1404/11/14
بسم الله الرحمن الرحیم
استقلال التزام از علم و عمل/ ماهیت موافقت التزامی و رابطه آن با اصول عملیه/موافقت التزامی
موضوع: موافقت التزامی/ ماهیت موافقت التزامی و رابطه آن با اصول عملیه/ استقلال التزام از علم و عمل
مرحوم آخوند فرمودند: منظور از موافقت التزامی، تسلیم و انقیاد قلبی است نه صرف علم و اعتقاد.
مرحوم آقای خویی فرموده: منظور از موافقت التزامی قصد تقرب نیست و تسلیم قلبی اعم از قصد تقرب است لذا موافقت التزامی حتی در توصلیات هم جاری است.
پذیرش و تسلیم احکام شریعت غیر از قصد قربت است و لذا بدون عمل جوارحی هم محقق میشود. یعنی ممکن است عمل جوارحی اتفاق نیافتد مثل موارد عصیان، اما تسلیم قلبی نسبت به حکم دارد و ملتزم به آن است.
بلکه چه بسا موافقت عملی ممکن نباشد اما موافقت التزامی ممکن و لازم باشد.
بله معمولا در تکالیفی که عمل به جوارح محقق میشود تکلیف التزامی هم قابل تصویر نیست اما به این صورت اختصاص ندارد.
حقیقت موافقت التزامی، تصدیق رسالت است و لذا با قصد قربت تلازمی ندارد و این طور نیست که اگر شخص موافقت التزامی نداشته باشد قصد قربت از او متمشی نشود که از کلام شیخ استفاده میشود.
یعنی قابل تصور است که شخص قبول دارد که این دستور خداوند است و آن را هم انجام میدهد اما تسلیم نیست
.
محقق اصفهانی:در توضیح این مطلب فرمودهاند: موافقت التزامی از مفاهیم غامض است و لذا ممکن است مورد انکار قرار بگیرد. غموض آن هم از این جهت است که در عالم امکان مقولهای که شبیه آن باشد وجود ندارد.
یعنی خارج از مقولات است و وجود نوری است که در مقابل ماهیات است.
موافقت التزامی یا اگر از مقولات باشد یا از مقوله کیف است یا فعل و هیچ کدام صحیح نیست.
از مقوله کیف نیست چون مقوله کیف انفعال است در حالی که موافقت التزامی انفعال نیست بلکه در التزام از نفس فعلی صادر میشود علاوه که انواع کیف نفسانی محصورند و التزام از آنها نیست.
از مقوله فعل نیست چون مقوله فعل شامل هر فعلی نیست بلکه همان هیئت و حالتی است که برای چیزی به صورت تدریجی و به واسطه تاثیری که در چیزی دیگر دارد حاصل میشود مثل تسخین برای آتش. گرم کنندگی برای آتش از مقوله فعل است.
مقوله فعل متقوم به تعدد است در حالی که در التزام اولا تعددی در نفس وجود ندارد و ثانیا نفس در چیزی تاثیر نمیکند. التزام نفس به حکم مثل گرم کنندگی آتش و تاثیر آن در گرم شدن آب نیست.پس حقیقت دیگری است غیر از این مقولات.
ممکن است گفته شود چه اشکالی دارد که التزام خودش مقوله یازدهم و عرض دهم باشد؟ اما در فلسفه مصر بر این هستند که مقولات در همان ده عدد منحصرند و حالا که التزام جزو هیچ کدام از آنها نیست پس اصلا ماهیت ندارد بلکه یک وجود نوری است. تعبیر دیگر مرحوم اصفهانی این است که التزام علم فعلی است یعنی انفعال نیست بلکه فعل صادر از نفس است.
بعد فرموده: دلیل بر حقانیت این مطلب وجدان است و اینکه حقیقتی غیر از مقولات ده گانه وجود دارد که از آن به التزام تعبیر میکنیم.
گاهی شخص در نفس خودش عالم است به اینکه طرف قابل محق است اما در عین حال تسلیم حقانیت او نیست.
بسیاری از کافرین، معاند بودند یعنی با اینکه به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و رسالت او علم داشتند ﴿و يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُم﴾[1] اما تسلیم نبودند و ﴿وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا﴾[2] .
اگر واقعیتی ورای علم و عمل جوارحی وجود نداشته باشد باید ایمان را از کمالات عالی نفس است به اقرار به زبان تنزل داد و این قابل التزام نیست.
از نظر ما نه تنها وجدان بلکه برهان هم بر این مطلب وجود دارد چون اعتقاد حتما در برخی موارد مورد تکلیف است، پس نمیتواند انفعال باشد بلکه باید فعل باشد و این فعل غیر از عمل جوارحی است و گرنه منافق هم باید مومن باشد. در نتیجه التزام حقیقتی است غیر از علم و غیر از عمل با جوارح.
در جلسه قبل هم توضیح دادیم موافقت التزامی، نه با ایمان به رسالت (پذیرش بعثت پیامبر و اینکه ایشان رسول است و آنچه میگوید کلام خدا ست) تلازم دارد و نه با عمل جوارحی.
یعنی شخص ممکن است بداند که او پیامبر است و آنچه میگوید کلام خدا ست و عملا هم آن را انجام بدهد اما تسلیم آن نباشد.
و بر فرض هم که از لوازم ایمان باشد وجوب آن ناشی از لزوم ایمان است ولی در اینجا بحث ما در مورد این است که آیا تکالیف همان طور که مستلزم اطاعت عملی هستند مستلزم التزام قلبی هم هستند یا بر لزوم التزام قلبی دلالت دارند؟
لذا ممکن است کسی بگوید چنین ملازمه یا دلالتی از ناحیه تکالیف وجود ندارد و لذا اقتضایی از این جهت وجود ندارد اما از حیث ایمان لازم باشد و مقتضی داشته باشد.
اما نسبت به ثمره بحث، مرحوم آخوند فرمود: ثمره این بحث لزوم و عدم لزوم موافقت التزامی است و در مانعیت از جریان اصول عملیه ثمرهای ندارد.
یعنی حتی اگر موافقت التزامی واجب هم باشد، مانع جریان اصول عملیه در اطراف علم اجمالی نخواهد بود. پس اگر اصل مقتضی جریان در اطراف علم اجمالی را داشته باشد از جهت وجوب التزام مانعی در مقابل آن نخواهد بود.همان طور که جریان اصول در اطراف علم نمیتواند وجوب التزام را نفی کند.یعنی نمیتوان با جریان اصل در اطراف علم اجمالی، التزام را نفی کرد.
پس در مثل دوران بین محذورین که اصل برائت از وجوب و حرمت جاری است با این حال التزام به حکم واقعی علی ما هو علیه لازم است. وجه آن هم این است که موافقت التزامی از تبعات و آثار موافقت عملی نیست بلکه اگر واجب باشد خودش تکلیف مستقل است.
برائت از وجوب و حرمت یعنی نه انجام عمل لازم است و ترک آن معصیت است و نه ترک آن لازم و انجام آن معصیت باشد و با حیث التزام ارتباط ندارد.
یعنی در عین اینکه به لحاظ عملی نه انجام عمل لازم است و نه ترک آن اما موافقت التزامی با حکم واقعی علی ما هو علیه ممکن است و لذا اصول عملیه با وجوب موافقت التزامی منافاتی ندارند. بله در صورت شک در وجوب موافقت التزامی میتوان از خود این وجوب برائت جاری کرد.
سپس فرمودهاند: مگر اینکه گفته شود با جریان اصل و نفی حکم، التزام به حکم واقعی موجبی ندارد بلکه حتی التزام به ضد آن هم محذوری ندارد.
ولی این کلام موجبی ندارد و همان طور که گفته شد اصل عملی در مجال عمل مکلف جاری است و این نافی حکم در واقع نیست و لذا نافی وجوب التزام به احکام واقعی شارع نیست.
جهت سوم بحث وجه ارتباط این بحث با مباحث اصولی است که همین نکتهای است که مرحوم آخوند به آن اشاره کرده که آیا وجوب موافقت التزامی مانع جریان اصول عملیه در اطراف علم اجمالی هست یا نه؟
در مورد جریان اصول در اطراف علم اجمالی نظرات مختلفی وجود دارد. بعضی معتقدند دلیل اصول عملیه نسبت به شمول اطراف علم اجمالی قصور ندارد .
ولی اگر مستلزم مخالفت عملی باشد به خاطر تعارض اصول با یکدیگر (به خاطر منافات با حکم معلوم بالاجمال) جاری نخواهند بود
و بعضی دیگر مثل شیخ معتقدند اصول عملیه در اطراف علم اجمالی به خاطر قصور مقتضی و تعارض داخلی دلیل اصل جاری نیست.
مرحوم آخوند فرمود: اگر اصل عملی مقتضی جریان در اطراف علم اجمالی را داشته باشد، وجوب موافقت التزامی مانع از جریان آنها نیست.