1404/10/17
بسم الله الرحمن الرحیم
نقد و بررسی «قطع موضوعی صفتی»/ تقسیمبندی قطع/اقسام القطع
موضوع: اقسام القطع/ تقسیمبندی قطع/ نقد و بررسی «قطع موضوعی صفتی»
تقسیمبندی قطع از دیدگاه شیخ انصاری
قبل از مرحوم آخوند، شیخ انصاری قطع را به طریقی و موضوعی تقسیم کرده است و قطع موضوعی را هم به دو قسم طریقی و صفتی تقسیم کرده است.
دیدگاه مرحوم آخوند و عدم پذیرش آن توسط مرحوم نایینی
مرحوم آخوند تقسیم را طور دیگری بیان کردند ولی مرحوم نایینی این را نپذیرفته و معتقد است قطع موضوعی صفتی یعنی قطع از حیث کشف از معروض ذاتیاش در موضوع اخذ شده است که شامل جهل مرکب هم میشود و حیث کشف از معلوم بالعرض در آن دخالتی ندارد.
تشریح مفهوم «قطع موضوعی صفتی» از منظر نایینی:
قطع یک متعلق بالذات دارد که همان صورت ذهنی است اما به صورت ذهنی از حیث حکایت از خارج تعلق گرفته است و لذا محکی صورت ذهنی هم متعلق بالعرض قطع است.
پس قطع موضوع صفتی یعنی «قطع بما انه یکشف عن معروضه بالذات» و به خارج ارتباطی ندارد.
پس قطع صفتی یعنی با قطع نظر از حکایتش از واقعیت و خارج و در مقابل قطع موضوعی طریقی یعنی قطع از حیث حکایتش از واقعیت و خارج و معلوم بالعرض.
انکار برخی تقسیمبندیها توسط نایینی
بر این اساس ایشان انکار کرده است که قطع بما هو کاشف، تمام الموضوع باشد همان طور که انکار کرده است قطع بما هو صفة جزء الموضوع باشد.
نقد محقق اصفهانی بر دیدگاه نایینی
محقق اصفهانی این مطلب را از مرحوم نایینی نقل کرده است و خود ایشان هم کلام آخوند را نپذیرفته است.[1]
ایشان معتقد است قطع بما هو صفة معنا ندارد.
شش احتمال در اخذ قطع بما هو صفة و نقد آنها:
توضیح مطلب:
در اخذ قطع بما هو صفة در موضوع حکم شش احتمال وجود دارد:
اول: قطع از این جهت که عرض است در موضوع حکم اخذ شده باشد. این احتمال قابل التزام نیست و لازمهاش ای است که هر عرض دیگری هم موضوع حکم باشد. اگر قطع از این جهت که عرض است موضوع باشد یعنی موضوع حکم عرض است و همان طور که قطع عرض است، سفیدی و سیاهی و ... هم عرض است و باید حکم ثابت باشد!
دوم: قطع از این جهت که از مقوله کیف است در موضوع حکم اخذ شده باشد. این احتمال نیز قابل التزام نیست چرا که باید هر کیف دیگری محقق موضوع حکم باشد.
سوم: قطع از این جهت که کیف نفسانی است در موضوع حکم اخذ شده باشد. اشکال قبل به این احتمال نیز وارد است
.
چهارم: قطع از این جهت که کیف نفسانی اشراقی است موضوع حکم قرار گرفته باشد. در این صورت باید ظن و شک و احتمال و حتی تصور محض نیز موضوع حکم باشند.
پنجم: قطع از این جهت که کیف نفسانی اشراقی کاشف است موضوع حکم باشد پس ظن هم باید موضوع حکم باشد و نتیجه آن این است که جایگزینی اماره به جای قطع به دلیل تنزیل نیاز ندارد چون همان طور که قطع کاشف است، ظن هم کاشف است.
ششم: قطع از این جهت که کاشف تام است موضوع حکم باشد یعنی قطع به عنوان یک صفت خاص موضوع قرار گرفته باشد، که در این صورت همان قطع بما هو طریق و کاشف تام است پس تقسیم به دو قسمت قطع موضوعی طریقی و قطع موضوعی صفتی معنا ندارد.
تبیین دیدگاه آخوند و پاسخ به نقد محقق اصفهانی درباره «آثار خاص قطع»
ما کلام آخوند را این طور توضیح دادیم که قطع اگر چه کیف نفسانی کاشف تام است اما لازم نیست شارع آن را از این حیث در موضوع حکم اخذ کرده باشد.
بلکه از این جهت که صفت نفس است و آثار خاصی مثل وثوق نفس و اطمینان خاطر را دارد در موضوع اخذ کرده است و این آثار در صفت دیگری وجود ندارد و مختص به قطع است.
قطع از این جهت که یک صفت خاص است و آثار خاص خودش را (غیر از جهت کشف تام) دارد در موضوع اخذ شده است.
نقد محقق اصفهانی بر تفکیک «ماهیت قطع» از «کاشفیت»
مرحوم اصفهانی در ادامه گفته است آن آثار خاص هم مسبب از قطع است به این دلیل که کاشف تام است و لذا الغای جهت کشف تام آن معنا ندارد چرا که الغای ماهیت قطع است. قطع عین کاشفیت است نه اینکه چیزی است که کاشفیت دارد.
نظریه «حصه توأم» و امکان توجیه دیدگاه شیخ و آخوند
مگر اینکه مراد حصه توام باشد (البته ایشان این اصطلاح را به کار نبرده است ولی آنچه گفته همان حصه توام است) به این معنا که کاشفیت تام موضوعیت ندارد بلکه آن حصه توام با آن است که موضوع است که محقق نمیشود مگر با قطع ولی بعید است که این منظور شیخ باشد.
بعد هم فرمودهاند: مقصود شیخ نیز قطع موضوعی صفتی نیست بلکه ایشان فرموده قطع یا تمام الموضوع است یا جزء الموضوع.
ولی به نظر ما این کلام وجهی ندارد و وقتی خود ایشان هم قبول دارد اخذ قطع در موضوع به نحو حصه توام قابل تصور است و با قطع موضوعی طریقی متفاوت است وجه انکار این تقسیم روشن نیست و منظور مرحوم شیخ و آخوند میتواند همین باشد.
دیدگاه محقق حائری: پیوند میان «نوعِ کشف» و «مسئله جایگزینی امارات»
محقق حائری در توضیح کلام شیخ فرموده است،[2]
اخذ قطع در موضوع حکم گاهی از این جهت که طریق معتبر است که از آن به قطع موضوعی طریقی تعبیر میشود .
و گاهی از این جهت است که کاشف خاص و تام است که از آن به قطع موضوعی صفتی تعبیر میشود و به همین معنا نزاع در جایگزینی امارات و اصول به جای آن معنا پیدا میکند که اگر قطع از این جهت که طریق معتبر است در موضوع اخذ شده باشد هر طریق معتبر دیگری جایگزین آن است.
اما اگر از این جهت که کاشف تام است در موضوع اخذ شده باشد امارات و اصول جایگزین آن نمیشوند و وجه آن هم روشن است چون برای شارع کشف صد در صدی مهم بوده است و غیر از قطع چیز دیگری کاشف تام نیست.
این کلام هم با بیان مرحوم نایینی متفاوت است و هم با آنچه ما گفتیم.
مرحوم اصفهانی به این کلام اشکال کرده است که توضیح آن خواهد آمد.