« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

91/10/26

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ آخوند خراسانی به اشکال ثبوت تعبدی و نقد محقق اصفهانی/حاشیه هشتم /مقدمه

 

موضوع: مقدمه/حاشیه هشتم /پاسخ آخوند خراسانی به اشکال ثبوت تعبدی و نقد محقق اصفهانی

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

تبیین دیدگاه مرحوم آخوند در باب مسئله‌بودن مباحث اصولی

جلد اول نهایة الدرایة، صفحه ۳۶، سطر ۲۱.

«قوله [قدس سره]: نعم لكنه مما لا يعرض السنة بل الخبر الحاكي لها»[1] .

مرحوم آخوند فرمودند که برخی از مسائل اصولی شأن مسئله بودن را ندارند، از جمله مسئله‌ای که درباره خبر واحد بحث می‌کند. شأن مسئله این است که در آن مسئله از عوارض موضوع بحث شود یا به تعبیر مرحوم آخوند، از «کان ناقصه» موضوع بحث به میان آید. اگر از «کان تامه» موضوع بحث شد، آن مسئله، مسئله علم نیست. و ما در مسئله حجیت خبر، از ثبوت سنت بحث می‌کنیم و بحث از ثبوت سنت، بحث از «کان تامه» سنت است؛ و بحث از «کان تامه» مسئله اصولی نیست، بلکه باید از «کان ناقصه» بحث نماییم.

معترضی که کلامش با عنوان «لا یقال»[2] نقل می‌شود، این‌چنین می‌گوید که اگر ما خواستیم ثبوت واقعی سنت را مطرح کنیم، بحث ما در خبر واحد، بحث از «کان تامه» سنت، یعنی بحث از «کان تامه» موضوع خواهد بود و در آن صورت، مسئله دیگر مسئله اصولی نخواهد بود. اما اگر ما از ثبوت تعبدی سنت بحث کنیم، ثبوت تعبدی سنت مفاد «کان ناقصه» سنت است، نه مفاد «کان تامه». ما از وجود سنت بحث نمی‌کنیم، بلکه از این بحث می‌کنیم که سنت را با وجود خبر اعتبار می‌کنند. و این «کان تامه» سنت نیست، بلکه «کان ناقصه» اوست و یکی از عوارض سنت محسوب می‌شود. و بحث از عوارض هم که بحث از «کان ناقصه» است، می‌تواند مسئله علم به حساب بیاید.

پاسخ مرحوم آخوند به اشکال ثبوت تعبدی و تمایز عوارض خبر و سنت

مرحوم آخوند می‌فرماید درست است، ثبوت تعبدی از عوارض است و می‌تواند مفاد «کان ناقصه» قرار داده شود، ما این را قبول داریم. ولی عوارضِ چه چیزی است؟ از عوارضِ چه چیزی بحث می‌شود؟ اگر از عوارض سنت باشد، می‌توانیم بگوییم بحث در این عارض، بحث در مفاد «کان ناقصه» موضوع است و مسئله را مسئله علم بدانیم. اما ثبوت تعبدی، عارضِ سنت نیست، بلکه عارضِ خبر است. یعنی عارضِ موضوع علم نیست که بحث ما در ثبوت تعبدی، بحث در عارضِ موضوع یا به تعبیر دیگر، بحث در مفاد «کان ناقصه» موضوع باشد. پس باز هم بحث در حجیت خبر واحد مسئله اصولی نمی‌شود، چون مسئله اصولی یعنی بحث در عوارض موضوعِ اصول، و ما بحث در عوارض موضوع اصول نمی‌کنیم، بلکه بحث در عوارضِ حاکی از موضوع یعنی خبر می‌کنیم. بحث از عوارض حاکی، بحث از عوارض محکی نیست. بنابراین نمی‌توانیم بحث در خبر واحد را مسئله اصولی بدانیم. این تمام فرمایش مرحوم آخوند است.

معترض می‌گوید اگر بحث از ثبوت واقعی سنت کردید، بحث از «کان تامه» شده است و مسئله، مسئله اصولی نیست، ولی ما بحث از ثبوت واقعی سنت نمی‌کنیم، بلکه بحث از ثبوت تعبدی سنت می‌کنیم و ثبوت تعبدی عارضِ سنت است و بحث در آن، بحث از مفاد ناقصه سنت، یعنی مفاد «کان ناقصه» سنت است. پس بنابراین می‌تواند بحث اصولی و مسئله اصولی باشد؛ این را معترض می‌گوید. مرحوم آخوند قبول می‌کند که بحث در ثبوت تعبدی، بحث از عوارض است. منتها می‌گوید این عارض، عارضِ موضوع نیست. این عارض، عارضِ خبر یعنی حاکی از موضوع است. پس شما بحث در عارضِ موضوع نکردید که تبدیل به مسئله علم شود، بلکه بحث در عارضِ بر حاکیِ موضوع کردید و این بحث، مسئله علم نیست.

پرسش و پاسخ پیرامون عینیت یا حکایت خبر از سنت

سئوال: آیا اکنون می‌خواهیم با تعبد ثابت کنیم که این خبر است؟ یعنی تعبد را راجع به خبر بدانیم نه به سنت؟

پاسخ: نه اینکه با تعبد ثابت کنیم خبر است. می‌خواهیم تعبد را برای خبر ثابت کنیم. یعنی می‌خواهیم بگوییم نسبت به خبر تعبد شده است و ما را متعبد کرده‌اند که خبر را قبول کنیم.

سئوال: یعنی بگویید که این حاکی از سنت است؟ متعبد کرده‌اند که این حکایت می‌کند؟

پاسخ: خیر، حکایت را که خود خبر ذاتاً انجام می‌دهد. تعبد می‌کنند یعنی این خبر را متعبداً به جای سنت قبول می‌کنند. یعنی سنت در این خبر ثبوت تعبدی دارد؛ این را معترض می‌گوید. آخوند می‌گوید که معنای ثبوت تعبدی این است که خبر را تعبداً ثابت می‌کنند. حالا ما این را بعداً باید بیشتر توضیح دهیم، فعلاً کلام آخوند همین مقداری است که عرض کردم.

ما وارد بحث می‌شویم و توضیح هم می‌دهیم. اما کلام مرحوم آخوند را خواستم بیان کنم که مرحوم آخوند قبول می‌کند ثبوت تعبدی عارض است و بحث در آن بحث از مفاد «کان ناقصه» است، ولی می‌پرسد عارض بر چیست؟ اگر عارض بر سنت باشد مشکل حل است. ولی ثبوت تعبدی عارض بر سنت نیست، بلکه عارض بر خبر است. و خبر موضوع علم نیست، بلکه حاکی از موضوع است. پس ما بحث از عارض موضوع نکردیم، بلکه بحث از عارض بر حاکی موضوع کردیم و بحث از این‌چنین عارضی مسئله علم نیست. بحث از عارض موضوع مسئله علم است. این حرف مرحوم آخوند است. که تا حالا می‌گفت بحث از «کان تامه» است و بحث از «کان تامه» مسئله اصولی نیست. معترض او را وادار کرد که بپذیرد بحث از «کان ناقصه» است. ایشان می‌گوید بله بحث از «کان ناقصه» است ولی «کان ناقصه» چه چیزی؟ «کان ناقصه» موضوع؟ اگر این باشد که مشکل حل است. ولی «کان ناقصه» موضوع نیست، بلکه بحث از «کان ناقصه» خبر است. و این ربطی به موضوع ندارد، فقط حاکی از موضوع است. پس اشکال قبلی مرحوم آخوند این بود که بحث در خبر واحد بحث از مفاد «کان تامه» است، اکنون هم که «کان ناقصه» را قبول می‌کند از اشکال قبلی‌اش دست برنمی‌دارد. می‌گوید «کان ناقصه» مربوط به خبر است، آن چیزی که مربوط به سنت است «کان تامه» است. یعنی ما هنوز هم در مسئله خبر واحد از «کان تامه» سنت و از «کان ناقصه» خبر بحث می‌کنیم. اگر از «کان تامه» سنت داریم بحث می‌کنیم، پس بحثمان بحث اصولی نیست، ولو بحث از «کان ناقصه» خبر شده باشد. بحث از «کان ناقصه» خبر، مشکل را حل نمی‌کند، بلکه بحث از «کان ناقصه» سنت لازم است که انجام نشده است. پس مرحوم آخوند هنوز بر حرف قبلی خود پافشاری دارد و اصرار دارد که بحث در خبر واحد بحث از «کان تامه» سنت است و این چیزی که معترض گفته است، نتوانسته ثابت کند که بحث در خبر واحد بحث از «کان ناقصه» سنت است. زیرا که آخوند برایش توضیح داده که این بحث، بحث از «کان ناقصه» خبر است و بحث از «کان ناقصه» سنت باز هم انجام نشده است و لذا ما مسئله اصولی نداریم.

مفهوم خبر و تفاوت آن با قول معصوم (ع)

سئوال: از ظاهر این فرمایشات چنین برمی‌آید که خود سنت را اگر ما در قول و فعل معصوم منحصر بدانیم در این صورت بحث از حکایت پیش می‌آید؛ اما اگر سنت را اعم از قول و فعل و تقریر معصوم بگیریم، در این صورت آن خبر عینیت پیدا می‌کند با یک بخش از سنت که قول باشد. نسبت به بخش‌های دیگر بله حالت حکایت دارد، اما نسبت به قول معصوم در این صورت عینیت پیدا می‌کند و مثل بحث از «کان ناقصه» می‌شود در واقع.

پاسخ: خبر عین قول معصوم است؟

سئوال: ببینید خبر، ما به چه می‌گوییم خبر؟

پاسخ: نه این را جواب دهید، خبر عین قول معصوم است؟ قول معصوم ۱۴۰۰ سال پیش گفته شد و تمام شد. این خبر عین آن قول نیست. خبر حاکی است. سنت همان چیزی است که در مجلس امام شنیده شده است، این خبر که آن نیست. نمی‌توانید بگویید خبر عین قول است، همان‌طور که خبر عین فعل نیست و خبر عین تقریر نیست، خبر عین قول هم نیست. خبر حاکی از این سه مورد است. خبر حکایت می‌کند که امام این را فرمود یا این را انجام داد یا این را تقریر کرد. خبر در هر سه جا حاکی است و هیچ‌وقت عین نیست. خبر عین سنت نیست بلکه حاکی از سنت است.

سئوال: خبر آن چیزی است که روایت شده از معصوم دیگر؟

پاسخ: یعنی گفته معصوم؟

سئوال: گفته معصوم.

پاسخ: خبر گفته معصوم نیست. ممکن است طبق گفته معصوم باشد.

سئوال: آن چیزی که در اصول تعریف می‌کنند می‌گویند قول معصوم، و قول معصوم را با خبر یکی می‌گیرند.

پاسخ: هیچ‌جا قول معصوم را با خبر یکی نمی‌گیرند.

سئوال: قول معصوم «کیف مسموع» بوده است دیگر؟

پاسخ: بله «کیف مسموع» بود و همان صوت بود؛ قول معصوم همان صوت دارای مخارج بود که در ۱۴۰۰ سال پیش در آن شهر و در آن موقعیت صادر شد و تمام شد. خبر حکایت از آن قول می‌کند. هر کسی در مجلس بوده این قول را شنیده است، بیرون مجلس فقط با خبر تماس دارند. خبر عین قول معصوم نیست، خبر حاکی از قول معصوم است.

احتمال صدق و کذب در خبر و نقد مرحوم اصفهانی بر آخوند

سئوال: ولی قول معصوم به احتمال صدق و کذب توصیف نمی‌شود ولی خبر...

پاسخ: قول معصوم احتمال صدق و کذب ندارد چون قول اوست، خبر که نیست؛ قول معصوم است. احتمال صدق و کذب دارد، از یک جهت دیگر احتمال دارد چون خود آن هم یک خبری است که خبر می‌دهد حکم در واقع این است، در واقع و نفس‌الامری این است. آنجا احتمال صدق و کذب هست؛ اگر معصوم نبود احتمال صدق و کذب بود، ولی چون معصوم است احتمال کذب دیگر نیست. اما این خبر که دارد قول امام را نقل می‌کند، چون ناقلش معصوم نیست احتمال صدق و کذب در آن هست. ممکن است در این میان جعل شده باشد. خبر ممکن است این وسط‌ها جعل شده باشد و اصلاً واقعاً معصوم همچین حرفی نزده باشد. خبر حاکی از قول معصوم است منتها حکایت کذب؛ گاهی حکایت صدق می‌کند و گاهی حکایت کذب می‌کند، ولی در هر صورت عین قول معصوم نیست.

من عبارت مرحوم آخوند را معنا کنم و بعد بروم سراغ حرف‌های مرحوم اصفهانی. صفحه ۳۶ سطر ۲۱: «نعم لكنه مما لا يعرض السنة بل الخبر الحاكي لها»[3] . «لکنّه» یعنی ثبوت تعبدی. «نعم» یعنی قبول دارم بحث ما در خبر واحد بحث از ثبوت تعبدی است، اما این ثبوت تعبدی «مما لا يعرض السنة»، عارض سنت نیست بلکه عارض خبری است که حاکی سنت است. پس ما اگر در ثبوت تعبدی بحث می‌کنیم، در عوارض سنت بحث نکردیم و در عوارض موضوع بحث نکردیم تا مسئله تبدیل به مسئله اصولی شود، بلکه در عوارض خبر بحث کردیم و خبر هم که موضوع علم نیست، پس بحث از موضوع علم اصول نشده است تا مسئله، مسئله اصولی شود.

مرحوم اصفهانی حجیت خبر را معنا می‌کند؛ یک بار به معنایی که مشهور گفته‌اند و یک بار به معنایی که مرحوم آخوند قبول دارد. بعد درباره حجیت خبر به مبنای مشهور بر آخوند اشکال می‌کند و به مبنای حجیت خبر بر مبنای خود آخوند هم بر ایشان اشکال می‌کند. یعنی در هر دو صورت حرف آخوند را رد می‌کند؛ چه ما حجیت خبر را به معنای مشهور بگیریم و چه حجیت خبر را به معنایی که خود مرحوم آخوند انتخاب کرده است بگیریم.

مبانی مختلف در معنای حجیت خبر و تبیین ثبوت تعبدی

درباره اینکه معنای حجیت خبر چیست اختلاف است. دو قول اساسی داریم؛ یک قول مشهور و یک قول هم قول آخوند. قول مشهور این است که خبر حجت است یعنی طبق مفاد خبر حکمی جعل می‌شود و انشاء می‌شود که این حکم، حکم ظاهری است و حاکی از حکم واقعی است. پس خبر حجت است یعنی حکم این خبر، حکمِ انشاء شده است، یعنی طبق این خبر شارع حکم انشاء می‌کند و این حکمِ انشاء شده، حکم ظاهری است که حکایت می‌کند از حکم واقعی. پس خود خبر حکم دارد؛ این یک قول.

قول دیگر این است که طبق مفاد خبر حکمی جعل نمی‌شود. اگر می‌گوییم خبر حجت است، معنایش این نیست که طبق مفاد خبر حکمی جعل شده است، بلکه حجیت خبر به این معناست که خبر منجز و معذر است. اگر مطابق واقع بود، واقع را منجز می‌کند و اگر مخالف واقع بود، عذری برای من می‌شود در ترک واقع. پس منجز است «عند المطابقة» و معذر است و عذری برای من درست می‌کند «عند المخالفة» و الا حکمی طبق خبر جعل نمی‌شود. حکم همان چیزی است که در واقع جعل شده است و خبر فقط می‌تواند در صورت حجت بودن، منجز یا معذر باشد. این دو مبنا در معنای حجیت خبر است. ما بر مبنای اول بحث می‌کنیم و اشکال را بر آخوند وارد می‌کنیم. در مبنای دوم و معنای دوم هم بحث می‌کنیم و باز بر آخوند اشکال می‌کنیم.

اما اشکال بر آخوند بر مبنای اول و معنای اول: یک حاکی داریم که خبر است، یک محکی داریم که سنت است (حالا سنت چه قول امام باشد، چه فعل امام و چه تقریر امام) و یک حکم هم داریم یعنی انشاء حکم. کدام یک از این‌ها ثبوت تعبدی دارند؟ باید رسیدگی نماییم. آن سنت که ثبوت تعبدی ندارد، آن ثبوت واقعی دارد؛ منتها شاید ثبوت واقعی‌اش بر من ثابت نشده باشد ولی ثبوتش، ثبوت واقعی است. حکایت خبر هم که یک امر واقعی است، این خبر دارد واقعاً حکایت می‌کند و حکایتش هم واقعی است. پس حکایت هم ثبوت واقعی دارد. محکی ثبوت واقعی دارد، حکایتِ حاکی هم ثبوت واقعی دارد، خود حاکی هم که اکنون هست، ثبوت واقعی دارد. پس ثبوت تعبدی کجاست؟ بنا بر این معنایی که برای حجیت کردیم، ثبوت تعبدی کجاست؟ ثبوت تعبدی به این است که خبر را «نازل‌ منزله» سنت قرار دهیم. خبر «نازل‌ منزله» سنت شد.

تنزیل و رابطه ماهیت و وجود در حجیت خبر

این تنزیل امری است تعبدی. تنزیل یعنی چه؟ یعنی خبر را «نازل‌ منزله» سنت قرار دادن. خبر را وجود تنزیلیِ سنت گرفتن؛ این یعنی ثبوت تعبدی. این ثبوت تعبدی، یعنی وجود تنزیلی برای سنت درست کردن، عارضِ چیست؟ همین را دقت کنید. وجود تنزیلی برای سنت درست کردن، عارضِ سنت است. عارض خبر هم هست، قبول داریم؛ خبر را داریم وجود سنت قرار می‌دهیم منتها وجود تنزیلی. خبر به منزله وجود می‌شود و سنت به منزله ماهیت و به منزله موجود می‌شود. پس این ثبوت تعبدی هم با خبر مرتبط می‌شود و هم با سنت مرتبط می‌شود. هم درباره خبر می‌گوییم که نازل شده است و هم می‌گوییم به منزله سنت شده است. پس این ثبوت تعبدی هم عارض خبر است و هم عارض سنت. اگر عارض سنت باشد، بحث از آن بحث از عوارض سنت است، یعنی بحث از عارض موضوع، یعنی بحث از «کان ناقصه» موضوع؛ همان چیزی که آخوند نفی‌اش می‌کرد. حرف آخوند را قبول داریم که ثبوت تعبدی عارض خبر است، ولی این را عارض سنت هم می‌دانیم به بیانی که گفتیم. و چون عارض سنت است، بحث از این عارض می‌شود بحث از عارض موضوع و بحث از «کان ناقصه» موضوع و مسئله می‌شود مسئله اصولی.

پس اشکال تمام شد. در ثبوت واقعی که ایشان یعنی مرحوم آخوند اشکال کرد، ما اشکال کردیم که توضیحش در ذهنتان هست ان‌شاءالله. در ثبوت تعبدی و اعتباری هم بر آخوند اشکال کردیم. آخوند قبول کرد که ثبوت تعبدی عارض است، ولی آن را عارض بر خبر قرار داد و عارض بر سنت قرار نداد. ما آن را عارض بر هر دو قرار می‌دهیم. بعداً هم این مطلب را بیشتر تأیید می‌کنیم؛ بعد از اینکه وارد بحث در معنای دوم ثبوت تعبدی یعنی تنجیز و تعذیر شدیم، در آنجا بیشتر توضیح می‌دهیم که ثبوت تعبدی عارض سنت است. آن را بیشتر توضیح می‌دهیم. ولی بالاخره حجیت خبر که به معنای ثبوت تعبدی خبر بود، عارض سنت شد و مسئله، مسئله اصولی شد.

سئوال: یعنی سنت «نازل ‌منزله» خبر است؟

پاسخ: خبر «نازل‌ منزله» سنت است نه سنت «نازل ‌منزله».

سئوال: اکنون می‌گوییم سنت موضوع است، محمول ما چیست؟

پاسخ: آن مطالب قبلی که مورد توجه واقع شد؟

سئوال: بله.

پاسخ: اگر مورد توجه شد من جواب شما را عرض کنم و الا جواب شما اقتضا می‌کند که من مطالب قبلی را تکرار کنم؛ تکرارش لازم است یا لازم نیست؟ اگر مطالب قبلی در ذهنتان هست من فقط جواب سوالتان را بدهم. جواب سوال می‌فرماید سنت چه شد؟ سنت موجود شد به وجود تنزیلی. سنت موجود شد به وجود تنزیلی و وجود نسبت به ماهیت، یعنی سنت شد ماهیت و وجود تنزیلی شد وجودش. و هر وجودی عارضِ ماهیت است و هر ماهیتی معروضِ وجود است. پس سنت شد معروض برای وجود منتها وجود تنزیلی، و وجود شد عارض بر سنت منتها وجود تنزیلی. آن وقت بحث از وجود تنزیلی سنت، بحث از عوارض سنت است. با مطالبی که قبلاً گفتم، این جوابی که اکنون دادم مشکل شما را حل کرد.

تطبیق مفاهیم فلسفی بر بحث حجیت و نقد نهایی

سئوال: رابطه‌شان مثل مُبْرِز و مُبْرَز است یا مثل ماهیت و وجود؟

پاسخ: ایشان می‌گوید ماهیت و وجود. مرحوم اصفهانی می‌گوید رابطه سنت با وجود تنزیلی، رابطه ماهیت با وجود است. که البته این را اکنون نمی‌گوید، بلکه در آخر همین حاشیه می‌گوید. همان‌جا که گفتم بحث را بعداً تأکید و تأیید می‌کند، آنجا دو مرتبه برمی‌گردد. یعنی اولِ بحث این‌طور است: اول بحث می‌کنیم با فرض اینکه حجیت به معنای جعل سنت باشد تنزیلاً، بعداً بحث می‌کنیم در صورتی که حجیت به معنای تنجیز و تعذیر باشد، یا به معنای تنجیز باشد و تعذیر را هم نگوییم و بار سوم بحث می‌کنیم و برمی‌گردیم به بحث اولمان که در صورتی که حجیت به معنای همان چیزی باشد که گفتیم. آنجاست که ایشان بیان می‌کند سنت به منزله ماهیت است و خبر به منزله وجود است منتها وجود تنزیلی. آن وقت بین خبر و سنت رابطه برقرار می‌کند، یکی را به منزله ماهیت می‌گیرد و دیگری را به منزله وجود تنزیلی می‌گذارد، که آن بحثش ان‌شاءالله بعداً می‌آید.

سئوال: با ثبوت حقیقی خبر، ثبوت تنزیلی سنت هست؟

پاسخ: ثبوت حقیقی خبر، ثبوت تنزیلی سنت است بله. «يمكن أن يقال : إن حجية الخبر على المشهور»[4] ، «على المشهور» خارج می‌کند قول خود مرحوم آخوند را که حجیت خبر را به این معنایی که اکنون ذکر می‌کنیم نمی‌گیرد، بلکه حجیت خبر را به معنای منجزیت و معذریت خبر می‌گیرد که آن قول را بعداً در «وربما يتخيل» مطرح خواهیم کرد ان‌شاءالله. «يمكن أن يقال» که حجیت خبر بنا بر قول مشهور، ولو مرجعش به انشاء حکم «على طبق الخبر» است (یعنی مطلبی است مربوط به خبر، این که می‌گوید «وان كان مرجعها» یعنی مطلب مربوط به خبر است «وهو من عوارضه»، و این انشاء حکم «على طبق الخبر» که همان مفاد حجیت خبر است از عوارض خبر است) ولو این‌چنین است، «إلا أنه» یعنی این انشاء حکم به این قصد و به این عنایت است (یعنی به این قصد است) «کانه» یعنی خبر وجود تنزیلی سنت است. یعنی خبر را «نازل‌منزله» سنت کردیم؛ به عبارت دیگر برای سنت با خبر وجود تنزیلی درست کردیم، یعنی خبر شد وجود تنزیلی سنت. همان‌طور که توجه می‌کنید اکنون خبر می‌شود عارض، یا وجود تنزیلی می‌شود عارض؛ عارضِ چه چیزی؟ عارضِ سنت. «إلا أنه» یعنی این حجیت خبر یا انشاء حکم «علی طبق الخبر» به این قصد است که «أنّه» یعنی خبر وجود تنزیلی سنت است. خبر وجود سنت است منتها وجود تنزیلی، پس سنت را داریم ماهیت می‌گیریم و خبر را داریم وجود می‌گیریم منتها وجود تنزیلی. خب رابطه پیدا شد بین خبر و سنت؛ خبر شد وجود تنزیلی و سنت شد ماهیت. آن چیزی که عارض بر این وجود می‌شود، بر آن ماهیت هم دارد عارض می‌شود. پس درست است که ثبوت تعبدی عارض خبر است، ولی رابطه بین خبر و سنت را ملاحظه کنید می‌بینید ثبوت تعبدی عارض بر سنت هم هست.

«وهذا المعنى»، «هذا المعنى» یعنی وجود تنزیلی بودنِ سنت، «كما أن له مساسا بالخبر»، همان‌طور که با خبر ارتباط دارد «كذلك بالسنة»، به سنت هم ارتباط دارد و عارض سنت است همان‌طور که عارض خبر است. «مساس» یعنی ارتباط، و نحوه ارتباط در اینجا عروض است؛ ارتباط دارد به نحو عروض. «فحاصل البحث»، یعنی «فحاصل البحث في حجيّة الخبر الواحد»، حاصل بحث در مسئله حجیت خبر واحد این می‌شود: یعنی ما وقتی در مسئله حجیت خبر واحد بحث می‌کنیم، بحثمان به این است که اثبات کنیم وجود تنزیلی را برای سنت. تمام همت ما در آن مسئله این است که وجود تنزیلی برای سنت درست کنیم. وجود تنزیلی برای سنت؛ پس داریم دنبال عارض سنت می‌گردیم و بحث از عارض سنت می‌کنیم، و سنت موضوع است پس ما بحث از عارض موضوع می‌کنیم و چنین بحثی مسئله علم است.

«وبهذا الاعتبار يقال بثبوت السنة تعبدا»، به همین اعتبارِ تنزیل است که ما می‌گوییم سنت ثبوت تعبدی دارد. یعنی اگر این تنزیل نباشد ما ثبوت تعبدی نداریم. تمام چیزهایی را که ملاحظه می‌کنید، ثبوتشان واقعی است؛ سنت ثبوتش واقعی است، خبر ثبوتش واقعی است، حکایت کردن حکایت واقعی است (حالا کاذب یا صادق کار نداریم ولی بالاخره حکایت واقعی است)، اعتبارِ حکایت نمی‌کنیم، بلکه خبر دارد واقعاً حکایت می‌کند نه اینکه ما اعتبار حکایت کنیم. وجود خبر را اعتبار نمی‌کنیم، بلکه خبر واقعاً وجود داشته و به دست ما رسیده است. وجود واقعی سنت را اعتبار نمی‌کنیم، بلکه وجود واقعی داشته است اگر داشته باشد. هیچ‌جا اعتبار نداریم؛ اعتبار ما فقط در همین تنزیل است. پس اگر این تنزیل نبود، ثبوت تعبدی هم نبود. تمام ثبوت تعبدی خلاصه می‌شود در همین تنزیل. پس ثبوت تعبدی عارض تنزیل است و این تنزیل همان طور که عارض خبر را درست می کند، عارض سنت را هم درست می کند. و ما در همین عارض سنت داریم بحث می کنیم. «و بهذا الاعتبار» یعنی به همین اعتبار تنزیل است که گفته می شود سنت ثابت است «تعبدا». «وإلا» اگر به این تنزیل توجه نکنید و بخواهید به اتفاقات دیگری که افتاده است توجه کنید، هیچکدام از آن اتفاقات ثبوت تعبدی ندارند و همه ثبوت واقعی دارند. «و إلا» اگر به این تنزیل نگاه نکنید «فالحكم على طبق المحكي له ثبوت تحقيقي لا تعبدي». حکم بر طبق محکی حکم می کنیم در خبر بر طبق محکی یعنی انشائی نظیر آن محکی در وقت حاصل شدن حاکی درست می کنیم. محکی یعنی سنت و حاکی یعنی خبر. وقتی این حاکی حاصل می شود و به دست ما می رسد، شارع می گوید من طبق این حاکی حکم جعل کردم. این حاکی هم که دارد از سنت حکایت می کند، پس دارد حکمی طبق سنت جعل می شود. طبق محکی جعل می شود. این حکم جعل شده که محکی است این واقعی است یعنی واقعا دارد حکم می کند نه اعتبارا حکم کند. «وإلا فالحكم على طبق المحكي له ثبوت تحقيقي لا تعبدي» حکمی که طبق محکی دارد انشاء می شود «له ثبوت تحقیقی لا تعبدی» یعنی ثبوت تحقیقی دارد و ثبوت تعبدی ندارد پس ثبوت تعبدی را باید در جای دیگر جستجو کرد. خود محکی هم که ثبوت واقعی دارد و ثبوت تعبدی ندارد. پس کجا ثبوت تعبدی را پیدا می کنید؟ در محکی که پیدا نکردید. در حکایت یعنی حکم طبق محکی هم که این ثبوت تعبدی پیدا نشد. حکایت یعنی حکم طبق محکی، در آن جا هم که ثبوت تعبدی پیدا نشد. پس ثبوت تعبدی در غیر این جاها باید پیدا کنید، در غیر این جاها یعنی تنزیل، پس اگر تنزیل نباشد ثبوت تعبدی هم نیست. تمام ثبوت تعبدی خلاصه می شود در همین تنزیل. پس چه بگویید بحث در ثبوت تعبدی می‌کنیم و چه بگویید بحث از تنزیل می‌کنیم. اگر گفتید بحث در تنزیل می‌کنیم، تنزیل از عوارض سنت است، پس بحث در ثبوت تعبدی، بحث در عوارض سنت می‌شود چون بحث در تنزیل می‌شود، و تنزیل هم همان ثبوت تعبدی است. پس بحث در ثبوت تعبدی می‌شود و ثبوت تعبدی یا تنزیل، هر دو قرار شد که عرضِ سنت باشند، پس بحث از عرضِ سنت یعنی بحث از عرضِ موضوع می‌شود.

تمایز ثبوت تحقیقی و تعبدی در حکم و تنزیل

سئوال: حکایتش هم تعبدی است نه؟

پاسخ: حکایت تعبدی نیست، مطابقتش تعبدی است.

سئوال: آن که واقعاً معلوم نیست حکایت بکند؟

پاسخ: حکایت که می‌کند منتها ممکن است حکایت از چیزی کند که نیست.

سئوال: پس از این حکایت نمی‌کند؟ شارع بر من متعبد کرده است که این هم حکایت می‌کند؟ اگر تعبد شارع نبود من نمی‌گفتم حکایت می‌کند.

پاسخ: حکایتِ خبر از «مخبر عنه» که امری واقعی است، دیگر این تعبد نمی‌خواهد. مطابقت خبر با محکی تعبد می‌خواهد، وگرنه شما هر خبری را بگویید، دارد از چیزی حکایت می‌کند و واقعاً هم حکایت می‌کند و احتیاج ندارد اعتبارِ حکایت بکنید. منتها این حکایت ممکن است مطابق واقع باشد و ممکن است مخالف باشد؛ شارع دارد مطابقت را اعتبار می‌کند. و حکمِ به مطابقت، اعتباری نیست؛ مطابقت را اعتبار می‌کند ولی حکم به مطابقت اعتباری نیست بلکه واقعاً دارد حکم می‌کند. واقعاً شارع بنا بر این مبنایی که مشهور دارند، دارد حکمی طبق خبر جعل می‌کند و این حکمی است که واقعاً جعل کرده است. توجه می‌کنید؟ اینجا هیچ‌کدام شباهت نیست. فقط تعبد در این است که مطابقت را تعبداً درست کرده‌اند؛ مطابقت یعنی همان تنزیل. این را جانشین آن کردن، این را جعل کردن و این را اعتبار کردن است و الا اصل حکایت اعتباری نیست؛ حکم به مطابقتِ «حاکی للمحکی» اعتباری است، همین.

خود حکم هم عرض می‌کنم اعتباری نیست، اشتباه نکنیم. این کلام اخیر من شاید یک مقداری مهم باشد. خود حکم هم اعتباری نیست، بلکه دارد مطابقت داشتن آن را اعتبار می‌کند. مطابقت داشتن یعنی همان تنزیل. اگر تنزیل را بردارید هیچ‌جا ثبوت اعتباری را پیدا نمی‌کنید، همه جا ثبوت واقعی است. «وإلّا»، یعنی اگر این تنزیل را نادیده بگیرید، «فالحكم على طبق المحكي له ثبوت تحقيقي لا تعبدي»، برای این حکم ثبوت تحقیقی است نه تعبدی. «له» را جدا بخوانید، نگویید «فالحكم على طبق المحكي له، ثبوت تحقيقي لا تعبدي»، که عبارت غلط می‌شود؛ حکم که ثبوت نیست، حکم «ثابت» است نه «ثبوت». نمی‌توانید بگویید «حكم على طبق المحكي له» ثبوت تحقیقی است نه تعبدی. بلکه باید بگویید حکم بر طبق محکی، «له» (برای آن حکم) ثبوت تحقیقی است نه تعبدی. یعنی آن حکم ثبوت تحقیقی دارد نه تعبدی.

«وكونه عين التعبّد لا يقتضي أن يكون تعبّديا». می‌گوییم خود حکم تعبد است. حکم یعنی چه؟ یعنی تعبد شارع. چه بگوییم شارع حکم کرده است که خبر مطابق است با سنت و چه بگوییم تعبد کرده است که خبر مطابق است با سنت، فرقی نمی‌کند؛ حکم همان تعبد است. بنابراین حکم عین تعبد است. ایشان می‌فرماید عین تعبد بودن یک حرف است و تعبدی بودن حرفی دیگر. تعبدی است که واقعاً ثابت است و واقعاً این تعبد را انجام داده است، پس تعبدی نیست؛ یعنی تعبدی است که ثبوت واقعی دارد نه تعبدی که با تعبد اثبات شود. پس تعبدی نیست؛ تعبد هست ولی تعبدی نیست. توجه می‌کنید چه عرض می‌کنم؟ خودش تعبد است ولی اینکه تعبد است با اعتبار ثابت نشده بلکه واقعاً این تعبد انجام گرفته است، یعنی واقعاً شارع من را متعبد کرده است. پس این تعبدی که از جانب شارع صادر شده است واقعاً صادر شده، نه اینکه اعتباراً صادر شده باشد. پس فرق است بین اینکه چیزی «تعبد» باشد و یا چیزی «تعبدی» باشد. این تعبد واقعاً هست پس تعبدی نیست. مطلب روشن است.

سئوال: مثل اعتبار که خودش حقیقی است

پاسخ: بله من یک وقتی اعتبار می‌کنم و اعتبار من واقعاً حاصل شد چون من اعتبار کردم، این دیگر اعتبارِ من نیست که با اعتبار درست شده باشد، بلکه اعتبار من واقعاً حاصل شد. تعبد هم یک نوع اعتبار است دیگر. خود این حکم اعتبار است، خودش تعبد است ولی تعبدی نیست یعنی ثبوت تعبدی ندارد بلکه واقعاً حاصل است.

«وكونه عين التعبّد»، ضمیر «کونه» به حکم برمی‌گردد. اینکه حکم عین تعبد است و عین اعتبار است، اقتضا نمی‌کند که تعبدی و اعتباری باشد، بلکه ثبوتش ثبوت واقعی است؛ «له ثبوتٌ تحقيقيٌّ واقعي». «بل هو»، یعنی این حکم، «كنفس المحكي»، مثل نفس محکی است، یعنی مثل خود سنت است. همان‌طور که سنت ثبوتش تعبدی نیست، این حکم هم ثبوتش تعبدی نیست بلکه «له ثبوتٌ تحقيقي». اینجا هم «له ثبوتٌ تحقيقي» بخوانید؛ «بل هو كنفس المحكي له ثبوتٌ تحقيقي». «هو» را مبتدا بگیرید و ارجاعش دهید به حکم، «کنفس المحکی» را خبر قرار دهید و بعد بگویید «له ثبوتٌ تحقيقي». پس روشن شد که آن تنزیل است که به معنای ثبوت تعبدی است. تنزیل به معنای ثبوت تعبدی است و این تنزیل یا ثبوت تعبدی همان‌طور که عارض خبر است عارض سنت هم هست. و چون عارض سنت است، پس بحث در آن تنزیل می‌شود بحث از عوارض سنت یعنی بحث از عوارض موضوع علم؛ و بحث از عوارض موضوع علم می‌شود مسئله علم. پس اشکال مرحوم آخوند برطرف شد.

این تمام بحث بود در فرضی که ما حجیت را به معنای « انشاء الحکم علی طبق الخبر» بگیریم. اما اگر حجیت را به معنای تنجیز و تعذیر بگیریم، بحث بعدی است که ان‌شاءالله روز آینده مطرح می‌کنیم.


logo