1404/09/18
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل اراده الهی و نقد جبر/ استحقاق عقوبت و اختیار ذاتی /تجری
موضوع: تجری/ استحقاق عقوبت و اختیار ذاتی / تحلیل اراده الهی و نقد جبر
تساوی متجری و عاصی در استحقاق عقوبت
مرحوم آخوند فرمودند: متجری و عاصی در استحقاق عقوبت یکسانند.
چون علت عقاب همان بعد و دوری از مولا ست که بر خود فعل منطبق است و این فعل هم عمل اختیاری فاعل است. منشأ عقوبت نه فعل متجری به است از حیث اینکه عنوان ذاتی فعل و نه معصیت.
منشأ فعل مبعد و تحلیل «بذاته»
بعد سوالی مطرح کردند که این بعد و دوری که ناشی از فعل عبد است فعل عبد از چه چیزی ناشی شده است؟
ایشان فرمود: از ذات فاعل.
منظور این است که خداوند شخص بد را خلق کرده است نه اینکه بدی او را خلق کرده باشد.
خدا شخص مختار آفریده است و عبد است که به خاطر اینکه مختار است بدی را اختیار میکند.
پس منظور از «بذاته» جبر نیست بلکه منظور این است که اراده اطاعت یا عصیان را در چیزی خارج از اراده شخص دنبال نکنید.
بلکه ناشی از اراده شخص است که ذاتی او است اختیاری بودن اختیار ذاتی آن است.
تحلیل اختیار در دستگاه فلسفی آخوند
و اختیار یعنی تمکن از ترک و قدرت بر انجام ندادن. خداوند شخص مختار خلق میکند.
تطبیق با بحث طلب و اراده در کفایه
مرحوم آخوند در بحث طلب و اراده همین مطالب را بیان کرده و فقط اضافه فرموده است که «السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه».
تصور میشود که سعید سعید است چون سعادت را در همان شکم مادرش برای او مقدر کردهاند و شقاوت را برای شقی در همان شکم مادر برایش مقدر کردهاند.
تفسیر حدیث
ایشان میفرماید: این معنا غلط است. شخص را سعید خلق کردهاند نه اینکه سعادت را برای او خلق کردهاند و شخص شقی را خلق کردهاند نه اینکه شقاوت را برای او خلق کردهاند.
سعید سعید است چون افعال خوب را اختیار میکند و شقی شقی است چون افعال بد را اختیار میکند.
این طور نیست که خداوند کسی را خلق کند و بعد سعادت یا شقاوت را هم برای او خلق کند (به جعل تالیفی) بلکه سعادت و شقاوت به اراده خود شخص است و خداوند به جعل بسیط سعید یا شقی را خلق میکند.
خداوند کافر را آفریده است نه اینکه کافر را کافر آفریده است. پس معنای روایت این است که خداوند برای شخص بعد از خلق، سعادت یا شقاوت را قرار نمیدهد بلکه خدا سعید و شقی را میآفریند و شخص از ذات خودش مرید سعادت یا شقاوت است.
پاسخ به اشکال
سپس اشکالی مطرح میکند که اگر این طور است و انسانهای خوب، خوب هستند و انسانهای بد، بد هستند و تغییر
نمیکنند پس فایده ارسال رسل و انزال کتب چیست؟
از آن پاسخ دادهاند که این خوبی و بدی در ضمن هدایت الهی محقق میشود.
یعنی بعد از اینکه خداوند خوبی و بدی را نشان داد، شخص خوب افعال خوب را خودش اختیار میکند و شخص بد
افعال بد را خودش اختیار میکند.
با هدایت الهی است که حجت بر او تمام میشود و شخص است با اختیار خودش راه درست را انتخاب نمیکند و لذا جای
اعتراض برای او نیست. این اختیار هم ناشی از اختیار خود او است.
اقسام هدایت و گمراهی
بله خداوند یک هدایت همگانی دارد و یک هدایت خاص هم دارد که برای کسانی است که در راه او مجاهدت کنند و یک گمراهی خاص هم دارد برای کسانی که در کفر و عمل بد، استوارند.
اراده الهی و اختیاری بودن تکلیف:
ایشان در بحث طلب و اراده فرموده است:
إن قلت إذا كان الكفر و العصيان و الإطاعة و الإيمان بإرادته تعالى التي لا تكاد تتخلف عن المراد فلا يصح أن يتعلق بها التكليف لكونها خارجة عن الاختيار المعتبر فيه عقلا.
قلت إنما يخرج بذلك عن الاختيار لو لم يكن تعلق الإرادة (یعنی اراده خدا) بها مسبوقة بمقدماتها الاختيارية و إلا فلا بد من صدورها بالاختيار.
(یعنی اراده خدا تعلق گرفته است که شخص اختیار کند و لذا حتما باید عمل از روی اختیار محقق شود)
و إلا لزم تخلف إرادته عن مراده تعالى عن ذلك علوا كبيرا.[1]
(یعنی اگر از روی جبر صادر شود خلاف اراده خدا محقق شده است).
انتهای اراده به اختیار و اشکال جبر
إن قلت إن الكفر و العصيان من الكافر و العاصي و لو كانا مسبوقين بإرادتهما إلا أنهما منتهيان إلى ما لا بالاختيار
(یعنی اراده آنها در نهایت به چیزی منتهی میشود که در اختیار آنها نیست).
كيف و قد سبقهما الإرادة الأزلية و المشية الإلهية و معه كيف تصح المؤاخذة على ما يكون بالأخرة بلا اختيار.
قلت العقاب إنما بتبعة الكفر و العصيان التابعين للاختيار الناشئ عن مقدماته الناشئة عن شقاوتهما الذاتية اللازمة لخصوص ذاتهما.
(یعنی اراده او منشئی خارج از ذاتش ندارد بلکه منشأ اراده او ذاتش است).
فإن السعيد سعيد في بطن أمه و الشقي شقي في بطن أمه و الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة كما في الخبر و الذاتي لا يعلل فانقطع سؤال أنه لم جعل السعيد سعيدا و الشقي شقيا فإن السعيد سعيد بنفسه و الشقي شقي كذلك و إنما أوجدهما الله تعالى .
(یعنی :جعل تالیفی نیست این طور نیست که خداوند سعید را سعید قرر بدهد و شقی را شقی قرار بدهد بلکه خدا سعید و شقی را خلق میکند و سعید کسی است که به اراده خودش خوبی میکند و شقی کسی است که به اراده خودش بدی میکند چون سعادت و شقاوت اصلا بر اساس جبر و بدون اراده معنا ندارد) قلم اينجا رسيد سر بشكست.
قد انتهى الكلام في المقام إلى ما ربما لا يسعه كثير من الأفهام و من الله الرشد و الهداية و به الاعتصام.[2]
حسن مؤاخذه در «تجری»
در بحث تجری هم فرموده است:
إن حسن المؤاخذة و العقوبة إنما يكون من تبعة بعده عن سيده بتجريه عليه كما كان من تبعته بالعصيان في صورة المصادفة فكما أنه يوجب البعد عنه كذلك لا غرو في أن يوجب حسن العقوبة [3]
فإنه و إن لم يكن باختياره.
(معنایش این نیست که اختیاری نیست بلکه معنایش این است که اختیار به اختیار و اراده دیگری نیست بلکه ذاتش اختیاری است).
إلا أنه بسوء سريرته .
(یعنی خودش خواسته است و خودش به اختیار و انتخاب خودش آن کار را انجام می دهد).
و خبث باطنه بحسب نقصانه و اقتضاء استعداده ذاتا و إمكانه.
(بدی آدم بد از اختیار بدی خودش نشات میگیرد).
ضرورت ذاتیِ صفات
و إذا انتهى الأمر إليه يرتفع الإشكال و ينقطع السؤال بلم فإن الذاتيات ضروري الثبوت للذات.
و بذلك أيضا ينقطع السؤال عن أنه لم اختار الكافر و العاصي الكفر و العصيان.
(یعنی او است که اختیار میکند و لذا معنا ندارد سوال کنیم چرا؟ برای اختیار یک اختیار و اراده دیگر لازم نیست بلکه چون ذاتش مختار است اختیار میکند).
و المطيع و المؤمن الإطاعة و الإيمان فإنه يساوق السؤال عن أن الحمار لم يكون ناهقا و الإنسان لم يكون ناطقا.[4]
تفاوتهای ذاتی و استحقاق مراتب آخرت
و بالجملة تفاوت أفراد الإنسان في القرب منه تعالى و البعد عنه.
(که این قرب و بعد از اختیار ذاتی آنها نشات گرفته است).
سبب لاختلافها في استحقاق الجنة و درجاتها و النار و دركاتها و موجب لتفاوتها في نيل الشفاعة و عدم نيلها...
(یعنی شفاعت هم به خوبی خود شخص برمیگردد).
و تفاوتها في ذلك بالأخرة يكون ذاتيا و الذاتي لا يعلل.
(پس جعل تالیفی بین شخص و اختیارش وجود ندارد بلکه خداوند مختار را میآفریند پس جبر اصلا در مورد آن معنا ندارد و اختیار ذاتی آن است همان طور که ناطقیت ذاتی او است و اگر برای انسان جبری هم تصور شود جبر بر اختیار است یعنی مجبور است که مختار باشد. اینکه سوء سریره ذاتی است یعنی بد خود او است که اراده خود او است نه اینکه یعنی با قطع نظر از اراده او بدی وجود دارد که باعث میشود او بد باشد)
إن قلت على هذا فلا فائدة في بعث الرسل و إنزال الكتب و الوعظ و الإنذار.
قلت ذلك لينتفع به من حسنت سريرته و طابت طينته لتكمل به نفسه و يخلص مع ربه أنسه.
(یعنی انسانهای خوب در صورتی میتوانند خوبیها را اختیار کنند که به خوبیها به آنها نشان داده شود و برای آنها تبیین شود).
ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ قال الله تبارك و تعالى. وَ ذَكِّرْ فَإِنَ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ.
(خوب در صورتی اراده خوبی میکند که راه به او نشان داده شود).
و ليكون حجة على من ساءت سريرته و خبثت طينته لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ كى لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بل كان له حجة بالغة.[5]
نسبت نادرست جبر به آخوند و تبیین درست نظر او
این کلام آخوند ظاهر در تبیین اختیار است و با جبر هیچ مناسبتی ندارد و کسانی که به ایشان جبر را نسبت دادهاند قصورا در حق ایشان جفا کردهاند و در حقیقت گفتهاند.
آخوند علی رغم درجاتی که پیدا کرده بود اما در آخر عمر به جبر معتقد شود که طبق روایات کفر و شرک است.
ما گفتیم برای تصویر اختیار میتوان به برخی امور تنظیر کرد و از امور اعتباری به ملکیت طولی مثال زدیم.
دیدگاه استاد
ما قبلا هم عرض کردیم که کسانی که انسان را مجبور میدانند خدا را هم مجبور میدانند. آیا خدا مجبور است یا مختار است؟
خدا قطعا مجبور نیست و این طور نیست که ذات خدا با قطع نظر از اختیار و ارادهاش علت برای خلق باشد و گرنه
لازمهاش هم جبر است.
و هم تعدد قدیم که برخی از فلاسفه به آن معتقد شدهاند و فقط اختلاف در رتبه را تصویر کردهاند در حالی که تعدد قدیم خلاف مقطوع از نصوص و روایات است.
ساختار اراده در خدا و انسان و تمایز میان خالق و مخلوق
پس خلق و فعل خدا ناشی از اراده او است و اراده خدا از چه چیزی ناشی شده است؟ از ذات او ناشی شده است. اراده انسان هم همین است.
تنها تفاوت اراده خدا و انسان این است که ذات خداوند مخلوق نیست و وجودش به ذاتش است و انسان مخلوق است و خداوند او را مختار خلق کرده است.
روایت امام رضا (علیهالسلام) و جمع میان مشیت الهی و اختیار انسانی
و لذا در روایت این طور آمده است:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا (علیهالسلام) قَالَ اللَّهُ يَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِيئَتِي كُنْتَ أَنْتَ الَّذِي تَشَاءُ لِنَفْسِكَ مَا تَشَاء ... .[6]