« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدجواد محمدی گلپایگانی

1404/09/30

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی دو شرط مشتق اصولی/مشتق /مباحث الالفاظ

 

موضوع: مباحث الالفاظ/مشتق /بررسی دو شرط مشتق اصولی

 

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

در پیگیری مباحث علم اصول، به موضوع مهم مشتق رسیدیم. بر اساس ترتیب کتاب شریف کفایه، بحث در خصوص یکی از مقدمات مباحث الفاظ است که پیرامون مبادی منقضیه مطرح می‌گردد. یعنی اوصافی که زمانی بوده ولی زائل شده است. پرسش بنیادین در این مقام آن است که اگر وصف، عنوان یا خصوصیتی از یک ذات و موضوع زائل گشته باشد، به گونه‌ای که موضوع در زمان حال دیگر متلبس به آن مبدأ نباشد، آیا اطلاق آن مشتق بر چنین موضوعی به نحو حقیقی است یا مجازی؟

ثمره و فایده این بحث در آنجاست که برای احراز موضوعات احکامی که در لسان شارع بر عناوین خاص مترتب شده است، نیازمند تشخیص نوع این اطلاق هستیم. از آنجا که اصل عقلایی بر این است که کلام متکلم و شارع بر معنای حقیقی حمل شود، مگر آنکه قرینه‌ای بر خلاف آن وجود داشته باشد، لذا باید دانست عناوینی همچون فقیر، قاضی، زوج، مصلی، حاجی، زائر، صائم و امثال این‌ها که در ادله وارد شده‌اند، نسبت به کسی که سابقاً واجد این اوصاف بوده و اکنون نیست، حقیقت هستند یا مجاز.

برای تبیین بهتر، به چند نمونه از روایات اشاره می‌شود. در روایات بیان شده است که توضع بماء مسخن بالشمس مکروه، یعنی وضو گرفتن با آب مسخن به شمس (آبی که با حرارت خورشید گرم شده) کراهت دارد. حال اگر این آب در زمان گذشته گرم شده و اکنون سرد گشته باشد، مثلا آب حوض در روز با نور خورشید گرم شده است اما الان شب است و آب سرد شده به طوری که فعلاً وصف تسخین را نداشته باشد، آیا همچنان اطلاق مشتق مسخن بالشمس(گرم شده با نور خورشید) بر آن به اعتبار تلبس سابق، حقیقت است؟ اگر بگوییم استعمال مشتق در منقضی از مبدأ استعمال حقیقی است، حکم کراهت برای آب سرد شده هم وجود دارد اما اگر بگوییم مشتق در خصوص متلبس بالفعل حقیقت است، استعمال آن در زمانی که آب خنک شده، مجازی خواهد بود و حکم کراهت جاری نمی‌شود.

همچنین در روایاتی که حکم به کراهت تخلی تحت شجره مثمره شده است (بول تحت الشجرة المثمرة)، اگر درختی در فصل پاییز میوه نداشته باشد و خشک هم نشده که درخت از بین رفته باشد ولی تلبس آن به ثمردهی منقضی شده است، شمول حکم کراهت منوط به حقیقت بودن مشتق در اعم از متلبس بالفعل و منقضی‌عنه است.

مستشکل: یعنی استعمال مجازی شارع فایده ای ندارد؟

پاسخ: بحث ما در این است که اگر شارع قرینه ای بر مجازی بودن استعمال نیاورده باشد ما کلام شارع را بر مصادیق حقیقی حمل می‌کنیم اما اگر شارع قرینه ای بر مجازی بودن استعمال آورده باشد، حکم شرعی شامل مصادیق مجازی نیز می‌شود و نشان می‌دهد که مصادیق مجازی هم مورد نظر شارع هستند.

بنابراین، این بحث در واقع به احراز موضوعات احکام بازمی‌گردد. برای این منظور، باید وضع هیئات مشتقات ادبی و اصولی همچون اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، صیغه مبالغه، اسم آلت و غیره را بررسی کرد که آیا برای خصوص متلبس بالفعل وضع شده‌اند یا اعم. لازم به ذکر است که از نظر اصولی، برخی از جوامد مانند شجر و حجر و تراب نیز در حکم مشتق هستند؛ زیرا هر عنوانی که حکایت‌گر یک وصف و مبدأ بر یک ذات باشد، در این نزاع داخل است، هرچند از نظر نحوی مشتق نباشد. این مسئله حتی در مسائل حقوقی و قانونی معاصر نیز جاری است؛ مانند صلاحیت دادگاه‌های ویژه برای نظامیان یا روحانیونی که اکنون بازنشسته گشته اند یا از آن لباس روحانیت خارج شده‌اند، یا شمول برخی قوانین بر افرادی که سابقاً عنوان متأهل داشته‌اند.

برای پاسخ به این مسئله (حقیقی بودن یا مجازی بودن استعمال در مشتقاتی که از مبدأ خود منقضی شده اند)، باید مقدماتی را تبیین نمود.

مقدمه اول: صدق مشتق اصولی و جریان نزاع در مسئله مشتق مشروط به دو شرط اساسی است:

شرط نخست، وجود اتحاد میان ذات و مبدأ است. به بیان دیگر، میان ماهیت و صفت، یا عنوان و معنون، یا عارض و معروض باید نوعی یگانگی و هوهویت برقرار باشد تا اطلاق مشتق بر آن صحیح باشد. مانند همین مشتقاتی که عرض کردیم: اسم فاعل و اسم مفعول و... این ویژگی در مشتقات اصولی و جوامدی که در حکم مشتق هستند وجود دارد، اما در الفاظی مانند افعال و مصادر که مشتق ادبی محسوب می‌شوند، این اتحاد دیده نمی‌شود و مشتق اصولی نیستند؛ زیرا افعال (مانند ضرب) معنای مستقلی نداشته و برای افاده معنا محتاج انضمام به فاعل (ضمیر یا اسم) هستند و آن اتحاد و جری در آن‌ها وجود ندارد. به خلاف عنوان ضارب و زاهد و آکل زیرا هم مبدأ ضرب و زهد و اکل در آن است هم یک شخص که موصوف به این عناوین شده است و همگی در یک عنوان و لفظ جمع شده اند. اما افعال و مصادر اینچنین نیستند.

در خصوص نحوه این اتحاد یا به تعبیر دیگر، قیام مبدأ به ذات، پنج صورت متصور است(طبق برخی از آراء که البته برخی از موارد قابل مناقشه است و برخی سه مورد و چهار مورد شمرده اند):

صورت نخست، قیام حلولی است که در آن مبدأ در داخل ذات حلول و استقرار می‌یابد؛ مانند وصف علم برای عالم که حلول و استقرار پیدا کرده و علم حال شده است برای محل. یا رنگ‌ها و رایحه‌ها و طعم ها برای اجسام.

صورت دوم، قیام انتزاعی است که صفت از رابطه و نسبت ذات با ذوات دیگر انتزاع می‌شود، بدون آنکه در خود محل حلول کرده باشد؛ مانند فوقیت و تحتیت که از نسبت میان دو شیء در مکان انتزاع می‌گردند. مثلا وقتی می‌گوییم آسمان بالای زمین است، وصف بالا بودن در آسمان حلول نکرده و ما این فوقیت را از موقعیت آسمان نسبت به زمین انتزاع می‌کنیم. البته منشأ این انتزاع در خارج موجود است. این دسته را اتحاد انتزاعی می‌نامیم.

صورت سوم، قیام اعتباری است (که البته خود این بحث، در غیر محل نزاع ما هم بسیار مفید است) که در آن مبدأ را از خود ذات نمی‌فهمیم بلکه از نسبت‌های فرضی و جعلی در عالم اعتبار(غیر از واقعیت و حقیقت) انتزاع می‌شود؛ مانند مالکیت یا زوجیت که در عالم خارج ماورای اعتبار، وجود تأصلی ندارند. مثلا مالکیت را اگر به فرش نسبت بدهیم، تأثیر خارجی ای برای فرش ایجاد نمی‌کند و فقط یک نسبت جعلی و اعتباری به وجود می‌آید.

صورت چهارم، قیام صدوری است که مبدأ از افعال صادر شده از ذات انتزاع می‌گردد؛ مانند ضارب و متکلم.

صورت پنجم، قیام ایجادی است که از حالات ذات انتزاع می‌شود؛ حالاتی که ممکن است لزوماً فعل ارادی نباشند، مانند حالت جلوس فرد یا خوابیده یا شنونده بودن. مرحوم آخوند در کفایه این تعبیر را به کار برده اند بعد از قیام صدوری، برخی از محشین و شارحین گفته اند قیام صدوری و ایجادی مترادف هستند اما برخی دیگر این دو را دو قسم متفاوت دانسته اند. ما در فرض دوم داریم بحث می‌کنیم که قیام صدوری با قیام ایجادی متفاوت است.

برخی هم این پنج مورد را در سه قسم خلاصه کرده اند: قیام صدوری و انتزاعی و حلولی

شرط دوم برای ورود در بحث مشتق، بقای ذات است. در اصول، تنها در مورد اوصافی و مبدأ هایی بحث می‌کنیم که با زوال و انقضای آن‌ها، ذات و موضوع همچنان باقی بماند. اگر زوال یک وصف منجر به انتفای خود موضوع و ذات گردد، آن وصف از ذاتیات (مانند حیوانیت برای انسان یا نباتیت برای درخت) محسوب شده و خارج از محل بحث است. در چنین مواردی، چون با از بین رفتن وصف، موضوعی باقی نمی‌ماند، اطلاق وصف سابق بر آن قطعاً مجازی و از باب سالبه به انتفاع موضوع است؛ مانند اطلاق عنوان درخت بر خاکستر یا عنوان سگ بر حیوانی که در نمک‌زار به نمک تبدیل شده است.

هرچند برخی از معاصرین تلاش کرده‌اند ذاتیات و لوازم غیرمفارق ذات را نیز داخل در بحث مشتق کنند و به فهم عرفی استناد جویند، اما نظر مشهور بر این است که بحث مشتق مختص به عوارض و مفارقات است. این دیدگاه از آن جهت تقویت می‌شود که ثمره فقهی بحث در همین عوارض نهفته است؛ زیرا تمامی عناوینی که در شرع موضوع حکم قرار گرفته‌اند، از نوع اوصاف عرضی هستند که با انقضای آن‌ها ذات باقی می‌ماند و این سؤال رخ می‌نماید که آیا حکم بر آن ذاتِ باقیِ بدونِ وصف، جاری است یا خیر.

در نتیجه برای صدق عنوان مشتق دو شرط لازم وجود دارد. یکی اتحاد بین مبدأ و ذات و دیگری بقای ذات با زوال وصف.

در نهایت، برای رسیدن به پاسخ نهایی، مقدمات دیگری نیز وجود دارد که در جلسات آتی به آن‌ها خواهیم پرداخت.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

logo