1404/09/12
بسم الله الرحمن الرحیم
تجری / تعریف تجری و انقیاد و عمومیت آنهاحجیت قطع /استحقاق عقوبت و ثواب در تجری و انقیاد / تفاوت صفت و فعل در احکام شرعی
موضوع: تجری / تعریف تجری و انقیاد و عمومیت آنهاحجیت قطع / استحقاق عقوبت و ثواب در تجری و انقیاد / تفاوت صفت و فعل در احکام شرعی
تعریف تجری و انقیاد و عمومیت آنها
مرحوم آخوند فرمودند: بحث در استحقاق عقوبت در تجری و استحقاق ثواب در انقیاد است.
و تجری را به مخالفت با قطع به حکم الزامی معنا کردند و ما گفتیم تجری به موارد قطع منحصر نیست.
در انقیاد هم چنین است و اعم از موافقت با حکم مقطوع یا محتمل است و حتی به احتمال وجود تکلیف منجز هم اختصاص ندارد.
مرحوم آخوند فرمودهاند وجدان صریح به استحقاق عقوبت در موارد تجری حکم میکند مثل معصیت چون متجری اگر چه معصیت نکرده اما هتک مولا و طغیان و سرکشی کرده است و هتک حریم مولا از نظر عقل موجب استحقاق عقوبت است و منظور ایشان از استحقاق هم استحقاق بالفعل است یعنی به جعل از طرف شارع نیاز ندارد در مقابل جایی که چون شارع تجری را بداند متجری مستحق عقوبت بشود.
ملاک استحقاق عقوبت در تجری و معصیت
مرحوم آخوند میفرماید معیار در استحقاق عقوبت در موارد معصیت نیز همین هتک مولا ست و تحقق و عدم تحقق مخالفت در استحقاق عقوبت نقشی ندارد.
تفاوت صفت نفسانی با فعل اختیاری در استحقاق عقوبت و ثواب
بله مجرد خبث باطن و سوء سریره تا زمانی که صرفا یک صفت نفسانی است و فعلی محقق نشده است استحقاق عقوبت
نیست بلکه صرفا مستحق سرزنش و لوم و مذمت است. ایشان فرموده صریح وجدان حکم میکند که صفت موجب استحقاق عقوبت نیست.
توضیح مطلب:
عقوبت بر فعل اختیاری مترتب است و صفات فعل نیستند بلکه انفعالند و لذا عقوبت بر صفت اصلا معنا ندارد.
پس تجری تا وقتی یک صفت کامنه در نفس است موجب استحقاق عقوبت نیست و عقاب بر فعل اختیاری مترتب است و
لذا حتی افعال غیر اختیاری هم موجب استحقاق عقوبت نیست.
اما صفت بعد از اینکه از صفت بودن خارج شود و به مرحله فعل برسد موجب استحقاق عقوبت است.
مذمت و مدح صفات و عدم ترتب استحقاق عقاب
البته آخوند فرموده مذمت بر صفات قبیح و زشت و مدح بر صفات حسن و نیکو مترتب است اما موجب استحقاق عقاب و ثواب نیست. عقاب و عذاب و ثواب و پاداش برای فعل و کار است نه صفت.
دیدگاه استاد
عرض ما این است که منظور مرحوم آخوند از عدم ترتب استحقاق عقوبت و ثواب بر صفات این است که استحقاق بالفعل وجود ندارد.
نه اینکه مقرر کردن ثواب و عقاب بر آنها هم معقول نیست و گرنه حتی ذم و مدح بر صفات هم معنا نداشت چون در ذم و مدح هم اختیار لازم است.
استحقاق عقاب و ثواب و صفات
پس منظور ایشان این است که عقل به استحقاق ثواب و عقاب بر صفات نیکو و زشت حکم نمیکند و شرع هم برای آنها ثواب و عقاب مقرر نکرده است هر چند به همان ملاکی که عقل و عقلاء مدح و ذم را ثابت میدانند مقرر کردن ثواب و عقاب ممکن است.
صفت کامن در نفس در برابر ظهور در عمل
پس تا وقتی یک صفت کامن در نفس است فقط استحقاق مدح و ذم وجود دارد اما در فرضی که در عمل ظاهر شود یعنی موجب شود عمل سر بزند یا مانع انجام عملی بشود موجب استحقاق عقوبت و ثواب هم هست.
مثال
مثلا بخل تا وقتی صفت نفسانی است استحقاق مذمت دارد اما موجب استحقاق عقوبت نیست اما اگر همین بخل باعث شد که شخص منع از زکات کند، موجب استحقاق عقوبت هم هست.
مدح و ذم بر صفات
پس مقصود ایشان از مدح و ذم بر صفات باید این باشد، یعنی: صفتی که به یک فعل اختیاری برگردد مثلا صفت ناپسند را
زائل نمیکند و گرنه بر صفتی که به امر اختیاری برنمیگردد همان طور که عقاب معنا ندارد مذمت هم معنا ندارد.
مدح و ذم توصیفی
مگر اینکه منظور ایشان از ذم، مذمت به معنای نکوهش که در آن مطالبهگری وجود دارد نباشد (که ما از مذمت این را میفهمیم).
بلکه منظور مدح و ذمی باشد که صرفا توصیف باشد مثلا اشیاء را وصف میکند به اینکه از این خوشم میآید و مطلوب من است و دوستش دارم و اینکه از آن بدم میآید و دوستش ندارم.
تجری: فعلیت استحقاق عقوبت در گروِ نمود عملی
خلاصه اینکه از نظر آخوند در موارد تجری، عقل به استحقاق عقوبت بالفعل حکم میکند به این معنا که لازم نیست شارع آن را ممنوع کند تا عقل به استحقاق عقوبت حکم کند.
اما تا وقتی صفت است و نمود عملی پیدا نکرده است عقل هم به استحقاق عقوبت بالفعل حکم نمیکند.
بلکه صرفا به استحقاق مذمت حکم میکند مگر اینکه شارع بقاء و زائل نکردن آن یا عدم ایجاد آن را لازم یا ممنوع کرده باشد که در این صورت استحقاق عقوبت هم خواهد بود.
پس در موارد تجری استحقاق عقوبت عقلا وجود دارد اما وقتی که نمود عملی پیدا کرده است و گرنه تا وقتی صفت در نفس است مستحق عقوبت نیست.
باقی ماندن فعل متجری بر حسن و قبح
سپس فرمودهاند اینکه تجری موجب استحقاق عقوبت است به این معنا نیست که فعل متجری به عمل قبیحی است بلکه فعل متجری به بر همان حسن یا قبح و وجوب و حرمت یا اباحهای که دارد باقی است.
کسی که به اعتقاد خمر، آب را مینوشد مستحق عقوبت هست اما فعل آب خوردن قبیح و حرام نمیشود یا کسی که به
اعتقاد وجوب نماز تراویح آن را میخواند مستحق ثواب هست اما نماز تراویح از حرمت و بدعت خارج نمیشود.
کسی که به اعتقاد اینکه این شخص همان کافر مهدور الدم است او را میکشد در حالی که او مومن است، معذور است و
حتی ممکن است مستحق ثواب هم باشد اما کار او که قتل مومن است حرام و مذموم و قبیح است.
توضیح بیشتر خواهد آمد.