1404/09/17
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل «خبث ذاتی» و اثبات اختیار/ منشأ استحقاق عقوبت: فعل اختیاری و دوری از مولا /تجری
موضوع: تجری/ منشأ استحقاق عقوبت: فعل اختیاری و دوری از مولا / تحلیل «خبث ذاتی» و اثبات اختیار
استحقاق عقوبت بهخاطر قصد و عزم (افعال جوانحی)
بحث در تقریر کلام آخوند در تصویر اختیار و ترتب عقاب بر فعل اختیاری عبد و ملاک استحقاق عقوبت است.
اختیار امری وجدانی است و مرحوم آخوند در مقام تحلیل این واقعیت است و اینکه منشا تحقق فعل اختیاری چیست و موضوع استحقاق عقوبت چیست؟
تمام تلاش ایشان در تحلیل و تصویر اختیار است نه اینکه ایشان منکر اختیار باشد بلکه اختیار مفروض و مفروغ است.
تحلیل مرحوم آخوند از استحقاق عقوبت
ایشان ابتدا فرمودند: استحقاق عقوبت در موارد تجری به خاطر قصد و عزم است که از افعال نفس است و این طور نیست که فقط فعل جوارحی موجب استحقاق عقوبت باشد بلکه افعال جوانحی نیز میتوانند موجب استحقاق عقوبت باشند.
خود قصد و عزم که فعل نفس است، موجب تحقق هتک مولا و سرکشی در مقابل او است و لذا موجب استحقاق عقوبت است
و لذا در عین اینکه حسن و قبح فعل متجری به و حکم آن تغییری نمیکند اما شخص متجری به خاطر همین قصد و عزم
مخالفت با مولا مستحق عقوبت است.
استحقاق عقوبت بهخاطر بُعد و دوری از مولا (بهعنوان فعل مصدری)
بعد از این فرمودند ممکن است گفته شود عقوبت به خاطر قصد و عزم هم نیست بلکه به خاطر دوری و بعد عبد از مولا ست.
منظور از دوری و بعد اثر حاصل از عمل نیست بلکه خود فعل معصیت دوری از مولا ست و در تجری هم همین طور است.
در موارد معصیت و تجری فعلی از عبد صادر میشود که آن فعل به عنوان اولیاش معیار استحقاق عقوبت نیست.
مثال
مثلا شرب خمر، موجب استحقاق عقوبت نیست لذا کسی که با جهل به اینکه این مایع خمر است شرب خمر کند مستحق
عقوبت نیست.
پس ذات فعل به عنوان اولیاش موجب استحقاق عقوبت نیست. فعل به عنوان تعلق قطع به آن هم موجب استحقاق عقوبت نیست چون قطع از جهات محسنه و مقبحه نیست و سه وجه برای اثبات آن ذکر کرد.
پس شخص بر شرب مایعی که مقطوع الخمریة است مستحق عقوبت نیست چون این عنوان اصلا متعلق اراده نیست علاوه که غالبا مغفول است.
تفکیک بین فعل اسم مصدری و مصدری و بازگشت ملاک عقاب به «قبح فاعلی»
اما فعل عنوان دیگری هم دارد و آن بعد و دوری به معنای مصدری (نه اسم مصدری) است که بر خود فعل معصیت منطبق است نه اینکه اثر آن است.
آنچه آخوند فرمود که حسن و قبح فعل و حکم آن و مطلوبیت و مبغوضیت آن با تعلق قطع به آن تغییر نمیکند، منظور فعل به
معنای اسم مصدری است یعنی آنچه حاصل از مباشرت فاعل است و قطع مکلف در آن هیچ اثری ندارد اما فعل به معنای
مصدری که حیث صدوری و حدیثی آن مد نظر است قبیح است.
فعل اسم مصدری: پس در جایی که شخص آب مینوشد در حالی که قطع دارد خمر است، فعل اسم مصدری یعنی آب فرورفتن آب از حلق شخص قبحی ندارد
فعل به معنای مصدری: اما فعل به معنای مصدری یعنی حیث صدور آن از این فاعل قبیح است.
پیوند با دیدگاه نایینی:این معنا همان است که بعدا در کلام مرحوم نایینی از به قبح فعلی و قبح فاعلی در مقابل حسن فعلی و فاعلی تعبیر شده است.
فعل به معنای اسم مصدریاش:کسی که مومنی را میکشد به تصور اینکه کافر واجب القتل است و در این هم مقصر نباشد، فعل به معنای اسم مصدریاش قبیح است .
اما فعل به معنای مصدریاش قبحی ندارد بلکه ممکن است حسن هم باشد.
جمعبندی
نتیجه اینکه آنچه آخوند فرمود که حسن و قبح فعل و حکم آن با قطع به خلاف تغییری نمیکند فعل به معنای اسم مصدری آن است.
اما فعل به معنای مصدریاش (حیث استنادش به فاعل) همان است که آخوند از آن به هتک مولا تعبیر میکند و قبیح است.
پس خود این فعل هتک مولا ست و خود این فعل بعد و دوری از مولا (به معنای مصدری) است.
پس منشأ استحقاق عقوبت اثر حاصل از فعل نیست بلکه خود فعل است اما فعل به معنای مصدریاش که همان است که مرحوم
نایینی از آن به قبح فاعلی تعبیر کرده است.
نتیجه
نتیجه اینکه استحقاق عقوبت بر همان فعل مکلف است اما فعل به معنای مصدری و از حیث صدورش از فاعل که قبیح است و
همان فعل است که بُعد و دوری از مولا ست و هتک او و سرکشی در مقابل او است.
اگر موضوع استحقاق عقوبت این باشد همان طور که در موارد معصیت وجود دارد در موارد تجری هم وجود دارد و لذا همان طور
که عاصی مستحق عقوبت است متجری هم مستحق عقوبت است.
فعل از این حیث که مبعد از مولا ست هم اختیاری است چون عبد با توجه به اینکه این فعل مبعد است آن را انجام میدهد و هم
قبیح است و همین فعل است که موجب استحقاق عقوبت است.
حاصل اینکه عقوبت به خاطر بعد و دوری از مولا ست که بر خود فعل مکلف به معنای مصدری و حیث صدورش از فاعل منطبق است و این معیار در موارد معصیت و تجری محقق است.
تجری، ریشه در «قصد مخالفت»؛ مبنای اول استحقاق عقاب
در حاشیه کفایه هم فرموده است: معصیت به عنوان معصیت موجب استحقاق عقوبت نیست چون معصیت یعنی مخالفت عمدی و مخالفت عمدی متعلق اراده نیست و عقوبت فقط بر امور ارادی و اختیاری مترتب است.
پس در موارد معصیت هم عقوبت به خاطر همان بعد و دوری از مولا است که فعلی اختیاری و ارادی است. معبد بلا واسطه متعلق اراده است و همان است که موجب استحقاق عقوبت است.
پاسخ به اشکالات
با این بیان برخی اشکالاتی که ما قبلا به مرحوم آخوند داشتیم پاسخ داده میشود. مثلا ما اشکال کرده بودیم که این کلام آخوند تبعید مسافت است و میتوان خود معصیت را علت استحقاق عقوبت دانست نه اثر آن را که بعد و دوری از مولا است.
و با این بیان روشن شد که این اشکال وارد نیست چون مقصود آخوند از بعد و دوری اثر حاصل نیست بلکه خود فعل از حیث صدوری است.
تبیین خبث ذاتی
ایشان سپس فرموده است اگر سوال شود که چرا شخص این مبعد را اختیار میکند پاسخ داده میشود که به خاطر خبث ذاتی او.
خبث ذاتی به این معنا نیست که خدا او را مجبور خلق کرده است بلکه خداوند او را مختار خلق کرده است. خدا فعل عبد را خلق نمیکند بلکه فعل را به خلق اختیار عبد خلق میکند.
اینکه شخص بدی را اختیار میکند چون بد است و خدا بدی را برای او خلق نکرده است بلکه خدا «اختیار او بدی را» خلق کرده است.
پس شخص بدی را اختیار میکند. خدا برای عبد اختیار را خلق کرده است و لذا هم مومن و مطیع از روی اختیار اطاعت میکند و هم کافر و عاصی از روی اختیار عصیان میکند.
ذاتی بودن اختیار و بیمعنایی سوال از جبر
ذاتی بودن خوبی و بدی به معنای این نیست که شخص مجبور است بلکه به این معناست که شخص بد است چون بدی را اختیار میکند و شخص خوب است چون خوبی را اختیار میکند.
ما اگر چه قبلا ذات را به طینت و داعی معنا کردیم اما الان آن را طور دیگری معنا میکنیم.
اینکه از اختیار بدی از ذات او نشات گرفته است و اختیار خوبی از ذات او نشات گرفته است به این معناست که کسی آنها را بر خوبی و بدی مجبور نکرده است، بلکه اختیار از این نشات گرفته که شخص مختار است.
و لذا سوال از ذاتی معنا ندارد چرا شخص بدی را اختیار میکند؟
چون مختار است و چرا شخص خوبی را اختیار میکند چون مختار است لذا این سوال بی معناست.
خبث باطن یعنی اختیار خودش، خودش خواسته که بد باشد و کسی او را به بدی وادار نکرده است و خودش خواسته که خوب باشد و کسی او را به خوبی وادار نکرده است.
با قطع نظر از اختیار خود شخص، چیزی وجود ندارد که شخص را بر خوبی یا بدی وادار و مجبور کند.
ذاتی یعنی این اختیار خوبی یا بدی از چیز غیر از خود شخص نشات نگرفته است بلکه از خود او نشات گرفته است چون مختار است و اختیار ذاتی مختار است.
اثبات اختیار
این کلام به وضوح اثبات اختیار است نه جبر و این مطلب را به این عمقی که الان بیان کردیم قبلا هم بیان نکرده بودیم.
توضیح مطلب
توضیح این مطلب بیشتر از این شاید ممکن نباشد چون مطلب عمیق است و باید فهم شود و گرنه عبارات تکرار میشوند اما شاید بتوان برای تقریب این مطلب به ذهن به برخی امور مثال زد.
مثال
مثلا در امور اعتباری ملکیت مولا در طول ملکیت عبد است. ملکیت عبد با ملکیت مولا منافاتی ندارد بلکه اصلا عبد باید مالک بشود تا مولا مالک بشود.
یعنی با فرض اینکه بعد مالک است و به نکته اینکه او مالک است، مولا مالک است.
در محل بحث ما هم با فرض اینکه فعلِ اختیاریِ عبد است، خدا آن را خلق کرده است. خدا خالق همه چیز است اما خالق فعل اختیاری عبد است نه خالق فعل جبری عبد.
برخی موارد دیگر هم هست که در جلسه بعد خواهد آمد.