1404/09/16
بسم الله الرحمن الرحیم
ماهیت استحقاق عقوبت در تجری/ دفاع از حسن و قبح فعل متجری /تجری
موضوع: تجری/ دفاع از حسن و قبح فعل متجری / ماهیت استحقاق عقوبت در تجری
قطع به عنوان طریق صرف و عدم تأثیر آن در حسن و قبح و حکم فعل
بحث در تقریر کلام مرحوم آخوند است. ایشان فرمودند: ملاک استحقاق عقوبت بعد و دوری از مولا است و این ملاک هم در تجری وجود دارد و هم در معصیت.
ایشان فرمودند: علت استحقاق عقوبت، فعل متجری به نیست چون قطع باعث تغییر در حسن و قبح و یا حکم فعل متجری به نمیشود.
پس قطع به حرمت کاری که واقعا واجب است موجب نمیشود که آن فعل حرام بشود بلکه همچنان واجب است.
قطع از جهات محسنه و مقبحه نیست. قطع به اینکه این آب خمر است باعث نمیشود شرب آب، قبیح یا حرام بشود.
قطع موجب تغییر در مصلحت و مفسده نیست
همان طور که مصالح و مفاسد در نفس الامر ثابتند و قطع صرفا طریق به آنها است و قطع صرفا کاشف از وجود مصلحت
و مفسده با قطع نظر از قطع است و قطع موجب تغییر در مصلحت و مفسده نیست، قطع به حسن و قبح و حکم نیز همچنین است.
پس همان طور که قطع به حکم موجب شکل گیری حکمی به خلاف واقع نمیشود، قطع موجب تغییر در حسن و قبح
نمیشود.
پس قطع به فعل عنوان نمیدهد تا در حسن و قبح آن یا حکم آن تغییری ایجاد شود. صریح وجدان به این مساله حکم میکند.
2-حسن و قبح متوقف بر تعلق اراده و عدم تعلق اراده به عنوان مقطوع
علاوه که حسن و قبح بر افعال از آن جهت که متعلق اراده هستند مترتب میشوند، چون حسن و قبح بر اختیار متوقف
است و اختیار هم به تعلق اراده است، پس ترتب حسن و قبح بر فعل به لحاظ عنوانی است که متعلق اراده قرار گرفته است.و روشن است که اراده به فعل از حیث مقطوع بودن تعلق نمیگیرد.
مثال: کسی که خمر مینوشد، اراده کرده است شرب خمر را نه شرب خمری که خمر بودنش مقطوع است.
کسی هم که آب مینوشد اراده کرده است نوشیدن آب را نه نوشیدن آبی که آب بودن مقطوع است.
پس عنوان قطع که از عناوین ثانوی است متعلق اراده فاعل نیست در نتیجه در حسن و قبح فعل هیچ دخالتی ندارد.
چیزی که متعلق اراده نیست معنا ندارد به حسن و قبح متصف بشود یا در حسن و قبح موثر باشد.
علاوه بر اینکه عنوان مقطوع بودن در غالب موارد مغفول است و چیزی که مغفول است معنا ندارد در حسن و قبح تاثیری داشته باشد.
استحقاق عقوبت بر تجری به عنوان قصد مخالفت و هتک حرمت مولا
نتیجه این سه وجه این است که فعل متجری به با تعلق قطع به خلاف آن از حسن و قبح و حکم خودش خارج نمیشود. پس کسی که آبی را با قطع به اینکه خمر است مینوشد، آب نوشیدن او قبیح و حرام نیست.
اشکال
سپس اشکالی مطرح کردند که اگر فعل متجری به غیر اختیاری است و حسن و قبح آن و حکمش تغییر نمیکند پس متجری را برای چه چیزی مستحق عقوبت است؟
ایشان از این اشکال پاسخ دادند که استحقاق عقوبت بر تجری است و به عبارت دیگر عقاب بر قصد و عزم بر مخالفت
است. همین قصد و عزم بر مخالفت سرکشی نسبت به مولا و هتک او است.
بعد اشکال کردند که عزم و قصد از مبادی اراده است و نمیتواند متعلق اراده باشد پس آن هم امر غیر اختیاری است و
عقوبت بر آن هم عقوبت بر امر غیر اختیاری است.
پاسخ به اشکال
ایشان از این اشکال این طور پاسخ دادند که:
اولا: ممکن است خود عزم و قصد هم اختیاری و متعلق اراده باشند و شاهد آن این است که شخص میتواند از آن منصرف شود.
آنچه غیر معقول است تسلسل در اراده است ولی عزم و قصد اراده نیست بلکه فعل نفس است و تعلق اراده به آن اشکالی ندارد.
باید توجه کنید که مقدمیت عزم و قصد به معنای این نیست که جزء علت تحقق اراده هستند و گرنه تسلسل وجود خواهد داشت بلکه از قبیل دواعی هستند. در نتیجه استحقاق عقوبت بر عزم و قصد اشکال ندارد.
ثانیا: موضوع استحقاق عقوبت، عزم و قصد نیست بلکه همان بعد و دوری از مولا است و این بعد و دوری نتیجه فعل
اختیاری بنده است. نه فقط در تجری که در معصیت هم استحقاق عقوبت به خاطر همان بعد و دوری از مولا است.
این بعد و دوری از مولا هم در معصیت و هم در تجری از اختیار انسان نشات گرفته است و این اختیار مثل خود انسان، مخلوق خداوند است.
خلق اختیار انسان
خداوند اختیار انسان را خلق کرده است نه اینکه ما یختاره الانسان را خدا خلق کرده است.
خداوند انسان خلق کرده است و برای او اختیاری خلق کرده است پس اختیار او هم در سلسله علل به خدا منتهی میشود.
اختیار مخلوق الهی
اختیار انسان و عمل کردن اختیاری او، مخلوق خدا است پس هیچ گاه اختیار انسان از او سلب نمیشود و لذا این ذاتی انسان است و در ذاتیات نمیتوان با چرا سوال کرد.
خداوند مختار خلق کرده است نه اینکه مختاریت مختار را خلق کرده باشد همان طور که انسان را خلق کرده است نه اینکه انسانیت انسان را خلق کرده باشد.
اختیار ذاتی انسان و عدم ارتباط آن با جبر
نتیجه اینکه از نظر مرحوم آخوند خداوند اختیار را برای انسان خلق کرده است نه فعل اختیاری او را. عجیب است که از
این کلام آخوند برخی جبر را استفاده کردهاند.
ایشان تصریح میکند: مختار بودن ذاتی انسان است و چطور میشود کسی اختیار را ذاتی انسان بداند و نتیجه آن جبر بشود؟
پس خدا انسانی را آفریده که مختار است یعنی اختیار انسان را هم آفریده است نه اینکه فعل او را هم آفریده است. سوال
از اینکه چرا انسان مختار، مختار است غلط است همان طور که سوال از اینکه چرا الاغ، الاغ است غلط است.
خلاصه بحث
خلاصه اینکه خداوند انسان را خلق کرده است و اختیار او را هم خلق کرده است و چون همه چیز در عالم به اراده خدا
محقق میشود.
پس وقتی عبد اختیار میکند کفر را، خدا اراده کرده است که انسان اختیار کند کفر را و لذا خدا اراده نکرده است کفر عبد را، بلکه اراده کرده است اختیار عبد کفر را و لذا عبد حتما کفر را اختیار میکند.
یعنی به اراده و اختیار کافرمیشود. بر همین اساس هم هست که جبر مستلزم شرک است چون معنای آن این است که در عالم چیزی محقق شده است که خدا اراده نکرده است.
دیدگاه استاد
این کلام ایشان عین اختیار است و به جبر هیچ ارتباطی ندارد. توضیح بیشتر مطلب خواهد آمد و قبلا هم در بحث طلب و اراده مفصل آن را توضیح دادهایم و در دوره قبل هم در بحث طلب و اراده و تجری توضیح دادهایم.