« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

91/10/20

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی وساطت خبر در مقام ثبوت/موضوع علم /مقدمه

 

موضوع: مقدمه/موضوع علم /بررسی وساطت خبر در مقام ثبوت

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

تبیین دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی پیرامون جایگاه خبر واحد در علم اصول

جلد اول کتاب «نهایة الدرایه»، صفحه ۳۶، سطر اول:

«أما وساطة الخبر إثباتا ، فمعنى ذلك انكشاف السنة بالخبر ، كما تنكشف بالمحفوف بالقرينة وبالتواتر»[1]

مرحوم آخوند خراسانی چنین فرموده‌اند که اگر ما سنت را عبارت از خودِ خبر در نظر بگیریم، و نه آن حقیقتی که خبر از آن حکایت می‌کند (محکی‌بالخبر)، در این صورت بحث در خصوص خبر واحد، بحث از «کان تامه» موضوع علم خواهد بود؛ به این معنا که بحث از اصل ثبوت سنت مطرح می‌شود. از آنجا که سنت بخشی از موضوع علم اصول است و بحث از ثبوت سنت نیز به معنای بحث از کان تامه موضوع محسوب می‌گردد، و از آنجایی که بحث از کان تامه موضوع مسئله‌ای اصولی قلمداد نمی‌شود، پس چنین لازم می‌آید که مسئله خبر واحد نیز از مسائل اصولی نباشد.

مرحوم اصفهانی به ارائه پاسخ در این زمینه وارد شده‌اند. ایشان در مقام جواب فرموده‌اند که ما در صدد هستیم سنت را به توسط خبر، به ثبوت واقعی برسانیم. ایشان ثبوت واقعی را به دو قسم تقسیم کرده‌اند؛ یکی در مقام ثبوت و دیگری در مقام کشف. در این صورت، معنای عبارت چنین شد که گاهی به واسطه خبر ثابت می‌کنیم که واقعاً سنتی وجود داشته است و گاهی به واسطه خبر، کشفی واقعی از سنت به عمل می‌آوریم. ایشان ثبوت واقعی را به دو قسم تقسیم فرمودند؛ یکی مربوط به مقام ثبوت و دیگری مربوط به مقام اثبات. معنای ثبوت واقعی در مقام اثبات و کشف این است که ما از طریق خبر، واقعاً سنت را کشف می‌کنیم، یعنی کشف واقعی می‌کنیم، و با در دست داشتن خبر، چنین حکم می‌نماییم که واقعاً سنت وجود دارد. این در مقام کشف است؛ به این معنا که بنده کشف واقعی می‌کنم، یعنی واقعاً نزد بنده ثابت می‌شود که سنت وجود دارد.

اما در مقام ثبوت، چنین حکم می‌کنم که خبر با ثابت شدنِ خود، سنت را نیز ثابت می‌کند و واقعاً در خارج سنت محقق است؛ در اینجا دیگر بحث بر سر این نیست که بنده کشف می‌کنم، بلکه در خارج سنت موجود است. مرحوم اصفهانی فرموده‌اند که وساطت خبر به این معنا است؛ و هیچ‌کدام از این دو بیان، از سنخ کان تامه موضوع نیستند، بلکه هر یک از این دو، پس از فراغ از ثبوت موضوع، یعنی پس از فراغ از کان تامه سنت، مطرح می‌گردند. پس بحث در خصوص وساطت خبر برای ثبوت واقعی سنت، مسئله‌ای است اصولی؛ چرا که بحث از اصلِ ثبوت سنت نیست، بلکه بحثی است که پس از فراغ از ثبوت سنت مطرح می‌شود. و بحثی که پس از فراغ از ثبوت موضوع مطرح گردد، بحثی است اصولی، یعنی از جمله مسائل علم به شمار می‌رود. این مدعای ایشان بود. اکنون باید ثابت کنیم که وساطت خبر در مقام اثبات می‌تواند پس از ثبوت سنت مطرح شود، و می‌تواند پس از فراغ از ثبوت سنت و کان تامه موضوع مطرح گردد.

تحلیل مفهوم وساطت خبر در مقام اثبات و تمایز آن با ثبوت سنت

همچنین بحث در مقام ثبوت و وساطت خبر در مقام ثبوت نیز می‌تواند پس از ثبوت سنت، یعنی پس از مفاد کان تامه، مطرح گردد. این مطلب باید اثبات شود؛ همان‌گونه که بنده دیروز نیز عرض کردم، این بیانی که اکنون قصد داریم قرائت کنیم، دلیلی برای مقدمه دوم است. ما دو مقدمه را دیروز خواندیم؛ مقدمه اول را ایشان با دلیل مربوط به آن اثبات کردند، و اکنون مقدمه دوم را می‌خواهند اثبات کنند. و در این مقدمه دوم، ما دو بحث داریم؛ یکی وساطت خبر در مقام اثبات و دیگری وساطت خبر در مقام ثبوت. و در هر دو در صدد هستیم چنین نتیجه بگیریم که ما کان تامه سنت را می‌دانیم و از آن فارغ شده‌ایم؛ بحث بعدی که داریم، در خصوص اصلِ ثبوت سنت نیست، بلکه پس از فراغ از ثبوت سنت، در امر دیگری قصد بحث داریم. این دو مطلب باید اثبات گردند. ایشان اثبات می‌کنند و سپس خلاصه‌گیری می‌نمایند. اما مطلب اول؛ مطلب اول این است که وساطت خبر اثباتاً یعنی چه؟ یعنی خبر، کاشف از ثبوت سنت و از وجود سنت است.

اکنون سؤال این است که آیا کاشف بودن، کاشف بودن از سنت، به معنای همان ثبوت سنت است، یا امری است اضافه بر ثبوت سنت؟ ما برای سنتی که ثابت شده است، کاشفی می‌آوریم. چنین می‌گوییم که خبر، کاشف از سنت است. این خبر واحد، کاشف از سنت است. در اینجا «کاشف» محمول واقع می‌شود و موضوع نیز همان سنت است؛ یعنی سنتِ موجود. سنتی که موجود است، به توسط خبر مکشوف می‌گردد. این مکشوف شدن، امری غیر از اصلِ ثابت شدن است. یعنی محمول، محمولی که بر سنت مترتب می‌شود، غیر از اصلِ ثبوت است. این محمول، عارضی برای سنت است و نه خودِ ثبوت سنت باشد. پس مفادِ گزاره «السنة تکشف بالخبر» یا «ثبوت السنة تثبت بالخبر» یا «یثبت بالخبر»، این مفاد کان تامه نیست، بلکه مفاد کان ناقصه است که پس از فراغ از ثبوت موضوع، یعنی پس از فراغ از کان تامه موضوع، در حال مطرح شدن است. بنابراین می‌تواند مسئله اصولی قرار بگیرد و مسئله علم محسوب شود. به عبارت دیگر، که این عبارت دیگر هم در مطلبی که مرحوم اصفهانی بیان می‌کنند به آن اشاره می‌شود، زمانی هست که ما می‌گوییم «السنة موجودة»؛ این مفاد هلیت بسیطه می‌شود. تا کنون تعبیر کان تامه و ناقصه را به کار می‌بردیم، اکنون قصد داریم از هلیت بسیطه و مرکبه سخن بگوییم. سنت ثابت است، موجود است؛ این می‌شود مفاد کان تامه یا هلیت بسیطه.

سپس می‌گوییم سنت به وسیله خبر کشف می‌شود؛ این مفاد کان ناقصه و هلیت مرکبه خواهد بود. در هلیت مرکبه، ثبوت موضوع مفروغ‌عنه فرض می‌شود؛ و امر دیگری قصد دارد برای موضوعِ ثابت‌ شده، ثابت گردد. به عنوان مثال، هنگامی که می‌گوییم «الانسان کاتب»، ثبوت انسان مفروغ‌عنه است و ثبوت کتابت برای او مورد نظر است. در هلیت مرکبه وضع به این منوال است. پس در هلیت مرکبه، ما باید ثبوت موضوع را مفروض داشته باشیم تا بتوانیم محمول را بر او حمل نماییم. به بیان خود ایشان، باید از ثبوت موضوع فارغ باشیم تا بتوانیم محمول را بر او حمل کنیم. و در ما‌نحن‌فیه نیز چنین اتفاقی در حال رخ دادن است؛ یعنی سنت را موضوع قرار داده‌ایم، اما از ثبوت این موضوع فارغ هستیم؛ یعنی کان تامه این موضوع را می‌دانیم. مکشوف شدن سنت به وسیله خبر را، که محمول دیگری غیر از اصلِ ثبوت است، قصد داریم حمل نماییم. خب پیداست که این هلیت، هلیت مرکبه می‌شود و این کان، کان ناقصه است و بحث از ثبوت موضوع نیست، بلکه بحث از عوارض موضوع است. بنابراین می‌تواند مسئله علم باشد و می‌تواند مسئله اصولی باشد. اشکال مرحوم آخوند برطرف شد، اما در فرضی که ما خبر را واسطه در اثبات سنت در نظر بگیریم؛ نه واسطه در اصلِ ثبوت سنت، بلکه واسطه در اثبات بگیریم. در این صورت، وساطت خبر در اثبات می‌شود محمول، و سنت می‌شود موضوع. خب، اگر ما ثبوت را بر سنت حمل می‌کردیم، کان تامه بود، اما ما اکنون وساطت خبر را بر سنت حمل می‌کنیم، آن هم بر سنت موجود. این می‌شود کان ناقصه یا هلیت مرکبه و می‌تواند مسئله علم باشد، یعنی مسئله اصول باشد.

تبیین معنای حجیت خبر به مثابه کاشفیت در هلیت مرکبه

سئوال: در بحث اصول ما صرفاً به دنبال حجیت و عدم حجیت هستیم.

پاسخ: حجیت را در این مثال، عبارت از کاشفیت از ثبوت در نظر گرفتیم. هنگامی که می‌گوییم خبر واحد حجت است، یعنی کاشف از وجود سنت است. این «کاشف» محمول شد و «سنت» موضوع گردید. محمول در اینجا «وجود» نیست که مفاد کان تامه را بسازد، بلکه امر دیگری است؛ پس مفاد کان ناقصه ساخته می‌شود. اکنون در صفحه ۳۶ هستیم، سطر اول. «أما وساطة الخبر إثباتا»، خبر قصد دارد برای سنت واسطه شود، آن هم در مقام اثبات یعنی مقام کشف؛ به این معنا که می‌خواهد ذهن بنده را به سوی سنت هدایت کند.

سئوال: فرمودید که خبر واحد حجت است، می‌شود ثبوت بر سنت؟

پاسخ: خبر واحد حجت است یعنی خبر واحد کاشف است از ثبوت سنت. یا خبر واحد واسطه است در مقام کشف و مقام تصور، تا بنده ثبوت سنت را متوجه شوم و ثبوت سنت برای بنده محقق گردد. «أما وساطة الخبر إثباتا» عرض کردم، اینکه خبر در مقام اثبات واسطه شود برای ثبوت سنت، معنایش چیست؟ «فمعنى ذلك انكشاف السنة بالخبر» معنای این سخن این است که سنت با خبر کشف گردد. در این صورت خبر واسطه می‌شود، آن هم در مقام اثبات؛ چرا که بحثِ کشف در مقام اثبات است.

«فمعنى ذلك انكشاف السنة»؛ از آنجا که مقام، مقام اثبات است، می‌گوید «انکشاف». انکشاف سنت به وسیله خبر یعنی به واسطه خبر، به وساطت خبر؛ که پس ملاحظه می‌نمایید که داریم خبر را واسطه می‌گیریم. «كما تنكشف بالمحفوف بالقرينة وبالتواتر» همان‌گونه که سنت به واسطه خبرِ همراه با قرینه یا به واسطه خبر متواتر کشف می‌گردد. همان‌طور که با خبرِ مقرون به قرینه سنت را کشف می‌کنیم، و همان‌طور که با خبر متواتر سنت را کشف می‌نماییم، آیا می‌توانیم با خبر واحد هم سنت را کشف کنیم یا خیر؟ بحث به اینجا بازمی‌گردد که آیا با خبر واحد هم ممکن است سنت کشف شود، همان‌گونه که با خبر متواتر یا با خبر مقرون به قرینه کشف می‌گردید؟ این معنای وساطت خبر در مقام اثبات است. اکنون رسیدگی نمایید تا ببینیم آیا این معنا پس از فراغ از ثبوت سنت حاصل می‌شود یا اینکه ثبوت سنت را می‌سازد؟ می‌گوییم که «وأين التصديق بانكشاف شيء بشيء من التصديق بثبوت الشيء» ایشان به طور کلی سخن می‌گویند و در اینجا بر ما‌نحن‌فیه تطبیق نمی‌دهند، بلکه بعداً تطبیق خواهند کرد. اینکه ما تصدیق کنیم شیئی به وسیله شیئی منکشف می‌شود، با اینکه تصدیق کنیم آن شیءِ منکشف ثابت است، تفاوت دارد. زمانی می‌گوییم این شیء ثابت است و زمانی می‌گوییم این شیءِ ثابت به وسیله چیزی کشف می‌گردد. خب این دو مطلب با یکدیگر تفاوت دارند. نمی‌توانید چنین بگویید که وقتی بنده می‌گویم این سنت با خبر کشف می‌شود، معنایش این است که سنت با خبر ثابت می‌شود و سنت در مقام کشف وجود پیدا می‌کند، تا سپس بگویید این مفاد کان تامه است.

تفاوت میان انکشافِ وجود و اصلِ وجود در گزاره‌های علمی

یعنی نمی‌توانید به این منوال بگویید که «السنة موجودة» با «السنة مکشوفٌ وجوده بالخبر» یکی است. نمی‌شود این دو قضیه را یکی دانست. محمول این دو قضیه تفاوت دارد؛ محمول یکی «ثبوت» است و محمول دیگری «مکشوفٌ بوجود الخبر» است. چون دو محمول تفاوت دارند، پس این دو یکی نیستند. اگر یک محمول کان تامه می‌سازد، محمول دیگر ملزم نیست که کان تامه بسازد، بلکه آن کان ناقصه می‌سازد.

سئوال: آیا کشفِ وجود همان وجود محسوب نمی‌شود؟

پاسخ: خیر، کشفِ وجود، وجود نیست. کشفِ وجود فعلِ بنده است، اما وجود یک امر خارجی و خارج از اختیار بنده است. چیزی وجود دارد و بنده در وجودش دخالتی ندارم، بلکه وجودش را کشف می‌کنم. بنده در کشف آن دخالت دارم و نه در اصلِ وجودش. پس کشفِ وجود غیر از خودِ وجود است. هنگامی که کشف غیر از وجود بود، تصدیق به کشف هم غیر از تصدیق به وجود است. ایشان بر «تصدیق» تأکید دارند و نه بر قضیه؛ اگرچه در قضیه هم تصدیق موجود است، اما ایشان بحث را بر روی تصدیق می‌برند. و چقدر فاصله است، یعنی فاصله دارد، میان تصدیق به انکشاف شیئی به توسط شیئی، با تصدیق به ثبوت همان شیء. این واژه «الشیء» که پس از ثبوت با الف و لام آمده است، به همان شیئی اشاره دارد که بلافاصله پس از انکشاف ذکر شده است. این واژه «بشیءٍ» که بعد از انکشاف آمده اشاره ندارد، بلکه اشاره دارد به شیئی که بلافاصله پس از انکشاف آمده است. یعنی زمانی که بنده می‌گویم شیئی به وسیله امری (بنده شیء دوم را امر معنا می‌کنم) کشف شده است، با این سخن که بگویم آن شیء ثابت شده است، تفاوت دارد.

خب در هلیت مرکبه ما به کدام یک نیاز داریم؟ ما در هلیت مرکبه به دومین مورد نیاز داریم؛ یعنی موضوع باید ثبوت داشته باشد تا متعاقباً محمولی بر او حمل گردد. ما به اولی نیاز نداریم؛ در هلیت مرکبه اولی را ادعا می‌کنیم اما دومی را لازم داریم، دومی باید محقق باشد تا بتوانیم اولی را ادعا نماییم. ثبوت سنت را باید داشته باشیم تا مکشوف بودن سنت را ادعا کنیم. پس آن چیزی که وجودش لازم است، معنای دوم است، و آن چیزی که وجودش ادعا می‌شود، معنای اول است در هلیت مرکبه. و هلیت مرکبه مربوط به بحث ما است. «وما هو اللازم في الهليّة المركبة» یعنی در کان ناقصه، «هو الثاني دون الأول». آن چیزی که باید باشد و وجود داشته باشد، و آن چیزی که باید مفروغ‌عنه باشد، دومی است یعنی ثبوت موضوع، و نه اولی؛ چرا که ثبوت محمول مورد ادعا قرار می‌گیرد. خب مگر اولی با دومی تفاوت دارد؟ می‌فرمایند بله؛ یا به عبارت دیگر مگر آن چیزی که در هلیت مرکبه لازم است (یعنی وجود موضوع) با انکشاف تفاوت دارد؟ می‌فرمایند بله. «بداهة أن انكشاف شيء بشيء لا ينافي الفراغ عن ثبوته» اگر ما بخواهیم شیئی را به وسیله شیئی ثابت کنیم، و بخواهیم سنتی را به وسیله خبر ثابت نماییم، این امر منافاتی با این ندارد که ما از ثبوت آن شیء اول (همان شیئی که پس از انکشاف آمده) فارغ باشیم. ضمیر «ثبوته» به همان شیء بعد از انکشاف و در ما‌نحن‌فیه به سنت بازمی‌گردد. به بداهت این مطلب که انکشاف سنت به وسیله خبر، منافاتی با فراغ از ثبوت سنت ندارد.

بنده عبارت‌های ایشان را تطبیق دادم؛ ایشان عبارت کلی فرموده بودند و بنده آن را بر بحث تطبیق نمودم. یعنی امکان‌پذیر است که ما از ثبوت سنتی فارغ شویم و متعاقباً بحث کنیم از اینکه آیا به وسیله خبر منکشف می‌شود یا خیر. و انکشافِ سنتی که بنده از ثبوتش فارغ هستم (ضمیر ثبوته باز به سنت بازمی‌گردد و نه به انکشاف؛ ما از انکشاف فارغ نیستیم، بلکه از سنت فارغیم)، انکشافِ این سنت از لواحق سنت و از عوارض سنت محسوب می‌شود که پس از ثبوت سنت، یعنی پس از فراغ از ثبوت، مطرح می‌گردد. ابتدا سنتی ثابت می‌شود و سپس در مورد انکشاف آن سؤال می‌شود. پس در زمانی که ما خبر را واسطه در اثبات قرار می‌دهیم، در هلیت مرکبه یا در کان ناقصه بحث می‌کنیم، نه در هلیت بسیطه و کان تامه، تا شما بخواهید بگویید این بحث از مسئله علم خارج است. ما در خصوص هلیت مرکبه و کان ناقصه بحث می‌کنیم و چنین بحثی جزء مسائل علم محسوب می‌شود؛ بنابراین، این بحثِ خبر واحد جزء مسائل علم اصول هست. اشکال مرحوم آخوند پاسخ داده شد.

بررسی وساطت خبر در مقام ثبوت و علیت آن نسبت به سنت

اما بحث دوم ما، که در خصوص وساطت خبر در مقام ثبوت است. مقام ثبوت دیگر با کشف ارتباطی ندارد.

سئوال: در مقام اثبات مسئله حکایت مطرح بود، اما در مقام ثبوت بحث بر سر عینیت بود.

پاسخ: خیر، در هر دو عینیت مطرح است. در مقام اثبات کشف مطرح است، در مقام ثبوت کشف مطرح نیست. ملاحظه کنید خبر می‌خواهد واسطه شود، نه اینکه خودِ خبر همان سنت باشد؛ در فرض ما، خبر همان سنت است. وقتی خبر را در اختیار داشتیم، کشف می‌کنیم که سنتی داریم یا واقعاً سنتی داریم؛ به این منوال.

سئوال: آیا حکایت مطرح است یا انکشاف؟

پاسخ: اگر حکایت مطرح باشد بحث دیگری است، اصلاً مرحوم آخوند در آنجا بحث را جدا فرموده‌اند، مرحوم اصفهانی هم حاشیه‌ای بر آن قسمت ندارند مگر آنکه بعداً مطرح شود. فعلاً ایشان در حال حاشیه زدن بر این قسمت هستند که ما فرض کردیم خبر همان سنت است. سئوال: یعنی ثبوت موضوع به وسیله چیزی انجام می‌شود و سپس ما می‌خواهیم موضوع را به وسیله چیزی اثبات کنیم؛ مثلاً همین خبر واحد، آن هم ثبوت موضوع است. یعنی بحث از کان تامه است و نه بحث از کان ناقصه.

پاسخ: آیا در مقام اثبات می‌فرمایید یا در مقام ثبوت؟

سئوال: در هر دو جایگاه

پاسخ: در مقام اثبات ، ما به وسیله خبر، سنت را ثابت می‌کنیم یا از آن کشف می‌نماییم. چون در مقام اثبات ما از سنت کشف می‌کنیم، یعنی کشف می‌کنیم از وجود سنت؛ به این معنا که خبر ما را به این سو هدایت می‌کند که سنت موجود است.

سئوال: مرحوم آخوند نیز خودشان ناظر به این مطلب هستند؛ ایشان ثبوت سنت به خبر واحد را مفاد کان تامه دانسته‌اند و نه کان ناقصه.

پاسخ: خب بله، آخوند چنین ادعایی دارند و ما در صدد رد آن هستیم. آخوند می‌گوید ثبوت سنت به وسیله خبر، مفاد کان تامه است؛ اما ایشان چنین نمی‌گوید. مرحوم اصفهانی می‌فرمایند که ما در مقام اثبات و ثبوت، در هیچ‌کدام ثبوتِ سنت به خبر را نداریم. سنت در واقع ثابت است و ما به وسیله خبر آن را کشف می‌کنیم، نه اینکه ثابت کنیم.

سئوال: سنت در واقع به چه وسیله‌ای ثابت است؟

پاسخ: بله؟

سئوال: سنت در واقع ثابت است، به چه چیزی ثابت است؟ با چه چیزی؟

پاسخ: با هر چیزی؛ همان‌گونه که دیروز عرض کردم، ما یقین داریم که امام فعلی را انجام داده‌اند، یقین داریم که امام سخنی فرموده‌اند، یقین داریم که امام تقریری داشته‌اند، اما نمی‌دانیم آیا این خبر دارد از آن تقریر حکایت می‌کند یا خیر.

سئوال: این یقین را با چه چیزی به دست می‌آوریم؟

پاسخ: ما بالاخره امام که از ابتدا تا انتها ساکت نبوده‌اند، بی‌فعل که نبوده‌اند. خبر واحد به ما می‌گوید که این فعل را امام انجام دادند یا این فرمایش را فرمودند. اما ما اصلِ فرمایشات ایشان را که می‌دانیم وجود داشته است، آن دیگر با خبر واحد ثابت نمی‌شود؛ با خبر واحد ما یقین حاصل می‌کنیم که ایشان این فرمایش را هم فرموده‌اند. این خبر واحد کشف می‌کند که این سنت ثابت است. اما اصلِ اینکه ما سنتی داریم، آن دیگر با خبر واحد فهمیده نمی‌شود. اصل ثبوت سنت را می‌دانیم، یعنی عقلمان حکم می‌کند؛ انسانی موجود بوده، زبان داشته، شاگرد داشته، مجلس درس برگزار می‌کرده، روایت می‌گفته؛ آیا باز ممکن است بگوییم سنتی به وجود نیامده است؟ سنت که مسلماً به وجود آمده است. سخن ما این است که در مقام کشف، آیا نزد ذهن بنده، این خبر می‌تواند از آن سنتِ ثابته حکایت کند یا خیر؟ می‌تواند کاشف باشد؟ می‌تواند بنده را هدایت کند؟ خب این‌ها بحث‌هایی است غیر از اصلِ ثبوت سنت. ثبوت سنت را ما عقلمان حکم کرده است، اکنون می‌خواهیم ببینیم آیا این خبر می‌تواند از آن سنتِ ثابته کشف کند و بنده را به آن سنتِ ثابته هدایت نماید یا خیر. خب ملاحظه می‌کنید که این بحث دیگر از ثبوت نیست، بلکه بحث از امر دیگری است پس از فراغ از ثبوت.

تحلیل علیت خبر در مقام ثبوت و معلولیت سنت

سئوال: این بحث در قسمت دوم مقداری تصورش بسیار دشوار است.

پاسخ: کدام قسمت؟

سئوال: مقام ثبوت

پاسخ: بنده برای مقام ثبوت هنوز صورتی ارائه نداده‌ام؛ مقام اثبات را توضیح دادم که روشن است.

سئوال: مقام اثبات روشن‌تر است.

پاسخ: مقام اثبات روشن است، مقام ثبوت را هم اکنون توضیح می‌دهم، ان‌شاءالله این هم روشن می‌شود. به مقام ثبوت توجه فرمایید؛ خبر قصد دارد در مقام ثبوت وساطت کند، یعنی می‌خواهد چه کند؟ در اینجا اصلاً با کشف و هدایت کاری نداریم، آن مربوط به بحث قبلی‌مان بود. خبر در مقام ثبوت می‌خواهد بیان کند که سنت ثابت بوده است؟ خیر، این که همان مقام کشف می‌شود. نه بیان می‌کند که سنت ثابت بوده است، نه بنده را هدایت می‌کند، و نه برای بنده کشف می‌نماید؛ هیچ‌کدام از این‌ها نیست؛ آن مربوط به مقام پیشین است. در مقام ثبوت، خبر سنت را ثابت می‌کند، یعنی سنت را ایجاد می‌کند.

سنت به توسط خبر ثابت می‌شود واقعاً و در خارج موجود می‌گردد. تا اینجا روشن است و معنای مقام ثبوت معلوم گردید. اما بحث ما چیست؟ بحث ما این است که سنت موجود است، یا بحث ما این است که خبر، علتِ وجود سنت است؟ وضع به این منوال است. بحث ما این نیست که سنت موجود است یا خیر؛ بحث ما بر سر این است که آیا خبر، علتِ وجود سنت هست یا خیر؟ ثبوت سنت را که می‌دانیم ثابت است، خبر دارد آن را ثابت می‌کند. دقت کنید؛ البته واقعاً به این صورت نیست، این مطلب را بعداً خودمان توضیح خواهیم داد. واقعاً خبر علتِ ثبوت سنت نیست؛ بلکه صدور سنت علتِ ثبوت سنت است، چه خبری باشد و چه نباشد. چه خبر آن به ما برسد و چه نرسد، هنگامی که امام مطلبی را فرمودند، آن سنت می‌شود، ولو خبری نباشد که بخواهد از این سنت حکایت کند. خودِ آن فعل امام، خودِ آن قول امام، و خودِ آن تقریر امام که از ایشان صادر شده است، خودش علت شده است برای وجود سنت، نه اینکه این خبر علت بشود. چه خبر باشد و چه نباشد، سنت ثابت است. خبر همان‌گونه که گفتیم، در مقام کشف علت می‌شود تا بنده سنت را کشف کنم؛ اما در مقام خارج بخواهد علت شود، صحیح نیست؛ که بعداً هم عرض خواهیم کرد که صحیح نیست. اما اکنون در حال فرض کردن هستیم؛ فرض می‌کنیم که خبر علت است. یعنی این خبر که آمد، سنت را می‌آورد و سنت را ثابت می‌کند؛ گویی سنت پیش از این خبر نبود و خبر می‌خواهد آن را ثابت نماید. این فرض اشکال دارد، اما فعلاً با اشکالش کاری نداریم؛ صرفاً می‌خواهیم اکنون بحث کنیم که همین امری که حالا به نظر خودمان مشکل است و مشکلش را بعداً عرض می‌کنیم، آیا کان تامه می‌سازد یا کان ناقصه؟ بحث ما بر سر این است؛ بحث ما بر سر این نیست که اشکال دارد یا خیر.

ملاحظه کنید معنای اینکه خبر سنت را ثابت می‌کند چیست؟ معنایش این است که خبر علت است و سنت (یا وجود سنت) معلول است؛ فرقی نمی‌کند بگویید سنت معلول است یا وجود سنت معلول است، تفاوتی ندارد. مانند اینکه حرکت علت باشد، حرکتِ دست. بگویید حرکت کلید معلول است یا وجودِ حرکت کلید معلول است، تفاوتی نمی‌کند. در اینجا هم خبر علت است، ثبوت سنت معلول است یا خودِ سنت معلول است، فرقی نمی‌کند. بحث خبر واحد چیست؟ بحث خبر واحد این است که آیا خبر علتِ سنت هست یا خیر؟ علتِ سنت هست یا خیر؟

سئوال: شاید تصور علیت مقداری صحیح هم به نظر نرسد.

پاسخ: همان را که صحیح نیست می‌گویم به چه شکل دیگر.

سئوال: زمانی که خبر یک تصوری می‌تواند یک مطلبی درست کند و سپس بگوییم...

پاسخ: تصورش را می‌شود به فرض کرد. عرض کردم که صحیح نیست؛ بنده عمداً عرض کردم صحیح نیست چون می‌دانستم هنگامی که وارد بیان می‌شوم، قهراً ذهن شما چنین خواهد گفت که صحیح نیست. و بنده ابتدا بیان کردم صحیح نیست تا دیگر بعداً اشکال نفرمایید. بالاخره فرضی است که ما در حال مطرح کردنِ آن هستیم؛ فرض نادرستی هم هست، اما در حال مطرح کردن آن هستیم. مقام کشف، مقام درستی بود؛ البته آن هم مشکلی دارد که بعداً عرض خواهیم کرد. اما فرض آن بسیار قطع‌نظر از آن مشکلی که می‌گوییم بعداً عرض می‌کنیم، دردسری ندارد و به راحتی می‌شود...

سئوال: استاد، تصور معقول دارد، مقام ثبوت را عرض می‌کنم، تصور معقول دارد اما این تصور از نظر محتوا معقول نیست

پاسخ: بنده هم همین را عرض می‌کنم. آن تصوری هم که شما می‌فرمایید فرضش صحیح است، یعنی مقام کشف، به آن هم ما بعداً اشکال خواهیم کرد. قطع‌نظر از اشکالی که بعداً می‌آید سخن می‌گوییم؛ ملاحظه کنید فرض کنید هیچ اشکالی نداشت که ما خبر را کاشف واقعی از سنت بگیریم، و هیچ اشکالی نداشت که ما خبر را علت واقعی برای سنت قرار دهیم؛ فرض کنید هیچ‌کدام از این‌ها اشکالی ندارد، در حالی که هر دو اشکال دارند؛ اما اکنون فرض می‌کنیم اشکال ندارد.

تمایز هلیت بسیطه و مرکبه در مسائل فلسفی و اصولی

ما با فرض اینکه اشکالی ندارد، می‌خواهیم سؤال کنیم که این قضیه‌ای که تشکیل می‌دهیم، هلیت مرکبه است، کان ناقصه است، یا هلیت بسیطه و کان تامه؟ اگر هلیت مرکبه و کان ناقصه شد، می‌تواند مسئله باشد، وگرنه نمی‌تواند مسئله باشد. اکنون ما در حال بحث بر سر همین مطلب هستیم. کاری به این نداریم که این فرض ما صحیح است یا غلط؛ بعداً بحث می‌کنیم و عرض می‌کنیم که این فرض ما غلط است.

سئوال: حالا آیا می‌شود با فرض، مسئله اصولی درست کرد؟

پاسخ: بله؛ ما این فرض را می‌کنیم تا ببینیم اکنون مسئله، مسئله‌ای اصولی می‌شود یا خارج از اصول قرار می‌گیرد. بعداً عرض خواهیم کرد که مسئله را باید چگونه وضع کنیم و چگونه طرح نماییم که اشکال نداشته باشد. آن را عرض خواهیم کرد که چگونه باید فرض کنیم. اکنون ما مسئله را به گونه‌ای وضع می‌کنیم که اشکال دارد، منتها با اشکالش کاری نداریم؛ به اینکه هلیت مرکبه است یا بسیطه کار داریم. بعداً عرض خواهیم کرد که ثبوت اعتباری سنت مد نظر است و نه ثبوت واقعی. هنگامی که ثبوت واقعی باشد، مشکل ایجاد می‌شود؛ نه در مقام کشف با خبر ثبوت واقعی درست می‌شود و نه در مقام ثبوت با خبر، سنت به وجود می‌آید. واقعاً به این صورت نیست؛ اعتباراً بله. بعداً عرض خواهیم کرد که ما خبر را علت اعتباری برای سنت می‌گیریم یا کاشف اعتباری برای سنت در نظر می‌گیریم. هنگامی که بحث اعتباری پیش آمد، همه چیز درست می‌شود. آن بحث بعدی ما است که در حاشیه بعدی باید مطرح نماییم. اکنون فرض ما این است که خبر بخواهد مثبت واقعی برای سنت باشد یا کاشف واقعی از سنت باشد؛ اکنون بحث ما بر سر این است که این غلط است؛ اما حالا فرض کنید صحیح است؛ حال که به فرض صحیح است، می‌پرسیم مفادش هلیت مرکبه است یا بسیطه؟ که اکنون بحث ما در همین است که مفاد چیست. بحث ما در این نیست که این قضیه صحیح است یا غلط. قضیه صحیح آن زمانی است که شما «کاشف» را مقید می‌کنید به «اعتباری»، و «مثبت» را مقید می‌کنید به «اعتباری». در آن صورت مطلب صحیح می‌شود. اکنون که کاشف و مثبت را هر دو را مقید می‌کنید به «واقعی»، جمله‌تان غلط می‌شود. اما اکنون این جمله غلط، مفاد کان تامه است یا مفاد کان ناقصه؟ این را در حال بحث هستیم. غفلت نشود که زمانی به سراغ آن اشکالات نروید؛ اشکالات را رها کنید، آن را خودمان بعداً مطرح می‌کنیم.

خب اکنون معنای ثبوت خبر واقعاً، آن هم معنای وساطت خبر در مقام ثبوت برای اثبات ثبوت واقعی سنت، برای اینکه با خبر ثابت کنیم که سنت موجود است، این معنایش چیست؟ عرض کردم معنایش این است که خبر، علت است برای وجود سنت یا خبر علت است برای سنت؛ که عرض کردم هر دو عبارت صحیح است. خب این‌طور می‌گوییم: «الخبر علةٌ لإثبات السنة» یا «السنة معلولةٌ للخبر». این عبارت دوم را ملاحظه فرمایید؛ عبارت اول را عرض کردم تا عبارت دوم روشن شود؛ فرقی نمی‌کند و هر دو عبارت یکی است. «الخبر علةٌ لثبوت السنة» یا «ثبوت السنة معلولٌ للخبر». بنده قصد دارم این دومی را مطرح کنم که با اولی تفاوتی ندارد. خب، اکنون این دومی را مطرح می‌کنیم: «السنة معلولٌ للخبر». این یک جمله است، «السنة موجودة» این هم یک جمله است. با هم تفاوت دارند یا خیر؟ تفاوت دارند. «السنة موجودة» مفاد کان تامه است، مفاد هلیت بسیطه است؛ اما «السنة معلولةٌ للخبر» مفاد هلیت مرکبه و کان ناقصه است. و ما در بحث حجیت خبر، این دومی را داریم. نمی‌گوییم «السنة ثابتة»، می‌گوییم «السنة معلولةٌ للخبر»، یعنی با خبر ثابت می‌شود و نه اینکه ثابت است. در بحث حجیت خبر، بحث داریم که آیا سنت با خبر ثابت می‌شود یا خیر. و ما هنگامی که قائل به حجیت شویم، ادعا می‌کنیم که سنت با خبر ثابت می‌شود، یعنی سنت معلول خبر است. خب این که هلیت مرکبه است؛ این که کان ناقصه است؛ پس می‌تواند مسئله علم اصول قرار بگیرد و دیگر اشکالی ندارد. روشن شد که این صورت دوم هم مفاد کان ناقصه می‌تواند پس از فراغ از ثبوت سنت مطرح شود؛ یعنی پس از فراغ از ثبوت موضوع مطرح گردد و بحث در «معلول بودن» باشد. نمونه‌اش را هم داریم و بعداً مثال می‌زنیم. بنده این تکه‌ای را که عرض کردم قرائت کنم. «وأما وساطة الخبر ثبوتا ، فمرجعها»، یعنی معنایش این است. آن بالا فرمودند «فمعنى ذلك»، اینجا می‌فرمایند «فمرجعها». «فمرجعها إلى معلولية السنة للخبر» معنایش این است که سنت، معلولِ خبر است. خب این گزاره «السنة معلولةٌ للخبر» با «السنة موجودةٌ» تفاوت دارد. «ومن البين أن الكلام في معلولية شيء لشيء وكونه ذا مبدأ لا ينافي الفراغ عن أصل تحققه وثبوته» یعنی می‌توانیم شیء را ثابت فرض کنیم، از ثبوتش فارغ شویم، از وجودش فارغ گردیم و در خصوص معلولیتش بحث نماییم که معلول چیست. در ما‌نحن‌فیه هم وضع به همین صورت است؛ از ثبوت سنت فارغ هستیم؛ پس بحث از ثبوت سنت نداریم و بحث می‌کنیم که این سنتی که ثابت است، معلولِ چیست. آیا می‌تواند معلول خبر باشد یا خیر. متعاقباً هم حکم می‌کنیم؛ اگر قائل به حجیت خبر شویم، حکم می‌کنیم که بله، می‌تواند معلول خبر باشد یا معلول خبر هست. این غیر از «السنة موجودة» است و غیر از مفاد کان تامه است. «ألا ترى»؛ مثالی است که ذکر می‌کنند. می‌فرمایند که موضوع فلسفه را ملاحظه کن؛ موجود است. موجود بما هو موجود، موضوع فلسفه است. ما در فلسفه یکی از اساسی‌ترین بحث‌هایمان این است که این موجود بما هو موجود، معلولِ کیست. خداوند را از همین طریق اثبات می‌کنیم. می‌گوییم موجود بما هو موجود اگر واجب باشد که ثبت المطلوب، و اگر واجب نباشد علت می‌خواهد؛ آن علتش واجب است. به این منوال بر وجود خداوند استدلال می‌کنیم. پس بحث داریم که وجود امکانی معلول است؛ یکی از مباحث مهم ما این است: وجود امکانی معلول. خب وجود امکانی بخشی از موضوع است. این را می‌گوییم معلول است. آیا می‌گوییم وجود امکانی ثابت است؟ آیا این‌گونه بحث می‌کنیم؟ یا می‌گوییم وجود امکانی معلول است؟ نمی‌گوییم ثابت است؛ ثبوتش که بدیهی است؛ معلول بودنش مورد بحث ما است. پس بحث کردن از اینکه موضوع معلول است، بحثی است به صورت کان ناقصه و این مسئله علم است؛ شما بحث اثبات واجب‌تعالی را مسئله علم فلسفه می‌دانید، با اینکه در اثبات واجب‌تعالی این‌گونه وارد بحث می‌شوید که وجود امکانی معلول است. خب وجود امکانی که خودش جزئی از موضوع بود، موضوع فلسفه بود؛ اکنون دارید به معلول بودنش حکم می‌کنید. اگر به موجود بودنش حکم می‌کردید، خب می‌گفتید کان تامه است. اکنون دارید به معلول بودنش حکم می‌کنید، پس قبول می‌کنید که کان ناقصه است و قبول می‌نمایید که مسئله‌ای از مسائل علم فلسفه است. در ما‌نحن‌فیه نیز همین اتفاق در حال رخ دادن است. می‌گویید «السنة معلولةٌ للخبر». «ألا ترى أنّ الموضوع في علم الحكمة هو الوجود أو الموجود»، با وجود این، بحث از اینکه این وجود ذا مبدأ است یعنی معلول است، از اهم مسائل فلسفه است و از اهم مقاصد فلسفه محسوب می‌شود.

جمع‌بندی نهایی پیرامون ثبوت واقعی و اعتباری در اصول

خب، توجه فرمایید در این جمله که در این قسمتی که اکنون قرائت گردید، ابتدا داشتیم «وأما وساطة الخبر ثبوتا ، فمرجعها إلى معلولية السنة للخبر ، ومن البين». از عبارت «ومن البين» مطلب را به طور کلی بیان فرمودند و مطلب را بر سنت پیاده نکردند. سپس برای آن مثالی فلسفی آوردند و اکنون آن را بر سنت تطبیق می‌دهند. «فالبحث عن معلولية السنة»، همان مطلب قبلی است که می‌خواهند بر بحث تطبیق دهند. «فالبحث عن معلولية السنة لشيء»، یعنی برای خبر در ما‌نحن‌فیه؛ بحث از این که سنت معلول از چیزی است که این صفت دارد این چیز که یکون واسطه فی ثبوت السنه، آن چیز یعنی خبر، این خبر وساطت دارد در ثبوت سنت، چگونه وساطتی دارد؟ وساطت واقعی نه اعتباری، وساطت اعتباری را بعدا بحث می کنیم. وساطت واقعی مطرح است «بحث عن ثبوت شيء لها ، لا عن ثبوتها». بحث از ثبوتِ شیئی برای سنت است که مفاد کان ناقصه است، نه بحث از اصل ثبوت سنت که مفاد کان تامه باشد. پس این بحث هم مفاد کان ناقصه گردید و توانست مسئله علم اصول قرار گیرد. «فاتضح»؛ در اینجا جمع هر دو مطلب را می‌نمایند؛ یعنی هم «أما وساطة الخبر إثباتاً» تا انتها را بیان می‌کنند و هم این «أما وساطة الخبر ثبوتاً» تا انتها را بیان می‌نمایند؛ هر دو را با عبارتی خلاصه بیان می‌کنند. و نتیجه هر دو مطلب این است که بحث ما در مسئله خبر واحد، بحث در کان ناقصه سنت است؛ بحث در کان تامه آن نیست تا نتواند جزء مسائل علم قرار بگیرد. «فاتضح أن إرادة الثبوت الواقعی»، و نه ثبوت اعتباری که متعاقباً در حاشیه بعد مطرح می‌گردد؛ بلکه ثبوت واقعی سنت. اراده نماییم از ثبوت سنت، ثبوت واقعی‌اش را و نه ثبوت اعتباری‌اش را. «علی أی تقدیر»؛ در اینجا می‌فرمایند «علی أی تقدیر» و در هفت خط بعد می‌فرمایند «بأی معنی کان». ابتدا می‌فرمایند «علی أی تقدیر» و سپس می‌فرمایند «بأی معنی کان»؛ معلوم می‌شود که معنای هر دو یکی است. یعنی «بأی معنی کان»؛ چه آن را به معنای اثبات قرار دهید و چه به معنای ثبوت در نظر بگیرید؛ یا به عبارت دیگر، چه در تقدیر اثبات مطرحش کنید و چه در تقدیر ثبوت مطرح نمایید؛ در هر دو حال، اراده کنید که سنت با خبر ثبوت واقعی پیدا می‌کند، این «لا تنافی»، یعنی منافات ندارد که بحث از این ثبوت واقعی «من المسائل» باشد. بحث از اینکه آیا خبر می‌تواند ثبوت واقعی برای سنت ایجاد کند، چه در مقام کشف و چه در مقام ثبوت؛ این بحث، بحثی است از کان ناقصه و می‌تواند از مسائل باشد. پس اراده نمودنِ ثبوت واقعی منافات ندارد که بحث از این ثبوت واقعی در اصول، جزء مسائل محسوب شود. خود مرحوم آخوند بعداً می‌فرمایند اگر ثبوت اعتباری را مطرح کنید، بحث از خبر واحد می‌شود مسئله اصولی؛ ایشان قبول می‌کنند؛ در آنجایی که ثبوت اعتباری مراد باشد، بحث از خبر واحد می‌شود مسئله اصولی. در ثبوت واقعی قبول نمی‌کنند که مسئله، مسئله اصولی شود و مرحوم اصفهانی در همین‌جا به ایشان اشکال دارند؛ می‌فرمایند اراده ثبوت واقعی منافات ندارد که بحث از ثبوت واقعی از مسائل گردد، ولو ما ثبوت اعتباری را اراده نکرده باشیم، بلکه ثبوت واقعی را اراده نموده باشیم، باز هم می‌گوییم که بحث، بحثی اصولی است. آنجایی که ثبوت اعتباری باشد که قبول داریم بحث اصولی است، در اینجا هم که ثبوت واقعی است می‌گوییم بحث اصولی است.

سئوال: استاد، آیا این بحث مترتب بر این است که ما موضوع اصول را ادله اربعه قرار دهیم؟

پاسخ: خیر؛ این بحث مترتب بر این است که ما موضوع اصول را ادله اربعه قرار دهیم. مرحوم آخوند ابتدا موضوع اصول را ادله اربعه قرار می‌دهند و سپس اشکال را وارد می‌نمایند؛ در این هنگام مرحوم اصفهانی در حال رد کردنِ این اشکال هستند. می‌خواهم عرض کنم که در اینجا مذهب خودشان را بیان نمی‌کنند، بلکه اشکالی را که مرحوم آخوند بر موضوع بودنِ ادله اربعه وارد نموده‌اند، دارند رد می‌کنند.

سئوال: یعنی معتقدند ادله اربعه موضوع است؟

پاسخ: چه کسی؟

سئوال: محقق اصفهانی

پاسخ: خیر، محقق نمی گوید ادله اربعه موضوع است، موضوع را تعیین نکرده است، می خواهد بگوید اگر ادله اربعه موضوع باشد اشکال مرحوم آخوند وارد نیست، اما حالا اینکه آیا این ادله اربعه موضوع هستند یا امر دیگری موضوع است.

سئوال: آخر ایشان دفاع کرد، آن روز هم در بحث دیگری باز دفاع کرد

پاسخ: الان مرحوم اصفهانی نظر خودش را بیان نمی‌کند. مرحوم اصفهانی صرفاً اشکالی را که آخوند بر فرضِ موضوع بودنِ ادله اربعه وارد کرده‌اند، دارند رد می‌نمایند. اما این که آیا این ادله اربعه موضوع هستند یا امر دیگری موضوع است این جا بیان نمی کند مرحوم اصفهانی، صرفاً اشکالی را که آخوند بر فرضِ موضوع بودنِ ادله اربعه وارد کرده‌اند، دارند رد می‌نمایند و مرحوم آخوند هم اشکال را در صورتی وارد کرده‌اند که بحث از ثبوت واقعی باشد؛ اما اگر بحث از ثبوت اعتباری باشد، آن را اشکال نمی‌کنند. یعنی می‌خواهیم به توسط خبر واقعاً سنت را ثابت کنیم، آن را می‌فرمایند اشکال دارد؛ اما اگر بخواهیم به توسط خبر، اعتباراً سنت را ثابت نماییم، مرحوم آخوند اشکال نمی‌کنند. در این هنگام مرحوم اصفهانی می‌فرمایند در همان جایی هم که شما ثبوت واقعی را اراده می‌نمایید و می‌گویید خبر واقعاً سنت را اثبات می‌کند، در همان‌جا هم اشکال شما وارد نیست؛ چه بحث در مقام ثبوت باشد و چه بحث در مقام اثبات باشد. اشکالی که به ایشان وارد می‌شود، از عبارت «نعم» بحث دیگری آغاز می‌گردد؛ که آیا ممکن است خبر واقعاً کاشف باشد، یا ممکن است خبر واقعاً مثبت و علت باشد (همان مطلبی که در ذهن شما بود)، آن را مطرح می‌فرمایند و ثابت می‌کنند که خبر نمی‌تواند واقعاً مثبت باشد و خبر نمی‌تواند واقعاً کاشف باشد؛ که این مطلب را ان‌شاءالله باید برای جلسه بعد بگذاریم.


logo