« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمد محمدی‌قائینی

1404/08/04

بسم الله الرحمن الرحیم

اطلاق مقامی

موضوع: اطلاق مقامی

 

قسم چهارم از اطلاق مقامی جایی بود: که کلام با اتکاء به کلامی سابق از اجمال و اهمال خارج شود.

گفتیم این قسم تطبیقات واسعی در فقه دارد و برای تبیین نکات این قسم برخی از تطبیقات را بیان کردیم.

 

یکی از تطبیقات این قسم از اطلاق مقامی در تبیین کیفیت عبادات صبیان است و اینکه اطلاق مقامی ناشی از عدم تعیین کیفیت و عدم تذکر و تنبیه به تفاوت بین عبادات صبیان و بالغین، دلالت می‌کند که کیفیت عمل آنها همان کیفیت عمل بالغین است.

 

با این حال تذکر دادیم: که بر اساس این اطلاق مقامی صرفا همان اموری که در نماز بالغین معتبر است در نماز صبیان هم معتبر است نه اینکه شرط تغییر کند.

لذا اگر آنچه شرط در صحت نماز مرد است، عدم محاذات یا تاخر از زن است.

در نماز پسر بچه هم همین است و لذا همان طور که اگر مرد به محاذات دختر نابالغ یا پشت سر او نماز بخواند نمازش صحیح است پسر بچه هم همین طور است.

 

تذکر مرحوم آقای خویی

عدم دقت در این نکته باعث شده که حتی سید در عروه به اشتباه دچار شود و لذا مرحوم آقای خویی هم به این مطلب تذکر داده است.

«أنّ مقتضى الاتحاد المزبور إلحاق صلاة غير البالغ بالبالغ في قادحية المحاذاة، و معنى ذلك أنّ صلاة الرجل كما أنها تبطل بمحاذاتها لصلاة المرأة و بالعكس، فكذلك تبطل صلاة الصبي بمحاذاة صلاة المرأة، و كذا الصبية بمحاذاة صلاة الرجل، فانّ هذا هو قضية اتحاد صلاة غير البالغ مع البالغ في الأحكام باعتبار الإطلاق المقامي كما ادعي. و هذا شي‌ء لا نضايق منه.

و أما بطلان صلاة الرجل بمحاذاة صلاة الصبية أو صلاة المرأة بمحاذاة صلاة الصبي، أو كل من الصبي و الصبية بمحاذاة صلاة الآخر، فلا يكاد يقتضيه الاتحاد المزبور بوجه، ضرورة أنّ مانعية محاذاة الصبي أو الصبية لصلاة البالغ غير ثابتة، فإنها عين الدعوى و أوّل الكلام، فكيف يتعدى إلى غير البالغ و يحكم بثبوتها لصلاة الصبي.

إذن فالأقوى هو الصحة في الصور الثلاث المزبورة و اختصاص البطلان بما عرفت.»[1]

 

یکی دیگر از تطبیقات این قسم از اطلاق مقامی: کیفیت قضای اعمال است که اقتضاء می‌کند همان کیفیتی که در عمل ادایی معتبر است حتی ترتیب معتبر بین آنها، در قضای عمل هم معتبر است.

 

یکی دیگر از تطبیقات این قسم از اطلاق مقامی: اعمال نایب است که در ابواب مختلف فقهی وجود دارد مثل حج و طواف و ... .

 

تذکر

دقت کنید که منظور موارد تسبیب نیست بلکه موارد نیابت است و ما بارها تفاوت این دو را تذکر داده‌ایم.

 

فرق تسبیب و نیابت

در موارد تسبیب، عمل به سبب هم مستند است بر خلاف موارد نیابت که عمل نائب به منوب عنه مستند نیست.

کیفیت عمل نایب بر اساس این قسم از اطلاق مقامی مشخص می‌شود و اینکه هر چه در کیفیت عمل اصیل و مباشر معتبر است در عمل نایب هم معتبر است.

اصل این مطلب روشن است اما باید توجه کرد که خصوصیاتی که با اطلاق مقامی اثبات می‌شود امور معتبر در عمل از حیث عمل است نه امور معتبر در عمل از حیث مباشر آن.

 

مثلا: صحت نماز مرد مشروط به ستر عورتین است اما اگر زن بخواهد به نیابت از مرد نماز بخواند، باید تمام بدنش را بپوشاند.

و بر عکس اگر مرد بخواهد به نیابت از زن نماز بخواند، لازم نیست همه بدنش را بپوشاند چون لزوم ستر، در نماز از حیث نماز معتبر نیست بلکه از حیث مباشر به عنوان مباشر شرط است.

زن باید پوشیده نماز بخواند حتی اگر نمازش به نیابت از دیگری باشد و برای متر ستر عورتین برای نماز کافی است حتی اگر نمازش به نیابت از دیگری باشد.

 

اعمال عذری هم همین طورند: مثلا اگر نماز میت در حالی فوت شده که به آب دسترسی نداشته و وظیفه‌اش تیمم بوده است، اما نایب باید با وضو نماز بخواند چون این از امور دخیل در مباشر است نه در عمل.

 

دقت در این مساله مهم است: تا امور مختلف با یکدیگر اشتباه نشوند.

مثلا: طواف نساء از امور معتبر برای مباشر بما هو مباشر نیست و اطلاق مقامی اقتضاء می‌کند که نایب باید طواف نساء را به نیابت از منوب عنه انجام بدهد.

چون اطلاق مقامی اقتضاء می‌کند نایب باید حج را با همه ملابساتش انجام بدهد و یکی از ملابسات حج، طواف نساء‌ است هر چند خارج از حج است.

 

طواف نساء

یکی از اعمالی که بر حاجی بعد از خروج از حج واجب است طواف نساء است.

و اطلاق مقامی اقتضاء می‌کند که نایب هم باید طواف نساء انجام بدهد و این طواف نساء هم باید به نیابت از منوب عنه باشد.

البته این مساله در بین فقهاء اختلافی است که آیا طواف نساء از واجبات مربوط به مباشر است یا غیر آن و این به نظر ما ناشی از غفلت از همین اطلاق مقامی است که باعث شده برخی از بزرگان بگویند نایب باید طواف نساء را از طرف خودش انجام بدهد.

چون نایب فقط نایب در حج است و طواف نساء خارج از حج است و برخی احتیاط کرده‌اند به اینکه دو طواف انجام بدهد یا یک طواف به نیت ما فی الذمة انجام بدهد.

یا مثلا: بیتوته در منی از اجزای حج نیست اما از واجبات است و نایب باید به نیابت از منوب عنه بیتوته کند نه اینکه وظیفه مباشر بما هو مباشر باشد.

 

قسم پنجم از اطلاق مقامی

از همین جا می‌توان قسم پنجمی از اطلاق مقامی را بیان کرد که در مثل بیتوته در منی گفته شده قصد قربت لازم است با اینکه در هیچ دلیلی این شرط ذکر نشده است.

درست است که این شرط در طواف و سعی هم ذکر نشده است اما چون حج عبادی است و طواف و سعی اجزای حج هستند پس در آنها قصد قربت معتبر است.

و این بیان در بیتوته در منی قابل تطبیق نیست اما اطلاق مقامی اقتضاء می‌کند که بیتوته در منی هم باید به قصد قربت باشد.

چون به همان وزان ذکر وجوب اجزای حج مثل وقوف به عرفات و مشعر، آن هم بیان شده و کیفیتش بیان نشده است.

و اطلاق مقامی اقتضاء می‌کند که وقوف در منی هم به همان کیفیت وقوف در عرفات و مشعر باشد.

 

ممکن است گفته شود: این قرینه سیاق است و ما با این اصطلاح مشکلی نداریم و این قسم هم تطبیقاتی در فقه دارد.

 

مثلا: به اموری امر کرده است که استحباب برخی از آنها معلوم است و برخی دیگر وجوب و استحبابشان معلوم نیست.

این قرینه سیاق یا اطلاق مقامی اقتضاء می‌کند که آنها هم مستحب باشند.

این اقسام، اقسامی بود که ما در اطلاق مقامی پیدا کردیم و احصاء کردیم ولی برخی امور مرتبط باقی مانده است که توضیح آنها خواهد آمد.

 


logo