1404/09/26
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان مسئله و تحریر محل نزاع/مشتق /مباحث الالفاظ
موضوع: مباحث الالفاظ/مشتق /بیان مسئله و تحریر محل نزاع
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
مقام بحث در اصول به مقدمه سیزدهم از مقدمات کتاب کفایه رسیده است که پیرامون مبحث مشتق است. در مسئله مشتق، یک پرسش اصلی وجود دارد و آن، حکمِ استعمالِ لفظِ مشتق در موردی است که متلبّس به مبدأ در زمان گذشته بوده و اکنون آن صفت از او منقضی گشته است؛ به تعبیر دیگر، بحث در استعمال مشتق در مَن قَضی عنه المبدأ است. سؤال این است که آیا این استعمال، حقیقتی است یا مجازی؟ عمده مباحث مشتق بر محور پاسخ به این پرسش میچرخد، اما برای رسیدن به پاسخ، تبیین مقدماتی لازم است.
در گام نخست باید دانست که مشتق چیست. برای مشتق دو معنا متصور است؛ نخست معنای ادبی در ادبیات عرب در صرف و نحو که عبارت است از هر لفظی که از لفظ دیگر گرفته شده باشد(کل لفظ یأخذ من لفظ الآخر)، به گونهای که یکی اصل و دیگری فرع، یا یکی ریشه و دیگری شاخه باشد. در ادبیات عرب، سه نوع اشتقاق مطرح است: اول، اشتقاق صغیر که در آن اشتراک در حروف و ترتیب آنها حفظ شده است، مانند مضروب که از ریشه ضرب گرفته شده است. دوم، اشتقاق کبیر که ریشه حروف حفظ شده اما ترتیب آنها تغییر کرده است، مانند یعس و عیس که از یک ریشه هستند، یا قرب و رقب. سوم، اشتقاق اکبر که به نظر برخی بزرگان، علاوه بر ترتیب، برخی حروف نیز تغییر میکنند اما سنخیت معنایی باقی میماند؛ مانند شقی و مشقّة (از ریشه شقق)، یا نفذ و نفد و همچنین دلو و دله که با تغییر حرف، صنف و مناسبت معنایی همچنان محفوظ است.
اما مشتق در اصطلاح اصولی، معنایی متفاوت دارد. مشتق اصولی لفظی است که مشتمل بر یک وصف، عنوان، خصوصیت یا حالتی باشد که بر ذات حمل و جری شده و با آن متحد گشته است. به بیان دیگر، عنوانی است که از جریان و حمل یک مبدأ بر یک ذات حکایت میکند؛ مانند عالم، ضارب یا زاهد. در اینجا ما شاهد اتحاد یک وصف با موصوف و یک عنوان با ذات هستیم. این مبدأ (مانند علم یا زهد) بر ذات عارض شده و به آن تعلق یافته است که مجموع این اتحادِ ذات و مبدأ را مشتق اصولی مینامیم؛ خواه این لفظ در ادبیات مشتق باشد و خواه جامد، مانند عنوان زوج. وصف زوجیت وقتی بر شخصی حاصل شد، به او زوج میگویند، در حالی که این لفظ در ادبیات، مشتق نیست بلکه جامد است. پس ملاک در اصول، ذاتِ متصف به مبدأ و عنوان است.
این تلبّسِ ذات به مبدأ و اتصاف موصوف به صفت، گاه به نحو حلولی است، گاه صدوری و گاه اعتباری و انتزاعی که در واقعیتِ خارجی اتفاقی نیفتاده بلکه ذهن آن را انتزاع کرده است، مانند عناوین زوجیت و مالکیت.
این تلبّس و عروض عنوان بر معروض و اتصاف موصوف به صفت ، بر سه گونه است:
اول، تلبّس در زمان حال (بالفعل)؛ مانند زیدٌ عالمٌ و ضارب و زاهد. در این حالت که نسبت و اسناد به صورت بالفعل وجود دارد، استعمال مشتق قطعاً حقیقی است و تبادر ذهن نیز بر همین است.
دوم، تلبّس در آینده (مستقبل)؛ مانند إنک میت و إنهم میّتون. در اینجا وصفی به اعتبار آینده بر ذات حمل میشود. این استعمال به اتفاق آراء مجازی است؛ چرا که نه تبادری در کار است و نه صفت اکنون وجود دارد، و صحت سلب نیز بر آن صادق است.
سوم، تلبّس در زمان گذشته من قضی عنه المبدأ (مبدأ سابق)؛ که محل اصلی نزاع و بحث است. یعنی استعمال مشتق در موردی که صفت پیشتر وجود داشته و اکنون منقضی شده است. مثلاً به کسی که سابقاً اسیر بوده یا قاضی بازنشستهای که دیگر بر مسند قضا نیست، این عناوین اطلاق شود. یا عالمی که به دلیل بیماری، دانش خود را فراموش کرده است.
ثمره این بحث در احکام شرعی ظاهر میشود. احکامی که در شرع به جعل شارع (مانند عنوان فقیر)یا به جعل متشرعه که شارع امضاء فرموده است(مانند وقف و نذر) بر عناوین بار شده است، نیازمند تشخیص موضوع است. مثلاً اگر کسی مالی را برای طلاب یا حجاج وقف کند، آیا این حکم شامل کسی که سابقاً طلبه بوده و اکنون ترک تحصیل کرده، یا کسی که سالها پیش حج گزارده و اکنون محرم نیست، میشود یا خیر؟
اگر بر اساس اصالت الحقیقه که یک اصل عقلایی است پیش برویم، الفاظ متکلم و شارع را بر معنای حقیقی حمل میکنیم. پس باید بدانیم آیا مشتق در ماضی حقیقت است یا مجاز؟ اگر حقیقت باشد، شامل مصادیق سابق نیز میشود و حکم بر آنها بار میگردد، اما اگر مجاز باشد، از دایره شمول حکم خارج میشوند، مگر آنکه قرینهای بر اراده معنای مجازی وجود داشته باشد که دیگر نیازی به اجرای اصالة الحقیقة و تعیین مراد متکلم نیست.
بنا بر این، اگر استعمال لفظ مشتق در یک امر ماضی را استعمال حقیقی بدانیم، در این صورت، وقف و نذر برای طلبه ای که از تحصیل فارغ شده یا حاجی ای که سالیان قبل به حج رفته یا اسیری که مدت ها از اسارت او میگذرد و... نیز تحقق پیدا خواهد کرد.
مستشکل: ظاهرا این را مفروض گرفته ایم که اگر لفظی در معنای مجازی استعمال شده باشد، نمیتواند مراد شارع قرار بگیرد.پس اگر چنین باشد، دیگر استعمال مجازی چه فایده ای دارد؟
پاسخ: بله، مفروض ما این است که شارع وقتی یک چیزی را برای موضوعی جعل میکند، برای یک موضوع حقیقی جعل میکند نه یک موضوع مجازی مگر اینکه خود شارع قرینه ای بر مجازی بودن استعمال بیاورد که افراد مجازی نیز شامل حکم شوند. اما اگر قرینه ای وجود نداشته باشد، ما کلام شارع را به معنای حقیقی حمل میکنیم.
ثمره فقهی بحث مشتق این است که اگر لفظ مشتق در مبدأ بالفعل استعمال شد، این معنا حقیقی است و شامل حکم شارع میشود و اگر در مبدأ مستقبل استعمال شد شامل حکم شارع نمیشود.برای تبیین ثمره فقهی، مثالی مشهور در روایات و کتب اصولی به عنوان مثال ذکر شده است: مردی دو زوجه بزرگسال (کبیره) و یک زوجه شیرخوار (صغیره) دارد. اگر این دو زن بزرگسال به آن دختربچه شیر بدهند، محرمیت حاصل میشود. با شیر دادنِ زنِ اول، نکاح او فسخ میشود زیرا او مادرزن (امّ الزوجه) مرد میشود و آن دختربچه نیز دخترِ رضاعی مرد میگردد و نکاحش باطل میشود. اما بحث در مورد زوجه کبیره دوم است؛ زمانی که او به دختربچه شیر میدهد، آیا نکاح او هم باطل میشود؟ اگر بگوییم مشتق (زوجه) در مورد کسی که صفت از او منقضی شده حقیقت است، چون آن دختربچه سابقاً زوجه این مرد بوده، پس زن دوم با شیر دادن به او، حقیقتاً امّ الزوجه محسوب شده و نکاحش باطل میگردد. اما اگر استعمال مشتق را در منقضیعنه، مجازی بدانیم، چون در زمان شیر دادنِ زنِ دوم، آن دختر دیگر شرعاً زوجه نبوده است، پس این زن امّ الزوجه (به معنای حقیقی) نخواهد بود و نکاحش صحیح باقی میماند.
بنابراین، پرسش اصلی در باب مشتق این است که آیا مشتق حقیقت در خصوصِ متلبّس به مبدأ در زمان حال است، یا حقیقت در اعم از متلبّس بالفعل و منقضیعنه؟
پاسخ به این سؤال و بررسی مقدمات مربوط به انواع حمل و جری و انواع مبادی، در جلسات آینده پی گرفته خواهد شد.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین