1404/11/12
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی قول به خروج بعضی مشتقات از محل نزاع/مقدمات بحث مشتق /مباحث الالفاظ
موضوع: مباحث الالفاظ/مقدمات بحث مشتق /بررسی قول به خروج بعضی مشتقات از محل نزاع
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بحث اصولی ما در موضوع مشتق است که مطابق با مقدمه سیزدهم از مقدمات کتاب شریف کفایه میباشد. از آنجا که به سبب وقفهای طولانی، بیش از یک ماه از مباحث فاصله گرفتهایم، ضرورت دارد در این جلسه مروری بر مباحث گذشته داشته باشیم تا جهت بحث و محل نزاع کاملاً یادآوری و روشن گردد.
تعریف مشتق در اصطلاح اصول
مشتق در اصطلاح علم اصول، لفظی است که مشتمل بر یک وصف و خصوصیت باشد که از آن به مبدأ تعبیر میشود؛ این وصف بر یک ذات جری و حمل گشته، به گونهای که در یک لفظ، میان ذات و مبدأ اتحاد برقرار شده است. این موضوع فارغ از آن است که لفظ مذکور از منظر ادبی و صرفی دارای اشتقاق و ریشه باشد یا از جوامد محسوب گردد. بنابراین، عناوینی همچون زوج، زوجه، حجر و خشب نیز چنانچه واجد این خصوصیت باشند، در دایره بحث مشتق اصولی قرار میگیرند.
تبیین محل نزاع و اهمیت آن
پرسش اصلی در این مقام پیرامون مبادی منقضیه است. تلبس به مبدأ در زمان حال قطعاً حقیقت است و استعمال به اعتبار آینده نیز به اتفاق آرا مجاز میباشد. لکن سخن در جایی است که ذاتی در گذشته متلبس به وصفی بوده و اکنون آن وصف از او زائل گشته است؛ سؤال این است که آیا اطلاق مشتق بر این ذات به اعتبار آن وصف قدیمی، استعمال حقیقی است یا مجازی؟
اهمیت این بحث از آنجاست که بیشترین ادله ما در شرع مقدس، ادله لفظی هستند. برای فهم مراد شارع، نخستین گام شناخت معانی الفاظی است که در لسان وی به کار رفته یا موضوع حکم شرعی قرار گرفتهاند. بحث مشتق به ما کمک میکند تا موضوعات احکام شرعی را به دقت بشناسیم. به عنوان مثال، اگر در وقفنامهای موضوع وقف طلاب باشد، باید احراز نمود که آیا این عنوان شامل کسی که سابقاً اشتغال به تحصیل داشته و اکنون ندارد نیز میشود یا خیر. همچنین در روایات، احکامی همچون کراهت وضو با آب مسخن به شمس (آب گرم شده با آفتاب) مطرح گشته است؛ حال اگر این آب که سابقاً گرم شده، اکنون سرد گشته باشد، آیا همچنان به اعتبار آن تلبس سابق، حکم کراهت بر آن بار میشود؟ یا در مورد کراهت تخلی تحت شجره مثمره، اگر درختی اکنون دیگر ثمر ندهد و از قوه اثمار خارج شده باشد، آیا باز هم این عنوان بر آن صادق است؟
شرایط جریان نزاع
این پرسش تنها در مواردی مطرح است که با زوال وصف، ذات و موضوع باقی بماند. چنانچه رابطه وصف با ذات به گونهای باشد که با زوال آن، موضوع نیز از بین برود (مانند ذاتیات یا لوازمی که با انقضای آنها ذات منتفی میشود)، استعمال لفظ قطعاً مجازی خواهد بود. برای مثال، اگر گیاهی تبدیل به فسیل و سنگ شود، دیگر اطلاق عنوان نبات یا شجر بر آن حقیقت نیست، زیرا ماهیت آن دگرگون گشته و موضوعی باقی نمانده است. اما در اوصافی چون علم، فقر، مسافرت و بندگی که با زوال آنها ذات انسان باقی میماند، نزاع در حقیقت و مجاز جاری میگردد.
تقسیمبندی مشتقات به حسب مبادی
مبادی مشتقات از حیث تلبس و انقضا متفاوت هستند و توجه به این تفاوت برای جلوگیری از اشتباه در تشخیص محل نزاع ضروری است:
نخست، مبادی فعلی که از افعال صادر شده از ذات حکایت میکنند؛ مانند ضارب، قائم و مصلی. انقضای اینها به خروج از حالت انجام آن فعل است.
دوم، مبادی شأنی که بر اساس قابلیت و استعداد ذات اطلاق میشوند؛ مانند شجره مثمره که حتی اگر در لحظه میوه نداشته باشد، به سبب استعداد ثمردهی به آن درخت میوه میگویند. انقضا در اینجا به معنای زوال آن استعداد و قابلیت است.
سوم، ملکات که اوصاف مستقر درونی هستند؛ مانند عدالت، شجاعت و مجتهد بودن. تلبس و انقضای اینها منوط به وجود یا عدم آن ملکه باطنی است، نه لزوماً انجام فعل در هر لحظه.
چهارم، حرف و صناعات که مربوط به شغل و حرفه افراد است؛ مانند نجار یا آهنگر. تا زمانی که فرد به آن شغل اشتغال دارد، متلبس محسوب میشود و انقضا زمانی است که به طور کلی از آن حرفه منفک گردد.
بررسی ادعای خروج برخی مشتقات از محل نزاع
برخی بزرگان همچون صاحب فصول معتقدند پارهای از مشتقات مانند اسم مفعول، اسم آلت، اسم زمان، اسم مکان و صیغه مبالغه از محل نزاع خارج هستند؛ زیرا معنای آنها واضح است و نزاع تنها در اسم فاعل و ما هو بمعناه جریان دارد. مرحوم آخوند این ادعا را رد نموده و معتقدند این وضوح مورد اتفاق همگان نیست.
در مورد اسم مفعول مانند «مقتول»، ادعا شده که انقضا ندارد؛ لکن پاسخ آن است که مقتولیت به اعتبار حالت خروج روح است و تا زمانی که این اثر باقی است، تلبس بالفعل است. در عناوینی چون مکتوب، مادامی که اثر نوشتن باقی باشد، تلبس بالفعل است و انقضا زمانی رخ میدهد که آن اثر زائل گردد. همچنین در اسم مفعولهایی چون مغموم و محزون که مبدأ فعلی دارند، انقضا به روشنی متصور است و بحث حقیقت و مجاز در آنها راه دارد.
در مورد اسم آلت مانند مفتاح، بحث بر سر مبدأ شأنی است. اگر کلید شأنیت و قابلیت باز کردن را از دست بدهد، انقضا حاصل شده و بحث از حقیقت یا مجاز بودن اطلاق آن عنوان مطرح میشود.
در خصوص صیغه مبالغه نیز، بحث در کثرت منقضیه است؛ یعنی اگر کسی که کثرت دروغ داشته اکنون توبه نموده و صادق گشته باشد، آیا باز هم اطلاق کذاب بر او حقیقت است؟
در نهایت، مباحث مربوط به اسم مکان و به ویژه اسم زمان که دارای ظرافتهای خاصی است، به سبب ضیق وقت و تفاوت ماهوی در بقای ذات، در جلسات آتی پیگیری خواهد شد.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.