91/10/27
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ محقق اصفهانی به آخوند خراسانی در ثبوت تعبدی/حاشیه هشتم /مقدمه
موضوع: مقدمه/حاشیه هشتم /پاسخ محقق اصفهانی به آخوند خراسانی در ثبوت تعبدی
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
تبیین کان تامه و کان ناقصه در موضوع سنت
جلد اول نهایة الدرایة، صفحه ۳۷، سطر هشتم:
«وربما يتخيل : إمكان جعل الموضوع نفس السنة الواقعية ، بالبحث عن تنجزها بالخبر ، لكنه كالثبوت التعبدي إشكالا وجوابا»[1]
مرحوم آخوند فرمودند بحث در خبر واحد، بحث در ثبوت سنت است؛ و بحث در ثبوت سنت، بحث از «کان تامه» موضوع است. و بحث از «کان تامه» موضوع را نمیتوان مسئله علم قرار داد. ما باید بحث از «کان ناقصه» را مسئله علم قرار بدهیم.
سپس کسی به مرحوم آخوند گفت اگر ثبوت واقعی سنت مورد بحث قرار بگیرد، بحث از «کان تامه» سنت شده است؛ ولی اگر ثبوت اعتباری سنت مورد بحث واقع بشود، بحث از «کان ناقصه» سنت است. این بحث از «کان ناقصه» موضوع است و میتواند مسئله اصولی واقع بشود. و در خبر واحد نیز ما بحث از ثبوت اعتباری و تعبدی سنت داریم، نه بحث از ثبوت واقعی سنت. مرحوم آخوند جواب دادند که ثبوت اعتباری، عارض بر خبر است، نه عارض بر سنت. پس باز هم اگر در ثبوت تعبدی بحث کنید، از «کان ناقصه» موضوع یعنی سنت بحث نکردهاید؛ بلکه از «کان ناقصه» خبر بحث کردهاید. خبر هم که موضوع نیست. پس از «کان ناقصه» موضوع بحث نشده است و باز هم نمیتوانید آن را مسئله علم قرار بدهید.
مرحوم اصفهانی بر این اشکال مرحوم آخوند اشکال کردند؛ یعنی این اشکال را جواب دادند. توجه کنید، من از کلام آخوند به «اشکال» تعبیر میکنم، با اینکه مرحوم آخوند جوابِ «لا یقال» را دادهاند، من نمیگویم جواب، میگویم اشکال. چرا؟ چون این اشکال، یعنی این جوابی که مرحوم آخوند از «لا یقال» دادهاند، تایید میکند اشکالی را که خود مرحوم آخوند بر مسئله وارد کرده بود. اشکال این بود که بحث در خبر واحد، مسئله اصولی نیست؛ این اشکال بود. این «لا یقال» خواست این بحث را مسئله اصولی کند، آخوند جواب دادند و بر آن اشکال کردند، یعنی بر مسئله اصولی بودنِ خبر واحد اشکال کردند. ما هم به همین جهت از جواب مرحوم آخوند تعبیر به اشکال میکنیم. این مطلبی که عرض میکنم، چون خود مرحوم اصفهانی تعبیر به اشکال کرده بود و من اکنون تعبیر میکنم تا آن کلمه «اشکالاً» معلوم بشود.
بررسی ثبوت تعبدی به عنوان عارض سنت
اشکال مرحوم آخوند این بود که ثبوت تعبدی، عَرَضِ خبر است، نه عَرَضِ سنت. پس بحث در ثبوت تعبدی، بحث در «کان ناقصه» خبر است، نه «کان ناقصه» موضوع. بنابراین نمیتوانیم خبر واحد را مسئله اصولی قرار بدهیم، یعنی بحث در خبر واحد را نمیتوانیم مسئله اصولی قرار بدهیم؛ اشکال این است. از اول اشکال کرده بودند بر بحث خبر واحد و گفته بودند مسئله اصولی نیست. «لا یقال» خواست اشکال ایشان را برطرف کند، ایشان جواب «لا یقال» را دادند، یعنی اشکال خودشان را تایید کردند. کلام آخوند فعلاً به عنوان اشکال ملاحظه میشود؛ اشکال بر اینکه بحث در خبر واحد مسئله اصولی باشد. این کلمه اشکال را من توضیح دادم که بعداً وقتی اشاره کردم روشن باشد. گفتیم در باب خبر، در باب حجیت خبر، دو مبنا داریم؛ البته نه اینکه فقط دو مبنا داریم، بلکه بیش از دو مبنا داریم. بعضی گفتهاند که خبر وقتی اعتبار میشود، معنایش این است که حکمی بر طبق خبر انشا میشود. بعضی گفتهاند خبر طریق میشود به سنت. بعضی گفتهاند که خبر مُنَجِّزِ سنت میشود اگر مطابق باشد، و مُعَذِّر میشود اگر مخالف باشد. اقوال در این مسئله مختلف است ولی ما فقط میخواهیم به دو قول آن اشاره کنیم: یکی قول مشهور که میگوید حجیت خبر یعنی انشای حکم «علی طبق الخبر»؛ یکی هم قول مرحوم آخوند که میگوید حجیت خبر یعنی منجز بودن خبر. البته معذر بودن هم هست منتها من معذر بودن را نمیگویم چون بحث ما در منجز بودن است. حرفهایی که میخواهیم بزنیم درباره منجز بودن است، دیگر کلمه معذر را به کار نمیبریم. پس یک قول این است که حجیت خبر به معنای انشاء حکم «علی طبق الخبر» است (این قول، قول مشهور است)؛ یک قول این است که حجیت خبر به معنای منجزیت خبر است. در صورتی که حجیت خبر به معنای «انشاء الحکم علی طبق الخبر» است، گفتیم که ثبوت تعبدی برای خبر درست میشود و این ثبوت تعبدی به سنت هم اسناد داده میشود.
مرحوم اصفهانی اینطور گفتند: مرحوم آخوند گفتند این ثبوت تعبدی عارض بر خبر است، عارض بر سنت نیست. مرحوم اصفهانی اشکال کردند و گفتند عارض بر هر دو هست؛ هم عارض بر خبر است هم عارض بر سنت است. پس اگر ما بحث در ثبوت تعبدی بکنیم، بحث در «کان ناقصه» خبر شده است که به دردمان نمیخورد، اما بحث در «کان ناقصه» سنت هم شده است که این به دردمان میخورد. پس بحث در حجیت خبر واحد میشود مسئله اصولی، چون بحث در «کان ناقصه» سنت است و «کان ناقصه» سنت مسئله اصولی است. این کلام مرحوم آخوند بود. ولی توجه کنید، در این توضیحی که اکنون ما دادیم، در این دفاعی که مرحوم اصفهانی کردند و بحث در خبر واحد را مسئله اصولی قرار دادند، در این دفاع فرض کردند که سنت ثبوت تعبدی و اعتباری داشته باشد، و ثبوت واقعی به سنت ندادند. گفتند ما بحث از ثبوت واقعی نمیکنیم. اگر بحث از ثبوت واقعی بکنیم، بحث در «کان تامه» سنت شده است و نمیتواند مسئله اصولی باشد؛ مرحوم اصفهانی گفتند ما بحث از ثبوت تعبدی سنت میکنیم، پس بحث میشود بحث از «کان ناقصه» سنت و میتواند مسئله اصولی قرار بگیرد. آنچه که ما دیروز خواندیم این را گفت؛ یعنی بیان کرد که سنت ثبوت تعبدی دارد.
سئوال: خبر ثبوت تعبدیِ سنت است، این را میخواهد بگوید؟
پاسخ: بله، خبر ثبوت تعبدیِ سنت است. خود خبر، وجود اعتباری است برای سنت، یا ثبوت تعبدی است برای سنت. درست است که ثبوت تعبدی وصف خبر است، ولی به توسط خبر به سمت سنت میرود و وصف سنت میشود؛ عارض بر سنت میشود. آن وقت بحث از عارض سنت میشود بحث از «کان ناقصه» سنت و مسئله اصولی. این تمام حرف ایشان بود که توجه کنید این نکته را دوباره تکرار میکنم: در بحث قبلی مرحوم اصفهانی برای سنت ثبوت تعبدی درست کردند. حالا در این «و ربما یتخیل» میخواهند برای سنت ثبوت واقعی درست کنند.
مبانی حجیت خبر بر اساس منجزیت و معذریت
سئوال: به واسطه خبر؟
پاسخ: بله. میخواهند برای سنت ثبوت واقعی درست کنند و در عین حال بیان کنند که بحث از حجیت خبر واحد، بحث از «کان ناقصه» سنت است، با اینکه ثبوت واقعی برای سنت قائل میشویم نه ثبوت تعبدی؛ با وجود این، بحث از حجیت خبر واحد، بحث از «کان ناقصه» سنت، یعنی بحث از عارض سنت است. این را چگونه میخواهد ثابت کند؟
سئوال: آن ثبوت واقعی سنت که دارد، که دیگر نیاز به اثباتش نیست. همه تلاش ایشان این بود که بگوید بحث از خبر، بحث از ثبوت تعبدی سنت است در دیروز.
پاسخ: خب امروز یک طور دیگر میخواهد حرف بزند.
سئوال: امروز میخواهد بگوید که سنت ثبوت واقعی دارد
پاسخ: هنوز نگفتهام اجازه بدهید توضیح بدهم بعد ببینید که اشکال دارد یا نه.
سئوال: اصلش واضح نشد یعنی که امروز میخواهد دقیقاً چه کار بکند؟
پاسخ: الان روشن میشود من هنوز مطلب را کامل نکردهام. بر مبنای مرحوم آخوند که خبر را منجز سنت میداند، چه زمانی منجز سنت میداند؟ در فرضی که سنتی داشته باشیم و این خبر مطابق باشد. در فرضی که سنت نداریم یا خبر مطابق نیست، قائل میشود که این خبر معذر است، یعنی عذر است برای منی که به آن عمل میکنم، ولی سنت را دیگر نمیتواند اثبات کند. فقط در صورتی که منجز باشد سنت را اثبات میکند، که ما هم خبر نداریم حالا منجز هست یا نیست؛ ما یقین نداریم ولی یا منجز است یا معذر است. ولی بر فرض منجزیت فیالواقع، سنت ثابت میشود به ثبوت واقعی. اما چه چیزی برای سنت ما اثبات کردیم؟ از منجزیت کشف میشود ثبوت واقعی سنت، ولی ما ثبوت واقعی سنت را کار نداریم، برایمان روشن نمیشود. اما منجزیت، عارضِ سنتِ ثابت میکند؛ منجزیت برای خبر ثابت میشود و به سنت سرایت داده میشود. آن وقت بحث ما در خبر واحد، بحث از منجزیت خبر و به تبع بحث از متنجزیت سنت است. و متنجزیت سنت، عارضِ سنت است؛ پس بحث از متنجزیت سنت میشود بحث از «کان ناقصه»، میشود بحث از «کان ناقصه» و مسئله اصولی. پس بنا بر این قول که میگوید خبر منجز سنت است، هم بحث در «کان ناقصه» سنت شده است و هم «کان تامه» سنت قبول شده است؛ یعنی با فرض منجزیت معلوم شده است که سنت واقعاً ثابت است و ما اکنون داریم بحث میکنیم که آیا خبر منجز هست یا نیست. بعد نتیجه میگیریم که منجز هست. بحث در منجزیت خبر داریم میکنیم، این بحث، بحث در متنجزیت سنت هم هست؛ پس بحث مربوط به سنت هم میشود ولی در عین حال که عرضی را برای سنت ثابت میکند، مفاد این عرض نشان میدهد که خود سنت هم واقعاً ثابت است. چون متنجزیت سنت به وسیله خبر معنایش این است که خبری داریم، معنایش این است که سنتی داریم و خبر هم با آن سنت مطابق است. پس در ضمن، ثبوت واقعی سنت هم میآید، منتها ما بحث در ثبوت واقعی سنت نمیکنیم، بحث در متنجزیت سنت میکنیم، بحث در منجزیت خبر و در نتیجه متنجزیت سنت میکنیم و این بحث، بحث در عارض سنت یعنی بحث در «کان ناقصه» سنت است؛ در عینی که برای سنت ثبوت تعبدی قائل نشدیم، بلکه ثبوت واقعی قائل شدیم، ولی این ثبوت واقعی را بحث نکردیم که بگویید بحث در «کان تامه» شده است. ما درباره منجزیت خبر و به تبع متنجزیت سنت بحث کردیم، پس بحث ما در متنجزیت سنت بوده و این بحث، بحث در «کان ناقصه» سنت است و مسئله اصولی است؛ ولو نتیجه و مفاد این بحث ثبوت واقعی سنت را اثبات کند. پس ما میتوانیم ثبوت واقعی سنت را داشته باشیم و در عین حال بحثی که در خبر واحد میکنیم بحث در «کان ناقصه» سنت باشد. این توضیح بحث است. من در این توضیح، اشکال و جواب و همه را خلط کردم؛ یعنی وقتی وارد بحث شدم آن وقت میفهمید که چه گفتم. اشکال را گفتم، جوابش را دادم، همه را کنار هم گذاشتم، یک مطلب خراب تحویل دادم. ولی چاره نداشتم، برای اینکه مطلب توضیح داده بشود باید اینطور میگفتم. مرحوم اصفهانی اینها را از هم جدا میکنند؛ اشکال جدا میشود، جواب جدا میشود، آن وقت معلوم میشود که این حرفی که من بافتم حرف باطلی بود؛ ولی خب بالاخره گفته شد، حرفش گفته شد. مرحوم اصفهانی میفرمایند که این طریق بحث کردن مثل بحث کردن در ثبوت تعبدی سنت است «اشکالاً و جواباً». یعنی اشکال وارد میشود، اشکال آخوند وارد میشود (اشکال آخوند یعنی چه؟ یعنی همان جوابی که به «لا یقال» دادند؛ توضیح دادم که منظور از اشکال چیست. منظور از اشکال، جوابی است که به «لا یقال» دادند و با آن جواب اشکال اصلی خودشان را تایید کردند). پس اشکال اصلی آخوند وارد میشود، جوابی هم که ما دیروز نقل کردیم که در صدر همین حاشیه شماره هشت خوانده شد، آن جواب هم داده میشود. یعنی چه؟ اشکال آخوند این بود که این عرضی که شما دربارهاش بحث میکنید عرض خبر است نه عرض سنت. در جواب «لا یقال» این را گفتند دیگر؛ گفتند ثبوت تعبدی عرض خبر است نه عرض سنت. ما در جواب اشکال گفتیم ثبوت تعبدی هم عرض خبر است و هم عرض سنت است. اینجا هم همین را میگوییم؛ اینجا هم میگوییم (اشکال را وارد میکنیم و میگوییم) تنجز عرض خبر است نه عرض سنت. اشکال بر این گوینده وارد میشود؛ این گوینده میخواست کاری بکند که تنجز عرض سنت بشود، تنجز را میخواست عرض سنت کند. ما در اشکال به ایشان میگوییم تنجز عرض خبر است. بعد جواب میدهیم و میگوییم تنجز هم عرض خبر است و هم عرض سنت است. همان حرفهایی که در ثبوت تعبدی زدیم در تنجز هم میگوییم. پس تنجز فرقی با ثبوت تعبدی نمیکند. خب، در مورد اشکال چه میگوییم؟ اشکال را چطوری بیان میکنیم؟ اشکال را اینطور بیان میکنیم که منجزیت صفتی است جعلی، صفتی است اعتباری؛ این صفت را شارع به چه کسی داده است؟ به چه چیزی داده است؟ به سنت داده است؟ سنت که منجزیت نمیخواهد.
سئوال: ذاتیِ آن است.
پاسخ: بله، اصلاً حالا یا ذاتیِ اوست یا بالاخره اصلاً احتیاج به منجزیت ندارد. خبر است که منجزیت میخواهد، یعنی منجزیت باید بر خبر جعل بشود نه بر سنت. پس این منجزیت عارض بر خبر است نه عارض بر سنت. میبینید؟ درست همان اشکالی که مرحوم آخوند به عنوان جواب «لا یقال» گفتند، همان را ما داریم میگوییم. مرحوم آخوند گفتند ثبوت تعبدی عارض بر خبر است، عارض بر سنت نیست؛ ما هم در اینجا میگوییم منجزیت عارض بر خبر است، عارض بر سنت نیست. همان اشکال مرحوم آخوند را تکرار میکنیم.
اما بعد، همان جوابی که درباره ثبوت تعبدی دادیم، همان را درباره منجزیت میدهیم. ما در جواب مربوط به ثبوت تعبدی چه کردیم؟ گفتیم ثبوت تعبدی عارض بر خبر است، عارض بر سنت هم هست؛ عارض بر هر دو گرفتیم. تنجز هم همینطور؛ میگوییم عارض بر خبر است، عارض بر سنت هم هست به این بیان: که منجزیت امری است اضافی. امر اضافی دو طرف دارد؛ یک منجزیت داریم و یک متنجزیت داریم. منجزیت وصف خبر است، متنجزیت وصف سنت است. اگر شارع دارد برای خبر منجزیت جعل میکند، به تبع (یا به تبع یا در همان لحظه) برای سنت هم متنجزیت جعل میکند. پس اکنون بحث میکنیم در حجیت خبر واحد یعنی چه؟ یعنی بحث میکنیم در منجزیت خبر، یا به عبارت دیگر بحث میکنیم در متنجزیت سنت؛ و بحث در متنجزیت سنت، بحث از عرض سنت، بحث از «کان ناقصه» سنت است و مسئله اصولی است. حل شد. اشکال این بود، اشکال این شد: منجزیت وصف خبر است، وصف سنت نیست. پس اگر بحث از منجزیت میکنیم، یعنی بحث از حجیت خبر واحد میکنیم، بحث از «کان ناقصه» خبر است نه بحث از «کان ناقصه» موضوع؛ این اشکال بود. جواب این است که چون منجزیت و متنجزیت با هم تضایف دارند، اگر برای خبر منجزیت جعل شد، برای سنت هم متنجزیت جعل میشود. وقتی ما داریم بحث در حجیت خبر میکنیم، یعنی بحث در منجزیت خبر میکنیم، قهراً بحث در متنجزیت سنت هم میشود و بحث در متنجزیت سنت، بحث در عرض خاص سنت است یا در «کان ناقصه» سنت است و بحثی است اصولی. اشکال را وارد کردیم و جواب هم دادیم. درست مثل اشکال و جوابی که در فرض اینکه حجیت خبر به معنی ثبوت تعبدی باشد. همان بحثی که ما در ثبوت تعبدی داشتیم «اشکالاً و جواباً»، همان بحث را در تنجز داریم «اشکالاً و جواباً». مطلب روشن است. این بنا بر آن، بنا بر قول مشهور بود، این بنا بر قول آخوند بود. یعنی بنا بر قول مشهور در معنای حجیت و بنا بر قول آخوند در معنای حجیت. در معنای حجیت، مشهور گفت یعنی ثبوت تعبدی درست کردن؛ مرحوم آخوند گفت یعنی منجز درست کردن. بحث در حجیت خبر را اینطوری معنا کردند دیگر؛ مشهور گفت یعنی ثبوت تعبدی درست کردن، مرحوم آخوند گفت یعنی منجز درست کردن. حالا میخواهیم بگوییم که چه آن مبنا و چه این مبنا، اشکال و جواب مشترک هستند. بر هر دو مبنا اشکال وارد میشود و بر هر دو مبنا ما جواب میدهیم. اشکال مرحوم آخوند بر هر دو مبنا وارد میشود، جواب ما هم بر هر دو مبنا وارد میشود. به همین جهت توجه کردید مرحوم آخوند در وقتی اشکال میکرد مبناها را فرق نگذاشت چون بر هر دو مبنا اشکال وارد میشد. ما هم در جواب، مبناها را فرق نمیگذاریم. مرحوم آخوند به اطلاق گذاشت، ما تصریح میکنیم. او به طور مطلق بیان کرد و معلوم شد که فرقی نیست؛ ما تصریح میکنیم به اینکه فرقی نیست. یعنی بیان میکنیم که ثبوت تعبدی اشکال و جوابش این است، تنجز هم اشکال و جوابش همان است. پس تعمیم را تصریح میکنیم؛ یعنی تصریح میکنیم که فرقی نمیکند چه ثبوت تعبدی باشد چه تنجز باشد. مرحوم آخوند هم گفتند فرقی نمیکند ولی تصریح نکردند به اینکه فرق نمیکند، مطلق گذاشتند و از اطلاقشان فهمیده شد که فرق نیست.
تفاوت پیوستگی ثبوت تعبدی و تنجز به سنت
صفحه ۳۷ سطر هشتم: «و ربما یتخیل» که ممکن است موضوع را (یعنی موضوع علم اصول را) نفس سنت واقعی جعل کنیم؛ یعنی سنت واقعی را سنت ثابت واقعی ببینیم اما به سبب بحث کردن از تنجز این سنت «بالبحث عن تنجزها بالخبر»، یعنی بگوییم بحث در حجیت خبر بحث در این است که آیا میتوانیم سنت را متنجز کنیم «بالخبر» یا نمیتوانیم. اصلاً در خبر واحد که ما بحث میکنیم بحثمان همین است که سنت به این خبر متنجز میشود یا نمیشود. خب ببینید بحث میشود مربوط به عارض سنت، این شخص دارد میگوید؛ بحث مربوط به عارض سنت است یعنی در متنجز (بحث در این میکنیم) که سنت متنجز میشود «بالخبر» یا متنجز نمیشود. پس بحث در عرض خاص سنت یا در «کان ناقصه» سنت است و میتواند مسئله اصولی باشد؛ و در عین حال سنت هم ثبوت واقعی دارد نه ثبوت تعبدی. چون با تنجزی که برایش درست میکنیم میفهمیم که ثبوت واقعی دارد. اصلاً معنای تنجز همین است؛ وقتی خبر این سنت را منجز میکند، معنایش این است که سنت هست و خبر هم مطابق با سنت دارد حرف میزند. پس سنت را به ثبوت واقعی ثابت میبینیم و بعد منجزش میکنیم؛ منتها به توسط خبر منجزش میکنیم. پس بحث در حجیت خبر واحد، بحث در تنجز سنت است؛ یعنی بحثی است از «کان ناقصه» سنت و مسئله اصولی. این حرف این گوینده است. مرحوم اصفهانی میفرمایند: «لكنه كالثبوت التعبدي إشكالا وجوابا». لیکن این حرفی که این آدم زده است مثل ثبوت تعبدی است «اشکالاً»؛ یعنی با توجه به ثبوت تعبدی اشکال مرحوم آخوند میآید، و «جواباً»، جواب ما هم میآید. در تنجز هم همینطور است؛ هم اشکال وارد میشود هم جواب. اشکال چه بود؟ اشکال این بود که ثبوت تعبدی برای خبر است نه برای سنت؛ اینجا هم میگوییم تنجز برای خبر است نه برای سنت. جواب چه بود؟ جواب این بود که ثبوت تعبدی همانطور که برای خبر است برای سنت هم هست؛ حالا اینجا جواب میدهیم تنجز همانطور که برای خبر است برای سنت هم هست. پس اشکال و جواب مشترک است، یعنی هر چه در ثبوت تعبدی گفتیم در تنجز هم میگوییم «اشکالاً و جواباً». «من حيث إن المنجزية» بیان «اشکالاً» است؛ دو خط بعد: «ومن حيث أن المنجزية والمتنجزية متضايفتان» بیان «جواباً» است. خود ایشان «اشکالاً و جواباً» را در عبارتشان بیان میکنند. «اشکالاً» بیانش این است که منجزیت که صفتی است جعلی اعتبار شده در خبر؛ پس این منجزیت از حیثیات خبر است، از عوارض خبر است نه از حیثیات سنت واقعی. این اشکال است که من توضیحاتی که دادم مطلب را روشن کرد. «ومن حيث أن المنجزية» این بیان «جواباً» است که در جواب میگوییم منجزیت اگرچه وصف خبر است ولی در عین حال وصف سنت هم هست؛ به چه بیان؟ به این بیان که منجزیت با متنجزیت تضایف دارند. پس اگر برای خبر منجزیت ثابت کردیم، برای سنت هم متنجزیت اثبات میشود. آن وقت بحث ما در حجیت خبر، بحث در منجزیت خبر است که عارض خبر است و بحث در متنجزیت سنت است که عارض سنت است؛ و همین بحث در عارض سنت باعث میشود که ما بحث در «کان ناقصه» سنت کرده باشیم و مسئلهمان مسئله اصولی باشد.
سئوال: الان تنجز قول آخوند بود ؟
پاسخ: منجزیت نظر آخوند است بله. اینجا نیست در جای خودش، در بحث خبر واحد.
سئوال: یعنی صرف این تلازمی که از باب تضایف است اثبات میکند که پس ما داریم درباره «کان ناقصه» آن هم بحث میکنیم، چون ما واقعاً فقط داریم درباره منجزیت خبر بحث میکنیم.
پاسخ: ما منجزیت خبر را بحث میکنیم، در ضمن متنجزیت سنت هم بحث میشود یا نمیشود؟ ما توجه هم نداشته باشیم خود به خود دارد بحث میشود، تضایف این اقتضا را دارد. ما داریم در منجزیت خبر بحث میکنیم و تصریحاتمان همین است که آیا خبر منجز هست یا منجز نیست؛ ولی خب در ضمن معلوم است دیگر بحث این هم هست که سنت متنجز میشود به خبر یا نمیشود. ما این را تصریح نکردیم ولی دارد خودش جریان پیدا میکند. این بحث خودش دارد انجام میشود ولو ما به آن تصریح نکرده باشیم. «ومن حيث أن المنجزية والمتنجزية متضايفتان» از این جهت که منجزیت و متنجزیت متضایف هستند، پس «جعل الخبر منجزا»، ملازم «جعل السنة متنجزة به»، (یعنی متنجزة بالخبر) هست. «فيصح البحث عن كل منهما» صحیح است بحث از هر دو، هم از منجزیت که مربوط به خبر است و هم از متنجزیت که مربوط به سنت است. پس ما داریم در بحث حجیت خبر بحث میکنیم از متنجزیت سنت که بحث از «کان ناقصه» سنت است و میشود مسئله اصولی. تا اینجا مطلب روشن است. «بل الثبوت التعبدي أكثر مساسا بالسنة من التنجز». این «بل» اضراب از کجاست؟ در خط دومی که امروز خواندیم توجه کنید: «لكنه كالثبوت التعبدي»، به این «کاف» توجه کنید. «لكنه كالثبوت التعبدي»، «کاف» به معنی تساوی است؛ یعنی تنجز با ثبوت تعبدی مساوی هستند. یعنی چه؟ یعنی به همان اندازه (این را دقت کنید تعبیر من را)، به همان اندازه که ثبوت تعبدی را به سنت مرتبط میکنیم، تنجز را هم به سنت مرتبط میکنیم؛ مقتضای «کاف» این است. تنجز مثل ثبوت تعبدی است یعنی با هم مساوی هستند. پس به همان اندازه که ثبوت تعبدی را برای سنت (به خبر کار نداشته باشید)، به همان اندازه که ثبوت تعبدی را برای سنت اثبات میکنیم، به همان اندازه تنجز را برای سنت اثبات میکنیم. این مفاد جمله قبلیمان بود که تساوی را نشان میداد. این «بل» میخواهد تساوی را به هم بزند؛ پس اضراب از آن «لكنه كالثبوت التعبدي» است. میگوید ثبوت تعبدی به سنت چسبندهتر است از تنجز.
سئوال: به قول مشهور؟
پاسخ: بله، ثبوت تعبدی که قول مشهور است، به سنت چسبندهتر است. ما گفتیم چسبندگی ثبوت تعبدی با چسبندگی تنجز مساوی است، حالا میخواهیم بگوییم نه، چسبندگی ثبوت تعبدی به سنت بیش از چسبندگی تنجز است به سنت. چه کار میکنیم؟ ثبوت تعبدی را برای سنت به منزله وجود میگیریم که چسبنده است با ماهیت، و تنجز را برای سنت وصف زائد میسازیم که آن چسبندگی را به سنت ندارد. یعنی خبر را، خبر را (دقت کنید تعبیر را)، خبر را ثبوت تعبدی سنت، یا به تعبیر دیگر وجود تعبدی سنت قرار میدهیم. خبر میشود وجود، سنت میشود ماهیت. اینطوری است به تعبیر دقت کنید: خبر وجود تعبدی سنت است (یک وقت میگوییم وجود واقعی سنت، آن حرف دیگری است؛ یک وقت میگوییم وجود تعبدی سنت). اگر گفتیم وجود واقعی سنت، سنت را ماهیت گرفتیم و وجود واقعی را هم وجود گرفتیم. حالا در اینجا سنت را ماهیت میگیریم و وجود تعبدی برای سنت درست میکنیم؛ خبر میشود وجود تعبدی برای سنت. پس خبر به منزله وجود است منتها وجود تعبدی؛ سنت هم به منزله ماهیت. رابطه وجود و ماهیت خیلی زیاد است؛ رابطه خبر با سنت هم زیاد میشود، یا رابطه ثبوت تعبدی با خبر با سنت زیاد میشود.
سئوال: رابطه ماهیت و وجود اعتباری چقدر سفت است؟ رابطه ماهیت و وجود حقیقی بله سفت است اما این چطور؟
پاسخ: این هم همان است، این را داریم تنزیل میکنیم به وجود، تشبیه میکنیم به رابطه وجود و ماهیت؛ نمیگوییم این رابطه وجود و ماهیت است، تشبیه میکنیم به رابطه وجود و ماهیت، به منزله وجود است نه وجود است. خبر به منزله وجود است برای سنت؛ تعبیر تعبدی را هم برمیدارم و «به منزله» جایش میگذارم. تعبیر تعبدی را بردارید؛ گفتیم خبر ثبوت تعبدی سنت است، وجود تعبدی سنت است، کلمه تعبدی را برمیداریم و «به منزله» جایش میگذارم: میگوییم خبر به منزله وجود سنت است؛ این عبارت همان عبارت قبلی است، یعنی مفادش همان مفاد قبلی است، فقط عبارت فرق کرده است. بگویید خبر ثبوت تعبدی سنت است، وجود تعبدی سنت است، یا بگویید خبر به منزله وجود است برای سنت؛ هر دوی آنها یکی است. خب، خبر به منزله وجود شد برای سنت. اما خبر بنا بر تنجز، خبر به منزله وجود نمیشود برای سنت؛ خبر منجز میشود برای سنت و وصف تنجز برای سنت درست میکند نه وصف وجود. خبر برای سنت وجود درست میکرد در فرض قبل، اما در اینجا برای سنت تنجز درست میکند. وجود نسبت به سنت چسبندهتر است از تنجز نسبت به سنت. تنجز وصف است برای ماهیت سنت؛ اما وجود، وجود است برای ماهیت سنت. وجود با ماهیت چسبندهتر است از وصفی با ماهیت. پس ثبوت تعبدی مَسّاسش، ارتباطش به سنت بیش از ارتباط تنجز است به سنت. آن «کاف» که آنجا آوردیم اکنون داریم از آن اضراب میکنیم. مطلب انشاءالله روشن است.
سئوال: حتی اگر وجود تعبدی باشد باز هم قویتر از تنجز است که وصف است؟چون تنجز اگر وصف باشد واقعیتی درون موصوفش ندارد ولی این چنین وضعیتی ندارد. وقتی ما چیزی را وصف میدانیم یک مبدئی در موصوف هست که باعث شده این وصف را به آن حمل بکنیم، اما وجود تنزیلی و اعتباری نه؛ ما داریم اعتبارش میکنیم برایش به عنوان وجودِ آن، فیالواقع که وجودِ آن نیست.
پاسخ: وجود تنزیلی به منزله وجود واقعی است.
سئوال: به منزله یعنی کسی مدعی بشود که وجود تنزیلی اضعف از وصف است؟
پاسخ: در چه چیزی اضعف است؟ در اعتباری بودن اضعف است؛ در اعتباری بودن اضعف است ولی بالاخره وجود هست یا نیست؟ وجود را با ماهیت ملاحظه کنید چه رابطهای دارد
سئوال: عارض است؟
پاسخ: بله عارض خاص است؛ وجود نسبت به ماهیت عارض است منتها عارضی که در خارج متحد است؛ برخلاف منجزیت، منجزیت عارضی است که در خارج هم عارض است. وجود عارضی است که در ذهن عارض است و در خارج متحد است؛ اما منجزیت یا هر وصف دیگر، در ذهن عارض است و در خارج هم عارض است.
سئوال: از کجا متحد است؟ چیزی غیر از خبر که نیست؟
پاسخ: در خارج زید و عالم متحد هستند؟
سئوال: بله
پاسخ: متحد هستند در عالم به معنای اینکه مصداقشان یکی است؛ متحد نیست بالاخره علم عبارت است از صورت حاصله، عالم عبارت است از این ذات؛ متحد نیستند. بله، متحد هستند به معنای اینکه مصداقشان یکی است؛ مصداق عالم و مصداق زید یکی است. ولی علم عبارت است از صورت حاصله و عالم عبارت است از این ذات؛ اینها در خارج هم دوتا هستند، منتها یکی عارض بر دیگری است، یکی کیفِ دیگری است. برخلاف وجود و ماهیت که در خارج دوتا نیستند. پس ارتباط وجود (ولو اعتباری) با ماهیت قویتر از ارتباط وصفِ ماهیت با ماهیت است.
سئوال: این وصف ماهیت هم درست نیست، وصف اصلی برای خبر است.
پاسخ: باشد، به این داده شده است؛ برای خبر منجزیت است، برای این متنجزیت است؛ برای خود سنت است. درست است از ناحیه خبر آمده، از منجزیت آمده، ولی متنجزیت دیگر برای خبر نیست، برای سنت است.
«بل الثبوت التعبدي أكثر مساسا بالسنة من التنجز». «من التنجز»، «من» متمم افعل تفضیل است. مَسّاس (من عبارت را اینطور معنا میکنم)، مَسّاس و ارتباط ثبوت تعبدی به سنت بیش از مَسّاس و ارتباط تنجز است به سنت. از این جهت که اعتبار ثبوت برای سنت (در خبر واحد بحث میکنیم تا اعتبار ثبوت برای سنت درست کنیم، یعنی ثبوت اعتباری برای سنت درست کنیم)، اعتبار ثبوت برای سنت، اعتبار این است که خبر وجود سنت است؛ یعنی دارم اعتبار میکنم که خبر وجود سنت باشد، یعنی خبر به منزله وجود باشد برای سنت. پس خبر میشود وجود و سنت میشود ماهیت. «فیکون» این خبر «بالاضافة إلى السنة كالوجود بالنسبة إلى الماهية»، رابطه خبر با سنت مثل رابطه وجود میشود با ماهیت که رابطه بسیار محکمی است. برخلاف تنجز: «فإنه وصف زائد على السنة»، تنجز وصف زائد بر سنت است و مثل وجود نیست؛ در خارج هم وصف و زائد است، در ذهن هم وصف و زائد است. « مجعول تبعا بجعل المنجزية للخبر استقلالا» (استقلالا را غلط نوشته کتاب ما)، منجزیت را برای خبر استقلالا ثابت میکنیم، به تبع این تنجز استقلالی خبر، تنجز سنت تبعاً حاصل میشود. پس برای خبر منجزیت را استقلالاً ثابت میکنیم و برای سنت متنجزیت تبعاً ثابت میشود. مجعول است این وصف زائد که تنجز است، «تبعا»ً («تبعا»ً یعنی چه؟)، «بجعل المنجزية للخبر استقلالا»؛ به اینکه جعل منجزیت برای خبر شد استقلالا، تنجز برای سنت ثابت میشود. «فهو أشد ارتباطا بالخبر من السنة». «فهو» یعنی تنجز
سئوال: ارتباطش با خبر بیشتر از ارتباطش...
پاسخ: عرض کردیم ارتباط تنجز با سنت کمتر از ارتباط ثبوت (ثبوت تعبدی) با سنت است. اما نسبت به خبر، ارتباط تنجز به خبر بیشتر از ارتباط تنجز به سنت است. یعنی عارض گرفتن تنجز قویتر از عارض گرفتن ثبوت تعبدی است. یعنی مرحوم آخوند که گفتند ثبوت تعبدی عارض خبر است نه عارض سنت، ما میگوییم ثبوت تعبدی عارض خبر است ضعیفاً و تنجز عارض خبر است شدیداً. درست برعکس آن چیزی که درباره سنت میگفتیم درباره خبر میگوییم. درباره سنت گفتیم ثبوت تعبدی مَسّاسش بیشتر است؛ در خبر میگوییم تنجز مَسّاسش به خبر بیشتر است. در سنت گفتیم ثبوت تعبدی عارض بر سنت است؛ در خبر میگوییم ثبوت تعبدی عارض ضعیفتر است برای خبر. «فهو» یعنی تنجز، «أشد ارتباطا بالخبر من السنة»؛ این «من السنة» هم متمم افعل تفضیل است. یعنی ارتباط تنجز به خبر بیش از ارتباط تنجز به سنت است. در حالی که ثبوت تعبدی به همان اندازه که به خبر ارتباط داشت، به همان اندازه به سنت ارتباط داشت. نتیجه این میشود (یک مقدمه این بود که خود مرحوم اصفهانی گفتند) که ارتباط تنجز به خبر بیش از ارتباطش به سنت است، این مقدمهای است که مرحوم اصفهانی ذکر کردند؛ یک مقدمه ما اضافه کردیم: در حالی که ثبوت تعبدی به همان اندازه که به خبر حاصل است، به همان اندازه به سنت حاصل است. نتیجهای که میگیریم این است: پس ارتباط ثبوت تعبدی به سنت بیش از ارتباط تنجز به سنت است.
سئوال: نامفهوم
پاسخ: هیچ اشکالی به اشکال و جواب ما خسارت نمیزند این حرفها؛ این حرفها به اشکال و جواب خسارت نمیزند. بالاخره همان اشکالی که در ثبوت تعبدی داشتیم (که مرحوم آخوند داشتند و ما جواب دادیم)، همان اشکال در تنجز هم میآید و ما جواب میدهیم. پس خلاصه مطلب این شد که بحث در حجیت خبر واحد، چه بحث از ثبوت تعبدی سنت باشد چه بحث از تنجز باشد فرقی نمیکند؛ همانطور که بحث از «کان ناقصه» خبر است، بحث از «کان ناقصه» سنت هم هست، و چون بحث از «کان ناقصه» سنت است پس میتواند مسئله اصولی باشد. اشکال مرحوم آخوند در باب حجیت خبر واحد که گفتند این بحث، بحث اصولی نیست، اشکال برطرف شد.
سئوال: حالا آن خط آخر دلیل اشد ارتباطاًش چیست؟ تنجز «أشد ارتباطا بالخبر»
پاسخ: وقتی که تنجز ارتباطش با سنت کمتر بشود، ارتباطش با خبر بیشتر میشود. اگر تنجز ارتباطش با سنت کمتر شد، پس با خبر بیشتر خواهد بود.