1404/10/07
بسم الله الرحمن الرحیم
قول به خروج برخی مشتقات از محل نزاع/مقدمات مشتق /مباحث الالفاظ
موضوع: مباحث الالفاظ/مقدمات مشتق /قول به خروج برخی مشتقات از محل نزاع
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
مقدمه سوم: بررسی خروج برخی از مشتقات از محل نزاع
در ادامه مباحث مربوط به مشتق، پس از تبیین مقدمات پیشین، به مقدمه سوم میرسیم که موضوع آن بررسی ادعای خروج برخی از اقسام مشتقات از محل نزاع است. برخی از اعاظم و بزرگان، از جمله مرحوم صاحب فصول بنا بر آنچه در کتاب کفایة الاصول نقل شده است، معتقدند که پارهای از انواع مشتقات اصلاً در محل بحث و نزاع قرار نمیگیرند؛ زیرا موضوعله و معنای وضعی آنها به قدری روشن و بدیهی است که دیگر جای این پرسش باقی نمیماند که آیا برای خصوص متلبس بالفعل وضع شدهاند یا برای اعم از متلبس و منقضی عنه المبدأ.
بنا بر دیدگاه منسوب به صاحب فصول، مشتقاتی که به صفات پنجگانه معروف هستند، یعنی اسم مفعول، اسم آلت، اسم مکان، اسم زمان و صیغه مبالغه، از دایره نزاع خارج هستند. ایشان بر این باورند که بحث مشتق تنها در مواردی همچون اسم فاعل و صفت مشبهه و عناوینی که معنای فاعلی دارند جریان مییابد. مرحوم آخوند خراسانی در کفایه، بدون ذکر نام، به این کلام اشاره نموده و درصدد نقد و بررسی آن برآمدهاند.
پاسخ اجمالی به ادعای خروج از محل نزاع
مرحوم آخوند در گام نخست یک پاسخ کلی و اجمالی ارائه میدهند که این وضوح و بداهتی که ادعا شده است، تنها بر مبنای برداشت و نظر شخصی مدعی است و ابداً مورد توافق و اجماع نیست. در واقع، در مورد معانی این مشتقات اختلافات بسیاری وجود دارد و اینگونه نیست که معنای آنها به نحو اتفاقی روشن باشد.
پاسخ تفصیلی: بررسی تفصیلی مشتقات مورد ادعا
بخش اول: اسم مفعول
صاحب فصول در مورد اسم مفعول قائل به تفصیل شدهاند. ایشان میفرمایند برخی از اسامی مفعول اصلاً انقضا ندارند تا بحث از منقضیعنه در مورد آنها معنا پیدا کند؛ زیرا برای جریان نزاع در مشتق، وجود ذاتی که متلبس به مبدأ باشد و سپس آن مبدأ از او زائل گردد، شرط است. اما در مورد برخی اسم مفعول اصلا انقضاء از مبدأ متصور نیست.
ایشان مثالی به کلمه مقتول میزنند و معتقدند که وصف مقتولیت انقضا ندارد؛ یعنی هنگامی که روح از بدن شخص خارج گشت، او متصف به این وصف شده و این اتصاف تا ابد باقی است. پس حمل این مشتق بر ذات، همواره حقیقت است و تلبس سابق و حال در آن تفاوتی ندارد. در مقابل، برخی دیگر از اسامی مفعول را مانند مملوک یا مسکون، حقیقت در خصوص متلبس بالفعل میدانند و معتقدند استعمال آنها در مورد منقضیعنه (مانند بردهای که آزاد شده) قطعاً مجازی است.
در نقد این کلام، چندین پاسخ نقضی و حلی بیان شده است:
نخست اینکه این مسئله اختصاصی به اسم مفعول ندارد؛ در اسم فاعل نیز مواردی چون قاتل وجود دارد که پس از وقوع فعل، این عنوان به اعتبار آن واقعه همواره بر شخص اطلاق میگردد.
دوم اینکه همه اسامی مفعول مانند مقتول نیستند؛ اوصافی همچون محزون، مغموم، مسرور یا ملبوس دارای زمان بوده و تلبس آنها استمرار دارد و قطعاً قابل انقضا هستند؛ لذا شک در حقیقت یا مجاز بودن آنها پس از انقضاء کامل، جاری است.
سوم آنکه (تلبس کل شیء بحسبه) تلبس هر چیزی به حسب خود آن است. در مورد مقتول، برخی معتقدند که این عنوان به اعتبار حال تلبس است؛ یعنی همین اکنون که شخص در وضعیت ازهاق روح شده قرار دارد، متلبس به مبدأ است، نه اینکه از باب منقضیعنه باشد. در عناوینی چون مکتوب یا مصنوع نیز، مبدأ در واقع همان اثر باقیمانده از کتابت و صناعت است و تا زمانی که آن اثر باقی است، تلبس بالفعل باقی است و اگر اثر از بین برود، دیگر به آن مکتوب یا مصنوع گفته نمیشود. اصلا مبدأ این موارد مبدأ فعلی نیست بلکه از قبیل مبدأ حالی و وصفی است. پس این موارد نیز در محل نزاع داخل هستند.
الآن نمیخواهیم بگوییم این موارد در اعم استعمال میشوند یا نه. بلکه فقط میگوییم استعمالشان انقدر واضح و روشن نیست که بخواهیم بگوییم استعمالشان حقیقی و از محل نزاع خارج باشد. الان صرفا میگوییم در محل نزاع حقیقت و مجاز مشتق قرار میگیرد.
بخش دوم: اسم آلت
در مورد اسم آلت (الذی وضع فی ما اعد للآلیة حصل المبدأ ام لم یحصل) مانند مفتاح، ادعا شده است که برای آنچه جهت ابزار بودن آماده شده وضع گردیده است، خواه در گذشته و حال برای گشودن به کار رفته باشد و خواه نرفته باشد. یعنی حتی منقضی از تلبس هم نیست بلکه فقط ساخته شده است برای تلبس. لذا وضع آن در اعم، بسیار روشن دانسته شده است. در نتیجه از محل نزاع خارج میباشد.
پاسخ این است که مبدأ در اینجا مبدأ فعلی نیست بلکه از سنخ شأنیات است. یعنی اسم آلت برای ذاتی وضع شده که قابلیت و استعداد آن عمل را داشته باشد. تا زمانی که این استعداد در کلید وجود دارد، او متلبس بالفعل به شأنیت است. اما اگر کلید چنان آسیب ببیند که دیگر قابلیت باز کردن دری را نداشته باشد، یعنی شأنیت آن منقضی شود، آنگاه این سؤال مطرح میشود که آیا باز هم میتوان به آن مفتاح گفت یا خیر. پس اسم آلت نیز در محل نزاع قرار میگیرد.
بخش سوم: اسم مکان
در مورد اسم مکان، ادعا شده که حقیقت در اعم بودن آن روشن است؛ مانند مشهدالرضا که با وجود اینکه زمان شهادت امام رضا علیه السلام در زمان خاصی بوده است اما این نام برای همیشه به آن مکان اطلاق میشود.
پاسخ این است که باید میان حال تلبس و حال جری و اسناد و حال نطق تفکیک قائل شد. تمام بحث در مشتق، پیرامون حال اسناد است. اگر مکانی سابقاً مسجد یا مدرسه بوده و اکنون تغییر کاربری داده و دیگر آن عنوان بر او صادق نیست، آیا باز هم به نحو حقیقت میتوان به آن مسجد یا مدرسه گفت؟ قطعاً اگر کسی در وسط اتوبانی که سابقاً مسجد بوده بایستد و بگوید هذا مسجدٌ، این استعمال روشن نیست که حقیقت باشد. پس اسم مکان نیز از محل نزاع خارج نیست.
بعد از اسم مکان باید اسم زمان را مطرح میکردیم اما چون اسم زمان بحثش مفصل است و خودش یک جلسه جداگانه را میطلبد، فعلا به آن نمیپردازیم.
بخش چهارم: صیغه مبالغه
در مورد صیغه مبالغه مانند کذّاب، حرّاف یا سقّا، گفته شده که وضع برای کثرت تلبس به مبدأ است و این کثرت چه در حال باشد و چه در گذشته، حقیقت است.
پاسخ آن است که کثرت تنها جزئی از معناست. بحث در این است که اگر همان کثرت مبدأ منقضی شد، مثلاً کذابی توبه کرد و دیگر دروغ نگفت، آیا باز هم اطلاق آن عنوان بر او حقیقت است؟ پس صیغه مبالغه نیز در دایره بحث باقی میماند.
بخش پنجم: اسم زمان
اسم زمان مانند مولد یا مقتل، دارای خصوصیتی است که آن را از سایر مشتقات متمایز میکند. در مشتقات دیگر، ذاتی وجود دارد که باقی میماند، اما در زمان، خودِ ذات سیال و متحرک است و با انقضای مبدأ، خودِ آن قطعه از زمان نیز سپری شده و از بین میرود. مثلاً در مورد مقتل الحسین علیه السلام، بحث میشود که آیا اطلاق این عنوان بر زمان حال به نحو حقیقت است یا خیر. به دلیل پیچیدگی و تعدد توجیهات در مورد اسم زمان، بررسی تفصیلی آن به جلسه آینده موکول میگردد.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین