1404/10/16
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل هفت قسم قطع در کلام مرحوم آخوند و مقایسه آن با دیدگاه مرحوم نایینی/ اعتبارسنجی اقسام قطع/اقسام قطع
موضوع: اقسام قطع/ اعتبارسنجی اقسام قطع/ تحلیل هفت قسم قطع در کلام مرحوم آخوند و مقایسه آن با دیدگاه مرحوم نایینی
تذکر درباره کلام صاحب فصول و مصادفت تجری با حرام
تذکر این نکته لازم است که آدرس کلام صاحب فصول در بحث مصادفت تجری با حرام، در برخی حواشی رسائل به اشتباه بیان شده است و گمان کردهاند صاحب فصول این مطلب را در بحث مقدمه واجب ذکر کرده در حالی که آن مطلب، چیز دیگری است.
نتیجهگیری درباره تجری و عقوبت
ایشان در آنجا فرموده: اگر کسی تجری کند با انجام مقدمه حرام، مستحق عقوبت است و اگر با حرام مصادف شود یک استحقاق عقوبت دارد.
روشن است که این بحث به آنچه در اینجا گفتیم مرتبط نیست. آن مطلب این است که اگر شخص قصد معصیت کند و مقدماتش را انجام بدهد اما معصیت را انجام ندهد، تجری کرده است و مستحق عقوبت است.
و اگر خود معصیت را انجام بدهد، معصیت کرده است و مستحق عقوبت واحد است چون مقدمه حرام، حرام نیست و استحقاق عقوبت دیگری ندارد.
تفاوت بحث تجری و عمل حرام
اما آنچه ایشان در اینجا فرمود این است اگر شخص تجری کند با آنچه واقعا حرام است به این معنا شخص به چیزی قطع دارد و قطعش خلاف واقع است اما عمل متجری به واقعا و از جهت دیگری حرام است.
اقسام قطع از دید مرحوم آخوند
مرحوم آخوند بعد از این به اقسام قطع اشاره کرده و فرموده آنچه گفتیم که موافقت با قطع موجب استحقاق ثواب است و مخالفت با آن موجب استحقاق عقوبت است تفاوتی ندارد قطع مطابق با واقع باشد یا مخالف در قطع طریقی است.
توضیح در مورد قطع طریقی و اخذ آن در موضوع حکم
منظور از قطع طریقی، آن است که در موضوع حکم اخذ نشده است و موضوع حکم عنوانی است که قطع در آن هیچ دخالتی ندارد و قطع صرفا کاشف از تحقق موضوع است.
اما گاهی قطع در موضوع حکم اخذ شده است و منظور در اینجا اخذ قطع به حکم در موضوع خود آن حکم نیست که مشهور آن را مستحیل میدانند و در مباحث بعدی خواهد آمد بلکه محل بحث اینجا اخذ قطع به قضیهای در موضوع حکم دیگر است که مماثل یا ضد آن قضیه مقطوع هم نیست.
دو نوع اخذ قطع در موضوع حکم
در فرض اخذ قطع در موضوع حکم گاهی تمام موضوع حکم، قطع است چه مطابق با واقع باشد و چه نباشد و گاهی قطع جزء موضوع است و جزء دیگر همان امر مقطوع است. مثل اینکه در صورتی صدقه واجب باشد که نماز واقعا واجب باشد و مکلف هم به آن قطع داشته باشد.
دو صورت اخذ قطع و آثار آن
و در هر کدام از این دو صورت، گاهی قطع از این جهت که طریق و کاشف است در موضوع اخذ شده است و گاهی از این جهت که صفتی از صفات نفس است.
ممکن است تصور شود این همان تقسیم قبل است، چون اگر قطع بما هو صفة موضوع باشد یعنی تمام الموضوع قطع است و اگر بما هو کاشف موضوع باشد یعنی جزء الموضوع است لذا آخوند برای دفع این اشکال فرمودهاند قطع اگر چه جنبه کاشفیت از متعلقش دارد.
پاسخ به اشکال و تفاوتهای قطع
و لذا با صفات دیگر از این جهت متفاوت است اما صفتی از صفات نفس است که آثار خاص خودش را دارد مثلا موجب سکون نفس یا اضطراب و ... است و این آثار ممکن است مشترک با آثار برخی دیگر از صفات باشد مثلا حسد موجب اضطراب است و قطع به اتفاق ناگوار هم موجب اضطراب است یا شجاعت موجب آرامش است و قطع به عدم خطر هم موجب آرامش است.
دیدگاه کلی درباره قطع و انواع آن
پس قطع اگر چه جهت کاشفیت دارد اما در عین حال صفتی از صفات نفس هم هست پس ممکن است قطع از این جهت که کاشف است در موضوع اخذ شده باشد و ممکن است از این جهت که صفت است در موضوع اخذ شده باشد و در هر صورت ممکن است قطع تمام الموضوع باشد یا جزء الموضوع باشد.
تقسیمات مرحلهای، بر اساس نوع و محل اخذ قطع
در فرضی هم که قطع بما هو صفة در موضوع اخذ شده باشد ممکن است از این جهت که صفت قاطع است در موضوع اخذ شده باشد و ممکن است از این جهت که صفت برای مقطوع به است در موضوع لحاظ شده باشد.
مثل اینکه ضرب شخصی که مقطوع است که یتیم است قبیح است یعنی آنچه موضوع حکم است مقطوع به بودن ضرب یتیم است نه قطع از آن جهت که صفت قاطع است.
تقسیمات مرحوم آخوند درباره انواع قطع
بنابراین ایشان قطع موضوعی را به ششم قسمت تقسیم کرد:
۱. قطع بما هو کاشف تمام الموضوع باشد.
۲. قطع بما هو کاشف جزء الموضوع باشد.
۳. قطع بما هو صفة للقاطع تمام الموضوع باشد
۴. قطع بما هو صفة للقاطع جزء الموضوع باشد
۵. قطع بما هو صفة للمقطوع به تمام الموضوع باشد
۶. قطع بما هو صفة للمقطوع به جزء الموضوع باشد
که به ضمیمه قطع طریقی مجموعا هفت قسم برای قطع وجود دارد.
تقسیمبندی مرحوم نائینی
اما در مقابل مرحوم نایینی که سه قسم بیشتر تصویر نکرده است یکی قطع طریقی و دیگری قطع موضوعی که یا قطع تمام الموضوع است و جزء الموضوع است و ایشان گفته این معنایی ندارد جز همین که قطع بما هو کاشف در موضوع اخذ شده باشد یا بما هو صفة
.
تفاوت لفظی بین دیدگاههای مرحوم آخوند و نایینی
این اختلاف بین مرحوم آخوند و نایینی یک اختلاف لفظی است. منظور مرحوم آخوند از قطع بما هو کاشف، حیث کشف از مقطوع به ذاتی آن است حتی اگر مطابق با واقع نباشد (همان کاشفیت در نظر قاطع که حتی در موارد جهل مرکب هم وجود دارد) و لذا اخذ قطع بما هو کاشف به این معنا نیست که قطع جزء الموضوع باشد و جزء دیگرش مطابقت آن با واقع باشد.
مسائل مرتبط با اقسام قطع
آنچه بر اقسام قطع مترتب است دو مساله مهم است.
یکی: جایگزینی امارات و اصول به جای قطع است؛
و دیگری: اینکه حدود قطعی که در موضوع اخذ شده است در اختیار شارع است.
مثلا: قطع مجتهد به حکم شرعی، موضوع حکم جواز یا وجوب تقلید بر عامی است و حد آن در اختیار شارع است و لذا میتواند فقط قطع حاصل از اسباب متعارف را موضوع بداند و در غیر آن تقلید را جایز نداند و هم چنین علم قاضی و ...