90/04/18
بسم الله الرحمن الرحیم
مقصد دوم/ جواهر و اعراض/فصل پنجم در اعراض/ کیف /اقسام اعتماد بر اساس ما یتولد عنه
موضوع: مقصد دوم/ جواهر و اعراض/فصل پنجم در اعراض/ کیف /اقسام اعتماد بر اساس ما یتولد عنه
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
[اقسام اعتماد بر اساس ما یتولد عنه]
صفحه ۲۱۶، سطر دوازدهم.
قال: «وَ تَتَوَلَّدُ عَنْهُ اَشْیاءُ بَعْضُها لِذاتِهِ مِنْ غَیْرِ شَرْطٍ وَ بَعْضُها بِشَرْطٍ وَ بَعْضُها لا لِذاتِهِ».[1]
بحث در اعتماد که در اصطلاح فلاسفه «میل» نامیده میشد داشتیم. اعتماد را معنا کردیم به مدافعهای که در یک جسم حس میشود و در تفسیر دیگر معنا کردیم به مبدأ این مدافعه. وقتی سنگی را ما از روی زمین برمیداریم میبینیم بر دستمان فشار وارد میکند، یعنی دست را دفع میکند. یا مثلاً مشکی را که پر هوا کردیم وقتی زیر آب میکنیم میبینیم باز مدافعهای دارد، یعنی دست را میخواهد کنار بزند و به سمت بالا بیاید. این مدافعه را، چه مدافعهای مثل سنگ که به سمت پایین است، چه مدافعهای مثل مشک که به سمت بالا است، اسمش را میل یا اعتماد گذاشتند. اما بعضیها گفتند که مبدأ این مدافعه یعنی آن عاملِ مدافعه اسمش میل یا اعتماد است. گفتیم که اگر خودِ مدافعه میل باشد چون مدافعه محسوس است میل هم میشود محسوس؛ و اگر مبدأ مدافعه را میل بدانیم مبدأ مدافعه محسوس نیست پس میل محسوس نیست.
حالا این مدافعه باعث حصول چیزی میشود، یا به تعبیر دیگر چیزی از این مدافعه متولد میشود. مثلاً فرض کنید که سنگی که مدافعه میکند اگر ما دست را از زیرش بکشیم حرکت میکند. این حرکت را آن میل ایجاد میکند یا به عبارت دیگر این حرکت از آن میل متولد میشود. پس میل یا به عبارت دیگر اعتماد، مولّدِ چیزیست. این روشن است؛ هر میلی یا به عبارت دیگر هر اعتمادی مولّد چیزیست. مثلاً میلی که در سنگ هست، اعتمادی که در سنگ هست مولّد حرکت است.
در این قسمت که الان میخواهیم بحث کنیم، خواجه میفرماید که شیئی که از میل یا از اعتماد متولد میشود یکی از سه نحو میتواند باشد. و به خاطر همین هم خودِ اعتماد به سه قسم تقسیم میشود؛ یکی اعتمادی که آن نحوه اولِ متولد را ایجاد کرده، یکی هم میلی که نحوه دوم ایجاد کرده، یکی هم میلی که نحوه سوم ایجاد کرده. چون متولد سه قسم است، میلی هم که مولّده میشود سه قسم.
[قسم اول: تولد بلاواسطه و بدون شرط]
• قسم اول: میلیست که متولد را بدون واسطه ایجاد کرده و در ایجادش هم شرطی دخالت نکرده.
• قسم دوم: این است که این میل متولد را بلاواسطه ایجاد کرده ولی با کمک شرط.
• قسم سوم: این است که این میل متولد را با واسطه حاصل کرده و ایجاد کرده.
پس به عبارت بهتر، اعتماد گاهی بلاواسطه چیزی را ایجاد میکند گاهی معالواسطه. آنجا هم که بلاواسطه ایجاد کرده گاهی بدون احتیاج به شرط ایجاد میکند گاهی به وسیله شرط. پس در دو جا این میل یا اعتماد امری را «لذاته» یعنی بدون واسطه ایجاد میکند و در یک جا معالواسطه ایجاد میکند. آن دو جایی که بلاواسطه ایجاد میکند یکی آنجاییست که بدون همراهی شرط ایجاد میکند یکی آنجاییست که با همراهی شرط ایجاد میکند.
ما باید این سه قسم را توضیح بدهیم و برای هر سه قسم هم مثال بزنیم.
اما قسم اول: که اعتماد ایجاد کند امری را بدون واسطه و بدون احتیاج به شرط. مثل همین اعتمادی که در سنگ موجود است که باعث حرکتش میشود، حرکت میشود متولدِ از آن اعتماد و اعتماد میشود مولّد حرکت؛ اما این اعتماد لذاته یعنی بدون احتیاج به واسطه حرکت را ایجاد میکند، همچنین بدون اینکه شرطی دخالت کند این حرکت را ایجاد میکند. در خودِ این سنگ حرکت ایجاد میشود هم بلاواسطه هم بدون شرط.
اما اگر این میلی که در این سنگ بود خواست سنگ دیگر را هم به حرکت وادارد، خودش حرکت میکند میخواهد سنگ دیگر را هم به حرکت وادارد، باز همان میلِ موجودِ در سنگ اول، سنگ دوم را حرکت میدهد باز واسطه نمیخواهد؛ ولی شرط لازم است، شرطش این است که سنگ اول به سنگ دوم تماس پیدا کند. اگر تماس پیدا نکرد آن میلی که در سنگ اول است سنگ دوم را حرکت نمیدهد.
پس توجه میکنید حالا من جمع کنم مطلب را؛ اگر میلی که در سنگ هست بخواهد خودِ همین سنگ را حرکت بدهد، بلاواسطه حرکت میدهد و بدون احتیاج به شرط. اگر بخواهد این میلی که در این سنگ هست سنگ دیگری را به حرکت بدهد، نه خودِ همین سنگ را، بلاواسطه حرکت میدهد اما با شرط که شرط تماس است.
در یک جا هم میبینید که میلی میخواهد دردی را ایجاد کند. این میل اول باید بدنی را بشکافد، تفریقِ اعضا درست کند، یعنی مثلاً این دست ما که گوشتش چسبیده به همدیگر یک شکافی در گوشت بدهد مثل چاقویی که رو دست بیاید، که متفرّق بشود این گوشتی که به هم چسبیده تا درد حاصل بشود. پس اعتمادی تفرّقی در عضوی ایجاد میکند و آن تفرّق در عضو درد را به وجود میآورد. پس اعتماد اگر بخواهیم بگوییم درد را به وجود آورده باید بگوییم با واسطه به وجود آورده؛ یعنی اول تفرّق را به وجود آورده بعداً به واسطه تفرّق الم و درد را به وجود آورده. اینجا گفته میشود که اعتماد معالواسطه چیزی را ایجاد کرده یا به تعبیر دیگر آن متولد از این اعتماد معالواسطه حاصل شده و متولد شده. این اعتماد معالواسطه مولّد الم است یا الم معالواسطه متولدِ از این اعتماد است. هر دو درست است.
پس در دو قسم توجه کردید که اعتماد بلاواسطه کار را انجام میدهد، در یک قسم بدون شرط در یک قسم با شرط؛ در یک قسم سومی هم اعتماد با واسطه کار را انجام میدهد؛ یعنی نسبت به آن اولین کار بیواسطه است نسبت به کار دوم معالواسطه است، نسبت به تفرّق بلاواسطه است نسبت به الم معالواسطه است.
این یک فهرست کوتاهی از بحث بود که میخواهیم واردش بشویم. تفصیل بحث این است که ما این سه قسم را جدا جدا رسیدگی میکنیم.
اعتماد، «اکوان اربعه» را ایجاد میکند یا بفرمایید اکوان اربعه از اعتماد متولد میشوند. اکوان اربعه عبارت است از حرکت، سکون، اجتماع، تفرّق. اینها را میگویند اکوان اربعه. اعتماد که در مثلاً جسمی وجود دارد باعث حرکت آن جسم میشود، در یک جا باعث سکون آن جسم میشود، در یک جا این جسم را میبرد به سمت جسم دیگر و اجتماع جسمین درست میکند، در یک جا این جسم را از جسم دیگر جدا میکند و تفریق جسمین درست میکند. پس توجه میکنید که اعتماد ایجاد میکند اکوان اربعه را یعنی حرکت را، سکون را، اجتماع را، تفریق را. به تعبیر دیگر این چهار تا از اعتماد متولد میشوند. اعتماد مولّدِ این چهار تاست.
چگونه مولّده؟ معالواسطه یا بلاواسطه؟ پیداست که بلاواسطه؛ چیزی را ابتدا این اعتماد تولید نمیکند تا به کمک آن تولید شده حرکت را یا سکون را یا اجتماع را یا افتراق را درست کند. بلکه مستقیم این اعتماد حرکت را یا سکون را یا افتراق یا اجتماع را میسازد. پس بلاواسطه مولّد این چهار تاست. و این چهار تا بلاواسطه متولدِ از او هستند.
شرط هم در کار نیست، شرطی لازم نیست، شرط تماس و امثال ذلک. بدون شرط هم این اعتماد دارد این اکوان اربعه را تولید میکند یا اکوان اربعه از او متولد میشوند بدون شرط. البته این در صورتیست که همانطور که بیان کردم این اکوان اربعه بخواهد در جسمی که اعتماد در آن جسم هست حاصل شود.
اما اگر این اکوان اربعه بخواهند تو جسم دیگر حاصل بشوند، آن وقت میلی که در این جسم است فعالیت میکند اثرش در جسم دیگر هم وارد میشود (حالا اثرش حرکت است، سکون است، اجتماع است، افتراق است هر چی هست)، ولی اینجا شرط لازم است که تماس است؛ یعنی این جسم به خاطر اعتمادی که دارد اگر تماس گرفت با جسم دیگر آن جسم دیگر را حرکت میدهد، ساکن میکند، مجتمع میکند، متفرق میکند. خب توجه میکنید که اعتمادِ که در جسم اول وجود دارد بدون واسطه این اکوان اربعه را در جسم دوم ایجاد میکند، منتها با شرط تماس. باید این جسم اول که دارای اعتماد است با جسم دوم تماس بگیرد تا بتواند جسم دوم را حرکت بدهد یا ساکن کند یا مجتمع یا متفرق کند.
مرحوم علامه اینچنین میگوید؛ میگوید اکوان اربعه متولدند از خودِ اعتماد بدون واسطه و مقیّد به شرط هم نیستند ولو احیاناً محتاج به شرط باشند. یعنی اکوان اربعه اگر از خودِ این جسمی که صاحب اعتماد است در خودِ این جسمی که صاحب اعتماد است درست شوند احتیاج به شرط ندارد؛ ولی اگر در جسم دیگر درست شوند احتیاج به شرط دارند، همان مطلبی که از خارج عرض کردم. این مطلب روشن است، خیلی سخت نیست.
بعد مرحوم علامه مثال دیگر هم میزنند؛ اعتمادی، اعتماد دیگر را در محل خودش ایجاد میکند. این چطور است؟ این هم میگویند بلاواسطه و بدون شرط است. مثلاً سنگی را ما پرتاب میکنیم به سمت بالا، این در این سنگ یک اعتماد قسری یا به تعبیر دیگر میل قسری درست میشود؛ و این میل قسری یک سانت این سنگ را حرکت میدهد، بعد برای سانت بعدی اعتماد بعدی لازم است، برای حرکت در سانت بعدی اعتماد بعدی لازم است. این اعتماد اولیهای که وارد جسم شد آن اعتماد دوم را میسازد، دومی سومی را میسازد، سومی چهارمی را میسازد تا وقتی دیگر توانایی این میل قسری تمام شود که نتواند اعتماد بعدی را بسازد. همه را هم در همان محلی میسازد که آن اعتماد اول بود. اعتماد اول را در محل دست من وارد میکند و این سنگ با فشار دست من دارای یک اعتماد قسری یا دارای یک میل قسری میشود. بعد یک متر یا یک سانت که طی کرد دو مرتبه اعتماد بعدی ساخته میشود و این سنگ باز به حرکت قسری خودش ادامه میدهد. عرض کردم تا وقتی که این اعتماد دیگر توانایی ساختن اعتماد بعدی را نداشته باشد، سنگ دیگر حرکت قسریاش تمام میشود برمیگردد به سمت پایین.
حالا اینجا توجه کنید اعتمادی در محل خودش که همان سنگ است اعتماد دیگری را ساخت، حرکت را ساخت و اعتماد را ساخت؛ یک متر حرکت داد بعد هم اعتماد بعدی را ساخت تا این اعتماد بعدی یک متر دیگر حرکت بدهد. در چنین حالتی گفته میشود که اعتمادی بلاواسطه اعتماد دیگر ساخت، بلاواسطه و بدون شرط؛ یا گفته میشود که اعتماد دوم متولد شد از اعتماد اول بدون واسطه و بدون شرط.
دو تا مثال زده شد؛ یکی اینکه اعتماد مولّد اکوان اربعه باشد، دوم اینکه اعتماد مولّد اعتماد دیگر باشد در محل خودش. هر دو را ملاحظه کردید که بدون واسطه و بدون شرط متولد شدند؛ یا اعتماد بدون واسطه و بدون شرط مولّد شد. آن اکوان اربعه یا اعتماد دوم بدون شرط و بدون واسطه متولد شدند. اعتماد اول را میگوییم مولّد، آن اکوان را یا اعتماد دوم را میگوییم متولد. هم تولید بدون واسطه و بدون شرط بود هم تولد. این روشن است.
توجه کنید هر دو مدعا هر دو مثال احتیاج به اثبات دارد. ما تقریباً اثبات کردیم، یعنی مثال دوم را اثبات کردیم. چون مثال دوم یک مقدار مشکل بود، من اثباتش را هم گفتم و کاملاً بیانش کردم. اما مثال اول چندان مشکل نبود، قسمتیاش را گفتم و استدلال بر آن نکردم. آن انشاءالله وقتی رسیدم کاملش میکنم.
[تطبیق با متن]
قال: صفحه ۲۱۶ هستیم، سطر دوازدهم.
قال: «وَ تَتَوَلَّدُ عَنْهُ» یعنی از اعتماد که اسم دیگرش میل است، متولد میشود از اعتماد اشیایی. بعضی از این اشیا متولد میشوند لذاته یعنی به لذاتِ اعتماد، یعنی بدون واسطه، و من غیر شرط؛ (واو نداردها، من واو را اضافه کردم). بعضی از این اشیا متولد میشوند از اعتماد لذاته یعنی بدون واسطه، من غیر شرط. و بعضها یعنی بعضی از این اشیا متولد میشوند از اعتماد باز هم بلاواسطه، اما بشرط، نه بلاشرط، نه من غیر شرط. بلاواسطه صادر میشوند اما شرط دارد صدورشان، بلاواسطه متولد میشوند اما شرط دارد تولدشان.
سوم: و بعضها لا لذاته، بعضی از این اشیا متولد میشوند از میل یا از اعتماد اما لا لذاتِ اعتماد، بلکه با واسطه؛ یعنی از خودِ اعتماد متولد نمیشوند، از واسطهای که آن واسطه از اعتماد متولد شده متولد میشوند.
اقول: قسم المتکلمون اعتماد را به نسبت به آنچه که متولد از اعتماد میشود الی اقسام ثلاثه.
بیان کردم چون متولد سه قسم دارد، اعتماد را هم که یکی از این سه قسم را تولید میکند میگویند سه قسم است. متولد سه قسم است پس مولّد هم سه قسم است. قسم المتکلمون اعتماد را نسبت به ما یتولد عن یعنی نسبت به متولد که از این اعتماد متولد میشود، قسمت میکنند متکلمون الی اقسام ثلاثه. متکلمون قسمت میکنند اعتماد را الی اقسام ثلاثه.
احدما: ما یتولد عنه لذاته، یعنی امری که متولد میشود از اعتماد لذاتِ اعتماد، یعنی از خودِ اعتماد متولد میشود نه از واسطه؛ من غیر حاجة الی شرط، هم واسطه نیست هم شرطی در کار نیست.
«وَ اِنْ کانَ قَدْ یَحْتاجُ اِلَیْهِ اَحْیاناً»، ولو گاهی همین متولد احتیاج به شرط دارد (که این را مثال زدم)، اما اینطور نیستش که همیشه حاجتمند به شرط باشد.
«وَ هُوَ» (هو یعنی این قسم اول، که متولد از اعتماد است لذاته و حاجت به شرط ندارد) «هُوَ الْاَکْوانُ» یک «وَ الْاِعْتِمادُ» دو. ضمیر هو به «ما»ی «ما یتولد عن» برمیگردد؛ ما یتولد عنه لذاته، نه آن ما یتولد عنه که قبل از الی اقسام بود. این ما یتولد عنه که بعد از احدهاست، ضمیر هو به آن ما برمیگردد. «و هو» یعنی آنی که متولد از اعتماد میشود بلاواسطه و بدون احتیاج به شرط، عبارت است از اکوان ۱، اعتماد ۲.
اکوان را بیان کردم اکوان اربعه است یعنی حرکت و سکون، اجتماع و افتراق.
«فی محلّه»؛ ضمیر فی محله برمیگردد به اعتماد و فی محله هم مربوط به اکوان است هم مربوط به اعتماد است؛ یعنی اکوان در محل اعتماد، که همان سنگ است یا آن مشکِ در مثال ماست، حاصل بشود؛ یا اعتماد در محل اعتماد حاصل بشود، آن سنگی که ما به قسر فرستادیم بالا آن محل اعتماد است، اعتماد در محل اعتماد درست بشود. یعنی اعتماد اولیهای را فشارِ دست من ایجاد کرد، اعتماد بعدی را این اعتماد قبلی ایجاد کند، دوباره اعتماد بعدتر را اعتماد دوم ایجاد کند، همینطور هر اعتماد قبلی موجدِ اعتماد بعدی باشد، ولی همه را در محلِ خودِ همان اعتماد اول ایجاد کند. در چنین حالتی متولد که اعتماد دوم است یا اکوان اربعه است، بلاواسطه از اعتماد متولد شده و بدون شرط است.
اما «وَ اِنْ کانَ یُوَلِّدُهُما» (این اعتماد یولّد الاکوان را و یولّد الاعتماد را) «فی غَیْرِ مَحَلِّهِ بِشَرْطِ التَّماسِّ». اگر بخواهد در غیر محل اعتماد تولید کند باید به شرط تماس باشد؛ یعنی این محل با آن غیر محل تماس بگیرد، وقتی که این محل اکوان را پیدا کرد یا اعتماد پیدا کرد، آن غیر محلم اکوان را یا اعتماد را پیدا کند. اینجا از همان محلِ اعتماد اکوان یا اعتماد در جسم دیگر حاصل شده، از خودِ اعتماد حاصل شده، معالواسطه نیست بلاواسطه است ولی به شرطن هست، به شرط تماس.
اینها روشن است دیگر، بعد مطلبی ندارد.
چرا این قسمت دوم را «ثانیها» نگفته علامه؟ این قسمت دوم میتواند در ثانیها قرار داده بشود ولی اینجا گفته چون توجه کنید در خط قبل گفت «من غیر حاجة الی شرط و ان کان قد یحتاج الیه احیاناً». چون دو مطلب گفت؛ گفت حاجت به شرط ندارد ولی گاهی از اوقات احتیاج پیدا میکند، دو تا مثال زد. یکی آنجا که اکوان و اعتماد در محل اعتماد حاصل بشود که این احتیاج به شرط ندارد، یکی آنجا که اکوان یا اعتماد در غیر محل اعتماد حاصل بشود که اینجا احتیاج به شرط دارد. لذا که در عبارت قبل گفت من غیر حاجة الی شرط، بعد هم گفت و ان کان قد یحتاج الیه احیاناً، خواست برای هر دو مثال بیاورد، لذا به این صورت آورد. حالا اگر کسی دلش بخواهد این «و ان کان یولدهما فی غیر محله بشرط التماس» را جدا ذکر کند، در قسمت دومی که بعداً میآید قرارش خواهد داد.
سوال: ولی ظاهرِ خواجه و مرحوم علامه همین است.
پاسخ: بله، نه مرحوم علامه نمیخواهد اینجا را داخل در قسمت دوم کند، میخواهد به جای «و ان کان قد یحتاج الیه احیاناً» این مثال را بنشاند. میخواهد این کار را بکند، والّا اگه میخواست مستقلاً مثال بزند برای قسمت دوم، میتوانست همین «و ان کان یولدهما» را که شرط تماس دارد این را در قسمت دوم قرار بدهد. میتوانست در قسمت دوم قرار بدهد، ولی اینجا الان نمیخواهد بگوید این قسمت دوم است؛ میخواهد آن جمله قبلش را توضیح بدهد و برای جمله قبلش که دو تا مطلب داشت دو تا مثال آورد؛ یکی اینکه این اکوان و اعتماد در محل باشد، یکی اینکه در غیر محل باشد. اگر در محل بود احتیاج به شرط ندارد، اگر در غیر محل بود احتیاج به شرط دارد که آن شرط تماس است. بیان کردم همین دومی را اگه کسی مستقل فرضش کند نه در این عبارت در یک جای دیگر مستقل بیاورد میتواند داخل در قسمت دوم کند. قسمت دومی که بعداً به آن خواهیم رسید.
از «و انما قلنا» که الان میخواهیم شروع کنیم ایشان میخواهد دلیل بیاورد بر اینکه هم اکوان هم اعتماد اگر در محل وجود گرفتند متولدِ از آن اعتمادند بلاواسطه و همراهی شرط هم نیستند. میخواهد براین دو مثال بزند؛ اول اکوان را رسیدگی میکند، بعداً هم اعتماد را. در بین اکوان هم فقط حرکت را ملاحظه میکند، سکون و اجتماع و افتراق را مطرح نمیکند.
اینطور میگوید: میگوید «و انما قلنا انه یتولد عنه الاکوان»، یک خط بعدش «و قلنا انه یولد الاعتماد»، مگه دو تا مطلب گفت دیگر؟ گفت اعتماد مولّد اکوان است این یک مطلب، اعتماد مولّد اعتماد بعدیست این دو مطلب. حالا هر دو را میخواهد اثبات کند. اول میرود سراغ اولی که میخواهد اکوان را متولد حساب کند.
میفرماید که ما گفتیم این اعتماد مولّد حرکت است، حالا از بین اکوان هم فقط حرکت را بحث میکند، میگوید این که گفتیم اعتماد مولّد حرکت است به این جهت هست که جسم در یک جا قرار میگیرد در غیر آن جا قرار نمیگیرد و اگر حرکت میکرد به سمتی حرکت میکند به سمتهای دیگر حرکت نمیکند. حالا چه حرکت طبیعی چه حرکت قسری، وقتی دارد به یک سمت حرکت میکند دیگر به سمت دیگر حرکت نمیکند. پس باید یک مخصصی او را تخصیص داده باشد به این حرکت که میبینیم به این سمت حرکت میکند به سمت دیگر حرکت نمیکند؛ حتماً یک عامل مخصصی این جسم را اختصاص داده به این نوع حرکت که به این سمت میرود. آن مخصص اعتماد است، یعنی این فشاری که بر این جسم وارد میشود اقتضا میکند که جسم از این طرف برود، از این طرف حرکت کند. این حرکت یکی از اکوان اربعه است، این از همان اعتماد درست شده.
چرا؟ چون این جسم دارد به سمت خاصی میرود، این به سمت خاص رفتن عامل میخواهد، عامل از چیزی جز اعتماد نیست. پس اعتماد میشود عامل این حرکت یا به تعبیر دیگر مولّد این حرکت، و حرکت میشود متولد از این اعتماد.
خب، این را ایشان ذکر کرد، یعنی مرحوم علامه ذکر کرد به عنوان دلیل بر آن مثال اول که اعتماد اکوان را میسازد. اما دلیل بر مثال دوم که اعتماد اعتماد بعد را بسازد آن را در چند خط بعد میگوید. «و انما قلنا انه» چنین است؛ «یتولد عنه» یعنی از این اعتماد اکوان، زیرا جسم اختصاص به جهتی دارد دونِ جهتِ دیگر در حالِ حرکتش؛ یعنی در لحظه که میخواهد اکوان را رسیدگی بکنیم به حرکتِ تنها از بین این چهار تا اشاره میکند.
«لان الجسم یختص بجهة»، چرا این جسم یا آن اعتماد موجود در جسم اکوان را ساخت و مولّد اکوان شد (یعنی مولّد حرکت)، زیرا جسم اختصاص دارد به جهتی دون جهت دیگر در حال حرکتش؛ در حال حرکت میبینید به سمت یک جهت میرود به سمت جهت دیگر نمیرود.
خب پس جهت خاص دارد، «فلا بد من مخصص لتلک الجهه»، باید یک مخصصی داشته باشد که این جهت را انتخاب کند و آن مخصص اعتماد است، چون فشاری به این طرف است سنگ هم به این طرف حرکت میکند. فشار همان اعتماد است، من فشار گرفتم. پس اینکه سنگ مثلاً در حال حرکت به سمتی میرود به سمتای دیگر نمیرود معلوم میشود به سمتی که میرود به وسیله اعتماد میرود، یعنی اعتماد که او را دارد میفرستد. آن وقت اعتماد توجه میکنید بلاواسطه دارد حرکت ایجاد میکند بدون شرط هم.
«و هو الاعتماد»، یعنی آن مخصص اعتماد است.
این دلیل بود برای مثال اول. اما مثال دوم که اعتماد اعتماد دوم را در محل اعتماد ایجاد کند؛ این را توضیح دادم از خارج. مثلاً قاصری سنگی را به سمت بالا پرتاب میکند، این نیروی قاصر که منتقله به سنگ میشود اعتمادی را در سنگ درست میکند و به خاطر همین اعتماد است که سنگ حرکت میکند، مثلاً یک متر حرکت میکند. بعد از یک متر حرکت کردن باز دوباره این اعتمادی که موجود بوده اعتماد بعدی را میسازد. هم حرکتِ ملاصق با خودش را ساخت این اعتماد، حرکت اولیه را ساخت، هم اعتماد بعدی را ساخت. آن وقت اعتماد بعدی حرکتی را میسازد و اعتماد بدتر از خودش را. هر کدام از این اعتمادها هم حرکت جسم را تأمین میکند هم یک میل بعدی میسازد. خب این میل اول که میل ثانی را ساخت بلاواسطه ساخت و بدون شرط هم ساخت.
«و قلنا» عطف بر آن «قلنا»ی قبل، «انما قلنا انه یتولد عنه الاکوان» دوباره «و قلنا انه یولد الاعتماد» یا «یوبلد» هر دوش درست است، «یولد الاعتماد» یا «یولد الاعتماد» هر دوش درست است.
«و قلنا انه یولد الاعتماد»، یا «یولد الاعتماد» هر دوش درست است. اینکه گفتیم آن اعتماد اعتماد را تولید میکند به خاطر این است: «لوجود الحرکة القسریة شیئاً بعد شیء»، چون حرکت قسریه به تدریج حاصل میشود. وقتی به تدریج حاصل شد اعتمادها هم باید پشت سر هم بیایند تا این حرکت تدریجی را یکی پس از دیگری درست کنند. اعتماد اول قطعهای از حرکت را میسازد و اعتماد بعد از خودش را هم میسازد. وقت اعتماد بعد از خودش دوباره قطعه دیگر از حرکت را میسازد و اعتماد بعدی را.
«فان المتحرک» «یوجَد فیه الاعتماد»، در این متحرک اعتماد یافت میشود منتها اعتماد قسری، آن وقت «والاعتماد»، این اعتمادِ قسری که در سنگ وارد شده، هم «یولد الحرکة الاولی»، حرکت اولی یعنی حرکت مثلاً در یک متر اول، «و الاعتماد»، اعتماد را هم تولید میکند معاً. اینطور عبارت خوانده میشود: اعتماد که در این محل هست یولد هم حرکت اولی را هم اعتماد را با هم. حرکت اولی یعنی حرکت یک متر اول را میسازد، اعتماد بعدی را هم میسازد که آن اعتماد دوم است و میخواهد حرکت را از متر اول به متر دوم ادامه بدهد. «ثم اذا تحرک»، وقتی این سنگ حرکت کرد (تحرک یعنی متحرک)، این متحرک حرکت کرد، «وَلَّدَ الاعتماد»، یعنی اعتماد دوم، اعتماد دوم که متولد از اعتماد اول بود، دوباره تولید میکند حرکت دیگری را غیر از آن حرکت اولی و اعتماد سومی را، و به همین ترتیب حرکتها میآیند، اعتمادهای بعدی ساخته میشوند، حرکت تا مدتی ادامه پیدا میکند.
این قسمت اول بود از سه قسمی که برای اعتماد ذکر کردیم؛ که در این قسمت توجه کردید اعتماد منشأ چیزی میشود هم بلاواسطه هم بلاشرط.
خب قسمت اول تمام شد. اما قسمت دوم، انشاءالله برای جلسه آینده.