1404/10/17
بسم الله الرحمن الرحیم
ملازمات عقلیّه/ غیر مستقلّات عقلیّه/ مسئله پنجم: مسأله اجتماع امر و نهی/جهت دهم
موضوع: ملازمات عقلیّه/ غیر مستقلّات عقلیّه/ مسئله پنجم: مسأله اجتماع امر و نهی/جهت دهم
تنبیه:
گاهی مکلّف اضطرار به ارتکاب فعل حرام پیدا میکند. این اضطرار، دو صورت دارد.
صورت اوّل: گاهی این اضطرار، اضطرار به سوء اختیار نیست. یعنی مکلّف با اراده و اختیار خود، خود را مضطرّ به ارتکاب فعل حرام نکرده است. این صورت، دو حالت دارد.
حالت اوّل: گاهی فعل حرام، واجد ملاک وجوب یعنی مصلحت است. در این حالت:
اوّلاً: حرمت فعل حرام و عقوبت آن مرتفع میشود. لانّ قوام التکلیف احداث الدّاعی العقلی لیترتّب علیه صرف العبد قدرته فی موافقته من فعل او ترک و هذا ممّا لا یتأتّی مع الاضطرار مضافا الی ادلّة رفع الاضطرار من الآیات و الرّوایات فاذا ارتفع التکلیف تبعه العقاب (حقائق الاصول ج۱ ص۳۸۸).
ثانیاً: بعد از سقوط حرمت، ملاک وجوب مؤثّر در وجوب خواهد بود.
مثال: مکلّف بدون اراده و اختیار خود، ابتلاء به مرضی پیدا کرد که علاج آن، شرب خمر است. بعد از ابتلاء به مرض، به منظور حفظ جان، اضطرار به شرب خمر پیدا میکند. این شرب خمر، فعل حرام است که به خاطر مقدّمیت برای حفظ جان، دارای ملاک وجوب است. در این مثال، حرمت شرب خمر و عقوبت آن، مرتفع شده و شرب خمر بالفعل واجب میگردد.
حالت دوّم: گاهی فعل حرام، واجد ملاک وجوب یعنی مصلحت نیست. در این حالت نیز حرمت فعل حرام و عقوبت آن، به خاطر همان علّتی که در حالت اوّل گفته شد، مرتفع میشود ولی فعل حرام به خاطر عدم ملاک وجوب در آن، واجب نمیشود.
مثال: مکلّف بدون اراده و اختیار خود، اضطراربه دخول در ارض غصبی و بقاء در آن پیدا میکند. این بقاء، غصب و حرام است ولی اضطرار به آن موجب ارتفاع حرمت و ارتفاع عقوبت آن میشود و چون واجد ملاک وجوب نیست، واجب نمیشود.
صورت دوّم: گاهی این اضطرار، اضطرار به سوء اختیار است. یعنی مکلّف با اراده و اختیار خود، خود را مضطرّ به ارتکاب فعل حرام کرده است. این صورت نیز دو حالت دارد.
حالت اوّل: گاهی فعل حرام، واجد ملاک وجوب یعنی مصلحت نیست. در این حالت، حرمت فعل حرام به همان علّتی که در سابق گفته شد، مرتفع میشود ولی اضطرار به فعل حرام به خاطر اینکه ناشی از سوء اختیار مکلّف است، موجب استحقاق عقاب است. در این حالت، فعل حرام به خاطر نداشتن ملاک وجوب، واجب نمیشود.
مثال: مکلّفی با اراده و اختیار خود، خود را از بلندی به پائین پرت میکند. این مکلّف، مضطرّ به افتادن بر زمین است. در این مثال، حرمت افتادن بر زمین، به خاطر اضطرار، مرتفع میشود ولی مکلّف در قبال افتادن بر زمین مستحقّ عقاب است. این افتادن بر زمین مصلحت ندارد و لذا واجب نمیشود. در اینجا بین حرمت و استحقاق عقاب تفکیک حاصل شده است.
حالت دوّم: گاهی فعل حرام، واجد ملاک وجوب یعنی مصلحت است. در این حالت، بین اصولیّین اختلاف است.
مثال: مکلّف با اراده و اختیار خود وارد ارض غصبی شد. مکلّف بعد از دخول، مضطرّ به خروج است. این خروج مثل دخول و بقاء، غصب است ولی مصلحت دارد. دربارهی این خروج، پنج نظریّه وجود دارد.
آدرس جلسهی بعد:
۱) کفایه ج۱ ص۲۶۳: و الحقّ انّه منهیّ عنه ..... ان قلت.
۲) تحریرات ج۱ ص۲۶۴: لا یقال لا یعقل عروض الوجوب علی الخروج ..... فتبیّن.