1404/11/19
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی قول به خروج اسم زمان از محل نزاع/مقدمه در مشتق /مباحث الالفاظ
موضوع: مباحث الالفاظ/مقدمه در مشتق /بررسی قول به خروج اسم زمان از محل نزاع
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
مقدمه در مباحث گذشته در اسم مکان
بحث در مورد اسم زمان و اسم مکان بود که آیا در محل نزاع مشتق هستند یا نیستند؟ کلام مرحوم صاحب فصول این بود که اسم زمان و اسم مکان هم داخل در محل نزاع هستند. و این که گفته شود «روشن است که اسم مکان وضع شده است برای اعم» صحیح نیست. زیرا در بعضی موارد که اتفاقات مهم تاریخی در مکانی رخ داده است، مانند مقتل به لحاظ حال تلبس اینچنین استعمال میشود و ربطی به وضع اسم مکان ندارد. اما در اسم مکان های عادی میبینیم زمانی که منقضی میشود دیگر در فرد منقضی استعمال نمیشود. اصلا در بعضی موارد اسم مکان به عنوان علم استعمال میشود و حتی ناظر به اسم مکان هم نیست مانند مشهد. بنابر این اسم مکان هم داخل در محل نزاع قرار میگیرد.
اسم زمان
اما در مورد اسم زمان، بحث در این بود که بر خلاف اسم مکان ذاتی وجود ندارد که بتواند متلبس به یک ذاتی باشد. چون مشتق اصولی نیازمند ارکان اربعه بود (به قولی) باید یک ذات باشد بعد مبدأ نسبت به آن ذات در یک زمانی تلبس داشته باشد و در زمانی هم انقضای از آن ذات داشته باشد. یعنی چهار رکن ذات، مبدأ، تلبس و انقضاء وجود داشته باشد. اما در مورد اسم زمان که بر وزن مفعل است مانند مولد النبی که زمان ولادت پیامبر صلوات الله علیه است، میگوییم اصلا انقضایی اتفاق نیوفتاده است بلکه اصلا خود زمان عوض شده. بنابر این اسم زمان اصلا فرد منقضی ندارد. چون زمان منصرم و منعدم و متجدد است، ذات متصل به مبدأ اصلا در گذشته و آینده آن زمان وجود ندارد. بنا بر این از محل بحث خارج است زیرا بحث ما در من قضی عنه المبدأ است در حالی که اسم زمان مبدأ و ذاتی ندارد که تلبس را به آن منتسب کنیم.
توجیه هایی برای ادخال اسم زمان در محل نزاع
نکته(با این جواب ها نمیخواهیم ثابت کنیم که استعمال اسم زمان حقیقی است یا مجازی است بلکه فقط ثابت میشود که در محل نزاع قرار میگیرد یا خیر.)
توجیه مرحوم آخوند
از مرحوم آخوند در کفایه: الا انه یشکل بعدم امکان جریانه فی اسم الزمان لأن الذات فیه و هی الزمان بنفسه ینقضی و ینصرم فکیف یمکن أن یقع النزاع فی أن الوصف الجاری علیه حقیقة فی خصوص المتلبس بالمبدأ فی الحال أو فی یعم المتلبس به فی الماضی خودش منقضی میشود نه اینکه وصفش منقضی شود. در مثال مجتهد و نسیان میگوییم وصف اجتهاد اگر به سبب نسیان از مجتهد گرفته شود، ذات(خود شخص) باقی است و فقط وصف اجتهاد تغییر کرده. اما در مثال زمان دیگر ذاتی وجود ندارد که بخواهیم وصف را به آن نسبت دهیم یا از آن سلب کنیم. یمکن حل الاشکال بأن انحصار مفهوم عام بفرد کما فی المقام لا یوجب ان یکون وضع اللفظ بازاء الفرد دون العام . ایشان خودشان جوابی مطرح میفرمایند: این که یک مفهومی یک مصداق داشته باشد، معنایش این نیست که آن لفظ برای آن مصداق وضع شده باشد. مفاهیمی هستند که کلی هستند اما فقط یک مصداق در خارج دارند یا حتی یک مصداق هم در خارج ندارند. بنابر این کلی بودن یک لفظ یا مفهوم به این نیست که واقعا در خارج مصادیق زیادی داشته باشد بلکه باید قابل صدق بر مصادیق متعدد باشد. مثل واجب الوجود که یک مصداق بیشتر ندارد اما قابل صدق بر افراد متعدد است. یا قمر که اسم عام است اما در کرده زمین یک مصداق بیشتر ندارد. این که موضوع له یک مصداق دارد دلیل بر این نیست که لفظ برای همین یک مصداق وضع شده باشد. حالا در مسئله اسم زمان میگوییم این که اسم زمان منقضی ندارد دلیل نمیشود که بگوییم اسم زمان فقط برای فرد متلبس وضع شده است.
پاسخ استاد
اولا این فرمایش مرحوم آخوند که اسم زمان برای یک مفهوم کلی وضع شده است، یک ادعا است. شاید وضع شده باشد فقط برای متلبس.
ثانیا وقتی که مفهومی و معنایی هیچ مصداقی ندارد و هیچ مصداقی هم نمیتواند داشته باشد چه فاید ای دارد که ما بگوییم وضع شده است برای اعم یا اخص؟ بنابر این لغویت بحث لازم میآید. حتی برخی گفته اند که لغویت در مقام وضع لازم میآید برای لفظی که مصداقی ندارد.
برای این که وضعی داخل در محل نزاع نباشد، همین کافی است که هیچ مصداقی در خارج نداشته باشد. زیرا محل نزاع مربوط به مصادیقی است که ابتلاء داشته باشد و در خارج وجود داشته باشد.
توجیه میرزای نائینی
زمان یک کلی متکرر و دوار و تکرار شونده است و میتوان گفت اسم زمان برای آن کلی متکرر وضع شده است که مدام مصداق های قبلی از بین میرود و مصداق جدید پدید میآید. و اگر زمان یک کلی متکرر باشد، اسم زمان یک مفهوم کلی میشود که مصادیق کثیره دارد و برخی مصادیق از بین میروند و مصادیق جدید پیدا میکند. در این صورت میتواند وارد در محل نزاع شود.
پاسخ
این فرمایش در مورد زمان درست است اما در مورد اسم زمان صحیح نیست. زیرا اسم زمان ترکیبی است از واقعه و اجزای زمان. دهه محرم هر سال تکرار میشود اما هر سال که وقایع محرم سال 63 هجری تکرار نمیشود.
توجیه مرحوم محقق اصفهانی
اسم زمان با اسم مکان هر دو یک هیئت مشترک دارند بنابر این اسم زمان و مکان برای ظرف وقوع فعل وضع شده اند که گاهی این ظرف زمانی است گاهی مکانی است. از آن جایی که هیئت اسم زمان محل بحث است و از آن جایی که هیئت آن با اسم مکان مشترک است و از آن جایی که اسم مکان را داخل در محل نزاع مشتقات اصولی میدانیم پس باید اسم زمان را هم داخل در مشتقات اصولی بدانیم.
پاسخ
اولا وزن مفعل نداریم که برای قدر مشترک و جامع مکان و زمان وضع شده باشد. هیئت اسم زمان و اسم مکان مشترک لفظی هستند نه مشترک معنوی.
ثانیا بر فرض این که هیئت اسم زمان و اسم مکان برای قدر مشترک وضع شده باشند باز هم شما قائلید که در اسم زمان فرد منقضی ای وجود ندارد. خب مدعی خروج اسم زمان از محل نزاع هم همین را میخواهد ثابت کند. پس در خصوص اسم زمان بحثی نمیماند
توجیه مرحوم محقق عراقی
خلاصه فرمایش ایشان این است که زمان یک ذات مستقری ندارد اما در نگاه عرفی ذات مستقر دارد و این الفاظ هم برای تفاهم عرفی وضع شده اند. از نگاه عقلی زمان اجزاء جدا از هم دارد که ارتباطی بین آنها وجود ندارد اما در نگاه عرفی زمان یک موجود واحد است و اجزای آن به یکدیگر ارتباط دارند و این ارتباط آنقدر نزدیک است که مثلا میگوییم امروز و امروز را یک واحد در نظر میگیریم. بنابر این نگاه عرفی، زمان یک واحد مستقر است پس میتواند فرد منقضی داشته باشد و داخل در محل نزاع قرار بگیرد.
پاسخ
این فرمایش بسیار دلچسب است ولی به شرطی که همین عرف، انقطاع را در اجزای زمان نبیند. یعنی عرف یک واقعه را در یک زمان خاص از یک واقعه دیگر در همان زمان تشخیص میدهد و تغایر را میفهد.
توجیه دیگر
اگر توجیه مرحوم محقق عراقی را با توجیه مرحوم میرزای نائینی تلفیق کنیم، میتوانیم به یک توجیه قابل قبولی برسیم.
میرزای نائینی فرمودند زمان کلی متکرر است. اگر این نگاه را با نگاه عرفی تلفیق کنیم و بگوییم اسم زمان برای یک مفهوم عرفی متکرر وضع شده است، آنگاه ذاتی خواهد داشت که میتواند منقضی از مبدأ شود و یک توجیه خوب برای ادخال اسم زمان در محل نزاع یافته ایم. نیازی هم نیست بگوییم قطعا اسم زمان برای یک مفهوم کلی عرفی متکرر جعل شده است، بلکه صرف چنین احتمالی هم برای جریان اسم زمان در محل نزاع کفایت میکند. و اگر در الفاظ شارع یا الفاظ شرعی استفاده شود باز هم در محل بحث قرار میگیرد.
این بحث ذیل مقدمه سوم بود که چه مشتقاتی در محل نزاع قرار میگیرند؟ نتیجه اش این شد که همه مشتقات در محل نزاع واقع میشوند.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین