« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمد محمدی‌قائینی

1404/09/15

بسم الله الرحمن الرحیم

تأثیر قطع بر حسن و قبح فعل و پاسخ به اشکال در عقوبت تجری/ تجری و اختیار/تجری

 

موضوع: تجری / تجری و اختیار/ تأثیر قطع بر حسن و قبح فعل و پاسخ به اشکال در عقوبت تجری

 

ماهیت تجری و استحقاق عقوبت

مرحوم آخوند فرمودند: تجری مثل معصیت عقلا موجب استحقاق عقوبت است و حکم صریح وجدان دلیل آن است.

سپس فرمودند: قبح تجری موجب تغییر در حسن و قبح فعل متجری به و حکم آن نمی‌شود.

 

مثال:

قطع به خمر بودن آب، موجب آن نمی‌شود که آب خوردن از اباحه خارج شود و حرام بشود یا قبیح بشود.

همان طور که قطع به عداوت شخص با مولا، موجب نمی‌شود که قتل فرزند مولا از حرمت خارج شود یا از قبح خارج شود.

 

نسبت نادرست جبر به آخوند
این مطلب مقدمه‌ای است که موجب شده مرحوم آخوند به بحث اختیار ورود کند و مطلبی را فرموده که علمای بعد از

ایشان حتی شاگردان ایشان مقصود ایشان را متوجه نشده‌اند و به اشتباه جبر را به ایشان نسبت داده‌اند. در حالی که حرف ایشان حتی اگر ناصحیح هم باشد مستلزم جبر نیست.

 

دلایل آخوند بر عدم تغییر حسن و قبح فعل متجری به
مرحوم آخوند برای اثبات این ادعا که تجری موجب تغییر حسن و قبح و حکم فعل متجری به نمی‌شود سه دلیل بیان کرده است:


اول: قطع از عناوین ثانوی محسنه یا مقبحه فعل نیست. قطع به اینکه کاری ظلم است موجب نمی‌شود فعلی که ظلم نیست قبیح بشود.

همان طور که قطع به اینکه کاری عدل است موجب نمی‌شود کاری که عدل نیست حسن بشود.

زدن کسی با قطع به اینکه این کار ظلم است موجب نمی‌شود اگر آن کار واقعا ظلم نباشد آن کار قبیح بشود.

همان طور که قطع به ضرر داشتن چیزی باعث نمی‌شود آن چیز واقعا مضر بشود.


آنچه در نظر عقل قبیح است ظلم است نه آنچه قطع به ظلم بودنش هست و عدل است که حسن است نه آنچه قطع به عدل بودنش هست.

موضوع حکم عقل واقع ظلم و عدل است نه آنچه به ظلم بودنش یا عدل بودنش قطع وجود داشته باشد.


قبیح قبیح است نه اینکه مقطوع القباحة قبیح باشد، اصلا معقول نیست قطع مقوم حسن و قبح باشد چون قطع تعلق گرفته است به آنچه قبیح یا حسن است و اخذ قطع به حکم در متعلق خود آن محال است.

و در این بین تفاوتی نیست حکم عقلی باشد یا شرعی. قطع طریق است و حکم به اشیاء با قطع نظر از قطع به حکم آنها است.


دوم: اصلا اراده به فعل بما انه مقطوع تعلق نگرفته است بلکه به خود فعل با قطع نظر از قطع تعلق می‌گیرد.

اراده به شرب آب تعلق می‌گیرد نه به شرب آبی که آب بودنش مقطوع است. اراده به عناوین خود افعال و ذات فعل تعلق

می‌گیرد نه به فعل به وصف مقطوع بودنش و با این فرض قطع نمی‌تواند در حسن و قبح تاثیری داشته باشد.

چون حسن و قبح فقط برای افعال اختیاری ثابتند و افعال غیر اختیاری موضوع حسن و قبح قرار نمی‌گیرند و اختیار

متوقف بر تعلق اراده است و فرض این است که حیثت تعلق قطع و مقطوع بودن اصلا متعلق اراده نیست.


سوم: چه بسا عنوان مقطوع بودن مغفول مکلف باشد و اصلا فاعل به آن ملتفت نیست و مقطوع الخمریة حیث مقطوع

بودنش مورد توجه و التفات نیست.

و اگر مورد التفات نباشد اصلا نمی‌تواند موضوع حسن و قبح باشد چون التفات شرط تعلق اراده است.
به نظر ما هم این فرمایشات آخوند صحیح است و اشکالی به آنها وارد نیست.

 

اشکال
ایشان در ادامه به اشکالی اشاره کرده که اگر فعل از حیث تعلق قطع به آن اختیاری نباشد، پس در تجری شخص بر چه چیزی عقاب می‌شود؟ چون فعل متجری به غیر اختیاری است.

از حیث عنوان ذاتی‌اش که روشن است که اختیاری نیست چون مکلف به خلاف آن قطع داشته است و از حیث عنوان تعلق قطع هم که خود شما گفتید متعلق اراده نیست.

 

پاسخ به شبهه عدم اختیار در تجری
ایشان از این اشکال پاسخ داده که در تجری عقاب بر فعل متجری به نیست بلکه بر عزم و قصد شخص است.
بعد از این اشکالی مطرح کرده است که قصد و عزم (بنا گذاشتن بر اراده و اقدام) از مبادی اراده است و خود آنها نمی‌تواند متعلق اراده باشد.

و گرنه تسلسل پیش می‌آید و چون اختیاری بودن افعال به تعلق اراده است پس عزم و قصد اختیاری نیست و در نتیجه عقاب بر آنها، عقاب بر امر غیر اختیاری است.

 

دیدگاه استاد
بلکه ما عرض می‌کنیم حتی اگر تسلسل هم ممکن بود، تعلق اراده به اراده خلاف وجدان است و ما در نفس خودمان اراده به اراده را وجدان نمی‌کنیم بلکه یک اراده بیشتر وجود ندارد.

ایشان از این اشکال دو جواب مطرح کرده است:

 

اثبات اختیاری بودن قصد و عزم
اولا: قصد و عزم اگر چه از مبادی اراده است اما اشکالی ندارد که برخی از مبادی اراده ارادی باشد.

بله اراده نمی‌تواند ارادی باشد اما تعلق اراده به برخی از مبادی اراده اشکالی ندارد. عزم و قصد علت تحقق فعل نیست و

لذا در موارد بسیاری شخص قصد و عزم بر کاری انجام می‌دهد اما از آن برمی‌گردد و کار را انجام نمی‌دهد.

بر خلاف اراده که جزء‌ اخیر علت تامه است و لذا با اراده فعل واقع می‌شود و لذا با تحقق اراده نمی‌توان مانع تحقق فعل

شد و لذا اراده ارادی نیست و متعلق اراده نیست.

اما با تحقق عزم و قصد هم چنان می‌توان از تحقق فعل جلوگیری کرد و این نشان دهنده این است که خود عزم و قصد ارادی و اختیاری است.

 

جایگزینی «بُعد از مولا» به جای قبح ذاتی معصیت
ثانیا: بر فرض که عزم و قصد اختیاری و متعلق اراده نباشند اما آنچه موجب استحقاق عقوبت است بعد و دوری از مولا

ست نه عزم و قصد و این حتی در موارد معصیت هم هست یعنی استحقاق معصیت به خاطر مخالفت با مولا نیست بلکه همان بعد و دوری عبد از مولا ست که در اثر مخالفت با مولا رخ می‌دهد.

 

توضیح مطلب:
در موارد معصیت، معصیت هم به اراده نیست چون معصیت صرف مخالفت نیست بلکه مخالفت عمدی و اختیاری معصیت است و مخالفت ارادی خودش متعلق اراده دیگری نیست.

پس اگر چه مخالفت به اراده است اما مخالفت ارادی به اراده دیگری نیست و معصیت مخالفت ارادی است نه مخالفت.

 

معصیت متضمن اراده

معصیت متضمن اراده است نه اینکه اراده به معصیت تعلق می‌گیرد. اراده به مخالفت با مولا تعلق گرفته است و مخالفت به ضمیمه اراده، معصیت است.

بنابراین عاصی معصیت را اراده نمی‌کند بلکه مخالفت با مولا را اراده می‌کند پس خود معصیت ارادی نیست.

اراده در خود معصیت مفروض است و ارادی بودن معصیت مستلزم تسلسل است. پس معصیت ارادی نیست و اگر ارادی نبود قبیح نیست و نمی‌تواند موجب استحقاق عقوبت باشد و لذا در معصیت هم استحقاق عقوبت به خاطر بعد و دوری ناشی از مخالفت از روی اختیار است.

 

بی ارتباطی کلام آخوند به جبر
این کلام آخوند هیچ ربطی به جبر ندارد. ایشان تصریح می‌کند: مخالفت اختیاری است و صرفا مدعی است که مخالفت

اختیاری که همان معصیت است خودش متعلق اختیار و اراده دیگری نیست.

پس معصیت ارادی نیست در نتیجه حتی معصیت هم قبیح نیست چون ارادی نیست و در نتیجه موجب استحقاق عقوبت

هم نیست و آنچه موجب استحقاق عقوبت است بعد و دوری از مولا ست که نتیجه آن مخالفت اختیاری است.
توضیح بیشتر مطلب خواهد آمد.

 

logo