« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

91/11/29

بسم الله الرحمن الرحیم

تعریف وضع و ماهیت آن/حاشیه 15 /وضع

 

موضوع: وضع/حاشیه 15 /تعریف وضع و ماهیت آن

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

تعریف وضع و مؤلفه‌های آن در اندیشه‌ی مرحوم آخوند خراسانی

جلد اول نهایة‌الدرایه، صفحه‌ی ۴۴، سطر اول. «الوضع. قوله [ قدس سره ]:«الوضع: هو نحو اختصاص اللفظ بالمعنى ، وارتباط خاص»[1] »[2]

اولین بحثی که در علم اصول توسط مرحوم آخوند مطرح شده، بحث «وضع» است؛ یعنی وضع لفظ برای معنا. از آنجا که مباحث الفاظ به این بحث احتیاج دارند، لازم است مقدمتاً این موضوع مطرح شود تا سایر مباحث که بر این بحث مترتب هستند، به دنبال آن بیان گردند.

مرحوم آخوند در ابتدا وضع را تعریف می‌کنند. ایشان می‌فرمایند وضع عبارت است از یک نوع اختصاص دادنِ لفظ به معنا و یک نوع ایجاد ارتباط بین لفظ و معنا. ایشان هم «ارتباط» را در معنای وضع اخذ می‌کنند و هم «اختصاص» را.

ارتباط، امری عام و اختصاص، امری خاص است و در تعریف نیز باید هم امر عام و هم امر خاص ذکر شود. همان‌گونه که ما باید هم «حیوان» را ذکر کنیم و هم «ناطق» را؛ نمی‌توانیم بگوییم ناطق مشتمل بر حیوان است و ما را از ذکر حیوان بی‌نیاز می‌کند، بلکه چون حیوان عام است باید ذکر گردد. منتهی در برخی تعاریف، ما عام و خاص را در کنار یکدیگر می‌آوریم و در برخی دیگر، لزومی به این کار نیست. در اینجا ایشان این دو را کنار هم نیاورده‌اند؛ ابتدا اختصاص را گفته و سپس ارتباط را ذکر کرده‌اند؛ یعنی ابتدا امر خاص را آورده و سپس امر عام را. بدین معنا که لازم نیست همیشه تعریف ما ظاهر منطقی داشته باشد، همان‌گونه که قیاس نیز می‌تواند ظاهر منطقی نداشته باشد. قیاس «محرف» قیاسی است که ظاهرش به هم ریخته است، اما ما می‌توانیم آن را منظم کرده و به نظم منطقی درآوریم. تعریف نیز ممکن است به همین صورت باشد؛ هیچ لزومی ندارد که ما این قیود را به نحو خاصی مرتب کنیم؛ قیود باید ذکر شوند اما ترتیب خاص آن‌ها اهمیت چندانی ندارد.

در تمام مباحثی که مرحوم اصفهانی مطرح می‌کنند، بر این واژگان «اختصاص» و «ارتباط» تحفظ می‌نمایند. ایشان هم ارتباط را مدنظر دارند و هم اختصاص را. چه در زمانی که می‌خواهند توضیح بدهند و چه در زمانی که می‌خواهند اشکال «ان قلت» را بیاورند یا رد کنند، همه‌ جا این کلمات ارتباط و اختصاص به نحوی می‌آیند؛ البته ممکن است در برخی موارد ذکر نکنند اما در بیشتر جاها می‌آورند.

واکاوی ماهیت وضع: امر مقولی یا امر اعتباری؟

مرحوم اصفهانی در تعلیقه می‌فرمایند در این که وضع محتاج به ارتباط و اختصاص است، تردیدی وجود ندارد؛ وضع لفظ برای معنا یعنی ایجاد ارتباط بین این دو و اختصاص دادن لفظ به معنا. در این باره حرفی نیست و همگی می‌دانیم که وضع همین است. اما آن مطلبی که باید مورد بحث قرار گیرد این است که آیا این ارتباط و اختصاص، یک معنای «مقولی» است یا یک «امر اعتباری»؟ این موضوع باید بحث شود که اختصاص امری اعتباری است یا امری مقولی؟ یعنی آیا در خارج این اختصاص وجود دارد یا اینکه صرفاً واضع آن را اعتبار کرده است و در خارج اختصاصی وجود ندارد؟

اگر در خارج وجود دارد، آیا خودش وجود دارد یا منشأ انتزاع آن وجود دارد؟ در اینجا سه ساحت بحث وجود دارد: اول آنکه خودش در خارج موجود است. بحث دوم آنکه منشأ انتزاع آن در خارج موجود است. بحث سوم آن است که نه خودش موجود است و نه منشأ انتزاعش در خارج وجود دارد، بلکه فقط در اعتبار و ذهن واضع موجود است. این سه بحث باید مورد رسیدگی قرار گیرند.

معنای مقولی به دو قسم تقسیم می‌شود: یک قسم آن در خارج موجود است و قسم دیگر آن، خودش در خارج موجود نیست اما منشأ انتزاع آن در خارج موجود است. پس زمانی که مرحوم اصفهانی می‌فرمایند اختصاص و ارتباط معنای مقولی هستند یا امر اعتباری، در آن معنای مقولی دو احتمال نهفته است: یا معنای مقولی باشد که خودش در خارج موجود است، یا معنای مقولی باشد که منشأ انتزاع آن در خارج موجود است. وقتی ایشان مسئله را به این صورت مطرح می‌کنند که آیا این اختصاص و ارتباط معنای مقولی هستند یا امر اعتباری، به ظاهر دو چیز و دو احتمال مطرح می‌شود، اما در واقع سه احتمال است؛ چرا که یک احتمال آن به دو احتمال دیگر منقسم می‌گردد.

تحلیل فلسفی مقولات عرضی و لزوم وجود موضوع خارجی

امر مقولی یا معنای مقولی یعنی معنایی که یکی از مقولات عشر است؛ که از این مقولات عشر، یکی «جوهر» و نُه تای دیگر «عرض» هستند. اختصاص و ارتباط مسلماً جوهر نیستند. پس معنای مقولی که در اینجا احتمال می‌دهیم، یکی از آن نه قسم دیگر است؛ قسم دهم که جوهر است مسلماً کنار می‌رود.

آن دو قسمی که در معنای مقولی داریم چیست؟ یکی مانند «کیف» است یا «کم»؛ که، کیف واضح‌تر است. ما کیف را در خارج می‌یابیم و خودش وجود دارد. این رنگ که کیف است، در خارج خودش موجود است، منتهی به صورت عارضی بر موضوع، موجود است و نه به صورت مستقل. قسم دیگر «اضافه» است. اضافه یک نسبت است و خودش در خارج نیست؛ ما در خارج چیزی به نام (پدری) یا «بنوت» نداریم. آنچه ما در خارج داریم، این ذات و آن ذات است، که از این ذات ابوت را انتزاع می‌کنیم و از آن دیگری بنوت را، و بین این دو امر منتزع، نسبتی را که همان اضافه است برقرار می‌سازیم. این نسبت خودش در خارج نیست، بلکه منشأ انتزاع آن در خارج است.

البته در مورد اضافه اختلاف ‌نظر وجود دارد؛ برخی معتقدند که اضافه در خارج نیست و برخی دیگر معتقدند اضافه در خارج هست اما وجود بسیار ضعیفی دارد. صدرالمتألهین و ابن‌سینا معتقدند که اضافه در خارج هست منتهی به وجود ضعیف. فخر رازی معتقد است که اضافه در خارج نیست. خواجه نصیرالدین طوسی نیز دوپهلو سخن می‌گوید؛ نه به معنای مردد بودن، بلکه طوری سخن می‌گوید که «بین القولین» است. می‌توان گفت ایشان قول سومی را انتخاب می‌کند که فهم کلام خواجه از فهم کلام آن دو نفر دیگر دشوارتر است. حال مقصود بنده این است که در مورد اضافه، بر اساس مبنای کسانی که معتقدند در خارج نیست سخن می‌گوییم. بنا بر مبنای کسانی که می‌گویند اضافه در خارج نیست، منشأ اضافه در خارج هست؛ که منشأ اضافه همان پدر و پسر هستند که ما از پدر ابوت و از پسر بنوت را انتزاع می‌کنیم. در این صورت، خودِ اضافه امر انتزاعی می‌شود اما منشأ آن در خارج موجود است.

پس مقولات بر اساس این مبنا به دو قسم تقسیم می‌شوند: یکی آن مقولاتی که در خارج وجود دارند، و دیگری مقولاتی که خودشان در خارج وجود ندارند بلکه منشأ انتزاع آن‌ها در خارج موجود است. به تعبیر مرحوم اصفهانی، برخی از مقولات «مطابق خارجی» دارند؛ یعنی وقتی آن‌ها را تصور می‌کنید، مطابق این تصورتان را در خارج می‌یابید. برخی دیگر مطابق خارجی ندارند؛ یعنی منشأ انتزاع آن‌ها واقعاً و خارجاً موجود است و نه خودشان؛ خودِ آن‌ها به وجود منشأ انتزاع موجود می‌شوند. این دو قسم مقوله را داریم و به هر دو «معنای مقولی» می‌گوییم. پس معنای مقولی عبارت است از معنایی که یا در خارج موجود است یا منشأ انتزاع آن در خارج موجود است.

تبیین انتفای وجود مقولی در علقه‌ی وضعیه

حال می‌خواهیم بررسی کنیم که آیا می‌توانیم وضع را، یعنی اختصاص و ارتباط را، جزو معنای مقولی قرار دهیم یا خیر؟ آیا می‌توانیم ثابت کنیم که خودش در خارج موجود است؟ اگر نتوانستیم، آیا می‌توانیم ثابت کنیم منشأ انتزاع آن موجود است یا خیر؟ ایشان می‌فرمایند: ارتباط و اختصاص که معنای وضع هستند، نه خودشان در خارج موجودند و نه منشأ انتزاعشان. دلیل ایشان بر عدم وجود این دو در خارج و عدم وجود منشأ انتزاعشان این است که معنای مقولی، چه خودش موجود باشد و چه منشأ انتزاعش، اگر «عرض» باشد نیازمند «موضوع» است. در حال حاضر نیز ارتباط و اختصاص عرض هستند؛ عرض کردیم که جوهر نیستند. پس این‌ها موضوع می‌خواهند و بدون موضوع وجود نمی‌گیرد؛ اصولاً عرض بدون موضوع وجود نمی‌ گیرد.

خب، اگر این ارتباط و اختصاص بخواهند موجود خارجی باشند، موضوع آن‌ها نیز باید در خارج موجود باشد؛ چرا که می‌خواهد در خارج وجود پیدا کند. در هر موطنی که می‌خواهد وجود بگیرد، در آن موطنی باید موضوع داشته باشد؛ شأن عرض این‌گونه است. شأن عرض این است که در هر موطنی که بخواهد وجود بگیرد، در آن موطن باید موضوع داشته باشد. حال که این ارتباط و اختصاص می‌خواهند در خارج وجود بگیرند، حتماً باید در خارج موضوع داشته باشند؛ وگرنه بدون موضوع که آن‌ها موجود نمی‌شوند.

ببینیم موضوع ارتباط و اختصاص چیست؟ چه چیزی را به یکدیگر ارتباط می‌دهیم؟ لفظ و معنا را. اختصاص نیز همین‌گونه است؛ لفظ را به معنا اختصاص می‌دهیم. لفظ و معنا به یکدیگر اختصاص و ارتباط پیدا می‌کنند. آیا فردی از لفظ به فردی از معنا ارتباط پیدا می‌کند یا «طبیعت لفظ» به «طبیعت معنا»؟ فردی از لفظ به فردی از معنا ارتباط ندارد؛ این‌گونه نیست که لازم باشد بنده لفظی را بگویم و معنایی را تصور کنم تا هر دو موجود شوند و ارتباط بین آن‌ها برقرار گردد. ارتباط بین این دو موجود لازم نیست برقرار شود. «طبیعی لفظ» برای «طبیعی معنا» وضع شده است، حتی اگر فردی از آن لفظ و فردی از آن معنا موجود نشود. معنا اگر بخواهد فردش موجود شود باید در ذهن موجود شود و لفظ اگر بخواهد فردش موجود شود باید در خارج موجود گردد. حتی اگر بنده تلفظی به لفظی نکنم و معنایی را تصور ننمایم، این لفظ برای این معنا وضع شده است و به تلفظ یا تصور بنده ارتباطی ندارد. پس لفظ، یعنی طبیعی لفظ، وضع شده است برای معنا، یعنی برای طبیعی معنا. موضوع آن ارتباط، طبیعی لفظ و طبیعی معنا است. موضوع ارتباط (که ارتباط یک عرض است)، چیست؟ موضوع آن طبیعی لفظ و طبیعی معنا است. یعنی ارتباط و اختصاص بین این دو است. پس موضوع ارتباط و اختصاص، طبیعی لفظ و طبیعی معنا است. طبیعی لفظ و معنا در خارج موجود نیستند؛ وقتی طبیعی لفظ و معنا در خارج موجود نبودند، موضوع در خارج موجود نیست. اگر موضوع در خارج موجود نباشد، این عرض هم که همان ارتباط و اختصاص است در خارج موجود نخواهد بود؛ نه خودش وجود دارد و نه منشأ انتزاعش. پس وضع یا به تعبیر دیگر ارتباط و اختصاص، معنای مقولی نیست؛ چرا که اگر معنای مقولی بود باید در خارج موجود می‌بود و اگر در خارج موجود بود باید موضوع آن در خارج موجود باشد، در حالی که موضوع این دو در خارج موجود نیست؛ زیرا موضوع این دو، امر طبیعی است و امر طبیعی در خارج موجود نیست.

بررسی طبیعت لفظ و معنا به عنوان موضوع علقه‌ی وضعیه

دانش پژوه: استاد، در وضع خاص و موضوع‌له خاص هم باز طبیعت منظور است؟

استاد: فرقی نمی‌کند؛ در وضع خاص و موضوع‌له خاص، همه‌جا طبیعت منظور است.

دانش پژوه: طبیعتِ زید؟ لفظِ زید؟

استاد: بله، طبیعت است. حال این‌ها را بعداً بحث می‌کنیم که در همه جا ثابت می‌شود طبیعت، موضوع و طبیعت، موضوع ‌له است. این که چگونه وضع خاص و وضع عام و امثال آن را تصویر می‌کنیم، بماند برای بعد ان‌ شاء الله.

دانش پژوه: فرق بین طبیعت‌ها و خودِ طبیعت را... ؟

استاد: علی ‌أی‌ حال، عرض کردم که این بحث در آینده خواهد آمد؛ چون در آینده می‌آید، در آنجا مطرحش می‌کنیم و توضیح آن در آنجا ان ‌شاء الله ارائه خواهد شد. فعلاً شما به عنوان «اصل موضوع» بپذیرید که طبیعت لفظ برای طبیعت معنا قرار داده شده است. آن وقت ارتباط بین «طبیعتین» است؛ یعنی موضوع ارتباط این دو طبیعت هستند و موضوع اختصاص نیز این دو طبیعت می‌باشند. این طبیعت در خارج موجود نیست؛ طبیعت ‌ها در خارج موجود نیستند، پس موضوع ارتباط در خارج موجود نیست. اگر موضوع ارتباط در خارج موجود نباشد، نباید توقع داشته باشیم که خودِ ارتباط در خارج موجود باشد.

البته گاهی ما فردی از این طبیعت را در خارج موجود می‌کنیم؛ یعنی لفظی را تلفظ کرده و معنایی را تصور می‌کنیم؛ در این صورت فردی از این طبیعت در خارج موجود می‌شود، اما وضع متعلق به این فرد نیست بلکه وضع متعلق به طبیعت است. زیرا چه فرد بیاید و چه نیاید، وضع حاصل است و ارتباط و اختصاص محقق گشته است. کجا حاصل است؟ در خارج؟ در خارج که موضوع نیامده است. حتماً اگر وجود دارد، در «اعتبار» است. تا اینجا ثابت شد که ارتباط و اختصاص، امر مقولی و معنای مقولی نیستند، بلکه امر اعتباری هستند. حالا باید صحبت شود که اکنون که اعتباری هستند، آیا اعتباریِ ذهنی هستند یا خیر؛ و اینکه آیا قید ذهنی به آن‌ها الصاق می‌شود یا نه. آن هم بحث دیگری است که در آینده ان ‌شاء الله مطرح خواهیم کرد.

سطر اول صفحه‌ی ۴۴. عبارت مرحوم آخوند نیاز به توضیح بیشتری ندارد و همان توضیحی که عرض کردم کافی است. عبارت مرحوم اصفهانی را قرائت می‌کنم: «لا ريب»[3] در این که لفظ به معنا ارتباط دارد و لفظ به معنا اختصاص دارد. اختصاص واژه‌ای است که گاهی به صورت عکس استعمال می‌شود؛ در اینجا می‌توانید هم به صورت عکس و هم به صورت مستقیم استعمال کنید. اختصاصِ لفظ به معنا یا اختصاصِ معنا به لفظ؛ اختصاص از هر دو طرف برقرار است و از هر کدام معنا کنید صحیح است. ضمیر «اختصاصه» و ضمیر «به» را به هر کدام که تمایل داشتید می‌توانید به لفظ یا معنا برگردانید.

تبیین تفاوت میان ایجاد و وجود در علقه‌ی وضعیه

دانش پژوه: استاد ببخشید، آخوند ارتباط و اختصاص و اعتبار را در تعریف وضع آورده است که نتیجه‌ی وضع محسوب می‌شوند. شما هم در بیانتان فرمودید «ایجاد ارتباط» و «ایجاد اختصاص»؛ یعنی این ایجاد در حقیقت همان تعریف وضع می‌شود و نه خودِ ارتباط و اختصاص. درست است؟

استاد: بله. می‌فرمایید که وضع را به ایجاد ارتباط و ایجاد اختصاص تفسیر کنیم و نه به ارتباط و اختصاص. یعنی بگوییم وضع، ایجاد ارتباط و ایجاد اختصاص است و نگوییم وجود ارتباط و وجود اختصاص است. فرمایش شما این است. بنده عمداً واژه‌ی «وجود» را آوردم. نه بگویید وضع ایجاد است و نه وجود؛ این فرمایش شماست. پاسخ شما همان مطلبی است که در علوم عقلی گفته‌اند؛ یعنی فرقی بین ایجاد و وجود نیست مگر به اعتبار و نسبت. هر دو یک امر واحد هستند؛ اگر آن را به آن شیء خارجی نسبت دهید، «وجود» می‌شود و اگر به فاعل نسبت دهید، «ایجاد» می‌گردد. برای مثال، فرض کنید شما چیزی را می‌نویسید؛ این مکتوبِ شما موجود می‌شود. به لحاظ آن مکتوب گفته می‌شود «وجود دارد» و به لحاظ شما گفته می‌شود «ایجاد کردید». شما ایجاد می‌کنید و در اثر آن، وجود حاصل می‌شود؛ نه اینکه شما ایجاد کنید و چیز دیگری به نام وجود ساخته شود. ایجادِ شما همان وجودِ حاصل شده است. حاصل شدنِ وجود با ایجادی که از فاعل صادر می‌شود یکی است و دو تا نیست. پس تفاوت ایجاد و وجود اعتباری است و تفاوت واقعی ندارند. بنابراین چه بگویید «وجود الارتباط» و چه بگویید «ایجاد الارتباط»، تفاوتی نمی‌کند. ایشان فرموده‌اند وجود الارتباط و شما می‌فرمایید ایجاد الارتباط؛ هر دو صحیح است.

دانش پژوه: استاد، اما ظاهراً این ایجاد را از فرمایش خود حضرتعالی گرفتم که فرمودید.

استاد: ایجاد مانعی ندارد؛ بله، ایجاد هم بگویید اشکالی ندارد و وجود هم بگویید صحیح است؛ هر دو درست است.

«لا ريب» در ارتباط لفظ به معنا و اختصاص لفظ به معنا. «وإنما الإشكال في حقيقة هذا الاختصاص والارتباط». و اشکال در این است که «أنه معنى مقولي ، أو أمر اعتباري». این عبارت «أنه معنى مقولي ، أو أمر اعتباري» عطفِ تفسیر است بر «في حقيقة هذا الاختصاص». اشکال «في حقيقة هذا الاختصاص والارتباط» است، یعنی اشکال «فِی أنه معنى مقولي ، أو أمر اعتباري» است. این را عطف می‌گیریم بر «حقيقة هذا الاختصاص»؛ «إنما الإشكال في» بر سر آن هم در می‌آید و عطف، عطف تفسیری است.

«وتحقيق الكلام فيه»، یعنی در تعیین اینکه این ارتباط و اختصاص معنای مقولی هستند یا امر اعتباری؛ تحقیق کلام این است که: «حقيقة العلقة الوضعية»، که همان ارتباط و همان اختصاص است، «لا يعقل أن تكون من المقولات الواقعية». تصور نمی‌شود که از مقولات واقعی باشد؛ باید امر اعتباری باشد و نمی‌تواند از مقولات واقعی باشد. چرا؟ چون مقولات واقعی دو قسم هستند: یکی آن‌هایی که خودشان در خارج موجودند و دیگری آن‌هایی که منشأ انتزاعشان در خارج موجود است. در هر دو صورت، موضوع آن‌ ها باید در خارج موجود باشد. در «علقه وضعیه» موضوع در خارج موجود نیست، پس این علقه وضعیه نمی‌تواند از مقولات واقعی باشد. «لا يعقل أن تكون من المقولات الواقعية». « لا ما له مطابق في الأعيان»؛ ایشان مقولات واقعی را به دو قسم تقسیم می‌کنند؛ یک قسم آن است که خودش مطابق در خارج داشته باشد، یعنی وقتی آن را تصور می‌کنید مطابقش را در اعیان (خارج) می‌یابید؛ که خودِ مقوله در خارج موجود است مانند کیف. یکی هم این که خودش در خارج موجود نیست، منشاء انتزاعش در خارج موجود است. مثل همان اضافه بر مبنایی که عرض کردم. ایشان می فرماید که علقه وضعیه از هیچ یک از دو قسم نیست. علقه وضعیه از مقولات واقعی نیست. نه از قسم اولش . نه از قسم دومش. «لا ما له مطابق في الأعيان» که قسم اول است و «ولا ما كان من حيثيات ما له مطابق في الأعيان»؛ این هم که قسم دوم است و هیچ‌کدام از این دو قسم را دارا نیست.

تبیین اقسام مقولات واقعی و انتفای آن‌ها در وضع

«ما له مطابق في الأعيان» یعنی چیزی که اگر آن را تصور می‌کنید، مطابقش را در اعیان یعنی در خارج می‌یابید که این مطلب روشن است. دوم: «ولا ما كان من حيثيات ما له مطابق في الأعيان». شما «اَب» را تصور می‌کنید و «اِبن» را تصور می‌کنید؛ این دو در خارج مطابق دارند؛ اما حیثیتی دارند که آن حیثیت در خارج مطابق ندارد و آن حیثیت، همان «ابوت» و «بنوت» است. ولی به برکت این که این امر، حیثیتی است برای ذاتی که آن ذات مطابق خارجی دارد، این حیثیت هم در خارج موجود محسوب می‌شود. هرچند خودِ حیثیت در خارج موجود نیست، اما چون حیثیتِ ذاتی است که آن ذات در خارج وجود دارد، به این جهت خود این حیثیت هم در خارج موجود است. به تعبیر دیگر، منشأ انتزاع آن در خارج موجود است. چون ایشان تعبیر دیگری به کار برده‌اند، بنده هم همان تعبیر را عرض می‌کنم. «لا ما له مطابق في الأعيان» یعنی علقه‌ی وضعیه نه از قسم مقولاتی است که مطابقی در اعیان دارد (مَا یعنی مقوله، «لا ما له» یعنی مقوله‌ای که برای آن مطابق در اعیان نیست) و «لا ما كان» یعنی نه مقوله‌ای است که از حیثیات چیزی باشد که برای آن مطابق در اعیان وجود دارد؛ یعنی از حیثیات اَب یا حیثیات اِبن که آن اَب و اِبن در خارج مطابق دارند اما این حیثیت مطابق خارجی ندارد. این علقه‌ی وضعیه از هیچ‌کدام از این دو قسم مقوله نیست.

چرا از هیچ‌کدام نیست؟ چون مقولات عرضیه، چه از قسم اول باشند و چه از قسم دوم، تحقق نمی‌یابند مگر آنکه موضوع داشته باشند. بدون موضوع هیچ مقوله‌ی عرضی موجود نمی‌شود. اگر قرار باشد این مقوله در خارج موجود باشد، موضوع آن نیز باید در خارج موجود باشد.

«لأن المقولات العرضية سواء كانت ذات مطابق في الخارج، أو ذات منشأ لانتزاعها واقعا». در اینجا عبارت را تغییر داده‌اند؛ چه آن مقولات عرضیه صاحب مطابق در خارج باشند (مانند کیف) و چه صاحب منشأ برای انتزاع واقعی باشند (یعنی منشأ آن‌ها واقعیت داشته باشد)، مقولات عرضیه از هر کدام از این دو قسم که باشند، «مما تحتاج إلى موضوع»؛ یعنی نیازمند موضوع هستند. و چون خود در خارج است، احتیاج دارد به موضوعی که «محقق في الخارج» باشد؛ یعنی موضوع در خارج محقق باشد. «بداهة لزومه في العرض». دلیل این احتیاج، بداهت است. چرا احتیاج دارد؟ به دلیل بداهت لزوم موضوع در عرض. در عرض، وجود موضوع لازم است؛ برخلاف جوهر. اصولاً تعریف عرض همین است: «الموجود فی الموضوع»[4] . یا به تعبیر ابن‌سینا: «ماهية اذا وجدت، وجدت فى الموضوع»[5] . اگر بخواهد وجود یابد، در موضوع موجود می‌شود. «الموجود فی الموضوع»[6] یک تعریف مسامحه‌ای است، اما تعریف دقیق‌تر همان «ماهية اذا وجدت، وجدت فى الموضوع»[7] است. در هر دو تعریف ملاحظه می‌کنید که قید موضوع ذکر می‌شود؛ پس مشخص می‌شود که موضوع برای عرض الزامی است و عرض بدون موضوع اصلاً تحقق نمی‌یابد.

خب، مقولات عرضیه همگی نیازمند موضوع خارجی هستند؛ این مقدمه‌ی اول. «مع أنّ طرفي الاختصاص»[8] ، مقدمه‌ی دوم است؛ اما اختصاص و ارتباط موضوع خارجی ندارند. از این دو مقدمه، این نتیجه حاصل می‌شود که: اختصاص و ارتباط از مقولات واقعیه نیستند. عبارت «مع أنّ طرفي الاختصاص» عرض کردم که مقدمه‌ی دوم است. مقدمه‌ی اول بیان کرد که مقولات عرضیه تماماً نیازمند موضوع خارجی هستند. این مقدمه می‌گوید: «طرفي الاختصاص والارتباط» در خارج نیستند. یعنی آن‌ هایی که می‌توانند موضوعِ اختصاص و ارتباط باشند، وجود خارجی ندارند. پس اختصاص و ارتباط هم وجود خارجی نخواهند داشت. «طرفي الاختصاص والارتباط»؛ اختصاص و ارتباط نسبت هستند و دو طرف دارند. دو طرف آن یکی «لفظ» و دیگری «معنا» است. این لفظ و معنا در خارج موجود نیستند؛ چرا که مراد از لفظ، «طبیعت لفظ» و مراد از معنا، «طبیعت معنا» است و نه فردِ آن‌ها؛ و طبیعت هم در خارج موجود نیست. پس آن چیزی که دو طرف اختصاص و ارتباط است و موضوع آن‌ ها به حساب می‌آید، در خارج موجود نیست. وقتی آن در خارج موجود نبود، این اختصاص و ارتباط هم در خارج موجود نخواهند بود.

اثبات اعتباری بودن وضع به واسطه‌ی موضوعیتِ «طبیعت»

«مع أنّ طرفي الاختصاص والارتباط»؛ دو طرف اختصاص و ارتباط که همان لفظ و معنا هستند، «ليسا كذلك». یعنی در خارج موجود نیستند. «ليسا كذلك» یعنی «لیسا موجودین فی الخارج». چرا در خارج موجود نیستند؟ زیرا یک طرف اختصاص که لفظ است و ما به آن «موضوع» می‌گوییم، و طرف دیگر اختصاص که معنا است و ما به آن «موضوع ‌له» می‌گوییم، هر دو «طبیعت» هستند و طبیعت در خارج نیست. «فإنّ الموضوع» یعنی لفظ «والموضوع له» یعنی معنا، «طبيعي اللفظ والمعنى» هستند. این یک لف و نشر مرتب است؛ ابتدا گفت موضوع و سپس موضوع ‌له؛ حالا در این عبارت می‌گوید طبیعی لفظ و معنا. لفظ مربوط به موضوع و معنا مربوط به موضوع‌له است. لف و نشر، لف و نشر مرتب است. موضوع و موضوع‌له، طبیعیِ لفظ و معنا هستند و «دون الموجود منهما»؛ یعنی نه آن چیزی که از این دو (لفظ و معنا) موجود است. آن‌ها موضوع نیستند. موجود خارجی موضوع نیست. امر طبیعی موضوع است و این موجودات خارجی، مصداق و فرد آن امر طبیعی هستند.

«فإنّ طبيعيّ» در اینجا مثال می‌زنند: لَفْظِ «آب» وضع شده است برای آن ماده‌ی سیال؛ چه بنده لفظ «ماء» را تلفظ کنم و چه نکنم، و چه معنای آن ماء (که همان ماده‌ی سیال است) در ذهن بنده یا شنونده خطور کند یا نکند. اصولاً تلفظ (که فردِ آن امر طبیعی است) یا تصور (که فردِ طبیعیِ معنا است)، لزومی ندارد که موجود شوند؛ وضع حاصل است حتی اگر این‌ها موجود نشوند. پس مشخص می‌شود که وضع به افراد لفظ و معنا ارتباطی ندارد، بلکه به طبیعیِ لفظ و معنا مرتبط است.

دانش پژوه: استاد، این «فردِ لفظ» با «خودِ لفظِ ما» چه تفاوتی دارد؟

استاد: فردِ لفظِ ما، همان لفظی است که در حال حاضر بنده و شما تلفظ می‌کنیم؛ این «فرد» می‌شود. فردِ معنا نیز همان معنایی است که بنده و شما تصور می‌کنیم. آنچه تلفظ می‌کنیم فرد است و آنچه تصور می‌کنیم نیز فرد است. ارتباط بین این دو فرد برقرار نشده است، بلکه بین دو طبیعت برقرار گشته است. و چون ارتباط بین دو طبیعت برقرار شده، بین این دو فرد هم ارتباط وجود دارد؛ زیرا این دو فرد، مصداق و فردی برای آن طبیعت هستند و حکم آن طبیعت در این افراد جاری می‌شود. مانند هر جای دیگری که حکم طبیعت بر افراد بار می‌گردد.

دانش پژوه: استاد، یعنی فردِ لفظِ ما همان «ماء خارجی» است؟

استاد: خیر

دانش پژوه: لفظ در مصداق وضع نشده بلکه معنا وضع شده است.

استاد: آیا فردِ لفظِ ما، همان ماء خارجی است؟ خیر، ماء خارجی که فردِ لفظِ ما نیست. لفظِ ما اصلاً از سنخِ ماء خارجی نیست. شاید بتوانید بگویید «فردِ معنا»، اما نمی‌توانید بگویید «فردِ لفظ». فردِ لفظ باید از سنخِ لفظ باشد و آن ماء خارجی که لفظ نیست. فرد لفظ باید لفظ باشد و فرد معنا هم باید معنا باشد. آن ماء خارجی اصلاً در این بحث دخالتی ندارد. ماء خارجی نه فرد لفظ است و نه فرد معنا. عرض کردم اگر بخواهید فرد بگیرید، راحت ‌تر است که فردِ معنا بگیرید، اما فرد معنا هم نیست. فرد لفظ که مسلماً نیست. فرد لفظ باید لفظ باشد و فرد معنا باید معنا باشد. این ماء خارجی نه لفظ است و نه معنا. معنا یعنی «ما یُتَصَوَّر» و لفظ یعنی «ما یُتَلَفَّظ». این ماء خارجی نه «ما یتلفظ» است و نه «ما یتصور». بله، صورت آن تصور می‌شود و آن صورت «معنا» می‌شود، اما خودِ آن خیر. اصلاً وضع با خارج کاری ندارد. ما نمی‌خواهیم نام‌گذاری کنیم؛ بلکه لفظ را برای «حاکی» از آن امر خارجی نام‌گذاری می‌کنیم. لفظِ خود را برای حاکی از آن لفظ خارجی، یعنی برای صورتی از آن که تصور شده است، نام می‌گذاریم. منتهی چون نامی برای صورت شده و صورت هم از آن حقیقت حکایت می‌کند، آن وقت ما می‌گوییم این نامی برای آن جسم سیال است. اما واضع این لفظ را برای خودِ آن ماء نام‌گذاری نکرده، بلکه برای «صورتِ ماء» نام گذاشته است و چون صورتِ ماء، خودِ ماء را نشان می‌دهد، نامی برای ماء شده است. ما به این صورت می‌گوییم که نامِ «آب» است؛ نامِ این آبِ خارجی است. یعنی آبِ خارجی را معنا حساب می‌کنیم هرچند او هم معنا نیست.

تبیین انطباق طبیعتِ کلی بر مصادیق ذهنی و خارجی

دانش پژوه: استاد، لفظ و معنایی که در ذهن و تصورِ سامع هست، با آن لفظ و معنا در ذهنِ ما چه تفاوتی دارد که این‌ها را مصداقی از آن می‌گیریم؟ یعنی چگونه آن امر طبیعی در ذهن...

استاد: ما هیچ‌گاه چنین کاری نکردیم؛ ما نگفتیم این معنایی که در ذهن بنده و شماست، مصداقی برای معنایی است که در ذهن مخاطب است. بلکه گفتیم مصداقی برای آن «معنای کلی» است و نه برای معنایی که در ذهن مخاطب قرار دارد. معنایی هم که در ذهن مخاطب است، مصداقی برای معنای کلی است. همه‌جا این معانی که در ذهن انسان‌هاست، مصداقی برای آن «طبیعت کلی» محسوب می‌شوند.

دانش پژوه: آن امر کلی در ذهن واضع،آن لفظِ کلی در کجاست؟

استاد: واضع آن را «تصور» کرد.

دانش پژوه: این که جزئی شد، در حالی که برای انطباق بر جزئی باید معیار کلی داشته باشیم.

استاد: خیر، جزئی نشد.

دانش پژوه: ولی تصور کرد که جزئیه؟

استاد: خیر. واضع نگفت که مقصودش جزئی است. اگر بگویید آنچه در ذهن واضع بوده جزئی است، معنایش این است که واضع بگوید: «بنده دارم لفظ ماء را برای آن ماء که در ذهن خودم هست وضع می‌کنم.» خب این غلط است و واضع چنین کاری نمی‌کند. او می‌گوید: «وضع می‌کنم برای طبیعتِ معنا»، نه برای معنایی که صرفاً در ذهن خودش است. چون اگر برای معنای موجود در ذهن خودش وضع کرده باشد، دیگر معنایی که در ذهن ما خطور می‌کند موضوع‌له نخواهد بود. هیچ‌گاه واضع نمی‌گوید که بنده لفظ را برای معنای موجود در ذهن خودم وضع کردم. معنای موجود در ذهن او تنها یک فرد از معناست و او لفظ را برای آن فرد وضع نکرده، بلکه لفظ را برای «مطلقِ معنا» وضع نموده است.

«فإنّ طبيعيّ لفظ الماء»؛ عرض کردم که ایشان مطلب را در ضمن مثال توضیح می‌دهند. «فإنّ طبيعيّ لفظ الماء موضوع لطبيعي ذلك الجسم السيال». منتهی نه طبیعتی که در خارج است، بلکه طبیعتی که تصور می‌شود تا «معنا» گردد؛ والا آنچه در خارج است معنا نیست. «وهذا الارتباط ثابت حقيقة»؛ این ارتباط حقیقتاً ثابت است ولو نه لفظی تلفظ شود و نه معنایی تصور شود. پس معلوم می شود این ارتباط وابسته به این لفظ خاص و آن معنای خاص نیست. وابسته به طبیعی است. چون هنوز لفظی تلفظ نشده است، هنوز معنایی تصور نشده است، می بینیم ارتباط هست. یعنی این ارتباط به «فرد» تلفظ شده و معنای تلفظ شده، متقوم نشده بلکه به «طبیعت» متقوم گشته است. و چون طبیعت در خارج موجود نیست، پس این ارتباط هم در خارج موجود نخواهد بود.

«فإنّ طبيعيّ لفظ الماء» وضع شده است برای «لطبيعي ذلك الجسم السيال»، «وهذا الارتباط ثابت حقيقة ، ولو لم يتلفظ بلفظ الماء»؛ یعنی حتی اگر موضوع را نداشته باشیم، «ولم يوجد مفهومه في ذهن أحد»؛ یعنی حتی اگر موضوع‌ له هم نداشته باشیم. حتی اگر به لفظِ آب تلفظ نشود و مفهومِ آب هم در ذهن هیچ‌کسی خطور نکند، حتی اگر فردی برای لفظ یا فردی برای معنا یافت نشود، ارتباط حاصل است. یعنی مشخص می‌شود که یعنی این ارتباط به «فرد»، متقوم نشده بلکه به «طبیعت» متقوم گشته است. پس موضوع‌له یا موضوع، همان طبیعت است؛ یعنی دو طرفِ ارتباط، طبیعت هستند و طبیعتی که موضوع است در خارج، موجود نیست. اگر موضوع در خارج موجود نباشد، توقع نداریم که عرض هم در خارج موجود باشد؛ پس ارتباط وجود مقولی ندارد و معنای مقولی نیست، بلکه امری اعتباری است.

نقد منشأ انتزاع خارجی و تبیین وعاء اعتبار

دانش پژوه: «ثابتٌ حقیقتاً» به چه معناست؟

استاد: ثابتٌ حقیقتاً یعنی موجود است؛ اما نه در خارج، بلکه در «وعاء اعتبار». واقعاً موجود است؛ این ارتباط حقیقتاً ثابت است، اما نه ثابت در خارج، بلکه ثابت در وعاء اعتبار.

دانش پژوه: نمی‌توانیم بگوییم این منشأ انتزاع خارجی دارد؟ یعنی مثلاً ما...

استاد: بعداً در این باره بحث خواهیم کرد. خیر، فعلاً تا اینجای بحث ثابت شد که وجود خارجی ندارد. ما ادعا کردیم که منشأ انتزاع خارجی هم ندارد. عبارت «وتوهم: أن صيغة ( وضعت ) منشأ للانتزاع» همین سخن شما را مطرح می‌کند؛ که آیا می‌توانیم بگوییم منشأ انتزاع در خارج است در حالی که خودش در خارج نیست؟ آیا منشأ انتزاع آن می‌تواند در خارج باشد یا خیر؟ آن توهم، فرمایش شما را مطرح می‌کند که در آنجا بیان کرده و پاسخ هم خواهیم داد.

دانش پژوه: منشأ انتزاعی که از مقولات باشد، مانند اضافه، که این ارتباط هم...

استاد: هر چه باشد، بالاخره منشأ انتزاع هر چه می‌خواهد باشد، در آنجا رد خواهد شد.

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: کسی گمان می‌کند که منشأ انتزاع دارد، همان‌گونه که شما الآن چنین گمان کردید. در سطور بالاتر گفته شد که منشأ انتزاع ندارد. کسی توهم می‌کند که منشأ انتزاع دارد و سپس منشأ انتزاع را در آن توهم تعیین می‌کند؛ اما مرحوم اصفهانی آن را رد می‌کنند. حالا ان ‌شاء الله به آن می ‌رسیم و معلوم خواهد شد.

قصد داریم بیان کنیم که این امر اعتباری، یک امر اعتباریِ ذهنی است یا غیرذهنی. تا به اینجای بحث مشخص شد که وضع، یک امر مقولی نیست؛ آن ارتباط و اختصاص امر مقولی نیستند بلکه امر اعتباری می‌باشند. اما حال که امر اعتباری هستند، آیا اعتباریِ ذهنی هستند یا خیر. می‌گویند وقت گذشته است و آن را قرائت نکنیم؛ بماند برای جلسه‌ آینده ان ‌شاء الله.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo