‌نویسد می‌گوید این را همراه داشته باش، فلان افسونی که برایت خواندم باطل می‌شود؛ خب این نوشته تاثیر دارد می‌کند، صرف اعتبار نیست. گاهی می‌گوید این کلمات را بگو فلان اتفاق می‌افتد؛ این‌ها خب دارد تاثیر می‌کند اعتبار نیست. این‌ها را هم دقت کنید، می‌گوید این کلمه را بگو فارسی‌اش را نگو؛ این‌طوری بنویس، مثلاً سرهم بنویس جدا جدا ننویس؛ یک شرایطی می‌گذارد.

حالا این شرایط اعتبار است یا واقعیت است؟ اگر واقعیت است نشان می‌دهد که به این صورت اختصاص هست، آن‌وقت صورت دیگر اگر بخواهد باشد اعتبار است. توجه می‌کنید چه عرض می‌کنم؟ مثلاً این لفظ قالب است برای این معنا؛ حالا اگه این لفظ را یک نفر دیگر برداشت قالب کرد برای یک معنای دیگر، این اعتبار است؛ مگر این‌که شما بگویید یک لفظ قالب است برای هزاران معنا. چطوری می‌توانید توجیهش کنید؟ یک لفظی مشترک است، مثلاً هم در فارسی به کار می‌رود هم در جای دیگر به کار می‌رود؛ که داریم از این چیزها که در کلمات دیگران، در زبان‌های دیگر یک کلمه به کار می‌رود، هم در این زبان به کار می‌رود هم در آن زبان؛ این اختصاص با کدام معنا دارد؟ در آن زبان به یک معنا، در این زبان به یک معنای دیگر. یک لفظ اختصاص به دو معنا دارد یا به یک معنا؟ علی‌حال ایشان دارد همین‌ها را بحث می‌کند که آیا می‌توانیم بگوییم اختصاص یک امر تکوینی است؟ معنای مقولی یعنی همین دیگر، یعنی امر تکوینی. می‌توانیم بگوییم اختصاص یک امر تکوینی است که به لحاظ لاحظ و به اعتبار معتبر عوض نشود؟ یا نه یک امر اعتباری است، که اگر امر اعتباری باشد با لحاظ و اعتبار عوض می‌شود. ایشان الان می‌گوید شاهدی برای این مسئله داریم که امر اعتباری است. چرا تعبیر به شاهد می‌کند؟ علتش همین توضیحاتش که الان عرض کردم، که برای ما تکوینش روشن نیست. یک وقت هم ممکن است همان‌طور که اشاره شد خداوند وضع کرده باشد و خلق کرده باشد که اختصاص یک امر تکوینی باشد؛ ولی این ادعا اثبات نمی‌شود که خدا خلقِ تکوینی کرده این اختصاص را، احتمال این هم هست که واضع اعتبار کرده باشد. چون اینجا یک مقداری مشکل به وجود آمده، ما مطلب را به عنوان دلیل ذکر نکردیم به عنوان شاهد ذکر کردیم؛ چون بالاخره جای ان‌قلت در آن هست.

تعریف اعتبار به مثابه علت وجودی معتبر

دانش پژوه: اعتبار را چه معنا می‌کنید؟

استاد: اعتبار را چه معنا می‌کنیم؟ اعتبار مگر چند تا معنا می‌خواهد داشته باشد اینجا؟ همان انشای نفسانی است؛ بله.

دانش پژوه: ولی در واقع، واقعیت دارد، امر واقعی نیست به لحاظ...

استاد: بله اعتبار یعنی آنچه که علت می‌شود برای وجود امری. اعتبار علت وجودِ معتبر است؛ اعتبار قائم به معتبر و علت وجودِ معتبر است. اعتبار واقعاً علت است؛ آنجا که اعتبار علت باشد امر می‌شود امر اعتباری، دیگر تکوین علت نیست، می‌شود امرِ اعتباری. یعنی ما با لحاظمان عوضش می‌کنیم؛ آنجا که اعتبار علت باشد، اگر اعتبار عوض بشود معلول عوض می‌شود.

دانش پژوه: ولی خودِ اعتبار، الفاظ اعتباری نیستند در این مقالی...

استاد: الفاظ اعتباری نیستند، ارتباطشان با معنا اعتباری است نه خود الفاظ؛ الفاظ واقعیت دارند خارجیت دارند، معنا هم همین‌طور، لفظ و معنا هر دو در خارج هستند؛ حتی مثلاً وقتی می‌گوییم خورشید، خب لفظ خورشید در خارج دارد تلفظ می‌شود، معنای خورشید هم که آن خورشیدِ واقعی است آن هم در خارج موجود است؛ ارتباطِ بین این دو تا را من نشستم وضع کردم، می‌توانیم اصلاً خورشید را وضع کنم برای کتاب، وضع کنم برای آن جسم. این با اعتبار من درست شد؛ اختصاص امری است اعتباری، نه مختص و مختص‌ٌبه. و به اعتبارم یعنی این‌که من با اعتبارم درستش می‌کنم و با اعتبارم نفی‌ش می‌کنم.

استدلال بر اعتباری بودن علقه وضعیه از طریق مشاهده لسان‌ها

صفحه ۴۵، سطر هفتم: «ومما يشهد لما ذكرنا» «ما ذكرنا» چیست؟ چون «ما ذكرنا» توهم و دفعِ توهم هم بود، ما قبلِ توهم هم بود؛ «ما ذكرنا» اشاره دارد به ما قبلِ توهم. چون سه تا احتمال در موردش داده می‌شود، مرحوم اصفهانی برای این‌که امر مبهم نماند، آن احتمالی که منظورش است یعنی احتمال اول را ذکر می‌کند؛ یعنی آنچه که در قبل از توهم و دفع توهم گفتیم. «ما ذكرنا» عبارت است از این‌که اختصاص معنای مقولی نیست، بلکه امری است اعتباری. شاهد بر این مطلب این است که مقولات امور واقعی هستند؛ «لا تختلف باختلاف الأنظار، ولا تتفاوت بتفاوت الاعتبار» با نظرهای مختلف، مختلف نمی‌شوند با اعتبارات مختلف، مختلف نمی‌شوند. این‌ها کار، وضعِ مقوله‌ است. معنای مقوله هم این‌طوری است، مثل بیاضی که عرض کردم؛ هر کی بخواهد این بیاض را بیاض فرض کند این بیاض بیاض است، بخواهد چیز دیگر فرضش کند بازم بیاض است؛ با فرضِ فارض، با اعتبارِ معتبر چیزی عوض نمی‌شود چیزی اثبات نمی‌شود. این وضعِ امور مقولی است؛ اما در اختصاص و ارتباط این مطلب را نداریم. یعنی با اعتبارِ معتبر اختصاص و ارتباط عوض می‌شود؛ موجود می‌شود، منفی می‌شود، آن وقت هم که موجود است عوض می‌شود.

بررسی آراء طوائف مختلف در خصوص ارتباط لفظ و معنا

کتاب دارد «ومع أنه لا يرتاب»؛ این‌طور جاها واو درست نیست، «مع أنه» درست است. شما چه دارید؟ واو ندارید؟ حضار: بله.

استاد: حالا کتاب شما که واو را نیاورده خوب است؛ کتاب ما هم نشان می‌دهد که واو را کسی با دست نوشته، مثل این‌که اولی که چاپ می‌شده نبوده است. عبارت این‌طور است؛ معنای مقولی این‌چنین است، در حالی که معنای وضع این‌چنین نیست: «مع أنه لا يرتاب أحد في أن طائفة يرون الارتباط بين لفظ خاصّ ومعنى مخصوص» یعنی بعضی از طوائف مثلاً طایفه فارس، ارتباط بین لفظ خاص و معنای خاصی می‌یابد «ولا يرون» این ارتباط را «بينهما» یعنی بین آن لفظ خاص و آن معنای مخصوص «طائفة اخرى» مثلاً عرب «بل يرون» همین ارتباط را بین لفظ دیگر و همان معنا، یا معنای دیگر و همان لفظ.

پس توجه کنید هم می‌تواند دایر شود بین وجود و عدم که بگوییم بعضی‌ها وجود ارتباط را می‌بینند بعضی‌ها عدم ارتباط را؛ هم می‌توانیم وجود ارتباط را مردد کنیم بین این‌که بین این لفظ و معنا باشد، بعضی‌ها این ارتباط را بین این لفظ و معنا می‌بینند، بعضی‌ها این ارتباط را بین لفظ و معنای دیگر یا بین معنا و لفظ دیگر می‌بینند. هر دو نوع می‌توانیم بگوییم؛ هم دایر کنیم اعتبارات را بین اثبات و نفی، هم اعتبار اثباتی را دایر کنیم بین این‌که، بین این دو تا باشد یا بین آن دو تا.

مقولات به مثابه اجناس عالیه و چگونگی وجود آن‌ها در خارج

«ومما يؤكد ذلك أيضا» تاکید می‌کند «ذلك» یعنی این را که اختصاص معنای مقولی نیست. قبلی گفتیم شاهد می‌شود این را می‌گوییم تاکید می‌کند، هیچ‌کدام را دلیل ننامیدیم.

دانش پژوه: این اموری که امور واقعیه و خارجیه...

استاد: واقعیه بله؛ اگر واقعیه اگر امور واقعیه اگر خارجی باشند یعنی خارجیه؛ اگر ذهنی باشند یعنی ذهنیه. واقعیه عام است؛ البته گاهی از اوقات می‌گوییم واقعیه و اراده می‌کنیم خارجیه را، گاهی هم خارجیه می‌گوییم خارجیِ عام می‌گوییم شامل ذهنی می‌شود، مواردش فرق می‌کند. نمی‌توانیم بگوییم همه جا واقعیه به معنای خارجیه است، بلکه گاهی از اوقات واقعیه عام است.

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: اضافه بنا بر یک مبنایی خارجی است، بنا بر مبنای دیگر عقلی است، خارجی نیست

دانش پژوه: خب ممکن است طبق این تعریف، اضافه هم...

استاد: یعنی از «مما يشهد لما ذكرنا» بگوییم اضافه امر خارجی است؟

دانش پژوه: آره، همه مقولات امور واقعیه...

استاد: بله خب ایشان همین را می‌گوید؛ ایشان می‌گوید همه معناهای مقوله امور واقعی‌ هستند، حتی اضافه را. ایشان مبنایش این نیست که اضافه در خارج نیست، از عباراتش برمی‌آید.

دانش پژوه: اگر اضافه را مقوله بدانیم؟

استاد: بله اضافه که مقوله هست، منتها مقوله خارجی هم هست؛ همه مقولات باید خارجی باشند دیگر، ایشان می‌گوید معنای مقوله معنای خارجی است. فخر رازی می‌گوید اضافه مقوله خارجی نیست، جزءِ مقولات می‌آورد ولی جزءِ خارجیات نمی‌آورد؛ شاید اصلاً ایشان هم مقوله حسابش نکند به خاطر این‌که خارجی نیست. البته فخر من یادم نمی‌آید که الان چه تعبیری دارد، منکرِ وجودِ اضافه در خارج است؛ اما حالا تعبیر به مقوله می‌کند یا نمی‌کند این را یادم نیست.

دانش پژوه: آقا، اگه اضافه را جزءِ مقولات است...

استاد: بنا بر قولی که می‌گوید اضافه در خارج موجود است، مقوله اولی قرارش می‌دهیم. ماهیتِ است دیگر، هر ماهیتی مقوله اولی است، اصلاً مقوله ثانیه نیست. بنا بر قولِ کسانی که می‌گویند اضافه در خارج نیست، منشأ انتزاعِ اضافه را در خارج می‌دانند امر انتزاعی قرارش می‌دهند آن‌وقت می‌شود معقول ثانی فلسفی.

تحلیل وجود جنس در ضمن فرد و انطباق آن بر مقولات

«ومما يؤكد ذلك أيضا: أن المقولات الحقيقة أجناس عالية للماهيات» بیانِ بعدی ایشان این است که مقولات اجناس عالی‌ هستند، هر مقوله‌ای جنس عالی است. این جنس عالی چه زمانی در خارج موجود می‌شود؟ هیچ‌وقت جنس بما هو جنس در خارج موجود نمی‌شود، نوع هم همین‌طور؛ اصلاً به طور کلی کلی بما هو کلی در خارج موجود نمی‌شود، باید بیاید در ضمنِ فرد. پس مقوله کیف به عنوانِ کیف در خارج نمی‌آید؛ می‌آید می‌شود کیفِ مبصر، یعنی لون، بعد هم تازه مصداقی از کیفِ مبصر می‌آید در خارج. آن وقت به اعتبارِ این‌که این مصداق در خارج موجود است می‌گوییم کیف در خارج موجود است. پس مقولاتِ حقیقیه که همین کیف و این‌ها هستند، این‌ها اجناس‌ هستند؛ اجناس عالیه ماهیات‌ هستند تا ماهیات در خارج نیایند این اجناس در خارج نمی‌آیند؛ یعنی اجناس خودشان وجود خارجی ندارند، در ضمن ماهیات در خارج می‌آیند، آن هم در ضمن مصادیق ماهیات، در ضمنِ افراد ماهیات در خارج می‌آیند. این روشن است. پس باید برای وجودِ هر ماهیتی در خارج، وجودِ هر مقوله‌ای در خارج، باید مصداقِ آن مقوله در خارج موجود بشود تا آن مقوله به اعتبار مصداقش در خارج موجود بشود.

اقسام وجود مقوله در خارج: مطابق خارجی و حیثیت انتزاعی

اما وجودِ مقوله همان‌طور که قبلاً اشاره کردیم دو قسم است؛ یک بار خودِ مقوله در خارج می‌آید، یک بار مقوله یک حیثیتِ وجودی می‌شود برای شیئی. حیثیتِ وجودی، چون قرار است مقوله موجود باشد، لذا اگر هم حیثیت است حیثیتِ وجودی است. پس دو نوع مقوله ما در خارج داریم؛ یک مقوله خودش در خارج هست مثل بیاض؛ البته شما می‌توانید حیثیتی از این بیاض انتزاع کنید و بر جدار حمل کنید و بگویید جدار ابیض است؛ اما آن مرادِ ما نیست، خودِ بیاض را ملاحظه کنید، خودِ بیاض حیثیت نیست، یک امری است که در خارج موجود است، یک امری است که در خارج مطابق دارد. اما گاهی حیثیت در خارج موجود است، حیثیتِ وجودی برای شیئی داریم؛ یعنی این اضافه خودش در خارج نیست، حیثیتی برای شیء خارجی می‌شود؛ اضافه خودش خارجی نیست، حیثیتی است برای شیءِ خارجی، مثلِ ابوت، حیثیتی است برای این ذاتی که در خارج هست. پس معنای مقولی دو نوع است؛ یا خودش در خارج مطابق دارد یعنی خودش در خارج است، یا حیثیت چیزی است که آن چیز در خارج هست. این روشن است.

ابتدا ایشان این‌طور گفت، گفت معنای مقولی اگر بخواهد در خارج موجود بشود چون جنس است برای ماهیت پس باید ماهیتش در خارج موجود بشود، وقتی ماهیت در خارج موجود شد این جنس هم موجود می‌شود؛ چون همه جا همین‌طوری است دیگر، هر جنسی بخواهد موجود بشود باید آن شیئی که صاحب این جنس است موجود بشود تا جنس در ضمنِ آن شیء موجود بشود. خب این مقوله هم که جنس عالی است اگر بخواهد موجود بشود آن ماهیات که تحتش هستند باید موجود بشوند تا این جنس در ضمنِ آن ماهیات موجود بشود. این مطلب اولی بود که ایشان گفت. بعد در مطلب دومش نحوه وجودِ این مقوله را توسعه داد؛ گفت گاهی موجود است یعنی خودش در خارج هست، گاهی موجود هست یعنی حیثیتی است برای موجودِ خارجی که ما این حیثیت را از آن موجودِ خارجی انتزاع می‌کنیم، امرِ انتزاعی می‌شود منشأ انتزاعش در خارج هست.

نفی حیثیت وجودی اختصاص در ذات لفظ و معنا

خب این دو تا مطلب را گفت، مطلبِ کلی گفت بعد هم آمد توضیح، تقسیمش کرد.

دانش پژوه: بیاض که خودِ بیاض را در واقع در خارج...

استاد: بله.

دانش پژوه: این می‌شود حیثیتِ بیاض؟

استاد: شما این دیوار را که می‌بینید هم دیوار می‌بینید هم بیاض.

دانش پژوه: ولی ما نمی‌گوییم این بیاض است. این ابیض است

استاد: دیوار ابیض است، البته به بیاض هم می‌توانید بگویید ابیض، ولی بیاض، بیاض است، اگرچه می‌توانید به آن بگویید ابیض. به دیوار می‌گویید ابیض است، به خودِ بیاض هم می‌توانید بگویید ابیض است ولی می‌توانید هم بگویید بیاض؛ می‌تواند بیاض باشد می‌تواند ابیض باشد. پس بیاض را شما در خارج دارید، عرض کردم از آن می‌توانید حیثیت ابیضیت را بگیرید و بر آن حمل کنید، حیثیت هم نگیرید بیاض در خارج هست، مطابق دارد در خارج، یعنی آن بیاضی که شما تصور می‌کنید در خارج هم هست، مطابقش در خارج است.

دانش پژوه: ابیض جدار را بیاض ابیض می‌کند؟

استاد: بله، هم بیاض هم ابیض هم بیاض هم جدار هر دو حقیقت دارند، ابیض از این دو حقیقت جمع می‌شود و یک امری می‌شود اعتباری یا انتزاعی یا بالعرض؛ البته تعبیر بالعرض بهتر است.

خب تا اینجا عرض کردم مطلب را به طور کلی گفت، بعداً تقسیمش کرد؛ اول گفت مقولات اجناس عالی‌ هستند برای ماهیات، باید ماهیات موجود بشوند تا این اجناس عالیه در ضمن‌شان بیاید. این را توضیح داد، بعد تقسیم کرد؛ گفت وجود هم دو نحو است، یا خودِ شیء موجود یا خودش مطابق داشته باشد مطابق، یا حیثیت باشد برای چیزی که مطابق دارد؛ یعنی یا خودش در خارج باشد یا حیثیت باشد برای شیءِ خارجی. این دو تا مطلبی که گفت، حالا در بحثِ ما نحن فیه می‌آید. می‌گوید اختصاص چطوری است؟ اختصاص یا ارتباط؛ اختصاص و ارتباط خودش در خارج یافت می‌شود؟ نه، یافت نمی‌شود. حیثیتی است برای لفظ و معنا، که بگوییم حالا خودش یافت نمی‌شود آن لفظ و معنا که متحیث به این حیثیت‌ هستند یافت می‌شوند؟ کدام است؟ اولاً می‌فرماید که اختصاص در خارج موجود نیست؛ پس چیزی نیست که «له مطابق في الخارج». ثانیاً شما لفظ و معنا را ملاحظه کنید تمام ذاتیاتِ لفظ، عوارضِ لفظ، همچنین ذاتیاتِ معنا، عوارضِ معنا، همه را به دست می‌آورید؛ در آن اختصاص و امثال ذلک پیدا نمی‌کنید. لفظ خودش یک ذاتیاتی دارد مربوط به خودش، عرضیاتی هم دارد مربوط به خودش، شما در آن اختصاصِ به معنا را نمی‌یابید؛ مگر بعداً اختصاصِ به معنا را اعتبار کنید؛ وگرنه شما لفظ را بشکافید، ذاتیاتش را بیرون بریزید، عرضیاتش را همه را ملاحظه کنید در آن اختصاص پیدا نمی‌کنید مگر بعد از اعتبار.

عدم تغییر ذاتیات و عرضیات لفظ و معنا پس از وضع

بعد از اعتبار هم فقط یک اعتبار است، باز در لفظ چیزی پیدا نمی‌کنید. این را دقت کنید، در لفظ بعد از اعتبار آن چیزی پیدا نمی‌شود، یعنی حیثیتی حاصل نمی‌شود. بله حیثیتِ مختص بودن پیدا می‌شود چون منشأ انتزاع شده، ولی اختصاص را شما پیدا نمی‌کنید حتی به عنوان حیثیت برای لفظ یا حیثیت برای معنا. توجه کردید؛ اگر اختصاص و ارتباط امر مقولی باشد، حکمِ سایر مقولات را دارد؛ حکمِ سایر مقولات این است که چون اجناس عالی‌ هستند باید ماهیتشان موجود بشود تا آن‌ها موجود بشوند. پس اختصاص هم اگر بخواهد معنای مقولی باشد باید موجود بشود، باید ماهیتش موجود بشود تا او موجود بشود. و وجود هم به یکی از دو نحو است؛ یا باید خودش موجود بشود یا باید حیثیت بشود برای شیئی که موجود است، و این شدنی نیست. لفظ موجود است، معنا موجود است، این حیثیت برای لفظ و معنا نشده است؛ یعنی شما بعد از این‌که لفظ را برای معنا جعل می‌کنید باز هم می‌بینید همان ذاتیاتی که قبل داشت دارد، همان عرضیاتی که قبلاً داشت دارد، چیزی به آن اضافه نشده است. البته این را توجه داشته باشید، اختصاص اعتباری است از معتبر، و حیثیتی است برای معتبر؛ ما آن را بحث نمی‌کنیم و آن درست است قبولش داریم، حیثیت برای لفظ نیست، حیثیت برای معنا نیست؛ ولی حیثیت برای معتبر هست، فعل معتبر است، حیثیت برایش هست، حیثیت می‌تواند باشد.

مقایسه ذاتیات و اعراض معانی محسوس و معقول

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: اختصاص کارِ آن واضع است، ولی برای نفس حیثیتی نیست؛ کارِ واضع است. ببینید به عبارتِ خودِ ایشان، قبل از وضع و بعد از وضع حالِ لفظ و معنا فرق نمی‌کند؛ لفظ و معنا حالت خارجیش را نگاه کنید، ذاتیاتش محفوظ، عرضیاتش محفوظ، هیچی اضافه نشده هیچی هم کم نشده است. در وعاء اعتبار بله، در وعاء اعتبار چیزی اضافه شده، و کم شده، این را اشتباه نکنید، وعاء اعتبار را نمی‌گوییم، در وعاء اعتبار حیثیت آمده بلکه خودِ اختصاص آمده، و این حیث شده برای لفظ، حیث شده برای معنا، اما در خارج چه؟ بحث ما در خارج است، در خارج نیامده حیثیت، در خارج خودِ اختصاص نیامده، حیثیتی هم به نام اختصاص نیامده. یک وقت نگویید ما اعتبار کردیم و این اختصاص آمد، در اعتبار شما آمده، در وعاء اعتبار اختصاص آمده، آن را که ما منکر نیستیم.

«ومما يؤكد ذلك أيضا» از چیزهایی که تاکید می کند که اختصاص معنای مقولی نیست، «أيضا» یعنی همانطور که قبلی شاهد بود، این هم موکد است؛ آن چه که تاکید می کند این است که مقولات حقیقیه، اجناس عالیه هستند برای ماهیت. مقولات حقیقیه یعنی همان مقولات عشری که تعیین شده است. اجناس عالی برای ماهیات به‌شمار می‌روند که این مطلب روشن است.

«ولا تصدق المقولة صدقا خارجيا»؛ مقوله را نمی‌توان در خارج یافت. صدق خارجی بر آن مترتب نمی‌گردد، مگر آنکه آن ماهیّتی که مقوله بر آن صادق است، در خارج محقق شود. برای مثال، تا زمانی که این موجوداتِ «جوهر» در خارج پدید نیایند، جوهر در خارج مصداقی نخواهد داشت.

وابستگی وجود مقوله به تحقق خارجی ماهیت

بنابراین جوهر که از اجناس عالیه است، وجودش وابسته به وجود مصادیقش می‌باشد؛ زیرا جوهر به‌تنهایی نمی‌تواند در خارج محقق شود. مصادیق آن که ما یا دیگر موجودات هستیم، در خارج پدیدار می‌شویم. پس «لا تصدق المقولة صدقا خارجيا»؛ نه صدق اعتباری و ذهنی، چرا که صدق اعتباری و ذهنی را داراست، اما صدق خارجی ندارد، مگر آنکه آن ماهیتی که این مقوله جنس عالیِ آن است در خارج یافت شود تا این جنس عالی نیز در ضمن آن ماهیت محقق گردد.

این مطلب نخست بود که حکم کردیم مقوله باید در خارج موجود باشد. اما مطلب دوم این است که وجودِ معنای مقولی در خارج بر یکی از دو نحو است؛ یعنی وجود را تقسیم‌بندی می‌کنیم. یک قسم آن است که خودِ مقوله در خارج مطابق داشته باشد؛ قسم دیگر آن است که مقوله، حیثیتی برای چیزی باشد که آن چیز در خارج مطابق دارد. به بیانی دیگر، یا خودِ مقوله در خارج محقق می‌شود و یا حیثیتی برای یک امر خارجی می‌گردد.

این تقسیم‌بندی ماست. حال پس از آنکه روشن شد وجودِ مقوله وابسته به وجودِ ماهیت است و تبیین گشت که برای وجود مقوله دو فرض و دو قسم متصور است، وارد بحث اصلی می‌شویم. «وقد عرفت» که وجود معنای مقولی در خارج حاصل نمی‌شود، مگر زمانی که برای آن معنای مقولی، مطابقی در خارج باشد؛ این سخن به یک قسم اشاره دارد.

یعنی اگر معنای مقولی بخواهد وجود یابد، باید ماهیتی که مندرج در تحت این مقوله است، در خارج موجود باشد؛ یعنی مثلا اختصاص، اگر مقوله است ماهیتش که ماهیت اختصاص است باید در خارج موجود باشد. «أو كان حيثية وجودية لما كان له مطابق فيه» یعنی فی الخارج. یا باید خود در خارج مطابق داشته باشد و یا حیثیت وجودی باشد برای چیزی که آن چیز، مطابقِ خارجی دارد؛ مانند «ابوّت» (پدری) که یک حیثیت وجودی برای «اَب» (پدر) است که در خارج وجود دارد.

عدم تحقق عینی اختصاص در لفظ و معنا

«ويسمى بالأمر الانتزاعي»؛ چنین مقوله‌ای که حیثیت وجودی برای ذاتی گشته که مطابق خارجی دارد، امر انتزاعی نامیده می‌شود. تا اینجا قاعده بیان شد و تبیین گشت که برای وجود مقوله، دو فرض وجود دارد. اکنون به مبحث «ما نحن فیه» می‌پردازیم؛ «يسمى» این حیثیت وجودی (آن حیثیتی که برای امر خارجی است) به امر انتزاعی نامیده می‌شود.

در مورد «ما نحن فیه» باید عرض کنم که مفهوم اختصاص، پس از عملِ واضع پدید می‌آید؛ در حالی که پیش از عمل واضع، اصلاً چنین مفهومی نزد ما وجود ندارد. روشن است که برای مفهوم اختصاص، پس از عمل واضع، «لم يوجد له مطابق في الخارج»؛ پس این مفهوم از قسم اول نیست. همچنین «لم يختلف اللفظ والمعنى حالهما»؛ بنابراین از قسم دوم نیز به‌شمار نمی‌رود.

ما برای مقوله‌ای که می‌خواهد موجود شود، دو قسم قائل شدیم؛ گفتیم یا خود موجود می‌شود و یا حیثیتی برای موجودِ دیگر است. اکنون می‌خواهیم هر دو قسم را در بحث اختصاص رد کنیم. می‌گوییم روشن است که مفهوم اختصاص پس از آنکه واضع عمل می‌کند محقق می‌شود؛ پیش از عمل او اصلاً خبری از این اختصاص نیست، اما پس از آنکه واضع عمل می‌کند، یعنی اختصاصی را جعل یا اعتبار می‌نماید، درمی‌یابیم که «لم يوجد لهذا الاختصاص مطابق في الخارج». در خارج هرچه جست‌وجو کنیم، چیزی به نام اختصاص نمی‌یابیم. با هیچ‌یک از حواس خویش آن را درک نمی‌کنیم و عقل ما نیز حکم نمی‌کند که در اینجا اختصاصی موجود شده است؛ پس قسم اول حاصل نشده است. اما در مورد قسم دوم که می‌گفتیم این شیءِ که مقول است، حیثیتی برای یک امر باشد، حیثیت شدن به این معناست که حالِ آن امر دگرگون می‌شود؛ یعنی آن امر پیش‌تر این حیثیت را نداشته و اکنون واجد آن شده است.

نقد مقولی بودن اختصاص بر پایه فقدان حیثیت خارجی

ایشان می‌فرمایند هنگامی که می‌نگریم، درمی‌یابیم در خارج چیزی بر حیثیات لفظ و معنا افزوده نشده است. عرض می‌کنم که در اعتبار افزوده شده، اما در خارج چیزی اعتبار نگردیده است. ما عوارض لفظ و عوارض معنا را دیده بودیم و اکنون نیز همان عوارض سابق را مشاهده می‌کنیم. ذاتیات لفظ و ذاتیات معنا را دیده بودیم و اکنون نیز که می‌نگریم، همان ذاتیات را می‌بینیم. در خارج چیزی به لفظ یا به معنا اضافه نشده است.

«ولم يختلف اللفظ والمعنى حالهما»؛ حالِ آن‌ها پس از وضعِ واضع تغییر نکرده است. همان ذاتیات و اعراضی که پیش از این داشتند، اکنون نیز دارا هستند و چیزی به آن‌ها افزوده نشده است. «بل هما على ما كانا عليه»؛ یعنی لفظ و معنا همان‌گونه هستند که پیش‌تر بودند و بر همان حالتی باقی مانده‌اند که قبل از وضع داشتند. آن حالت پیشین چه بود؟ «من الذاتیات والاعراض»؛ یعنی همان ذاتیات و اعراضی که پیش از این داشتند، اکنون نیز دارا هستند؛ نه چیزی از آن‌ها کاسته شده و نه چیزی به آن‌ها افزوده شده است. پس این اختصاص، در خارج نه حیثیتی برای لفظ می‌شود و نه حیثیتی برای معنا. بله، در ذهن حیثیت می‌شود؛ یعنی در اعتبار حیثیت می‌یابد.

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: بله، لفظ مثلا این طور است. لفظ عبارت است از صوت برخورد کرده به مقاطع فم. این ذاتیاتش است. بعد این صوت گاهی بلند است و گاهی کم است. گاهی بم است و گاهی زیر است. این ها هم عرضبات است. این ها را شما در خارج می یابید. هر وقت لفظی تلفظ می شود، می بینید که ذاتیات را دارد و عرضیات را هم دارد. می گردید و حیثیت اختصاص را در آن نمی بینید. در اعتبار می بینید. بروید در اعتبار انضمام حیثیت را به لفظ می بینید. اما در خارج این حیثیت را نمی بینید. پس نه خود این اختصاص در خارج مستقلا هست و نه حیثیتی برای لفظ خارجی هست. بله، در ذهن حیثیتی است برای لفظ ذهنی. لفظی که تصورش کردم آن را به معنایی که تصورش کردم، مختص کردم.

دانش پژوه: تا واضع نگوید؟

استاد: تا واضع نگوید، اعتبار هم نیست، در خارج که هرگز نیست. قبل از عمل واضع در اعتبار هم نیست. بعد از عمل واضع در اعتبار هست، در خارج نیست. الان ما با بعد از عمل واضع کار داریم و به خارج هم کار داریم. به اعتبار هم کار داریم. در مقام اعتبار قبول داریم که هست. یعنی اصلا اختصاص را ما امری اعتباری می دانیم. پس باید در وعاء اعتبار باید موجود باشد.

دانش پژوه: ذاتیات و اعراضِ معنا چیست؟

استاد: معنا یعنی چه؟ معنا یعنی خورشید؛ لفظ خورشید را به کار بردم درباره معنا؛ ذاتیات و عرضیات خورشید چیست؟ ذاتیاتش این است که جسمٌ منیرٌ مثلاً، جسم منیر حالا حارٌ؟ نه فلاسفه می‌گویند حار نیست، حرارت را برای خورشید قبول ندارند؛ نور را قبول دارند حرارتش را قبول ندارند، اصلاً در فلکیات حرارت و برودت این‌ها را نمی‌برند، رطوبت و یبوست این‌ها کیفیت‌های عنصرند، در آنجا نمی‌آید، حرارت را قبول ندارند؛ پس می‌ماند جسم منیر، این ذاتیاتش است.

نتیجه‌گیری پیرامون عدم قیام عینی اختصاص به موضوع لفظ

عرضیاتش چیست؟ آن حرارت، عرضی است که از شعاعش حاصل می‌شود، در خودش نیست؛ حرارت عرضِ خودش هم نیست عرضِ شعاعش است. حالا عوارضی هم ممکن است مثلاً فرض کن بزرگ است، خورشید بزرگ‌تر از زمین است؛ این جزءِ عوارض است دیگر. این‌ها عوارضِ معنا است. یا معنایتان اگر مثلاً فرض کن کتاب باشد، لفظِ کتاب را اطلاق کردید معنای کتاب هم شده موضوع‌له؛ خب این کتاب ذاتیاتی دارد، حالا ذاتیاتش عبارت از جلدش مثلاً با کاغذش، با مکتوبات داخلش؛ این‌ها می‌شود ذاتیاتش. خارجیات، عرضش این است که کم‌رنگ نوشته شده، پررنگ نوشته شده؛ کاغذی است سفید، خارجی است مثلاً؛ کاهیِ ایرانی است مثلاً؛ این‌ها دیگر می‌شود عوارضش. هر چه، عرض می‌کنم معنا ذاتیات دارد، عوارض دارد؛ لفظ هم ذاتیات دارد عوارض دارد. وقتی می‌رویم در خارج لفظ را نگاه می‌کنیم، معنا را نگاه می‌کنیم می‌بینیم هیچ‌کدام‌شان بعد از اعتبارِ واضع چیزی به آن‌ها اضافه نشده و حیثیتِ وجودی برایشان پیدا نشده است.

«ولم يختلف اللفظ والمعنى حالهما» حالشان عوض نشده، بعد از وضعِ واضع حالشان عوض نشده «بل هما على ما كانا عليه من الذاتيات والأعراض» هر چه قبلاً داشتند چه ذاتیات چه اعراض الان هم دارند «وما لم ينضمّ إلى اللفظ مثلا» مثلاً را آورده چون می‌توانید منضم کنید به لفظ، می‌توانید منضم کنید به معنا، منتها ما از بین این دو تا به عنوان نمونه لفظ را آوردیم «ما لم ينضمّ إلى اللفظ حيثية عينية» یعنی حیثیتِ خارجی «لا يعقل الحكم بوجود الاختصاص فيه»

تا یک حیثیتِ خارجی (نه حیثیت اعتباری) تا یک حیثیتِ خارجی به لفظ اضافه نکنید، نمی‌توانید بگویید این اختصاص در لفظ خارجاً موجود است؛ ضمیر «فيه» را من به لفظ یا به خارج برمی‌گردانم؛ بهتر است آن را به خارج یا به لفظِ موجود در خارج برگردانیم تا مفهوم خارج نیز در اینجا لحاظ شود. مادامی که حیثیت عینی یا همان حیثیت خارجی به لفظ منضم نگردد، معقول نیست که ما حکم کنیم که اختصاص «فيه» یعنی در لفظ یا در خارج حاصل شده است. «فيه» را به خارج برگردانید فکر می کنم بهتر باشد.

دانش پژوه: لفظ خارجی؟

استاد: لفظ خارجی هم بگیرید اشکالی ندارد.

«وقيامه عينا به قيام العرض بموضوعه» «لا يعقل الحكم بوجود الاختصاص فيه» یعنی فی اللفظ «وقيامه عينا به قيام العرض بموضوعه» عبارت را توجه کنید عطف بر کجا گرفتم؟ «وقيامه» را عطف بر «وجود» گرفتم. «لا يعقل الحكم» بر سر قیام هم در می آید. مادامی که حیثیت عینی به لفظ منضم نشود، لا یعقل که بتوانید به وجود اختصاص در لفظ، «فيه» را به لفظ برگردانید. وجود را عبارت از وجودِ خارجی بگیرید بهتر است؛ «فيه» به «اللفظ» برگردد وجود عبارت از وجودِ خارجی باشد نه «فيه» را به خارج برگردانیم، این‌طوری عبارت معنا کنید: «مادامی که منضم نشود به لفظ حیثیت خارجی، معقول نیست که حکم کنیم به وجودِ خارجیِ اختصاص، «فيه» در این لفظ، و حکم کنیم به قیامِ این اختصاص «عينا» یعنی خارجاً به این لفظ ضمیر «به» به لفظ برمی‌گردد، خودِ «به» هم متعلق به قیام است. نمی‌توانیم حکم کنیم به قیام این اختصاص خارجاً به لفظ، مانندِ قیامِ عرض به موضوعش. «قيام العرض بموضوعه» مفعول مطلقِ نوعی است؛ یعنی مانندِ قیام عرض به موضوعش. نمی‌توانیم چنین حکم کنیم؛ تا حیثیت خارجی به لفظ منضم نشود نمی‌توانیم حکم کنیم به این‌که وجودِ خارجی برای اختصاص حاصل شده است و معلوم است که با کارِ واضع حیثیتِ خارجی به لفظ منضم نمی‌شود؛ پس نمی‌توانیم بگوییم این لفظ در خارج دارای اختصاص شد، پس اختصاص امر خارجی نیست، حیثیتِ خارجی برای امر خارجی هم نیست، بنابراین امر مقولی نیست؛ چون امر مقولی یا باید خارجی باشد یا حیثیت برای شیءِ خارجی باشد؛ اختصاص معلوم شد که نه خارجی است نه حیثیت برای شیءِ خارجی است، پس معنای مقولی نیست. ان ‌شاء الله بقیه جلسه بعد.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo