1404/09/18
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی اقوال مانعین لفظی و قول به تفصیل/استعمال اللفظ فی اکثر من معنی /مباحث الالفاظ
موضوع: مباحث الالفاظ/استعمال اللفظ فی اکثر من معنی /بررسی اقوال مانعین لفظی و قول به تفصیل
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد
مقدمه دوازدهم: امتناع لغوی استعمال لفظ واحد در چند معنا به صورت همزمان
در بحث استعمال لفظ در دو یا چند معنا به صورت همزمان، پیش از این بیان شد که قائلین به امتناع دو دستهاند: گروهی که قائل به امتناع عقلی بودند و استدلالهای چهار نفر از بزرگان علم اصول بر این محور مطرح و بررسی شد و به این نتیجه رسیدیم که این مسئله امتناع عقلی ندارد. اما گروه دوم کسانی هستند که قائل به امتناع لغوی میباشند. یعنی معتقدند از نظر قواعد وضعی و لغوی، استعمال لفظ واحد در معانی متعدد، غلط است؛ مانند آنکه کسی لفظی را در معنایی به کار ببرد که نه معنای موضوعٌله آن است و نه مناسبتی برای استعمال مجازی دارد. چون استعمال مجازی بخاطر تناسب معنای مجازی با معنای موضوعله استعمال غلطی نیست، اما اگر استعمال لفظ در غیر موضوعله باشد، و تناسبی هم وجود نداشته باشد اینجا استعمال غلط خواهد بود. مثلا اگر بگوییم فلانی آدم شجاعی است و مانند فرش میماند اینجا تناسبی بین فرش و شجاعت وجود ندارد فلذا استعمال غلط میشود. نه بخاطر محذور عقلی بلکه بخاطر محذور لغوی.
برخی از اصولیون فرمودهاند که استعمال لفظ واحد در چند معنا، دارای محذور وضعی، لغوی و لفظی است و محذور عقلی ندارد.
گفتار نخست: امتناع لغوی بر مبنای قید وحدت (قول صاحب معالم)
یکی از فقهای بزرگی که قائل به این امتناع لفظی است، صاحب معالم میباشد؛ که قول ایشان را مرحوم آخوند در کفایة الأصول نقل کردهاند.
بیان استدلال: فرمایش صاحب معالم، بنا بر نقل کفایه، این است که وضع الفاظ با قید وحدت صورت گرفته است. یعنی در روز اول که واضع لفظی را برای یک معنا یا یک مفهوم وضع کرده است، قید وحدت را نیز در آن لحاظ کرده است؛ به این معنا که لفظ برای صرف طبیعت و ماهیت معنا وضع نشده، بلکه برای آن معنا با قید وحدت وضع گردیده است. به عنوان مثال، لفظ شجر برای ماهیت درخت وضع شده است، اما با قید وحدت. بنابراین، وحدت جزء معنا و داخل در موضوعٌله قرار میگیرد. حال، وقتی متکلم لفظ را در چند معنا استعمال کند، در واقع قید وحدت را القا و در نظر نگرفته است. در این صورت، این استعمال یا غلط است یا مجازی؛ و صاحب معالم عقیده دارد که این استعمال، مجازی است. از آنجا که این قید، جزو موضوعٌله یا وضع و داخل در معنا است، نمیتوان لفظ را در دو یا چند معنا استعمال کرد.
نقد و بررسی مرحوم آخوند بر مبنای قید وحدت: مرحوم آخوند پس از نقل این فرمایش، میفرماید: فإن اعتبار الوحدة فی الموضوع له واضح المنع. یعنی اعتبار قید وحدت در موضوعٌله به صورت واضحی ممنوع و مورد اشکال است. هم از جهت صغروی ممنوع است هم از جهت کبروی.
ایشان از دو جهت به این استدلال پاسخ میدهند:
۱. منع صغروی: این قید وحدت کجا بیان شده و نقل گردیده است؟ کدام واضعی ادعا کرده است که لفظ را با قید وحدت وضع کردهام؟ چنین قیدی اصلاً بیان و حکایت نشده است. مرحوم آخوند میفرماید: إن الألفاظ لا تکون موضوعة إلا لنفس المعانی بلا ملاحظة قید الوحدة. از نظر صغروی، الفاظ برای خود معنا، یعنی برای طبیعت موضوعٌله و طبیعت مفهوم، وضع شدهاند، نه با ملاحظه قید وحدت. طبیعت معنا در خود، عدد ندارد و اگر قرار باشد عدد در آن لحاظ شود، آن یک قید اضافی خواهد بود. مثلاً لفظ کتاب برای یک کتاب با قید وحدت وضع نشده است؛ اگر واضع میخواست بگوید یک کتاب، لفظ یک را اضافه میکرد. بنابراین، وحدت نه قید وضع است (که در زمان وضع لحاظ شده باشد) و نه قید موضوعٌله (که جزو معنا باشد).
۲. عدم الزامآوری قیود واضع: مرحوم آخوند در جای دیگر کفایه اشاره میکند که حتی اگر فرض کنیم چنین قیدی در نظر گرفته شده باشد، قیود واضع الزامآور نیستند. اگر ما این قید را کنار بگذاریم، ضرری به عالم وارد نمیشود. این مسئله توقیفی بودن وضع است. توقیفیت در امور مربوط به شارع الزامآور است، اما توقیفیت واضع (غیر شارع) الزامآور نیست. الفاظ برای ذات معانی وضع شدهاند و این شرایط و قیود برای ما الزامی نیست.
گفتار دوم: امتناع لغوی بر مبنای حال وضع (میرزای قمی)
استدلال دوم را مرحوم آخوند در کفایه از میرزای قمی در قوانین نقل میکنند.
بیان استدلال: میرزای قمی قبول میکند که وحدت قید معنا نیست، اما میفرماید که وحدت حالت و ظرف وضع است. یعنی واضع هنگامی که لفظی را برای معنایی در نظر میگیرد و آن را اعتبار میکند، آن معنا را در حالت نفس طبیعت و در حالتی که واحد است ملاحظه میکند و لحاظش، ملاحظه طبیعت واحده است، نه طبیعت مُهمَلَه. به عنوان مثال، لفظ کتاب را در زمان وضع، یکی در نظر گرفته است، نه به عنوان قید، بلکه به عنوان ظرف و حالت وضع.
نقد و بررسی مرحوم آخوند: مرحوم آخوند به این فرمایش نیز همان پاسخ را میدهد. اولاً، حالت وضع چه بوده است؟ این حالت حکایت و نقل و گزارش نشده است. ثانیاً، حالات وضع و قیود وضع چون از ناحیه غیر شارع هستند، الزامآور نیستند. توقیفیت وضع، عدم جواز استعمال لفظ در غیر آن حالت و قیود وضع را اقتضا نمیکند. مرحوم آخوند میفرمایند: توقیفیته لا یقتضی عدم الجواز در غیر قیود لفظ و غیر حالت لفظ آن لفظ را استعمال کنید. مهم این است که متکلم لفظ را در آن معنا استعمال کند، و شرایط و حالات وضع برای ما لازمالاتباع نیستند.
در نتیجه، نه قید وحدت (به صورت به شرط لا) یعنی لفظ وضع شده برای یک طبیعت ولا غیر، و نه حال وضع (ظرف وضع) به صورت لا بشرط باشد، هیچکدام محذوری ایجاد نمیکنند که جلوی استعمال لفظ در چند معنا را بگیرند. بنابر این محذور های لفظی و لغوی محذوری نیستند که مانع استعمال لفظ در چند معنا باشند و عدم رضایت واضع، ممنوعیتی برای استفاده از الفاظ ایجاد نمیکند.
حسن و قبح استعمال: مهم در استعمال، حسن و قبح استعمال از نظر سامعین و اهل لغت است؛ یعنی اگر اهل لغت، آن استعمال را بپسندند، استعمال صحیح است. درست بودن و غلط بودن استعمال، به تشخیص و طبع مستقیم اهل لغت بستگی دارد. اگر شنونده بفهمد و تحسین کند، دلیلی برای منع استعمال وجود ندارد.
این شعر مثال خوبی است که حالا یادم آمد که برای حافظ است:
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
کلمه مردمان قطعاً هم به معنای مردم (انسانها) و هم به معنای مردمکهای چشم، هر دو در نظر گرفته شده است. طبع سلیم این استعمال را تحسین میکند و آن را میپذیرد. بنابر این میبینیم که میان اهل لغت و ادب استعمال شده و معنا دارد. قطعا حافظ هر دو معنا را در نظر داشته است و اصلا ظرافت این شعر در همین است که یک لفظ چنین معانی مختلفی را انتقال دهد. وقتی که شنونده اولا میفهمد تناسب این الفاظ و معانی را و ثانیا تحسین هم میکند، دیگر چه اشکالی وجود خواهد داشت؟
بنابراین، اگرچه ممکن است واضع نیز تمایلی به این استعمال نداشته باشد، اما این محدودیت ایجاد نمیکند. استعمال لفظ واحد در چند معنا باید در معانی باشد که لفظ برای آنها وضع شده است. در اشتراک لفظی، لفظ برای چند معنا وضع شده و در این موارد، تعدد معنایی منعی ندارد.
بنابر این اقوال امتناع لغوی رد شد. اما اقوال به تفصیل هم داریم.
اقوال تفصیل نیز در این مسئله مطرح شده است.
تفصیل اول (صاحب معالم): بین مفرد و تثنیه و جمع
صاحب معالم که قائل به امتناع مطلق نبود، تفصیلی داده است. ایشان فرمودهاند: مستدلا علی کونه(استعمال) بنحو الحقیقة فیهما(در تثنیه و جمع) لکونهما بمنزلة تکرار اللفظ و بنحو المجاز فیه(در مفرد) لکونه موضوعا للمعنی بقید الوحدة. فإذا استعمل فی الأکثر لزم القاء قید الوحدة فیکون مستعملا فی جزء المعنی بعلاقة الکل و الجزء فیکون مجازا.
۱. استعمال لفظ واحد در دو یا چند معنا در حالت مفرد، مجازی است. ۲. استعمال لفظ واحد در چند معنا در حالت تثنیه و جمع، حقیقی است.
دلیل صاحب معالم: ایشان بر این قول هستند که تثنیه و جمع به منزله تکرار لفظ است. وقتی گفته میشود رأیت عیوناً، انگار سه بار گفته شده رأیت عیناً؛ بنابراین تکرار لفظ در معانی مکرر و متعدد عیبی ندارد، زیرا به مثابه چند لفظ در چند معنا است که استعمال حقیقی است. تثنیه و جمع یعنی چند لفظ در چند معنا و این استعمال حقیقی است و اشکالی ندارد. اما لفظ مفرد اسم آن روی خودش است یعنی برای یک معنا است و اگر در بیش از یک معنا به کار برود مجازی خواهد بود.
اما در مفرد، استعمال در چند معنا، مستلزم القاء قید وحدت است. در این صورت، لفظ در تمام معنا استعمال نشده و در جزء معنا به کار رفته است. این استعمال به علاقه کلّ و جزء مجازی میشود.
نقد و بررسی مرحوم آخوند: مرحوم آخوند به این تفصیل و استدلال صاحب معالم سه پاسخ میدهند: أن الالفاظ لا تکون لنفس المعانی لا بملاحظة قید الوحدة...
۱. رد مبنای قید وحدت: همانطور که پیشتر بیان شد، الفاظ برای نفس معانی وضع شدهاند و قید وحدت در موضوعٌله وجود ندارد. اگر این مبنا را قبول نکنیم، استعمال مفرد در یک معنا با قید وحدت، بیاساس است.
۲. ماهیت استعمال غلط، نه مجازی: مرحوم آخوند میفرماید اگر آن مبنا (قید وحدت) را بپذیریم، استعمال مفرد در چند معنا، مجازی نخواهد بود، بلکه غلط است. زیرا رابطه میان معانی متعدد (مانند شیر خوراکی، شیر جنگل، و شیرآلات) رابطه جزء و کل نیست، بلکه رابطه تباین است. اگر متکلم قید به شرط لا (وحدت) را که جزء معناست کنار بگذارد، در واقع لفظ را در معنای مباین استعمال کرده است، نه در جزء معنا به علاقه کل و جزء؛ لذا استعمال غلط است، در حالی که صاحب معالم آن را مجازی دانسته است.
۳. تثنیه و جمع، ظهور در کثرت افراد دارند، نه تعدد معانی: مرحوم آخوند میفرمایند جمع و تثنیه دلالت بر افراد متعدده دارند، نه معانی متعدده. مثلاً رأیت عیوناً دلالت بر چند فرد از یک نوع معنا (مثلاً چند چشمه) دارد، نه بر انواع معانی (عین جاریه، چشم گریان و...). بنابراین، کثرت افراد با تعدد معانی متفاوت است. اگر کسی قائل به منع در مفرد باشد (به خاطر قید وحدت)، باید در تثنیه و جمع هم قائل به منع باشد، زیرا ظهور این دو در کثرت افراد است، نه در تعدد معانی.
اشکال مستشکل و جواب: اگر کسی بگوید در تثنیه و جمع (مثل عینا و عینا)، هر عین در یک معنا به کار رفته (یکی در طلا و دیگری در نقره) و این از باب تعدد دال و مدلول است، در این صورت دیگر لفظ واحد در چند معنا نیست، بلکه دو لفظ (دال متعدد) در دو معناست. پس این فرض که تثنیه و جمع دو لفظ است، باعث میشود که از محل بحث خارج شود، چرا که بحث ما استعمال لفظ واحد در چند معنا است. بنابراین، این تفصیل برای اثبات جواز استعمال لفظ واحد در چند معنا برای تثنیه و جمع، راهگشا نیست.
تفصیل دوم:
تفصیل دیگری نیز مطرح شده است: تفصیل بین لفظ مثبت و لفظ منفی (نفی).
بیان استدلال: برخی فرمودهاند چون نفی طبیعت و نفی جنس، مفید عموم است. مثلاً وقتی گفته میشود: ما رأیت عیناً (هیچ چشمی ندیدم)، این جمله خود دلالت بر عموم میکند و شامل افراد مختلف عین میشود. اما در اثبات، عموم وجود ندارد. لذا لفظ منفی چون افاده عموم میکند، میتواند در چند معنا استعمال شود، ولی لفظ مثبت نمیتواند.
نقد و بررسی: این استدلال نیز قابل قبول نیست. اولاً، این عمومی که در لفظ منفی هست، عموم افراد است، نه عموم انواع. ما رأیت عیناً یعنی افراد مختلفی از معنایی که در نظر گرفته شده (مثلاً چشمه) دیده نشده است، نه اینکه انواع معانی عین (مثل چشمه، چشم و طلا) دیده نشده باشند. ثانیاً، در طرف مثبت نیز ما قید وحدتی را قبول نداریم و لفظ برای نفس طبیعت معنا وضع شده است.
نتیجهگیری نهایی
در نهایت، میگوییم که استعمال لفظ واحد در دو یا چند معنا، محذور عقلی ندارد، زیرا اینها مقولات فلسفی و عقلی نیستند. همچنین محذور لغوی و لفظی نیز ندارد، نه به صورت مطلق ممتنع است و نه به صورت تفصیلی. بنابراین، هیچ منعی برای این استعمال وجود ندارد، مگر اینکه مخالف طبع اهل لغت باشد و انس ذهنی ای برای مخاطب ایجاد نکند. که در این صورت غلط بودن آن ربطی به چند معنایی بودن ندارد.
استعمال لفظ واحد در معانی متعدد مقبول است و حتی در عالم خارج نیز صورت گرفته است، چنانکه در اشعار و متون میتوان نمونههایی را یافت.
و صلی الله علی محمد و آل محمد و آله الطاهرین.