« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

91/10/19

بسم الله الرحمن الرحیم

قانون مسئله بودن از نظر آخوند و اشکالات محقق اصفهانی/موضوع علم /مقدمه

 

موضوع: مقدمه/موضوع علم /قانون مسئله بودن از نظر آخوند و اشکالات محقق اصفهانی

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

تبیین دیدگاه مرحوم آخوند در باب مسائل علم اصول و مفاد «کان تامه» و «ناقصه»

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۳۵، سطر شانزدهم.

«قوله [قدس سره]: فإنّ البحث عن ثبوت الموضوع ، وما هو مفاد كان التامة»[1] .

این بخش مربوط به حاشیه شماره هفت است. بنده ابتدائاً مطلب مرحوم آخوند را توضیح می‌دهم و پس از آن به بحث مرحوم اصفهانی می‌پردازم. مرحوم آخوند فرموده‌اند که بسیاری از مباحث علم اصول، مشمول موضوع علم نیستند و نمی‌توانند مسئله علم اصول به حساب بیایند، که به این مطلب در جلسه قبل نیز اشاره مختصری داشتیم. و لذا باید موضوع را اعم قرار داد.

ما مسائلی در علم اصول داریم که قانونِ مسئله بودن را ندارند. این مطلب دیگری است که عرض می‌کنم؛ برخی مسائل مشمول موضوع نیستند و برخی دیگر قانون مسئله بودن را ندارند. قانون مسئله این است که آن قضيه‌ای که می‌خواهد مسئله باشد، باید مفاد «کان ناقصه» را اثبات کند، نه مفاد «کان تامه» را. برای مثال، آن مسئله‌ای که درباره ثبوت موضوع بحث می‌کند، مسئله نیست؛ بلکه باید درباره حالات موضوع بحث کند. آن مطلبی که درباره ثبوت موضوع بحث می‌کند، مفادش مفاد «کان تامه» است و آن مسئله علم نیست. آن مطلبی که درباره حالات موضوع بحث می‌کند، مفادش مفاد «کان ناقصه» است و موضوع علم و مسئله علم می‌باشد.

ما در اصول، برخی مسائلمان مفادشان مفاد «کان تامه» است و مفاد «کان ناقصه» نیست. این‌ها نباید مسئله علم اصول قرار داده بشوند در حالی که قرار داده شده‌اند. ما مسائل بسیاری از این دست داریم؛ از جمله بحث در خبر واحد و بحث در تعادل و تراجیح، که می‌توان گفت جزء اساسی‌ترین مسائل اصول هستند، در حالی که نباید اصلاً مسئله اصولی باشند. البته مرحوم آخوند تفصیلی قائل می‌شوند که بنده باید آن تفصیل را نیز ذکر و بیان نمایم.

واکاوی مسئله خبر واحد و تعادل و تراجیح از منظر ثبوت و حجیت

ایشان در مورد خبر واحد تفصیل می‌دهند. در مورد تعادل و تراجیح بحث ایشان این است که ما در تعادل و تراجیح به دنبال چه هستیم؟ به دنبال این هستیم که از بین این دو خبری که رسیده است، کدام‌یک ثابت هستند. ابتدا می‌گوییم کدام‌یک حجت هستند، ولی بحث در حقیقت بر سر حجیت آن‌ها نیست. این خبر هنوز ثابت نشده است، زیرا ممکن است با معارض ساقط بشود. پس از آنکه ثابت شد، آن وقت به باب حجیت خبر می‌رویم و می‌گوییم حجت است. در بحث تعارض، اگرچه به ظاهر از این بحث می‌کنیم که کدام‌یک از این دو خبر حجت است، ولی در باطن بحث ما این است که کدام‌یک از این دو خبر ثابت و کدام ساقط است. آن خبری که ثابت شده است، در باب حجیت خبر، حجیتش اثبات می‌شود.

بنابراین ما در بحث تعادل و تراجیح بحث در حجیت نداریم، بلکه بحث در ثبوت خبر داریم؛ و خبر که موضوع علم می‌باشد؛ چرا که ادله اربعه موضوع علم هستند. خبر، کتاب، اجماع و عقل؛ این چهار مورد ادله اربعه هستند و این‌ها نیز موضوع علم اصول می‌باشند. در این هنگام ما در باب تعادل و تراجیح از ثبوت خبر که ثبوت موضوع است بحث می‌کنیم. ثبوت موضوع مفاد «کان تامه» است و مفاد «کان ناقصه» نیست. پس کل باب تعادل و تراجیح از اصول خارج می‌شوند و مسئله غیر اصولی می‌گردند.

اما در مورد خبر واحد، ایشان تفصیل می‌دهند و می‌گویند موضوع علم اصول خبر نیست، بلکه سنت است. اکنون ببینیم سنت چیست. یک وقت سنت را همان خبر قرار می‌دهیم. یک وقت سنت را محکیِ خبر قرار می‌دهیم؛ یعنی سنت را عبارت از فعل امام، قول امام و تقریر امام در نظر می‌گیریم و خبر حاکی از این سه مورد می‌شود. خبر خودش سنت نیست. پس یک بار خبر را با سنت یکی می‌گیریم و یک بار خبر را حاکیِ سنت در نظر می‌گیریم. آنجایی که خبر حاکیِ سنت باشد، می‌گوییم خبر حجت است. در اینجا بحث از ثبوت سنت نداریم، بلکه بحث از حجیت خبر داریم. سنت را نمی‌خواهیم ثابت کنیم، بلکه می‌خواهیم حکایتِ خبر را امضا کنیم؛ یعنی می‌خواهیم بر خبر، حجیت یا حکایت کردن از سنت را مترتب کنیم. این می‌شود مفاد «کان ناقصه»؛ «الخبر حجةٌ» یا «الخبر حاکٍ»، مفاد «کان ناقصه» است و اینجا اشکالی نداریم.

نقد محقق اصفهانی بر تفکیک ثبوت واقعی و اعتباری

اما یک وقت خبر را همان سنت در نظر می‌گیریم؛ یعنی همان فعل امام، تقریر امام و قول امام قرار می‌دهیم. در چنین حالتی در مسئله حجیت خبر واحد، بحث ما در این است که آیا این سنت ثابت است یا ثابت نیست. یعنی خبر از سنت حکایت می‌کند؛ آیا سنت با خبر ثابت می‌شود یا خیر؟ پس بحث از ثبوت سنت داریم، منتها به توسط خبر. بحث در ثبوت سنت، بحثِ مفاد «کان تامه» می‌شود و مفاد «کان تامه» مسئله اصولی نیست؛ مفاد «کان تامه» مسئله اصولی نیست. پس ما در دو جا اشکال داریم: یکی در باب تعادل و تراجیح و دیگری در باب حجیت خبر؛ و در هر دو مورد نظر ما این است که بحث از ثبوت سنت است، یعنی بحث از مفاد «کان تامه» است نه مفاد «کان ناقصه». و مسئله باید مفاد «کان ناقصه» باشد نه مفاد «کان تامه».

پس حجیت خبر و تعادل و تراجیح مسئله اصولی نیستند در حالی که جزو یکی از مهم‌ترین مسائل اصول می‌باشند. این اشکالی است که مرحوم آخوند وارد می‌کنند. مرحوم اصفهانی بر این مسئله حاشیه می‌زنند و می‌فرمایند که ثبوتِ واقعیِ خبر، مسئله اصولی است. اگر ثبوت واقعی مسئله اصولی باشد، ثبوت اعتباری به طریق اولی مسئله اصولی است. مرحوم آخوند می‌فرمایند که این اشکالی که ما کردیم در ثبوت واقعی خبر است. این اشکالی که ما کردیم در ثبوت واقعی خبر است؛ در ثبوت اعتباری اشکال نداریم. یعنی ایشان ثبوت اعتباری را قبول می‌کنند که مسئله اصولی باشد، اما ثبوت واقعی را قبول نمی‌کنند که مسئله اصولی باشد.

خب پیداست که ثبوت اعتباری مشکلی ندارد که بخواهد مسئله اصولی باشد. مرحوم اصفهانی می‌فرمایند ثبوت واقعی‌اش اشکال ندارد، تا چه برسد به ثبوت اعتباری. یعنی ایشان ثبوت اعتباری را که آخوند قبول دارند، قبول می‌کنند؛ ثبوت واقعی را هم می‌گویند اشکال ندارد. می‌گویند ثبوت واقعی خبر، مفاد «کان ناقصه» است. پس از آن، ثبوت اعتباری را خود مرحوم آخوند مطرح می‌کنند و در حاشیه بعدی که حاشیه شماره هشت است، مرحوم اصفهانی به آن مطلب می‌پردازند و به ثبوت اعتباری نیز می‌پردازند. اکنون در این حاشیه شماره هفت، بحث ما در ثبوت واقعی خبر است. آیا ثبوت واقعی خبر مفاد «کان تامه» است یا مفاد «کان ناقصه»؟ اگر مفاد «کان تامه» باشد، مسئله اصولی نیست؛ اما اگر مفاد «کان ناقصه» باشد، مسئله اصولی هست. مرحوم اصفهانی ثابت می‌کنند که مفاد «کان ناقصه» است، پس می‌تواند مسئله اصولی باشد.

تحلیل مفهوم ثبوت واقعی و فراغت از وجود موضوع

بنده باید دو مطلب را توضیح بدهم؛ یکی اینکه مفاد «کان ناقصه» را به بیان دیگری بیان کنم، و دوم اینکه مراد از ثبوت واقعی چیست. این دو مورد را باید توضیح بدهم و سپس وارد بحث بشوم، زیرا اگر این دو مورد توضیح داده نشوند، عبارت مرحوم اصفهانی به خوبی فهمیده نمی‌شود. مطلب اول اینکه مفاد «کان ناقصه» را مجدداً توضیح بدهیم. مفاد «کان ناقصه» روشن است؛ می‌خواهم به بیان دیگری توضیح بدهم. وقتی می‌گوییم «کان زیدٌ قائماً»، از وجود موضوع یعنی وجود زید فارغ هستیم و قیام او را بحث می‌کنیم. این می‌شود مفاد «کان ناقصه». در هر مفاد «کان ناقصه» از ثبوت موضوع فارغ هستیم، از ثبوت فی‌نفسه موضوع فارغ هستیم، وگرنه مفاد «کان ناقصه» درست نمی‌شود.

در مفاد «کان تامه»، ثبوت موضوع مورد بحث ماست، نه اینکه از آن فارغ باشیم. «کان زیدٌ موجوداً»، در اینجا برای موضوع اثبات وجود می‌کنیم؛ یعنی از وجودش فارغ نیستیم و داریم وجودش را اظهار می‌کنیم. پس در مفاد «کان ناقصه» همیشه حکمی را پس از فراغ از وجود موضوع، بر موضوع مترتب می‌کنیم. این فراغ از وجود موضوع برای بنده در این بحث بسیار مهم است. مرحوم اصفهانی پس از اینکه مسئله را تشریح می‌کنند، می‌گویند این مسئله پس از فراغ از موضوع است، پس از فراغ از ثبوت موضوع است؛ یعنی مسئله‌ای است که مفادش «کان ناقصه» است. ایشان به جای اینکه بگویند مفاد «کان ناقصه» است، می‌گویند این مسئله پس از فراغ از ثبوت موضوع طرح می‌شود؛ یعنی مفادش مفاد «کان ناقصه» است. به این عبارت توجه داشته باشید، در عبارت ایشان چند بار به این مطلب اشاره می‌شود و منظور همین است که عرض کردم. پس مفاد «کان ناقصه» را به عبارتی دیگر بیان کردم تا عبارت مرحوم اصفهانی روشن بشود.

اما مطلب دوم؛ مراد از ثبوت واقعی چیست؟ مراد از ثبوت واقعی چندان مبهم نیست. شاید روشن باشد که چیست؛ واقعاً ثابت است و در مقابل آن نیز اعتباراً ثابت است. یک وقت واقعاً می‌گوییم این هست، یک وقت اعتبار می‌کنیم وجودش را. خب این ثبوت واقعی با ثبوت اعتباری فرقش روشن است. ما می‌خواهیم ثبوت واقعی را به دو قسم تقسیم کنیم و با این تقسیم، معنای ثبوت واقعی روشن‌تر می‌شود؛ وگرنه ثبوت واقعی معنای ظاهری‌اش معلوم است و احتیاج به تبیین ندارد. به این تقسیم توجه کنید؛ ثبوت واقعی یا در مقام خارج است یا در مقام کشف است. داریم آن را تقسیم می‌کنیم؛ ثبوت واقعی در مقام خارج و ثبوت واقعی در مقام کشف. ثبوت واقعی در مقام خارج معنایش این است که این شیء خارجاً موجود باشد و واقعاً نیز موجود باشد. ثبوت در مقام کشف که از آن تعبیر به اثبات نیز می‌کنیم، این است که پیش بنده ثابت شود که این موضوع، موضوعِ موجود است و واقعاً نیز موجود است.

تحلیل مفهوم وساطت خبر در ثبوت و اثبات سنت

پس ثبوت واقعی را به دو قسم تقسیم می‌کنیم؛ از یکی تعبیر می‌کنیم به ثبوت و از دیگری تعبیر می‌کنیم به اثبات. ثبوت یعنی ثبوت فی‌الخارج و اثبات یعنی ثبوت در مقام کشف و در مقام فهم و در مقام علم. خب پس دو بحث داریم؛ یکی بحث در مقام ثبوت و دیگری بحث در مقام اثبات. آیا ما از ثبوت این موضوع خارجاً فارغ هستیم یا کشفاً و علماً فارغ هستیم؟ هر دو را باید بحث کنم. این دو مقدمه‌ای بود که بنده برای بحث خواستم عرض کنم؛ اکنون وارد کلام مرحوم اصفهانی می‌شوم. مرحوم اصفهانی می‌فرمایند که اولاً ما بر این ارجاعی که مرحوم آخوند اظهار کردند اشکال داریم. مرحوم آخوند بحث تعادل و تراجیح را ارجاع دادند، بحث خبر واحد را هم ارجاع دادند و در هر دو فرمودند که بحث رجوع می‌کند به بحث از ثبوت خبر. ایشان در هر دو مورد این‌گونه فرمودند که بحث رجوع می‌کند به بحث از ثبوت خبر.

ما این ارجاع را قبول نداریم. کلام مرحوم آخوند دو شق دارد که بنده دو شق را در ابتدای بحث عرض کردم. در شق اول ارجاع می‌دهند؛ بحث تعادل و تراجیح و بحث در حجیت خبر را به ثبوت خبر ارجاع می‌دهند. پس از آن اشکال می‌کنند، مفصلاً اشکال می‌کنند. بعداً مجدداً شق دیگر را مطرح می‌کنند که در آن شق دیگر، بحث تعادل و تراجیح و بحث در حجیت خبر ارجاع داده نشود. ایشان این دو بحث را دارند؛ ابتدا ارجاع می‌دهند و اشکال می‌کنند، و سپس آن فرضی را که در آن ارجاع نیست مطرح می‌نمایند. یعنی یک بار می‌گویند خبر همان سنت است و یک بار می‌گویند حاکیِ از سنت است. حاکیِ از سنت آن شق بعدی است که هنوز ما به آن نرسیدیم. اما شق اول این است که خبر همان سنت باشد، که ایشان اشکال را اینجا مطرح می‌کنند، در این شق مطرح می‌کنند. یعنی انسان ابتدا که کلام ایشان را می‌خواند فکر می‌کند فقط می‌خواهند همین شق را مطرح کنند، از بس این شق را مفصل مطرح می‌کنند. پس از آن، در اواخر، دیگر می‌روند و شق دوم را می‌گویند.

در شق اول ارجاع می‌دهند؛ بحث را ارجاع می‌دهند؛ یعنی می‌گویند بحث ما در تعادل و تراجیح و همچنین بحث ما در خبر واحد در واقع بحث در ثبوت سنت است. مرحوم اصفهانی می‌گویند بنده این ارجاع را قبول نداریم و در آینده درباره آن بحث می‌کنم؛ این ارجاع اصلاً قبول نیست. پس از آن، در اشکال دومشان می‌گویند حالا فرض کن که ارجاع را قبول کردیم؛ آیا واقعاً مسئله تعادل و تراجیح یا مسئله خبر واحد بحث در ثبوت سنت است؟ یعنی بحث در ثبوت موضوع است، یا بحث در موضوع است پس از فراغ از ثبوت؟ یعنی بحث در مفاد «کان تامه» است یا بحث در مفاد «کان ناقصه» است؟ ایشان شروع می‌کنند و ثابت می‌کنند که بحث در مفاد «کان ناقصه» است، هم ثبوتاً و هم اثباتاً. مفاد «کان ناقصه» است نه «کان تامه». هم ثبوتاً و هم اثباتاً؛ پس این دو مسئله می‌توانند مسئله اصولی باشند. ایشان ابتدا اثبات می‌کنند و سپس برمی‌گردند؛ برمی‌گردند یعنی نه اینکه از اشکال بر مرحوم آخوند برگردند، بلکه اشکال را تقویت می‌کنند.

نفی ثبوت واقعی سنت از طریق خبر

ایشان می‌گویند اصلاً ما ثبوت واقعی در اینجا نداریم. اصلاً مطرح کردن ثبوت واقعی در اینجا اشتباه است؛ ثبوت واقعی را نداریم. خبر نمی‌تواند واقعاً سنت را ثابت کند. پس یک بار فرض می‌کنند که ثبوت واقعی می‌تواند حاصل شود، و بعد می‌گویند ما از ثبوت واقعی فارغ هستیم و در امر دیگری بحث می کند. یکبار می گوید ثبوت واقعی اصلا امکان ندارد، در هر صورت کلام آخوند را رد می کند. توجه کردید که ایشان سه مطلب در این حاشیه دارد. مطلب اول که ارجاع را غلط می داند که توضیح دادیم. مطلب دوم این که ثبوت واقعی می گوید مفروغ عنه است در مسئله حجیت خبر واحد و در تعادل تراجیح، ما به امر دیگری می‌پردازیم. در مطلب سوم اصلاً ثبوت واقعی را منکر می‌شوند. می‌گویند خبر نمی‌تواند افاده کند ثبوت واقعی سنت را. ثبوت واقعی سنت از طریق خبر امکان ندارد، بلکه از راه دیگر ممکن است. شما کلام امام را بشنوید، فعل امام را ملاحظه کنید، تقریر ایشان را خودتان بلاواسطه ببینید، آن وقت می‌توانید بگویید سنت ثابت است؛ ثبوت واقعی اینجا ثابت است، اینجا هست. اما با خبر ثبوت واقعی درست نمی‌شود.

این سه بحث را ما داریم. بحث اول را عرض کردم از روی کتاب بخوانم، تا به بحث‌های بعدی‌شان برسیم. صفحه ۳۵، سطر شانزدهم. مرحوم آخوند می‌فرمایند بحث در خبر واحد و بحث در تعادل و تراجیح، چون بحث از ثبوت سنت است -و نه بحث از حاکی که حاکی فرض بعدی ایشان است- چون بحث از ثبوت سنت است، پس مسئله اصولی نیست؛ «فإنّ البحث عن ثبوت الموضوع ، وما هو مفاد كان التامة». چون بحث -یعنی بحث در تعادل تراجیح و بحث در مسئله خبر واحد- بحث از ثبوت موضوع است و بحث از آن چیزی است که مفاد «کان تامه» است -عبارت را خوب معنا نکردم زیرا عبارت خبر دارد-: «فان البحث عن ثبوت الموضوع ، وما هو مفاد كان التامة ، ليس بحثاً عن عوارضه»[2] . این «لیس بحثاً عن عوارضه» خبر «انّ» است که مرحوم اصفهانی نیاورده‌اند. زیرا بحث از ثبوت موضوع -یعنی بحث از ثبوت سنت- و بحثی که مفاد «کان تامه» است، «لیس بحثاً عن عوارض الموضوع»، بحث از عوارض موضوع نیست.

«فانها»، یعنی عوارض موضوع مفاد «کان ناقصه» است؛ «فانها مفاد کان الناقصه». این‌ها را مرحوم اصفهانی نیاورده‌اند و بنده از عبارت آخوند می‌آورم. «فانها»، یعنی فان این عوارضی که باید در علم از آن عوارض بحث شود، مفاد «کان ناقصه» است. پس این تعادل و تراجیح و این بحث در حجیت خبر، مسئله اصولی نیستند؛ زیرا در این‌ها بحث از مفاد «کان تامه» داریم و بحث از مفاد «کان تامه» بحث از عوارض موضوع نیست تا مسئله علم قرار بگیرد؛ آن چیزی که می‌تواند بحث از عوارض موضوع باشد و مسئله علم قرار بگیرد، مفاد «کان ناقصه» است. این حرف مرحوم آخوند است.

نقد ارجاع بحث به ثبوت واقعی سنت

پیش از این حرف، ایشان ارجاع داده‌اند؛ یعنی مرحوم آخوند ارجاع داده‌اند و بحث در تعادل تراجیح و بحث در خبر واحد را به ثبوت واقعی سنت ارجاع داده‌اند. ایشان گفته‌اند خبر واحد، بحث در خبر واحد و بحث در تعادل تراجیح بحث در این است که آیا سنت ثابت است یا ثابت نیست. بحث در خبر واحد می‌کنیم، یعنی آیا سنت را با خبر واحد می‌شود ثابت کرد یا خیر؟ بحث در تعادل تراجیح می‌کنیم تا بدانیم کدام‌یک از این دو خبر سنتِ ثابت هستند؛ ثابت کنیم کدام‌یک سنت است. پس در هر دو مورد، بحث را به ثبوت سنت ارجاع می‌دهند، یعنی «کان تامه» سنت. ایشان می‌فرمایند که ما این ارجاع را قبول نداریم؛ «إرجاع البحث إلى ما ذكر»[3] . «إرجاع البحث» یعنی بحث در خبر واحد و بحث در تعادل تراجیح، ارجاع می‌دهد «إلى ما ذكر». «ما ذکر» یعنی ثبوت سنت به خبر واحد در مسئله حجیت خبر واحد، و ثبوت سنت به ایمای تراجیح یا تخییر در مسئله تعادل تراجیح. این ثبوت سنت مرجع است؛ ایشان بحث را در هر دو باب به ثبوت سنت سنت ارجاع می‌دهند.

مرحوم اصفهانی می‌فرمایند که این ارجاع را قبول نداریم؛ «إرجاع البحث إلى ما ذكر وان كان غير صحيح ، كما سيتضح إن شاء الله»، بعداً روشن می‌شود که این ارجاع درست نیست. «إلا أنه»، «إلا أنه» شروع اشکال بعدی است. اشکال اول این بود که اصلاً ارجاع را قبول نداریم. مرحوم آخوند ارجاع دادند و سپس اشکال کردند؛ پس از ارجاع اشکال کردند. ایشان می‌فرمایند که بنده اصل ارجاع را قبول ندارم، الا اینکه بر فرضِ ارجاع باشد، اشکالی را که بر این ارجاع کردید قبول ندارم. «إلا أنه يمكن دفع الايراد المزبور». ایراد مزبور چه بود؟ همین بود که اکنون خواندیم و توضیح دادیم؛ ایراد کرده‌اند که بحث از ثبوت واقعی خبر، یا بحث از ثبوت واقعی سنت، بحث از مفاد «کان تامه» موضوع است نه بحث از مفاد «کان ناقصه» موضوع و بحث از عوارض موضوع، در حالی که در مسئله باید بحث از عوارض موضوع بشود. این اشکالی بود که مرحوم آخوند وارد کرده بودند.

ایشان می‌فرمایند اشکال را می‌توانیم رد کنیم «بدعوی». این «بدعوی» مربوط به «دفع» است و مربوط به «ایراد» نیست؛ بیان ایراد نمی‌کند بلکه بیان دفع ایراد می‌کند. ایراد را خود مرحوم آخوند گفته‌اند و ایشان به ایراد کاری ندارند. این نکته‌هایی که عرض می‌کنم را دقت کنید؛ این‌ها باید در عبارت مرحوم اصفهانی روشن بشوند. عبارت اصفهانی بسیار مبهم است؛ یعنی این «بدفع» را شما می‌توانید به ایراد مربوط کنید یا به دفع مربوط کنید؛ این «بدعوی» را می‌توانید به دفع مربوط کنید یا به ایراد مربوط کنید. وقتی مقداری از عبارت را خواندید تازه متوجه می‌شوید که به دفع مرتبط است و به ایراد مرتبط نیست. خب اگر از ابتدا بدانیم به کجا مرتبط است، بسیار راحت‌تر مطلب را می‌فهمیم.

تبیین مفهوم وساطت خبر و فراغت از ثبوت سنت

در این ارجاعی که آخوند داده‌اند، خبر واسطه می‌شود برای ثبوت سنت؛ و ما که در حجیت خبر بحث می‌کنیم، بحثمان به اینجا برمی‌گردد که آیا خبر می‌تواند واسطه بشود برای ثبوت سنت؛ یعنی بحث از ثبوت سنت داریم می‌کنیم منتها می‌گوییم آیا خبر می‌تواند سنت را اثبات کند یا خیر؟ چه چیزهایی می‌تواند سنت را اثبات کند؟ خبر واحد می‌تواند اثبات کند، یا آن تعادل و تراجیحی که در باب ترجیح گفتیم می‌تواند خبر را اثبات کند، می‌تواند سنت را اثبات کند. پس در واقع بحثی که شما در باب تعادل و تراجیح و در باب خبر واحد قبول دارید این است که خبر را واسطه قرار می‌دهید برای ثبوت سنت در هر دو باب. پس مرادتان از وساطت، وساطت خبر برای ثبوت سنت است؛ چه وساطت برای ثبوت و چه وساطت برای اثبات؛ چرا که این را توضیح دادم که ثبوت و اثبات هر دو مورد بحث ما هستند. این یک مقدمه بود که مراد شما که آخوند هستید این است که در این دو باب که تعادل تراجیح و خبر واحد است، بحث می‌کنیم از «وساطة الخبر» لثبوت سنت یا اثبات سنت.

این یک مقدمه بود. مقدمه بعد: و این بحث، که بحث از «وساطة الخبر» لثبوت سنت یا اثبات سنت دارد، منافات ندارد با فراغ از ثبوت سنت؛ یعنی ما از ثبوت سنت فارغ هستیم، اصل موضوع علم را ثابت می‌دانیم و «کان تامه» اش برایمان روشن است. بحث از این می‌کنیم که این ثبوت که از آن فارغ هستیم، یعنی ثبوت سنت که از آن فارغ هستیم، به این وسیله حاصل می‌شود یا نمی‌شود. این که بحث از مفاد «کان تامه» نیست، بلکه بحث از مفاد «کان ناقصه» است. اصل ثبوت سنت برایمان روشن است، می‌دانیم سنت در جهان هست، می‌دانیم امام سنتی داشته‌اند؛ قولی داشته‌اند، فعلی داشته‌اند، تقریری داشته‌اند؛ این‌ها که برایمان ثابت است. بحث می‌کنیم که آیا این خبر می‌تواند واسطه بشود و آن سنتِ ثابت را پیش بنده ثابت کند یا واقعاً ثابت کند؟ یا نمی‌تواند؟ پیش بنده اثبات کند یا واقعاً ثابت کند؟ می‌تواند یا نمی‌تواند؟

آیا این بحث از ثبوت سنت است؟ یا بحث از وساطت خبر در ثبوت سنت است؟ بحث از وساطت خبر است، و این با فراغ از ثبوت سنت می‌سازد؛ یعنی می‌تواند مفاد «کان ناقصه» باشد. یعنی بنده از مفاد «کان تامه» فارغ هستم و می‌دانیم سنتی هست؛ اما می‌خواهم بحث کنم که آن سنتی که هست و ثبوتش واقعاً تمام است، آیا با خبر ثبوتش حاصل می‌شود یا با خبر ثبوتش برای بنده ثابت می‌شود؟ ثبوتش فی‌الواقع با خبر حاصل می‌شود؟ همچنین ثبوتش فی‌الواقع برای بنده ثابت می‌شود؟ این دو بحث است. این ثبوتِ سنتِ ثابته، در خارج به توسط خبر یا در ذهن به توسط خبر؛ این یک مطلب عارضی است، یعنی یک بحث در عارض است، بحث در ثبوت نیست و مفاد «کان ناقصه» است نه مفاد «کان تامه». ایشان می‌خواهند این مطلب را اثبات کنند. یک‌به‌یک هم ثابت می‌کنند؛ چه بگویی با خبر ثابت می‌شود سنت، و چه بگویی با خبر اثبات می‌شود سنت؛ هر دو را یک‌به‌یک بحث می‌کنند و در هر دو ثابت می‌کنند که بحث ما در مفاد «کان ناقصه» است، نه در مفاد «کان تامه».

بررسی ماهیت بحث در وساطت خبر و سنت

سئوال: با این بیان آیا خبر واحد جزء عوارض ذاتی سنت گفته می‌شود؟

پاسخ: حالا بحث می‌کنیم ببینیم چه می‌شود، اجازه بدهید بحث تمام بشود و بعد نتیجه‌گیری کنیم. اکنون نمی‌شود حرف زد، هنوز ایشان دارند ادعایشان را مطرح می‌کنند. مرحوم اصفهانی می‌گویند که خبر ثابت می‌کند واقعاً سنت را (یک مطلب)، خبر اثبات می‌کند واقعاً سنت را (یک مطلب دیگر)؛ ایشان هم در مقام ثبوت می‌خواهند بحث کنند و هم در مقام اثبات. خب، اینکه می‌گوییم خبر ثابت می‌کند سنت را، مفاد «کان ناقصه» است. خبر اثبات می‌کند سنت را، مفاد «کان ناقصه» است. چون نمی‌خواهیم ثبوت سنت را بیان کنیم؛ این سنت هست و می‌دانیم سنت هست. می‌خواهیم ببینیم آیا خبر می‌تواند این سنتِ ثابت را ثابت کند یا در مقام اثبات کشف کند؟ این بحث دیگری است غیر از ثبوت سنت. بحث در ثبوت سنت نمی‌کنیم، بلکه بحث در این می‌کنیم که خبر چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ خبر می‌تواند سنت را در خارج ثابت کند؟ خبر می‌تواند ثبوت سنت را برای بنده کشف کند؟ این دو بحث چه ربطی به ثبوت سنت دارد؟ ثبوت سنت روشن است. پس این دو بحث را می‌توانیم پس از فراغ از ثبوت سنت مطرح کنیم. بنابراین بحث در این دو مورد می‌شود مفاد «کان ناقصه» و نه «کان تامه». این طرح ادعای ایشان است و پس از آن شروع به ثابت کردن می‌کنند. هر دو را ثابت می‌کنند؛ هم اینکه بحث در اینکه خبر می‌تواند ثابت کند، و هم اینکه بحث در اینکه خبر می‌تواند کشف کند؛ هر دو را مطرح می‌کنند و در هر دو بیان می‌کنند که مفاد «کان ناقصه» هستند، که آن را باید بعداً بیان کنیم. اکنون بنده فقط ادعای ایشان را به طور کلی طرح کردم. اثبات آن را خودشان بعداً شروع می‌کنند و آنجا که رسیدیم عرض خواهم کرد.

سئوال: اگر خبر از عوارض سنت باشد تصحیح می‌شود ؟

پاسخ: این‌ها همه بعداً تصحیح می‌شود و بنده همه این‌ها را توضیح می‌دهم. اکنون طرح ادعا می‌کنم و شما در همین حدی که بنده طرح می‌کنم توجه بفرمایید؛ پس از آن تمام آنچه در ذهنتان هست را ان‌شاءالله برطرف می‌کنم، یعنی همه را بیان می‌کنم تا برطرف بشود. زیرا خودم می‌دانم چه قسمت‌هایی را ناقص عرض کرده‌ام. اما چاره‌ای نیست، باید به همان صورتی که ایشان پیش رفته‌اند پیش برویم تا مطلب کاملاً روشن بشود. آن قسمت ادعا را اکنون خواندیم؛ در قسمت ادعا مطلب را توضیح می‌دهم و سپس ایشان دانه‌دانه این ادعاهایش را اثبات می‌کنند. وقتی خواستند اثبات کنند، همه مطالب بحث می‌شود. ان‌شاءالله.

«بدعوی» متعلق به دفع است یعنی می خواهیم دفع کنیم اشکال مرحوم آخوند را. «أنّ المراد وساطة الخبر ثبوتا أو إثباتا»، این مقدمه اول است. پس از آن یک خط جا بیندازید: «ووساطة الخبر ـ إثباتا أو ثبوتا ـ لا تنافي الفراغ عن ثبوت السنة». این مقدمه دوم است. سپس نتیجه بگیرید؛ ایشان نتیجه را نگرفته‌اند، خودمان می‌گیریم. آن «ضرورة أن الغرض» جمله معترضه است و مثبت مقدمه اول می‌باشد. مراد آخوند که می‌گویند در مسئله خبر واحد از ثبوت سنت بحث می‌کنیم، مرادشان این است که بحث می‌کنیم از اینکه آیا خبر می‌تواند واسطه باشد برای ثبوت سنت، و آیا خبر می‌تواند واسطه باشد برای کشف سنت؛ پس مراد ایشان از آن بحث این است.

تحلیل وساطت خبر در کشف و ثبوت سنت

اینکه بحث می‌کنیم از ثبوت سنت، معنایش این است که آیا خبر می‌تواند واسطه بشود برای ثبوت سنت، یا می‌تواند واسطه بشود برای کشف سنت. پس مراد، وساطت خبر است ثبوتاً؛ یعنی آیا خبر می‌تواند واسطه بشود برای ثبوت سنت، یا اثباتاً، یعنی آیا خبر می‌تواند واسطه بشود برای کشف سنت. بحث در نهایت به اینجا برمی‌گردد؛ شما بحث در وساطت خبر دارید، نه بحث در ثبوت سنت. بحث در این دارید که آیا خبر می‌تواند واسطه بشود برای ثبوت سنت، و آیا می‌تواند واسطه بشود برای کشف سنت یا نمی‌تواند واسطه بشود؟ واسطه شدن خبر مورد بحث شماست، نه ثبوت سنت؛ ثبوت سنت مفروغ‌عنه است. این مقدمه اول بود. ضرورة دلیلش است. ضرورة که غرض از بحث حجیت خبر واحد و غرض از بحث تعادل و تراجیح حکم به ثبوت سنت خارجا نیست. نمی خواهیم بیان کنیم که سنت در هارج است. ما می دانیم که سنت در خارج است. بالاخره امامان که ثابت نبودند، حرف زدند و حرفشان می شود سنت، کار انجام دادند و تقریر کردند و کار و تقریر شان می شود سنت. پس ما در خارج سنت را داریم و بحث در این نداریم. ما می دانیم هست. بلکه بحث ما از ثبوت این سنت است بالخبر، آیا با خبر می شود این سنت موجود را ثابت کرد یا کشف کرد. ثبوت یعنی ثابت کرد در خارج و اثبات یعنی کشف کرد. حالا این ها را بحث خواهیم کرد. عرض کردم بگذارید این حاشیه تمام شود، همه نکته ها روشن می شود ان شاء الله.

این مقدمه اول بود به همراه دلیلش. اکنون مقدمه دوم را توجه کنید؛ بحث ما این است که خبر می‌تواند واسطه بشود برای ثبوت یا واسطه بشود برای کشف؛ «ووساطة الخبر»، مقدمه اول بود و اکنون مقدمه دوم این است که «ووساطة الخبر ـ إثباتا أو ثبوتا ـ لا تنافي الفراغ عن ثبوت السنة چه اثباتاً چه ثبوتاً منافات ندارد که ما فارغ از ثبوت سنت باشیم»، یعنی مفاد «کان تامه» مفروغ‌عنه باشد.

پس هنگامی که ما داریم در وساطت خبر بحث می‌کنیم، از ثبوت سنت فارغ هستیم؛ یعنی می‌دانیم سنتی موجود هست، اما نمی‌دانیم آیا این خبر می‌تواند آن سنت موجود را کشف یا ثابت کند یا خیر؟ در این باره بحث داریم. در وساطت خبر بحث داریم، نه در ثبوت سنت؛ چرا که ثبوت سنت را می‌دانیم. نمی‌دانیم که آیا خبر می‌تواند این سنتِ ثابت‌شده و موجود را اثبات کند یا نمی‌تواند اثبات کند؟ بحث ما در این است، پس بحث مفاد «کان ناقصه» می‌شود، نه مفاد «کان تامه». نتیجه گرفتیم دیگر؛ نتیجه این است که بحث ما مفاد «کان ناقصه» است و می‌تواند مسئله اصولی باشد، و مفاد «کان تامه» نیست که نتواند مسئله اصولی باشد.

سئوال: در مقدمه اول می‌گویید که خبر می‌تواند واسطه شود برای ثبوت و اثبات سنت بودن خبر؟

پاسخ: خیر، سنت بودنِ خبر خیر.

سئوال: خیر، اصل سنت را قبول داریم که نمی‌دانیم این خبر همان سنت هست یا نیست؟

پاسخ: خیر، ایشان این را نمی‌گویند. نمی‌خواهیم بگوییم که خبر را می‌دانیم یا نمی‌دانیم که خبر سنت هست یا خیر.

سئوال: سنت می‌گوییم سنتی داریم، اصل سنت را می‌دانیم، نمی‌دانیم این خبر همان سنت هست یا نیست؟

پاسخ: خب این را هم بگیرید، همان معنا را می‌دهد و فرقی نمی‌کند. وساطت خبر برای ثبوت سنت را این‌گونه معنا کنید. بنده وساطت گفتم تا راحت‌تر فهمیده بشود و خود ایشان نیز وساطت گفته‌اند. شما می‌فرمایید که می‌خواهیم ثابت کنیم که این خبر همان سنت است و آن را حاکی از سنت نگیریم، بلکه بگوییم خبر همان سنت است. یعنی سنتِ ثابته را می‌خواهیم ثابت کنیم که این هم همان است. اینکه «این هم همان است» یک مسئله دیگری است غیر از مفاد «کان تامه» است. نمی‌خواهیم مفاد «کان تامه» سنت را اثبات کنیم. می‌خواهیم ثابت کنیم که چیز دیگری هم همان ثبوت هست. این مفاد «کان تامه» نمی‌شود. سنت موجود است و چیز دیگری هم آن سنت است؛ یا حاکی از آن سنت است، یا خودِ آن سنت است؛ اکنون می‌خواهیم بگوییم خودِ آن سنت است. چیزی دیگر آن سنت است. خب حالا آیا این مفاد «کان تامه» است؟ مسلماً مفاد «کان ناقصه» است. منتها آن بیانی که بنده عرض کردم آسان‌تر از بیانی است که شما می‌فرمایید. آن بیانی که بنده عرض کردم این بود که آیا خبر می‌تواند سنت را ثابت کند یا از سنت موجود کشف کند؟ این بیان روان‌تر بود. شما نیز اکنون پس از بیانی که عرض کردم، بیان خودتان را گفتید، وگرنه بنده اگر بیان شماره اول را می‌گفتم چندان مفهوم نبود.

تبیین جایگاه امام و خبر در ثبوت سنت

سئوال: واسطه در ثبوت سنت به خود امام، این را قبول دارد در ذهن یا عملی می‌کند؟ واسطه در ثبوت، خود شخص امام است.

پاسخ: بله. اکنون ما می‌خواهیم ببینیم آیا خبر هم می‌تواند واسطه باشد یا خیر؟ بحث ما در این است. خودِ امام که گویا هستند، گوینده هستند، فاعل هستند و مقرر هستند، واسطه می‌شوند در ثبوت سنت؛ درست است. اکنون می‌خواهیم ببینیم خبر هم واسطه می‌شود یا خیر؟ آن را که قبول داریم...

سئوال: در عرض امام؟

پاسخ: خیر، در عرض امام کار نداریم؛ خبر می‌تواند واسطه بشود یا خیر؛ حالا در طول یا در عرض، آن اصلاً مسئله نیست. ببینید امام واسطه شدند برای ثبوت سنت با قولشان یا با فعلشان یا با تقریرشان؛ که اصلاً شاید نتوانیم اسم آن را واسطه شدن بگذاریم، این‌قدر این‌ها به هم نزدیک هستند.

سئوال: علت بگوییم

پاسخ: علت شده‌اند بله؛ علت می‌شوند برای سنت، یعنی مصدر می‌شوند برای سنت. اما ما می‌خواهیم ببینیم آیا خبر هم می‌تواند واسطه باشد چه در اثبات یا در غیر اثبات

سئوال: در ثبوت دیگه نمی‌شود

پاسخ: در ثبوت نمی‌شود، که بعداً بیان می‌کنیم. این اشکالی است که ما خودمان بعداً می‌گوییم. خود ایشان می‌گویند خبر نمی‌تواند واسطه بشود در ثبوت. می‌گویند اصلاً واسطه شدن در ثبوت واقعی اشتباه است و نمی‌تواند واسطه بشود؛ یعنی نمی‌تواند علت باشد. خبر از جمله عللِ سنت نیست. ایشان بعداً این را خودشان می‌گویند.

ولی اکنون با قطع‌نظر از این اشکالات، آیا خبر می‌تواند علت باشد؟ ما داریم این را می‌گوییم: خبر می‌تواند علت باشد؛ اگر این بحث را کردیم، آیا بحث در مفاد «کان تامه» است یا «ناقصه»؟ حالا می‌تواند یا نمی‌تواند، بعداً اشکال می‌کنند و می‌گویند نمی‌تواند، چون جزء اجزای علت نیست و در ردیف علت‌ها نیست؛ پس نمی‌تواند. ولی اکنون که ما داریم بحث می‌کنیم که می‌تواند یا نمی‌تواند، بحثمان بحثِ چیست؟ بحثِ مفاد «کان تامه» است یا مفاد «کان ناقصه»؟ اکنون حرف ما این است. حالا بحثمان اشتباه است یا درست کار نداریم، بله بحثمان غلط است و اصلا جا ندارد بگوببم خبر علت سنت است. ولی این بحث الان مطرح است که اگر این حرف را الان زدیم داریم در مفاد «کان تامه» بحث می کنیم یا مفاد «کان ناقصه»؟ جواب این است که داریم در مفاد «کان ناقصه» بحث می کنیم حالا بحثمان درست است و به سرانجام می‌رسد یا نمی‌رسد؟ خیر، نمی‌رسد و بعداً خواهیم گفت.

سئوال: استاد دو اصطلاح ثبوت و اثبات همیشه به همین معنایی که فرمودید به کار می‌رود؟

پاسخ: بله. ثبوت همیشه به معنای واقع و اثبات همیشه به معنای کشف است.

سئوال: واقعی که فرمودید مطابق با خارج باشد، یعنی خارجش هم مطابق با واقع باشد؟

پاسخ: خیر، حالا یک وقت بحث می‌کنیم در مقام ثبوت و می‌گوییم برای مثال واقعاً این‌گونه است، و بعد درست درنمی‌آید. بحث ما در مقام ثبوت است، ولو نتیجه‌ای که گرفتیم اشتباه باشد.

سئوال: چون اصطلاح اثبات و ثبوت برای خودمان خلط شده است، چون گاهی از ثبوت تعبیر به تصور می کنند

پاسخ: باید به موارد مختلف نگاه کرد و ببینیم عبارت چگونه است. ثبوت و اثبات دو تاست و یکی نیست

سئوال: یعنی ثبوت مقدم بر اثبات است

پاسخ: بله اول چیزی هست که من کشف می کنم، ثبوت اول است و کشف دوم است. ممکن است اتفاقا با کشف به ثبوت هم پی ببرم، ولی ثبوت به کشف من ربطی ندارد.

سئوال: ثبوت را بر واقعی که مطابق با خارج است؟

پاسخ: نه ثبوت لازم نیست مطابق با خارج باشد، وقتی بحث در ثبوت می کنیم یعنی می خواهیم ببینیم در خارج هست یا نیست، گاهی آخرش حکم می کنیم در خارج هست بعد جستجو می کنیم و می بینیم نیست

سئوال: فرمودید در تعریف هم خارجا ثابت ست و هم واقعا خارج است، ثبوت را این طور معنا کردید و اثبات را معنا کردید به مقام فهم و علم

پاسخ: چه گفته ام را نمی دانم ولی ببینید نظر من این است، اگر گفته ام هم ظاهرا همین بوده است، که ثبوت به لحاظ واقع است و اثبات به لحاظ کشف است یعنی وقتی می گوییم در مقام ثبوت، یعنی در مقام واقع چه من بدانم چه ندانم. این شیء در مقام ثبوت هست یا نیست؟ ممکن است که حکم کنید که هست بعدا معلوم شود که نیست یا حکم کنید که نیست و معلوم شود که هست، در هر دو صورت بحث شما در مقام ثبوت بوده است. نتیجه ای که گرفتید خوب یا بد بوده است. نتیجه ممکن است اشتباه یا درست باشد، آن حرف دیگری است. لازم نیست حتماً ثبوت واقعی که درباره آن بحث می‌کنید واقعاً هم ثابت باشد. شما در مقام ثبوت دارید بحث می‌کنید، و بعد هم ممکن است نظر بدهید که ثابت است ولی واقعاً ثابت نباشد.

تبیین تفاوت میان مقام ثبوت و مقام اثبات

سئوال: استاد شما می‌فرمایید واقعاً ثابت است، اگر واقعاً ثابت است دیگر چطوری می شود که...

پاسخ: کجای مطلب را اکنون می‌گویید؟ بحث فعلی را می‌گویید؟ شما دارید به طور مطلق سؤال می‌کنید. می‌پرسید مقام ثبوت چیست و مقام اثبات چیست؛ این ربطی به اینجا ندارد و دارید به طور کلی سؤال می‌کنید.

سئوال: از مصادیقش هم همین است دیگر بالاخره بحث ثبوت و اثبات فرمودید به یک معناست.

پاسخ: بله بحث ثبوت و اثبات همه جا یکی است.

سئوال: این را عرض می‌کنم استاد، شما می‌گویید عالم ثبوت یعنی عالم واقع، چه ما به آن عالم باشیم چه نباشیم در یک واقعیتی هست. دیگر این واقعیت حالا بگوییم که گاهی خطا درمی‌آید معنا ندارد در اینجا، یعنی همیشه ثابت است.

پاسخ: بنده ادعا می‌کنم که واقع در خارج این است. ببینید وقتی بحث می‌کنیم، بحث یعنی چه اصلاً؟ بحث در مقام ثبوت یعنی بحث می‌کنیم، یعنی می‌خواهیم جستجو کنیم. پس واقع هست یا نیست؟ شما آن واقع را نمی‌دانید و می‌خواهیم جستجو کنیم. اکنون در مقام ثبوت بحث می‌کنم یعنی در این باره بحث می‌کنم؛ گاهی نتیجه درستی می‌گیرم و گاهی هم نتیجه اشتباهی.

سئوال: یعنی شما نتیجه صریح را یک بحث فرض می‌کنید؟

پاسخ: خیر، فرض نیست. ببینید هنوز مقام ثبوت برای شما ظاهراً روشن نیست. مقام ثبوت معنایش این است که مقام واقع؛ در مقام واقع زید هست یا نیست؟ این مقام واقع است؛ حالا مقام واقع به کار بنده و به بحث بنده کار ندارد، به کشف بنده کار ندارد؛ زید یا در واقع هست یا نیست. بنده بحث می‌کنم تا ببینم هست یا نیست؛ وقتی بنده بحث می‌کنم که آیا زید هست یا نیست، این بحث در مقام ثبوت است. گاهی نتیجه می‌گیرم که زید هست، و بعد هم می‌روم و می‌بینم که بله هست؛ گاهی نتیجه می‌گیرم که زید نیست، می‌روم و می‌بینم که نخیر، هست. نتیجه‌ای که بنده می‌گیرم ممکن است درست باشد یا اشتباه باشد، ولی بحث بنده در مقام ثبوت است؛ یعنی بحث بنده درباره این است که زید هست یا نیست. این می‌شود بحث در مقام ثبوت. یک وقت در مقام کشف بحث می‌کنم که این کشفی که بنده می‌کنم، آیا این مطلب از فلان چیز کشف می‌کند یا خیر؟ کاری به ثبوت ندارد. آیا فلان چیز از فلان چیز کشف می‌کند یا خیر؟ این مقام کشف و مقام اثبات است.

سئوال: ثبوت همون خارج است که خارج به معنای اعم حتی؟

پاسخ: خارج یعنی واقع؛ خارجِ نفس‌الامر. خارج یعنی واقع و نفس‌الامر. خب بنده مطلب را به طور مختصر بیان کردم و معلوم شده است که مرحوم اصفهانی چه می‌خواهند بگویند. «أما وساطة الخبر إثباتا»[4] ، و پس از آن چند خط دیگر «أما وساطة الخبر إثباتا»؛ مجموع این دو بحث، دلیلی است بر اثبات مقدمه دوم. دقت بفرمایید؛ پس از «بدعوی» دو مقدمه ذکر کردیم: یکی «أنّ المراد وساطة الخبر ثبوتا أو إثباتا»[5] ، و دیگری «ووساطة الخبر ـ إثباتا أو ثبوتا ـ لا تنافي الفراغ عن ثبوت السنة». مقدمه اول را پس از به اتمام رسیدنش اثبات کردیم. مقدمه دوم را که «ووساطة الخبر لا تنافي الفراغ عن ثبوت السنة» است، می‌خواهم با «أما وساطة الخبر إثباتا»[6] و پس از آن «وأما وساطة الخبر ثبوتا» اثبات کنیم. با مجموع این چند خط، مقدمه دوم را اثبات می‌کنیم؛ مقدمه دوم که اکنون گفتیم و نتیجه را هم گرفتیم، اما هنوز بیانش نکرده‌ایم. بیان آن در این دو عبارت می‌آید که ان‌شاءالله در جلسه آینده باید بیان کنیم.


logo