1404/10/02
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی انواع مبادی در مشتق/مشتق /مباحث الالفاظ
موضوع: مباحث الالفاظ/مشتق /بررسی انواع مبادی در مشتق
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
در جواب این سوال که آیا استعمال مشتق در خصوص متلبس به مبدأ در زمان حال، حقیقت است یا در اعم از متلبس بالفعل و متلبس منقضیعنه، پس از تبیین مقدمه نخست، اکنون به مقدمه دوم میپردازیم.
مقدمه دوم:
این مقدمه پیرامون اختلاف مشتقات به حسب مبادی است؛ بدین معنا که اوصاف و عناوینی که بر ذات حمل میشوند، از حیث سنخ و نوع مبدأ با یکدیگر تفاوت دارند. سؤال اصلی این است که آیا این تنوع در مبادی، تأثیری در محل نزاع و بحث مشتق دارد یا خیر؟ به بیان دیگر، آیا در پاسخ به این که اطلاق مشتق بر مبادی منقضی شده حقیقت است یا مجاز، میان انواع مشتقات تفاوت قائل میشویم؟ مشهور محققین بر این باورند که تفاوتی میان آنها نیست، اما از آنجا که برخی از اعاظم بین مشتقات از نظر مبادی فرق گذاشتهاند، طرح این مقدمه ضروری مینماید.
در تبیین این اختلاف، دستهبندی معروفی وجود دارد که در کتاب کفایه نیز مطرح شده است. مبادی مشتقات را میتوان به چهار دسته کلی تقسیم نمود:
نخست، مبادی فعلی که امور حدثی و عملی هستند؛ یعنی فعل و عملی از ذات صادر و به آن نسبت داده میشود، مانند ضارب و شارب که از صدور فعل ضرب و شرب حکایت میکنند.
دوم، شأنیات یا مبادی شأنی؛ در این دسته، ملاک تحقق مبدأ، وجود یک قابلیت، استعداد و قوه در ذات است، نه لزوماً فعلیت آن در خارج. برای مثال، وقتی به درختی مثمره یا درخت میوه گفته میشود، لزومی ندارد که همین اکنون میوه بر شاخههای آن باشد، بلکه به مقتضای طبیعت و استعداد ذاتیاش، این وصف بر آن حمل میشود. مثلا درخت سیب است اما الان سیبی بر شاخه های آن نیست و چند ماه دیگر قرار است سیب بدهد اما بخاطر شأن و استعداد و قوه ای که دارد به آن میگویند درخت سیب.
سوم، ملکات؛ این مبادی به اوصاف باطنی و قوای راسخ در ذات اشاره دارند که شخص آنها را به دست آورده است، مانند عدالت، شجاعت، سخاوت و بخل. ممکن است فرد در حال حاضر فعلی مبتنی بر سخاوت انجام ندهد، اما چون آن ملکه و قدرت باطنی را داراست، وصف سخی بر او صادق است. اجتهاد نیز از همین قبیل است؛ شخص مجتهد دارای قوه استنباط است، هرچند در لحظه مشغول به صدور فتوا نباشد.
نکته: تفاوت ظریفی میان شأنیات و ملکات وجود دارد؛ استعداد در شجره مثمره یک امر ذاتی است که حتی در نهال نیز وجود دارد، اما ملکه امری اکتسابی است که باید حاصل شود. هرچند همه انسانها شأناً قوه شجاعت یا تقوا را دارند، اما تا زمانی که این قوه به مرحله فعلیت و کسب ملکه نرسد، آن وصف بر آنها اطلاق نمیگردد.
چهارم، حِرَف و صناعات که همان مبادی شغلی و حرفهای هستند. ملاک در اینجا، اشتغال ذات به آن حرفه و شغل است. به کسی نجار یا آهنگر اطلاق میشود چون شغل او این است، حتی اگر مدتی طولانی دست به ابزار نبرد و فعلی انجام ندهد.
قول به تفصیل:
در این میان، برخی بزرگان مانند مرحوم فاضل تونی بر این عقیدهاند که تنها مبادی فعلی داخل در محل نزاع هستند و در سایر موارد مانند ملکات و صناعات، حقیقت بودنِ اطلاق مشتق حتی در صورت عدم تلبس بالفعل، روشن است. ایشان برای مبادی فعلی به نمونهای تاریخی اشاره میکنند؛ مانند عنوانی که به هند، همسر ابوسفیان، به سبب جنایتش داده شد (آکلة الاکباد) که حتی پس از سالها از وقوع آن فعل، همچنان بر او اطلاق میگشت و این ننگ و بی آبرویی برای او بود. ایشان معتقدند تنها در مبادی فعلی شک در حقیقت و مجاز راه دارد، اما در عناوینی چون مجتهد یا نجار، استعمال را حتی در زمان عدم اشتغال، حقیقی میدانند.
پاسخ مرحوم آخوند:
با این حال، مرحوم آخوند در کفایه و دیگران، این تفکیک را رد نموده و معتقدند تمام این مبادی داخل در محل نزاع هستند. نکته کلیدی اینجاست که تلبس و انقضاء در هر صنف از مبادی، تابع نوع خود آن مبدأ است. در امور فعلی، انقضا به معنای پایان یافتن آن عمل است، اما در امور شأنی، انقضا زمانی رخ میدهد که آن استعداد و قابلیت ذاتی از بین برود؛ مثلاً اگر درخت میوه چنان خشک شود که دیگر هرگز استعداد ثمردهی نداشته باشد، آنگاه بحث در مورد حقیقت یا مجاز بودنِ وصف مثمره مطرح میشود بخلاف درختی که میوه نداده ولو یک سال هم میوه ندهد اما هنوز استعداد و قوه مثمره بودن را دارا باشد. یا نسبت به حرفه و صناعة نمیتوان به کسی که یک بار جوشکاری کرده است بگوییم آهنگر اما اگر کسی حرفه و پیشه او آهنگری بود، حتی اگر مدتی هم بخاطر نبودن بازار کار دست از آهنگری بکشد باز هم به او اطلاق آهنگر میشود مگر اینکه آنقدر زمان بگذرد یا مشغول حرفه دیگری بشود تا دیگر شامل عنوان آهنگر نشود. در ملکات نیز انقضا به معنای زوال آن ملکه است؛ مانند مجتهدی که به سبب بیماری دچار فراموشی شده و قوه استنباط را از دست داده است. بخلاف مجتهدی که مدت هاست فتوای تازه ای نداده ولی قوه اجتهاد و فقاهت را داراست. در اینجا این پرسش اصولی رخ مینماید که آیا همچنان میتوان به او مجتهد گفت یا خیر. در حرف و صناعات نیز تلبس به معنای داشتن آن شغل و انقضا به معنای خروج از آن حرفه و زوال عنوان شغلی است، نه صرفاً بیکاری موقت.
باید توجه داشت که برخی مبادی نیز به صورت ترکیبی هستند و در چند معنا استعمال میشوند؛ گاهی عناوینی چون نجار یا هنرمند به اعتبار شغل به کار میروند، گاهی به اعتبار ملکه و مهارت، و گاهی حتی به اعتبار استعداد محض در یک کودک به کار میرود. در چنین مواردی، باید در هر استعمال دقت نمود که مراد کدام یک از انواع مبادی است تا تلبس و انقضا را بر اساس همان معنا بسنجیم. حتی عناوینی چون عابد و راکع و ساجد در آیات و روایات باید بررسی شوند که آیا مراد فعلیت عمل است یا صفت و ملکهای باطنی.
اختصاص محل نزاع به هیئت یا ماده؟
در بخش پایانی این مقدمه، پرسش دیگری مطرح میشود که آیا نزاع در مشتق، مربوط به ماده این اوصاف است یا مربوط به هیئت و ساختار آنها؟ یعنی آیا مثلاً هیئت اسم فاعل و صفت و اسم زمان و اسم آلت و... برای خصوص متلبس بالفعل وضع شده یا برای اعم از متلبس و منقضی؟ برخی اصرار دارند بحث را تنها در هیئات متمرکز کنند، اما تحقیق آن است که بحث در هر دو است؛ زیرا معنای نهایی مشتق، حاصل ترکیب ماده و هیئت با یکدیگر است. نمیتوان هیئت را به تنهایی در نظر گرفت، چرا که معنای حاصل از هیئت در کلمات مختلف بسته به مادهای که در آن ریخته میشود، متفاوت است؛ چنانکه معنای حاصل در تاجر با ضارب و عالم تفاوت ماهوی دارد. البته در مواردی چون اسم آلت (مانند مفتاح)، خودِ هیئت به گونهای است که بر مبادی شأنی دلالت دارد. در مورد جوامد مشتقگونه مانند زوج که هیئت ساختاری مشتقات صرفی را ندارند، بحث به طور خاص بر روی ماده و محتوای آنها متمرکز میگردد. بنابراین، حقیقت یا مجاز بودن مشتق در منقضیعنه، مسئلهای است که هم با ماده و هم با هیئت مشتقات پیوندی ناگسستنی دارد. چون ترکیب ماده و هیئت است که از لفظی معنایی را برداشت کنیم نه خود هیئت یا ماده به تنهایی.
در نتیجه این سوال که هیئت مشتقات برای متلبس به مبدأ وضع شده یا برای اعم از متلبس و منقضی، سوال اشتباهی است زیرا در هیئت مشتقات اصلا تلبس به مبدأ یا منقضی از آن لحاظ نشده است. ما از مجموع هیئت و ماده است که معنای لفظ را میفهمیم. خود وزن فاعل و مفعول و... نه متلبس به مبدأ است نه منقضی عنه. ما نه روی ماده میتوانیم متمرکز شویم نه روی هیئت الفاظ.
بنابراین سوال ما که مشتقات، حقیقت در متلبس هستند یا اعم از متلبس و منقضی، به مجموع هیئت و ماده بر میگردد و این سوال در جلسات بعد پاسخ داده خواهد شد.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین