91/10/24
بسم الله الرحمن الرحیم
نقد جایگاه خبر در سلسله علل ثبوت واقعی سنت/حاشیه هفتم /مقدمه
موضوع: مقدمه/حاشیه هفتم /نقد جایگاه خبر در سلسله علل ثبوت واقعی سنت
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
تبیین دیدگاه مرحوم آخوند و نقد ابتدایی مرحوم اصفهانی
جلد اول کتاب نهایة الدرایة، صفحه ۳۶، سطر چهاردهم:
«نعم أصل ثبوت السنة بالخبر ، وكون الخبر واسطة في ثبوتها أو إثباتها واقعا غير معقول»[1] .
مرحوم آخوند خراسانی فرمودند در مسئله حجیت خبر واحد و همچنین در بحث تعادل و تراجیح، بحث ما در عوارض موضوع، یعنی موضوع علم اصول نیست. علم اصول موضوعش ادله اربعه است یا اعم از ادله اربعه؛ در هر صورت، هر کدام که باشد، سنت جزء موضوع علم اصول هست. ایشان معتقدند بحث از ثبوت سنت، بحث از «کان تامه» موضوع است و این یک مسئله اصولی به شمار نمیآید. در مسئله خبر واحد، ما از ثبوت سنت بحث میکنیم و در تعادل و تراجیح نیز به همین صورت است. پس این مسئله، یک مسئله اصولی نیست؛ زیرا از کان تامه موضوع بحث میکند. مسئلهای اصولی است که از «کان ناقصه» موضوع بحث نماید.
بعد خود مرحوم آخوند در بحث «لایقال فإنه یقال»[2] که متعاقباً مطرح میکند، واضح میسازد که بحث ایشان در اینجا، بحث در ثبوت واقعی سنت است. ایشان در آن بخش، ثبوت اعتباری سنت را مطرح میکند. در آنجا ثبوت اعتباری مطرح میشود، اما اکنون بحث بر سر ثبوت واقعی است و نه ثبوت اعتباری. خب، پس مفاد کلام ایشان در حال حاضر به این صورت میشود که در مسئله خبر واحد، ما از ثبوت واقعی سنت بحث میکنیم و ثبوت واقعی سنت نیز کان تامه است و بحث از کان تامه محسوب میشود. خب توجه فرمودید که مورد بحث مرحوم آخوند ثبوت واقعی است نه ثبوت اعتباری؛ زیرا ثبوت اعتباری را خود ایشان بعداً مطرح میکند.
مرحوم اصفهانی فرمودند چه مراد شما از ثبوت، ثبوت در مقام ثبوت باشد و چه مراد از ثبوت، ثبوت در مقام اثبات و کشف باشد، ما میتوانیم مسئله خبر واحد را بحث از کان ناقصه سنت بدانیم و در نتیجه، آن را یک مسئله اصولی قرار دهیم. توضیح این بحث گذشت؛ هم به لحاظ ثبوت و هم به لحاظ اثبات توضیح داده شد. اینکه ما از وجود خبر، وجود واقعی سنت را کشف کنیم، این امری شدنی است؛ یعنی محال نیست و به ظاهر محال به نظر نمیرسد. یعنی ممکن است ما بگوییم که این خبر نشان میدهد که سنت واقعاً موجود است. این به ظاهر شدنی است، اگرچه ما بعداً بیان میکنیم که این هم شدنی نیست؛ ولی خب، در حال حاضر به ظاهر شدنی است و قبلاً هم با همین فرض بحث کردیم که بتوانیم از طریق خبر، ثبوت واقعی سنت را نتیجه بگیریم. با این فرض گفتیم که بحث ما در خبر واحد، بحث در کان ناقصه موضوع است؛ یعنی بعد از فراغ از کان تامه داریم بحث میکنیم.
بررسی محال بودن علیت خبر برای ثبوت واقعی سنت
اما در مقام ثبوت، اگر بگوییم خبر علتِ ثبوت سنت است واقعاً (نمیگوییم کاشف، بلکه میگوییم علت)، این را هم قبلاً به همین صورت فرض کردیم. ولی این مطلب بسیار روشن بود و خود شما هم اشکال میکردید که چگونه خبر میتواند علت برای ثبوت واقعی سنت باشد؟ میگفتید اگر کاشف شود اشکالی ندارد، ولی اگر علت برای ثبوت شود، اشکال دارد. ما اکنون میخواهیم بیان کنیم که هر دو مورد دارای اشکال است؛ یعنی همان مطلبی که شما قبلاً به آن اشکال میکردید را ما نیز قبول داریم و آن زمان بنده اصرار میکردم که فرض کنید؛ فرض کنید که چنین چیزی در حال اتفاق افتادن است. با فرض اتفاق چنین امری ثابت میکردیم که در مسئله حجیت خبر واحد، در حال بحث از کان ناقصه سنت هستیم و نه کان تامه. اینها مطالبی بود که گذشت.
اکنون میخواهیم این مطلب را مطرح کنیم که اصلاً کاشف گرفتنِ خبر از ثبوت واقعی سنت صحیح نیست و علت گرفتنِ خبر برای ثبوت واقعی سنت نیز صحیح نیست. اصلاً ما نه در مقام ثبوت و نه در مقام کشف، در هیچکدام از این دو مقام نمیتوانیم از خبر، ثبوت واقعی سنت را نتیجه بگیریم. ثبوت اعتباری حرف دیگری است. ممکن است از وجود خبر، شما سنت را اعتباراً موجود فرض کنید؛ یعنی بگویید چون خبر موجود است، پس سنت هم اعتباراً موجود است. خب این ایرادی ندارد؛ زیرا چه سنت واقعاً موجود باشد و چه نباشد، خبر دارد اعتبار میکند که سنت موجود هست و این ثبوت اعتباری سنت است. این شدنی است و مشکلی ندارد. حرف ما در این است که آیا ثبوت واقعی سنت به توسط خبر ممکن هست یا ممکن نیست؟ ما میگوییم ممکن نیست.
نه ثبوت واقعی سنت را به توسط خبر ممکن میدانیم و نه کشف ثبوت واقعی سنت را به توسط خبر قبول داریم. خبر را نه کاشف از ثبوت واقعی سنت میدانیم و نه علت برای ثبوت واقعی سنت میدانیم. این مطلبی است که میخواهیم اکنون بیان کنیم؛ بحث امروز ما در این باره است. این بحث شامل دو بحث است؛ اول اینکه آیا خبر، علت برای ثبوت واقعی سنت هست یا نیست؟ و دوم اینکه آیا خبر، کاشف از ثبوت واقعی سنت هست یا نیست؟ ما این دو بحث را پیش رو داریم.
نقد جایگاه خبر در سلسله علل ثبوت واقعی سنت
اما بحث اول؛ اگر خبر را علت سنت بدانیم، به یکی از دو وجه و به یکی از دو فرض، خبر را علت میدانیم. یا اینطور میگوییم که خبر، علت و موجد سنت واقعی است و او موجد سنت است، یا میگوییم او در سلسله علل قرار دارد؛ یکی از این دو حال است. یعنی باید خبر، موجد سنت باشد. علت یعنی موجد؛ یعنی واقعاً سنت را ایجاد کند. خب آیا خبر واقعاً سنت را ایجاد میکند؟ مسلم است که خبر از سنت حکایت میکند؛ یعنی باید سنتی باشد تا خبر از آن حکایت نماید. خبر که نمیتواند محکیِ خودش را ثابت کند؛ محکی باید باشد تا خبر حکایت کند. اصلاً به طور کلی هیچ «حاکمی»، «محکی» را اثبات نمیکند؛ حاکم فقط شأن حکایت کردن از محکی را دارد که قبلاً ثابت شده است. پس نمیتوانیم بگوییم خبر مثبت و موجد است؛ چه به صورت مباشر، چه به عنوان جزء علت و چه به عنوان علتی که در طول علل دیگر قرار دارد. هیچ نوع علیتی را نمیتوانیم به خبر نسبت دهیم؛ زیرا خبر در ثبوت سنت هیچ نقشی ندارد. حکایتِ سنت بله، حکایت سنت از آن برمیآید، ولی ثبوت سنت از آن برنمیآید.
خبر نه میتواند علت تامه باشد، نه میتواند علت ناقصه باشد و نه میتواند در سلسله علل واقع شده باشد. و این مطلب روشن هم هست؛ روشن است زیرا حکایت، متفرع بر ثبوتِ محکی است. دیگر محکی نمیتواند متفرع بر حکایت باشد وگرنه دور لازم میآید. باید محکی قبلاً موجود باشد تا این حاکم از آن حکایت کند؛ بنابراین نمیتوانیم محکی را به توسط حاکم موجود کنیم، پس نمیتوانیم سنت را به توسط خبر موجود کنیم. واضح است که خبر برای سنت، یعنی برای ثبوت واقعی سنت، علت نمیشود. برای ثبوت اعتباری، همانطور که عرض کردم، مشکلی ندارد و میتواند علت باشد تا شارع اعتبار کند که سنت وجود دارد. شارع میگوید هرگاه خبر قائم شد، من اعتبار میکنم که طبق مفاد خبر سنت دارید، ولو در واقع نداشته باشید. ما ثبوت واقعی را از خبر انتظار نداریم، ولی ثبوت اعتباری را میتوانیم انتظار داشته باشیم. یعنی خبر میتواند علت برای ثبوت اعتباری سنت شود، ولی نمیتواند علت برای ثبوت واقعی سنت گردد. علت ثبوت واقعی سنت، یا جعلِ جاعل است یا مصلحتی است که عامل جعل شده است. علت سنت این است؛ یا چون جاعل آن را جعل کرده یا چون مصلحتِ جعل اقتضا میکرده که جاعل آن را جعل کند. علی أی حال، آن موارد علت برای ثبوت سنت میشوند، نه خبری که باید بعد از ثبوت سنت بیاید.
این نظر مرحوم اصفهانی در این باب است که بخواهیم با خبر، ثبوت واقعی سنت را نتیجه بگیریم؛ یعنی خبر را علت برای ثبوت واقعی سنت قرار دهیم. نظر ایشان منفی است و میفرمایند نمیتوانیم این کار را بکنیم. در بحث دوم که بحث کاشف بودن خبر است، ایشان آن را هم منکر هستند و خبر را کاشف از ثبوت واقعی سنت نمیدانند. آن مطلب را انشاءالله وقتی به آن رسیدیم عرض میکنم.
تبیین عدم معقولیت وساطت خبر در ثبوت و اثبات واقعی
صفحه ۳۶، سطر چهاردهم: «نعم أصل ثبوت السنة بالخبر»[3] . ما گفتیم ثبوت سنت به خبر مفاد کان ناقصه است و مفاد کان تامه نیست و اشکال مرحوم آخوند را وارد ندانستیم. حالا بحث میکنیم در این باره که آیا اصلاً، چه فرض کنیم مفاد کان تامه باشد و چه مفاد کان ناقصه، اصلاً میشود سنت را به توسط خبر ثابت کرد به ثبوت واقعی یا نمیشود؟ حالا بعد از اینکه ثابت شد، میشود مفاد کان ناقصه؛ درست است و اشکال بر مرحوم آخوند وارد میشود، ولی اصلاً ما میتوانیم خبر را علت ثبوت سنت بگیریم؟ میفرماید خیر. «نعم أصل ثبوت السنة بالخبر، غير معقول»؛ واژه «غیر معقول» خبرِ جمله است. اصل اینکه ما سنت را به خبر ثابت کنیم معقول نیست. بعد ایشان بر «ثبوت السنة بالخبر» عطف تفسیری میگیرد و اینطور بیان میکند: «اصل اینکه خبر واسطه باشد در ثبوت سنت یا اثبات سنت، اما ثبوت واقعی سنت و نه ثبوت اعتباری، غیر معقول است». معقول نیست که خبر برای ثبوت واقعی سنت یا برای کشف از ثبوت واقعی سنت واسطه شود. بنده «اثبات» را چه معنا کردم؟ کشف از ثبوت واقعی معنا کردم.
اما چرا خبر نمیتواند علت ثبوت واقعی سنت باشد؟ اکنون در این باره بحث میکنیم و اما اینکه چرا نمیتواند کاشف از ثبوت واقعی سنت باشد را بعداً بحث خواهیم کرد. خبر نمیتواند علت ثبوت واقعی سنت باشد: «إذ ليس الخبر واقعا في سلسلة علل السنة»؛ یعنی اگر ما سنت را معلول بدانیم (که معلول هم میدانیم) و در سلسله علل آن جستجو کنیم، خبر را نمییابیم. سلسله علل مثلاً همان مصلحت است که میشود علت غایی، یا فاعل است که میشود علت فاعلی؛ اینها سلسله علل هستند. در میان اینها جستجو کنید، خبر یافت نمیشود. «بل يستحيل وقوعه في سلسلة عللها»؛ محال است وقوع خبر در سلسله علل سنت. عرض کردم نه تنها واقع شدن در سلسله علل محال است، بلکه حتی علت تامه و منحصر بودن، و جزءالعله بودن نیز محال است. خب، مرحوم اصفهانی یکی از این سه مطلب را فرموده یا هر سه را بیان کرده است. بنده سه مطلب عرض کردم: علت تامه بودن، علت ناقصه بودن و در سلسله علل واقع شدن. آیا مرحوم اصفهانی هر سه مطلب را فرموده یا فقط یکی را؟ به ظاهر یکی را فرموده ولی در باطن هر سه را بیان کرده است. ایشان فرموده: «ليس الخبر واقعا في سلسلة علل السنة» و بعد فرموده: «يستحيل وقوعه في سلسلة عللها». یعنی به ظاهر یک مطلب را گفته که خبر نمیتواند در سلسله علل سنت قرار گیرد، ولی باطناً هر سه را فرموده است. خبر نه مباشرتاً و نه غیرمباشرتاً، نه تماماً و نه جزءاً، نه به عنوان تمام علت و نه به عنوان جزء علت، نمیتواند در سلسله علل قرار بگیرد. پس عبارت ایشان مطلق است و همه اقسام را شامل میشود. وقتی میفرماید در سلسله علل نیست، یعنی اصلاً نمیتوانید نقش علیت به آن بدهید؛ چه علت تامه باشد و چه علت ناقصه، چه در سلسله علل قرارش بدهید و چه مباشر قرارش بدهید، تفاوتی نمیکند. پس ایشان همه موارد را بیان کرده، منتها با این عبارت.
تبیین استحاله علیت و کاشفیت خبر از ثبوت واقعی
چرا وقوع خبر در سلسله علل سنت محال است؟ زیرا سنت اصل است و خبر فرع است و سنت محکی و خبر حاکی است. هیچ اصلی به وسیله فرع ثابت نمی شود و هیچ محکی به توسط حاکی ثابت نمی شود. یعنی موجود نمی شود. یعنی هیچ محکی نمی تواند حاکی را ایجاد کند. وهیچ فرعی نمی تواند اصل را ایجاد کند.
سئوال: نامفهوم
پاسخ: بله، ابتدا فرمودند خبر در سلسله علل واقع نمیشود و سپس ترقی نموده و فرمودند واقع شدن آن محال است. در ابتدا که فرمودند واقع نمیشود، ممکن بود کسی تصور کند این امر به صورت اتفاقی رخ نمیدهد. اما ایشان پس از آن تبیین میکنند که نباید پنداشت این امر اتفاقی است، بلکه اصلاً واقع شدن آن محال است.
سئوال: این که فرمودید خودش علت نیست که در سلسله علل واقع نمی شود، چون عبارت فقط ناظر بر این است که در سلسله علل نیست یعنی جزء العله نیست
پاسخ: تعبیر عبارت این است که در سلسله علل نیست، اما همانطور که عرض کردم، هر سه مورد را شامل میشود. سلسله علل به معنای جزئی از علت نیز نمیباشد. موجودی که در سلسله علل واقع میگردد تام است، یعنی علت تامه است. البته میتواند علت ناقصه یا علت تامه باشد.
به این معنا که اگر این ردیف علل را که در طول یکدیگر واقع شدهاند ملاحظه کنید، اولی میتواند صادر کند، دومی نیز میتواند به اذن اولی صادر نماید و سومی نیز همینطور تا آخر ادامه مییابد. یعنی هر یک از آنها به طور مستقل میتوانند ایجاد نمایند؛ اصلاً معنای واسطه همین است. معنای واسطه این است که میتواند کار علت را انجام دهد، مشروط بر آنکه نیابت از علت داشته و جانشین علت باشد.
نه اینکه صرفاً جزء علت باشد؛ اگر جزء علت باشد کار علت را به انجام نمیرساند و به چنین چیزی واسطه نمیگویند. واسطه آن است که تمامِ علت باشد. چنانچه برای جزء علت، واسطه باشد، خود میتواند جزء علت محسوب شود، اما اگر واسطه برای علت تامه باشد، خود نیز باید علت تامه باشد.
سئوال: یعنی اگر جزء العله باشد تعبیر به سلسله علت می کنند؟
پاسخ: خیر، تعبیر به سلسله علل مربوط به «جزء علت بودن» یا «علت تامه بودن» نیست؛ بلکه مربوط به «در طول یکدیگر قرار گرفتن» است. یعنی اگر چندین علت در طول هم قرار گیرند، به هر یک از آنها گفته میشود که در سلسله علل جای دارند. به اولین مورد «علةالعلل» گفته میشود، به بقیه «علت وسطیه» میگویند و مورد آخر را نیز معلول مینامند. این اصطلاح «در سلسله علل»، یعنی در طول هم واقع شوند، به گونهای که اولی دومی را ایجاد کند، دومی سومی را و همینطور الی آخر.
سئوال: فقط باید علت تامه باشد؟
پاسخ: این میتواند علت تامه یا علت ناقصه باشد و با هر دو سازگاری دارد.
سئوال: علت ناقصه چگونه می شود؟
پاسخ: علت ناقصه به این معناست که مقتضی، این امر را اقتضا نماید تا خودِ این نیز مقتضی باشد. یعنی مقتضی نه اینکه مقتضیِ این مقتضی را تحت تأثیر قرار دهد؛ ملاحظه کنید، مقتضی این امر را اقتضا میکند که البته مقتضی به تنهایی کار را به اتمام نمیرساند، بلکه باید شرط و عدمالمانع ضمیمه گردند تا این امر موجود شود. سپس این امر خود مقتضی برای وجود چیز دیگری شود. فقط مقتضی باشد و شرط و عدمالمانع وجود نداشته باشد؛ وقوع چنین امری ممکن است.
مقتضیای که شرایط و عدمالموانع را جمع مینماید، تبدیل به علت تامه میشود؛ سپس چیزی را صادر میکند که آن چیز مقتضی برای صدور بعدی میگردد و مجدداً باید شرایط دیگری فراهم شود. به عنوان مثال، فرض کنید فاعلی قصد دارد انسانی را موجود نماید؛ در اینجا استعداد باید دخالت کند. فاعل برای وجود این انسان مقتضی محسوب میشود و نه علت تامه. این انسان به «قابل» و استعداد نیز نیاز دارد. زمانی که تمامی اینها جمع گردند، علت تامه شکل میگیرد.
زمانی که علت تامه شکل گرفت، این مقتضی، مقتضیِ دیگری را موجود مینماید، یعنی انسان دیگری را موجود میکند. البته با این فرض که انسان مقتضی باشد (هرچند انسان مقتضی نیست، اما بر اساس فرض چنین میگوییم). پدری موجب میشود که پسری به وجود آید. البته عرض مینمایم که علت پدر، علت مُعِد است و علت حقیقی یا مقتضی نمیباشد. شرط پیدایش پسر، تنها وجود پدر نیست؛ بلکه استعداد پسر و «قابل» که همان نطفه و ماده است نیز باید وجود داشته باشد.
زمانی که باز این پسر از پدر متولد شد و از علت تامه به وجود آمد، فرض کنید خود مقتضی برای مورد بعدی میشود. البته عرض کردم مقتضی نیست، اگر مقتضی شد برای بعدی باز مقتضی است. در این صورت باز هم در سلسله علل واقع میگردد. اما اینکه علتهای تامه در سلسله علل واقع شوند، هیچ مشکلی ندارد و تصور آن بسیار آسان است. تصور اینکه علتهای ناقصه در سلسله واقع گردند، مقداری دشوار است و شاید تنها با فرض میسر شود، یعنی ممکن است واقعیت نداشته باشد.
ولیکن حتی اگر کلام مرحوم اصفهانی شامل این مورد، یعنی شامل «جزء علت» نشود، ایرادی ندارد؛ زیرا ایشان قصد ندارند خبر را جزء علت قرار دهند. ایشان میخواهند خبر را علت برای سنت قرار دهند و نه جزء علت. بنابراین لزومی ندارد که بگوییم جزئی از علت در سلسله واقع نمیشود. ایشان میگویند واقع نشود، من که نخواستم جزء علت شوم.
چرا وقوع خبر در سلسله علل سنت محال است؟ «لأن حكاية الشيء متفرعة عليه»؛ یعنی حکایتِ یک شیء که خبر نیز چنین است، متفرع بر خود آن شیء میباشد. به این معنا که ابتدا باید شیء موجود باشد تا بتوانیم پس از آن، از آن حکایت کنیم. «فلا يعقل أن تكون من مباديه»؛ یعنی معقول نیست که این حکایت، از مبادی آن شیء باشد. حکایت یا همان خبر در اینجا متفرع بر شیء است، یعنی پس از وجود شیء حاصل میگردد.
معنا ندارد که ما این خبر یا «حاکی» را که پس از وجود «محکی» یا پس از وجود سنت پدید میآید، علت برای وجود سنت قرار دهیم، در غیر این صورت «دور» لازم میآید. «فيستحيل وساطة الخبر ثبوتا»؛ بدین معنا که در مقام ثبوت، خبر نمیتواند وساطت داشته باشد، یعنی نمیتواند علت برای سنت واقع شود. این مربوط به مقام ثبوت است.
حال در مقام اثبات چطور؟ آیا در مقام اثبات میتوانیم بگوییم که خبر کاشف از ثبوت واقعی سنت است؟ میتوانیم بگوییم کاشف از ثبوت اعتباری سنت است و این مشکلی ندارد. اما آیا میتوانیم بگوییم کاشف از ثبوت واقعی سنت است؟ یعنی آیا خبر کشف میکند که سنت واقعاً موجود است؟ شکی نیست که نمیتوانیم چنین بگوییم، زیرا خبر «محتملالصدق و الکذب» است.
چنانچه صرفاً صادق بود، میتوانست کاشف از ثبوت واقعی سنت باشد. اما چون محتملالصدق و الکذب است، احتمال دارد مطابق واقع باشد و ممکن است مطابق نباشد. اگر مطابق بود کشف مینماید و اگر مطابق نبود، کشف از ثبوت واقعی نمیکند. و چون نمیدانیم مطابق است یا مطابق نیست، نمیتوانیم حکم کنیم که خبر کاشف از ثبوت واقعی سنت است. نمیتوانیم بگوییم چون خبر در اختیار ماست، کشف میکنیم که سنت هم واقعاً بوده است؛ شاید سنت نبوده باشد. مثلاً فرض کنید خبری میگوید روی ناقه میتوان سجده کرد، یا در حین حرکت میشود نماز نافله خواند. یک خبر ممکن است اینطور بگوید که گفته است. آیا ما میتوانیم کشف کنیم که سنت هم همین بوده است، یعنی امام هم این کار را کردهاند؟ خبر به ما میگوید امام این کار را کرده است، ولی خبر محتملالصدق و الکذب است؛ ممکن است راست بگوید و ممکن است راست نگوید. پس ما نمیتوانیم ثبوت واقعی سنت را نتیجه بگیریم.
اگر خبری گفت امام روی ناقه نافله خواندند، یا در حال عبور نافله خواندند، یا پیامبر با ناقه طواف کردند؛ اگر یک چنین خبری به دست ما رسید (که هر دو رسیده است)، نمیتوانیم بگوییم که یقین داریم این امر اتفاق افتاده و این فعل از امام یا پیامبر صادر شده است. زیرا این خبر، خبرِ محتملالصدق و الکذب است. اگر فقط صدق داشت، ما جزم پیدا میکردیم که چنین عملی انجام شده و ثبوت واقعی را به دست میآوردیم. اما چون احتمال صدق و کذب میدهد و صرفاً صدقِ محض نیست، نمیتوانیم ثبوت واقعی سنت را کشف کنیم.
سئوال: کاشفیت ناقصه که دارد؟
پاسخ: نه، کاشفیت دارد اما آیا کاشف از ثبوت واقعی است؟ مسلماً خبر کاشف است چون حکایت است؛ خبر چون حکایت است کاشف است، اما آیا کاشف از ثبوت واقعی است؟ یعنی کاشف از این است که مخبر عنه در واقع حاصل شده است؟ اگر این را بگوییم که همه خبرها صادق میشدند. خبر واقعاً کاشف از ثبوت مخبر عنه نیست؛ کاشف از این است که ما میگوییم مخبرعنهی بوده است، اما حالا واقعاً بوده یا نبوده را نمیدانیم. خبر است دیگر؛ خبر ممکن است صادق باشد و ممکن است کاذب باشد.
نقد کاشفیت خبر از ثبوت واقعی و لزوم ثبوت اعتباری
سئوال: حالا اگر خبر را نازل منزله علم بدانیم چطور؟
پاسخ: اصلاً خبر را بگویید نازل منزله علم است. نازل منزله علم است یعنی نه اینکه خودِ علم باشد، بلکه به جای علم قبول شده و اعتبار شده است. آن وقت میتواند ثبوت اعتباری را برای سنت درست کند، اما نمیتواند ثبوت واقعی درست کند. ثبوت واقعی باید واقعاً کشف کند، صادقانه هم کشف کند و مطابق واقع باشد؛ آن وقت ثبوت واقعی درست میکند. و فرض این است که کشفِ خبر مشکلی ندارد، اما اینکه حالا کشف آن مطابق واقع باشد، مشکل است. لذا نمیتوانیم به ثبوت واقعی سنت یقین پیدا کنیم. پس خبر کاشف از ثبوت واقعی سنت نیست؛ همانطور که علتِ ثبوت واقعی سنت نشد، کاشف هم نمیشود. یک وقت خبری است که قرائن دارد، تواتر دارد، یا به گونهای است که قرائن نشان میدهد خبر صادق است؛ آن بحث دیگری است. «كما أن الخبر بما هو خبر»، با قطعنظر از این قرائنی که ایجاد یقین میکند، «يحتمل الصدق والكذب» است. پس معقول نیست که سنت را به توسط خبری که احتمال صدق و کذب دارد واقعاً کشف کنیم؛ یعنی کشف کنیم که سنت واقعاً وجود داشته است.
خب، حالا که این مطلب معلوم شد: «فيستحيل وساطة الخبر إثباتا»؛ محال است که خبر در مقام اثبات واسطه شود. همانطور که قبلاً گفتیم، محال است در مقام ثبوت واسطه شود. یعنی همانطور که نمیتواند واقعاً سنت را ثابت کند، نمیتواند از وجود واقعی سنت نیز کشف نماید. این مطلب تمام شد. دو مطلب عرض کردیم؛ یکی اینکه گفتیم «یستحیل» که خبر در سلسله سنت واقع شود، و دیگر اینکه گفتیم «یستحیل» که خبر کاشف از وجود واقعی سنت باشد. پس نمیتوانیم خبر را موجد یا کاشف برای ثبوت واقعی سنت قرار دهیم؛ نه کاشف و نه موجد. تعبیر مرحوم اصفهانی این است که ثبوت واقعی به هر صورت ممکن نیست. ثبوت واقعی برای سنت به هر نحوی که باشد، یعنی چه به نحو علیت خبر و چه به نحو کاشفیت خبر، به هیچکدام از این دو نحو ممکن نیست. «فإرادة الثبوت الواقعي بأيّ معنى كان غير معقولة»؛ اراده اینکه با خبر، ثبوت واقعی برای سنت حاصل میشود، این اراده به هر معنایی باشد (چه بخواهد ثبوت در مقام ثبوت را اثبات کند و چه بخواهد کشف از ثبوت در مقام اثبات نماید)، غیرمعقول است.
سئوال: اما اصلِ «السنة الحجة» از آن چه فهمیده میشود؟
پاسخ: آن بحث دیگری است؛ السنة الحجة یا الخبرِ الحجة ؟ سنت که مسلماً حجت است و در آن شکی نداریم و در مورد آن بحث هم نمیکنیم.
«الخبر حجة» به این معنا است که سنت اعتباراً حاصل است. این بحث بعدی ما است. «الخبر حجة» یعنی سنت اعتباراً حاصل است.
سئوال: واقعاً «الخبر حجة» یعنی خبری که حجت است، احتمال صدق و کذب در آن دیده نمیشود؟ یعنی اثباتاً...؟
پاسخ: خیر؛ حجت است نه اینکه احتمال صدق و کذب نداشته باشد. حجت است یعنی از احتمال صدق و کذب آن صرفنظر میشود و به آن اعتبار داده میشود. خبر حجت است نه اینکه فقط صادق باشد و دیگر کاذب نباشد.
سئوال: کذب در آن راه ندارد؟ به حسب ظاهر
پاسخ: به حسب ظاهر کذب در آن راه ندارد؛ شما هم خودتان قبول دارید که به حسب ظاهر کذب راه ندارد. پس ثبوت ظاهری ایجاد میکند و نه ثبوت واقعی. ثبوت ظاهری را نتیجه میدهد و نه ثبوت واقعی.
بررسی حجیت خبر و تفاوت ثبوت واقعی و اعتباری
سئوال: نامفهوم
پاسخ: ببینید ثبوت واقعی را داریم عرض میکنیم؛ ثبوت واقعی با خبر درست نمیشود. شما میفرمایید بیش از این وظیفه نداریم، این یک حرف دیگر است.
سئوال: پس کاشفیتی که خبر دارد، از خودِ سنت است. خبر پرده برمیدارد از اینکه سنت وجود واقعی دارد.
پاسخ: آیا میتوانید چنین بگویید؟ خیر؛ خبر نمیتواند پرده بردارد که سنت وجود واقعی دارد.
سئوال: واقع و به حسب لوح محفوظ را شما ببینید
پاسخ: نمیتوانید ثابت کنید؛ با خبر نمیتوانید ثابت کنید. نمیتوانید خبر را کاشف بگویید؛ زیرا خبر محتملالصدق و الکذب است. اگر فقط احتمال صدق در آن بود، کاشف بود.
سئوال: اما ما یک قیدی آوردیم که دیگر احتمال کذب آن را برداشتیم
پاسخ: چطور؟
سئوال: با همان قید حجیت.
پاسخ: قید حجیت که خبر را از خبر بودن خارج نمیسازد. خیر؛ قید حجیت یک قید اعتباری است. شما میتوانید قیدی بیاورید و بگویید خبری که یقیناً صادق است، این کاشف از ثبوت واقعی محکی و مخبرعنه است؛ این درست است، خبری که واقعاً صادق باشد. اما خبری که به آن اعتباراً حجیت داده شده و ما آن را اعتبار کردهایم و نه اینکه واقعاً صادق باشد، این چطور میتواند کاشف از ثبوت واقعی سنت باشد؟ توجه میفرمایید بنده چه عرض میکنم؟ بعد از اینکه حجیت به خبر دادیم، با خبر چه کردید؟ خبر را اعتباراً معتبر کردید و اعتباراً پذیرفتید؛ نه اینکه خبر یقینآور شد یا یقیناً صادق گردید. اگر یقیناً صادق بود، کاشف بود و از ثبوت واقعی کشف میکرد. اما شما وقتی میگویید حجت است، نمیگویید یقیناً صادق است، بلکه میگویید اعتباراً صادق است؛ پس دیگر نمیتوانید ثبوت واقعی را از آن کشف کنید.
خب، به این بخش «لا أن البحث» توجه کنید که چه میگوید. مرحوم آخوند فرمودند بحث از حجیت خبر مسئله اصولی نیست. ما میگوییم پیش از آنکه مسئله اصولی باشد، مشکل دارد. نه اینکه مسئله اصولی بودن آن مشکل داشته باشد، بلکه اصلاً نمیتواند مثبتِ سنت باشد. یعنی نمیتواند کان تامه سنت را درست کند. نه به این دلیل که چون کان تامه را درست میکند از مسائل نیست (دقت کنید بنده چه عرض میکنم)، بلکه خبر اصلاً نمیتواند کان تامه برای سنت درست کند. نه اینکه ایشان بگوید چون کان تامه درست میکند، پس مسئله به حساب نمیآید. پیش از آنکه بخواهد کان تامه درست کند و مسئله اصولی بسازد، اشکال وارد است. همیشه شما باید اشکال را به آن عیبی که پیشتر وجود دارد نسبت دهید و نه به عیب بعدی. یعنی بگویید که خبر نمیتواند کان تامه سنت را درست کند؛ نگویید اگر کان تامه را درست کرد، مسئله به حساب نمیآید. بله، اگر کان تامه را درست کند مسئله نیست و به حساب نمیآید، ولی آیا اصلاً میتواند کان تامه را درست کند که بعد بگویید مسئله حاصل نشده است؟ میفرماید خیر؛ پیش از آنکه بخواهد مسئله درست کند، نمیتواند کان تامه را درست نماید. اگر کان تامه را درست میکرد، آن وقت میگفتیم بحث در کان تامه مسئله نیست و بحث در کان ناقصه میشود مسئله. «لا أن البحث عن ثبوتها بشيء ليس من المسائل»؛ نه اینکه بحث از ثبوت سنت به شیء یعنی به خبر، از مسائل نباشد، بلکه اصلاً ثبوت سنت به خبر ممکن نیست. نه اینکه اینچنین ثبوتی جزء مسائل نیست؛ اصلاً نوبت به این مطلب نمیرسد و پیش از آن اشکال وارد میشود. «فافهم جيّدا».
نتیجهگیری پیرامون ثبوت اعتباری سنت و حجیت خبر
خب، نتیجه سخن مرحوم اصفهانی این شد که خبر نمیتواند ثبوت واقعی سنت را نتیجه دهد؛ ولی بر فرض که نتیجه دهد، یعنی ثبوت واقعی سنت را به دست دهد، اینکه مرحوم آخوند فرمودند بحث از آن میشود بحث از مفاد کان تامه، درست نیست، بلکه بحث از آن میشود بحث از مفاد کان ناقصه. یعنی اگر آن اشکال ریشهای و مبنایی را نداشتیم، این اشکال را هم نمیداشتیم. اگر خبری بتواند برای سنت ثبوت واقعی را به ما بدهد، آن اشکالی که میگویید بحث از کان تامه میشود و در نتیجه از مسئله بودن خارج میگردد، آن اشکال وارد نیست؛ زیرا بحث از کان ناقصه است و از مسئله بودن خارج نمیشود. اشکال در اینجا نیست، بلکه پیش از اینجا است. این تمام فرمایش مرحوم اصفهانی نسبت به فرمایش مرحوم آخوند بود.
سئوال: ثبوت اعتباری را برای ما توضیح میدهید؟
پاسخ: ثبوت اعتباری یعنی اینکه خبر را نازلمنزله سنت قرار دهید. ثبوت اعتباری سنت یعنی خبر نازلمنزله سنت است. وقتی خبر به دست شما رسید، «کانه» سنت به دستتان رسیده است؛ «کانه» یعنی اعتباراً. وگرنه در واقع که خبر سنت نیست.
سئوال: آنجا مگر آن قید حجیت را به خبر اضافه نکردیم تا این نازلمنزله بودن را برقرار کند؟ و به این طریق آمدیم بگوییم چون در اینجا در خبر احتمال صدق و کذب هست، پس ممکن است کاذب باشد؛ خب آیا خبر کاذب را میتوانیم نازلمنزله سنت قرار دهیم؟
پاسخ: بله؛ اعتبار کردن اشکالی ندارد. اگر کذب خبر روشن شود، هیچکس آن را اعتبار نمیکند. اما اگر کذب آن روشن نباشد، اعتبار کردنش مشکلی ندارد. اعتبار کردن ایرادی ندارد؛ شما میتوانید خبر کاذبی را که در واقع کاذب است ولی شما نمیدانید، صادق و حاکی اعتبار کنید.
سئوال: ما هنوز آن را صادق اعتبار نکردهایم و هنوز در مورد آن مشکل داریم و نمیدانیم صادق است یا کاذب؛ فقط به حسب ظاهر آن را صادق میگیریم و نازلمنزله سنت قرار میدهیم. یعنی «الخبر الحجة» لا اقل. ادله اربع را با وصف حجیت می دانیم.
پاسخ: یعنی خبر را با وصف حجیت میتوانید اعتبار کنید. توجه کنید که همان اعتبار کردن خودش حجیت میدهد. چه کسی اعتبار میکند؟ بنده اعتبار میکنم یا شارع اعتبار میکند؟ شارع اعتبار میکند. شارع با همین اعتبار کردنش به خبر حجیت میدهد و نه بنده. بنده خبری را که اعتبار شده است به دست میآورم و میگویم حجت است.
سئوال: اگر شارع اعتبار کرده باشد، به حسب ظاهر در آن احتمال کذب نمیبیند؟
پاسخ: بله؛ به حسب ظاهر احتمال کذب نمیبیند. اینها همگی درست است. شما چه مطلبی را میخواهید رد کنید؟ تمام این سخنان درست است.
سئوال: فرموده بودید که سنت یا آن ادله اربعه، گاهی برخی از اصولیون آمدهاند و ادله اربعه را به عنوان موضوع اصول قرار دادهاند؛ یعنی ادله اربعه با وصف حجیت. میخواهم عرض کنم که آیا با وصف حجیت، ما میتوانیم ادله اربعه را کاشف اعتباری از سنت قرار دهیم؟
پاسخ: بله؛ کاشف اعتباری.
سئوال: ولی ادله اربعه خالی را نمیتوانیم حتی کاشف اعتباری از سنت قرار دهیم.
پاسخ: چرا؛ ادله اربعه را نمیخواهیم کاشف قرار دهیم. خبر را میخواهیم کاشف از ادله اربعه قرار دهیم. خب آن مورد را باید اعتبار کنیم یا نه؟ باید اعتبار کنیم دیگر؛ یعنی حجیت به آن بدهیم. شما به سراغ ادله بما هی ادله موضوعه رفتید.
سئوال: بنده میخواهم این را عرض کنم؛ شما میفرمایید در خبر بدون وصف حجیت، آیا احتمال صدق و کذب هست یا نیست؟
پاسخ: بله هست. بعد از وصف حجیت هم هست.
سئوال: احتمال صدق و کذب را از آن برداشتید. با همان قید حجیت، آن چیزی که احتمال کذب در آن هست دیگر نمیتواند کاشف (ولو اعتباراً) از سنت باشد؛ زیرا سنت بالاخره اعتباراً هم که بگوییم سنت است، یعنی اکنون به حسب ظاهر صادق است.
پاسخ: خبری هم که حجت شده است، احتمال صدق و کذب دارد. آیا خبری هم که حجت شده است، احتمال صدق و کذب ندارد؟
سئوال: خبری که هنوز حجت نشده است، احتمال صدق و کذب دارد.
پاسخ: خبری که هنوز حجت نشده است، درست. احتمال صدق و کذب دارد. خبری که حجت شده است چه؟
سئوال: بله، به حسب ظاهر درست است
پاسخ: این هم احتمال صدق و کذب دارد.
سئوال: به حسب واقع
پاسخ: به حسب واقع دارم عرض می کنم. شما به حسب ظاهر میفرمایید که قبول است، یعنی اعتبار. بنده میخواهم بگویم خودِ اعتبارِ معتبر، این خبر را حجت میکند. آن وقت ثبوت اعتباری برای سنت درست میشود. خبر ثبوت واقعی دارد و اعتبار آن هم اعتبار واقعی است؛ یعنی واقعاً اعتبار شده است، زیرا حجیت ثابت میکند که واقعاً اعتبار شده است. ولی آیا این کاشف از ثبوت واقعی سنت است یا کاشف از ثبوت اعتباری؟ مسلماً کاشف از ثبوت واقعی نیست، بلکه کاشف از ثبوت اعتباری است.
سئوال: این مطلبی که شما میفرمایید، دیگر تفاوتی نیست میان آن دسته از اصولیون که پیشتر گفتیم موضوع را ادله اربعه (در اینجا بحث سنت) قرار دادند، با آن دسته که ادله اربعه با وصف حجیت (یعنی السنة الحجة) را عنوان موضوع قرار دادند؟
پاسخ: السنتة حجه نه، الخبرِ حجه.
سئوال: در مانحنفیه آن را بر خبر تطبیق میدهیم و اشکالی ندارد. یعنی دیگر نباید تفاوتی باشد؛ زیرا شما میفرمایید همین که شارع اعتبار داد و اینها را حجت قرار داد.
پاسخ: چه چیزی را؟
سئوال: خبر را
پاسخ: بله، خبر را.
سئوال: یعنی وقتی شارع این را گفت، به آن اعتبار داد.
پاسخ: قید بما هی ادله برای سنت است و برای خبر نیست. آن که میگوید ادله اربعه حجت است، دیگر قید بما هی ادله نمیآورد. و آن که میگوید ادله بما هی ادله موضوع هستند، اینها با حجیت کاری ندارند؛ مگر اینکه طوری شود که اعتبار را هم شامل شود و خبر بشود جزء حجت و سنتِ اعتباری گردد. شاید منظور شما هم همین باشد که ثبوت اعتباری سنت یعنی اینکه بنده فرض کنم سنت هست و اعتبار کنم سنت هست و با آمدن خبر، ثابت شود که سنت اعتبار شده است.
حالا این مطلب را در حاشیه بعدی بیشتر توضیح میدهیم که آیا خبر واحد چیزی است که بر طبق آن انشای حکم میشود، یا اینکه انشای حکم بر طبق آن نمیشود و فقط منجز و معذر است. این را در حاشیه بعدی مطرح میکنیم.