90/02/24
بسم الله الرحمن الرحیم
مقصد دوم/جواهر و اعراض/فصل دوم/مساله سوم/بحث از مرکبات /اجسام عنصریه مرکبه
موضوع: مقصد دوم/جواهر و اعراض/فصل دوم/مساله سوم/بحث از مرکبات /اجسام عنصریه مرکبه
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
مبحث: اجسام عنصریه مرکبه
صفحه ۱۶۳، سطر چهارم:
« المسألة الثالثة في البحث عن المركبات»[1]
گفتیم در این فصل دوم در اقسام جسم و احکام این اقسام و احکام هر قسم بحث میکنیم. اول اجسام فلکی بود که دربارهاش بحث کردیم. قسم دوم اجسام بسیط بود، درباره او هم بحث کردیم. سوم اجسام عنصری مرکب که درباره این اجسام میخواهیم الان بحث کنیم.
اجسام عنصری بسیط چهار تا بود: خاک، آب، هوا، آتش.
اجسام عنصری مرکب سه تا هست: معدن، نبات، حیوان.
سنگ، یاقوت، آهن، مس، اینها همه جزو معادناند، همه مرکباند، جسم عنصری مرکباند ولی جمادند. مجموعه اینها را میگوییم معدن. درخت و گیاه و اینها هم که نباتاند. بقیه هرچه از حیوان، انسان هم جزو حیوان است. پس سه مرکب شدیم: یکی معدن، یکی نبات و یکی حیوان.
حالا میخواهیم درباره این سه تا بحث کنیم. بدون این که بحث مستقل در معدن یا نبات یا حیوان داشته باشیم، بلکه در جامع یعنی جسم عنصری مرکب بحث میکنیم.
[سه محور اصلی بحث در مرکبات]
اولاً بحث ما این است که اگر در این که مرکب است، مرکب از چیست؟ که بیان میکنیم مرکب از عناصر است.
ثانیاً هم بحث میکنیم که این ترکیب چگونه حاصل میشود؟ آیا اجزا در هم فعل و انفعال میکنند و ترکیب حاصل میشود، یا اجزا کنار هم مجاور میشوند و ترکیب حاصل میشود؟ چه نوع ترکیب درست میشود؟ ترکیب با فعل و انفعال است یا ترکیب با مجاورت؟ این هم بحث دیگر است.
بحث سوم که معلوم نیست میرسیم مطرح کنیم یا نه: اینست که فعل و انفعال میکنند یا نه؟ کیفیت فعل و انفعال چگونه است؟ یعنی چه چیزی فاعل است، چه چیزی منفعل است؟ فاعل و منفعل یکی است یا مختلف است؟ اگر مختلف هست چیست؟ ابتدا ثابت میکند که مختلفاند، باید مختلف باشند. بعد با فرض مختلف بودن دو احتمال را ذکر میکنند: یک احتمال را رد میکنیم، احتمال دومی که خواجه قبول دارد قبول میکنیم. بعد مرحوم علامه در احتمال خواجه اشکال میکند، یعنی احتمال دوم را رد میکنیم.
خب اما بحث اول. مباحث بعدی این جلسه نمیرسیم.
[بحث اول: اجزای تشکیلدهنده مرکبات]
بحث اول از این سه مبحثی که من بیان کردم،این است که مرکبات عنصری از این چهار عنصر بسیطی که گفتیم تشکیل میشوند و چیز دیگری در این مرکبات دخالت نمیکند.
میفرماید که چنآنچه بعداً خواهیم گفت، این ترکیب با فعل و انفعال درست میشود، یا به عبارت دیگر با تفاعل درست میشود. تفاعل یعنی فعل دوطرفه؛ هم این دارد در آن اثر میگذارد، هم آن یکی دارد در این اثر میگذارد. هر دو در همدیگر اثر میگذارند، اصطلاحاً میگوییم تفاعل.
تفاعل نیاز دارد به دو تا عنصر، بنابراین با یک عنصر تفاعل نمیشود. پس عناصر مرکبه با یک عنصر درست نمیشوند، لااقل دو تا لازم است. ولی چهار تا هست، عناصر هم چهار تا هستند. کیفیات باید به هم فعل و انفعال کنند، هم رطوبت و یبوست، هم حرارت و برودت، اینها را با هم فعل و انفعال کنند، یا به تعبیر دیگر تفاعل کنند تا اجزای مرکب درست بشود. بنابراین اجزا دو تا و سه تا هم نیست، بلکه چهار تاست. اما حداکثر چهار تاست. در این مرکباتی که گفته شد کمتر باشد یک نیست، تفاوت اقلیمی دو و سه نیست. در این مرکبات ثلاث (یعنی در معدن و نبات و حیوان) هر چهار تا با هم ترکیب میشوند.
البته یک زمانی من بیان کردم که ترکیب از دو تا هم داریم، حالا او دیگر این سه تا نیست، یکی میتواند کائنات جو باشد. حتی اشاره کردم که مرکب از سه تا هم میتوانیم داشته باشیم، گرچه در بسیاری از جاها نفی شده ترکیب از تأثیر از دو و تأثیر از سه و تأثیر از چهار. گفت درست است که خیلی مطرح نشده، ولی بالاخره وجود دارد، این را اشاره کردم و لزومی بر تکرارش نیست . پس چون چهار تا کیفیت بیشتر نداریم، کل کیفیتهایی که در جهان هستند اساسشان و امهاتشان چهار تاست. بقیه اگر وجود دارند، شعب این چهار تاست یا از امتزاج این چهار تا حاصل میشود. از ترکیب امتزاجات این چهار تا حاصل میشود.
پس کیفیات چهار تاست، حامل این کیفیات اساسی هم که همان عناصرند چهار تاست. پس بیش از چهار تا اجزا ما در این مرکبات نخواهیم داشت. بیش از چهار تا نخواهیم داشت، یکی هم چون تفاعل نمیکند نخواهیم داشت. یا دو را داریم یا سه را داریم یا چهار را. در این مرکباتی عنصری که در بحث ما هست چهار تاست، دو و سه نیست. این تمام بحث در باب اینکه این مرکبات از عناصر است که از چند تا عنصر ترکیب میشود.
پس آن اجزایی را که مرکب را از آن اجزا درست میکنیم، آن اجزا را به نامهای مختلف میخوانیم. به اعتبارات مختلف عناصرشان میگوییم، بسائطشان میگوییم، اسطقساتشان میگوییم، ارکانشان میگوییم. ولی خب اعتبارات مختلف است. وقتی که ما مرکب را تحلیل میکنیم به این چهار تا میرسیم، پس این چهار تا عنصر است. ما در تحلیل به عنوان عنصر به اینها میرسیم.
این اجزا را وقتی با هم قرار بدهیم به مرکب دست پیدا میکنیم، پس اسطقساند. چون اسطقس کوچکترین ماده شیء مرکب است که اگر با چیزی ضمیمه شد آن مرکب را درست میکند. پس اگر مرکب را حل کنید به این چهار تا برسید، به این چهار تا میگویند عنصر. اگر این چهار تا را کنار هم جمع کنید به مرکب برسید، این چهار تا میشوند اسطقس. اسطقس یعنی جزء مرکب، جزء بسیطی که در مرکب به کار میرود. بعد جهت دیگری داریم که عالم عناصر از این چهار تا تشکیل میشود، پس این چهار تا میشوند ارکان، یعنی ستون موجودات عالم. پس توجه کردید این که این اجزا را که در ترکیب عناصر مرکبه به کار میروند میخوانیم به عبارات مختلف و نام های مختلف.
خب بحث اولمان تمام شد.
بحث اول این بود که مرکبات عنصری از این چهار تا به وجود میآیند. گفتیم از یکی نمیتوانند، از چهار تا بیشتر هم نداریم که بخواهد مرکب از چهار تا بیشتر به وجود بیاید. قهراً مرکب از چهار تا عنصر درست میشود. از سه و دو هم درست میشود، فعلاً ما چهار تا را میگوییم. بعد هم آخر توضیح دادیم که این اجزایی را که مرکب را تشکیل میدهند میتوانیم به نامهای مختلف بخوانیم.
[تطبیق با متن کتاب]
صفحه ۱۶۳، سطر چهارم:
« المسألة الثالثة في البحث عن المركبات».
« قال: و أما المركبات فهذه الأربعة أسطقساتها»؛
مرکبات از این چهار تا تشکیل میشوند. این اربعه، «اِستَقِسّاتٍ»؛ اسطقسات نامیده میشوند. « یعنی این اربعه، اصول ترکیباند.
اگر میخواهی دربارهاش بحث کنید باید بدانیم که خواجه میگوید « فهذه الأربعة أسطقساتها ». این مرکباتاند، اسطقسات یعنی اجزای بسیط این مرکباتاند. اگر مرکب را منحل کنید به اجزای بسیط میرسید، ولی اگر اجزا را بخواهید تشکیلدهنده مرکب قرار بدهید به آن اجزا میگویند اسطقس. الان هم خواجه میخواهد بفرماید که این چهار تا بسیط منشأ حصول مرکب میشوند، در این حال نامشان اسطقس هست. به همین جهت خواجه آنها را به نام اسطقس خواند.
چرا؟ چون آنها الان در حال ترکیباند و اجزایی هستند که با هم ترکیب میشوند. نه اینکه اجزایی باشند که بعد از انحلال به آن رسیده باشیم، بلکه اجزایی هستند که با اجتماعشان مرکب را میسازند. بیان میکنم اینها اختلافات صوری است، اختلافات اعتباری است، اختلافات واقعی که نیست. شما اگر اعتبار کنید مرکب را و انحلال مرکب را، اسم این اجزا میشود عنصر. اگر اعتبار کنید ترکیب را، نه انحلال مرکب را، به آن اجزا میگویند اسطقس.
خب هر مرکبی از این طرف ملاحظه شود تحلیل میشود، از آن طرف ملاحظه شود تشکیل میشود. مرکب را اگر از بالا بخواهید به سمت اجزایش بروید تحلیلش میکنید، از اجزا بخواهید به سمت مرکب بیایید تشکیلش میدهید. پس مرکب یا تحلیل میشود یا تشکیل میشود. هر جا تحلیلش کردید در واقع تشکیلش هم ملاحظه میشود، هر جا که تشکیلش کردید تحلیلش هم ملاحظه میشود. یا هر جا که تحلیل هست تشکیل هست، هر جا تشکیل هست تحلیل هست. شما با لحاظ مختلف گاهی تحلیل درست میکنید، گاهی تشکیل درست میکنید. پس فرق میان اسطقس و عنصر فرقی اعتباری است نه حقیقی.
« أقول: لما فرغ من البحث عن البسائط شرع في البحث عن المركبات ».
وقتی از بسائط عنصری فارغ شد، در مرکبات عنصری وارد شد.
« و بدأ من ذلك بالبحث عن بسائطها »؛
و شروع کرد از مباحثی که درباره مرکبات هست، شروع کرد به بحث از بسائط مرکبات. یعنی در ابتدا این مطرح است که مرکبات اجزایشان چیست؟ چه چیزهایی هستند که اگر جمع شوند مرکب تشکیل میدهند؟ چه چیزهای بسیطی هستند که اگر جمع شوند مرکب تشکیل میدهند؟ این بحث شروع شد.
« و بدأ من ذلك »؛ ذلک یعنی بحث از بسائط مرکبات، یعنی از بین مباحثی که مربوط به مرکبات هست این بحث، « بالبحث عن بسائطها »؛ مثل مبدأ است برای مرکبات، یعنی بحث پایهای است.
« و اعلم أن المركبات إنما تتركب من هذه العناصر الأربعة »؛
مرکبات از این عناصر اربعه تشکیل میشوند. زیرا که یکی نمیتواند تفاعل کند، چهار تا بیشتر هم نخواهیم داشت. اگر ترکیبی هست باید در دو تا یا سه تا یا چهار تا از این عناصر اتفاق بیفتد.
چرا؟ « لأن العنصر الواحد بسيط لا يقع به التفاعل فلا بد من كثرة »؛ تفاعل به توسط عنصر واحد واقع نمیشود. چرا؟ چون تفاعل طرفینی است؛ این هم باید در او اثر کند (یعنی فعل انجام دهد)، آن یکی هم باید در این اثر کند (یعنی فعل انجام بدهد). قهراً تفاعل احتیاج به دو طرف دارد. یک دانه عنصر نمیتواند منشأ تفاعل بشود. حالا باید مرکب باشد، حالا مرکب از دو شروع میشود، کثرت هم قطع میشود.
از آن (لما دل) میخواهد ثابت کند اجزا باید چهار تا باشد. حالا که ثابت کرد نمیتواند یکی باشد، میخواهد ثابت کند که باید چهار تا باشند. به دو تا و سه تا هم فعلاً اینجا کاری ندارد.
« و لما دل الاستقراء على انتفاء صلاحية ما عدا الكيفيات الأربع أعني الحرارة و البرودة و الرطوبة و اليبوسة أو ما ينسب إليها للفعل و الانفعال ».
عبارت را دقت کنید: «لِما دَلَّ الاِستِقراءُ»؛ بر اینکه ماعدای کیفیات اربعه صلاحیت ندارند للفعل و الانفعال.
« على انتفاء صلاحية ما عدا الكيفيات الأربع »؛ انتفای صلاحیت دارند، یعنی صلاحیت ندارند. صلاحیت ندارند بر این کار، بر این فعلی که در خط بعد میآید متعلق به انتفای صلاحیت است. یعنی انتفای صلاحیت افعال برای ماعدای کیفیات اربعه نیست. فقط کیفیات اربعهاند که فعل دارند (دو تاشان یعنی برودت و حرارت) و انفعال دارند (دو تای دیگر یعنی رطوبت و یبوست). ماعدای این چهار تا جزئیت ندارد، زیاد امکان ندارد. یا باید این چهار تا کیفیت باشند یا منسوب این چهار تا کیفیت باشند تا تفاعل درست شود. برای استقراء دلالت کرده، دلیل دلالت نکرده، استقراء دلالت کرده. استقراء دلالت کرده بر اینکه صلاحیت ندارد ماعدای اول یعنی کیفیات اربع.
کیفیات اربع چیست؟ ان الحرارة و البرودة و الرطوبة و الیبوسة.
خب « ما ينسب إليها للفعل و الانفعال »؛ عطف است بر ماعدای مرکب اربع. بهتر است که بگویید ماعدای اربعه عبارت از این چهار به علاوه ماعداها. ماعدای اربعه همان چهار تا دیگر به علاوه ماعداها در کیفیت. بلکه اینطور باید معنا کنیم: ماعدای کیفیت و ماعدای ما یتبعها در کیفیت، الان منتفی است صلاحیتشان. یعنی صلاحیتی ندارند، همه آن دو تا فقط صلاحیت دارند.
ما ينسب إليها را من یک زمانی توضیح دادم، مثلاً مثال زدم به طعم که آن نهگانه را میگویند که با ترکیب از این کیفیات اربع حاصل میشود. اما نه که با هم ترکیب بشوند، اینها با اجسام ترکیب میشوند. کیفیت گاهی حرارت است، گاهی برودت است، گاهی تعادل بینهما. این سه تا شرکت کیفی میشود. از آن طرف گاهی رطوبت است، گاهی یبوست است، گاهی اعتدال بینهماست. هر کدام از این سه دسته، هر کدام از این دستهها که سه جزء دارند، گاهی وارد بر جسم لطیف میشوند، گاهی وارد جسم کثیف میشوند، گاهی هم وارد بر جسم معتدل میشوند.
مثلاً حرارت گاهی بر جسم لطیف وارد میشود، گاهی بر جسم کثیف، گاهی بر جسم معتدل. برودت هم همینجور. این کیفیتها آنوقت (یعنی حرارت و برودت و گاهی هم اعتدال بینهما، رطوبت و یبوست و گاهی اعتدال بینهما)، هر کدام از این دستههای سهتایی که یکی حرارت و برودت و اعتدال بود، یکی رطوبت و یبوست و اعتدال بود، هر کدام از این دستهها گاهی با جسم لطیف مربوط میشوند، گاهی با جسم کثیف مربوط میشوند، گاهی با جسم معتدل متعادل مربوط میشوند. آنوقت با ارتباط با هر کدام از این اجسام طعمی از طعوم نهگانه رو میشود. خب این طعم تابع این کیفیات است. طعم که منسوب الی کیفیات است، این طعم هم توجه میکنیم مثل خود همین کیفیت برای تفاعل صلاحیت دارد، تأثیر میکند، شاید تأثیر بپذیرد. تأثیر و تأثر برای کیفیات اربع است یا برای منسوبهای به کیفیات ارع است که یکی از منسوبها را گفتیم اختلاف طعوم است.
چون چنین است، «لما» جوابش «وَجَبَ» است. « و لما دل الاستقراء على انتفاء صلاحية ما عدا الكيفيات الأربع أعني الحرارة و البرودة و الرطوبة و اليبوسة أو ما ينسب إليها للفعل و الانفعال وجب أن يكون التفاعل إنما هو في هذه الأربعة »؛ تفاعل باید در این چهار تا باشد.
«وَ حَوامِلِها»؛ حوامل این چهار تا، حوامل یعنی آن اجسامی که یا موادی که این چهار کیفیت را حمل میکند، محل این چهار تا کیفیت، معروض این چهار تا کیفیت است. فعل و انفعال بین آن کیفیات اربعه و عواملشان واقع میشود. البته حالا چطوری فعل و انفعال بین حوامل واقع میشود؟ آیا فرض کنیم مثلاً حرارت بشود فاعل، برودت را نمیتوانیم بگوییم منفعل و بگوییم ماده برودت اثر میپذیرد. یا اگر برودت را فاعل گرفتیم، خود حرارت را نمیتوانیم منفعل بگیریم، مادهای که حرارت دارد باید منفعل شود. پس این چهار تا با حواملشان است، خودشان با هم کار نمیتوانند بکنند. دلیلش را الان ذکر میکند. با عواملشان پیدا میکند، یعنی این کیفیت با حامل آن کیفیت دیگر، یعنی با موادی که کیفیت سوارش شده است.
خب پس اضافه کنید این مطلب را که گفتیم چهار تاست، اضافه کنید که « و كانت الأسطقسات هذه العناصر الأربعة لا غير »؛ که استقصاءً در مسئله بعد توضیح دادیم عبارت بودند از همین چهار تا. «لا غیر»؛ هیچ غیر از چهار تا نداریم، هیچ غیر از چهار کیفیت نداریم. اجزایی که تشکیلدهنده مرکبات عنصری هستند هم بیش از چهار تا نخواهند بود.
حالا که این مطلب تمام شد، مطلب بعدی این را خاطرنشان میکند که این عناصر نامهای مختلف دارند: از جهت عناصر، از جهت اسطقسات هم که توضیح داده شد.
«وَ هذِهِ العَناصِرُ»؛ که چهار تا هستند، « من حيث هي أجزاء العالم تسمى أركانا »؛ از اینکه اصول عالماند، اصل و ستون عالم به حساب میآیند، اسمشان ارکان است.
« و من حيث إنها تتركب منه المركبات من المعادن و النباتات تسمى أسطقسات. »؛ یعنی به اعتبار اینکه از دخالت اینها مرکب تشکیل میشود اسطقسات نامیده می شود.
اقسام مرکب چیست؟
« من المعادن و النباتات تسمى أسطقسات ». ؟ کتابتان نسخهای که حیوان داشته باشد ندارد؟ به هر حال یا مرحوم علامه ننوشته یا چاپ نشده، علی ای حال حیوانات هم هست.
المرکبات عبارت از معادن و نباتات و حیوانات. آنوقت این عناصر از این جهت که «تَتَرَکَّبُ مِنهَ المُرَکَّباتُ» نامیده میشود اسطقسات. «وَ مِن حَیثُ اَنَّها تَتَرَکَّبُ مِنهَ المُرَکَّباتُ»؛ ما داریم، ولی خوب این است که «مِنها» باشد. شما «مِنها» دارید؟ البته خب نسخه «مِنه» است ولی خوب بود که «مِنها» بود. حالا که «مِنها» هست معنایش میکنیم: «مِنهُ» یعنی از ترکیب اینها یا از کل اینها. از کل اینها مرکبات (معادن و نباتات و حیوانات) تشکیل میشوند. و چون مرکبات از کل این اجزا تشکیل میشوند، این اجزا را نامیدند به چی؟ « تسمى أسطقسات ». عناصر است دیگر همین دیگر. یعنی من به خاطر مذکر بودن گفتم کل واحد یا کل این همه. کل واحد هم نه، کل این همه. کلمه کلمه هم تا مرکب باشد.
[بحث دوم: چگونگی ترکیب (تفاعل)]
« قال: و هي حادثة عند تفاعل بعضها في بعض. ».
هی یعنی مرکبات وقتی حاصل میشوند که بعضی از این عناصر در بعضی دیگر تفاعل کنند، یعنی با همدیگر فعل و انفعال داشته باشند.
این عبارت میخواهد بیان کند که ترکیب چهار عنصر به وسیله فعل و انفعال حاصل میشود، نه به وسیله مجاورت. اینطور نیست که این چهار تا عنصر را مجاور کنیم و این مرکبات عنصری به دست بیاید. وقتی این چهار عنصر را باید جوری قرار بدهیم که در هم فعل و انفعال کنند، یا که تفاعل کنند تا با تفاعل ترکیب حاصل شود. پس ترکیب به معنای مجاورت در اینجا نیست، ترکیب در اینجا به معنای فعل و انفعال کردن در یکدیگر است. و با همین ترکیب این مرکبات حاصل میشود.
البته وقتی که ما این عناصر را کنار هم طوری قرار میدهیم که با هم فعل و انفعال کنند، حرارت شدید، برودت شدید، اینها از بین میروند. حرارت شدید برودت شدید را کم میکند، برودت شدید هم حرارت شدید را کم میکند. همچنین درگیری این چهار تا کیفیت با هم میکنند. البته حالا خواهیم گفت چطوری این کار را میکنند؟ خودشان با هم درگیر میشوند یا مادههایشان منفعل میشوند؟ اینها بعداً انشاءالله بحث میشود.
در هر صورت این کیفیتها وقتی تفاعل کردند، یک حالت متوسطی پیدا میکنند که آن حالت متوسط را میگذاریم «مِزاج». اسمش را میگذاریم مزاج، یعنی کیفیت متوسط بین حار و بارد و بین رطب و یابس. این عناصر با هم ترکیب میشوند، در هم فعل و انفعال میکنند تا وقتی که مزاج درست میشود. وقتی که مزاج درست شد، این مزاج اگر کاملاً متعادل بود اجازه میدهد که از این انسان یا حیوان ساخته بشود. متوسط متعادل بود اجازه میدهد که نبات ساخته بشود. تعادل کمتری داشت اجازه میدهد که معدن درست بشود. پس مزاج است که تعیین میکند که این چه شود. مزاج هم عرض کردم کیفیت متوسط حاصل از ترکیبی است که ایشان معتقد است که با فعل و انفعال این ترکیب اتفاق میافتد. کنار هم جمع شدن کافی نیست، کنار هم جمع بشود اثر نمیگذارد.
« قال: و هي حادثة »؛ یعنی این مرکبات عنصری (ضمیر به مرکبات برمیگردد)، حادث میشوند، به وجود میآیند، « عند تفاعل بعضها في بعض »؛ وقتی برخی از همین عناصر در بعضی دیگر فعل و انفعال داشته باشند. مجاورتشان کافی نیست.
«ا أقول: المركبات عند محققي الأوائل »؛ محققی جمع محققین است که بر اثر اضافه نون افتاده. مراد از اوائل ما مرکبات در نزد محققین علما حادث میشوند «عِندَ تَفاعُلِ العَناصِرِ الاَربَعَةِ بَعضِها فی بَعضٍ»؛ وقتی اثر بگذارند این عناصر بعضیشان در بعضی دیگر، یعنی با هم فعل و انفعال کنند، حادث میشوند مرکبات با این فعل و انفعال. این فعل و انفعال ادامه دارد « إلى أن تستقر الكيفية المتوسطة المسماة بالمزاج »؛ تا حاصل شود از این فعل و انفعال کیفیت متوسطی که اسمش را میگذاریم مزاج. « المسماة بالمزاج »؛ که سبب و متعادلی که میشود اینها ساده. این برای محققین اوائل، یعنی محققین خودمان، چنان که خواجه هم همین را اختیار میکند. بعد مزاجی حاصل میشود، با این مزاج معلوم میشود که این مرکب چه صورتی از صورتهای معدنی یا نباتی یا حیوانی یا انسانی خلق میکند. آن صورت، آن کیفیت و مزاجی که حاصل شده با صورتی که میخواهد دریافت بشود مناسبت دارد. لذا وقتی این مزاج حاصل شد، مشخص میشود که چه صورتی باید به این مرکب داده بشود: صورت معدنی، صورت نباتی. این قول مشهور بود، قول محققین بود.
[نظریه اصحاب خلیط]
اما در مقابل، اصحاب خلیط یک مبنای دیگری دارند. توجه کنید اصحاب خلیط کیا هستند؟ مذهبشان چیست؟ مذهبشان که گفتیم چیست، کیا هستند؟ آنها معتقدند که تمام ماهیات اشیا و تمام اجسام همه با هم مخلوطاند تو جهان. موجود، گوشت، استخوان، تخته، سنگ، آتش، همه همه با هم در جهان ذراتشان مخلوط است. ذراتشان مخلوط است. شما یک مشت از یک جسم بردارید، یعنی مثلاً جسمی را یک تیکهاش را بکنید، آن یک تیکه هم آتش است، هم هوا، هم آب، هم خاک است، هم گوشت است، هم پوست است، هم استخوان است، هم چوب است، همه چی هست. همه چی هست، هم نتیجه همه چی است. اشیا با هم مخلوطاند، همه با هم مخلوطاند. منتها یکی از این چیزها غلبه کرده. این یک قسمت سنگ هست، اما یک چیز با آن سنگ یک قسمت گوشت است. همه چیز در یک قسمت کوچک هست، فقط گوشت بودن همه چیز از باطنش هست، یکی از این همه چیز ظاهر شده. و یک وقتی از آخرین ذرات میگویند هر کلاً شیء، هر چیزی در هر چیزی موجود است. یک قطره آب بردارید، همه چیز عالم در همین قطره آب هست. منتها فعلاً این به صورت آب ظهور کرده. یک شرایطی فراهم بشود همین آب به صورت آب هست، شرایط دیگر فراهم بشود همین قطره به صورت گوشت درمیآید و حاجات دیگر. پس همه اشیاء با هم مخلوطاند و کل جهان هر تیکه تیکهاش همه چیز هست. اصحاب خلیط به این میرسند، معتقدند که همه اجزای اشیا با هم مخلوطاند در عالم.
خب حالا اگر میخواست درختی درست شود، مرکب عنصری داشت. حالا مرکب عنصری مثلاً فرض کنید تنه دارد، یا یک قسمت از گوشت بدن حیوان میشود مرکب عنصری. میگوید وقتی حیوان مرکب عنصری است، آن تیکه گوشتش هم مرکب عنصری است. وقتی درخت مرکب عنصری است، آن تیکه درختش هم مرکب عنصری است. وقتی میخواهیم مرکب را آنطوری مثلاً تخته درست کنیم، تمام اجزایی را که مناسبت با تخته دارند جمع میکنند، یک تخته مرکب میشود. وقتی میخواهند یک تیکه گوشت درست کنند، همینطور تمام آن ذرات گوشتی که در عالم هست جمع میکنند، یک گوشت میشود. آنچه در خلقت دارد اتفاق میافتد، ترکیب این اجزا با همدیگر است. کسی خلق نمیکند، اجزا در جهان هستش و با هم مخلوط است. و این اجزا اگر بخواهد چیزی خلق بشود، مرکب عنصری خلق بشود، باید این اجزا کنار هم جمع بشود. اجزای اجزای مناسب کنار هم جمع میکنند، یک چیز سختی میشود. مناسب هم را با کنار هم جمع میکند، یک قطعه میشود. پس این مرکبات حاصل نمیگردند مگر با اجتماع. حاصل میشوند، دیگر فعل و انفعال نیست.
این قول اصحاب خلیط مقابل قول ماست. ما گفتیم ترکیبی که در اینجاست ترکیب از اجزایش که با هم فعل و انفعال کنند. بدون فعل و انفعال اگر ترکیب میشد، این قبولش نمیشد ما. اینها میگویند نه، ترکیبی که در جهان حاصل است ترکیبی نیست که هم رابطه این کار باشیم، ترکیبی است از اجتماع این افراد، اجتماع این اجزا. پس ما متفق شدیم به اینکه در ترکیب فعل و انفعال لازم است. اینها مقابل ما میشوند که گفتند فعل و انفعال لازم نیست.
مرحوم علامه قول اصحاب خلیط را رد میکند. ردش این است که ما گاهی میبینیم یک جسم مزهای دارد، بعداً مزهاش عوض میشود. آیا فقط مزهها عوض شدند یا نه، فعل و انفعالی، تخمیر و ترشحی اتفاق افتاد؟ نظر ما این است که فعل و انفعال باعث میشود که مزه عوض بشود. مجاورت چه کاری انجام نمیدهد؟ مجاورت اجزا با هم اجازه میدهد که هر جزئی آن حالت قبلیاش را داشته باشد. فعل و انفعال است که حالت را عوض میکند. یعنی طعم مختلف، بوی مختلف، رنگ مختلف، اینها همه بستگی دارد به فعل و انفعال اجزا در یکدیگر. خب ما میبینیم که این مرکبات تنها ترکیب اجزا و اجتماع نیستند، احداث اثر میکنند، بوی جدید میکنند، رنگ جدید میکنند. نشان میدهد که در هم فعل و انفعال کردند، فقط اجتماع خالی نبود. اگر اجتماع خالی بود که در کیفیتهای مختلفه پیدا نمیشد، بوی جدید پیدا نمیشد.
« و ذهب أصحاب الخليط مثل أنكساغورس و أتباعه إلى نفي ذلك »؛ بیان شد که اصحاب خلیط کیا هستند.
میگویند هر جزئی از جسم همه چی هست، و به تعبیری «کُلُّ شَیءٍ فی کُلِّ شَیءٍ».
أصحاب الخليط مثل أنكساغورس و اتباعش رفتند «اِلی نَفیِ ذلِکَ»؛ یعنی نفی ترکیبی که مبتنی باشد بر فعل و انفعال.
و قال
أنكساغورس گفته «اِنَّ هُنا»؛ یعنی در این عالمی که میبینید، در همین عالمی که ما زندگی میکنیم، «اَجزاءً»؛ اجزایی هست که این اجزا هم اجزای لحماند، هم اجزای عظماند، اجزایی هستند که همگیشان اجزای دیگری هستند که همگیشان اجزای سومی هستند که همگیشان حنطه هستند «وَ غَیرِ ذلِکَ مِن جَمیعِ المُرَکَّباتِ»؛ یعنی همه مرکبات را باید بریزید روی یک دایره انجام قرار بدهید. « و هي مختلطة »؛ یعنی این اجزا با هم مختلطاند، یعنی همهشان گوشت باشند، اینها استخوان باشند. شما اگر بخواهید یک تیکه گوشت درست کنید، باید از این مختلطات گوشتها را جدا کنید. یکی که استخوان میخواهیم درست کنیم، از بین این مختلطات استخوانها، اجزای استخوانی را جدا کنید، کنار هم بگذارید تا یک استخوان بشود.
« مبثوثة في العالم »؛ در عالم پخشاند.
«غَیرُ مُتَناهِیَةٍ»؛ غیر متناهی هم هستند. متناهی هم هستند. توجه میکنید چند تا شرط گفتیم: که مختلفاند (یعنی گوشت، پوست، همهشان قاطیاند، همه را با هم، همه با هم هستند، هر جسمی همه چی هست)، دوم « مبثوثة في العالم » (در تمام عالم پراکندهاند)، سوم «غَیرُ مُتَناهِیَةٍ» (اینها غیر متناهیاند). لذا هرچقدر این اجزا را کنار هم قرار بدهیم مرکبی بسازیم، دو مرتبه مرکب دیگر بسازیم، سه مرتبه مرکب سوم بسازیم و هکذا، اینجا تمام نمیشوند. چرا؟ چون نامتناهی هستند. فکر نکنید اجزایی داریم که اگر چندین سر از آن اجزا مثلاً انسان را آفریدیم، آن اجزا تمام میشود. اجزا هیچوقت تمام نمیشوند.
« فإذا اجتمع أجزاء من طبيعة واحدة »؛ وقتی اجزایی از طبیعت واحد جمع کرد، که مثلاً اجزای گوشت طبیعتاً کنار هم جمع شدند، « ظن أن تلك الطبيعة حدثت »؛ گمان میشود که این طبیعت الان حادث شده. اجزایی کنار هم جمع شدند، مثلاً اجزای گوشت بودند کنار هم جمع شدند گوشت را درست کردند. حالا ما گوشت را میبینیم فکر میکنیم که این کل، این طبیعت الان آفریده شده. یعنی به نظر میرسد گوشت الان آفریده شده، در حالی که گوشت به صورت ذره قبلاً آفریده شده بود، الان فقط جمع شد. این نیست که آفریده شده باشد.
«وَ لَیسَ کَذلِکَ»؛ یعنی اینطور نیست که این کل طبیعت سریع پدید آمده باشد، بلکه به صورت اجزا قبلاً آفریده شده بود. یا به صورت اجزا قبلاً آفریده شده بود هم نمیگوید، بعد اینها جمع شدند کنار هم یک قطعه کردند.
«بَل تِلکَ الطَّبیعَةُ»؛ مثلاً طبیعت گوشت، «کانَت مَوجودَةً و الحادث التركيب لا غير »؛ اصلاً اصل موجود بود، الان حادث نشده.
آنی که حادث شده، « التركيب لا غير »؛ فقط این اجزا با هم ترکیب کنند، کنار هم جمع کنند، همان است. و الا هر چیزی هست چیزی هست. ما ذرات گوشت را قبلاً هم داشتیم، ذرات استخوان را قبلاً هم داشتیم. الان فقط چیزی که اضافه شده ترکیبه، که این را قبلاً نداشتیم. اجزای گوشتی که با هم ترکیب نداشتند حالا ترکیب شدند، اجزای استخوانی همینطور.
پس توجه میکنید که این گروه که اصحاب خلیطاند معتقد است به اینکه ترکیب فقط اجتماع است، نه فعل و انفعال.
و ما گفتیم که حرفشان اشتباه است.
« و الضرورة قاضية ببطلان هذه المقالة »[2] ؛
حس و ضرورت به ذات حکم میکنند به بطلان این مقاله. این گفته در این مذهب، مذهب اصحاب خلیط باطل است.
چرا باطل است؟ « فإنا نشاهد تبدل ألوان و طعوم و روائح و غير ذلك من الصفات الحادثة. »؛ چون ما میبینیم که الوان یک جسم، «وَ طُّعومِ»؛ و طعمهای یک جسم، «وَ رَّوائِحِ»؛ و بوهای یک جسم، «وَ غَیرِ ذلِکَ»؛ که حادثه جسم میبینی تغییر میکند. تغییر کردن اینها متوقف است بر فعل و انفعال. پس معلوم میشود که در حالت ترکیب فعل و انفعال رخ میدهد که در آن رنگ و بو و روایح عوض میشود. اگر فقط اجتماع بود، عوض شدن الوان و روایح در آن اتفاق نمیافتاد. قول اصحاب خلیط به این دلیل باطل میشود.
نتیجه این شد که در مرکبات عنصری، در مرکبات عنصری ترکیب با فعل و انفعال تشکیل شده، نه با مجاورت تنها، چنان که این گروه گفته بودند.
بحث دوم هم تمام شد. بحث سوم که چگونه این کیفیتها در هم فعل و انفعال میکنند، یا چگونه اموری که صاحب این کیفیتاند در هم فعل و انفعال میکنند؟ این را باید از فردا بحث کنیم.
چگونه عناصری که صاحب این کیفیت هستند در هم فعل و انفعال میکنند و مرکبی را که با فعل و انفعال ساخته میشود، میسازند؟ این بحثی است که باید درباره ش صحبت کنیم.
انشاءالله برای جلسه بعد.