1404/08/25
بسم الله الرحمن الرحیم
ثمره بحث اشتراک لفظی/اشتراک لفظی /مباحث الالفاظ
موضوع: مباحث الالفاظ/اشتراک لفظی /ثمره بحث اشتراک لفظی
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
پس از اتمام مباحث پیشین، این مقدمه به بحث جواز استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد در آن واحد اختصاص دارد. مراد از این بحث آن است که اگر یک لفظ دارای چند معنا بود، آیا هنگام استعمال میتوان همه آن معانی را همزمان قصد کرد و لفظ را در همه آنها به کار برد یا خیر؟
این مقدمه، که در کفایه به عنوان مقدمه دوازدهم در مباحث الفاظ مطرح شده است، بر خلاف بحث پیشین ما که مسئله اشتراک لفظی بود و فاقد ثمره عملی بود، دارای ثمره مهمی در علم فقه است و موارد متعددی از آن در روایات و استنباط احکام مطرح شده است.
برای روشن شدن اهمیت این مسئله، چند مثال فقهی را که در روایات آمده است، بیان میکنیم:
مثال اول: حکم حریر برای مرد و زن
در صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام آمده است که انما یکره الحریر المحض للرجال و نساء؛ ابریشم خالص برای مردان و زنان مورد کراهت است. ما میدانیم که ابریشم خالص برای مرد حرام و برای زن نهایتا مکروه است. در اینجا، لفظ یکره آیا همزمان هم در معنای حرمت (برای مردان) و هم در معنای کراهت اصطلاحی (برای زنان) به کار رفته است؟
اگر معانی احکام خمسه را متباین بدانیم و فاقد قدر جامع مشترک، در این صورت لفظ در دو معنای متباین استعمال شده است. اما اگر این معانی (حرمت و کراهت) را تحت یک قدر جامع بدانیم، مثلاً هر دو را به معنای مرجوهیت (عدم مطلوبیت) بگیریم، در آن صورت لفظ تنها در یک معنا به کار رفته و داخل در نزاع ما نخواهد بود. این بحث در کتب فقهی، از جمله توسط مرحوم ابن فهد حلی در مهذب البارع، مورد اشاره قرار گرفته است.
مثال دوم: امامت در نماز جماعت
در صحیحه ابی بصیر از امام صادق علیه السلام آمده است: خمسة لا یأمون الناس علی کل حال؛ پنج گروه نباید به هیچ وجه امام جماعت مردم شوند. این گروهها عبارتند از مجزوم، ابرص، مجنون، ولدالزنا و اعرابی (بادیهنشین).
بحث بر سر این است که آیا لا یأمون (نهی) در این روایت، برای همه این پنج گروه معنای واحدی دارد؟ آیا این نهی تحریمی است تا هر پنج قسم نمازشان باطل باشد یا تنزیهی است و دلالت بر کراهت دارد؟ ما میدانیم که امامت مجنون و مولود به زنا مطلقاً جایز نیست و باطل است (نهی تحریمی)، اما امامت مجزوم، ابرص و اعرابی تنها مکروه است (نهی تنزیهی). بنابراین، لفظ نهی در آن واحد برای برخی در معنای تحریم و عدم جواز و برای برخی دیگر در معنای تنزیه و کراهت استعمال شده است.
مثال سوم: نجاست کلب و خنزیر
در بحث نجاست کلب، این سؤال مطرح میشود که آیا کلب (سگ) در ادله نجاست، شامل کلب بحری (سگ آبی) و کلب بری (سگ خشکی) هر دو میشود؟ میدانیم که این دو از نظر ماهیت و طبیعت دو حیوان کاملاً متباین هستند. اگر لفظ کلب در روایت همزمان شامل هر دو شود، آیا استعمال لفظ واحد در دو معنای متباین رخ داده است یا خیر؟
نتیجه آنکه، چون این موضوع در فقه موارد متعدد و متکثری دارد، بحثی بیثمره نیست.
قبل از پرداختن به اصل مسئله و بررسی اقوال، تذکر چهار مقدمه برای تحریر محل نزاع ضروری است.
مقدمه اول: این بحث (استعمال لفظ در اکثر از معنا) بر بحث پیشین ما (قبول اشتراک لفظی) مترتب نیست. یعنی اگر کسی اشتراک لفظی را قبول نداشته باشد، این سؤال برای او همچنان مطرح است.
دلیل عدم ترتب آن است که منظور ما از استعمال لفظ در اکثر از یک معنا منحصر به معانی حقیقی نیست. بلکه میتواند شامل معنای حقیقی و معنای مجازی به طور همزمان باشد و یا حتی شامل چند معنای مجازی باشد. مثلاً اگر کسی بگوید رأیت اسداً، آیا میتواند هم شیر جنگل را قصد کند (معنای حقیقی) و هم فرد شجاع را (معنای مجازی)؟ یا حتی در چند معنای مجازی به کار برود؟ این سؤال مطرح است، خواه ما مشترک لفظی را بپذیریم یا نه.
مقدمه دوم:محل نزاع ما استفاده لفظ در معنای مرکب (کل مشتمل بر اجزاء) و معنای جامع (قدر مشترک) نیست.
اول: معنای مرکب: وقتی لفظ در یک معنای کلی که مرکب از اجزاست به کار میرود (مانند کلمه ماشین که شامل صدها قطعه است، یا باغ که شامل درخت و چاه و عمارت است)، این استعمال در چند معنا محسوب نمیشود، بلکه استعمال در یک معنای کل است.
دوم: معنای جامع (مشترک معنوی): هنگامی که چند معنا دارای یک قدر مشترک هستند و لفظ برای آن قدر جامع وضع شده باشد (مانند حیوان که شامل پرنده، چرنده، اهلی و شکاری است)، لفظ در آن معنای کلی وضع شده است و استعمال در چند معنا محسوب نمیشود.
پس، کل ذو اجزاء و عام ذو افراد (کلی ذو افراد) از محل کلام خارج هستند و استعمال لفظ در آنها قطعاً جایز است.
مقدمه سوم: منظور از استعمال لفظ در چند معنا، چند معنای مستقل از همدیگر است نه معانی تابع و وابسته. یعنی این معانی باید رابطه عرضی با هم داشته باشند نه طولی.
مدلولات التزامی و لوازم معنایی که از یک منطوق به دست میآیند، معانی تابع هستند. مثلاً در جمله صلّیت خلف عادل، اگر وصف مفهوم داشته باشد، مفهوم آن این است که ما صلّیت خلف فاسق (پشت فاسق نماز نخواندهام). این معنای التزامی یک معنای مستقل نیست. مدالیل التزامی زیادی که از یک حرف انسان برمیآید، معانی وابسته هستند و از محل بحث خارجند.
مقدمه چهارم: وقتی میپرسیم آیا استعمال لفظ در چند معنا جایز است یا خیر، این جواز دو معنا دارد:
اول: جواز عقلی (امکان عقلی): آیا ذهن انسان عقلاً توانایی دارد که در آن واحد و همزمان، چند معنا را با شنیدن یک لفظ قصد کند و در نظر بگیرد؟ این استعمال با وضع فرق میکند؛ وضع جعل است، اما استعمال کاربرد همزمان است. برخی قائل به وجود محذور عقلی هستند که مربوط به جلسه بعدی میشود.
دوم: جواز لغوی و لفظی: اگر امکان عقلی داشت و منع عقلی در کار نبود، آیا از نظر قواعد زبانی، ادبی یا لغوی، این استعمال صحیح و مقبول است یا غلط و خارج از ساختار زبان؟ چون چیزی که محذور لغوی نداشته باشد و استفاده شود، نمیتواند محذور عقلی داشته باشد.
در مورد جواز استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد، سه قول اصلی وجود دارد:
یک. قول به منع مطلق: گروهی از فقها و اصولیین استعمال لفظ واحد در چند معنا را مطلقاً ممنوع میدانند و هیچ تفصیلی قائل نیستند.
دو. قول به جواز مطلق: گروهی دیگر قائل به جواز مطلق هستند و میگویند هیچ مانع عقلی یا لفظی در کار نیست.
سه. قول به تفصیل: در این دسته، تفاصیل متعددی داده شده است؛ از جمله تفصیل بین لفظ مفرد و غیر مفرد (مثل جمع و تثنیه)، و تفصیل بین لفظ مثبت و لفظ منفی.
ما بحث را با بررسی امکان و منع عقلی آغاز خواهیم کرد. اگر امکان عقلی نسبت به این استعمال ثابت شد و منع عقلی در کار نبود، آنگاه به سراغ بحث لغوی و لفظی خواهیم رفت.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.