1404/10/07
بسم الله الرحمن الرحیم
تجری/ بررسی ادله حرمت تجری/نقد دلالت روایات بر حرمت تجری/
موضوع: تجری/ بررسی ادله حرمت تجری/نقد دلالت روایات بر حرمت تجری/
دیدگاه مرحوم نایینی در عدم دلالت روایات بر حرمت تجری
مرحوم نایینی فرمودند: در روایات دلیلی وجود ندارد که بر حرمت تجری (به نحوی که امکان وصول آن به متجری باشد) دلالت کند و ایشان برای جمع بین روایاتی که بر ترتب عقوبت بر قصد معصیت و نفی آن دلالت دارند به روایاتی تمسک کرد که مورد آنها قصد معصیت با اقدام بر عمل است و آن را شاهد جمع قرار داد.
اما نتیجه را شامل تجری مصطلح ندانست چون در تجری اصطلاحی اقدام بر معصیت نیست بلکه اقدام بر چیزی است که شخص خیال میکند معصیت است.
ایشان اجماع را هم نپذیرفت و دو موردی را هم که در کلمات فقهاء مذکور است از موارد قطع موضوعی دانست و لذا کشف خلاف در آنها معنا ندارد.
نسبت دیدگاه مرحوم آقای صدر به مرحوم آقای خویی
مرحوم آقای صدر به آقای خویی نسبت داده است که ایشان بین روایات قصد معصیت این طور جمع کرده است که روایات مثبت عقاب بر قصد معصیت در فرض قصد معصیت واقعی و ارتکاب برخی مقدمات و انصراف از عمل به خاطر امری خارج از اختیار است و لذا بر ترتب عقاب بر تجری مصطلح دلالت ندارد.
مرحوم آقای صدر این جمع را بر انقلاب نسبت مبتنی دانسته است و سپس به ایشان اشکال کرده است.
توضیح و تصحیح کلام مرحوم آقای خویی
اما این جمع اصلا در کلام مرحوم آقای خویی مذکور نیست بلکه ایشان گفته است چه بسا بین این روایات این طور جمع شود و اصلا از انقلاب نسبت هم حرفی به میان نیاورده و سپس خودشان به این جمع اشکال کردهاند و فرمودهاند:
روایاتی که بر ترتب عقاب بر قصد معصیت دلالت دارند همگی یا از نظر سندی یا دلالی ضعیفند. علاوه که آنچه در این روایات آمده است قصد معصیت واقعی است نه معصیت تخیلی. در همان روایت نبوی هم شخص قصد قتل مسلمان را داشت که واقعا حرام است.
اشکال مرحوم آقای صدر به تفکیک بین قصد واقعی و خیالی
مرحوم آقای صدر به آقای خویی اشکال کرده است که بین قصد معصیت واقعی و قصد معصیت خیالی تفاوتی نیست.
اگر روایات بر حرمت قصد معصیت دلالت داشته باشند، اگر قصد معصیت خیالی اولویت نداشته باشد حداقل بین آن و قصد معصیت واقعی تفاوتی نیست.
اگر قصد شرب خمر و ننوشیدن آن حرام باشد، قصد شرب خمر و نوشیدن مایعی که شخص خیال میکند خمر است اگر به طریق اولی حرام نباشد حداقل تفاوتی ندارد.
سپس توجیه کرده است که شاید منظور ایشان این باشد که شخص به غیر اختیار از انجام عمل مرتدع شده باشد.
بعد هم اشکال کرده است که قدر متیقن هیچ گاه موجب جمع عرفی نمیشود.
نقد اشکالات و تبیین مسئله شاهد جمع و قدر متیقن
این کلمات عجیب است و مرحوم آقای خویی نه از انقلاب نسبت حرفی به میان آورده است و نه از جمع عرفی بر اساس قدر متیقن و ...
بلکه اگر مرحوم آقای خویی ادعای کرده بود برخی از روایات شاهد جمع هستند حرف صحیحی بود و در شاهد جمع به نظارت و حکومت شخصی نیاز نیست.
این مثل جمع بین «ثمن العذرة سحت» و «لا بأس بثمن العذرة» با دلیل «لا باس بثمن عذرة مأکول اللحم» است که همان شاهد جمع اصطلاحی است که همه قبول دارند.
سخن مرحوم آقای خویی درباره قدر متیقن
اما اینکه ایشان فرمود قدر متیقن موجب جمع عرفی نیست حرف غلطی است و قدر متیقن موردی دلالت نصی است و از دلالت اطلاقی خارج است و لذا از موارد جمع عرفی است.
مگر اینکه منظور ایشان قدر متقین در مقام تخطاب باشد که در آنجا درست است که موجب جمع عرفی نیست.
پاسخ به مرحوم خویی
در هر حال در مورد این روایات مثبت عقاب بر قصد معصیت اشتباهاتی حتی در کلمات مثل شیخ انصاری هم رخ داده است. برخی از روایاتی که ایشان ذکر کرده است به تجری محل بحث مرتبط نیست.
نسبت به روایت شهید
ایشان به شهید نسبت داده است که کسی که مباح را تشبها به مسکر بنوشد، مرتکب حرام شده است و این را شاهد بر حرمت تجری در نظر ایشان قرار داده است.
در حالی که این اصلا به تجری مرتبط نیست بلکه این کار خودش کار حرام و معصیت است، مثل جلوس بر سفرهای که در آن خمر وجود دارد.
توضیح مطلب
کسی که میداند این مایع آب است با این حال آن را مانند مسکر بنوشد کار حرامی کرده است.
یکی از محرمات در شریعت، ادای نوشیدن خمر است تفاوتی ندارد در چه موقعیتی باشد حتی اگر در فیلم باشد. این خودش یکی از محرمات شریعت است.
این مساله حتی با تشبه به کفار یا تشبه مردان به زنان متفاوت است چون تشبه به معنای این است که زیّ خود را آن طور قرار بدهد حتی برای یک لحظه ولی مثلا فیلم بازی کردن تشبه نیست اما ادای نوشیدن خمر خودش حرام است.
پس این مورد به تجری مصطلح مرتبط نیست.
نقد استاد
من روایتی که بالخصوص بر حرمت تجری اصطلاحی دلالت کند ندیدهام و روایاتی که در کلمات علماء مذکور است روایاتی است که مورد قصد معصیت و همّ و عزم به معصیت است.
مرحوم آقای خویی فرمودند: این روایات در مورد قصد معصیت واقعی است نه معصیت تخیلی.
عرض ما این است که این روایات هیچ کدام اطلاق ندارند و در موارد خاص هستند و لذا حتی اگر بر حرمت قصد معصیت هم دلالت داشته باشند، اطلاقی ندارند که بر حرمت هر قصد معصیتی دلالت کنند و تمسک به آن روایات برای اثبات این حکم عام از موارد قیاس واضح است.
اینکه اراده و قصد قتل مومن حرام است بر چه اساسی بر حرمت قصد شرب خمر دلالت دارد؟ تعلیل مذکور هم این است که چون او اراده قتل مومن داشته است نه اینکه چون او اراده معصیت داشته است.
روایات دلالت بر رضایت و نحوهی تاثیر آن در حکم
یکی دیگر از روایاتی که در این میان وجود دارد روایاتی است که بر این دلالت دارند که رضایت به معصیت حرام است و بلکه برخی از آنها دلالت میکنند حضرت حجت (عجلاللهتعالیفرجه) بعد از اینکه ظهور کنند ذریه قاتلان اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) را میکشند چون به کار اجداد خودشان راضی بودهاند و هم چنین روایاتی که دلالت دارند رضایت به کار خوب دیگران هم ثواب دارد.
این روایات هم به مساله تجری مرتبط نیست و رضایت به فعل دیگران خودش یک عمل نفسانی است و به قصد ارتکاب معصیت توسط خود شخص مرتبط نیست.
روایت دیگر
برخی دیگر از روایات که صاحب وسائل آنها را در ابواب مقدمات عبادات ذکر کرده است عبارتند از:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیهالسلام) قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ الْفَقِيرَ لَيَقُولُ يَا رَبِّ ارْزُقْنِي حَتَّى أَفْعَلَ كَذَا وَ كَذَا مِنَ الْبِرِّ وَ وُجُوهِ الْخَيْرِ فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ مِنْهُ بِصِدْقِ نِيَّةٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلَ مَا يَكْتُبُ لَهُ لَوْ عَمِلَهُ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ.[1]
این روایت دلالت دارد که بر نیت چنین اجری مترتب است و موافق با عدل و احسان است.
روایت دیگر:
عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِيعَبْدِ اللَّهِ (علیهالسلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِيَّةُ الْكَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ كُلُّ عَامِلٍ يَعْمَلُ عَلَى نِيَّتِه.[2]
مشهور معنای این روایت را این طور فهمیدهاند که نیت مومن از عملش بهتر است و نیت کافر از عملش بدتر است ولی برخی «من» را تبعیضیه معنا کرده است و اینکه از جمله اعمال خوب مومن، نیت او است و از جمله اعمال بد کافر، نیت او است .
ولی این معنا خلاف ظاهر است و «خیر» در اینجا افعل تفضیل است و در برخی روایات هم تعلیل شده است که چون در نیت ریا جا ندارد به خلاف عمل .
و در برخی روایات دیگر گفته شده چون کافر نیت انجام برخی گناهان دارد که توان انجام آنها را ندارد.
ادامه بحث خواهد آمد.