90/05/16
بسم الله الرحمن الرحیم
مقصد دوم/ جواهر و اعراض/فصل پنجم در اعراض/ کیف/ مساله بیست و دوم/نظر و احکام نظر /دستهبندی کلی قیاس
موضوع: مقصد دوم/ جواهر و اعراض/فصل پنجم در اعراض/ کیف/ مساله بیست و دوم/نظر و احکام نظر /دستهبندی کلی قیاس
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
صفحه ۲۴۵، سطر سوم.
مقدمه: دستهبندی کلی قیاس
« قال: فالأول باعتبار الصورة القريبة أربعة و البعيدة اثنان»[1]
گفتیم قیاس را به دو قسم «اقترانی» و «استثنائی» تقسیم میکنیم. فعلاً میخواهیم درباره اول، یعنی قیاس اقترانی بحث کنیم. یک صفحه بعد هم درباره ثانی، یعنی قیاس استثنائی بحث میکنیم. بعد از اینکه بحثمان در قیاس اقترانی اولاً، و استثنائی ثانیاً تمام شد، به دو قسیم قیاس که استقراء و تمثیل است میپردازیم.
ماده و صورت قیاس اقترانی (قریبه و بعیده)
الان میخواهیم بحث در اقترانی را شروع کنیم. میفرماید که قیاس اقترانی مادهای دارد و صورتی. صورتش هم یا صورت قریبه است یا صورت بعیده. به اعتبار صورت قریبه به چهار قسم تقسیم میشود، به اعتبار صورت بعیده به دو قسم. مادهاش هم همینطور، یا بعیده است یا قریبه. به اعتبار قریبه به پنج قسم تقسیم میشود، به اعتبار بعیده به چهار قسم تقسیم میشود.
این تمام بحث ما در قیاس اقترانی است. فهرستش این بود، حالا میخواهیم وارد تفصیل بشویم.
تبیین صورت در مجموع مقدمات (صورت قریبه)
اولاً ماده قیاس و صورت قیاس را تبیین میکنیم که چیست؛ هم صورت قریبهاش هم صورت بعیده، بعداً اقسام این مواد یا اقسام صور را ذکر میکنیم. وقتی که قیاسی را از مقدماتی تشکیل میدهیم، مجموع مقدمات میشود ماده قیاس؛ یعنی صغری بهعلاوه کبری میشود ماده قیاس. صورتی بر این مجموع وارد میشود، میشود صورت قیاس؛ مثلاً این دو مقدمه را طوری تنظیم میکنیم که شکل اول بسازند. آن شکل اول میشود صورت قیاس؛ این دو مقدمه میشوند ماده قیاس.
خودِ مقدمه صغری تنها را ملاحظه میکنید، یا کبری تنها را. الان توجه کردید مجموع را ملاحظه کردیم؛ صغری و کبری با هم ملاحظه شد، گفتیم مادهاند. صورت و هیئتی که این دو تا را کنار هم قرار داده، صورت و مادهای که از کنار هم قرار داده شدن این دو تا درست شده میگوییم صورت قیاس؛ مثلاً شکل اول. نحوه قرار گرفتن صغری و کبری شکل اول ساخته، این شکل اول میشود صورت قیاس. این بحث اول ما بود که مجموع مقدمتین را ملاحظه کردیم.
بررسی صورت قضایا و نسبت آن با صورت قیاس (صورت بعیده)
حالا تکتک مقدمه را ملاحظه میکنیم. تکتک مقدمهها باز مادهای دارد که موضوع و محمولش است یا مقدم و تالیش است و شکلی دارد، صورتی دارد که همان حمل، حمل شدن یا اتصال و انفصال در شرطیه است. پس خودِ مقدمه واحد را ملاحظه میکنیم، صغرای تنها یا کبرای تنها را، میبینیم مادهای دارد که موضوع و محمول یا مقدم و تالی است؛ صورتی دارد که آن حمل، رابطهای است که بین این موضوع و محمول برقرار شده، یا آن اتصال و انفصال است که بین مقدم و تالی برقرار شده. این صورت، صورتِ این قضیه است؛ یعنی صغری، و صورتِ آن قضیه است؛ یعنی کبری. ولی چون این صغری و کبری ماده قیاساند، پس از طریق این ماده، این صورت، صورت قیاس هم میشود. صورتی که برای صغرای تنهاست یا برای کبرای تنهاست، از طریق ماده صورت قیاس میشود؛ چون این صغری و کبری ماده قیاساند و این مادهها خودشان صورت خاص دارند، صورت خاصشان صورت قیاس هم میشود. ولو صورت، صورت صغری است، صورت، صورت کبری است، ولی چون صغری و کبری ماده قیاساند، این صورت صغری صورت قیاس هم میشود، صورت کبری صورت قیاس میشود، منتها صورت باواسطه، باواسطه ماده؛ لذا به آن میگوییم صورت بعیده. آن صورتی که بر مجموع مقدمتین میآید صورت قیاس است بدون واسطه، پس میشود صورت قریبه.
آن صورتی که بر هر یک از مقدمات میآید صورتِ آن مقدمه است، ولی چون آن مقدمه ماده قیاس است، بهواسطه این ماده قیاس، آن صورتِ این مقدمه صورت قیاس هم میشود منتها صورت باواسطه است، میشود صورت بعیده.
اقسام قیاس اقترانی به اعتبار صورت قریبه و بعیده
پس شکل اول بودن، شکل دوم بودن، شکل سوم، شکل چهارم، صورت قریبه قیاس است. اما این قیاس اقترانی مقدماتش حملیاند، پس قیاس اقترانی حملی است؛ یا مقدماتش شرطیاند، پس قیاس اقترانی شرطی است. این اقترانی حملی، اقترانی شرطی برای صورت بعیده است.
بنابراین قیاس را تقسیم میکنیم به چهار قسم به اعتبار صورت قریبهاش و چنین میگوییم: قیاس اقترانی یا شکل اول است یا دوم یا سوم یا چهارم. به اعتبار صورت قریبه تقسیمش کردیم به چهار تا. به اعتبار صورت بعیده تقسیمش میکنیم به دو تا؛ یعنی به اعتبار آن صورت حملی بودن و شرطی بودن. میگوییم این قیاس اقترانی حملی است، آن قیاس هم اقترانی شرطی است؛ دو قسم شد. پس قیاس را به اعتبار صورت قریبهاش به چهار قسم و به اعتبار صورت بعیدهاش به دو قسم تقسیم میکنیم. مطلب تمام شد، بقیهاش باید مثال بزنیم.
روشن شد ماده چیست، صورت قریبه چیست، صورت بعیده چیست. گفتیم ماده قیاس هر کدام از دو مقدمهاند، مجموع دو مقدمه ماده قیاس است. صورتی که بر این مجموع وارد میشود و این مجموع را به هم پیوند میدهد، میشود صورت قریبه. باز این مقدمات هر کدام بهتنهایی صورتی دارند، مادهای دارند. مادهشان یک ماده قیاس است، صورتشان صورت بعیده قیاس است؛ صورت قریبه این صغری است ولی صورت بعیده قیاس است، بلاواسطه به این صغری وارد میشود و عارض میشود، ولی معالواسطه به قیاس نسبت داده میشود. پس صورت قریبه صغری یا کبری است، صورت بعیده قیاس است. حملی بودن، شرطی بودن برای همین صغری و کبری است. کبری یا شرطی یا حملی است، صغری همینطور، ولی به مناسبت، خودِ قیاس را میگوییم قیاس شرطی و قیاس حملی؛ چون مقدماتش صورتشان حملی یا شرطی است.
پیشدرآمدی بر مبحث ماده قیاس و ذکر امثله
بحث ما در صورت تمام شد. بعداً بحث در ماده میکنیم. روشن هم شد ماده چیست؛ یک وقت ماده را ماده صغری و ماده کبری میگیریم بدون صورتشان، میشود یکدانه ماده، یکدفعه خودِ صغری و کبری را با هم جمع میکنیم میگوییم ماده قیاساند؛ یعنی همین صغری، نه ماده تنهاش، ماده و صورتش با هم، کبری، نه ماده تنهاش، ماده و صورتش با هم، این مجموعه را یعنی ماده و صورت صغری و ماده و صورت کبری را ملاحظه میکنیم، به عبارت دیگر خودِ کبری و صغری را ملاحظه میکنیم میگوییم ماده قیاس. این را بیشتر درباره ماده انشاءالله بعداً بیشتر توضیح میدهیم. درباره صورت توضیح تمام شد، فقط باید مثال بزنیم. چند تا مثال؟ چهار تا مثال برای قیاس اقترانی حملی، چهار تا که میگوییم یعنی یکی شکل اول، یکی شکل دو، یکی شکل سه، یکی شکل چهار. چهار تا مثال هم برای قیاس اقترانی شرطی، آن هم باز همینطور؛ چهار تا یعنی یکی شکل اول، یکی شکل دوم، یکی شکل سوم، یکی شکل چهارم. هشت تا مثال لازم داریم؛ هشت تا مثال را مرحوم علامه میآورد، منتها مثالهای رمزی میآورد؛ الف و جیم و دال و امثال ذلک. من آن مثالهای رمزی را تطبیق میکنم بر مثالهای واقعی. دیگر بحثی نداریم، همین بود بحث ما؛ که اصل بحث گفته شد، بقیهاش هم مثال است.
تطبیق متن و بیان اشکال چهارگانه در اقترانی حملی
صفحه ۲۴۵، سطر سوم.
«قال: فالأوّل»، فالأوّل یعنی قیاس اقترانی، چون گفتیم دو قسم قیاس داریم: اقترانی و استثنائی. آنکه اول ذکر کردیم اقترانی بود، حالا میفرماید فالأوّل یعنی اقترانی، «باعتبار الصورة القريبة أربعةٌ و بالبعيدة اثنان.»
أقول: الذي فهمناه من هذا الكلام این است که قیاس اقترانی له اعتباران، یعنی دو جور لحاظ میشود. أحدهما بحسب المادّة که یکدفعه مادهاش را نگاه میکنیم. مادّهاش چیست؟ مقدّماته، أعني مقدّماته. مادهاش یعنی مقدماتش، یعنی صغری بهعلاوه کبری با هم، یا با هم یا تنها تنها، فرق نمیکند، هر دو میشود ماده.
والثاني یعنی لحاظ دومی که به قیاس داریم بحسب صورتش هست، يعني بحسب الهيئة و الترتيب الّذي يلحق بقیاس و عارض میشود؛ نه برای تکتک مقدمات بلکه لمجموع المقدّمات. آن صورتی که عارض میشود لمجموع مقدمتین آن صورت قریبه قیاس است، نه آن صورتی که بر تکتک مقدمتین عارض میشد؛ به اعتبار صورت مجموع، وهو یعنی این صورت و هیئتی که عارض میشود بر مجموع مقدمتین و صورت قریبه قیاس به حساب میآید، ما يسمّى باعتباره شکلاً؛ چیزی است که قیاس به اعتبار آن چیز شکل نامیده میشود. ما به اعتبار این صورت، قیاس را شکل مینامیم، آنوقت اگر صورتش صورت اول باشد میگوییم شکل اول، صورت دو و سه و چهار باشد میگوییم شکل دو و سه و چهار.
وهو بهذا الاعتبار یعنی قیاس به این اعتبار یعنی به اعتبار شکل، یا به اعتبار صورت قریبه، على أربعة أقسام که کلّ قسم سمّوه شکلاً.
حالا شروع میکند به تقسیم اشکال. چرا چهار قسم میشود؟
لِأنّ، تعلیل است برای «هو بهذا الاعتبار على أربعة أقسام»؛ چرا چهار قسم میشود؟ چون حدِ وسطی که در این دو تاست چهار جور میشود: يا محمول است در صغری و موضوع است در کبری میشود شکل اول، يا برعکس است میشود شکل چهارم، يا محمول در هر دو است میشود شکل دوم، يا موضوع در هر دو است میشود شکل سوم. اینها چون خواندهاید در جای خودش، به همین اندازه اکتفا میکنیم، دیگر توضیح بیشتر لازم ندارد، فقط مثالش را عرض میکنیم.
لِأنّ الحدّ الأوسط، بیان کردم دلیل بر این است که این قیاس به اعتبار شکلش چهار قسم است؛ زیرا حدِ وسط اگر محمول باشد در صغری، موضوع باشد در کبری، فهو الشکل الأوّل، كقولنا: كلّ جيم باء یعنی کل انسان حیوان، وكلّ باء ألف یعنی کل حیوان جسم، نتیجه میگیریم کل انسان جسم. این شکل اول بود.
شکل دوم: وإن كان یعنی وإن كان این حد وسط محمولاً فيهما یعنی در صغری و کبری، اگر محمولی در صغری و کبری باشد فهو این شکل الثاني، شکل ثانی میشود، مثل قول ما: کل جيم باء یعنی کل انسان حیوان، ولا شيء من ألف باء یعنی لا شیء من الحجر به حیوان. نتیجه میشود لا شیء من الإنسان به حجر یا لا شیء من الحجر به انسان. البته لا شیء من الإنسان به حجر طبق قاعده. این هم شکل دوم بود.
و شکل سوم: وإن كان یعنی آن حد وسط موضوعاً فيهما یعنی در صغری و کبری، فهو ثالث، آن قیاس ثالث است یعنی شکل ثالث است.
كقولنا: كلّ جيم باء یعنی کل انسان حیوان، وكلّ جيم ألف یعنی کل انسان جسم، نتیجه میگیریم که بعض الإنسان جسم. میدانید که نتیجه در شکل ثالث جزئیه است، کلی نیست.
وإن كان موضوعاً في الصغرى، اگر آن حد وسط موضوع در صغری باشد و محمول در کبری باشد، یعنی عکس شکل اول باشد، فھو قیاس میشود شکل چهارم؛ كقولنا: كلّ جيم باء یعنی کل انسان حیوان، وکلّ ألف جيم یعنی کل ناطق انسان.
خب، هذه القسمة باعتبار الصورة القريبة. این قسمت به اعتبار صورت قریبه بود، یعنی این تقسیمی که ما برای قیاس آوردیم به اعتبار صورت قریبه بود؛ یعنی به اعتبار آن صورتی که بر مجموع مقدمتین عارض میشد، نه آن صورتی که بر تکتک مقدمتین عارض میشد، به اعتبار صورت مجموع.
تقسیم قیاس اقترانی به حملی و شرطی (صورت بعیده)
أمّا بالنظر إلى المادّة، ماده یعنی مقدمه است که صغری است و مقدمه است که کبری است. به لحاظ خودِ مقدمه، یعنی به لحاظ ماده یعنی به لحاظ این مقدمه. خب این مقدمه هم ماده دارد هم صورت دارد، خودش ماده است برای قیاس. اما همین که ماده است برای قیاس، هم ماده دارد هم صورت دارد. صورتش میشود صورت بعیده برای قیاس، مادهاش هم میشود ماده قیاس؛ هم مادهِ این قضیه است یعنی ماده صغری و کبری، ماده صغری یا کبری است، هم ماده قیاس؛ حالا ما به ماده کار نداریم. صورتی که برای این قضیه است، یعنی صورتی که برای صغری است یا برای کبری است، صورت قیاس هم هست. اما مستقیماً و مباشراً و بلاواسطه صورت قیاس نیست، بلاواسطه صورت صغری است، بلاواسطه صورت کبری است، منتها چون صغری و کبری ماده قیاساند از طریق این ماده، این صورت صغری صورت قیاس هم میشود، این صورت کبری صورت قیاس هم میشود؛ وقتی توجه میکنید صورتی است باواسطه، چون صورت باواسطهاش هست به آن میگوییم صورت بعیده. آنوقت به اعتبار صورت بعیده قیاس دو قسم میشود: اگر مقدماتش صورت حملی داشتند قیاس را میگوییم قیاس حملی، اگر مقدمات صورت شرطی داشتند قیاس را میگوییم قیاس شرطی، و در هر دو حال چه حملی باشد چه شرطی باشد اقترانی است، استثنائی نیست که هنوز ما وارد استثنائی نشدهایم.
وأمّا بالنظر إلى المادّة فله اعتباران أيضاً. باز هم برای قیاس به لحاظ ماده دو اعتبار است. یک اعتبار به اعتبار صورت هر مقدمهای است؛ ماده یعنی این مقدمه و آن مقدمه. خب این ماده که این مقدمه است خودش صورت دارد ماده دارد، بیان کردم مادهاش موضوع و محمولش است، صورتش هم یا حمل است، یا اتصال است یا انفصال است. بالاخره صورتش حالت شرطیت است، یا شرطیت اتصال یا شرطیت انفصال. فله یعنی برای قیاس دو اعتبار است ایضاً، همانطور که به لحاظ صورت دو اعتبار بود به لحاظ ماده هم دو اعتبار است. یکی از آن دو اعتبار به اعتبار صورتِ هر مقدمهای است، که بیان کردم صورت هر مقدمه، صورت بلاواسطه است برای خودِ مقدمه و صورت معالواسطه است برای قیاس. وثاني به اعتبار مادهِ آن مقدمه است. هر کدام از دو مقدمه مادهای دارند که مادهاش فعلاً مورد بحث ما نیست؛ این صورتش که صورت قضیه است و بهتوسط قضیه صورت قیاس است آن فعلاً مورد بحث ماست.
تطبیق امثله در اقترانی شرطی (اشکال چهارگانه)
فباعتبار الأوّل، یعنی به اعتبار اینکه شما به صورت این قضیه توجه کنید، یعنی به صورت صغری یا به صورت کبری به مادهشان که موضوع و محمولشان هست کار نداشته باشید.
فباعتبار الأوّل خودش را میگوید: وهو اعتباره بالنظر إلى الصورة البعيدة. اعتبار کنید قیاس را، اعتبار او این است که اعتبار کنید قیاس را به نظر الی صورت بعیدهاش، که بیان کردم این صورت بعیده صورت مقدمات است و برای قیاس صورت بعیده است. به اعتبار صورت بعیده ینقسم این قیاس به دو قسمِ حملی و شرطی. فالحملی کما قلنا آن چهار تا مثال بود که گفتیم، وشرطی کقولنا؛ چهار تا مثال هم برای شرطی میخواهیم بزنیم که چهار تا مثال به ترتیب شکل اول و دوم و سوم و چهارماند. دیگر لازم نیست اینها را تطبیق کنم که شکل اولش کدام و دومش کدام، خودتان متوجه هستید؛ آنجا که حد وسط، حد وسط آن است که تکرار بشود در هر دو مقدمه، آنجا که حد وسط محمول در صغری و موضوع در کبری است شکل اول است، آنجا که عکس شکل چهارم است، آنجا که محمول در هر دو شکل دوم است، آنجا که موضوع در هر دو شکل سوم است. دیگر لازم نیست اینها را تطبیق کنم خودتان تطبیق میکنید.
کقولنا: کلّما کان ألف باء فجيم دال، (ألف باء اصغر است، جيم دال حد وسط است، این صغری)، کبری را توجه کنید: کلّما کان جيم دال فـ هـ ز، (جیم دال حد وسط است، در کبری هم تکرار شده، هـ ز اکبر است، تکرار نشده). هر دو مقدمهام شرطیاند، پس قیاس را میگوییم اقترانی شرطی. شکل هم شکل اول است. مثال را تطبیق میکنم: کلّما کانت الشمس طالعة (به جای الف شمس گذاشتم، به جای ب طالعه گذاشتم) فجیم دال یعنی فالنهار موجود، به جای جیم نهار گذاشتم به جای دال موجود گذاشتم. بعد کلّما کان جیم دال یعنی فکلّما کان النهار موجوداً فـ هـ ز یعنی فالعالم مضيء، به جای هـ عالم را گذاشتم به جای ز مضيء را گذاشتم، مضيء با ضاد. یعنی اگر شمس طالع باشد نهار موجود است، و اگر نهار موجود باشد عالم نورانی است؛ نتیجه میگیریم پس اگر شمس طالع باشد عالم نورانی است. ینتج کلّما کان ألف باء یعنی شمس طالع فـ هـ ز یعنی فالعالم مضيء. این شکل اول بود در قیاس اقترانی شرطی.
حالا شکل دوم، ونقول: کلّما کان الف باء فجيم دال، ولیس البته إذا کان هـ ز فجيم دال. ببینید جیم دال حد وسط است تکرار شده در هر دو هم محمول قرار گرفته. شکل، شکل دوم است و در شکل دوم شرط میشود که یک مقدمه موجبه باشد یک مقدمه سالبه؛ اینجا ملاحظه کنید این شرط لحاظ شده. یک مقدمه موجبه است یک مقدمه سالبه. هرگاه شمس طالع باشد ألف باء یعنی شمس طالع باشد، فجيم دال نهار موجود است. و چنین نیست که اگر کوکب هـ را عبارت از کوکب گرفتم در اینجا نه عالم، و چنین نیست که اگر کوکب مضيء باشد ز یعنی مضيء باشد پس نهار موجود باشد؛ آن وقتی که کوکب میدرخشد شب است نهار موجود نیست. اگر شمس طالع شد نهار موجود است، و چنین نیست که اگر کوکب مضيء شد نهار موجود باشد، آن وقتی که کوکب مضيء است و نور میدهد شب است نه روز. نتیجه میدهد: ليس البتّة إذا كانت الشمس طالعة فالكوكب مضيء. اینطور نیست که اگر شمس طلوع کند کوکب روشن باشد و نور بدهد؛ کوکب نورش تحت نور شمس مخفی میشود. این شکل دوم بود.
شکل سوم، اینها را بعداً خودتان تطبیق کنید که حد وسط در هر دو مثلاً محمول شده. حد وسط آن است که تکرار بشود. مثال برای شکل سوم: نقول کلّما کان الف باء فجیم دال و کلّما کان الف باء فهـ ز. میبینید الف باء حد وسط است که تکرار شده در هر دو هم موضوع قرار گرفته پس شکل، شکل سوم است. کلّما کان الف باء یعنی کلّما کانت الشمس طالعة فجیم دال یعنی فالنهار موجود، بعد میگوید وکلّما کان الف باء یعنی شمس طالعة فهـ ز یعنی فالعالم مضيء.
نتیجه میگیریم قد يكون إذا كانت الشمس طالعة فالعالم مضيء. جزئیه نتیجه میگیریم، قد يكون. حالا چرا جزئیه نتیجه میگیریم در جای خودش گفته شده، این دیگر بحثِ مورد بحث ما نیست. اونقول یعنی شکل چهارم تشکیل میدهیم در قضیه اقترانی شرطی.
اونقول کلّما کان الف باء فجیم دال و کلّما کان هـ ز فالف باء. خب دقت کنید الف باء حد وسط است تکرار شده موضوع در صغری و محمول در کبری، برعکس شکل اول. هر زمان که الف باء یعنی شمس طالع باشد فجیم دال پس نهار موجود است، و هر زمان که عالم مضيء باشد فالف باء یعنی شمس طالع است. این تمام شد.
بحث ما در اقسام اقترانی تمام شد، چه اقسام به لحاظ صورت قریبه چه اقسام به لحاظ صورت بعیده. و نتیجه این شد که قیاس اقترانی به لحاظ صورت بعیده دو قسم میشود: یکی شرطی یکی حملی. بعد هر کدام از این دو قسم به اعتبار صورت قریبه چهار قسم میشوند یا شکل اول یا دوم یا سوم یا چهارم. پس مجموعاً شدند هشت قسم. اقترانی هشت قسم پیدا کرد، چهار قسم حملی، چهار قسم شرطی.
تقسیم قیاس به اعتبار ماده قریبه و ماده بعیده
«قال: وباعتبار المادة القريبة خمسة و بالبعيدة أربعة.»
این «والبعيدة» عطف بر قریبه است، پس ماده بر سر آن درمیآید: باعتبار المادّة القريبة خمسة و باعتبار المادّة البعيدة أربعة. در آن متن قبلی هم همینطور بود منتها در متن قبلی صورت میآوردیم اینجا ماده میآوریم. توجه کنید ما صورت قریبه و صورت بعیده قیاس را شناختیم، حالا میخواهیم ماده قریبه و ماده بعیده قیاس را هم بشناسیم. مجموع دو مقدمه ماده قریبه قیاساند. مجموع دو مقدمه ماده قریبهاند چون قیاس از همینها درست میشود. بدون توجه به شکل، به شکل دقت نمیکنید، چون شکل اگر باشد میشود صورت. اگر شکل تنها را ملاحظه کنید میشود صورت، اگر آن دو قضیه را با شکل ملاحظه کنید میشود ماده و صورت. فقط شما به آن دو قضیه نگاه میکنید به شکل کار ندارید، اما دو قضیه با هم. پس دو قضیه یعنی صغری و کبری با هم میشوند ماده قریبه قیاس. ولی هر مقدمه تکتک میشود ماده بعیده قیاس، هر مقدمه تکتک میشود ماده بعیده قیاس. صورت هم همینطور بود، مقدمه را تکتک حساب میکردیم صورت بعیده پیدا میشد، مقدمات را جمع میکردیم صورت قریبه پیدا میشد. اینجا هم مادهها را جمع میکنید ماده قریبه است، جداجدا میکنید ماده بعیده است. همین رفتاری که در صورت داشتیم در ماده هم داریم. دو تا مقدمه را با هم ملاحظه میکنید، بیان کردم میشود ماده قریبه برای قیاس. مقدمه هر قضیهای را جدا حساب میکنید ماده هر قضیه را، اشتباه گفتم مقدمه، ماده هر قضیه را جدا حساب میکنید میشود ماده قریبه برای خودِ قضیه، ماده بعیده برای قیاس.
صناعات خمس و مواد قضایا (ماده قریبه و بعیده)
خب ماده قریبه و ماده بعیده قیاس معلوم شد. مجموع مادهِ دو قضیه میشود ماده قریبه، و تکتک این مادهها میشوند ماده بعیده.
حالا میخواهم تقسیم کنم: به اعتبار ماده قریبه، قیاس به پنج قسم تقسیم میشود، به اعتبار ماده قریبه یعنی به اعتبار مجموع. مجموع اگر یقینآور باشند قیاس میشود برهان. مجموع اگر از مسلمات خصم استفاده کند میشود جدل. مجموع اگر از ظنیات استفاده کند میشود خطابه، از خیالیات میشود شعر، از موهمات و باطلات میشود سفسطه.
به اعتبار ماده بعید، این پنج قسم را پیدا کرد، به اعتبار ماده قریبه، بله به اعتبار ماده قریبه این پنج قسم را پیدا کرد. به اعتبار ماده بعیده، یعنی به اعتبار تکتک صغری و کبری چهار قسم میشود. به این قضیه اشاره میکنیم میگوییم قضیه مسلمه است، قضیه است مسلم و قیاس از مسلمات تشکیل میشود؛ میشود یک نوع قیاس. گاهی مقدمهای را ملاحظه میکنیم میگوییم مظنونه است. اگر قیاس از اینجور مقدمات تشکیل بشود، میشود یک قسم دیگر. گاهی میگوییم این قضایا یعنی صغری و کبری مشبهاتاند، یعنی مشبهات به بدیهیات یا مشبهات به مسلمات، که اگر این مقدمات مشبهات به بدیهیات باشند یعنی از آنچه که برهان استفاده میکند استفاده نکردند، از مشبهات به آنها استفاده کردند قیاس را میگوییم سفسطه. اگر از مشبهات به مسلمات استفاده کند قیاس را میگوییم مشاغبه. هر دو از مشبهات استفاده کردند، یکی از مشبهات بالبدیهیات یکی از مشبهات بالمسلمات. از مسلمات استفاده نکرده از شبیه مسلمات استفاده کرده میشود مشاغبه؛ از بدیهیات استفاده نکرده از شبیه بدیهیات استفاده کرده میشود سفسطه. البته مشاغبه را ما داخل میکنیم در همان سفسطه. قسمت بعدی این است که مقدمات قیاس از مخیلات استفاده برده باشد، یعنی مقدمه جزو مخیلات باشد؛ در چنین صورتی قسم چهارم را، قسم دیگر را داریم و قیاسی که از مخیلات تشکیل بشود میشود شعر.
«قال: وباعتبار المادّة القريبة خمسة و بالبعيدة أربعة.» این قیاس اقترانی پنج قسم پیدا میکند به اعتبار ماده قریبه و به اعتبار ماده بعیده چهار قسم.
أقول: مقدّمات القياس مادّة بعيدة هستند لهُ برای قیاس. ماده بعیده هستند به اعتبار مقدمةً مقدمةً. تکتکشان را حساب کنید میشوند ماده بعیده.
أمّا و مجموعها هي المادّة القريبة، مجموعشان ماده قریبه است. مجموع یعنی چه؟ یعنی ماده با صورت، یعنی مجموع دو مقدمه با صورتشان، یا مجموع دو مقدمه با قطع نظر از صورت، یعنی با قطع نظر از شکلشان که چه شکلی است؟ میفرماید مجموع دو مقدمه با قطع نظر از صورت. صورت را لحاظ نمیکنیم. و مجموعها یعنی مجموع مقدمات، یعنی مجموع مقدمةً مقدمةً باعتبار، لا باعتبار، لا باعتبار الصورة الخاصّة و الشکل المعين هي المادة القریبة. اگر به اعتبار صورت خاصه و شکل معین باشد که ما اینجا صورت قریبه را داریم لحاظ میکنیم. اما اگر این صورت خاصه و شکل معین را ملاحظه نکنیم مجموع میشود ماده قریبه. پس مجموع این مقدمات بدون اینکه توجه به صورت خاص و شکل معین بشود ماده قریبه است برای قیاس. آنوقت مقدمات قیاس چهار تااند. گفتیم مقدمات ماده بعیدهاند، حالا میگوییم مقدمات قیاس چهار تااند یعنی قیاس به لحاظ ماده بعیدهاش چهار قسم است؛ چون مقدمات قیاس را بیان کردیم همان ماده بعیده است. وقتی بگوییم مقدمات قیاس چهار تاست یعنی قیاس به حیث ماده بعیدهاش چهار قسم است. یکی مسلمات، مظنونات، مشبهات، مخیلات؛ که این چهار تا اقسام مقدماتاند. هذا باعتبار المادّة البعيدة. این تقسیم به پنج قسم به اعتبار این است که ماده بعیده را لحاظ کنیم یعنی مجموع مقدمات را. اما به اعتبار ماده قریبه، یعنی اگر ماده قریبه را بخواهی اعتبار کنی، یعنی ماده مجموع را ملاحظه کنی؛ ماده تکتک را ملاحظه کردی شد چهار قسم، ماده قریبه را ملاحظه میکنی میشود پنج قسم. و به اعتبار ماده قریبه اقسام قیاس پنج تا میشود: برهان و جدل و خطابه و سفسطه و شعر؛ که برهان از یقینیات استفاده میکند و از بدیهیات، جدل از مسلمات استفاده میکند، خطابه از مظنونات، سفسطه از مشبهات، و شعر هم از مخیلات.
قیاس استثنائی و اقسام آن
این هم بحثمان بود درباره اقترانی به لحاظ مادهاش. قبلاً بحث کردیم به لحاظ صورتش حالا بحث کردیم به لحاظ مادهاش. پس بحث ما در الأوّل تمام شد، الأوّل قیاس اقترانی بود.
حالا وارد قسم ثانی میشویم: والثانی یعنی قیاس استثنائی.
قیاس استثنائی را به دو قسم تقسیم میکنیم، یکی متصل یکی منفصل. این قیاس را از آنِ قبل از استثنا میفهمیم، اسمگذاری میکنیم. قبل از استثنا قبل از آوردن لکن، اگر قضیه شرطیه متصله آوردیم قیاس را میگوییم قیاس استثنائی متصل. اگر قضیه قبل از لکن را قضیه منفصله آوردیم شرطیه منفصله آوردیم قیاس را میگوییم قیاس شرطیه است، قیاس استثنائی منفصل. پس قیاس را یعنی قیاس استثنائی را از آن سنخ قضیهای که قبل از استثنا یعنی قبل از لکن آمده تشخیص میدهیم. اگر آن قضیه متصله است قیاس میشود قیاس استثنائی متصل، اگر آن قضیه منفصله است قیاس میشود قضیه، قیاس میشود قیاس استثنائی منفصل. بعد متصل را تقسیم نمیکنیم اما منفصل را تقسیم میکنیم به سه قسم: یکی حقیقی، دو تا هم غیرحقیقی. منفصله حقیقیه داریم، منفصله مانعةالجمع داریم، منفصله مانعةالخلو. مانعةالجمع و مانعةالخلو حقیقی نیستند.
خب پس ما قضیه متصل داریم یا قیاس متصل، قضیه منفصل داریم یا قیاس منفصل؛ اما قضیه منفصلمان یا حقیقی است یا غیرحقیقی است، قیاسمان هم قیاس منفصلمان هم یا حقیقی است یا غیرحقیقی. بعد چند تا نتیجه پیدا میکنیم در استثنائی متصل، چند تا نتیجه در استثنائی منفصل؛ یعنی چند قسم قیاس داریم که هر قسمی نتیجه خاص خود را دارد.
انشاءالله این مطالب بماند برای جلسه بعد.