« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدجواد محمدی گلپایگانی

1404/09/16

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی ادله مانعین/استعمال اللفظ في أكثر من معنى /مباحث الالفاظ

 

موضوع: مباحث الالفاظ/استعمال اللفظ في أكثر من معنى /بررسی ادله مانعین

 

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

مقدمه دوازدهم: استعمال لفظ در بیش از یک معنا به صورت همزمان

بحث اصول در مقدمه دوازدهم درباره موضوع استعمال لفظ در چند معنا به صورت همزمان است. این پرسش مطرح است که آیا امکان دارد انسان یک لفظ یا واژه را به کار ببرد و در آن واحد، چند معنای آن را قصد و اراده نماید؟ این معانی متعدد ممکن است همگی معانی حقیقی باشند (در صورت پذیرش اشتراک لفظی)، یا یک معنای حقیقی و یک معنای مجازی، یا چند معنای مجازی را در بر بگیرد. در این مسئله اقوال گوناگونی وجود دارد؛ برخی قائل به امتناع مطلق، برخی قائل به جواز مطلق، و عده‌ای نیز قائل به تفصیل هستند. امتناعی که قائلین به آن مطرح کرده‌اند، می‌تواند امتناع عقلی باشد یا امتناع وضعی و لغوی. اکنون استدلالات مربوط به امتناع عقلی که در جلسات گذشته نیز مورد اشاره قرار گرفته بود، بررسی می‌شود.

استدلالات قائلین به امتناع عقلی

گفتار نخست: مرحوم آخوند خراسانی (مبنای اتحاد و فناء)

استدلال اول، فرمایش مرحوم آخوند در کفایه است. ایشان مبنای خود را در وضع، بر اتحاد لفظ و معنا قرار داده‌اند؛ به این معنا که لفظ و معنا با هم یکی می‌شوند. ایشان معتقدند لفظ در معنا فانی و محو می‌شود و از بین می‌رود و با معنا یکی می‌شود. از این رو، محال است که یک لفظ بتواند همزمان فانی در چند معنا باشد. بر این اساس، لفظ و معنا در واقع یک وجود پیدا می‌کنند.

نقد و بررسی: این سخن مرحوم آخوند یک رأی علی المبنایی است که ما این مبنا را قبول نداریم. بیشتر آقایان این مبنای اتحاد را قبول ندارند؛ زیرا استعمال، در حقیقت، استخدام و القای لفظ برای احضار معنایی در ذهن مخاطب و سامعین است. تداعی ای که در اثر تکرار زیاد صورت می‌گیرد، گاهی تلازم شدیدی ایجاد می‌کند، اما این به معنی اتحاد حقیقی یا فنای لفظ در معنا نیست. لفظ یک نشانه است ولی چون زیاد استفاده می‌شود، دیگر ذهن توجه به لفظ ندارد و مستقیما به معنا توجه می‌کند ولی این به معنای فناء لفظ در معنا نیست بلکه در بسیاری از موارد (مانند شعر و خطابه و قلم)، به خود لفظ توجه و التفات می‌شود و موضوعیت دارد. بنابراین، لفظ در معنا فانی و محو نمی‌شود.

 

گفتار دوم: مرحوم میرزای نائینی (مبنای لحاظ استقلالی)

استدلال دوم از مرحوم میرزای نائینی است. ایشان مقوم استعمال را فنا ندانسته، بلکه لحاظ (توجه و التفات ذهن) می‌دانند. ایشان معتقدند ذهن انسان نمی‌تواند همزمان نسبت به دو معنا، لحاظ استقلالی پیدا کند. در استعمال، لفظ خودش لحاظ آلی و ابزاری دارد، اما معنا نیازمند توجه و لحاظ خاصی است. ایشان به نقل از بحوث شهید صدر ره فرموده‌اند: إن النفس باعتبار بساطتها یمتنع فی حقها أن تلحظ معنیین مستقلین فی آن واحد؛ یعنی نفس انسانی به اعتبار بساطتش، محال است که همزمان دو معنای مستقل را مورد توجه، لحاظ و ملاحظه قرار دهد.

نقد و بررسی: این بحث‌ها مقولات روانشناسی هستند و نباید به وادی فلسفه و بحث بساطت نفس منتقل شوند. واقعیت و تجربه ثابت کرده است که ذهن انسان می‌تواند همزمان به چند چیز توجه و التفات پیدا کند. و مواردی هم جلسه قبل مثال زدیم.

گفتار سوم: مرحوم محقق عراقی (مبنای مرآتیت و اجتماع دو لحاظ)

استدلال سوم از مرحوم محقق عراقی است که در نهایة الافکار صفحه 109 جلد اول از ایشان منعکس شده است. ایشان می‌فرمایند: لابد من التفصیل بین القول بالمرآتیة و بین القول بالأماریة فی الجواز... لحاظ لفظ یک لحاظ تبعی و آلی است و لحاظ معنا استقلالی است. مرحوم میرزای نائینی فرموده بودند ذهن نمی‌تواند دو معنای استقلالی را ملاحظه کند. اما ایشان می‌فرمایند دو معنای آلی و لحاظ ابزاری را ذهن نمی‌تواند همزمان مورد توجه قرار دهد. لازم است در بحث وضع میان قول به مرآتیت و قول به عماریت تفصیل قائل شد. ما بارها گفته‌ایم که قائل به أماریة هستیم؛ یعنی لفظ یک علامت و نشانه است. اما اگر کسی قائل به مرآتیة باشد، لفظ مانند آینه می‌شود که علامت معنا نیست، بلکه معنا در لفظ حلول پیدا می‌کند و با آن یکی می‌شود. در این مبنا، معنا لباس لفظ را می‌پوشد و در آن منعکس می‌شود. پس اگر مبنای ما در وضع مرآتیة باشد، استعمال لفظ در دو معنا محال است، زیرا یک آینه تنها می‌تواند یک تصویر را نشان دهد و با آن اتحاد پیدا کند. اما اگر مبنا أماریة باشد (علامت بودن)، اشکالی ندارد که یک شیء علامت دو چیز باشد.

... و الامتناع بالمسیر الی الجواز عقلا فی الثانی والامتناع عقلا فی الاول. ولکن حیث أن التحقیق فی المسلکین هو مسلک المرآتیة دون الأماریة کما تقدم بیانه فی محله فلا جرم یتعین القول بالإمتناع عقلا. از آنجایی که ایشان معتقدند تحقیق اقتضا می‌کند که مسلک مرآتیت در وضع الفاظ پذیرفته شود (یعنی الفاظ لباس معنا هستند و معنا در آن‌ها حلول می‌کند)، ناچار به امتناع عقلی می‌شوند. دلیل امتناع نزد ایشان این است که استعمال لفظ در دو معنا، مستلزم اجتماع دو لحاظ در ملحوظ واحد است. این امر سبب می‌شود که دو علم برای یک معلوم واحد به وجود آید، یعنی دو وجود ذهنی برای یک موجود واحد. از نظر فلسفی، محال است که هر موجودی، دو وجود داشته باشد چه وجود خارجی،چه ذهنی و چه لفظی.

نقد و بررسی: اولاً، ما مبنای مرآتیة را قبول نداریم و مبنای ما همان أماریة است؛ یعنی الفاظ نشانه‌ها و علائم هستند و خودشان موضوعیت و خصوصیت دارند. مثلا انسانی که علاوه بر زبان مادری زبان دیگری را می‌شنوند می‌گویند این افراد چقدر سریع صحبت می‌کنند در حالی که خود آن فرد در زبان مادری خودش همینطور سریع صحبت می‌کند. اصلا انسان زمانی که زبانی را نمی‌شناسد و معانی لغات آن را نمی‌داند، می‌گوید آوای لغات فلان زبان چقدر زیبا و دلنشین است یا می‌گوید چقدر بد آهنگ است. در این میان تنها به الفاظ و واژگاه آن زبان توجه دارد نه به معانی آن.

ثانیاً، در پاسخ به استدلال اجتماع دو لحاظ، بنابر نقلی از فرمایشات مرحوم امام ره، این تبعی بودن و آلیة لفظ (در مقابل استقلال معنا) اگر به معنای انتقال ذهن از یکی به دیگری باشد، انتقال ذهن از دو معنا (که اصل هستند) به یک لفظ (که فرع است)، هیچ منع عقلی ندارد. این امر مانند انتقال ذهن از دو لازم به یک ملزوم واحد است که هیچ منع عقلی ندارد. مثلا انسان از رطوبت هوا و خیس بودن زمین و طراوت فضا می‌فهمد که باران باریده است و منعی وجود ندارد. تبعیت به معنای انتقال ذهن است و این تبعیت از یک لفظ به چند معنا منعی ندارد.

نکته مهم دیگر آن است که نباید قواعد و قوانین فلسفی مربوط به وجود را به مسائل لفظی و اعتباری تسری داد.

گفتار چهارم: مرحوم محقق اصفهانی (مبنای ایجاد و وجود لفظی)

استدلال چهارم در امتناع عقلی، فرمایش مرحوم محقق اصفهانی در نهایة الدرایة است. ایشان ماهیت استعمال را ایجاد معنا می‌دانند. بر اساس تقسیم‌بندی وجود به وجود خارجی، ذهنی و لفظی، استعمال لفظ برای معنا، در واقع بخشیدن وجود لفظی به معنا است. یعنی معنا را در قالب الفاظ (صوت یا کتابت) قرار دادن که نوعی خلق و ایجاد است.

بر این اساس، اگر یک لفظ در دو معنا استعمال شود، به این معنی است که دو شیء (دو معنا) یک وجود واحد (وجود لفظی واحد) داشته باشند. این محال است، زیرا در فلسفه ثابت است که ایجاد واحد ملازم با وجود واحد و موجود واحد است.

این را هم بگویم بد نیست. ما درس یک سید بزرگواری در قم می‌رفتیم. ایشان می‌فرمودند استاد ما یک زمانی در درس ملا هادی سبزواری شرکت کردند و ای کاش شرکت نمی‌کردند زیرا باعث شد مدام مسائل فلسفی را در مسائل اصول داخل کنند.

نقد و بررسی: این استدلال نیز بر دو مبنا قابل پاسخ است:

اولاً، همچنان تأکید می‌شود که مبنای ما در وضع، علامیة و أماریة است و نه ایجاد و خلق.

ثانیاً، این قوانین فلسفی که می‌گویند ایجاد واحد، موجود واحد و وجود واحد را در پی دارد، مربوط به وجود حقیقی و عالم تکوین است (وجود حقیقی خارجی و ذهنی). اما وجود لفظی یک وجود اعتباری، جعلی و تنزیلی است. نباید میان عالم تکوین و عالم اعتبار خلط کرد. در عالم اعتبار، (الاعتبار بید المعتبر)که به دست مُعتَبِر است، محذور عقلی ندارد که یک نفر برای چند موجود، یک وجود اعتباری جعل و اعتبار کند. وجود لفظی نیز یک وجود اعتباری است، نه واقعی.

نتیجه‌گیری

در نتیجه، استعمال لفظ در چند معنا به صورت همزمان، منع عقلی ندارد و این مسائل اصولاً جای بحث‌های عقلی نیست.

بحث بعدی به این موضوع اختصاص خواهد یافت که آیا این استعمال منع وضعی (لغوی) دارد یا خیر و همچنین آیا چنین استعمالی در عالم خارج و تحقق واقعی (در عبارات و اشعار) اتفاق افتاده است یا نه.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

logo