1404/08/03
بسم الله الرحمن الرحیم
اطلاق مقامی
موضوع: اطلاق مقامی
بحث در قسم چهارم اطلاق مقامی است:
گفتیم این قسم از نظر کاربرد و ثمرات از سایر اقسام مهمتر و پرکاربردتر است.
تعریف قسم چهارم اطلاق مقامی
تعریف این قسم این است که در کلام مفروض است که مبتنی بر کلام دیگر وافی به بیان تمام مقصود و مراد و دافع اهمال و اجمال است.
بعید نیست همه علماء این اطلاق مقامی را قبول داشته باشند حتی اگر اخباری مسلک باشند یا در اطلاق لفظی اختلاف نظر داشته باشند.
مثال
ما برای روشن شدن امور مهم در این قسم، به برخی از مثالها اشاره میکنیم:
اول: تبیین کیفیت اعمال مستحب (چه عبادت و چه غیر عبادت) با اتکاء به تبیین کیفیت اعمال واجب.
مثلا: کیفیت اکثر نمازهای مستحبی بیان نشده است.
مثلا: «اگر امام حسین علیه السلام را زیارت کردی دو رکعت نماز بخوان». ا
ما گفته نشده که دو رکعت به چه کیفیتی؟
این نیست جز اینکه برای تبیین کیفیت نماز به کلام دیگری اتکاء کرده است.
کلام فاقد هر قیدی است و منظور از قید این است: که هیچ خصوصیتی را متذکر نمیشود حتی خصوصیت اطلاقی را و لذا نتیجه آن سریان و سعه نیست بلکه تعین است.
لذا در آن دو رکعت مامور به، طهارت و موالات و ... هم مفروض است.
تفاوتها
این تعین با تعینی که گاهی نتیجه اطلاق لفظی است متفاوت است.
تعین در اطلاق لفظی ناشی از عدم تقیید است: مثلا چون وجوب را به وجوب فعل دیگر محدود نکرده است.
پس اطلاق وجوب اقتضاء میکند که وجوب نفسی باشد: ولی اینجا ناشی از این است که هیچ تذکر و تنبیهی نسبت به اختلاف و تفاوت این عمل با آن عمل معهود وجود ندارد و اگر آنها یکسان نباشد اجمال پیش خواهد آمد.
پس هر چند نکته این اطلاق مقامی همان دفع اجمال و اهمال است: که نکته اطلاق لفظی است اما معنای آن عدم تضییق و عدم تقیید نیست بلکه عدم تنبیه به تفاوت بین این عمل و عمل دیگر است به ضمیمه اینکه کلام نباید مجمل و مهمل باشد.
اطلاق مقامی در اوامر مستحبی
و لذا در تمام اوامر مستحبی (نماز، روزه، حج، صدقه و ...) این اطلاق مقامی شکل میگیرد.
مثلا: به خمس زمینی که از ذمی خریداری شده است امر شده ولی مصرف آن مشخص نشده است و این نیست جز به خاطر اتکاء بر بیان مصرف خمس در موارد دیگر.
پس اتکاء به کلام دیگر موجب رفع اجمال است.
اما باید توجه کرد که وقتی به نماز مستحب امر میکند به اتکاء به تعیین کیفیت نمازهای یومیه، فقط اشتراک در اموری را اثبات میکند که در طبیعت نماز واجب معتبر است، نه در اموری که در برخی از نمازهای واجب معتبرند مثل جهر و اخفات و ... .
دقت کنید که این در جایی است که دلیل اعتبار آن جزء یا شرط، نسبت به هر نمازی اطلاق نداشته باشد و گرنه خود اطلاق لفظی بر آن دلالت دارد.
پس اولین مساله این است: این اطلاق مقامی فقط اعتبار اموری را اقتضاء میکند که در طبیعت آن عمل واجب معتبر است نه بیشتر.
به همین دلیل هم هست که گاهی در دلیل واحد
هم اطلاق لفظی وجود دارد؛
و هم اطلاق مقامی؛
یا گاهی چند اطلاق با یکدیگر اجتماع پیدا میکنند.
تذکر
اما باید توجه کنید که اطلاق لفظی معارض با اطلاق مقامی نیست.
و لذا اگر اطلاق مقامی اقتضاء میکند که باید نماز مستحبی را هم با سوره خواند، این اطلاق مقامی معارض با اطلاق لفظی دال بر عدم اعتبار سوره نیست.
چون آن اطلاق لفظی از اساس بر اساس این اطلاق مقامی شکل میگیرد.
رتبه اطلاق مقامی بر رتبه اطلاق لفظی مقدم است.
روزه مستحبی هم همین طور است: و اطلاق مقامی اقتضاء میکند که هر آنچه در مطلق روزه واجب معتبر است در روزه مستحب هم معتبر است.
اما اموری که به برخی از روزههای واجب اختصاص دارند در روزه مستحب معتبر نیستند.
مثلا: عدم بقاء بر جنابت تا طلوع فجر در همه روزههای واجب معتبر نیست.
بلکه در روزه ماه رمضان معتبر است از این جهت که دلیل آن به روزه ماه رمضان اختصاص دارد و لذا در سایر روزههای واجب به آن فتوا نمیدهند.
یا مثلا: اصل نیت در همه روزههای واجب دخالت دارد اما اینکه باید از طلوع فجر باشد فقط در برخی از روزههای واجب معتبر است.
و لذا زمان نیت در روزه واجب تعین ندارد پس در روزه مستحب هم تعین ندارد و ممکن است از فجر در آن معتبر باشد و یا زمان خاص دیگری داشته باشد و ... .
حج هم همین طور است و ... .
یکی دیگر از تطبیقات این اطلاق مقامی: در کیفیت اعمال صبیان است که نتیجه آن این است که همان کیفیت عمل بالغین در عمل بچه هم معتبر است.
اما باید به حدود آن توجه کرد که مثلا یکی از شرایط نمازهای بالغین این است که زن و مرد در محاذات هم نباشند یا زن جلوتر از مرد نباشد.
اما پسر نابالغ میتواند مساوی با دختر نابالغ یا پشت سر او نماز بخواند و نمازش .
دلیل آن هم این است: آنچه مفاد دلیل است عدم جواز محاذات مرد با زن است.
یا عدم جواز تقدم زن بر مرد است نه عدم جواز محاذات مذکر و مؤنث و نه عدم جواز تقدم مونث بر مذکر.
به عبارت دیگر: همان چیزی که در نماز بالغ مانع است یا شرط است در نماز بچه هم مانع است یا شرط است نه اوسع از آن.
پس همان طور که مرد بالغ میتواند به محاذات دختر نابالغ نماز بخواند یا پشت سر او نماز بخواند، پسر بچه هم همین طور است نه اینکه پسر بچه نمیتواند به محاذات دختر نابالغ نماز بخواند.
توجه به این نکته لازم است: که این اطلاق مقامی گاهی اقتضاء میکند برخی از واجبات بر واجب دیگری عطف شده باشند و مثل آن باشند.
مثلا: کیفیت نماز آیات، به کیفیت نمازهای یومیه عطف شده باشد و البته در همان اموری که در طبیعت نمازهای یومیه معتبرند نه آنچه در برخی از آنها معتبرند.
و لذا: در نماز آیات نه جهر لازم است و نه اخفات و اطلاق مقامی نسبت به آن شکل نمیگیرد و مرجع اطلاق لفظی دلیل نماز آیات است.
و اگر اطلاق لفظی هم قاصر باشد مرجع اصل عملی است.